*** " اذا کان الغراب دلیل قوم        فنادوس المجوس لهم مقیل[1] "  ؛ هر گاه کلاغ راهنمای قومی باشد، پس گورستان مجوس ، خوابگاه آنان است.بر بی صاحب غرض رفتم، بیفتادم ز راه      این مثل نشنیده ای باری اذا کان الغراب؟[2]مرا زلفت دلیل دل شد اندر ره عشق       هر زمان با خویشتن گفتم اذا کان الغراب [3] *** " اذا ملکت فاسجح[4] "     وقتی به حکومت رسیدی عفو کن معادل فارسی :چو پیروز گشتی بزرگی نمای      به هر نیکی ای نیکی بر فزای[5] *** " العبد یدبر و الله یقدر[6] "  ؛  بنده تدبیر می کند و خداوند مقدر می سازد معادل فارسی :آنچه دلم خواست نه آن می شود      هر چه خدا خواست همان می شود *** " فی التاخیر آفات [7] "   ؛  در تاخیر نمودن ضرر است معادل فارسی :کار امروز را به فردا میفکن.به فتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن      که آفت هاست در تاخیر و سالک را زیان دارد[8]و در تاریخ بیهقی آمده است:کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می آید کار خویش می آورد *** " و یندم حین لا تغنی الندامه[9] "  ؛  و پشیمان می گردد هنگامی که پشیمانی او را بی نیاز نمی کند معادل فارسی :پشیمانی سودی ندارد پشیمانی در دام چه سودعلاج واقعه قبل از وقوع باید کردپشیمانی آنگه ندارت سود      که تیغ زمانه سرت را درود[10] *** " العاقل یکفیه الاشاره[11] "  ؛   عاقل را اشاره ای کافیستمعادل فارسی :گر بود در خانه کس یک حرف بس      کاروان ره جوید از بانگ جرس  *** " ممن تعلمت الادب؟ قال : ممن لا ادب له[12] "  ؛  ادب از که آموختی ؟ گفت : از آنکه ادب نداشت معادل فارسی :معنای دقیق ذکر شده در ضرب المثل پارسی چنین است : از لقمان حکیم پرسیدند ادب از که آموختی ؟ پاسخ داد از بی ادبان ، که هر چه از فعل ایشان در نظرم، ناپسند آمد از عمل به آن پرهیز کردم.سعدی با اندکی تغییر این مساله را چنین نقل می نماید : لقمان را گفتند حکمت از که آموختی، گفت از نابینایان که تا جائی را نبینند قدم ننهند.  *** "  الحدید بالحدید یفلح[13] "  ؛  آهن را با آهن شکافند ( مضمون این مثل چنین بیان گردیده که : آنچه را که سخت باشد، با شیء سخت نرم کنند)معادل فارسی :نشاید بردن انده جز به اندوه      نشاید کوفت آهن جز به آهن[14]به آتش توان اهرمن روفتن      که آهن به آهن توان کوفتن[15]چو بد خواه تو در بدی خیره بود      نیاری تو جز بد که با بد زدودشنیدستم این نکته از چند تن      که آهن به آهن توان کوفتن[16]نسوزد عشق را جز عشق خرمن      چنان چون بشکند آهن به آهن[17] *** "  و کل اناء بالذی فیه یرشح[18] "  ؛ و در کوزه هر آنچه هست،  از آن می تراود معادل فارسی :از کوزه همان برون تراود که در اوست.از خم سرکه ، سرکه بالا آید.خالی از خود بود و پر از عشق دوست      پس ز کوزه آن تراود که در اوست[19] *** " بعض الشر اهون من بعض[20] "  ؛ برخی از بدی ها از برخی دیگر زشت ترند  معادل فارسی :روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش     رو شکر کن مباد که از بد بتر شود[21] *** " حذو النعل و بالنعل[22] "  ؛  برابر کردن نعل با نعل ( در نوشتارها و اشعار پارسی از این مضمون چنین استفاده شده است : هنگامیکه کاری عیناَ مثل کار دیگر انجام گیرد. )در قرآن کریم نیز در سوره مائده آیه 45 ، بدین مساله اشاره شده است. *** " خیر الامور اوسطها [23] "  ؛ بهترین کارها میانه روی در آنهاستمعادل فارسی :میانه گزینی، بمانی به جای      نباشد جز از نیکی ات ره نمای[24]اسب راه آنست کو، نه فربه و نه لاغر است[25]در خبر خیر الامور اوساطها     مانع آمد ز اختلال اخلاطها[26] *** " ترکت الرأی بالرًی[27] "  ؛  خردش را در "ری" به جای گذاشت معادل فارسی :کرد رو بر آسمان، کای آسمان تدبیر چیست     آسمان گفتش ترکت الرأی بالری در جواب[28] *** " جهد المقل[29] "  ؛ کوشش انسان تنگ دست و فقیر( مقدار کوششی که در حد تحمل مرد درویش است. منظور : سعی اندک است.)معادل فارسی :سبک بار مردم ، سبک تر روند     حق اینست و صاحب دلان بشنوند[30] *** " لا ملک الا بالرجال و لا رجال الا بالمال [31] "  ؛  حکومت نیست مگر با مردان و مردان نیستند مگر با ثروتمعادل فارسی :پادشاهی به زور باشد و مرد     مرد را مال دوست داند کرد[32]  *** " المستجیر من الرمضاء بالنار "  ؛  کسی که از گرما، به آتش پناه برد معادل فارسی :از چاله در آمدن و در چاه افتادناز چاه در امدن و در دام افتادندر خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ     آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد[33]*** " السعید سعید فی الازل و الشقی شقی لم یزل [34] "  ؛  سعادتمند از ازل سعادتمند است و بد اقبال همواره شور بخت معادل فارسی :سعادت ازلی و شقاوت ابدی      دو آیتند بر اوراق آسمان مسطورمقدر است نصیب ار هزار جهد کنی     به هیچ وجه تغیر نمیجشود مقدور[35] 


[1] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 152
[2] - دیوان انوری
[3] - دیوان قاآنی
[4] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 78
[5] -  شاهنامة فردوسی

[6] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 243

[7] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 322

[8] - شاهنامه فردوسی
[9] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 126
[10] - شاهنامه فردوسی
[11] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 64
[12] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 310
[13] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 68
[14] - دیوان اشعار قاآنی
[15] - همان
[16] - همان
[17] - ویس و رامین ، فخرالدین اسعد گرگانی
[18] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 324
[19] - مثنوی مولوی
[20] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 272
[21] - دیوان حافظ
[22] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 206 و 308

[23]-  تاریخ جهانگشا ج 1 ص 184

[24] - شاهنامه فردوسی
[25] - منشات امیر علی شیر نوایی
[26] - مثنوی مولوی
[27] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 152
[28] - دیوان سلمان ساوجی
[29] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 144
[30] -  کلیات سعدی
[31] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 276
[32] - دیوان اوحدی
[33] - دیوان حافظ
[34] - تاریخ جهانگشا ج 2 ص 308
[35] - دیوان سلمان ساوجی

*** " الباحث عن حتفه بظلفه[1] "  ؛ جویای مرگ با پای خود .معادل فارسی :این مثل در مواردی که شخص خودش مقدمات آسیب ، ضرر و زیان و مرگ خود را فراهم نماید به کار برده می شود.به دست خود کفن دوختنبه پای خود به گور رفتنبه دست خود گلوی خود بریدنبه پای خود به سلاخ خانه رفتنو ... معروفترین مثل فارسی در این مورد : تیشه بر ریشه­ی خود زدن *** " کالخط یرسم فی بسیط الماء "  ؛ مانند خطی که بر آب نوشته شود (بخشی از یک بیت ابوالفضل محمد بن الحسین ابن العمد ، بمعنای کاری که بی نتیجه انجام شود یا بی هدف ، فانی و گذرا باشد بکار می رود )نامه ی جمشید را بر داد صیت تو به باد       قصه­ی داراب را بنوشت بر آب روان[2] *** " کل ما هو آت ، آت [3] "  ؛ هر آنچه که آمدنی ست می آید ( بخشی از خطبة خطیب معروف قس بن ساعده ایدی ، اسقف نجران در دوره پیش از اسلام )معادل فارسی :رفتنی می رود و آمدنی می آید      شدنی می شود و غصه به ما می ماندرفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد     بود آنچه بود خیره چه غم داری[4]  *** " ما من الموت خلاص و لا عنه مناص[5] "  ؛ از مرگ رهایی و گریز نیست معادل فارسی :معروفترین معادل این مفهوم در نوشتارهای ادیبانه باستانی چنین است : مرگ شتری است که بر در هر خانه­ای می خوابد.خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش     مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند[6]چنین گفت کز مرگ خود چاره نیست        مرا بر دل اندیشه زین باره نیست[7]صبا گر چاره داری وقت وقت است         که درد اشتیاقم قصد جان کرد[8] *** " من نجا براسه فقد ربح "  ؛ کسی که سرش (جانش ) را نجات دهد سود برده است معادل فارسی :سود بردن در اثر استفاده از عقل، و درایت داشتن هر کس امکان پذیر می شود چراکه کسیکه در مقابل پیش آمدها تفکر کند تا رهایی یابد چاره اندیشی کرده است و چاره اندیشی جز با عقل و فراست ممکن نیست. عقل دل را به علم بنگارد      علم جان را به آسمان آرد[9]عقل شمع است و علم بیداری      نفس خواب و هوس شب تاری[10] *** " الانسان عبید الاحسان[11] "  ؛ انسان بنده­ی نیکی ست معادل فارسی :احسان همه خلق را نوازد     آزاد دلان چو بنده سازد [12] *** " الجنسیه عله الضم[13] " همجنس بودن علت پیوستگی استمعادل فارسی :  کبوتر با کبوتر باز با باز     کند همجنس با همجنس پرواز[14]کبوتر کند با کبوتر پرش       کند زاغ با زاغ دیگر چرش [15]  *** " و لکل جواد کبوه [16] "  ؛  و برای هر اسبی سکندری ( لغزش ) وجود دارد. ( مضمون و مفهوم در نوشتارهای ادیبانه باستانی چنین است که احتمال لغزش و خطا برای هر کسی وجود دارد .)معادل فارسی :اسب خوشرو نیز هنگامی خورد سکندری[17] 


[1] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 245
[2] - از اشعار سلمان ساوجی
[3] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 307
[4] - دیوان اشعار رودکی
[5] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 271
[6] - دیوان قاآنی
[7] - شاهنامه فردوسی
[8] - دیوان حافظ
[9] - دیوان اشعار اوحدی
[10] - همان
[11] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 381
[12] - دیوان اشعار نظامی
[13] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 224
[14] - دیوان اشعار نظامی
[15] - از اشعار ادیب نیشابوری
[16] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 183
[17] - به نقل از امثال مختصر فارسی طبع هندوستان ( امثال و حکم دهخدا ج1 ،ص168 )


 بررسی ضرب المثل ها *** " ابصر من زرقاء [1]"  ؛ بیناتر از زرقاءزرقاء زنی بود از قبیله ٔ جدیس ،زنی خاص از عرب که به تیزی بصر ضرب المثل است . گویند که زرقاء از یک روزه راه سوار را می دید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). حذام الجدیسیة. (اقرب الموارد). وی مشهور به زرقاءالیمامة و بسیار تیزبین بود، چنانکه در عرب مثلی است : ابصر من زرقاء. (فرهنگ فارسی معین ). زرقاءالیمامة؛ زنی که از سه روزه راه میدید...[2] ای خداوندی که گر روی تو اعمی بنگرد        از فروغ روی تو بیناتر از زرقا شود[3]عزم او تیزرو بسان قضاء       حزم او دوربین تر از زرقاء[4]چشم زرقاء را کشیده کحل غیب       هم بنور غیب بینا دیده ای[5] *** " اذا حان اجل البعیر حام حول البیر[6] "  ؛ هر گاه زمان مرگ شتر برسد ، به دور چاه می گردد معادل فارسی : چو وقت مرگ مار آید ، به گرد رهگذر گردداشتر چو هلاک گشت خواهد       آید به سرچه و لب جر[7] *** " انی رایتک سفیهاَ ، فمتی صرت فقیهاَ "  ؛ من تو را نادان میدانستم ، چه زمان دانا شدی ؟[8]معادل های فارسی :مرد دانا شود ز دانا مرد      مرغ فربه شود بزیر جواز
شمس چون پیدا شود آفاق ازو روشن شود       مرد چون دانا شود دل در برش دریا شود
 گرقابل فرمانی دانا شوی، ارنی      کردی بجهنم بدل از جهل جنان را[9]  *** " اولادنا ، اکبادنا " ؛ فرزندانمان جگر گوشه هایمان هستند [10]
قسمتی از حدیث پیامبر (ص) می باشد.معادل های فارسی :فرزند نبی قاسم و ابراهیم است       پس طیب و طاهر از سر تعظیم است[11] *** " اجع کلبک یتبعک [12]"  ؛ سگت را گرسنه نگهدار تا به دنبالت بیاید ( این ضرب المثل برای افراد دون بکار می رود به این منظور که وقتی نیازمندند دنبال شخص راه می افتند و هر چه می گوید انجام می دهند. )معادل فارسی :اسب فربه شود، شود سرکش.آلت آشکار چون سگ را مدان      کمترک انداز سگ را استخوانزان که سگ چون سیر شد سرکش شود      کی سوی صید و شکاری خوش رود[13]  *** " احسن الشعر، اکذبه " ؛ نیکوترین شعر ها آنست که به دروغ نزدیکتر باشد[14]معادل های فارسی :در شعر مپیچ و فن او      چون اکذب اوست احسن او[15]اعذب الشعر و اکذبه گویند      شعر او اعذب نی و او کذاب[16]کذب اگر در شعر گردد آشکار       در جوار شعر گردد چون نگار[17] *** "الجد ما لم یعنه الجد غدار [18] "  ؛ تا زمانیکه شانس یاری نکند کوشش بی وفاست ( بی فایده است)معادل فارسی :اگر به سر هر مویت هنر دو صد باشد      هنر به کار نیاید چو بخت بد باشد[19]  *** " جزاء سیئه بمثلها[20] "  ؛ کیفر بدی بدی است ( با اقتباس از سوره شوری آیه 40 )نور را هم نور شو با نار، نار      جای گل گل باش جای خار خار[21]ستم بر ستم پیشه، عدل است و داد      جفا پیشگان را بده سر به باد[22]سر رشته میزان عدالت مده از دست      زنهار که با هر که گران است گران باش[23]چون مکافات بدی اندر طبیعت واجب است      چون تو از دنیا چریدی او ترا خواهد چرید[24] *** " یداک اوکتا و فوک نفخ[25] "  ؛ دستهایت آن را بست و دهانت در آن دمید. ( این ضرب المثل در مواردی گفته می شود که کاری انجام گرفته اما ثمری نداشته است و از بابت آن کسی مورد مواخذه نیست )معادل فارسی : خود کرده را تدبیر نیستشنیدم که می گفت و خون می گریست      که ای نفس ، خود کرده را تدبیر چیست؟[26]همت گفت و بر خویشتن می گریست       که مر خویشتن کرده را چاره نیست[27]به دل گفت خود کرده را چاره نیست       به کس بر از این کار بیغاره نیست[28] ***" جف القلم بما هو کائن[29] "  ؛ قلم بر آنچه مقدر است خشک گردید (بر گرفته از حدیث نبوی )معادل فارسی :من همی گویم برو جف القلم      زان قلم بس سرنگون گردد علم[30]در تفسیر بیت مولوی آورده شده است  که آنچه راکه تا روز قیامت واقع خواهد شد قلم اعلای خداوند نوشته است و خشک هم گردیده است.[31]  مرا از ازل عشق شد سرنوشت      قضای نوشته نشاید سترد[32]عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم       این بود سرنوشت ز دیوان قسمتم[33]نبینم جزآن چاره ای در سرشت       که سر برنگردانم از سرنوشت[34] *** " ذکر الفتی ، عمره الثانی[35] "  ؛ یاد آوری نام نیک ، زندگی دوم است. ( یاد نام نیک آدمی ، عمر دوباره ای برای اوست )معادل های فارسی :سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز      مرده آنست که نامش به نکویی نبرند[36]انوشه کسی کو نکونام مرد      چو ایدر تنش ماند نیکی ببرد[37]
زنده ٔ جاوید ماند هرکه نکونام زیست      کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را[38]نمرد آن کسی کز جهان نام برد       که مرد نکونام هرگز نمرد[39]

*** " ان الوقت سیف قاطع[40] "  ؛ زمان شمشیری برنده است.
معادل فارسی :این مفهم در بیتی از قصاید ابو اسحاق چنین آورده شده است که زمان مانند شمشیری برنده و تیز پیش می رود و افکار، آثار و اعمال ناپسند در گذشته می ماند و این بیت بعدها بصورت مثل در آمده است. مکن عمر ضایع به افسوس و حیف     که فرصت عزیز است و وقت صیف[41]از امروز کاری به فردا ممان     که داند که فردا چه گردد زمان[42] 

[1] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 277
[2] -  تاریخ جهانگشای ج 1 ص 78 و حبیب السیر و عقدالفرید ج 3 ص 10- 11
[3] - دیوان قطران
[4] - دیوان سنائی
[5] - دیوان خاقانی
[6] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 263
[7] - امثال و حکم ج 1 ص 91 (ناصر خسرو)
[8] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 408
[9] - دیوان اشعار ناصرخسرو
[10] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 374
[11] - نصاب الصبیان

[12] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 206

[13] - مثنوی مولوی
[14] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 383
[15] - خمسة نظامی
[16] - دیوان سوزنی
[17] - مصیبت نامه ، شیخ فرید الدین عطار
[18] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 195
[19] - کلیات سعدی
[20] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 357
[21] - مثنوی مولوی
[22] - کلیات سعدی
[23] - دیوان صائب
[24] - دیوان ناصر خسرو
[25] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 427
[26] - کلیات سعدی
[27] - بوستان سعدی
[28] - شاهنامه فردوسی
[29] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 244
[30] - مثنوی مولوی
[31] - حاج ملا هادی سبزواری
[32] - دیوان حافظ
[33] - همان
[34] - خمسة نظامی
[35] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 176
[36] - کلیات سعدی
[37] - دیوان اسدی
[38] - کلیات سعدی
[39] - دیوان امیر خسرو دهلوی
[40] - تاریخ جهانگشا ج 1 ص 421
[41] - کلیات سعدی
[42] - شاهنامه فردوسی


موضوعات مرتبط: ضرب المثل عربی به فارسی

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی 1391 | 18:24 | نویسنده : عبداله حسینی |

1.   مقاله در ادبیات قدیم :

بذرهای مقاله نویسی در ادبیات عرب ما از قرن دوم هجری آغاز گردید و در بهترین صورتهای خود در رساله ها نمود یافت خاصه رساله های " اخوانیه " و "علمیه " که رساله های اخوانیه و آنچه در مدار ان رسایل بود اعم از مناظره ها و توصیف ها و عتاب ها و رساله هایی که درمورد موضوعاتی چون شعر و غزل و مدیحه و هجو و فخر و وصف را دربر می گیرد .

این  ویژگی های مقاله چنانکه دانستی نزد پیشگامانش در ادبیات غرب موثر بوده است .

پس صفت امام عادل برای حسن بصری مثال خوبی بر مقاله اخلاقی محسوب می شود و در آن مقاله می گوید :

بدان ای امیرمومنان که خداوند امام عادل را به منظور قوام هرچه که از عدل میل کرده قرار داد و هر مغشوشی را درست نموده است و همچنین صلاح هر فاسد و قوت هر ضعیف و حامی هر مظلوم و ملجاء هر مجبوری قرار داده است .

امام عادل ای امیرمومنان مانند چوپان شفیقی است بر شترش و چوپانی که بهترین چراگاه را برایش آماده می کند و آن را از مراتعی که هلاک کننده است به در می برد و او را از درندگان حفظ و حمایت می کند و او را از اذیت گرما و سرما نگه می دارد.

پس ای امیر مومنین در آنچه که خدا ملک تو کرده است مانند بنده ای نباش که آقایش به او اعتماد کرده و او را امین دانسته و از او طلب کرده که مال و عیالش را حفظ کند پس آن بنده مال را هدر داده و عیال را آواره کرده است و اهل را فقیر نموده و مال را متفرق ساخته است .

ای امیر مومنان در میان بندگان خدا مانند جاهلان حکومت نکن و مستکبران را بر مستضعفان مسلط مگردان پس آنها مراقب چیزی در مومن نیستند الا عهد او .

و ذمه ای بر آنان تحمیل نکن که بر وبال های خود می افزایی و سنگینی ها را بر سنگینی هایت حمل می کنی پس در این قطعه صورت دقیقی از امام عادل ارائه شده است .

چنانکه حسن بصری می یابد که این قطعه با رویکرد اخلاقی و وعظی به او مربوط شده است و برای ما حرص خود بر تشخیص و بیرون آوردن صورت از قلمرو سر به قلمرو واقع را می رساند تا قوی ترین دلیل و بیشتری دلیل را در ابراز موعظه حسنه داشته باشد .

پس بسیاری از رسایل عبدالحمید الکاتب شبیه ترین مقالات به مقالات جدید در انواع مختلف آنهاست و همچنین رسایل جاحظ و فصل های کتب او که در آنها فکاهی های گوارایی است و آزادی در برداشت ها و آزادی از قیود و تبیین افکار و رنگ آمیزی صورت ها و تنوع در موسیقی عبارات ویژگی هایی است که آن را مثل و نمونه مقاله ادبیات عربی قدیم نموده است .

برای ما همین مقالات تصویری جاحظ که در کتاب بخلا جمع کرده است کافی است که در آن حیات را در بصره و بغداد در عصر خود به نحو احسن تصویر و تدقیق نموده است و ارائه ی نمونه های زیبایی از بخل در اشخاص معاصرش .

در قرن چهارم هجری رساله های مقالی گام هایی مذموم به سوی تکلف برداشت و اسلوبی متحجر یافت که در دیدگاه نقادانه آنها را از آنچه اسلوب مقاله جدید که مبتنی بر آزادی و رهایی قلم بود دور می داشت .

در این قرن کسی از نویسندگان را معادل ابا حیان توحیدی نمی یابیم در رهایی و ازادی قلم در تعابیر و ایراد معانی و به تصویر کشیدنی مبتنی بر نبوغ که رسایل او شدیدترین شباهت را به مقالات موضوعیه جدید دارد .

و در کتاب خود امتاع و موانست صورت های شخصی بلیغی دارد که چه بسا اصل آن صور به منظور تمثیل و توصیف صاحب بن عباد بوده است .

این یک صورت هجائی زیبا بوده است که در ان به اسلوبی آرام و ملتزم بوده است .

که از هجمه ای فصاحت آمیز خالی است تا غرض اصلی فوت نشود پس گفته است ان مرد کثیر الحفظ مطالب است و حاضر جواب، لسانی فصیح دارد از هر ادبی و از هر فنی اشیاء و اطرافی را برگزیده است او در تعصب ورزیدن نسبت به اهل حکمت و ناظران در اجزاء حکمت مانند هندسه و طب و نجوم و موسیقی و منطق شدید و غلیظ است .

او در ایجاد عروض و قافیه به نحوی عمل کرده که تو گویی شعر می گوید در حالی که شعر نیست و مردم همه از او می گریختند به دلیل جرات و اقتدار و بساطت او شدیدالعقاب بودن و کمتر توبه پذیر بودن او چنانکه در عتاب کردن اهل تطویل بوده لسانی برنده که در برابر چیز کوچکی سخن بسیار گفتی و مغلوب داغی و حرارت و زود غضب می کرده و اهل حسد و حقد بوده چنان که حسد او بر اهل فضل و حقد او بر نویسندگان ساری و جاری بوده است چنان که کسانی را بکشت و مردمی را هلاک کرد و امتی را نفی بلد نمود اما با وجود این از یک بچه فریب می خورد و یک احمق بر او سلطه می یافت .

این مقاله ای زیبا در به تصویر کشییدن پلیدی ها و کشف معایب است که ابوحیان طبق صور استادش جاحظ که در کتاب بخلا ابداع کرده بود به زبان رانده است .

در این مثال های کمی که ارائه کردیم دلیلی است که عرب برخی از رسائل و فصول ادبی را تقدیم کرده است رسائلی که صحیح است اگر تحت عنوان ادب مقالی از آن نام ببریم که در آنها نوعی اعتدال در تعریف اصطلاح مقاله وجود دارد .

2.    مقاله در ادبیات معاصر عرب:

تاریخ مقاله در ادبیات جدید به تاریخ صحافه ارتباط وثیق  دارد پس مقاله به دو نوع ذاتی و موضوعی اش در ادبیات ما ظهور پیدا نکرد به عنوان یک فن مستقل چنانکه در ادبیات غرب ظهور نمود بلکه در پناه صحافه و روزنامه نگاری رشد نمود و از آن از ابتدای ظهورش کمک گرفت و آراء تحریر کنندگان و نویسندگانش بر خوانندگان تحمیل گردید لذا بر ما لازم است که در تطور و دگرگونی های مقاله و تحول آن ابتدا در روزنامه های روزانه جستجو کنیم سپس در مجلات با این ملاحظه که فرق های مهمی میان انواع مقالات است که در روزنامه ها نوشته می شود و میان آن مقالاتی که در مجلات آورده می شود .

زمانی که ما مقالاتی را که در روزنامه های مصری در طول نهضت ظاهر شد مورد مطالعه قرار می دهیم در می یابیم که چهار مرحله بر انها گذشته است :

مرحله ی اول :

مرحله مدرسه ی اولیه روزنامه نگاری است که نمایندگانش نویسندگان روزنامه های  رسمی بوه که دولت آنها را منتشر می کرد یا در انتشار انها کمک می کرد .

این مرحله تا انقلاب عربی امتداد یافت که از مشهورترین نویسندگانش که در تحریر روزنامه ها در این زمان مشارکت نمودند می توان رفاعه الطهطاوی را نام برد .

به تحقیق که مقاله به دست نویسندگان این دوره ظاهر شد و اسلوب نویسندگان این دوره به اسلوب های عصر انحطاط نزدیک بود که با سجعی بیمار همراه بود و به آراینده های بدیع و بی سابقه و زخارف تکلف آور آمیخته بود و در واقع موضوع اول در این مقالات شوون سیاسی بود لکن نویسندگان احیانا متعرض شوون اجتماعی و آموزشی می شدند .

 

مرحله ی دوم :

در این مرحله مدرسه ی روزنامه نگاری ظهور کرد که از دعوت جمال الدین اسد آبادی ( افغانی ) متاثر بود و با روح انقلابی امیخته و سوری ها در این مرحله از تطور و پیشرفت مقاله نقشی بسزا داشتند که در حیات خود شاهد ان نبودند .

در این مدرسه و کتب شخصیت هایی بروز و ظهور کردند که تاریخ انها با تاریخ مبارزه ملی در مصر پیوند می خورد از میان آن شخصیت ها می توان ادیب اسحاق و محمد عبده و عبدالرحمن الکواکبی را نام برد .

این مکتب از قیود سجع تا حد زیادی دور شد و آرام آرام به مردم نزدیک شد و این به واسطه تاثیر کلام شیخ محمد عبده صورت پذیرفت که با حرکت اصلاحیه خود و روزنامه عروه الوثقی به این مهم همت گمارد .

مرحله سوم :

در این مرحله طلیعه های مدرسه روزنامه نگاری جدید ظهور یافت که در میان آنها مصطفی کامل و خلیل مطران و لطفی السید ظهور یافتند و این مدرسه در عهد اشغال رشد نمود و از گرایش های ملی که قبل از ان آغاز شده بود و از گرایشهای حزبی که بعدا آمد متاثر گردید چراکه این دو نتیجه ی اشغال مصر از سوی انگلستان بود که در پی آن احزاب سیاسی به منظور سازماندهی مبارزه علیه اشغال انگلستان ظهور کرد در این زمان مصطفی کامل نماینده حزب ملی بود و مقابله ی خود را با نشریه ی اللواء آغاز کرد و لطفی السید نماینده ی حزب امت که به فرهنگیان آن عصر ملحق شده بود افکار سیاسی و فرهنگی خود را در روزنامه ی " الجریده " منتشر می ساخت و حقیقت این بود که این نشریات جهت گیری سیاسی شدیدی داشتند .

در این زمان مقاله به حدود موضوع محدود شد اما " الجریده " که روزنامه حزب امت بود به واسطه ی دعوت به تغییر و حرکت در آن زمان از دیگران متمایز گردید لذا به شوون تربیت و آموزش و به امور نظری سیاسی عنایت نمود و به تربیت تعداد زیادی از نویسندگانی که حرکت ادبی و اجتماعی بعدها رهبری کردند پرداخت و در میان آنها طه حسین و ابراهیم عبالقادر مازنی و عباس محمود عقاد و ملک حفنی صاحب " باحثه البادیه " را می توان دید .

و این ها در واقع اسطوانه های حرکت ادبی جدیدی بودند که بین دو جنگ ظهور کرد از اینجاست که نقشی را که لطفی السید و روزنامه اش بازی می کنند در می یابیم تا اینکه محققان او را استاد جیل می خواندند .

این مدرسه با اسلوبی ادبی گام هایی را برداشت که او را از قیود سجع خلاص نمود که آزاد و رها شد تا اینکه باز او از افکار و اندیشه ها و معانی بر مسائل قدیمی و عبث بدیعی تفوق و برتری یافت .

مرحله چهارم :

در این مرحله مدرسه جدید با جنگ بزرگ اول ، حوادثی که زندگی مصری را منقلب نمود و به عقب بازگرداند ، آغاز می شود از مهمترین این حوادث انقلاب سال 1919 بود که در این زمان نشریاتی پدید آمدند که در ادبیات عامه تاثیر به جای گذاشتند و در مقاله به طور خاص نشریه ی " السفور " و نشریه ی " الاستقلال " بودند . در تحریر این نشریات دکتر طه حسین و در جریده " السیاسه " دکتر حسین هیکل مشارکت داشت .

مقاله در این مرحله با تکیه و دقت علمی و میل به برانگیختن فرهنگ عامه و تربیت ذوق و قریحه ی مردم و بیداری عقول آنها از دیگر نشریات ممتاز گردید اما اسلوبش همان اسلوب ادبی جدید بود .

 

مجله و ادب مقاله

تاثیر مجله در تحول مقاله ادبی شانی عظیم دارد . مجله با آن حجم خود و موعدهای چاپ آن آنچه روزنامه ها و نشریات یومیه به ان می پردازند جدی تر و مصمم تر مطالب را در بر دارد چنانکه هدف از انتشار مجله با هدف از انتشار صحف روزانه متفاوت است ما می بینیم همانطور که سیاست و آنچه به سیاست مربوط می شود در واقع هدف و غایت صحیفه را تشکیل می دهد در می یابیم که مجله به فرهنگ و ادبیات در درجه ی اول اهتمام می ورزد . از مهمترین مجلاتی که در نهضت ادبی ما نقشی خطیر را ایفا کردند مجله ی " المقتطف " / فراز بود که اساس منهج علمی در کتابت و تفکر در عالم عربی را بنا نهاد و مجله " الهلال " و " الرساله " و" الثقافه "  و"  الکاتب المصری " و " الکاتب " و همه ی این مجله ها در مصر ظهور کردند و در لبنان مجله ی  " المکشوف " و " الادیب " و " الآداب " و غیر اینها پدید آمدند .

ممکن است که اثر مجله در تحول مقاله را در انچه می آید خلاصه کنیم :

 

·       گسترش زبان و اختصار اسلوب نویسندگی

·       توسعه صفحات به منظور نشر مقالات متنوع اعم از ذاتی و موضوعی

·       خلق و ایجاد طبقه ای از نویسندگانی که به فن مقاله عنایت کردند و آن را وسیله ی اول برای نقل و انتشار آراء و افکارشان قرار دادند .

منبع : عمر الدقاق، ملامح النثر الحدیث وفنونه، صص 37- 45.


موضوعات مرتبط: مقالات مترجم عربی حرفه ای

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی 1391 | 15:11 | نویسنده : عبداله حسینی |

بسم الله الرحمن الرحيم

اصول مقاله

اصطلاح مقاله مصدر ميمي است و در عصر جديد به يك موضوع نوشته شده ومكتوب كه يك راي خاص يا تفكر عمومي يا مساله علمي يا اقتصادي ويا اجتماعي را روشن می كند، گفته مي شود كه نويسنده آن را شرح وتوضيح مي دهد وبا براهين به اثبات مي رساند ومقاله بر سه عنصر استوار است :ماده ،اسلوب(يعني بيان وعبارت)وبعد از آن طرح يا اسلوب عقلي .

هنگامي كه ماده از مسائل فكري باشد كه هدفش تعليم واقناع است ،واجب است كه درست وعاري از اشتباه وخطا وتناقض باشد تا اينكه به يك نتيجه معقول منجر شود .وناچار بايد چارچوب نگه داشت واز گزارش ونگارش احكام ونتايج بر حذر بود وهنگامي كه با جزئيات بسيار،حكم كلي ثابت شد ،مي توان احكام را تعميم داد وگرنه نويسنده در آنچه مي گويد ،ميانه روي كند وارزش مقاله به ميزان معلومات واطلاعات وحقيقي بودن آن است .اما طرح مقاله كه همان اسلوب معنوي آن از لحاظ تقسيم وتبويب وترتيب آن است تا مباحث آن پي در پي باشد به طوري كه هر قضيه اي نتيجه اي براي ماقبل ومقدمه اي براي ما بعد خود باشد تا اينكه همگي به هدف مورد نظر منتهي شود .اين طرح بر مقدمه ومتن اصلي وخاتمه استوار است .مقدمه از معارف مسلم كه خوانندگان به آن آگاهند  ،نگاشته مي شود ،كوتاه ومرتبط با موضوع ديگر است وياريگر فهم مطالبي است كه فرد راجع به موضوع آماده كرده است ونيز معارفي كه مرتبط با موضوع يا متن اصلي به ان پرداخته شده است .

.العرض يا اصل موضوع ويا متن اصلي همان نكته هاي اساسي است كه نويسنده به آن مي پردازد چه به يك نتيجه  وچه به چند نتيجه ونتايج زيادتري منجر شود در هر صورت به يكديگر ارتباط دارند ودر برابر يك ايده ي اساسي كرنش مي كنند .

متن اصلي منطقي است ومهمتر را بر مهم مقدم مي كند وبا برهانها واستدلالها تاييد مي كند وبه اثبات مي رساند ورو به سوي  خاتمه وپايان در حركت است زيرا خاتمه ،فانوسي است كه هدف موضوع است وخاتمه همان ميوه ي مقاله است وفصل الخطاب است .وناچار بايد نتيجه طبيعي مقدمه ومتن اصلي وواضح وروشن وخلاصه ي عناصر اصلي كه هدف ،اثبات انها است ،مي باشد .خاتمه ،دور انديشي اي است كه بر قانع سازي ويقين دلالت دارد ونيازي به چيز ديگري كه در مقاله هدف نيست ،ندارد .

وروشهاي مقاله نويسان اختلاف زيادي با هم دارد كه ما با دقت وي‍ژگي هاي اسلوب مقاله را بررسي مي كنيم .احمد امين اسلوبي ارام وروشن دارد كه به سوي معني گرايش دارد وبيشتر از اينكه توجه به لفظ وآرايه هاي بديعي وازدواج وتوازن داشته باشد ،اهتمام به معني دارد وطه حسين روشي دارد كه منحصر به اوست وباعث شهرت او شده است .اما با اين وجود ،ما مي توانيم بگوييم :وي‍ژگي لازم براي اسلوب مقاله ،وضوح وروشني است كه به قوت وزيبايي  آن مي انجامد .

انواع نثر جدید

صنعت چاپ که در پی روزنامه نگاری بود ،تاثیر غیر مستقیم دیگری که داشت این بود که ادبا به زنده کردن ادبیات قدیم گرایش یافتند وکتب ادبی منبع ومادر را انتشار دادند .وادیبان بر آن اسالیب بیانی زیبا که معنا ومبنای آن را آنچنان که در خور توجه وعنایت بود ،سرپرستی می کرد ،آگاهی یافتند سپس شروع به تقلید وپیروی گام به گام کردند وتوجه عده ای از ادبا نسبت به لغات بیگانه تاثیر مثبت دیگری بود ،آن کلمات را خواندند وآن را پسندیدند ومورد توجه شان قرار گرفت بعد آنها را ترجمه کردند سپس از ان لغات ،نیرو وانرژی قوی وپرتوانی ،برای نوآوری در اسالیب وآرمانهای نثری به کمک طلبیدند .

وجود ادبیات عربی نتیجه ی این دو نیروی پرجاذبه ی قوی ،قوه .نیروی تقلید وثبات ونیروی نوآوری وپیشرفت بود .واز آثار آن

ظهور روش جدیدی است که از جذب دو نیرو ،حاصل شده است .از قدیم درخشش بیانی وادای نیکو را گرفته است وطه حسین در این باره در طی پژوهشی که در مورد ادبیات عرب بین امروز وفردا دارد می گوید :

"زنده کردن ادبیات قدیم بوده وپیوسته هست وعقل وعقلانیت ،عربی جدید را به گذشته سوق می دهد ودر ان عنصر ثبات واستواری قوی می شود همان طور که پیوستن با ادب اروپایی جدید ،ادبیات عربی را به جلو می کشاند .ودر آن عنصر پیشرفت وانتقال را تقویت می کند وعجیب اینکه عقل عربی جدید ،از این ضدیت خشن وسرسخت بهترین بهره ها را برده است .ودر اواسط قرن گذشته واوایل این قرن ،ترس آن بود که فاصله ی بین این دو مسیر منجر به این شود که گروهی از ادبا به صورتی بی بازگشت ،به عقب برگردند وگروهی بدون هیچ تامل ودرنگی به جلو بتازند .وادبیات عرب بین این دو روش متضاد،نادیده گرفته شود .اما ادب در برابر این مشکل استوار ماند واز ان استفاده کرد .عصر جدیدآمد وزندگی جوامع بشری را از درون تکان داد وتحول وپیشرفت بر تمام میدانهای زندگی عمومی ما ،مخصوصا در سیاست وجامعه شناسی وادبیات وعلوم وقضاوت و...هجوم برد وهر یک از این میدانها ،افکار وشئون خاص خود را داشتند  "

همانطور که ذات پیشرفت نقش انسان جدید در جامعه ،تاثیری در رنگارنگی وگوناگونی وپیچیدگی آن مشکلات وکارها داشت ،انسان جدید یکه تاز میدان هایی شد که مسائل آنها ،انسان را مستقیما در بر گرفته وانسان تمام توجهش را بر روی آن مسائل متمرکز کرده است .

ونثر جدید در این عرصه ها می درخشید وهمپای شعر ،گوی سبقت را از آن ربود وخودش ابزاری هنرمندانه وموفق در بیان اندیشه ها ومشکلات شد .

هنگامی که قدرت زیادی را به خاطر تعبیر نیکوی از آن وانعطاف سختی را در نقد ونقل آن به صورتی زیبا وشکیل اشکار کرد .

وما می تو.انیم که از این نثر ،انواعی که با ویژگی های خاصی که طبیعت مضامین وهدف آنها اقتضا می کند ،برجسته شده اند را تمییز دهیم ومشخص سازیم .

نثر اجتماعی

که مضامین آن ،مفاسد اجتماعی که در کالبد امت نفوذ می کند را ،بررسی می کند وگامهایش  را برای  رهایی در عرصه ی پیشرفت وساخت جامعه سالم  عمق می بخشد .

فقری که جوانی را پژمرده می کند وپوستهای لطیف را فرسوده می کند ونفس با مناعت را ذلیل می کند وعزت وسربلندی را دور می اندازد .

وقتی معده گرسنه با صدای بلند فریاد می زند بر اثر ان نفس سرسخت وعزتمند از بین می رود .این مساله بر بیشتر فرزندان شرق که به سختی تلاش می کنند وبرای عده اندکی از ثروتمندان رنج می کشند ،سنگینی می کند .

وآنچه این بیچاره ها در گرمای تابستان وسرمای زمستان جمع می کنند را،آنها -اغنیاء-بر باد فنا می دهند ،حال آنکه خود آن فقرا ،شب را با شکم گرسنه سر بر بالین می نهند وفرزندانشان از گرسنگی وبرهنگی وا می روند وبی حال می شوند واز درد ورنج به خود می پیچند .وواجب است با جهلی که لانه هایش را بر سر مردم شرق می سازد وتخم ریزی وجوجه می کند ،ودنیا را پر از خرافات ویاوه گویی ها می کند ،نبرد شود وقفل های بسته برای فرزندان امت باز شود تا مثل انسان زندگی کنند .

کشاورز بیچاره مورد تاراج اربابان واشغالگران قرار می گیرد وآنها دسترنج او را که با تلاش ورنج روزانه وبیداری شبانه به دست آورده بود را با ظلم وستم می خورند .سپس عادتهای زشت اجتماعی است ،به طوری که ادب جدید اجتماعی ما،بر اساس آنچه گفته شد پر از آن است .

نثر سیاسی

موضوعات نثر سیاسی ،مسائل سرزمینهای ملی وقومی را برررسی می کرد وبا استعمار می جنگید وتعصب وغیرت را در جانهای ذلیل وخوار بر می انگیخت وبرآن بود که:بر امت هایی که بیماری آنها در حال پیشرفت بود ،فریاد می کشید وآنها را از چرت شان بیدار می کرد وآنها را برای نبرد با دشمنانشان بر می انگیخت ونسبت به خیانت ونیرنگ وحیله ومکر ودیگر ابزارهای با ارزشی که حریص تنگ نظر ،سرنوشت گذشته اش را بر آن استوار ساخته وعهدهایی که پایان آنها نابودی  وایمانی است که گناه وپیمان شکنی در پی دارد ،هشدار می دهد .همه این موارد برای آن است که ملت ها تابع او شوند سپس خون اهل آن سرزمینها را می مکد وآنها را برای فرمانبرداری از او مانند بردگانی بی جیره ومواجب وکارگرانی بی اجر ومزد ،به کار می گیرد .

آرزوهای ملی در استقلال و استفاده از نظام مشورت در حکم دادن را بیان می کند و به وحدت و یکپارچگی عرب دعوت نموده و راهکارها و اصول آن را روشن میسازد و با خشونت قومی که عثمانیان و استعمارگران در پی آن بودند ، می جنگد . همان طور که ادبیات ملی جدید مالامال از این مسائل است .

نثر ادبی :

که به موضوعات درونی و وجدانی که به ذهن ادبا خطور می کند ، می پردازد و ابعاد زندگی و محیطی که آنها را در بر می گیرد را لمس کرده است . احمد حسن زیات در توصیف روستای مصری می گوید :

« بالاتر از زمین است که قبه های پیوسته ای که سقف دارد بر آن افراشته شده اند و با علف و هیزم روی آنها را پوشانده اند و با بالکن هایی از سرگین خشک آنها را زیور داده اند و درون آنها را میدانی برای حیوانات اهلی مختلف و مرغ و ماکیان قرار داده اند از سگ و گربه و گوساله و مرغ و بین انسان و آغل حیوانات در یک حیاط جمع کرده اند . صدای نشخوار گاو و ملچ مولوچ انسان مخلوط شده است و مرد و گاو نر و زن و گاو ماده در یک اجتماع زندگی می کنند . »

احمد امین در توصیف دوستی نوشته است : « سرزنده و خجالتی ، مجلس را در دست می گیرد و در راه رفتنش دست پاچه می شود و در حرکتش اضطراب دارد و به اولین صندلی که می رسد خود را در آن می اندازد و می نشیند و حیاء مانند دستاری روحیه اش را در بر می گیرد و از شرم دیدگانش را فرو می افکند و قهوه که به اوداده می شود دستش می لرزد و اعصابش به هم می ریزد ، سیگارش را روشن می کند و از سر خجالت قبل از اینکه کاملا بسوزد خاکستر آن را می تکاند و گاه از این حالت فرار می کند تا فراموش کند و با هم نشینیش صحبت می کند تا خود و خجالتش را فراموش کند ... با همه ی این موارد طوری جسور است که گاه جسارتش به وقاحت می رسد بدون اینکه بترسد و در مورد یک مسأله ی علمی سخن می گويد بدون اینکه مضطرب باشد و توپوق بزند و در مجلس ها مطلبی از او پرسید ه میشود ، و او نظرش را بدون هیچ ترسی و بیمی ارائه می دهد.

همان طور که ادیبان توانسته اند از اندیشه های لطیف و ظریف خود درباره ی زندگی و هستی و روح انسانی در تعابیری و اسلوبهای جدید و زیبا تعبیر کنند که از ویژگی های آن زیبایی و درخشندگی است .

و میخائیل نعیمه نویسنده ی مشهور در این عرصه می گوید در مقاله ای با عنوان حکایت اشک :

صبحی بیدار شدم  ... و ناگهان در چشم احساس اشک می کنم که تغلّا می کند تا از چنگال پلک بگریزد و بر چشمانم ، سرمه کشیدن با نمک چشم را حرام کردم و روزی خطاب به چشمانم چنین گفتم : ای چشم اشک غیر از خونی که ضعف آن را فاسد کرده باشد و آن را به آبی شور تبدیل کرده باشد ، چیزی نیست . اما قدرتمندان زیر بار نمی روند که پلک ها ، خون سرخ را بر روی گونه ها به صورت نمک و آب جاری کند ...

منفلوطی در مقاله ای که عنوانش فرداست نوشته است :« فردا شبحی مبهم است از دوردست به بیننده چشمک می زند و شاید یک پادشاه مهربان باشد و شاید هم یک شیطان سنگار شده و شاید یک ابر سیاه باشد که آنگاه که ابر سردی بر آن بوزد اجزای آن از هم جدا شده و ذرات آن پراکنده شده ، پس گویی عدمی از تمام عدمهاست که هرگز قبل از آن وجود نداشته است . فردا دریایی است که دشمنی سرکش که زیادی آبش را یکباره سر می کشد و امواجش صدای شدیدی می دهد و تو نمی دانی که در درونش مروارید را حمل می کند یا گوهر و یا مرگ سرخ ... »

و ادبا در نثر ادبی غوطه ور شده اند مانند نقد که در کشتزار ادبیات و هنر فرو می رود و آثار ادبی و هنری را می چشند سپس احکام آن را بررسی می کند و آن اثر را به طور کلی می سنجند . و طه حسین در این کشتزار مشهور و بارز بود هنگامی که مجموعه های زیادی که حول محور نقد می چرخید را بیرون داد از آن جمله :(حدیث چهارشنبه )

که در مورد متبنی و معری نوشته است .

و میخائیل نعیمه در کتابش الغربال و ابراهیم المازنی و عباس العقاد در دیوانهایش ، و این دو نفر کتابهای دیگری دارند که در این زمینه نوشته شده است از آن جمله ( حصاد الهشیم ) از مازنی و ( الفصول) از عقاد است ...

و مارون  عبود که کتابهای زیادی دارد از آن جمله:( الرؤوس ) ، ( علی المحک ) ، ( مجددون) ، ( مجترون ) ، ( قد ماء و جدد ) ( دمقس و ارجوان ) است .

اما فنون و هنرهای ادبی که در ادبیات عربی پدیدار گشت نتیجه ی ارتباط شرق با غرب و عصر جدید است که نویسندگان نثر عربی را سر سپرده آن کردند و در نویسندگی شان نوآوری کردند واز فرآورده های آن رمان ، قصه ، و داستان کوتاه و نمایشنامه است و این انواع هنری نویسندگان مشهوری دارد از آن جمله طه حسین در کتابش ( الایام ) ، ( دعاء الکروان ) ،(علی هامش السیرة)وجرجی زیدان در رمانهای تاریخی اش ومعروف الارناووط در رمان (سید قریش)وعبد الحلیم عبد الله در رمانهای (لقیطة)،(من اجل ولدی)و...ونجیب محفوظ در رمانهای(خان الخلیلی )،( السکریة)

ومحمود تیموردر داستانهای کوتاهش وتوفیق الحکیم وعلی احمد باکثیر در نمایشنامه های فراوانش ...

نثر علمی

آنچه که تمدن جدید به شرق عربی تحمیل کرده است ،انواع علوم جدید وهنرهای متنوع فرهنگ است .نثر جدید هم آغوشش را برای این علوم وهنر ها باز کرد وآن را با سادگی وروانی به خواننده عربی انتقال داد سپس دانشمندان در فلسفه وقضایای ان وروانشناسی ومسائل  آن وجامعه شناسی وشاخه هایش وفيزيك  وشیمی وجغرافیا وعلوم زیستی وکشاورزی وطبقات زمین وآسمان وپزشکی وجنگ ودیگر انواع علوم وفرهنگ که در این جا نیامده است را،نوشتند .

وکتابخانه عربی پر از کتابهایی شد که موضوعی از ان موضوعات را بررسی می کرد واصطلاحات علمی بازدارنده ی عمل نثر نیست وگاه پیشرفت،این گردنه را گذرانده است والفاظ به صورت معرب واصطلاحات مورد قبول شده است .

آنچه که علم جدید به آن دست یازیده است را در عربی می خوانیم وتدریس می کنیم وضرورتی برای بازگشت به منابع بیگانه نمی بینیم ...وزبان عربی در این مجال انعطاف شگفت آور وکمال توانایی در زنده بودن وعیبجویی تمام نوآوری های بشری در انواع شناسایی ها ودستاورد های علم و...را ثابت کرده است .

قطعا موضوعات نثر متنوع بود از آن جمله سیاسی واجتماعی وادبی وعلمی است وتردیدی نیست که طبیعت موضوع اسلوبی خاص را می طلبد که اهداف را تعبیر وبا افکار همراهی می کند وآن را نمایان می سازد تا به اوج نگارش برسد .

موضوعات اجتماعی درستی عبارت ودوری از آرایه ها وزینت ها ووضوح جمله ها وترک مبالغه گویی ها وصحت دلایل وجاری بودن آنها بر یک حکم منطقی صحیح را می طلبد زیرا غرض وهدف از موضوعات اجتماعی بررسی یک امر واقعی است ونبایست مقیاسهای شعری وخیال صرف مورد استفاده قرار گیرد مگر در بعضی از مقاماتی که خروش مجامع وبرانگیختن عواطف آنها را بر می تابد تا اینکه به اندازه باشد،رویگرداندن از سجع وآرایه ها در این نوع نثر ،امری بدیهی است زیرا فکر در پی روشن کردن معانی ورهنمون شدن به استدلالات وضرب المثل زدن است نه در پی چیزی فراتر در کلمه وسخن مسجع.

وموضوعات سیاسی لغت وزبان ساده وروان ومتن بسیط را می طلبد به طوری که به سطح عقل خوانندگان برسد واسلوب این نوع نثر از مرزهای اسلوب روزنامه ای در سهولت وگستردگی ودوری از پیچیدگی زبانی وابتذال عمومی ،خارج نمی شود ودر این زمینه ،راهی برای افزودن تصاویر بیانی پیچیده وجود ندارد .ودر ان احساسات ملی ووطنی به تناسب حب وبغض ویا حماسه بروز می یابد والبته نباید این عاطفه واحساس چهره ی متن اصلی را زشت ونا زیبا کند ویا زنجیره ی منطقی وهدف آن را ضعیف سازد .

وموضوعات ادبی درونی که اسلوبی تاثیر گذار وگوارا با عاطفه ی قوی وبرانگیزاننده ی واکنش رابرمی تابد وخیال لطیف ،با افکار آن اوج می گیرد وتصاویر لطیف مناسب مقام وفکر وایده را اختراع می کند وراه بیان  تمام آن عبارات ،ادبی می شود که با شدت یافتن ایده قوت می یابد وبا رقت ونرمی آن نرم می شود ونیروی بیانی وتاثیر گذاری واشاره ی ویژه ای را در بر دارد .

وموضوعات علمی اسلوب علمی قانع کننده ای را بر می تابد که استواری اش بر بیان مستقیم است ووضوح وظرافت وآسانی وسهولت وهدف ونامگذاری اشیاء به نام خودشان وهمان نامی که دارند ،ومواظبت نویسنده بر اینکه شخصیت وآرزوها وعواطفش بر موضوع غلبه نیابد ،از ویژگی های این نوع نثر است .  


موضوعات مرتبط: مقالات مترجم عربی حرفه ای

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی 1391 | 14:59 | نویسنده : عبداله حسینی |
السلام عليكم انا مترجم عربی محترف اترجم النصوص من الفارسیة الى العربية و بالعکس  اعرض خدماتي  بصورة ترجمة شفویة و بارخص الاسعار سعر الورقة من العربیة الی الفارسیة 2 دولار او 15 جنيه مصري للتواصل يرجى ارسال رسالة على البريد التالي :
dr.abd.hoseini@gmail.com

او الدخول الى موقعي التالي:

http://motarjemarab.blogfa.com/

من هو المترجم العربی المحترف؟

الاحتراف في الترجمة العربیة هي أن تقرأ النص المترجم ولا تشعر إطلاقا أنه مترجم، عندما يصل المترجم  العربی الی الفارسی و بالعکس إلى هذه النقطة فقد نجح في ترجمته إضافة إلى أن نقل روح وأسلوب النص الأصلي من دلالات الاحتراف في الترجمة.
انا اعتقد و الله اعلم ان الامر الذي يشكل فارقا في مستوى المترجم هو التجرية في ميدان الترجمة لانها تصقل المعرفة النظرية التي اكتسبها من خلال المشوار الدراسي .للاسف المترجم شخصية لا تزال غريبة عن المجتمع العربي فمن خلال المقارنة بين طلبة اللغات و طلبة الترجمة توصلت الى نتيجة جد محزنة لكنهاا للاسف الحقيقة هي ان الطالب بقسم الترجمة هو طالب غير شرعي تابع لقسم اللغات لا لشيئ الا لانه لا يتمتع بنفس الحقوق و يبقى السؤال مطروح.لا يزال المترجم في الوطن العربي يحفر في الصخر حتى يُعترف به من قِبل جهة تعتمده وتقر به مترجماً. وعلى حد علمي، فإن المسمَّيات التي أوردت غير معمول بها رسمياً في الوطن العربي. وبمعنى آخر، قد تُطلق هذه المسمَّيات على المترجم من باب الكفاءة العلمية وليس من باب المسمى الوظيفي. فالمترجم المحترف قد يكون حراً، وبالتالي يكون المترجم قد جمع بين صفتين أو أكثر. والمترجم الخبير محترف في الوقت ذاته. أما غير المحترف، فهو المبتدىء في الترجمة، في حين غير المهني يكون هو الدخيل على المهنة وما أكثرهم في ظل غياب مؤسسة عربية كبري تنظّم العمل الترجمي وتحفظ حقوق المترجمين. وأعتقد أن هذه المؤسسة يجب أن تكون متمثلة في اتحاد المترجمين العرب. والحديث ذو شجون إخواني وأخواتي المترجمين والمترجمات.

سلام الله عليكم ورحمته وبركاته.




موضوعات مرتبط: المترجم العربی المحترف

تاريخ : شنبه شانزدهم دی 1391 | 0:44 | نویسنده : عبداله حسینی |

st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;} table.MsoTableGrid {mso-style-name:"Table Grid"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-unhide:no; border:solid black 1.0pt; mso-border-alt:solid black .5pt; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-border-insideh:.5pt solid black; mso-border-insidev:.5pt solid black; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;} المملكة العربية السعودية وزارة التعليم العالي جامعة الملك فيصل كلية الآداب   KINGDAM OF SAUDI ARABIA Ministry of Higher Education KING FAISAL UNIVERSTY College Of Arts     قسم اللغة العربية الدراسات العليا برنامج الماجستير في الأدب والنقد والبلاغة     Department of Arabic Language Higher Studies Master's Program in Literature, Criticism and Rhetoric                بسم الله الرحمن الرحيم     المقدمة 1- الجهة المقدمة للبرنامج الجامعة: جامعة الملك فيصل الكلية: كلية الآداب القسم: قسم اللغة العربية 2- اسم البرنامج والدرجة العلمية ماجستير في الأدب والنقد والبلاغة. أ‌-                 مسار في الأدب. ب‌-           مسار في النقد والبلاغة. 3- تمهيد يتوافق هذا البرنامج مع رؤية جامعة الملك فيصل ورسالتها؛ إذ يسعى إلى تحقيق معايير الجودة والاعتماد الأكاديمي بما يمكن من التميز والريادة وطنيا وعالميا. وهو ما من شأنه أن يسهم في تطوير المجتمع السعودي عامة، وأن يحفز طلبة الدراسات العليا والباحثين على بذل المزيد من الجهد؛ للنهل من موارد المعرفة وإثرائها. لقد أسهمت في بناء هذا البرنامج، من ناحية التصور العام والتكامل مع التخصصات الأخرى، لجنة تطوير برامج الدراسات العليا بكلية الآداب، كما أسهمت في وضع مقرراته وتفصيلاته اللجنتان المكلفتان من رئيس قسم اللغة العربية بالكلية. وكان لأعضاء هيئة التدريس بالقسم دور مهم في تدقيق المسائل وتعديل ما يجب تعديله. 4- الرؤية: تقديم برنامج للماجستير تخصص "الأدب والنقد والبلاغة" متكامل ومتميز في محتواه ومصادره عما يناظره من البرامج محلياً وإقليمياً. 5- الرسالة: يسعى برنامج الماجستير في قسم اللغة العربية إلى تأهيل طلبة الدراسات العليا في مساريه: الأدب والنقد والبلاغة تأهيلاً عالياً متميزاً، بالأخذ بالخصوصية من جهة، وبمستحدث المناهج والمعرفة من جهة أخرى، فتضمن فهم الثوابت والأصول، والتعمق في المفاهيم والمناهج الحديثة، مستعينة بمهارات التفكير والبحث العلمي. 6- الأهداف: ·                   التأهيل المتميز في تخصص الأدب والنقد والبلاغة. ·                   تقديم إضافة نوعية وطنيّاً وإقليميّاً وعالمياً. ·                   تلبية حاجة المجتمع السعودي من الخريجين المتميزين. ·                   تنمية مهارات التفكير العلمي لدى طلبة الدراسات العليا بالاعتماد على مناهج البحث الحديثة. ·                   الإثراء المعرفي بتقديم إضافة علمية متميزة في تخصصي الأدب والنقد والبلاغة. ·                   الربط بين الأصول في تخصصي الأدب والنقد والبلاغة، والمناهج العلمية الحديثة تثبيتاً للخصوصية، ودعماً للتواصل. 7- مسوغات تقديم البرنامج: ·       تلبية رغبة كثير من خريجي القسم والأقسام المماثلة في مواصلة الدراسات العليا. ·       خدمة منسوبي القسم من المعيدين والمعيدات، وتوفير الجهد والوقت اللازمين للحصول على القبول في برامج الدراسات العليا في الجامعات الأخرى. ·       تأهيل كوادر علمية في تخصصي الأدب والنقد والبلاغة. ·       صناعة الأبحاث العلمية مساهمة في إثراء بناء صرح العلم وتنمية لاقتصاد المعرفة. 8- القبول في البرنامج: أ- التقدم للبرنامج: ·       تحقق شروط اللائحة الموحدة للدراسات العليا في التعليم العالي. ·       تحقق شروط جامعة الملك فيصل وكلية الآداب. ·       تحقق شروط قسم اللغة العربية. ب- شروط القبول: ·       أن يكون المتقدم سعودياً، أو حاصلا على منحة رسمية للدراسات العليا إذا كان من غير السعوديين. ·       أن يكون المتقدم حاصلاً على الشهادة الجامعية في اللغة العربية وآدابها من جامعة سعودية أو من جامعة أخرى معترف بها بتقدير لا يقل عن (جيد جداً). ·       أن يكون المتقدم حسن السيرة والسلوك ولائقاً طبياً. ·       أن يقدم تزكيتين علميتين من أساتذة سبق لهم أن درسوا له. ·       أن يقدم موافقة مرجعه على الدراسة إذا كان موظفاً. ·       أن يجتاز الاختبار المعد لذلك. ·       أن يجتاز المقابلة الشخصية.  9- البرنامج الدراسي:      يحدد الطالب تخصصه في أحد مساري البرنامج بعد دراسة الفصل الأول الذي يشتمل على مواد مشتركة بين المسارين. 9\1- المقررات التخصصية الإجبارية: مسار الأدب: 9\1- أ- المتطلبات الإجبارية (20) ساعة معتمدة مقسمة على النحو الآتي: -         (16) ساعة معتمدة من مسار الأدب. اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر الفصل الدراسي قراءات في الشعر العربي القديم 7402631 2 الأول قضايا الشعر العربي الحديث والمعاصر 7402633 2 الأول مناهج البحث في الأدب واللغة 7402601 2 الثاني ندوة في النثر العربي القديم 7402634 2 الثاني حلقة في دراسة النص الشعري القديم في ضوء مناهج النقد الحديث 7402632 2 الثاني قضايا السرد العربي 7402635 2 الثالث الأدب المقارن 7402636 2 الثالث الرواية والتدوين 7402630 2 الثالث     -         (4) ساعات معتمدة من مسار النقد والبلاغة. اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر الفصل الدراسي دراسات في علم البلاغة 7402651 2 الأول البلاغة والأسلوبية 7402653 2 الأول       مسار النقد والبلاغة: 9\1- أ- المتطلبات التخصصية الإجبارية (20) ساعة معتمدة مقسمة على النحو الآتي: -         (16) ساعة معتمدة من مقررات مسار النقد والبلاغة. اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر الفصل الدراسي دراسات في علم البلاغة 7402651 2 الأول البلاغة والأسلوبية 7402653 2 الأول مناهج البحث في الأدب واللغة 7402601 2 الثاني اتجاهات النقد العربي القديم 7402641 2 الثاني كتاب خاص في البلاغة العربية 7402652 2 الثاني النقد العربي المعاصر 7402643 2 الثالث كتاب خاص في النقد القديم 7402642 2 الثالث تحليل الخطاب 7402660 2 الثالث     -         (4) ساعات معتمدة من مقررات مسار الأدب. اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر قراءات في الشعر العربي القديم 7402631 2 قضايا الشعر العربي الحديث والمعاصر 7402633 2   9\2- المقررات التخصصية الاختيارية:   مسار الأدب: -      يدرس الطالب (4) ساعات معتمدة من مقررات مسار النقد والبلاغة. أ‌-           يدرس الطالب (2) ساعتين معتمدتين من كل مجموعة من المجموعتين الآتيتين: -         المجموعة الأولى:   اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر اتجاهات النقد العربي القديم 7402641 2 كتاب خاص في البلاغة العربية 7402652 2   -        المجموعة الثانية:   اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر النقد العربي المعاصر 7402643 2 كتاب خاص في النقد العربي القديم 7402642 2   مسار النقد والبلاغة:   -      يدرس الطالب (4) ساعات معتمدة من مقررات مسار الأدب. -                  يدرس الطالب (2) ساعتين معتمدتين من كل مجموعة من المجموعتين الآتيتين: -                  المجموعة الأولى: اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر حلقة في دراسة النص الشعري القديم في ضوء مناهج النقد الحديث 7402632 2 ندوة في النثر العربي القديم 7402634 2   المجموعة الثانية:   اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر قضايا السرد العربي 7402635 2 الأدب المقارن 7402636 2 9\3- الرسالة (6) ساعات معتمدة. على الطالب أن يسجل موضوع رسالته في حقل المسار الذي درس فيه، ويلتزم بعد ذلك بما اختاره؛ ليصبح تخصصه الدقيق.  10- الاختبارات: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·       الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. 11- متطلبات التخرج: ·       إتمام المقررات الدراسية. ·        دراسة المقررات الاستدراكية أو / والإضافية التي تقررها لجنة الدراسات العليا في القسم. ·       إنجاز الرسالة. ·       الحصول على تقدير عام لا يقل عن "جيد جداً". 12- التجهيزات والإمكانات 12/1- التجهيزات، وتشمل: 12/1/1- قاعات المحاضرات قاعة مجهزة بوسائل عرض حديثة، وطاولات متعددة الاستخدامات. قاعة للطالبات مجهزة بدائرة بث مباشر. 12/1/2- المعامل معمل صوتيات حديث. 12/1/3- المكتبات وقواعد المعلومات المكتبة المركزية بالجامعة. 12/1/4- الحاسب الآلي والتعليم الإلكتروني معمل حاسب آلي، وبرامج علمية. 12/1/5- تجهيزات أخرى ·       جهاز عرض (داتاشو)، وسبورة ذكية.   12/2- الإمكانات البشرية: 12/2/1- أعضاء هيئة التدريس بالقسم يوجد بالقسم عدد كبير من أعضاء هيئة التدريس المؤهلين علمياً وتربوياً وأكاديمياً للقيام بتدريس مقررات هذا البرنامج، وهم: الاسم الرتبة التخصص الجنسية العبء التدريسي الاهتمامات البحثية أ.د.ظافر الشهري أستاذ أدب ونقد سعودي 10 أدب ونقد أ.د.عزة جدوع أستاذ بلاغة ونقد مصرية 10 بلاغة ونقد أ.د. زهير أحمد منصور أستاذ بلاغة ونقد أردني 10 بلاغة ونقد أ.د. فايز عارف القرعان أستاذ بلاغة وأسلوبية أردني 10 البلاغة والأسلوبية د.شهير دكروري أستاذ مشارك أدب حديث مصري 12 أدب حديث د.عمر شحاته أستاذ مشارك أدب مصري 12 أدب د.نوار بلقاسم بوحلاسة أستاذ مشارك أدب جزائري 12 أدب د.عبدالوهاب بوشليحة أستاذ مشارك أدب حديث جزائري 12 أدب حديث د.محمد أحمد الدوغان أستاذ مساعد أدب ونقد حديث سعودي 14 أدب ونقد حديث د.خالد حماش أستاذ مساعد بلاغة ونقد سوري 14 بلاغة ونقد د.عبدالعزيز بن سعود الحليبي أستاذ مساعد أدب ونقد سعودي 14 أدب ونقد د.عادل عثمان الهادي أستاذ مساعد أدب ونقد سوداني 14 أدب ونقد د. ياسين إبراهيم بشير أستاذ مساعد أدب ونقد سوداني 14 أدب ونقد 12/2/2- الطاقم الفني: طاقم فني في تقنية التعليم، والحاسب الآلي، ومعمل الصوتيات. 12/2/3- الطاقم الإداري والسكرتارية تخصيص موظف وإداري للقيام بأعمال السكرتارية والإدارة. 12/3- تمويل البرنامج، ويشمل: الدعم الداخلي: ضمن ميزانية الكلية. الدعم الخارجي: العمل على إيجاد دعم من المؤسسات الخيرية، والأوقاف ذات العلاقة بالتخصص.         13- الخطة الدراسية ووصف المقررات، وتتضمن الآتي: 13/1- المخطط التوضيحي الذي يحدد مقررات الفصل الدراسي الأول للمسارين: اسم المقرر رمز المقرر ساعات المقرر الفصل الدراسي قراءات في الشعر العربي القديم 7402631 2 الأول قضايا الشعر العربي الحديث والمعاصر 7402633 2 الأول دراسات في علم البلاغة 7402651 2 الأول البلاغة والأسلوبية 7402653 2 الأول   13\2- المخطط التوضيحي الذي يحدد مقررات الفصل الدراسي الثاني لمسار الأدب: المقررات الإجبارية اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر مناهج البحث في الأدب واللغة 7402601 2 ندوة في النثر العربي القديم 7402634 2 حلقة في دراسة النص الشعري القديم في ضوء مناهج النقد الحديث 7402632 2   المقررات الاختيارية (2) ساعتان من مسار النقد والبلاغة. اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر اتجاهات في النقد العربي القديم 7402641 2 كتاب خاص في البلاغة العربية 7402652 2   13\3- المخطط التوضيحي الذي يحدد مقررات الفصل الدراسي الثاني لمسار النقد والبلاغة: المقررات الإجبارية اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر مناهج البحث في الأدب واللغة 7402601 2 اتجاهات النقد العربي القديم 7402641 2 كتاب خاص في البلاغة العربية 7402652 2     الفصل الثاني المقررات الاختيارية (2) ساعتان من مسار الأدب   اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر حلقة في دراسة النص الشعري القديم في ضوء مناهج النقد الحديث 7402632 2 ندوة في النثر العربي القديم 7402634 2   13\4- المخطط التوضيحي الذي يحدد مقررات الفصل الدراسي الثالث لمسار الأدب:   المقررات الإجبارية اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر الأدب المقارن 7402636 2 الرواية والتدوين 7402630 2 قضايا السرد العربي 7402635 2   الفصل الثالث المقررات الاختيارية (2) ساعتان من مسار النقد والبلاغة. اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر النقد العربي المعاصر 7402643 2 كتاب خاص في النقد العربي القديم 7402642 2   13\5- المخطط التوضيحي الذي يحدد مقررات الفصل الدراسي الثالث لمسار النقد والبلاغة:   المقررات الإجبارية اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر النقد العربي المعاصر 7402643 2 كتاب خاص في النقد القديم 7402642 2 تحليل الخطاب 7402660 2     الفصل الثالث المقررات الاختيارية (2) ساعتان من الأدب   اسم المقرر رمز المقرر عدد ساعات المقرر الأدب المقارن 7402636 2 قضايا السرد العربي 7402635 2                                   13/6- توصيف المقررات للمسارين:   اسم المقرر: مناهج البحث في الأدب واللغة. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402601 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الأول المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري للمسارين. أهدافه: ·       التعرف على طرق اختيار موضوع البحث. ·       معرفة طريقة صياغة خطة البحث. ·       الاطلاع على المصادر المتنوعة لمادة البحث. ·       التعرف على مناهج البحث اللغوي والأدبي. ·       إتقان كتابة وإخراج ونشر البحث. محتوى المقرر: اختيار الموضوع: أسبابه، وأهميته، وأهدافه. صياغة العنوان، وضع خطة البحث، جمع المادة العلمية ورقياً وحاسوبياً، مصادر المادة وتنوعها: المصادر المطبوعة مثل الكتب، والأبحاث، والدوريات، والرسائل العلمية، والمصادر غير المطبوعة مثل المخطوطات، والمصادر الإلكترونية الحديثة كالبرامج الحاسوبية والمواقع العلمية على شبكة المعلومات العالمية. طرق الاستفادة من المصادر، الاستقراء والإحصاء، اختيار منهج البحث: كالمنهج المعياري، أو الوصفي، أو التاريخي، أو المقارن، أو النقدي، التحليلي، والجمع بين أكثر من منهج، تنظيم المادة المجموعة، كتابة البحث: مقدمة البحث، التمهيد له، تقسيمه على هيئة أبواب أو فصول أو مباحث أو مطالب، الصياغة الأولية "المسودة"، المراجعات، توثيق النصوص، الحواشي والتعليقات، الصياغة الأخيرة، النتائج والتوصيات، إثبات المصادر والمراجع، آداب البحث: القواعد السلوكية والأخلاقية التي يتخلّق بها الباحث كالأمانة العلمية والتاريخية التي يجب أن يحرص عليها خلال كتابته للبحث، نشر البحث. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·       مهارة صياغة النصوص. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية : §       الاستقراء والمنهج العلمي د. محمود فهمي زيدان. §       البحث الإحصائي: أسلوبه وتحليل نتائجه . حسن محمد حسين. المراجع المساعدة:   §       البحث العلمي د. عبد العزيز الربيعة. §       أصول كتابة البحث العلمي وتحقيق المخطوطات د. يوسف المرعشلي. §       لمحات في المكتبة والبحث والمصادر د. محمد عجاج الخطيب. §       الموجز في مراجع التراجم والبلدان والمصنفات وتعريفات العلوم د. محمود الطناحي. §       تحقيق النصوص ونشرها عبد السلام هارون. §       كتابة البحث العلمي د. عبد الوهاب إبراهيم أبو سليمان. §       كيف تكتب بحثاً أو رسالة؟ الدكتور أحمد شلبي. §       مدخل إلى تاريخ نشر التراث العربي د. محمود الطناحي. §       مناهج البحث د. عبد الوهاب أبو سليمان §       مناهج البحث وتحقيق التراث د. أكرم العمري §       مناهج البحث في العلوم الاجتماعية والإنسانية، جابر عصفور.                                 اسم المقرر: الرواية والتدوين. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402630 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثالث. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب. أهدافه: ·       أهمية الرواية الشفوية ودورها الخطير في حفظ الشعر الجاهلي إلى غاية عصر التدوين في نهاية القرن الثاني وأوائل الثالث الهجريين. ·       الاطلاع على قضية التدوين وبواكير المؤلفات العربية في مراحلها الأولى. محتوى المقرر: دراسة الرواية الشعرية والمراحل التي مرت بها منذ العصر الجاهلي إلى ما بعد القرن الرابع الهجري. وأما التدوين فيجب على الطالب أن يطلع على المراحل التي مر بها التدوين منذ نشأته الأولى إلى أن وصل إلى مراحل متطورة في القرن الخامس الهجري، والوقوف في كل مرحلة على أصناف من الدواوين الشعرية والمعجمات اللغوية، والكتب الأدبية العامة وغيرها من مؤلفات تلك العصور في مختلف المعارف والعلوم.   المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. مهارة صياغة النصوص. طرق التدريس: ·        محاضرات نظرية. ·       المناقشة والحوار. ·       تكليف الطلبة بأبحاث تتصل بالمقرر.   طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: 1-             رواية الشعر العربي من بداية القرن الرابع الهجري حتى نهاية السابع، مصطفى حسين، دار النهضة العربية- القاهرة، 1978م. 2-             الشعر الجاهلي بين الرواية والتدوين، علي أحمد الخطيب، الدار المصرية اللبنانية، 2003م. 3-             مصادر الشعر  الجاهلي، ناصر الدين الأسد. المراجع المساعدة:   1-             ضحى الإسلام، أحمد أمين، بيروت- لبنان. 2-             دراسة في مصادر الأدب، طاهر أحمد مكي، دار المعارف- مصر. 3-             مصادر التراث العربي، عمر الدقاق، دار الشرق- بيروت. 4-             في الأدب الجاهلي، طه حسين، دار المعارف- مصر. 5-             رواية الشعر ورواته، عبد الرحمن عثمان.                                       اسم المقرر: قراءات الشعر العربي القديم. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402631 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الأول. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب/ إجباري لمسار النقد والبلاغة. أهدافه: ·       التعريف بأبرز القراءات الحديثة للشعر العربي القديم. ·       تقويم مدى نجاح إجراء القراءات الحديثة على الشعر العربي القديم. محتوى المقرر: دراسة أهم قراءات الشعر العربي القديم مثل: القراءة الأسطورية، والتاريخية، والبنيوية، والثقافية، وعرض أصول تلك القراءات، ومدى نجاح إجرائها على الشعر العربي القديم، وإبراز القضايا الإجرائية المترتبة عن ذلك التطبيق منهجياً وتصورياً ومصطلحياً. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·       مهارة التركيب. ·       مهارة التفكير النقدي المقارني. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية : §       شعرنا القديم والنقد الجديد، وهب أحمد رومية. §       الصورة في الشعر العربي حتى آخر القرن الثاني الهجري، علي البطل. المراجع المساعدة :   §       الشعر والشعرية، سوزان بينكني ستيتكيفيتش. §       الشعرية العربية، جمال الدين بن الشيخ. §       أبعاد قرائية بين الشعر العربي ونقده، عبدالله التطاوي. §       الشعر العربي القديم في ضوء نظرية التلقي والنظرية الشفوية:ذو الرمة نموذجاً، حسن البنا عز الدين. §       في سيمياء الشعر القديم: دراسة نظرية تطبيقية، محمد مفتاح.                   اسم المقرر: حلقة في دراسة النص الشعري القديم في ضوء مناهج النقد الحديث . عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402632 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثاني. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب/ اختياري لمسار البلاغة والنقد. أهدافه: ·       تعرف الطالب مراحل تطور الشعر العربي القديم. ·       تعرف الطالب الخصائص الفنية للشعر العربي. ·       اطلاع الطالب على المناهج الحديثة لتحليل النصوص الشعرية. محتوى المقرر: يتناول هذا المقرر عدداً من النصوص تمثل الشعر العربي القديم ابتداء من العصر الجاهلي حتى نهاية العصر العباسي، وذلك بغرض رصد تطور الشعر العربي عبر هذه العصور والكشف عن الخصائص الفنية لشعر كل عصر، ويشمل تطبيق مناهج النقد الحديث على الشعر العربي القديم. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       القدرة على فهم الخلفيات الفكرية والثقافية التي أدت إلى تطور الشعر . ·       إتقان تحليل النصوص الشعرية على وفق مناهج النقد الحديث. ·       القدرة على إنجاز بحث علمي في مجال التخصص. طرق التدريس: ·        محاضرات نظرية. ·       المناقشة والحوار. ·       تكليف الطلبة بأبحاث تتصل بالمقرر. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: ·       قراءة النص الشعري الجاهلي، موسى ربابعة، دار الكندي- إربد، 2002م. ·       دراسات في النص الشعري: العصر العباسي، عبده بدوي، دار الرفاعي- الرياض، ط2، 1984م. المراجع المساعدة: ·       النص الشعري ومشكلات التفسير، عاطف جودة نصر، مكتبة لبنان – بيروت، 1996م. ·       قراءة في النص الشعري الجاهلي في ضوء نظرية التأويل، عاطف أحمد الدرابسة، جدارا للكتاب العالمي- عمان، ط1، 2006م.         اسم المقرر: قضايا الشعر العربي الحديث والمعاصر عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402733 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الأول. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب/ وإجباري لمسار النقد والبلاغة. أهدافه: ·       التعرف التفصيلي على أبرز قضايا الشعر العربي الحديث والمعاصر نظرياً وإجرائياً. ·       إدراك أثر وتداعيات هذه القضايا في الشعر الحديث والمعاصر . محتوى المقرر: الاطلاع على أبرز قضايا الشعر الحديث والمعاصر نظرياً وإجرائياً مثل: البنية الصوتية، والإيقاع، والبنية التصويرية، والبنية الدلالية، ومدى نجاح الشعر الحديث والمعاصر في التوفيق بين الخصوصية العربية والروافد الخارجية، والدراسة بالتفصيل لبعض القضايا مثل: الحداثة، والتشكيل الشعري الجديد، أبوالغموض والتعمية في المتن الشعري الحديث والمعاصر، وتشكل الموقف النقدي عن الشاعر العربي، وتداخل الأجناس ... المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·       مهارة صياغة النصوص. ·       مهارة المقارنة بين الآراء. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية :: §       مفاهيم الشعرية: دراسة مقارنة في الأصول والمنهج والمفاهيم، حسن ناظم. §       أساليب الشعرية المعاصرة، صلاح فضل . المراجع المساعدة:   §       تحليل الخطاب الشعري، محمد مفتاح. §       جمالية قصيدة النثر، سوزان برنار. §       موسيقى الشعر، إبراهيم أنيس. §       موسيقى الشعر العربي: مشروع دراسة علمية، شكري عياد. §       اتجاهات الشعر العربي المعاصر، إحسان عباس. §       الشعر العربي المعاصر: قضاياه وظواهره الفنية والمعنوية، عزالدين إسماعيل. §       قضايا الشعر المعاصر، نازك الملائكة. §       العروض وإيقاع الشعر العربي: محاولة لإنتاج معرفة علمية، سيد البحراوي. §       تحليل الخطاب الشعري: البنية الصوتية في الشعر، محمد العمري. §       بلاغة الخطاب وعلم النص، صلاح فضل.       اسم المقرر: ندوة في النثر العربي القديم. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402634 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثاني. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب / اختياري لمسار البلاغة والنقد. أهدافه: ·       تعرف الطالب مراحل تطور النثر العربي القديم. ·       تعرف الطالب أشكال الفنون النثرية. ·       الوقوف على بعض الكتب والمؤلفات العربية القديمة.   محتوى المقرر: يرصد هذا المقرر تطور النثر العربي القديم منذ العصر الجاهلي حتى العصور المتأخرة. ويقف على سور القرآن الكريم وقفة متأنية تظهر أثره. ويركز على تتبع تطور النثر بمختلف صوره: الرسالة والمقامة، وكتب الروايات والأخبار والقصص، والمحاضرات، والمقابسات مع التوقف على الكتب المؤلفة ومناهجها ومضامينها من خلال النصوص.   المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       لقدرة على التفريق بين الفنون النثرية القديمة. ·       تحليل الظواهر الفنية بناء على خصائص كل فن منها. ·       القدرة على إنجاز بحث علمي في مجال التخصص.   طرق التدريس: ·        محاضرات نظرية. ·       المناقشة والحوار. ·       تكليف الطلبة بأبحاث تتصل بالمقرر.   طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: ·       النثر الفني في القرن الرابع الهجري، زكي مبارك، دار الجيل- بيروت، 1975م. ·       فنون النثر العربي القديم، خليل أبو رحمة، جامعة القدس المفتوحة- عمان، 1993م. المراجع المساعدة: ·       الأساليب الأدبية في النثر العربي القديم، كمال اليازجي، دار الجيل- بيروت، 1986م. ·       الرسائل الأدبية ودورها في تطوير النثر العربي القديم، صالح بن رمضان، دار الفارابي- بيروت، 2007م. ·       مفهوم النثر الفني وأجناسه في النقد العربي القديم، مصطفى البشير قط، دار اليازوري العلمية للنشر والتوزيع- عمان، 2009م. ·       الوصايا في الأدب العربي القديم، سهام الفريج، مكتبة المعلا- الكويت، 1988م.                                   اسم المقرر: قضايا السرد العربي. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402635 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثالث. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب/ اختياري لمسار النقد والبلاغة. أهدافه: ·       الاطلاع الدقيق على أبرز القضايا النظرية والإجرائية في مجال السرد العربي القديم والحديث والمعاصر . ·        إدراك خصائص الأساليب السردية العربية القديمة والحديثة والمعاصرة. محتوى المقرر: التعرف على مناهج السرد الحديثة، والقضايا الإجرائية المتعلقة بتطبيق مناهج السرد الحديثة، وخصائص السرد العربي القديم والحديث والمعاصر. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·       مهارة المقارنة بين الآراء. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية : §       السردية العربية، عبدالله إبراهيم. §       الخبر في الأدب العربي: دراسة في السردية العربية، محمد القاضي. المراجع المساعدة :   §       الحكاية والتأويل: دراسات في السرد العربي، عبدالفتاح كليطو. §       الخطاب الروائي، ميكائيل باختين، ترجمة محمد برادة. §       نظريات السرد الحديثة، والاس مارتن، ترجمة حياة جاسم محمد. §       القصة، الرواية، المؤلف: دراسات في نظرية الأنواع الأدبية المعاصرة، كتاب جماعي، ترجمة خيري دومة. §       النقد البنيوي للحكاية، رولان بارت، ترجمة أنطوان أبوزيد. §       عين النقد على الرواية الجديدة، صلاح فضل.                     اسم المقرر: الأدب المقارن عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402636 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثالث. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار الأدب/ اختياري لمسار النقد والبلاغة. أهدافه: ·       الكشف عن نقاط التواصل والعلاقات التي تربط بين الآداب العالمية. ·       التعرف على موقع الأدب العربي في تيارات التأثر والتأثير . محتوى المقرر: التعريف بمفهوم الأدب المقارن، ونشأته، وعدة باحثه، وميادين بحثه، ومناهجه، ودراسة الأجناس الأدبية، والمذاهب الأدبية والنقدية في ضوء الأدب المقارن، دراسة تطبيقية على بعض النماذج الأدبية. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة الاستقراء. ·       مهارة التحليل. ·       مهارة المقارنة، والتمييز . ·       مهارة التقويم. ·       مهارة الاستنباط والقياس. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية : §       الأدب المقارن بين النظرية والتطبيق، أحمد درويش. §       الأدب المقارن، الطاهر أحمد مكي. المراجع المساعدة:   §       الأدب المقارن، محمد غنيمي هلال. §       مدارس الأدب المقارن دراسة منهجية، سعيد علوش. §       فضاءات الأدب المقارن، عيسى الدودي. §       المذاهب الأدبية والنقدية عند العرب والغربيين، شكري عياد. §       مقاربات تطبيقية في الأدب المقارن، ماجدة حمود. §       الأدب المقارن: تأثير الثقافة الإسلامية في الكوميديا الإلهية لدانتي، صلاح فضل. §       أثر الأدب العربي في خفايا الأدب الغربي، يوسف عز الدين. §       ملامح يونانية في الأدب العربي، إحسان عباس. §       في الأدب المقارن : دراسة في المصادر والتأثيرات ، د.رجاء عبد المنعم جبر. §       من الأدب المقارن ، د.نجيب العقيقي. §       في الأدب المقارن ، د.عبد الرازق حميدة.       اسم المقرر: اتجاهات في النقد العربي القديم. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402641 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثاني. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار البلاغة والنقد /اختياري لمسار الأدب. أهدافه: ·       معرفة أوليات النقد العربي القديم. ·       معرفة الاتجاهات النقدية التي تشكلت من خلال المؤلفات النقدية التي قام على تأليفها النقاد العرب القدامى. ·       تحليل هذه الاتجاهات ونقدها. محتوى المقرر: يبحث هذا المساق في اتجاهات النقد العربي القديم ابتداء من أولياته في العصر الجاهلي حتى القرن السادس الهجري من خلال مصادره الأساسية مع إفراد خصائص كل مصدر وكل مشهور في تلك العصور المختلفة.   المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة الاستقراء. ·       مهارة التحليل. ·       مهارة المقارنة، والتمييز . ·       مهارة التقويم.   طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: ·       تاريخ النقد الأدبي عند العربي، إحسان عباس، دار الثقافة- بيروت، ط3، 1981م. ·       النقد المنهجي عند العرب، محمد مندور، دار نهضة مصر- القاهرة، 1970م. المراجع المساعدة: §       تاريخ النقد الأدبي، عبد العزيز عتيق، دار النهضة- بيروت، ط4، 1986م. §       تاريخ النقد العربي من الجاهلية حتى نهاية القرن الثالث، داود سلوم، مكتبة الأندلس – بغداد، 1969م. §       تاريخ  النقد الأدبي عند العرب من العصر الجاهلي إلى القرن الرابع الهجري، طه أحمد إبراهيم، دار الكتب العلمية، 1985م. §       تاريخ النقد الأدبي والبلاغة حتى القرن الرابع الهجري، زغلول سلام، منشأة المعارف، الإسكندرية، 1982م.       اسم المقرر: كتاب خاص في النقد العربي القديم. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402642 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثاني. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار البلاغة والنقد /اختياري لمسار الأدب. أهدافه: ·       تحليل كتب متكاملة من جميع جوانبها الفكرية والثقافية. ·       إطلاع الطالب على الجهود السابقة لحقل الكتاب. ·       إطلاع الطالب على الإضافات التي يحققها الكتاب. ·       متابعة أثر الكتاب في جهود اللاحقين به.   محتوى المقرر: يتناول هذا المقرر كتابًا من كتب النقد العربي القديم، ويبحث فيه خلفياته الفكرية من خلال رصد الجهود النقدية السابقة عليه والتي أثرت فيه، ورصد الإضافات الجوهرية والثانوية في حقل تخصصه، ويبحث في أثره في جهود النقاد الذي جاؤوا بعده.   المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       القدرة على قراءة كتب التراث النقدي القديم. ·       القدرة على الحكم على القيمة العلمية للكتاب. ·       القدرة على تقييم دور كتب الترات في العصور التي ألفت فيها. ·       القدرة على إنجاز بحث علمي في مجال التخصص. طرق التدريس: ·       محاضرات نظرية. ·       المناقشة والحوار. ·       تكليف الطلبة بأبحاث تتصل بالمقرر. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع: يستطيع مدرس المقرر أن يختار كتابًا أو أكثر من المراجع الآتية، أو من غيرها: ·       طبقات فحول الشعراء، لابن سلام الجمحي، تحقيق: محمود محمد شاكر، دار المدني – جدة، 1990م. ·       الشعر والشعراء، ابن قتيبة، تحقيق: أحمد محمد شاكر، دار المعارف- القاهرة، 1989م. ·       الموازنة بين أبي تمام والبحتري، الآمدي، تحقيق: سيد أحمد صقر، دار المعارف- القاهرة، 1965م. ·       الوساطة بين المتنبي وخصومه، القاضي الجرجاني، تحقيق: محمد أبو الفضل إبراهيم، مطبعة عيسى البابي الحلبي، 1966م. ·       منهاج البلغاء وسراج الأدباء، حازم القرطاجني، تقيق: الحبيب بن خوجة، دار الغرب الإسلامي- بيروت، 1981م.   اسم المقرر: النقد العربي المعاصر عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402643 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثالث. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار النقد والبلاغة/ اختياري لمسار الأدب. أهدافه: ·       الاطلاع الدقيق على مقومات المناهج النقدية الجديدة. ·       التعرف على كيفية تلقي المناهج النقدية الجديدة في الخطاب النقدي العربي. محتوى المقرر: دراسة تصنيف أبرز المناهج النقدية الجديدة وحضورها في الخطاب النقدي العربي المعاصر، ومعرفة آليات انتقال هذه المناهج إلى النقد العربي من خلال الوقوف على قضايا الانتقال، ودراسة مقارنة لنماذج من تلك العلاقة. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة المقارنة، والتمييز. ·       مهارة تفسير المعلومات. ·       مهارة التطبيق. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الٍأساسية: §       المرايا المحدبة، عبدالعزيز حمودة. §       الكلمات والأشياء، حسن البنا عز الدين. المراجع المساعدة : §       قضايا نقدية ما بعد البنيوية: سيادة الكتابة، نهاية الكتاب، موت اللفظ، موت المؤلف، ميجان الرويلي. §       اتجاهات البحث الأسلوبي: دراسات أسلوبية، اختيار وترجمة وإضافة شكري عياد. §       مناهج النقد العربي، صلاح فضل. §       مناهج نقد الشعر في الأدب العربي الحديث، إبراهيم عبدالرحمن محمد. §       منهج الواقعية في الإبداع العربي، صلاح فضل. §       اللغة والإبداع مبادىء علم الأسلوب العربي، شكري عياد. §       مدخل إلى المناهج النقدية في التحليل الأدبي، تعريب الصادق قسومة. §       نظرية التأويل، مصطفى ناصف. §       نظرية التأويل: الخطاب وفائض المعنى، بول ريكور، ترجمة سعيد الغانمي. §       جماليات المعنى الشعري: التشكيل والتأويل، عبدالقادر الرباعي. §       قراءة النص وجماليات التلقي، محمود عباس عبدالواحد. §       الأصول المعرفية لنظرية التلقي، ناظم عودة خضر. §       السيميائيات والتأويل، سعيد بنكراد. §       في تشكيل الخطاب النقدي: مقاربات منهجية معاصرة، عبدالقادر الرباعي.     اسم المقرر: دراسات في علم البلاغة عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402651 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الأول. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار النقد والبلاغة/ إجباري لمسار الأدب. أهدافه: ·       تَمَكُّنُ الطالب من فهم كلام البلاغيين القدماء. ·       معرفة العلاقة بين علوم البلاغة والنحو. ·       فهم أسرار الإعجاز البلاغي. ·       التعرف على أسس المفاضلة البلاغية بين كلام وآخر. محتوى المقرر: نشأة علم البلاغة وتدرجه، تطور المصطلحات البلاغية وتحديد مدلولاتها، الإعجاز البلاغي وآراء العلماء فيه، نظرية النظم، الربط بين معاني النحو وبلاغة النظم، علاقة النظم بالصورة، آراء بعض البلاغيين القدامى والمحدثين في هذه النظرية. اختيار نماذج من تحليل كبار البلاغيين لبعض النصوص، ومن أمثلة ذلك: ما ذكره عبدالقاهر في بيان قوله تعالى: {وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي}.  الموازنة بين كلام البلاغيين في تحليلهم للنصوص. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة المقارنة والتمييز . ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: §       دلائل الإعجاز، لعبد القاهر الجرجاني. §       أسرار البلاغة، لعبد القاهر الجرجاني. المراجع المساعدة §       الإيضاح، للخطيب القزويني. §       المطول، لسعد الدين التفتازاني. §       شروح التلخيص. §       منهاج البلغاء، لحازم القرطاجني. §       المجيد في إعجاز القرآن المجيد، للزملكاني. §       خصائص التّراكيب، د.محمّد أبو موسى §       المعنى في البلاغة العربية، د.حسن طبل. §       حول الإعجاز البلاغي في القرآن، د.حسن طبل.         اسم المقرر: كتاب خاص في البلاغة العربية. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402652 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثاني. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار النقد والبلاغة / اختياري لمسار الأدب. أهدافه: ·        تحليل كتب متكاملة من جميع جوانبها الفكرية والثقافية. ·       إطلاع الطالب على الجهود السابقة لحقل الكتاب. ·       إطلاع الطالب على الإضافات التي يحققها الكتاب. ·       متابعة أثر الكتاب في جهود اللاحقين به.   محتوى المقرر: يتناول هذا المقرر كتابًا من كتب البلاغة العربية القديمة، ويبحث فيه خلفياته الفكرية من خلال رصد الجهود البلاغية السابقة عليه والتي أثرت فيه، ورصد الإضافات الجوهرية والثانوية في حقل تخصصه، ويبحث في أثره في جهود البلاغيين الذي جاؤوا بعده. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       القدرة على قراءة كتب التراث البلاغي القديم. ·       القدرة على الحكم على القيمة العلمية للكتاب. ·       القدرة على تقييم دور كتب الترات في العصور التي ألفت فيها. ·       القدرة على إنجاز بحث علمي في مجال التخصص.   طرق التدريس: ·        محاضرات نظرية. ·       المناقشة والحوار. ·       تكليف الطلبة بأبحاث تتصل بالمقرر.   طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع: يستطيع مدرس المقرر أن يختار كتابًا أو أكثر من المراجع الآتية، أو من غيرها: §                   كتاب دلائل الإعجاز، عبد القاهر الجرجاني، تحقيق محمود محمد شاكر، المؤسسة السعودية بمصر، القاهرة ، ط3، 1992م. §                   كتاب أسرار البلاغة، عبد القاهر الجرجاني، تحقيق: محمود محمد شاكر، دار المدني، جدة، 1991م. §                   مفتاح العلوم للسكاكي، دار الكتب العلمية- بيروت، 1987م. §                   كتاب الطراز المتضمن لأسرار البلاغة وعلوم حقائق الإعجاز، يحيى بن حمزة العلوي، دار الكتب العلمية ، 1982م.       اسم المقرر: البلاغة والأسلوبية. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402653 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الأول. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار النقد والبلاغة/ إجباري لمسار الأدب. أهدافه: ·       التعرف على الدواعي لتجديد البلاغة. ·       الاطلاع الدقيق على نتائج دراسات التجديدية للبلاغة. ·       الربط بين علم البلاغة العربية والعلوم النقدية الحديثة. محتوى المقرر: مفهوم الأسلوب عند البلاغيين العرب، وعلاقته بمفهوم الأسلوبية الحديثة، جذور الأسلوبية الحديثة في البلاغة العربية، إمكانية توظيف البلاغة العربية في دراسة بنية الخطاب وأثره في المتلقي، الوقوف على أهم الأعلام البلاغيين الذين قاربوا مفهوم الأسلوبية كابن طباطبا والجرجاني وابن جني وابن خلدون، نظرية مقتضى الحال في مصنفات البلاغيين العرب في ضوء نظرية السياق في الأسلوبية الحديثة، البلاغة ومستويات تحليل النص. المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·        مهارة المقارنة بين الآراء. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. ·       المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية : §                   التفكير البلاغي عند العرب، حمادي صمود. §                   البلاغة العربية بين التخييل والتداول، محمد العمري. المراجع المساعدة :   §                   الحجاج والحقيقة وآفاق التأويل: بحث في الأشكال والاستراتيجيات، علي الشبعان. §                   البديع بين البلاغة العربية واللسانيات النصية، جميل عبدالحميد. §                   الحجاج في القرآن من خلال أهم خصائص الأسلوبية، عبدالله صوله. §                   الأسلوبية منهجاً ونقداً، د. محمد عزام. §                   دراسة الأسلوب بين المعاصرة والتّراث، د.أحمد درويش. §                   الأسلوب دراسة إحصائية مقارنة، د.سعد مصلوح. §                   البحث الأسلوبي معاصرة وتراث، د. رجاء عيد. §                   علم الأسلوب مبادئه وإجراءاته، د.صلاح فضل. §                   الأسلوبية والأسلوب، د.عبدالسلام المسدي.       اسم المقرر: تحليل الخطاب. عدد ساعاته: ساعتان رمزه: 7402660 القسم الذي يقدمه: قسم اللغة العربية الكلية التي تقدمه: كلية الآداب المتطلبات السابقة: لا يوجد فصله الدراسي: الثالث. المستوى الدراسي: ماجستير صفة المقرر: إجباري لمسار النقد والبلاغة. أهدافه: ·       إكساب الطالب مهارات تحليل الخطاب الأدبي. ·       الوقوف على أهم المصطلحات الحديثة المرتبطة به . محتوى المقرر: مفهوم الخطاب / التداخل بين مفهومي الخطاب والنص / علاقة الخطاب بالعلوم الأخرى / استراتيجيات الخطاب عامة مع التركيز على استراتيجيات الخطاب الأدبي/ نظرية السياق ودورها في تحليل الخطاب الأدبي / المنهج التداولي وتحليل الخطاب / نماذج تطبيقية لتحليل الخطاب الأدبي . المهارات المتوقع اكتسابها منه: ·       مهارة جمع المعلومات. ·       مهارة تحليل المعلومات. ·       مهارة تمثل الأفكار وعرضها. ·        مهارة المقارنة بين الآراء. طرق التدريس: ·       المحاضرات. ·       تكليف الطلاب بعمل أبحاث. المناقشة والحوار. طرق التقويم: تكون الدرجة الكلية لكل مقرر مائة (١٠٠) درجة، وتوزع على قسمين: ·       أعمال الفصل: وتكون من خمسين (50) درجة، يحددها الأستاذ من خلال كتابة الأبحاث والتقارير، وحلقات النقاش، وقراءة ومراجعة الكتب، والأسئلة الشفوية أو التحريرية. ·          الاختبار التحريري نهاية الفصل: ويكون من خمسين (50) درجة. المراجع الأساسية: ·       علم النص ( مدخل متداخل الاختصاصات )، فان دايك ، ترجمة أ.د سعيد البحيري، دار القاهرة،2005م ·       استراتيجيات الخطاب ، عبد الهادي ظافر الشهري، دار الكتب الوطنية، بن غازي، 2004م . المراجع المساعدة: ·       بلاغة الخطاب وعلم النص ، د. صلاح فضل، سلسلة عالم المعرفة، الكويت 1992م. ·       تقنيات الخطاب البلاغي ( دراسة نصية ) ، د. فايز القرعان، عالم الكتب الحديث، الأردن 2004م . ·       تحليل الخطاب ، ج.ب براون ، ج. يول ترجمة :د.محمد لطفي الزليطني ، د. منير التريكي، جامعة الملك سعود، السعودية 1997م. ·       نبرات الخطاب الشعري ، د. صلاح فضل،دار قباء، القاهرة 1998م .    
موضوعات مرتبط: خطة الدرس

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 11:0 | نویسنده : عبداله حسینی |


لغة عربية   -   للصف الاول الإبتدائي

(حرف الزاي)

 

الإسم :عائشــة جـمـعــة ----                  الصــف :الاول          ---  الحـصـــة :           ----  المــــوضــوع:لغـة غربية                        العــنوان:  حرف الزاي          --التـاريخ: 29/4/2008

 

المعايير

303 تعرف اسم الحروف الابجدية ورسمـها.

304استخـدام قـواعد تشــبيك الحـروف في اول الكلمة ووسطها وآخرها.

  

التـهـيئة:

 

* توجـــه المعلمة الطالبات وتبين لهن ان درســنا اليوم عــن حرف تعــرفــونه.

 تقــول المعلمــة لغـزاَ وجــوابه حــرف الزاي  ثم تســأل فمــن تعــرفه؟ *

تســال المعلمــة حــرف الزاي يشـــبه أي حـــرف ؟ وبعد إجابتهن تسأل و لكــن مــا الفـرق بينهما ؟   *

 

مـلاحـظــات

أنشــطة التعليم والتعلم

المصـادر والوسـائل

المحـتوى (العناصر)

الأهــداف السلوكـيـة

دور المتعلم

دور المعلم

 

لقد أستمتعت بالدرس واحسست أنني اديته بطريقة جيدة والطالبات كن متجاوبات معي بطريقة جيدة و لكن في المرة القادمة سأحاول إستخدام أقلاممختلفة الألوان للسبورة ليس لون واحد. 

 

 

 

* الطالبات يقولون كلمات وجملا جميلة ومفيدة بها حرف الزاي.

 

 

*الطالبات يكتبن الحرف في الهــواء والمعلمة تراقبهن ثم يمحــونه.

 

 

 

 

*الطالبات ينتبهن للمعلمة وهي تكتب

 

* الطالبات يحــددن مــوقع الحــرف إذا كان في البداية أوالوسط أو النهاية

 

 

 

 

الطالبات يقرانه.

* الطالبات يجـبن أخـت الراء.

 

*الطالبات يجــبن أخت الواو.

 

 

 

 

 

الطالبات يجبن حرف الياء.*

 

 

الطالبات يقـران الكلمات ثم تفتح الكراسة   للقراءة والكتابة

 

 

* بعد أن تعرفت الطالبات على عنوان الدرس( حرف الزاي) من التهيئة تطلب منهـن المعلمــة كلمات بها حــرف الزاي ثم تطلب منهن جمـلا جميلة مفهــومــة بها حــرف الزاي.

*  تطلب منهـن المــعلمــة كتابة الحــرف في الهـواء ثم محــوه.

 

 

* تطلب المعلمة من الطالبات الانتباه لها وهي تكتب حــرف الزاي على الســطر( على السبورة).

 

*  تســأل المعلمة كيف يكــون حــرف الزاي في بداية الكلمة وفي الوســط وفي النهاية بينما

تكــتب المعلمــة الحرف وتســأل متى يكتب حــرف الزاي هكـذا في البداية أم الوســط أم النهاية.

* تضع المعلمة الحركات على الحرف أولا الفتحــة والطالبات يقرانه ثم تسـأل الفتحة أخــت من؟

 

ثانيا تضغ الضمــة و الطالبات يقــرأن وتسأل المعلمة الضمة أخــت من؟

 

ثالثا تضع المعلمةالكـسرة تحت الحرف .

تسأل المعلمة الكســرة أخت من؟

 

* تكتب المعلمة بعض الكلمات والطالبات يقـرأنها.

8 تطلب المعلمة فتح الكراسة للكتابة والقراءة صفحة 36

 

*كراســة الطالب

أوراق ملونة*

 

الكتابة الســيورة*

 

*التعرف على شكل الحرف في بداية الكلمة ووسطها ونهاية الكلمة

*القدرة على كتابتة الحرف وقراءته بحركاته وكذلك بمدوده

 

* أن تتعــرف على معلومة جديدة

     * أن تتعرف على الحرف

 * أن تتعـرف على شكل الحرف

* أن تقدر على كتابة حرف الزاي.  

* أن تـمـيز الطالبة اشــكال الحرف في بداية الكلمة ووسطها و آخرها.

  * ان تقــرا الحرف بحــركتها قراءة صحيحــة.

* أن تتعـرف على مـدوده

* أن تقـرا كلمات جديدة بها حرف الزاي.

*أن تكتب كلمات بها حرف الزاي

أن نرسم صورة و نكتب عليه تعليق

الغلـــق

 أن تقول الطالبات عنوان الدرس ( حرف الزاي) -

تذكر الطالبات جملا بها حرف الزاي -


موضوعات مرتبط: طرح درس رشته عربی ، خطة الدرس

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:55 | نویسنده : عبداله حسینی |

     تُمثّلُ كتب فقه اللّغة مصدرًا مهمًا من مصادر المكتبة العربية ، ورافدًا من روافدها ، يقف الباحث من خلالها على علوم العربية المختلفة  ، وأبرز خصائصها ، وتأتي أهمية هذه الكتب من كونها لا تندرج تحت باب واحد من أبواب الدرس اللّغوي ، أي إنها ليست كتُبًا في الصرف أو في النّحو أو في المعجميات ، ولكنها كتب تحوي جوانبَ تشمل مستويات الدراسة اللّغوية من صوتية وصرفية ونحوية ودلالية .      وللإطلاع على ما تتضمّنه هذه الكتب من موضوعات ، وجدت ضرورة وصفها وصفًا عامًّا وشاملًا لموضوعاتها كافّة ، وقد اقتصرت في دراستي على الكتب التي تحمل مصطلح (فقه اللّغة ) قديمًا وحديثًا ، وإن كنا لا نعرف سوى كتابين من الكتب القديمة حملا اسم فقه اللّغة ، فهذا لا يعني أنّ العرب لم يتناولوا أبحاث فقه اللّغة إلّا في هذين الكتابين ، فهناك كتب تناولتها ومن أبرزها كتابا ( الخصائص) لـ(ابن جني)،و(المزهر) لـ(السيوطي) ، إذ إنّهما من أكثر الكتب اتصالًا بفقه اللّغة بحسب ما نفهم من هذه التّسمية في عصرنا ، لذلك رأيت ضرورة ادخالها في ضمن دراستي.      لقد حظي فقه اللّغة بعناية الباحثين العرب القدامى والمحدثين ، فبرزت لنا مجموعة من المؤلفات التي درست موضوعات فقه اللّغة ،وبحثت مسائله ، ومن أبرز تلك المؤلفات الكتب الآتية رُتبَتْ على وفق التّسلسل الزمني لها ، وهي: أولاً: كتب القدامى:      إنّ أبرز الكتب التي تناولت موضوعات فقه اللّغة العربية ، وأحيانًا لم تحمل هذا العنوان - فقه اللّغة – وبحسب آراء اللّغويين المحدثين، هي : 1-الخصائص :      وهو كتاب (لأبي الفتح عثمان بن جني) ، وهذا المؤلَّف يقترب بما يحتوي عليه من موضوعاتٍ متنوعةٍ، من مضمار دراسة فقه اللّغة ويدور في فلكها ، فلا يمكننا عدَّ هذا الكتاب كتابًا في النّحو ، أو في الصّرف ، أو في الأصوات ، بل هو كتاب سارت فيه تلك الموضوعات كلّها جنبًا إلى جنب ، مع موضوعات أُخرى مسّت اللّغة ونشأتها وحياتها وتطورها ، وغير ذلك من الموضوعات التي أكسبت الكتاب تميّزًا وشهرةً، وسبق في دقته وتشعب موضوعاته ، وطرح مسائله ، كثيرًا من كتب اللّغويين في عصره ، وتفوّق عليها .     يقعُ الكتاب في ثلاثة أجزاء ، عُني بتحقيقه الأُستاذ محمد علي النجار( ت 1966م)، وقد اعتمدت الطبعة الثانية من الكتابِ الصادرة عام (1952م) (1)، وقد جاءت مادّة الكتاب وموضوعاته موزّعة على أبواب عدّة ، مسبوقة بمقدمة . والمؤلَّف بما يحتوي عليه في تضاعيفه من موضوعات تنصرف إلى مسائل لغوية مهمة ، يمكن ادراجه في نطـاق ( فقه اللّغة ) ، على الرغم من أنّ مؤلِّفه لم يختر مصطلح ( فقه اللّغة ) عنوانًا للكتاب .   ومن أهم الموضوعات التي تناولها (ابن جني) في( الخصائص): القول في الفصـل بين الكلام والقول، والقول في اللّـغة ، ويعدُّ هذا الموضـوع من أبرز موضــــــوعات ( فقه اللّغة ) المُثارة في كتب فقه اللّغة، ووضعَ تعريفًا للّغة يقترب منه كثيرًا ما حدًّ به المحدثون اللّغة، وتعرّض للحديث عن النّحو والإعراب والبناء، وعالج موضوع أصل اللّغة أإلهام هي أم اصطلاح؟(2).     وتكلّم أيضًا على علل العربية أكلاميّة هي أم فقهية؟ وفصّل الحديثَ فيها تفصيلًا مهّمًا ، وتعرّض لموضوع الإطراد والشذوذ ، ومقاييس العربية ، وتعارض السماع والقياس ، وأفرد بابًا للاستحسان ، وتخصـيص العلل ، وتعارضها ، وعلّة العلّة ، وبيان حكـم المعلول بعلتين ، وادراج العلّة واختصارها ، وأثر الإعتلال ، وردَّ على من اعتقد فســاد علل النّحويين ، وغيرها من الموضوعات التي تدخل في صميم علل النّحو (3).وبذلك يكون هذا الكتاب من أبرزِ المؤلَّفات التي درست أُصول النّحو العربي .     وعالج موضوع الاحتجاج بقول المخالف ، والقول على إجماع أهل العربية متى يكون حجّة؟ ، وإسقاط الدليل ، والحمل على أحسن الأقبحين ، وردَّ على مَن ادّعى على العرب عنايتها بالألفاظ وإغفالها المعاني ، والفرق بين البدل والعوض ، والاستغناء بالشيء عن الشيء ، والفرق بين تقدير الإعراب وتفسير المعنى ، ونقض المراتب وإذا عرض هناك عارض ، وغلبة الفروع على الأصول ، وإصلاح اللّفظ (4). وتناول موضوع الضرورة الشعرية ، والاعتراض، والتّقديرين المختلـفين لمعنيين مختلفين، وتدريج اللّغة وتلاقيها ، وأنّ ما قِيس على كـــــلام العرب فهـو من كـلام العرب ، وتركّب اللّغات ، وامتناع العرب من الكلامِ بما يجوز في القياس،(1)وتحدّثَ عن ترك الأخذ عن أهل المدر كما أُخذ عن أهل الوبر ، واختلاف اللّغات وكلّها حجّة ، واللّغة المأخوذة قياسًا ، وتداخل الأُصول الثلاثيّة والرباعيّة والخماسيّة ، وباب في المثلين ، حالهما في الأصلية والزيادة (2).     وتكلّم على الأصلين يتقاربان في التّركيب بالتّقديم والتّأخير ، والحرفين المتقاربين يستعملان أحدهما مكان صاحبه ، وإتفاق اللّفظين واختلاف المعنيين ، وتلاقي المعاني ، على اختلاف الأُصول والمباني ، وتفرّد في حديثه عن الاشتقاق الأكبر ، وتحدّث أيضًا عن الإدغام الأصغر ، وتصاقب الألفاظ لتصاقب المعاني ، ومشابهة معاني الإعراب معاني الشعر ، وخلع الأدلّة ، وتعليق الأعلام على المعاني (3).     وعالج أيضًا ردّ الشيء مع نظيره مورده مع نقيضه ، وزيادة الحروف وحذفها ، واستعمال الحروف بعضها مكان بعض ، ومضارعة الحروف للحركات ، والحركات للحروف ، ومحل الحركات للحروف ، والساكن والمتحرك ، وشجاعة العربية في الحذف والزيادة ، والتّقديم والتّأخير ، والحمل على المعنى والتّحريف (4) .     ومن الموضوعات الأُخرى التي تناولها أيضًا ، الفرق بين الحقيقة والمجاز ، وإقرار الألفاظ على أوضاعها الأُول ، وإيراد المعنى المراد بغير اللّفظ المعتاد ، والتّجريد ، وغلبة الزائد للأصلي ، والغرض في مسائل التّصريف ، وفيما يحكم به القياس ممّا لا يسوغ به النّطق (5).     وتكلّم على حفظ المراتب ، وإضافة الاسم إلى المسمى ، والمسمى إلى الاسم ، وتسمية الفعل ، واحتمال القلب لظاهر الحكم ، وتركيب المذاهب ، والسلب ، وإجراء المتصل مجرى المنفصل والعكس ، واحتمال اللّفظ الثقيل لضرورة التمثيل ، وباب في فك الصيغ ، والاحتياط ، وكمّيّة الحركات ومطلها ، ومطل الحروف (6).     وتحدّث عن هجوم الحركات على الحركات ، وشواذ الهمز ، وحرف اللّين المجهول ، وتوجه اللّفظ الواحد إلى معنيين اثنين ، وكثرة الثقيل وقلّة الخفيف ، وباب في الجِوار ، وفيما يؤمّنه علم العربية من الاعتقادات الدينية (1). وتناول تجاذب المعاني والإعراب ، والتّفسير على المعنى دون اللّفظ ، والاستخلاص من الأعلام معاني الأوصاف ، وأغلاط العرب وسقطات العلماء ، وباب في المستحيل ، وصحّة قياس الفروع ، على فساد الأُصول .(2) وغير ذلك من الموضوعات المختلفة التي تناولت مستويات اللّغة المختلفة ، الصوتية والصرفية والنّحوية والدلالية ، فضلًا عن مسائل بلاغية وموضوعات تتعلق باللّغة وفلسفتها ونشأتها ، ومنهج البحث في اللّغة ، وأصول النّحو ، مما عكس لنا مدى ما يتصف به( ابن جني) من علميّة دقيقة ، وتشعب أفكاره ، وعمق تحليلاته ، وقوة احتجاجه وجدله ، وتفسيراته المنطقية ، ومدى حبه العربية وحرصه على خدمتها وحفظها من اللّحن .   2- الصاحبي في فقه اللّغة وسنن العرب في كلامها:     وهو كتاب ألفه (أبو الحسين أحمد بن فارس) ، ويعدُّ هذا المؤلَّف أوّلَ كتاب في العربية يحمل عنوان (فقه اللّغة )، فلم نسمعْ أنَّ هناك كتابًا قد حمل هذا العنوان قبل كتاب(الصاحبي)، وقد أشار( ابن فارس ) في مقدمة كتابه إلى سبب تسـميته بهذا الاسم ، بقوله: (( وإنما عنونْتُه بهذا الاسم ، لأَنّي لمّا ألّفته أودعته خزانة الصّاحب الجليل)) (3). إنّ كتابَ (ابن فارس) نفيس في مكتبة التراث العربي والثقافةِ اللّغويةِ العامّةِ، بما احتوى عليه من موضوعاتٍ أراد بها الوقوف على خصائص اللّغة العربية ، مبيّنًا لنا سنن العرب في كلامها، ليصل في النهايةِ إلى غايتهِ، وهي أنَّ القرآن الكريم قد جاء منتهجًا طرائق العرب وأساليبهم، مسايرًا سننهم في الكلام .     يقعُ هذا الكتاب في (385) صفحة ، حقّقه الدكتور مصطفى الشّويمي ، وظهر مطبوعًا عام (1963م) (4)،وقد جاءت مادّة الكتاب موزعة على أبوابٍ صغيرة ٍ، اتصلت أغلب موضوعاتها بمباحث فقه اللّغة ، متناولة شتّى جوانب اللّغة العربية ومسائلها من دراسات لغوية ( صوتية وصرفية ونحوية ودلالية وإسلوبية )،فضلًا عن دراسات بلاغية لأساليب الكلام والشّعر.     إنّ من أهم الجوانب التي عُني بها( ابن فارس) وتناولها في كتابه بعض الموضوعات والمسائل المتعلقة باللّغة ونشأتها ، نحو : لغة العرب أتوقيف أم اصطلاح ؟ ومما يتعلق أيضًا بتدوين اللّغة وهو ما نجده في باب القول على الخط العربي وأوّل من كتبَ به ، كما كان لهُ حديثٌ يتصلُ باللّهجاتِ، وأنّ لغة العرب أفضل اللّغات وأوسعها ، والقول في اختلافِ لغات العرب ، والقول في أفصح العربِ، واللّغات المذمومة ، واللّغة التي نزل بها القرآن ، والاحتجاج باللّغة العربية ، ولغة العرب هل لها قياس ؟ ، و ذكر ما اختصت به العرب ، وباب الأسباب الاسلامية (1).     وتضمّن كتابه بعض المسائل النحوية وهو ما نجده في باب أقسام الكلامِ، وباب أجناس الأسماء ، وباب النعت ، و ماجرى مجرى الأسماء ، كذلك باب الحروف ، التي تناولها مفتتحًا القول في أول الحروف الهمزة ، ثُمّ تناولَ الحروفَ المفردةَ الدّالة على معنى ، وحروف المعاني ، نحو ( أم ، و أو ، وإنّ ، وأنّ ، وإنْ ، وأنْ ، وإلّا...) وغيرها من الحروف التي شغلت حيزًا كبيرًا من كتابه (2).     وتناول في كتابه أيضًا بعض المسائل البلاغية ، وهو ما تعرّض له في باب معاني الكلام، وما فيه من خبر واستخبار ، والأمر ، والنّهي ، والدعاء والطلب ،والعرض والتّحضيض ، والإغراء والحث ، والتّمني والتّعجب ، كما تطرق لباب الخطاب الذي يأتي بلفظِ المذكرِ، ومعاني ألفاظ العبارات التي يُعبر بها عن الأشياء، والخطاب المطلق والمقيّد ، وسنن العرب في حقائقِ الكلام والمجاز ، والاستعارة والحذف والاختصار ، والزيادة والتّكرار ، والعموم والخصوص ، والواحد يراد به الجمع ، والجمعُ يرادُ بهِ واحد واثنان ، كذلك تناول بعض المسائل الصوتية ، نحو : القلب والإبدال (3) .     واشتمل كتابه أيضًا على بعض الأبواب الصرفية ، وأبرزها : معاني أبنية الأفعال في الأغلب الأكثر ، والفعل اللازم والمتعدّي بلفظ واحد ، والبناء الدال على الكثرة ، والقبض والبسط في الأسماء ، وغيرها من الموضوعات (4) .     وعُني أيضًا ببعض الموضوعات المتعلقة بالنّظم ، ومنها : النظم الذي جاء في القرآن ، وفيه : الاقتصاص ، وما يكون بيانه مضمرًا فيه ، ومجيء الكلمة إلى جنب الكلمة كأنها في الظّاهر معها ، وإضافة الشّيء إلى ما ليس له ، ، وإضافة الشّيء إلى نفسه وإلى نعته ، والتّقديم والتّأخير ، والاعتراض والإيماء ، والحمل ،وألفاظ الجمع والواحد والاثنين ، والكف والإعارة ، والخصائص ، ونظم للعرب لا يقوله غيرهم ، ونفي في ضمنه إثبات ، والاشتراك ، والاستطراد ، والاتباع والنّحت ، والإشباع والتأكيد ، والفصل بين الفعل والنعت ، وخصّص الباب الأخير من كتابه للشعر وبعض المسائل المتعلقة به (1).     ومن خلال ما أشرنا إليه من موضوعات الكتاب فضلًا عن موضوعات أُخرى كثيرة ومتنوعة ، يتّضح لنا مدى أهمية هذا المؤلَّف ، ومدى فائدة إطلاع الدّارسين على مسائله وموضوعاته ، مما يعكس لنا سعة علم( ابن فارس) ودقّته ، وتنوع ثقافته ، وما يتصف به من علميّةٍ في اختيار موضوعاتهِ، ونزوعه لتأليفِ هذا الكتاب مما أثرى به المكتبة العربية ، فاتحًا الباب لمن جاء بعده لاستخدام مصطلح ( فقه اللّغة ) في عناوين مؤلفاتهم.   3- فقه اللّغة وسر العربية :      وهو كتاب ألفه( أبو منصور إسماعيل الثعالبي) ، وهذا المؤلَّف عبارة عن معجم من معجمات المعاني ، التي انصرف مؤلفه إلى جمع الألفاظ التي تنتمي إلى حقل دلالي واحد وضمّها في باب من أبواب الكتاب ، فهو في تنظيمه هذا أقرب إلى المعجمات منه إلى كتب فقه اللّغة ، وإنْ اشتمل على بعض موضوعات فقه اللّغة ، ولا سيّما في قسمه الثاني ( سر العربية ) ، إذ تناول بعض مسائل اللّغة الصرفية والنّحوية فضلًا عن المسائل البلاغية وأساليب النّظم .      يقع الكتاب في (324) صفحة، قام بتحقيقه الأستاذ عبد الرزاق المهدي، وقد اعتمدت الطبعة الأُولى المطبوعة عام (2002م)(2)،وقد جاءت مادّة الكتاب موزّعة على قسمين هما : ( فقه اللّغة ) و ( سر العربية ) ، أمّا القسم الأول من الكتاب وهو (فقه اللّغة )، فإنّه مع حمله مصطلح ( فقه اللّغة ) ، إلّا أنّه كان بعيدًا عن موضوعاتها ،وذلك لاختلاف مفهوم فقه الّلغة عند ( الثعالبي ) عنه عند ( ابن فارس ) ، فهو عنده متعلقًا بفقه المفردات فقهًا دقيقًا ، والفروق الدقيقة بين استعمالاتها ؛   إذ عُني الثعالبي في هذا القسم بجمع الألفاظ بحسب المعنى ، وترتيب موضوعاتها على ثلاثين بابًا ، كلَّ بابٍ منها اشتمل على عدّة فصول ، ومن أبرز الموضوعات التي تناولها في هذا القسم : في الكُلّيات وهي ما أطلق أئمة اللّغة في تفســــيره لفظة كُلٍّ ، وفي أشــــياء تختلف أسمـاؤها وأوصافها باختلاف أحوالها ، وفي أوائل الأشياء وأواخرها ، وفي صغار الأشياء وكِبارها وعِظامها وضخامها ، وفي الطول والقصر ، وفي الشدّة والشّديد من الأشياء ، وفي القلّة والكثرة ، وفي سائرِ الأحوالِ والأوصاف المتضادة ، وفي الملء والامتلاء والصّفورةِ والخلاء (1).     ومن الموضوعات الأخرى التي تناولها في الكتاب ، في الشيء بين الشيئين ، وفي ضروب الألوان والآثار، وفي أسنان الدّواب والنّاس وتنقُّل الأحوال بها ، وفي صفة الأمراض والأدواء ، وفي ذكرِ ضروب الحيوان وأوصافها ، وفي ذكر أحوال وأفعال للإنسان وغيره من الحيوان ، وفي الحركات والهيئات ، وفــي الأصوات وحكاياتها ، وفي الجماعات (2).     وتطرّق إلى القَطْع والانقطاع والقِطَع ، واللّباس  وما يتصل به والسّلاح وما ينضاف إليه ، وفي الأطعمة والأشربة ، وفي الأرضين والرمال والجبال والأماكن ، وفي الحجارة ، والنبت والزرع والنخل ، وما يجري مجرى الموازنة بين العربية والفارسية، وفنون مختلفة التّرتيب في الأسماء والأفعال والصّفات (3) .     ثُمَّ تبع هذه الأبواب بالقسم الثاني من الكتاب وهو ( سر العربية )، وهذا القسم أقرب بموضوعاته إلى موضوعات فقه اللّغة ،فهو يقرب لكتاب( الصاحبي) لـ(ابن فارس) الذي اقتبس منه بعض موضوعاته ، وقد جاءت مادّة هذا القسم موزّعة على تسعة وتسعين فصلًا تناول فيها  تقديم المؤّخر وتأخير المقدّم ، وإضافة الاسم إلى الفعل ، والاختصاص بعد العموم ، والحمل على اللّفظ والمعنى للمجاورة ، وإقامة الواحد مقام الجمع ، والفاعل يأتي بلفظ المفعول ،والمفعول بلفظ الفاعل ، وفي تذكير المؤنث وتأنيث المذكر في الجمع ، وما يقع على الواحد والجمع ، وجمع الجمع ، والحذف والاختصار ، وتناول الحروف ، ووقوع حروف المعنى موقع بعض ، والمجاز ، والقلب والإبدال والإتباع ،وأبنية الأفعال ، والتّشبيه بغير أداة التّشبيه ، وتسمية المتضادين باسم واحد ، ووقوع اسم واحد على أشياء مختلفة ، وخصائص من كلام العرب ، والنّحت ، والإشباع والتّأكيد ، وزيادة المعنى بزيادة اللّفظ ، والتّصغير ، والاستعارة ، والتّجنيس ، والطّباق ، والكناية والالتفات والحشو ، وغير ذلك من الموضوعات التي تدخل في ضمن مجال فقه اللّغة (4). 4- المزهر في علوم اللّغة وأنواعها :      وهو كتاب ألّفه (عبد الرحمن جلال الدين السيوطي)، ويمكننا أنْ نضعه ضمن كتب فقه اللّغة ، لأنّه يحتوي على موضوعات تمسّ المسائل اللّغوية وتندرج فيها ، وتعالج قضايا اللّغة وظواهرها المختلفة ، وأهمية الكتاب متأتية من كونه قد تضمن نصوصًا من كتبٍ فقدت ولم تصل إلينا ، فَعُدَّ هذا المؤلَّف مصدرًا مهمًا للباحثين في مجال الدراسات اللّغوية لايمكن الاستغناء عنه في بحث قضايا اللّغة وموضوعاتها .      يقع الكتاب في مجلدين كبيرين ، عُني بشرحه وتصحيحه الأساتذة : محمد أحمد جاد المولى ، وعلي محمد البجاوي ، ومحمد أبو الفضل إبراهيم (1) ،وقد جاءت مادّة الكتاب موزّعة على خمسين نوعًا ، تضمّن بعضها فصولًا.      ومن أهمِ الموضوعات التي جاءت في الكتابِ : معرفة الصحيح الثابت ، وتعرّض فيه لأصل اللّغة ، ومناسبة الألفاظ للمعاني ، وسعة اللّغة ، ونسبة كتاب ( العين) إلى الخليل ، ومعرفة ما روي من اللّغة ولم يصح ولم يثبت ، ومعرفة المتواتر والآحاد (2).      وتعرّض للمرسل والمنقطع ، ومعرفة الأفراد ، ومن تُقبل روايته ومن تُرد ، ومعرفة طرق الأخذ ، ومعرفة المصنوع والفصيح ، ودرس المذموم من اللّغات ، والمطرد والشاذ ، والحوشي والغرائب والشواذ والنوادر ، والمستعمل والمهمل والمفرد ، ومعـرفة مختلف اللّغة ،وتداخل اللّغات وتوافقها (3).      وتناول أيضًا المعرب الذي له اسم في لغة العرب ، ومعرفة الألفاظ الإسلاميّة، ومعرفة المولَّد ، وخصائص اللّغة ، ومعرفة الاشتقاق ، والحقيقة والمجاز ، والمشترك والأضداد والمترادف ، والاتباع (4)، ومعرفة العام والخاص ، ومعرفة المطلق والمقيد ، والقلب والإبدال والنّحت ، والأمثال ، وما ورد بوجهين بحيث يؤمن فيه التّصحيف ، ومعرفة الملاحن والألغاز (5) .     ومن الموضوعات الأُخرى الواردة في الكتابِ معرفة الأشباه والنظائر ،ذاكرًا فيه أبنية الأسماء وأوزانها بشكل تفصيلي شغلت فيه حيزًا كبيرًا من الكتابِ (6) . وذكــر الألفاظ التي لا تستعمل إلّا في النفي ، والألفاظ التي وردت مثناة ، و ما جاء بالهاء من صفات المذكر ، وما يستوي بالوصف به المذكر والمؤنث ، والأفعال التي جاءت على لفظ ما لم يسم فاعله ، والألفاظ التي تقال للمجهول وأبنية المبالغة (1) .     وذكر أيضًا طرائف النسب ، وأيمان العرب ، والمجموع بالواو والنون من الشواذ ، والفرق بين الضاد والظاء ، ومعرفة آداب اللّغوي ، ومعرفة كتابة اللّغة ، والتصحيف والتّحريف ،(2) ومعرفة الطبقات والحفّاظ والثّقات والضّعفاء ، ومعرفة الأسماء والكنى والألقاب والأنساب ، وشعراء العرب المحتجُّ بهم في العربية ، ومعرفة المؤتلف والمختلف ، والمتفق والمفترق ، ومعرفة المواليد والوفيات ، والشعر والشعراء ، وتلك الموضوعات الخاصة بأئمة اللّغة والنّحو لا تدخل في باب الدّراسة اللّغوية بل هي بعيدة عنها(3).ثُمّ ختم كتابه بذكر مقطعات من كلام العرب ونسائهم وصغارهم وإمائهم(4).     هذه هي أبرز الموضوعات التي احتوى عليها الكتاب ، وكان لـ(السّيوطي) الفضل في جمعها وترتيبها ، وامتاز (السّيوطي) بمنهجيّة في التّأليف وترتيب النّصوص التي جمعها من كتب غيره والتي فُقدت في عصرنا الحاضر ممّا يكسبُ الكتاب قيمة كبيرة .                       ثانياً : كتب المحدثين :     إنَّ أَبرز مؤلَّفات المحدثين الذين كتبوا في ( فقه اللّغة) وحملت هذا العنوان ـ لأنني أبعدت الكتب التي حملت عناوين ( علم اللّغة) مع أنّ فيها قسمًا من موضوعات فقه اللّغة ، لكنني إلتزمت بعنوان الرسالة الرئيس ـ هي بحسب ترتيبها الزمني أو بحسب طبعها:   1-فقه اللّغة :     وهو كتاب ألفه الدكتور(علي عبد الواحد وافي) ، ويعدُّ أوّل الكتب الحديثة التـي حملت مصطلح ( فقه اللّغة ) عنوانًا لها ، وأبرز الدّراسات المبكرة في خوض غمار هذا العلم ، والتّعمق في مسائله ، وعرض تفاصيله ، وإبداء الرأي في موضوعاته المختلفة ، واستخلاص النتائج ، مما يؤكّد علميّة مؤلفه ، وإحاطته بموضوعات ( فقه اللّغة ) ، وثقافته الواسعة في مجال دراسة اللّغات .     يقعُ الكتاب في (328) صفحة ، وقد اعتمدت الطبعة السابعة له(1)، وجاءت مادّة الكتاب موزّعة على أربعة فصول مسبوقة بتمهيد عن الشعوب السّاميّة ولغاتها ،و الموطن الأول للشعب السّامي ، وأقدم لغة ساميّة ،و خصائص اللّغة السّاميّة ، ووجوه الخلاف بين اللّغات السّاميّة ، وصلتها باللّغات الحاميّة(2).     وتكلّم المؤلف على اللّغات الأكادية أو البابلية ، من حيث نشأتها وانتشارها ، وخصائصها ومدى تأثرها بلغات السكان الأصليين ، ودرس اللّغات الكنعانية ، واختراع الكنعانيين الرسم السّاميّ ، واللّغة الفينيقية ، واللّغة العبرية أهميتها وصلتها باللّغات الكنعانيّة الأُخرى ، ورسم اللّغة العبرية ومراحلها ، ونشأة اللّغة الآرامية وانتشارها ، ونشأة اللّغة اليمنية القديمة ومنزلتها وصلتها باللّغة العربية ، وأدوارها وأقسامها ، ونشأة اللّغات الحبشية وخواصّها وأقسامها (3).      وتناول المؤلف اللّغة العربية ، إذ درس حياتها وشعبتها ومنزلتها من اللّغات السّاميّة ، ونشأتها وأقسامها ، والعربية البائدة ، والعربية الباقية ، وصراع لهجاتها بعضها مع بعض ، وتغلّب لهجة قريش ، وناقش مجيء القرآن الكريم والأدب الجاهلي بلغة قريش ، ونهضة هذه اللّغة وعوامل هذه النهضة ، وأثر القرآن  والحديث والإسلام في اللّغة العربية، واللّهجات العربية بعد تغلب قريش ، و اللّهجات العربية الحديثة ، وعوامل تطورها وصفاتها المشتركة وطوائفها(1).      ودرس لغة الكتابة العربية وتطورها ، وماتمتاز به اللّغة العربية من عناصر ،وأصوات اللّغة العربية من حيث مخارجها وصفاتها ، ومفردات اللّغة العربية ، كثرتها ومترادفاتها ، والعلاقة بين أصوات الكلمات العربية ومعانيها ، والاشتقاق وأنواعه ، والنحت في اللّغة العربية ، والاشتراك اللّفظي والتّضاد والدّخيل ، وناقش أيضًا ظاهرة الإعراب ، وعرض الآراء المختلفة في صددها ، وتناول قواعد البنية في اللّغة العربية(2).      وعرض قواعد الأُسلوب أو البلاغة في اللّغة العربية ، والمجاز والكناية والنقل ، واختلاف أساليب اللّغة العربية باختلاف الموضوعات ، وتعريب الأساليب ، وتكلّم على منزلة اللّغة العربية وصيانتها ، وتاريخ الرسم العربي ومراحله ،وعيوبه ووجوه إصلاحه،والتّأليف في قواعد اللّغة العربية ، ومتون اللّغة العربية، ومجمع اللّغة العربية(3).      ومن خلال ما تقدّم ، تتضح لنا عناية مؤلفه في دراسة اللّغات السّــاميّة إجمالًا ، واللّغة العربية تفصيلًا ، وبحث خواصها وأبرز ظواهرها ، علمًا أنّ أغلب الباحثين المحدثين الذين كتبوا في فقه اللّـغة ، اعتمدوا هذا المؤلَّف المــهم مصدرًا من مصادر فقه اللّغة ، لأنّه أوّل كتـاب حديث في فقه اللّغة .   2-دراسات في فقه اللّغة :      وهو كتاب ألّفه الدكتور (صبحي الصالح) ، ويعدّ ُمن الكتب الجامعة لكثير من موضوعات فقه اللّغة العربية ، وخصائص العربية الفصحى ، وأسرارها في الصياغة ، وطرائقها في التّعبير ؛ محاولة من المؤلِّف ليكون هذا الكتاب جامعًا موضوعات هذا العلم ، الذي كثيرًا ما غمض على الطلبة والدّارسين المحدثين .      يقع هذا الكتاب في (412) صفحة ، وطُبع سنة (1960م)(4) ، محتوياً على ثمانية فصول ناقش فيها موضوعات متنوعة ؛ ليكون هذا العمل مرآة للّغة العرب .      إذ حاول المؤلِّف تحديد الفروق الدّقيقة بين علم اللّغة وفقه اللّغة، ودرس منهج فقه اللّغة واستقلاله ، وتطور التّأليف في فقه اللّغة عند العرب(1). وتناول أشهر فصائل اللّغات ، مفصّلًا القول في اللّغات السّاميّة ، ودرسها دراسة تأريخية ، والعربية البائدة وأهم لهجاتها ، والعربية الباقية وأشهر لهجاتها ، وتعرّض للهجة تميم وأبرز خصائصها ، وضّح فيها الفوارق الإعرابية بينها وبين لهجة قريش(2).      وتناول المؤلِّف أيضًا خصائص العربية الفصحى ، إذ درس مقاييس اللّغة الفصحى ، وعالج ظاهرة الإعراب ، وأثبت فيها أنّه ليس للإعراب قصّة ، ودرس أيضًا القيمة البيانيّة للحرف الواحد ، ومناسبة حروف العربية لمعانيها ، والثنائية وعلاقتها بالمناسبة الطبيعية(3). وتكلم على الاشتقاق ، وأنواعه : الاصغر والكبير والأكبر ، والإبدال والإتباع(4). ودرس النّحت ، والفرق بين المنحوت والمشتق ، والنحت في مذاهب النّحاة(5).      وتحدّث عن أصوات العربية ، وألقاب الحروف ، وصفاتها ومخارجه ، وثبات الأصوات في العربية ، ودرس اتساع العربية في التّعبير ، والتّرادف والمشترك اللّفظي ، والأضداد، وناقش تعريب الدّخيل ، والاقتراض بين اللّغات ظاهرة إنسانية ، وغيرها من الموضوعات الأُخرى(6).      إنَّ هذا الكتاب يمثلُ جهدًا متميزًا للمؤلِّف في الدخول في عمق موضوعات فقه اللّغة ، التي تبرز خصائص العربية الفصحى ، وممّا يميّزه أيضًا اعتماد الباحثين والدّارسين المحدثين هذا المؤلَف، إذ لا تخلو مؤلفاتهم الخاصة بفقه اللّغة مـن كتاب( صبحي الصالح ) – رحمه الله - .   3-مقدّمة لدراسة فقه اللّغة :      وهو كتاب ألفه الدكتور (محمد أحمد أبو الفرج) ، ويعدُّ هذا المؤلَّف محاولة لإلقاء الضوء على (فقه اللّغة ) وصولًا إلى تمهيد دراسته ، والوقوف على منهجه وموضوعاته ، وأبرز الدراسات والمؤلَّفات الخاصّة به ، قديمًا وحديثًا.      يبلغُ عدد صفحات الكتاب (142) صفحة ، واعتمدت الطبعة الأُولى فيه الصادرة عام (1966م)(1)، وقد جاءت مادّة الكتاب موزّعة على خمسة أبواب ، قسّمت كلّ منها على فصول .     عرّف المؤلِّف مصطلح فقه اللّغة ، من الناحيتين اللّغوية والاصطلاحيّة، والعلاقة بينه وبين مصطلح ( علم اللّغة ) ، وبيان الخلط الحاصل بين المصطلحين في أغلب المؤلفات، وتناول اللّغة ، مستعرضًا الاختلاف الحاصل في النظرة إلى اللّغة(2) .      واستعرض المؤلف استعمال ( فقه اللّغة ) مصطلحًا في عناوين الكتب العربية ، إذ وجد أنّها وردت في عنوانات خمسة كتب ، هي : ( الصاحبي في فقه اللّغة وسنن العرب في كلامها ) لابن فارس ، و ( فقه اللّغة وسر العربية ) للثعالبي ، و ( فقه اللّغة ) للدكتور علي عبد الواحد وافي ، و ( فقه اللّغة دراسة تحليلية مقارنة للكلمة العربية ) للدكتورمحمد المبارك، و (دراسات في فقه اللّغة ) للدكتور صبحي الصالح ، وفصّل الحديث في تلك الكتـب ، متناولًا ماهية دراستها ، والموضوعات المتناولة فيها ، وآراء مؤلفي الكتب في أبرز موضوعات الكتاب (3).      وتحدّث المؤلف عن المجتمع اللّغوي ، محددًا معالمه ، ودرس انقسام العربية على لغة مشتركة ولهجات ، وأُسس التّفريق بين الفصحى والعاميّة ، موضحًا رأي القدماء والمحدثين في تلك المسألة ، وتعرّض لاحتكاك اللّغة بمجتمع لغوي آخر(4).      وتكلّم على دراسة فقه اللّغة عند المعاصرين ، من حيث فروع الدراسة ، وأوجه الدراسة ( وصفية وتاريخية ومقارنة )(5) ، وغير ذلك من الموضوعات ، ومن ذلك نصل إلى القول بإنّ هذا الكتاب محاولة من المؤلف للتعريف بـ( فقه اللّغة ) ، والوقوف على أبرز كتبه في العالم العربي .         4-دراسات في فقه اللّغة العربية :      وهو كتاب ألفه الدكتور (السيد يعقوب بكر) ،ويمثِّل دراسةً مختلفةً عن بقية كتب فقه اللّغة، لاعتماد مؤلفه على منهج علمي تحليلي في تناول اللّغة العربية لغة ساميّة تشترك مع بقيّة اللّغات السّاميّة في خصائص لغوية مختلفة .      ويقع الكتابُ في (165) صفحة، وطُبع عام (1969م)(1) ،وجاءتْ مادّةُ الكتابِ مقسّمة على ثلاثة أبواب رئيسة، اشتملت على عدّة موضوعات ، صوّرت لنا أُسلوب المؤلف في تناوله خصائص اللّغة العربية .      تناول المؤلِّف في الباب الأول اللّغة العربية بوصفها لغة تنتمي إلى أُسرة اللّغات السّاميّة، دارسًا مكانتها بين تلك اللّغات ، واشتراكها معها في خصائص معينة ، وانتشارها بعد الإسلام، وأسباب ذلك الانتشار ، ودرس انتشار الخط العربي ، وتناول اللّغة العربية بوصفها لغة عالمية يمتد تأثيرها إلى نطاق أوسع من نطاق اللّغات السّاميّة(2).      أمّا الباب الثاني ، فقد تطرّق فيه المؤلِّف إلى ميدان التّفسير النّحوي ، إذ فسّرَ النّحوَ فيه تفسيرًا علميًا، ممثلًا بأبوابه المختلفة، فعرض دراسات مقارنة في النّحو العربي ، متناولًا بها الجذور ، وجموع التّكسير ، وإنّ وأنّ ولكنّ ، وأمْ و إنِ النافية ، وهُنا وَثمَّ ، وإذ وإذا وحيث، راجعًا في كثير من الأحيان إلى اللّغات الساميّة(3).      وفي الباب الثالث تناول دراسات مقارنة في المعجم العربي ، درسَ فيه بعض الألفاظ المعربة ، وبعض المواد اللّغوية المشتركة بين اللّغة العربية وغيرها من اللّغات السّاميّة ، مقارنًا بين دلالاتها في تلك اللّغات ، نحو : أرسَ، وأزبَ ،وأزَج ،وأزَرَ ، واستار ، وأسد ، واسطبل أو اصطبل ،وغيرها من الألفاظ التي احتوت عليها دراسته(4).      ومن هنا يتضح لنا أنَّ هذا الكتاب يمثِّلُ جهدًا مميّزًا في مقارنة بعض المسائل النّحوية واللّغوية بين اللّغة العربية واللّغات الساميّة الأُخرى ، محاولًا إثبات عالمية اللّغة العربية ، وتأثيرها وتأثرها بغيرها من اللّغات.     5-الوجيز في فقه اللّغة :     وهو كتاب ألّفه الدكتور( محمد الإنطاكي)،ويعدُّ دراسة متميزة في مجال ( فقه اللّغة )، حاول فيه مؤلِّفه أنْ يُعرِّف الطلبة بهذا العلم ، وتأريخه ، وفروعه ، وميادينه ، ومناهجه ، ليقفوا على أهم جوانبه .      يقعُ الكتاب في (475) صفحة، وطُبع طبعة أُولى عام (1969م) ، تعرّض فيه المؤلِّف لموضوعات عدّة ، إذ تضمّن الكتاب خمسة أبواب ، ناقش فيها مصطلحي فقه اللّغة وعلم اللّغة ، وفروع فقه اللّغة ، وقوانينه ،ومناهج البحث فيه التي سار عليها العلماء في معالجة المسائل(1).      وتناول أنواع التّعبير الإنساني ، وأصل اللّغة عند الإغريق ، والعرب ، والغرب في العصر الحديث ، ودرس قضية الألسن في العالم ، وتصنيفها في مخطط توضيحي ، ثُمّ فصّل القول في الألسن السّاميّة ، مع بيان تأريخ الأُمم السّاميّة وأهم لهجاتها ، وحاول إثبات أنّ العربية الجنوبية والعربية الشمالية لهجتان من لسان واحد من خلال ما ساقه من أدلّة متعلقة بهذا الأمر(2).      ودرس المؤلِّف علم الأصوات اللّغوية ، والجهاز الصوتي في الإنسان ، وكيفية حدوث الصوت الإنساني ، وتصنيف الأصوات اللّغوية ، ودرس الأصوات الطليقة والحبيسة في العربية ، مع بيان نسب الحبيسات في العربية ، ومدّة الصوت اللّغوي ، وشدّته، مع دراسة المقاطع في العربية ، والنبر فيها ، وتكلّم على ثبات أصوات الفصحى ، مشـيرًا إلى رأيه في تلك المسألة(3).      ودرس أيضًا أنواع المورفيمات ، وبيان سلوكها مع السيمنتيمات ، وناقش قضيّة مهمّة وهي قضية الإعراب ، تحت تسمية ( حكاية الإعراب ) ، وتناول بالحديث مقولة التّوكيد في العربية ، ومقولة الجنس الشائعة في الألسن السّاميّة والهندية الأوربية(4).      وتضمّن الكتاب أيضًا دراســة عناصر العمل اللّغوي ، والاشتراك ، والتّرادف والتّضاد ، مع بيان أسباب تبدّل المفردات ووسائل توليدها ، ودراسة الاشتقاق فـــي العربية ، وأنواعه ، ومصدر المشتقات ،و تعرّض للتّعريب وشرطه ، وأقســـام الدّخيل، وطريقة تحقيق المعرب ، وبيان موقف المعاصرين من التّعريب (1). وغير ذلك من الموضوعات التي تمنح الكتاب قيمة كبيرة وفائدة تعين الباحثين في مجال الدراسات اللّغوية .   6- فقه اللّغة المقارن :      وهو كتاب ألّفه الدكتور (إبراهيم السامرائي ) (ت 2001 م) ، ويعدُّ من الكتبِ التي عُنيت بدراسة اللّغة العربية ومقارنتها باللّغات السّاميّة الأُخرى ، وعرض فيها المؤلِّف اتجاهات الدّارسين في هذا الموضوع ، والعمل على نقدها نقدًا منهجيًا ، بأسلوب علمي واضح وجَلي .      يقع الكتاب في (316) صفحة ، واعتمدت الطبعة الثانية منه الصـادرة عام (1978م)(2) ، وقد عرض المؤلف مادّته من دون أنْ يجمعها باب أو فصل ، ناقش فيها موضوعات منوّعة تدخل في نطاق درس فقه اللّغة ، وقد هدف في تأليفه الكتاب بحث المشكلة اللّغوية البارزة في المجتمع العربي ومحاولة رصدها وفهمها .      ومن الموضوعات التي تناولها كتابه : تأريخ المشكلة اللّغوية ، وعرض مسائل خاصّة ببناء الكلمة في العربية ، نحو : الابتداء ، والتقاء الساكنين ، ومطل الحركات ، والأبنية الغريبة ...وغيرها ، ودرس النظام الفعلي في العربية ، والتّركيب والبناء فيها ، وبحثًا مقارنًا في التّثنية ، والجمع في العربية(3).      وعالج ظاهرة الإعراب في اللّغة ودلالته ، دارسًا إياها دراسة مقارنة بين اللّغـات السّاميّة ، ودرس النون والميم في اللّغة العربية ، والتنوين ، وعرض بحوثًا لغوية مهمة منهـا : صلة العربية بين المولد الجديد والمصطلح الفني ، ومكانة الجديد في اللّغةِ، وهجرة الألفاظ ، وناقش أيضًا موضوع العربية بين الجمود والتّطور والتّوليد ، ودرس بحوث المقارنات في الأدب واللّغة والنّحو(4).      وتناول حقيقة التّضمين في علوم العربية ( اللّغة والنّحو والبلاغة والعروض ) ، والثقافة العربية والإقليمية ، والثقافة العاميّة في التأريخ ، والدّخيل في الثقافة العربية الإسلامية ، وتعرّض للثقافة السريانية ، ولهجات اللّغة الآرامية ، ودرس الأعلام في ضمن بحث تأريخي في اللّغة واللّهجات ، وتصغير الأعلام ، وتطرّق لتعابير أوربية في العربية الحديثة ، عارضًا أمثلة لهذه الأساليب التي اندست في العربية فعرّبت(1).      وبعد كل هذا نقول : إنّ هذا الكتاب يمثلُ دراسةً قيمةً ، وجهدًا واضحًا لا يمكن أنْ يستغني عنه الباحثون والدّارسون لفقه اللّغة العربية .   7- دروس في فقه اللّغة :      وهذا المؤلَّف في أصله مخطوطة أعدّها الأُستاذ الدكتور( نعمة رحيم العزاوي) ، تضمّنت طائفة من الدروس المتعلقة باللّغة والمهيأة لطلبة معهد تطوير تدريس اللّغة العربية في عام( 1983م ) ، حاول فيها كاتبها عرض أبرز قضايا اللغة، وخصائص العربية وأهم ميزاتها ؛ من أجل الإحاطة بطبيعة اللّغة وأبرز ظواهرها .      تقعُ المخطوطة في (98) صفحة، تضمّنت موضوعات مختلفة متعلقة بفقه اللّغة ، فمن الموضوعات التي عالجها المؤلِّف : فقه اللّغة وعلم اللّغة ، واللّغة وطبيعتها ، واللّغة والكلام، ونشأة اللّغة ، وفصائل اللّغات ، والخصائص المشتركة للّغات السّاميّة ، ومنزلة العربية بينها، ومستويات الدرس اللّغوي ، والعلاقة بين مستويات الدرس اللّغوي(2).      ودرسَ التّطور اللّغوي وقوانينه ، ومجالاته ، وخصائص العربية وأهمها ظاهرة الإعراب ، والاشتقاق وأنواعه ، والنّحت وأقسامه ، ومناسبة الحروف لمعانيها ، والمترادف والمشترك اللّفظي والأضداد ، والمعرب والدّخيل ، وتناول اللّهجات بالحديث ، ثُمَّ عرض أهم الكتب اللّغوية التي تبحث في موضوع ( فقه اللّغة ) ، وأبرز قضاياه(3).   8- فقه اللّغة :      وهو كتاب ألَّفه الدكتور (عبد الحسين المبارك) ، ويمثّلُ مجموعة من المحاضرات التي ألقاها المؤلِّف على طلبة المرحلة الرابعة لقسم اللّغة العربية في كلية التربية في جامعة البصرة ، للعام الدراسي 1984 – 1985 م .      يقع الكتاب في (190) صفحة ، طبعته جامعة البصرة ، سنة (1986م) ، تناول المؤلِّف في الكتاب موضوعات مختلفة ، في ثمانية مباحث رئيسة .      إذ تكلّم على مصطلحي ( فقه اللّغة ) و ( علم اللّغة ) ، والفرق بينهما ، ودرس اللّغة ونشأتها ، ومكانة العربية بين اللّغات السّاميّة(1). وتحدث عن أهمية دراسة اللّهجات العربية القديمة ، وعن كيفية تكوّن اللّهجات ، واللّغة العربية المشتركة ، واللّهجات العربية البائدة ، والعربية الباقية ، موجزًا القول في مجموعة من ألقاب اللّهجات العربية ، وناقش أيضًا أثر القرآن في الدّراسات اللّغوية(2).      ودرس الأصوات اللّغوية ، والنظام الصوتي في العربية ، وأعضاء النّطق ، وصفات الأصوات ، ونتائج الفهم الصوتي عند العرب ، ودرس الظواهر اللّغوية ، وأثرها في إثراء اللّغة ، وهي : التّرادف ، والتّضاد ، والاشتقاق ، والتّعريب ، والنّحت ، والمشترك اللّفظي(3).      وتناول أصل الخط العربي ، والخط العربي بعد الإسلام ، والحركات والنقط ، وعلامات التّرقيم ، والرسم القرآني ورموزه الصوتية ، والمعيار العلمي للكتابة السليمة ، وعيوب الخط ومشكلاته ومحاولات إصلاحه ، وناقش ظاهرة الإعراب في العربية ، بوصفها إحدى مشكلاتها ذاكرًا آراء المستشرقين فيها (4).      ومن كلّ مـا تقدم ، يتضح أنّ هذا الكتاب يمثّل ثمرة جهد مؤلفه ، الذي يقدمه إلى الطلبة ، ليقفوا على مصادر التراث العربي ، وينابيع الثقافة العربية الأصيلة في ميدان فقه اللّغة العربية .   9- فصول في فقه العربية :      وهو كتاب ألّفه الدكتور( رمضان عبد التواب) ، ويعدُّ من أكثر كتب المحدثين شهرة في العصر الحديث وأوسعها انتشارًا، وله صدى كبيرٌ في المؤلفات اللّغوية ، والرسائل الجامعية التي أفادت منه .     يقع الكتاب في (456) صفحة، وقد اعتمدت الطبعة الثالثة منه الصادرةعام (1987م)(5)، وقد جاءت مادّة الكتاب موزّعة على خمسة أبواب تتضمّن عدّة فصول ، مسبوقة بمقدمة الطبعتين الأُولى والثانية ، وتمهيد درسَ فيه مصطلحي ( فقه اللّغة) و( علم اللّغة) ، وصلة كل واحد منهما بالآخر ، وجهود علماء العربية في فقه اللّغة(1).    ومن الموضوعات التي تناولها الكتاب  أولية اللّغة العربية ، واللّغة العربية واللّغات السّاميّة ، والموطن الأصلي للسّاميين ، وخصائص اللّغات السّاميّة ومميزاتها ، وبحث أهمية الدراسات السّامية للعربية ، والنقوش العربية الشمالية ، ومشكلة توثيق النصوص(2).ودرس العربية الفصحى ، وظروف تكوّنها وخصائصها ، والسليقة اللّغوية ومصادر الاحتجاج ، وأثر القرآن في العربية ، وألقاب اللّهجات العربية (3) .     ودرس خصائص الكلام بين النثر والشعر ، وضرورة الشعر والخطأ في اللّغة ، وأثر الوزن الشعري في أبنية العربية(4). وتكلّم على المعجمات العربية ، فدرس تاريخها ، وبيّن أبرز جهود العرب القدامى في إثراء المعجم العربي ،  وأهم المعجمات العربية ، ودرس الاشتقاق وتوليد الصيغ(5).     وعالج المؤلف ظاهرة التّرادف والاشتراك اللّفظي والتّضاد في العربية ، والتّعريب وألفاظ الحضارة ، وناقش قضية الإعراب فردّ على المتشككين من مستشرقين وعرب في أصالة إعراب الفصحى، وتحدّث عن مشكلة الخط العربي وأوهام اللّغويين ، ومشكلة التّعليم العربي(6). ومن خلال تلك الموضوعات ، تبرز لنا أهمية كتاب ( فصول في فقه العربية ) بعدّه أحد المراجع المهمة في الدّراسات المتعلقة بقضايا العربية .   (1) إلتزمت بنشره دار الكتاب العربي في بيروت . (2) ينظر : الخصائص: 1/5-47. (3)  ينظر المصدر نفسه : 1/48 – 188 . (4) ينظر : نفسه : 1/ 188 – 321 . (1) ينظر : الخصائص : 1/323 – 399 . (2) ينظر : المصدر نفسه : 2/5 – 69 . (3) ينظر : نفسه : 2 / 69 – 200 . (4) ينظر : نفسه : 2 / 201 – 441 . (5) ينظر : نفسه : 2 / 442 –  497 . (6) ينظر : نفسه : 3 / 5 – 136 . (1) ينظر : الخصائص : 3 / 136 – 255 . (2) ينظر : المصدر نفسه : 3 / 255  - 341 . (3) الصاحبي في فقه اللّغة وسنن العرب في كلامها  :   29. (4) إلتزمت بطبعه ونشره مؤسسة بدران للطباعة والنشر في بيروت . (1) ينظر : الصاحبي في فقه اللّغة وسنن العرب في كلامها  : 31-81 . (2) ينظر : المصدر نفسه: 82 – 179 . (3) ينظر : نفسه :  179 – 222 . (4) ينظر : نفسه :  222 – 238 . (1) ينظر : الصاحبي في فقه اللّغة وسنن العرب في كلامها : 239 – 278 . (2) إلتزمت بطبعه دار إحياء التراث العربي في لبنان (1) ينظر : فقه اللّغة وسر العربية : 25 -64 . (2) ينظر : المصدر نفسه: 65 – 158 (3) ينظر : نفسه : 159 – 218 . (4) ينظر : نفسه : 221 – 278 . (1) ألتزمت بطبعه دار إحياء الكتب العربية ، عيسى البابي الحلبي وشركاه . (2) ينظر : المزهر في علوم اللغة وأنواعها : 1/7  - 124 . (3) ينظر : المصدر نفسه : 1/125 – 268 . (4) ينظر : نفسه : 1/268 – 425 . (5) ينظر : نفسه : 1/426 – 638 . (6) ينظر : نفسه : 2/3 – 159 . (1) ينظر : المزهر في علوم اللغة وأنواعها: 2/ 159 – 249 . (2) ينظر : المصدر نفسه :  2/251 – 394 . (3) ينظر : نفسه : 2/395 – 505 . (4) ينظر : نفسه : 2/ 506- 550 . (1) إلتزمت بطبعة دار نهضة مصر للطباعة والنشر في القاهرة . (2) ينظر: فقه اللّغة : 6 – 24 . (3) ينظر : المرجع نفسه : 25 – 95 . (1) ينظر : فقه اللّغة : 96 – 151 . (2) ينظر : المرجع نفسه : 151 – 225 . (3) ينظر : نفسه : 225 – 304 . (4) إلتزمت بطبعه جامعة دمشق . (1) ينظر : دراسات في فقه اللّغة : 3 – 25 . (2) ينظر : المرجع نفسه : 29 – 106 . (3) ينظر : نفسه  : 109 – 186 . (4) ينظر : نفسه  : 187 – 276 . (5) ينظر : نفسه : 277 – 317  . (6) ينظر : نفسه : 318 – 381 . (1) إلتزمت بطبعه مطابع النقري في لبنان ، ونشرته دار النهضة العربية . (2) ينظر : مقدمة لدراسة فقه اللّغة : 9 – 34 . (3) ينظر : المرجع نفسه : 35 – 87 . (4) ينظر : نفسه : 88 – 121 (5) ينظر : ا نفسه : 122 – 126 . (1) إلتزمت بطبعه مكتبة لبنان في بيروت . (2) ينظر : دراسات في فقه اللّغة العربية : 3 – 27 (3) ينظر : المرجع نفسه : 28 – 85 . (4) ينظر : نفسه:86—158. (1) ينظر : الوجيز في فقه اللّغة : 7 – 41 . (2) ينظر  : المرجع نفسه : 45 – 133 . (3) ينظر : نفسه: 137 – 269 (4) ينظر : نفسه : 276 – 342 . (1) ينظر : الوجيز في فقه اللغة : 345 – 455 . (2) إلتزمت بطبعه دار العلم للملايين في بيروت . (3) ينظر : فقه اللّغة المقارن : 13 – 116 . (4) ينظر : المرجع نفسه : 117 – 200 . (1) ينظر : فقه اللّغة المقارن : 201 – 304 . (2) ينظر : دروس في فقه اللّغة : 2 – 48 . (3) ينظر : المرجع نفسه : 49 – 95 . (1) ينظر : فقه اللّغة : 5 – 33 . (2) ينظر : المرجع نفسه : 37 – 69 . (3) ينظر : نفسه: 73 – 132 . (4) ينظر : نفسه : 135 – 175 . (5) إلتزمت بطبعه مطبعة المدني ، ونشرته مكتبة الخانجي بالقاهرة . (1) ينظر : فصول في فقه العربية : 3 – 22 . (2) ينظر : المرجع نفسه : 25 – 68 . (3) ينظر : نفسه: 71 – 154 . (4) ينظر : نفسه : 158 – 226 . (5) ينظر : نفسه : 229 – 307 . (6) ينظر : نفسه : 308 – 424 . st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی ، منبع شناسی زبان شناسی عربی ، فقه اللغة

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:46 | نویسنده : عبداله حسینی |

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";} table.MsoTableGrid {mso-style-name:"Table Grid"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-unhide:no; border:solid windowtext 1.0pt; mso-border-alt:solid windowtext .5pt; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-border-insideh:.5pt solid windowtext; mso-border-insidev:.5pt solid windowtext; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";} عنوان کتاب : ادبیات فارسی (2) موضوع درس: جلوه ها ی هنر دراصفهان اهداف کلی : الف- آشنایی با نمونه از آثارهنری ایران ب- آشنایی با تفکر معماران اسلامی اهداف جزیی : الف- دانش آموزان با اصفهان به عنوان یکی از قطب های هنر معماری ایران آشنا شود . ب- دانش آموزان با اصفهان ونمونه ای از بناهای تاریخی آن آشنا شود . ج- دانش آموزان به اهمیت اسلامی درایران پی ببرد . د- دانش آموزان با نمونه ای از کتاب صفیر سیمرغ آشنا شود . ه- دانش آموزان با معنی لغات واصطلاحات تازه ی درس جدید آشنا شود و- دانش آموزان با دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ونمونه ای از آثاراو آشنا شو د . اهداف رفتاری : پس از پایان آموزش ، از دانش آموزان انتظار می رود با توجه به محتوای کتاب ادبیات 2 و مطالب مطرح شده در کلاس در س بتواند : الف- دانش آموزان ارتباط اصفهان  را باهنر اسلامی توضیح دهد             ( در ک فهم ) ب- چند نمونه ا ز بناهای اصفهان را نام ببرید                          (دانش ) ج- دانش آموزان خود را به جای هنر اسلامی قرارهد و احساسش رابیان کند .   ( ترکیب ) د – دانش آموزان بتواند نگرش خود را نسبت به هنر اسلامی بیان کند               ( ارزشیابی وارزش گذاری ) ه- هنر اسلامی را تو ضیح دهد وفرق آن راباسایر هنر هابیان کند .                  ( درک وفهم ) و- انواع نثر راتوضیح دهد .                                                                  ( درک وفهم ) ز- نثر کتاب صفیر سیمرغ را تحلیل کند                                                    (تجزیه وتحلیل ) ح : لغات واصلاحات جدید در س را بیان کند                                              ( دانش) ط- درباره دکتر محمد علی اسلامی ندوشن توضیح دهد .                                ( درک و فهم ) ی- دانش آموزان خود را به جا ی دکتر محمد اسلامی ندوشن قرار دهدو هنر اسلامی را توصیف کند ( ترکیب ) رفتارورودی : الف – دانش آموزان هنر را بشناسد . ب- دانش آموزان نیاز روحی نمازگزار را به یک مکان معنوی بداند ج- دانش آموزان درمورد عوامل عروج روحی اطلاعاتی داشته باشد . د- دانش آموزان با مسائل گوناگون فرهنگی وهنری و پیوستگی آن ها با ادبیات آشنایی داشته باشد ه-دانش آموزان با ارزش های دینی ،ملی ، فرهنگی و هنری ایران آشنا باشد و- دانش آموزان با تفکرات و آثار دکتر اسلامی ندوشن آشنا با شد ز- دانش آموزان عوامل گیرایی هنر ها ی اسلامی را بداند . ارزشیابی تشخیصی : الف – دانش آموزان چند مکان مذهبی را د ر اصفهان نا م ببرد ب- دانش آموزان چند هنر اسلامی را می تواند درمساجد نام ببرد ج- آیا دانش آموزان می تواند فرهنگ  اسلامی را توضیح دهد ؟ د- عروجی روحی چیست؟ ه- آیا نیازهای روحی و جسمی را می تواند توضیح دهد ؟ و- دانش آموزان چه اطلاعاتی درمورد نثر فارسی دارد؟ ز- دانش آموزان چندنفر از نویسندگان معاصر را می شناسد ؟ طراحی هندسی کلاس : دانش آموزان پس از گروه بندی ( با توجه به امکانات کلاسی ) اگر صندلی باشد به شکل هندسی U  طراحی می شود و اگر میز ونیمکت باشدبه شکل آزمایشگاهی گروه های یادگیری درکلاس : ·         گروه ها ی یادگیری با استفاده از کارت های رنگی ،به شکل تصادفی به گروه های نا همگن تقسیم شو د ·         تعداد افراد هر گروه بستگی به تعداد دانش آموزان داردمثلا 3، 4 یا 5نفره . رسانه ها ی آموزشی : معلم – کتاب – ادبیات – تخته – گچ – تابلو پاک کن – نوار – ضبط صوت – تصویر – نقشه جغرافیا یی – روزنامه دیواری – چارپ –نقاب –طراحی – کتابچه ( دست ساخته خود معلم ) محیط تعاملی – تابلو معلم ساخته سوالات ازقبل طراحی شده . انتخاب روش : ·         روش فعال با رویکرد همیاری ·         روش بدیعه پرداز ی جهت شکوفا کردن قوه خلاقیت دردانش آموزان وایجادفرصت تفکر ·         روش کارآیی تیم جهت همکاری دانش آموزان وایجادفرصت برای تفکر و مشورت ·         روش پرسش و پا سخ ·         روش نمایشی ·         روش مباحثه ·         روش ایفای نقش ·         روش توضیحی فر آیند یاددهی – یاد گیری   فعالیت های مربوط به معلم فعالیت های مربوط به دانش آموزان شروع کلاس بانام و یاد خدا سبحان سلام واحوال پرسی توجه به نکات اخلاقی وارزشهای اسلامی حضور وغیاب دانش آموزان و بررسی علل غیبت دقت درحالات روحی وروانی دانش آموزا ن وبررسی محیط کلاس گروه بندی دانش آموزان به گروه های نا همگن و طراحی گروه ها به شکل هندسی U  ونام گذاری گروه های به گل هایی که بادرس و حالات روحی ارتباط دارد . پاسخ دانش آموزان و سلام متقابل آن ها توجه نمودن دانش آموزان پاسخ دانش آموزان گفتن مشکلات احتمالی از سوی دانش آموزان همکاری فعالانه دانش آموزان اجرای ارزشیابی ورودی جهت تعیین اولین گام آموزشی ، چند سوال درارتباط با « پیش نیاز درس » از گروه هاپرسیده می شود و جهت آمادگی روحی چند سوال هم درارتباط با درس جدید پرسیده می شود: ارائه چند عکس واسلاید از مکان های مذهبی و توضیح در مورد هنر های به کار رفته د رآ ن ها آشنا نمودن دانش آموزان با جلوه های فرهنگ و هنر فارسی دادن توضیحاتی درباره تنوع جوامع اسلامی و جلوه های هنر اسلامی پاسخ دادن دانش آموزان به سوالات معلم توجه دانش آموزان به عکس ها واسلایدها شرکت فعالانه دانش آموزان همکاری فعالانه معلم و شرکت در پرسش و پا سخ لغات واصطاحات جدید درس را باکمک معلم با استفاده از تا بلو های معلم ساخته بیان می کنند .       انجام ارزشیابی پایانی انجام ارزشیابی پایانی توسط دانش آموزان سوالات کتبی به دانش آموزان داده شودتا به شکل گروهی پاسخ دهند .بررسی ارزشیابی پایانی توسط معلم ، اگروقت بود درکلاس و گرنه درمنزل بررسی شود .رفع اشکال دانش آموزان معرفی چند کتاب از نثر نویسان معاصر دادن تکالیف تحقیقی و پژوهشی د رارتباط با هنر و معماری اسلامی پاسخ دانش آموزان پس از فعالیت وبحث گروهی ورق زدن کتاب ها توسط دانش آموزان وآ شنایی هر چه بیشتر آنان با این آثار موظف شدن دانش آموزان جهت انجام آن تکالیف  ارزشیابی پایانی ·         ویژگی تحقیقاتی دکتر اسلامی ندوشن چگونه است ؟ ·         معماری اسلامی چه تاثیری بر وروح وروا ن نماز گزار دارد ؟ ·         کدا م کتاب دکتر اسلامی ندوشن حاصل سفرها ی ایشان است ؟ ·         چگونه یک کاشی می تواند بیانگر روح ایران باشد ؟ ·         آیا معماری اسلامی بر تاثیر هنر خویش درنماز گزار واقف بوده اند ؟ ·         و یژگی های نثر ساده چیست ؟ ·         ممال یعنی چه ؟ ·         اسلیمی ممال چه کلمه ای است ؟ فعالیت های تکمیلی دانش آموزان : ·         درباره ویژگی های معماری اسلامی تحقیق کنند وآن  را درقالب یک مقاله تحقیقی به کلاس بیاورند . ·         دانش آموزان فهرستی از هنرهای اسلامی تهیه نما یند ودرباره ی هر کدام پژوهش کنند . ·         دانش آموزان درباره ی زندگی و آثاردکتر محمد علی اسلامی ندوشن پژوهش کنند وآن را در قالب مقاله یا روزنامه ی دیواری به کلاس بیا ورند .   ****************************************************   شماره : تاریخ : نام درس : ادبیات فارسی (2) موضوع درس : جلوه ها ی هنر در اصقهان هدف کلی درس : آشنایی با نثر معاصر وفرهنگ و هنر درایران مدت جلسه : طراح :گروه زبان و ادبیات فارسی متوسطه استان اصفهان عناوین فرعی یا رئوس مطالب هدف ها ی جزیی هدف های رفتاری حیطه و سطح الف : لغایت ، مفاهیم و اصطلاحات تازه درس     ب: نثر دردوره معاصر       ج : نثر نویسان معاصر       د: علت واهمیت فرهنگ هنر اسلامی – ایرانی 1- دانش آموزان با معنی واصطلاحات تازه ی جدید آشنا شود. 2- دانش آموزان معنی لغات واصطلاحات را بفهمد . 3- دانش آموزان طریقه جمله بندی ، حذف فعل به قرینه و برخی جمله ها را که به طریقه محاوره ساخته شده اند تشخیص دهد 4- دانش آموزان حذف فعل به قرینه غیر از آنچه درمتن درس آمده است پی ببرد . 5- دانش آموزان با نثر نویسان معاصر آشنا شوند 6- دانش آموز با دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و نمونه ای از آثارا و آشنا شود 7- دانش آموزان به اهمیت نثر فارسی وتحویل آن پی ببر د پس از پایان آموزش از دانش آموزان انتظار می رود با توجه به محتوای درس و مطالب مطرح شده بتواند : 1- درس روان بخواند. 2- لغایت و اصطلاحات جدید درس رابیان کند . 3- جمله های دشواردرس رامعنی کند 4- دوتن ازنثر نویسان معاصر رانام ببرید . 5- دانش آموزان خود به جای دکتر ندوشن جلوه های هنر دراصفهان را توصیف کند . 6- نثر ساده راتوضیح دهد وفرق آن را با سایر نثر ها بیان کند 7- درباره دکتر اسلامی ندوشن و ویژگی های شخصی او دو دقیقه صحبت کند 8- درس را بدون غلط بخواند 9- اهمیت نثر فارسی را در نیم صحقه بنویسید 10- درباره جاودانگی فرهنگ وهنر اسلامی با ذکر دلیل توضیح دهد 11- خود رابه جای نثر فارسی قرار دهد و احساسش را بیان کند. 12- قضاوت و نظر خود را نسبت به نثر فارسی بیان کند         شناختی – کاربردی – شناختی – دانش     شناختی – درک و فهم   شناختی – دانش   شناختی – ترکیب       شناختی – درک فهم     شناختی – درک فهم       شناختی – دانش   شناختی – ترکیب   شناختی – تجزیه وتحلیل     شناختی – ترکیب     شناختی – ارزشیابی         رسانه ها و وسایل آموزشی مود نیاز ارزشیابی پایانی فعالیت ها ی تکمیلی معلم – کتاب ادبیات (2) کتاب ها ی معرفی شده غیر درسی – تخته سیاه – گچ – تخته پاک کن – نوار- ضبط صوت – تصویر – روزنامه ی دیواری – چار ت  کتابخانه ی دست ساخت خود معلم – تابلوی معلم ساخته – سوال ها ی ازقبل طراحی شده به صورت کتبی یا شفاهی انجام خواهد شد : 1- لغایت و اصطلاحات جدید درس رابنویسید 2- جمله های وارد شده را معنی کنید 3- حذف هارا درجمله های داده شده بنویسید 4- نثر ساده را توضیح دهید وفرق آن را با سایر نثر ها بنویسید 5- سیر تحویل نثر فارسی را با ذکر دلیل در یک بند توضیح دهید یکی از منابع معرفی شده مانند : آزادی وتربیت ، روزها ، گیله مرد را مطالعه کنید و خلاصه مطالعات خود رادردو صحفه بنویسید و برای جلسه ی آینده به کلاس بیاورید .     پیش بینی رفتار ورودی ارزشیابی تسخیصی فعالیت های آموزشی روش  یا روش ها ی تدریس فعالیت معلم ( تدریس ) فعالیت دانش آموزان ( تجارب و یادگیری ) دانش آموزان باید مفهوم نثر قدیم و معاصر را بداند 1- سادگی و روانی در نثررا درچند جمله توضیح دهید . 2- نثر قدیم و معاصر را با ذکر مثال باهم مقایسه کنید 3- آیا نثر دکتر اسلامی ندوشن قدیم است یا معاصر ؟ چرا ؟ دردو سط بنویسید . شروع کلاس ، نام ویادخداوند،سلام واحوالپرسی از دانش آموزان حضور و غیاب و بررسی  علل غیبت ودقت درحالات روحی و روانی دانش آموزان وبررسی محیط کلاس اجرای ارزشیابی تشخیص برای سنجش رفتارورودی گروه بندی دانش آموزان پخش نوار ویدوئی مستند جهت آمادگی فرا گیری دردانش آموزان توضیح درزمینه زبان فارسی و خلاصه ای از روند وتحویل زبان ارائه تمرین درزمینه لغات واصلاحات جدید هدایت دانش آموزان برای بررسی ونشان دادن ویژگی ها ی نثر معاصر با استفاده از روش کار آیی تیم هدایت دانش آموزان برای بررسی و نشان دادن ویژگی های نثر معاصر با استفاده ازروشهای کار آیی تیم هدایت دانش آموزان جهت نقد وبررسی مطالب مطرح شده د ر کلاس هدایت دانش آموزان برای ایفا ی نقش به جای زبان فارسی هدایت دانش آموزان برای روشن سازی طرز تلقی خود با استفاده از روش اعضای تیم دادن امتیاز به فعالیت های دانش آموزان جمع بندی مطالب مطرح شده درکلاس معرفی چند کتاب به نثر معاصر دادن تکالیف تحقیقی درزمینه ی نثر معاصر توضیح دادن درزمینه ی  شخصیت دکتر اسلامی ندوشن توجه کردن و پاسخ دادن و سلام واحوا لپرسی معلم توضیح علل غیبت و مشکلات دانش آموزان غایب توجه کردن به عکس هاواسلایدها و احیا نا فیلم های مستند پاسخ دادن به سوال ها ی معلم همکاری واظهارنظر فعالانه درکلاس  مطالعه ی دقیق نثر ودرک معنی و مفهوم آن بحث مذاکره با اعضای گروه درزمینه مطالب مطرح شده اظهار نظر و قضاوت د رزمینه ی مسائل مطرح شده انجام تمرین های ارائه شده درزمینه ی لغات ومفاهیم تفکر ، خلاقیت ، استفاده از روش بدیعه پردازی تفکر انتقادی و قضاوت درفر آیند بحث گروهی ایفای نقش به جای زبان فارسی نقدو بررسی  نقش های ایفا شده و قضاوت درمورد آن بیان مواضع و طرز تلقی خود با استفاده از روش اعضای تیم اصلاح مواضع و طرز تلقی خود با استفاده از روش  اعضای تیم اصلاح مواضع خود یا انتخاب گزینه ی نگرشی نهایی با توجه به بحث کلاس بر اساس دلایل روشن خلاصه کردن درس مطالعه کتاب ها ی غیر درسی درزمینه نثر قدیم و معاصر مطالعه آثارمعرفی شده درزمینه نثر معاصر توجه کردن به شخصیت دکتر اسلامی ندوشن و مطالعه نثر ایشان روش فعال با رویکرد همیاری روش بدیعه پردازی جهت ایجاد فرصت خلاقیت و دانش آموزان روش کارآیی تیم جهت همکاری دانش آموزان و ایجادفرصت برای تفکر و مشورت روش  روشن سازی طرز تلقی برای رسیدن به اهداف نگرشی روش مباحثه روش ایفای نقش روش توضیحی     رسانه ها ووسایل آموزشی مورد نیاز ارزشیابی پایانی فعالیت های تکمیلی معلم – کتاب ادبیات (2) – کتاب های معرفی شده غیر درسی – تخته سیاه – گچ – تخته پاک کن – نوار مستند – ویدئو – عکس –اسلاید – روزنامه ی دیواری – چارت کتابخانه دست ساخته ی خود معلم – تابلو معلم ساخته – سوال های از قبل طراحی شده به صور ت کتبی یا شفاهی انجام خواهد شد . 1- لغایت و اصطلاحا ت جدید درو س را بنویسید 2- عبارات داده شده را باز گردانی کنید 3- کنایه ها وتشبیه ها ی موجو د در نثر را بنویسید 4- تفاوت نثر معاصر را با نثر قدیم در دو سطر بنویسید روند نثر معاصر را باذکر دلایل در یک بند توضیح دهید . یکی از منابع معرفی شده ی زیر را مطالعه کنید و خلاصه ی مطالعات خود را دریک صحفه بنویسید و برای جلسه ی آینده به کلاس بیاورید آشنایی با شهر تاریخی اصفهان ا زلطف ا... هنر فر اصقهان تصویر بهشت از استر لین هاتری     *****************************************************   طرح درس : شماره ی 2 عنوان کتاب : ادبیات فارسی (2) موضوع در س : جلوه های هنر در اصفهان   هدف کلی آشنایی با هنر ها ی معمار ی وویژگی های معنوی و تاثیری آن بر روح و روان بیننده   اهداف جزیی درقالب رفتاری پس از پایان تدریس از فرا گیر انتظار داریم که : 1- تفاوت عمده ی معماری اصیل واسلامی را با معماری معاصر بیان کند 2- برخی از واژه هاوعبارتهای وترکیبات مهم درس هم چون : مجرد ، شمسه ، مقرنس ، غرفه ، گوشواره ، زاویه و ... « بهار منجمد ورمز آلود» و « نا پیدا کردن در محدوه ی جای گیری ولانه ای برای نامحدود جسته شود » را به درستی معنی کند . 3- بتواند متن در س را به روشنی موثر والقایی وبدون غلط بخواند 4-  با دکترمحمد اسلامی ندوشن آشنا شود و آثار ایشان را نام ببرد 5- محتوای در س را در سه سطر سطح خلاصه نماید ، ویژگی کتاب را مشخص کند گزینش محتوا (رئوس مطالب ) 1- تبیین ساختار معماری اسلامی 2- تبیین هنر درعروج روح 3- معرفی دکتر محد اسلامی ندوشن به عنوان یکی ازنویسندگان و متفکران معاصر 4- آموزش پاره ای از واژه ها و ترکیبات و عبارات دشوار متن 5- تقویت باورهای دانش آموزان در تاثیر هنر خاصه هنر اسلامی در ایجاد معنویت و تعالی روح به ویژه در مکان های مذهبی مثل مساجد . 6- آشنایی با آثار نویسندگان دیگر در زمینه های معماری اسلامی روش تدریس با استفاده از «‌الگوی تفکر انتقادی » و روش« تفکر استقرای» به طراحی کارول هملبرگ که برمبنای ی« پرسش و پاسخ» انجام می گیرد رسانه های آموزشی علاوه بر تخته سیاه و گچ ، کتاب هایی  نظیر : صفیر سیمرغ ، آواها و ایماها ، عکس ، مجموعه های آلبوم ، فیلم ها ی مستند در زمینه ی معماری اصفهان قبل از شروع در س سلام و احوالپرسی ، دقت در وضع جسمی و روحی ، حضور وغیاب و بررسی تکالیف 3 دقیقه     هدف کلی فعالیت معلم فعالیت دانش آموزان زمان ارزشیابی تشخیصی ( آزمون  رفتاری ورودی ) درس « تربیت انسانی و سنت ملی ما را از چند نفر می پر سم با سوالاتی نظیر 1- ویژگی نثر کتاب چگونه است ؟ 2- منظور از بیت زیر چیست ؟ نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است وبس 3- بیت زیر چه چیز را می خواهد بگوید ؟ دانش و آزادگی و دین و مروت این همه را بنده ی دوم نتوان کرد 4- کتا ب « آزادی و تربیت ‌»از کیست ؟ دانش آموزان پاسخ می دهند و با پاسخ هایشان ارزشیابی شده و نمره می گیرند               5 دقیقه آماده سازی وایجاد انگیزه از آنجایی که بر مبنای الگوی تفکر انتقادی دانش آموزان را به طور عمودی دچار نوعی عدم تعادل کرده و در نتیجه فر آیند فکری او را نسبت به موضوع تعویض یا اصلاح می نمایم و با نشان دادن تصاویری از معماری سنتی و بناهای اصیل اسلامی ویا با طرح سوالاتی مثل : معماری اسلامی چیست ؟معماری اسلامی و معنویت چه ارتباطی باهم دارند ؟به کار گیری معماری و هنر اسلامی درمساجد چه امتیازی دارد ؟ آنها را به بحث و چا لش می کشانیم و باهدایت پاسخ ها ودلایل منطقی  ، آنها را به سوی درس  هدایت می کنم . طبعا دانش آموزان پاسخ های متفاوتی ارائه می دهند                   5 دقیقه ارائه در س جدید بانام خدای جهان آفرین درس را آغاز می نمایم و ابتدا مختصری از فرهنگ اسلامی و معماری سنتی وهنر اسلامی ومعمار ی سنتی  می پردازیم آن گاه دکتر محمد علی اسلامی ندوشن را معرفی می کنم در ادامه به مقایسه معماری  سنتی و معماری معاصر پرداخته هم چنین به برداشت های مختلف دانش آموزان گوش می دهم وسپس با جمع بندی مطالب به هدف درس که همان ارتباط معماری اسلامی وعروج روح نماز گزار است نزدیک می شوم آن گاه از دانش آموزان م خواهم به روش روخوانی درمورد پاره ا ی از واژه ها وترکیبات وعبارات توضیح کافی می دهم در پایان منابعی را که بتوان دراین مورد از آنها بهره گرفت معرفی نموده و به سوالات احتمالی دانش آموزان پاسخ می دهم پاسخ های آنان را به دقت گوش داده و به اصطلاح پاسخ ها و برداشت های نا صواب می پردازیم               10دقیقه     هدف کلی فعالیت معلم فعالیت دانش آموزان زمان جمع بندی (نتیجه گیری ) از مباحث یاد شده این نتیجه را می توان بر شمرد : 1- معماری اسلامی درروح و روان نماز گزار وعروج روح تا ثیر دارد 2- اصفهان درداشتن بناهای اصیل با هنر معماری اسلامی بسیا رغنی است . 3- مسجد جلوه گاه هنر های اسلامی وغنایی فرهنگی ما در آمیختگی با فرهنگ اسلامی است . 2 دقیقه ارزشیابی پایانی درس 1- منظو رنویسنده از ترکیب ریا ضی وار مجرد ونا پیدا کرد ن و عروج چیست ؟ 2- معماری اسلامی چه ارتباطی با روح نماز گزار دراد ؟ برداشت  کلی ازدرس را بیان کنید . با دقت در پاسخ های دانش آموزان نقاط ضعف وقوت آن ها را درمی یابیم 2 دقیقه تعیین تکلیف دانش آموزان می خواهم که در جلسه ی آینده ضمن قرائت درس به پرسش های کتاب پاسخ دهنده و از کتاب های معرفی شده مقالی تهیه کنند یکی از دانش آموزان مطلبی درمورد فرهنگ وهنر اسلامی در کلاس بخواند ودانش آموزان دیگر چند عکس ازمعماری اسلامی در کلاس بیاورند . 1 دقیقه فرصت سوال یادداشت موارد پیش بینی نشده در این قسمت به معرفی منابع پرداخته وبه مواردی که احیا نا نا گفته مانده پاسخ می دهم  ضمنا به سوالات امتحانی دانش آموزان جواب متناسب می دهم . 2 دقیقه   گروه آموزشی ادبیات فارسی دوره ی متوسطه استان اصفهان
موضوعات مرتبط: طرح درس رشته عربی

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:39 | نویسنده : عبداله حسینی |

طرح درس یا سناریوی آموزشی برای نخستین بار در سال 1918 توسط"فرانکلین بوبیت" مطرح شد و لزوم استفاده از سازماندهی در امر یاددهی – یادگیری مورد تأکید قرار گرفت. طرح درس به شکل امروزی آن، در سال 1950 به وسیله روان شناسان برجسته امر تعلیم و تربیت "بنجامین . اس . بلوم" شکل گرفت و در سال 1962 " رابرت گلیرز" نظرات تکمیلی خود را در راستای دیدگاههای بلوم مطرح کرد که تا به امروز نیز مدنظر برنامه ریزان و هدف گذاران آموزشی و دست اندرکاران امور آموزشی در سطح جهان بوده است.

 

در ایران حیات مجدد "طرح درس" مربوط به هشت نه سال گذشته می باشد. لزوم استفاده از طرح درس، به عنوان ابزار کارآمدی در زمینه تکنولوژی آموزشی، در خدمت افزایش کیفیت نظام آموزشی کشورمان قرار گرفت. و طرح درس به عنوان برنامه ریزی و سازمان دادن به مجموعه فعالیتهایی که معلم در ارتباط با هدفهای آموزشی، محتوای درس و توانائیهای دانش آموزان برای مدت زمان مشخص تدوین می گردد مد نظر قرار گرفت.

از محاسن طرح درس می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1-     طرح درس به معلم کمک می کند تا پیش بینی های لازم را برای تهیه وسایل آموزشی و رسانه ها به عمل آورد.

2-     داشتن طرح درس موجب می شود که معلم به تنظیم اوقات کلاس بپردازد و از ایجاد بی نظمی در کلاس جلوگیری کند.

3-   طرح درس موجب می شود که معلم فعالیتهای ضروری آموزشی را به ترتیب و یکی پس از دیگری در مراحل و زمانهای مشخص و به شیوه های منطقی پیش ببرد و نتایج حاصل آن را برای تدریس در مراحل بعدی آموزش مورد استفاده قرار دهد.

4-   با توجه به آنچه رفت، نقش و اهمیت طرح درس در بهبود امر یاددهی – یادگیری کاملاً مشهود و ضروری به نظر می رسد. لذا جزوه ی حاضر به منظور مطالعه و استفاده همکاران محترم جهت بهبود کیفیت آموزشی و ارتقای سطح یادگیری طراحی شده است.

مراحل نوشتن طرح درس روزانه:

به طور کلی برای تهیه یک طرح درس روزانه، مراحل و نکات زیر را به ترتیب دنبال می کنیم.

1- مشخصات کلی:

ابتدا باید نام درس، موضوع درس، مدت جلسهأ شماره طرح درس، نام مدرسه، تعداد دانش آموزان، کلاس و دوره تحصیلی، نام معلم و تاریخ را در بالای صفحه کاربرگ طرح درس نوشته شود.

2- مشخص کردن اهداف کلی، جزیی و رفتاری:

یک معلم آگاه هدفهای کلی و رفتاری موضوعی که قصد تدریس آنرا دارد مشخص می نماید.

1-2. هدفهای کلی: یک هدف کلی، یک عبارت واحد است که وضعیت فراگیر را پس از دریافت یک عمل آموزشی توصیف می کند . به عبارت دیگر هدفهای کلی آموزشی حاوی نتایجی هستند که معلم انتظار دارد، در اثر آموزشی که به دانش آموزان می دهد و فعالتیهایی از آنها برای یادگیری به عمل می آورند عاید آنان گردد. این قبیل اهداف مهم هستند و در معرض تعبیرهای گوناگون قرار می گیرند.

2-2. هدفهای جزیی: هدفهای کلی قابلیتهایی هستند که قرار است فراگیران پس از گذراندن مجموعه ای از تجارب یادگیری کسب کنندو چون این هدفها با واژه های کلی بیان می شوند معمولاً توضیح بیشتر ضروری است. این توضیح از طریق ارایه مجموعه ای از هدفهای جزیی انجام می پذیرد.

3-2. هدفهای رفتاری: پس از مشخص نمودن اهداف کلی و تجزیه آن به اهداف جزیی، اهداف رفتاری مطرح می گردد. هدفهای رفتاری عبارتند از اعمال، رفتارها ، حرکات وآثاری که قابل مشاهده کردن ، شنیدن ، لمس کردن و قابل سنجش باشند. این قبیل اهداف مشخص می سازند که دانش آموزان به هدفهای کلی رسیده اند. برای طرح هدفهای رفتاری رعایت چهار ویژگی و مخاطب، فعل رفتاری، شرایط و معیار و درجه، ضروری می باشد.

در ضمن برای تدوین اهداف در نظر داشتن سطوح مختلف حیطه های(شناختی، عاطفی و روانی- حرکتی) الزامی می باشد. توضیح آنکه دانشمندان تعلیم و تربیت هدفهای تربیتی را در سه حیطه تقسیم بندی کرده اند . تغییراتی که در اثر تعلیم و تربیت در ذهن ایجاد می شود  ماهیت آن دانش و معلومات است در " حیطه شناختی" قرار داده اند. آنچه که به ارزشها ، نگرشها و احساسات مربوط می شود در " حیطه عاطفی" و آنچه که با مهارتهای حرکتی ارتباط پیدا می کند در " حیطه روانی – حرکتی " جای داده اند.

3- وسایل آموزشی:

انتخاب رسانه های مناسب منجر به آموزش مؤثرتر خواهد شد. از یک رسانه آموزشی نمی توان در همه موقعیتهای آموزشی استفاده کرد. هر موقعیت آموزشی رسانه خاص خود را طلب می کند. بدون توجه به قابلیتهای رسانه های آموزشی در موقعیتهای مختلف، نمی توان از آنها استفاده مناسبی به عمل آورد.

برای شناسایی یک رسانه ی مناسب ، ابتدا باید به چند پرسش پاسخ داد. این پرسشها عبارتند از:

هدف از ایجاد ارتباط چیست؟ چه کسی می خواهد ارتباط برقرار کند و چه ویژگیهایی دارد؟ مخاطب ارتباط کیست؟ چه میزان پذیرش دارد؟ ویژگیهای او چیست؟ شرایط زمانی و مکانی برقراری ارتباط چیست؟ و برای انجام این کار چه امکاناتی وجود دارد؟

به طور کلی عوامل مؤثر در انتخاب رسانه ها عبارتند از: 1- نوع هدفهای آموزشی 2- ویژگیهای مخاطبان 3- روشهای فنون آموزشی 4- قابلیت رسانه برای انتقال پیام مورد نظر 5- جذابیت رسانه 6- کیفیت فنی هنری 7- عملی بودن و سهولت کاربرد 8- اقتصادی بودن.

4- روشهای تدریس:

با پیشرفت علوم و فنون و پیچیده شدن جوامع بشری ، نیازهای فردی اجتماعی نیز پیچیده تر می شود و برای ارضای نیازهای پیچیده احتیاج به علوم و فنون پیچیده تر می باشد.

کسب علوم و فنون در سایه به کارگیری روشهای مفید و مؤثر ، جدیدو کارآمد در آموزش امکان پذیر است. به همین دلیل به منظور نیل به اهداف آموزشی تعیین شده بهره گیری از روشهای تدریس و الگوهای تدریس متناسب با هدفهای درس و نوع مطالب و بحث، نوع کلاس، تعداد دانش آموزان و غیره روشها و الگوهای خاص مورد استفاده قرار می گیرد.

5- قبل از شروع درس:

هر معلمی قبل از شروع درس باید از حضور دانش آموزان آگاهی حاصل کند، همچنین مطمئن شود که آنان از سلامت روحی و جسمی برای شروع درس آمادگی دارند، زیرا دانش آموزان باید در آغاز درس احساس آرامش نمایند و مشتاقانه منتظر یاد گرفتن درس جدید باشند، پیش از شروع درس جدید چنانچه از قبل تکلیفی برای دانش آموزان تعیین شده است مورد بازدید و بررسی قرار گیرد و برنامه های دیگر با صلاحدید معلم انجام می گیرد. ولی باید توجه داشت که کارهای قبل از شروع درس نباید زیاد طول بکشد زیرا طولانی شدن این مرحله از شور و شوق اولیه فراگیران می کاهد.

6- ارزشیابی تشخیصی:

پیش از آغاز درس جدید معلم باید رفتار ورودی دانش آموزان را مشخص سازد  دکترسیف معتقد است که : "رفتار ورودی بر آمادگی فرد برای یادگیری رفتاری تازه دلالت دارد. به سخن دیگر آنچه کسی قبلاً یادگیرفته است یا آنچه برای شروع به یادگیری مطلبی تازه می بایست یادگرفته باشد رفتار ورودی او نامیده می شود".

معلم قبل از شروع درس جدید باید اطمینان حاصل کند که دانش آموزان مطالب درس قبل ، به خصوص مطالبی که دانستن آنها برای درس جدید پیش نیاز محسوب می شود را می دانند. به همین دلیل به هر طریق که لازم می داند از پیش دانسته های دانش آموزان ارزشیابی به عمل می آورد. نوع ارزشیابی بستگی به نوع درس و هدفهای درسی می تواند از سئوال شفاهی تا آزمون کتبی متغیر باشد توجه به میزان اطلاعات قبلی دانش آموزان، از این بابت که سطح درس دادن براساس آن تنظیم شود، ضروری می باشد.

7- آماده سازی:

آماده سازی فعالیتی است که معلم یا استاد عربی از طریق آن سعی می کند ارتباط معنی دار بین تجربیات قبلی و انتظارات و نیازهای شاگردان با هدفهای آموزشی کلاس برقرار کند. معلم پیش از آنکه مطلب اصلی را به دانش آموزان ارایه دهد باید ذهن و حواس آنها را برای آموختن درس جدید جلب نماید. به طور کلی هدف از آماده سازی عبارت است از تمرکز بخشی حواس فراگیران، معرفی ضمنی غیرمستقیم موضوع درس به ایجاد علاقه و انگیزه و کنجکاوی در دانش آموزان برای یادگیری مطلب جدید.

معلمان مسئولان پدیدآوری موقعیتهایی هستند که در کارآموزان و دانش آموزان ایجاد انگیزه کنندو آنان باید موضوعات درس و سایر مواد آموزشی را به گونه ای آراسته و ترتیب دهند که نیازهای فراگیرندگان برآورده شود.

8- ارائه ی  درس:

این قسمت اساس طرح درس را تشکیل می دهد و باید به کاملترین وجه تنظیم گردد. درس جدید باید بر پایه دانسته ها و تجارب قبلی دانش آموزان طراحی و ارایه گردد، بطوریکه ارتباط منطقی درس جدید با مرحله آماده سازی حفظ گردد. مطالب ارایه شده باید دارای پیوستگی و نظم منطقی باشد معلم باید فعالیتهایی را که به روشها و فنون تدریس مربوط می شود در ارایه درس به اختصار مشخص نمایدو تنها نام بردن از عنوان کلی روشها و الگوهای تدریس کافی نیست بلکه لازم است نوع فعالیتهایی را که معلم می خواهد در جریان ارایه انجام دهد در این قسمت قید نماید.

9- فعالیتهای تکمیلی:

انتخاب روش برای انجام فعالیتهای تکمیلی به موضوع و هدف درس بستگی دارد. به عنوان مثال، اگر درسی که ارایه می شود به جمع بندی نیاز دارد معلم باید نوع آن را انتخاب کند، آیا جمع بندی را به طور شفاهی انجام می دهد و یا به صورتهای دیگر و غیره.

برخی از روشهای متداول برای انجام فعالیتهای تکمیلی عبارتند از: خلاصه نویسی روی تابلو(تخته سیاه)، یادداشت نکات درس توسط دانش آموزان، نمایش عروسکی و پوستر، ایفای نقش، سئوال شفاهی، مساله دادن – واحد کار(کارهای تحقیقی، پروژه ) و تکلیف شب.

چنانچه برای تکمیل درس تمرین لازم باشد باید نوع تمرین و چگونگی انجام آن در طرح درس مشخص گردد. مثلاً اگر قرار است دانش آموزان تمرینهای کتاب را انجام دهند، باید تمرینهای مورد نظر با ذکر صفحه در طرح درس قید گردد.

10- ارزشیابی تکوینی:

ارزشیابی تکوینی به معنای ارزشیابی در همه مراحل تهیه برنامه است. در سراسر فرایند تدوین برنامه باید انجام ارزیابی پرداخت و در هیچ شرایطی نباید ارزیابی را وانهاد.

پس از پایان یافتن تدریس ، معلم از نتیجه ی کار خود و میزان آموخته های دانش آموزان ارزشیابی به عمل می آورد. ارزشیابی تکوینی می تواند جزء فعالیتهای تکمیلی نیز به حساب آید مانند بازدید دفترهای تمرین به منظور رفع اشکالهای موجود ، جمع آوری پاسخ های دانش آموزان در مورد سئوال مطرح شده در کلاس ، ثبت اشتباهات دانش آموزان در دفتر جبرانی و دقت در رفتارهایی که نشانه علاقه مندی و یا عدم علاقه دانش آموزان نسبت به درس نیز می تواند در ارزشیابی تکوینی قرار گیرد.


موضوعات مرتبط: طرح درس رشته عربی

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:34 | نویسنده : عبداله حسینی |

معلم یا استاد عربی توانمند و وظيفه‌شناس قبل از اينكه وارد كلاس درس بشود، بايد بداند كه چه تدريس مي‌كند و پيرامون آنچه كه تدريس مي‌كند، دانستني‌هايش تا چه حد گسترش دارد؟ او بايد هدف‌هاي هر درس را شناسايي و در فرآيند ياددهي ـ يادگيري از آخرين روش‌ها و شيوه‌هاي تدريس موجود استفاده كند.

او بايد بداند به چه رسانه‌هايي احتياج دارد، اين رسانه‌ها آماده و در دفتر مدرسه قرار دارند يا اينكه بايد آنها را شخصاً و يا به كمك دانش‌آموزان تهيه كند و اينكه چگونه از آنچه ياد داده است‌ ارزشيابي به عمل آورد.

داشتن طرح درس، مي‌تواند ياري‌رسان معلم باشد و او را براي يك تدريس خوب كمك شاياني كند.

 

طرح درس چيست؟


طرح درس عبارت است از برنامه‌ريزي و سازمان دادن به مجموعه فعاليت‌هايي كه معلم در ارتباط با هدف‌هاي آموزشي، محتواي درس و توانايي‌هاي دانش‌آموزان براي يك زمان مشخص تدوين مي‌كند.

 

دلايل ضرورت طرح درس براي معلم

 

دلايل زير داشتن طرح درس را براي معلم مسلم مي‌كند:

1ـ طرح درس توجه معلم را به انتخاب روش‌ها و فنون مناسب تدريس براي درس‌هاي مختلف جلب مي‌كند.

2ـ در جريان تهيه طرح درس، معلم فرصت خواهد داشت تا مشكلات احتمالي تدريس را پيش‌بيني كند.

3ـ چون طرح درس طبق اصول معين تهيه مي‌شود، موجب مي‌شود كه عوامل اصلي جريان تدريس در نظر گرفته شود و فراموش نشود.

4ـ طرح درس موجب مي‌شود معلم با اعتماد بيشتري در كلاس حاضر شود.

5ـ طرح درس موجب مي‌شود كه معلم فعاليت‌هاي ضروري آموزشي را به ترتيب و يكي پس از ديگري، در مراحل و زمان‌هاي مشخص و به شيوه‌اي منطقي پيش ببرد و نتايج حاصل از آن را براي تدريس در مراحل بعدي آموزش مورد استفاده قرار دهد.

6ـ احتمالاً در مراحل اوليه تدريس، معلمان تازه كار نمي‌توانند تمامي مراحل تدريس و جزئيات آن را به خاطر بسپارند، داشتن طرح درس، اين مشكل را برطرف مي كند. معلمي كه بدون برنامه و آمادگي قبلي به كلاس مي‌رود، ممكن است با ناكامي روبرو شود.

7ـ وجود طرح درس، ارزشيابي تدريس معلم را توسط بازرسان و راهنمايان تعليماتي و غيره آسان مي‌كند.

 

 

الگوي كلي طرح درس

 

الگوي كلي طرح درس براساس مدل عمومي آموزشي و روش آموزش براي يادگيري در حد تسلط شامل مراحل زير است:

مرحله 1ـ عنوان درس:

در اين قسمت عنوان كلي درس نوشته مي‌شود.

مرحله 2ـ اجراي محتواي درس:

در اين قسمت ريزمواد درسي و عناوين فرعي آن به تفكيك و به تفصيل نوشته مي‌‌شود.

مرحله 3ـ هدف‌هاي آموزشي:

در اين قسمت هدف‌هاي آموزشي درس به صورت هدف‌هاي رفتاري و با توجه به يكي از طبقه‌بندي هاي هدف‌هاي آموزشي، مثل طبقه‌بندي بلوم، نوشته مي‌شوند.

مرحله 4ـ رفتارهاي ورودي:

در اين قسمت ويژگي‌هاي ورودي دانش‌آموزان (شناختي، عاطفي،‌ رواني و حركتي ه براي هدف‌هاي آموزشي درس پيش نياز به حساب مي‌آيند، نوشته مي‌شوند. اين پيش‌نيازها بايد برحسب عملكرد‌هاي قابل مشاهده يادگيرندگان نوشته شوند.

مرحله 5ـ ارزشيابي تشخيصي يا سنجش آغازين:

در اين قسمت آزمون كاملي براي سنجش ويژگي‌هاي ورودي پيش نياز دانش‌آموزان تهيه مي‌شود تا در آغاز آموزش به اجرا در‌آيد.

 

مرحله 6ـ آموزش ترميمي يا جبراني:

 

بعد از اجراي ارزشيابي تشخيصي، چنانكه معلوم شود كه تعدادي از يادگيرندگان يا همه آنها از لحاظ ويژگي‌هاي ورودي (به ويژه شناختي و رواني ـ حركتي) كم و كسرهايي دارند، بايد پيش از آموزش اصلي به رفع اين كمبودها اقدام كرد. بنابراين در اين قسمت روش‌هاي آموزشي ترميمي متناسب با رفتارهاي ورودي نوشته مي‌شوند.

 

مرحله 7ـ روش‌ها و مواد آموزشي:

در اين قسمت روش‌ها، فنون و مواد آموزشي متناسب با هدف‌هاي مختلف آموزشي نوشته مي‌شوند. اين روش‌ها و فنون بايد با توجه به اصول و نظريه‌هاي يادگيري و انگيزش و نيز با مراجعه به شيوه‌هاي گوناگون آموزشي تهيه و تدوين شود.

در اين قسمت طرح آموزشي علاوه بر تعيين فعاليت‌هاي آموزشي معلم و مواد آموزشي مورد نياز براي آموزش دادن هدف‌هاي پيش‌بيني شده درس، معلم بايد فعاليت‌هاي يادگيرندگان از جمله خواندن كتاب درسي، انجام تمرين‌ها، انجام پروژه هاي تحقيقي، دادن گزارش، بحث گروهي، انجام آزمايش و جز اينها را در طرح درسي خود تعيين كند. در ضمن فضاي آموزشي، يعني محلي كه در آن فعاليت‌هاي آموزشي ـ يادگيري صورت خواهد گرفت، از جمله كلاس درس و آزمايشگاه و غيره نيز بايد در اين قسمت طرح درس مشخص شوند.

 

 

مرحله 8 ـ ارزشيابي تكويني:

در اين قسمت براي هر هدف آموزشي يا مجموعه‌اي از هدف‌هاي وابسته به هم، يك آزمون مختصر دقيق تهيه مي‌شود تا بتوان به وسيله آن ميزان يادگيري يادگيرندگان و نواقص يادگيري آنها را در هر يك از هدف‌هاي آموزشي به دقت تعيين كرد و بلافاصله پس از اجراي اين آزمون و بيش از آموزش هدف‌هاي تازه، به رفع نواقص يادگيري يادگيرندگان از آن هدف اقدام كرد.

 

مرحله 9ـ ارزشيابي تراكمي:

در اين قسمت يك آزمون جامع نهايي كه تمامي هدف‌هاي آموزشي درس را در بر گيرد، تهيه مي‌شود. هدف آزمون تكويني مرحله قبل شناسايي مشكلات يادگيري يادگيرندگان در جريان آموزش است. در حاليكه هدف آزمون تراكمي اين مرحله تعيين مقدار يادگيري يادگيرندگان از كل هدف‌ها و محتواي درس است. براساس نتايج حاصل از اين ارزشيابي در مورد يادگيري نهايي يادگيرندگان قضاوت به عمل مي‌آيد و به آنها نمره داده مي‌شود.

 

مرحله 10ـ ارزشيابي از طرح درس:

در اين قسمت ميزان اثربخشي طرح آموزشي معلم، با توجه به توفيق يادگيرندگان در رسيدن به هدف‌هاي آموزشي، مورد قضاوت قرار مي گيرد. چنانچه همه يادگيرندگان در رسيدن به تمامي هدف‌هاي آموزشي موفق نشوند. معلم بايد در مراحل قبلي طرح خود به دنبال مشكلات به جستجو بپردازد، آنها را بيايد هنگام تهيه و اجراي درس‌هاي ديگر آنها را برطرف كند.

 

نتيجه‌گيري

 

طرح درس از وسايل بسيار مهم براي تدريس است كه كمتر از آن توجه مي‌شود. هر آموزگار اعم از مجرب و مبتدي طرح درس لازم دارد. طرح درس نقشه و تداركي است كه براي بالا بردن كيفيت آموزشي يك مطلب در نظر مي‌گيريم و مطابق آن آموزش را شروع كرده و به پايان مي‌رسانيم.

براي تهيه يك طرح درسي اين موارد را رعايت مي‌كنيم: دانستني‌هاي معلم درباره موضوع مورد نظر را مطالعه مي‌كنيم. شيوه‌هاي تدريس را مشخص مي‌كنيم. مراحل ارائه درس را معين مي‌كنيم. وسايل لازم را از قبل تدارك مي‌بينيم. اطلاعات قبلي و زمينه ذهني دانش‌آموز را به ياد مي‌آوريم. مدت لازم براي آموزش موضوع را تخمين مي‌زنيم. تكاليفي را كه براي شاگرد در كلاس و در منزل لازم است از پيش تعيين مي‌كنيم. هدف‌هاي درس را معين مي‌كنيم. كتاب دانش‌آموز و راهنماي آن را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم. توقع و انتظاري را كه در پايان وقت از دانش‌آموز داريم دقيقاً پيش‌بيني مي‌كنيم.

منابع:

1ـ صفوي، امان‌اله (1378) كليات روش‌ها و فنون تدريس، نشر معاصر

2ـ سيف، علي‌اكبر (1375)، روان‌شناسي پرورشي (روان‌شناسي يادگيري و آموزش) انتشارات آگاه

3ـ بهروش، محمود و ديگران (1365) روش تدريس رياضيات ابتدايي

به نقل از روزنامه اطلاعات 26/7/1388


موضوعات مرتبط: طرح درس رشته عربی ، آموزش زبان عربی

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:31 | نویسنده : عبداله حسینی |

کلیه اندیشه ها و مقدمه چینی ها و پیش بینی هایی که معلم  یا استاد زبان و ادبیات عرب قبل از رفتن به کلاس به عمل می آورد هرگاه بر روی کاغذ بیاید «طرح درس» نامیده می شود.
معلم قبل از شروع سال تحصیلی در مورد کتابی که باید تدریس کند سوالاتی از خود می کند که پاسخ آنها را می توان طرح درس کلی یا سالانه نامید.

● برخی از این سوالات عبارتند از :
۱- حجم کتاب چقدر است؟
۲- این کتاب را باید چند جلسه در هفته تدریس کنم؟
۳- جمع کل جلسات در سال چقدر است؟(با در نظر گرفتن ایام تعطیل و امتحانات)
۴- امکانات کمک آموزشی مدرسه در چه حدودی است؟

پس از مشخص شدن پاسخ سوالات بالا و با توجه به امتحاناتی که معلم علاوه بر امتحانات داخلی و آخر سال مدرسه ضروری می داند ، معلم کتاب را به تعداد جلسات درسی تقسیم می کند و به این وسیله طرح درس کلی یا سالانه او مشخص می شود. همچنین معلم برای هر فصل کتاب نیز باید طرح درس معینی داشته باشد که مهمترین طرح درسهایی است که معلم با آن سروکار دارد. در این مورد معلم باید به سوالات مانند زیر پاسخ دهد:
۱- هدف کلی از تدریس این فصل چیست؟
۲- مفاهیم کلی این فصل کدامند؟
۳- جمعا چند جلسه برای تدریس و ارزشیابی این فصل اختصاص یافته است؟
۴- مفاهیم اساسی این فصل کدامند؟
۵- پیش دانسته های دانش آموزان قبل از شروع این فصل چیست؟
۶- برای یادگیری این فصل دانش آموز چه مطالبی را باید بداند؟
۷- سهم هر جلسه آموزشی چقدر است؟
۸- انتظارات آموزشی مربوط به این فصل چیست؟
یعنی دانش آموز در پایان این فصل باید توانایی پاسخ دادن به چه سوالاتی و یا انجام چه فعالیتهایی را داشته باشد.
پس از این مرحله معلم باید اجرای این درس را پیش بینی کند و طرح درس جلسه ای نیز باید سوالاتی مانند زیر را پاسخ داد:
۱- آیا همه دانش آموزان در کلاس حضور دارند؟(حضور و غیاب)
۲- آیا مطالب درس جلسه قبل را یادگرفته اند؟(پرسش کتبی و شفاهی)
۳- آیا پیش نیازهای درس را می دانند؟(پرسش کتبی و شفاهی)
۴- مفاهیم اساسی درس این جلسه کدامند؟
۵- برای هر یک از مفاهیم اساسی و سایر فعالیتهای کلاسی چند دقیقه از وقت را می توان اختصاص داد؟
۶- نحوه ارائه مطلب در کتاب خوب و رسا است یا نیاز به توضیحات و مثالهای بیشتر دارد؟
۷- چه فعالیتهای عملی برای برای رسیدن به مفهوم مورد نظر می تواند انجام گیرد؟ در صورت لزوم جهت فعالیت عملی چه ابزارها کمک آموزشی مورد نیاز است؟
۸- آیا دانش آموزان مطالب را فهمیده اند؟(ارزشیابی کلاسی به صورت پرسش شفاهی)
۹- دانش آموزان برای یادگیری بهتر چه فعالیتهایی را در خارج از مدرسه باید انجام دهند؟(تکلیف منزل)
۱۰-درس جلسه آینده چیست؟
۱۱- در پایان هر ماه و یا پس از پایان هر فصل بهتر است یک ارزشیابی کتبی به عمل آید تا به کمک آن بتوان یادگیری دانش آموز را مورد ارزشیابی قرار داد و نارساییهای احتمال تدریس را کشف کرد و برای رفع آنها کوشید.

بنا بر این طرح درس می تواند بر اساس بازه زمانی و حجم مطالب مورد نظر جهت تدریس تقسیم بندی شود:
طرح درس برای کل کتاب (سالانه)
طرح درس برای نیم سال تحصیلی (طرح درس نیم سال)
طرح درس ماهانه
طرح درس هفتگی
طرح درس روزانه (به ازای هر جلسه)
و طرح درس برای هر فصل کتاب که از مهمترین هاست.



موضوعات مرتبط: طرح درس رشته عربی

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 10:27 | نویسنده : عبداله حسینی |

زبان‌شناسی

 

زبان‌شناسی (به انگلیسی: Linguistics)‏ علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان می‌پردازد. در واقع، زبان‌شناسی می‌کوشد تا به پرسش‌هایی بنیادین همچون «زبان چیست؟»، «زبان چگونه عمل می‌کند و از چه ساخت‌هایی تشکیل شده‌است؟»، «انسان‌ها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند؟»، «زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، «کودک چگونه سخن گفتن می‌آموزد؟»، «زبان بشر چگونه تکامل یافته‌است؟»، «زبان‌ها چه قرابتی با یکدیگر دارند؟»، «ویژگی‌های مشترک زبان‌های جهان کدامند؟»، «انسان چگونه می‌نویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) می‌کند؟»، «چرا زبانها دگرگون می‌شوند؟» و ... پاسخ گوید.

 

زبان‌شناسی به مفهوم جدید آن، علمی نسبتاً نوپا بوده که قدمتی تقریبا یک صد ساله دارد، اما مطالعات تخصصی درباره زبان به چند قرن پیش از میلاد بازمی‌گردد، یعنی زمانی که پانینی قواعدی برای زبان سانسکریت تدوین کرد. در زبان‌شناسی، ابعاد مختلف زبان در قالب حوزه‌های صرف، نحو، آواشناسی، واج‌شناسی، معناشناسی، کاربردشناسی، تحلیل گفتمان، زبان‌شناسی تاریخی-تطبیقی، رده‌شناسی و نیز حوزه‌های بینارشته‌ای مانند جامعه‌شناسی زبان، روانشناسی زبان، عصب‌شناسی زبان، زبان‌شناسی قضایی، زبان‌شناسی بالینی و زبان و منطق بررسی می‌شوند. از آنجا که زبان یک پدیده پیچیدهٔ انسانی و اجتماعی‌ست، برای مطالعهٔ جامع و دقیق آن، بهره‌گیری از علوم مرتبط دیگر الزامی به نظر می‌رسد. در واقع، مطالعهٔ فراگیر زبان، رویکردی چندبعدی را می‌طلبد. بنابراین، زبان‌شناسی علاوه بر مطالعه جنبه‌های توصیفی و نظری زبان به ابعاد کاربردشناختی، روان‌شناختی، مردم‌شناختی، اجتماعی، هنری، ادبی، فلسفی و نشانه‌شناختی زبان توجه می‌کند. به عبارتی می توان گفت زبان‌شناسی معاصر، حوزه‌های مطالعاتی بسیار گسترده‌ای را شامل می‌شود که توجه دانش پژوهان و دانشمندان گوناگونی را با ذائقه‌های علمی متنوعی به خود جلب نموده‌است. در همین راستا، مطالعاتی مانند رابطه و تعامل بین زبان و ذهن، زبان و شناخت، زبان و رویکردهای فلسفی، زبان و قوه تعقل، زبان و منطق، دانش ذاتی، یادگیری زبان اول، کاربرد زبان و محیط زیست، زبان و قانون، زبان و هوش مصنوعی، زبان و فرهنگ، زبان و جامعه، زبان و تکامل انسان، زبان و سیاست، زبان و تفکر و دیگر نشانه‌های ارتباطی می‌توانند زیر مجموعه‌های رشتهٔ زبان‌شناسی تلقی شوند.[۱]

 

کسی را که به بررسی‌های زبان‌شناختی می‌پردازد، «زبان‌شناس» می‌نامند. برخلاف تصور عمومی، لزومی ندارد زبان‌شناس به چندین زبان تسلط داشته باشد. مهم آن است که بتواند پدیده‌های زبان‌شناختی همچون واژه، هجا، گروه نحوی و معنا را کندوکاو نماید و بازبشکافد. نکته دیگر آنکه کار زبان‌شناس همچون سایر کسانی که با علم سروکار دارند، تجویز نیست، بلکه توصیف است.

محتویات

 

    ۱ تاریخچه

    ۲ انقلاب‌های علمی در زبان‌شناسی

    ۳ شاخه‌ها

    ۴ حوزه‌های بینارشته‌ای

    ۵ نظریه‌های زبان‌شناسی

    ۶ مکتب‌های زبان‌شناسی

    ۷ زبان‌شناسی در ایران

        ۷.۱ زبان‌شناسی در دانشگاه‌های ایران

    ۸ جستارهای وابسته

    ۹ پانویس‌ها

    ۱۰ منابع

    ۱۱ پیوند به بیرون

 

تاریخچه

 

معمولا تاریخ دانش زبان‌شناسی را به معنی «مطالعات تخصصی زبان» تا کتاب دستور سانسکریت نوشته پانینی هندی عقب ببرند. پانینی در سده پنجم پیش از میلاد، دستور زبان بسیار پیشرفته‌ای برای زبان سانسکریت نوشت. اما زبان‌شناسی به مفهوم مدرنش با انتشار کتاب «دوره زبان‌شناسی عمومی» نوشته فردینان دوسوسور آغاز شد. دوسوسور بین مطالعات زبانی همزمانی و درزمانی تمایز قائل شد و بر مطالعه «نظام زبان» تأکید کرد. در دهه ۱۹۵۰، نظریات نوام چامسکی انقلابی در این رشته به وجود آورد و باعث پیدایش دستور زایشی شد. او با انتقاد شدید از روان‌شناسی رفتارگرا که یادگیری زبان را نوعی تقلید رفتاری می‌داند، با ارائه شواهدی، ناکارامدی‌های چنین دیدگاهی را نشان داد. او معتقد است اصول و خصوصیات زبان در انسان ذاتی است. به عبارت دیگر، نحوه یادگیری زبان به صورت ارثی و ژنتیکی در مغز برنامه‌ریزی شده‌است و محیط پیرامون کودک تنها نقش محرک را برای یادگیری زبان مادری ایفا می‌کند. کودک مجموعه محدودی از اطلاعات را از محیط زبانی خویش می‌گیرد و خود قادر است ترکیبات جدیدی بسازد. نظریه‌پردازان پیش‌تر معتقد بودند زبان مادری تنها از راه شنیدن گفتار اطرافیان و به صورت اکتسابی وارد ذهن کودک می‌شود.[۲]

انقلاب‌های علمی در زبان‌شناسی

 

چند نقطه عطف در تاریخ علم زبان‌شناسی وجود دارد. اولین انقلاب علمی در حوزه زبان‌شناسی تاریخ‌گرایی است که در قرن هجدهم شکل گرفت. آنچه به عنوان شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی ثبت و ضبط شده، به ۱۷۸۶ باز می‌گردد و خطابه معروف حقوقدان انگلیسی، ویلیام جونز، که وقتی متون سانسکریت را با فارسی باستان و لاتین مقایسه کرد، شباهت‌های فراوانی بین این متون یافت و معتقد شد که این زبان‌ها از یک منشا واحدی که زبان هند و اروپایی مادر است، سرچشمه گرفته‌است. این شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی است. متعاقب آن بحث سرنوشت زبان‌ها، خانواده زبان‌ها و اینکه این زبان‌ها از چند گروه سرچشمه گرفتند، شروع شد و این اولین انقلاب در تاریخ زبانشناسی ذیل عنوان «تاریخ‌گرایی» مطرح شده‌است. در این دوره نگاه زبانشناسان معطوف به تحولات تاریخی و به اصطلاح "در زمانی" بود و تبیین هر پدیده زبانی را با توجه به گذشته می‌دیدند. این انقلاب با پیدایش گروهی از زبان‌شناسان که بعدها نودستوریان نام گرفتند، تکمیل شد. آنها به دنبال یافتن قوانینی برای تغییرات زبانی بودند.

 

دومین انقلاب در زبان‌شناسی، ساخت‌گرایی است که فردینان دوسوسور به بنانهادن آن مشهور شد هرچند قبل از وی هوم‌بولت این نظریات را به نحوی بیان کرده بود اما عدم توجه به نظرات وی باعث شهرت کاذب سوسور شد. (A short history of linguistics,1967 p 150-151) زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخ‌گرایی و انقلاب نخست بود. سوسور پایه‌گذار ساخت‌گرایی‌است. آنچه سوسور در این بحث مطرح می‌کرد، توجه به وضعیت هم‌زمانی است نه تبیین‌های تاریخی. اما جوهره بحث سوسور مبتنی بر مفهوم نشانه‌است. دوسوسور زبان را به مثابه یک نظام مورد بررسی قرار داد و زبان‌شناسی همزمانی را از زبان‌شناسی تاریخی جدا کرد. تا آن هنگام، گروه‌های زبان‌شناسی دانشگاه‌ها بیشتر به زبان‌شناسی تاریخی می‌پرداختند. نشانه از نظر سوسور واژه‌است و به یک معنا زبان‌شناسی سوسوری، واژه بنیاد است. او از دال و مدلول که دو بخش عمده نشانه هستند، صحبت می‌کند. سوسور زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند. این منظر سوسور به مدت پنجاه سال زبانشناسی را تحت تأثیر خود قرار داده بود.

 

عمده فعالیت‌های زبانشناسی در دوره ساخت‌گرایی که به نیمه اول قرن بیستم مربوط می‌شود به صرف یا ساختواژه و نظام واجی و آوایی توجه داشت. البته در این دوره در مکتب پراگ، زبانشناسی متن مطرح شد. پس طلایه‌ای از تحلیل گفتمان در مکتب پراگ دیده می‌شود. آن مکتب به نقش‌گرایی و کارکردگرایی اعتقاد داشت.

انقلاب سوم در حوزه زبان‌شناسی را نوام چامسکی در سال ۱۹۵۷ با ارائه نظریاتی راجع به دستور جهانی و زبان‌آموزی کودک پدید آورد. این نظریات باعث ایجاد یک چارچوب نظری مهم در علم زبان‌شناسی شد که دستور زایشی نام دارد. انقلاب او از این نظر در خور توجه‌است که او زبانشناسی را نحو - بنیاد کرد و جمله را واحد مطالعه برای زبانشناسی قرار داد. بنابراین زبانشناسی یک سیر تکوینی را طی کرد. دیدگاه چامسکی از ۱۹۵۷ تا امروز در امریکای شمالی و رویکرد آن به نام زبانشناسی زایشی، تفکر غالب است. این یکی از پارادایم‌های مطرح در زبانشناسی امروز است. این رویکرد اولاً در سطح جمله باقی مانده‌است و به سطح فراجمله نمی‌رود و ثانیاً به تفکر عقلگرایی دکارتی معتقد است. یعنی این نکته بخشی از دانش زبانی ما در بدو تولد با ما به عرصه جهان می‌آید. پس معتقد است برخی از ویژگی‌های زبان، ذاتی‌است.

اما از حدود دهه شصت میلادی کسانی منظری را مطرح کردند که انقلاب چهارم در زبانشناسی شده‌است. آنها تفکر پراگی‌ها را احیا کردند که پارادایم رقیب زبانشناسی چامسکی‌است. اگر چامسکی به جمله بنیادی و منظر فلسفی عقل‌گرایی دکارتی معتقد است، این رویکرد چهارم رویکردی کارکردگرا و نقشگراست که معتقد است واحد مطالعه زبان باید گفتمان باشد. بنابراین این رویکرد به لحاظ فلسفی، تجربه‌گراست و معتقد است آنچه بالا قرار می‌گیرد، بافت است. این رویکرد، زبانشناسی را با جامعه‌شناسی عجین میداند. اما رویکرد چامسکی زبانشناسی را با روانشناسی و نهایتاً زیست‌شناسی مأنوس می‌شمارد. بنابراین دو پارادایم زبانشناسی امروز به این دو خلاصه می‌شود.

رویکرد آخر این است که در انگاره ساخته شده، بافت بالاترین است. بافت عبارت از چیزی است که بر یک شرایط گفتمانی محیط است یعنی بافت غیرزبانی و بازنمایی بافت را در سه سطح معنایی در زبان بررسی می‌کند. پس این مدل از بافت شروع می‌کند. بافت تصویری است که از جهان برمی‌داریم و ملکه ذهن ما می‌شود. وقتی این مفهوم قرار است که تبدیل به مفاهیم زبانی شود، صحبت از چهار فرانقش به میان می‌آید. پس این فرانقش‌ها در واقع معناشناسی گفتمان بنیاد هستند.

این رویکرد می‌گوید هر جمله‌ای که متعلق به یک متن است حتی اگر ساده باشد، همزمان سه لایه معنایی را بر دوش خود حمل می‌کند: محتوا گزاره‌ای (درمورد چه چیزی صحبت می‌شود)، در بیان این محتوا به چه صورتی تعامل برقرار می‌شود؛ لایه معنایی سوم این است که این جمله به عنوان سازه یک متن، چقدر به تشکیل متنیت کمک می‌کند.

این رویکرد و این انقلاب چهارم به زبان نگاهی گفتمان بنیاد دارد و هرگز جمله را به عنوان یک واحد مستقل بررسی نمی‌کند و همیشه در متن بررسی می‌کند. درست است که به عنوان نمونه اعلا و متعارف، واحد زبانی متن است اما این رویکرد معتقد است که حتی یک واژه هم می‌تواند متن باشد. یعنی متن اندازه مشخصی ندارد. در این سال‌ها سازوکارهای زبانی تشکیل متن، بسیار در زبانشناسی کاویده شده‌است. تحلیل گفتمان به سازوکارهای زبانی تشکیل متن می‌پردازد و این که چه ابزارهایی به جمله‌های زبان متنیت می‌بخشند. [۳]

شاخه‌ها

 

    آواشناسی

    واج‌شناسی

    صرف

    نحو

    معناشناسی

    کاربردشناسی

    تحلیل گفتمان

    رده‌شناسی زبان

    زبان‌شناسی تاریخی

 

حوزه‌های بینارشته‌ای

 

    نشانه‌شناسی

    زبان‌شناسی کاربردی

    زبان‌شناسی زیستی

    زبان‌شناسی تحلیلی

    جامعه‌شناسی زبان

    زبان‌شناسی رایانشی

    زبان‌شناسی تکوینی

    روانشناسی زبان

    عصب‌شناسی زبان

    زبان‌شناسی قضایی یا زبان‌شناسی جنایی یا زبان‌شناسی قانونی

    زبان‌شناسی بالینی

    زبان و منطق

    سبک‌شناسی

 

نظریه‌های زبان‌شناسی

 

    زبان‌شناسی شناختی

    دستور زایشی

    دستور وابستگی

    زبان‌شناسی نقش‌گرا

    دستور واژه‌بنیاد

 

مکتب‌های زبان‌شناسی

 

    مکتب پراگ

    مکتب کپنهاگ

 

زبان‌شناسی در ایران

 

محمد مقدم در ۱۳۴۳ گروه زبان‌شناسی همگانی و زبان‌های باستانی را در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بنیاد گذاشت و تا ۱۳۴۷ مدیریت آن را به عهده داشت. از جمله کسانی که پیشگامان زبان‌شناسی در ایران محسوب می‌شوند، می‌توان به پرویز خانلری، علی‌اشرف صادقی، یدالله ثمره، محمدرضا باطنی، هرمز میلانیان و علی‌محمد حق‌شناس اشاره کرد.

زبان‌شناسی در دانشگاه‌های ایران

 

زبان‌شناسی در ایران تا سال‌ها فقط در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس می‌شد. در سال ۱۳۸۷، برای اولین بار دانشگاه اصفهان، دانشگاه شیراز و دانشگاه رازی کرمانشاه در مقطع کارشناسی، دانشجوی زبان‌شناسی پذیرفتند.[۴]

 

هم‌اکنون رشته زبان‌شناسی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه شهیدبهشتی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه الزهرا، دانشگاه اصفهان، دانشگاه شیراز، دانشگاه بوعلی سینا، دانشگاه کردستان، دانشگاه رازی کرمانشاه، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشگاه سمنان، دانشگاه بیرجند، دانشگاه شهیدباهنر کرمان، دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه پیام نور مرکز تهران تدریس می‌شود.[۵]

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات فارس، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان و دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر نیز دارای مقطع کارشناسی ارشد این رشته هستند.[۶]

دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه اصفهان، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه بوعلی سینا، دانشگاه رازی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشگاه پیام نور مرکز تهران و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات دارای مقطع دکترای این رشته هستند.[۷]

رشته زبان‌شناسی رایانشی در دو دانشگاه صنعتی شریف و اصفهان ارائه می‌شود. دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۸۹ و دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۹۱ برای اولین بار در این رشته دانشجو پذیرفتند.[۸] [۹] دانشگاه صنعتی شریف همچنین دارای نهادی به نام مرکز زبان‌ها و زبان‌شناسی است.

 


موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 23:29 | نویسنده : عبداله حسینی |


● مقدمه

زبان به عنوان یک پدیده ذاتاً فطری در فرهنگ های مختلف مورد بررسی قرار گرفته و از دیرباز, انسان به مطالعه آن همت گمارده است. از این رو, تمدن های مهمی نظیر تمدن یونان, هند, اسلام و چین خودآگاهانه به این پدیده ارتباطی توجه کرده و آن را به دقت مطالعه کرده اند. در این مقاله, زبانشناسی در جهان اسلام و در دنیای غرب مورد نظر هستند و به طور اجمالی و تطبیقی زیر بخش های مختلف نظام زبانی ـ نحو, معناشناسی, ساختواژه, و آواشناسی ـ در هر دو سنّت زبانی فوق بررسی شده اند.

طبیعی است که هر دو سنّت زبانی مذکور با دیدگاه خاص خود به پدیده زبان نگریسته اند; چرا که زبانشناسی اسلامی از قرآن و زبانشناسی غربی از فلسفه و تا حدی از ادبیات نشأت گرفته اند. با این حال علی رغم تمایز دستاورهای زبانشناختی این دو سنّت, در موارد متعددی نیز به هم شباهت دارند.

 

● نحو (syntax)

قرآن, خاستگاه زبانشناسی اسلامی, به عنوان یک عامل برون زبانی منشأ پژوهش های زبان عربی است. تأثیر عمیق این معجزه الهی بر مسلمانان و علاقه آنان برای قرائت صحیح, تعبیر و درک اعجاز آن و نیز ترس از تحریف این کتاب مقدس از یک سو و آموزش زبان عربی به تازه مسلمانان غیر عرب از سویی دیگر, سبب شد تا مسلمانان به مطالعه دقیق زبان عربی بپردازند. لذا, در مراحل اولیه مطالعات زبانشناختی زبان عربی, جنبه کاربردی و آموزشی آن بر جنبه نظری آن غالب بود. بعداً, نظرپردازی نیز در باب دستور زبان عربی رایج شد.

 

 


فلسفه, خاستگاه زبانشناسی غربی, به عنوان یک عامل درون زبانی بر یونانیان تأثیر گذارد. یونانیان با از خود پرسیدن در مورد زبان و درک و توجه آگاهانه به آن و گوناگونی های زبانی (لهجه و گویش), زبان را مطالعه کردند. از این رو, جنبه نظرپردازی زبانشناسی بر جنبه کاربردی آن غالب بود.

مطالعات نحوی زبان در هر دو سنّت زبانی فوق, از اهمیت چشمگیری برخوردار بوده است. ظاهراً, ساختواژه در ابتدای مطالعات زبانی در یونان و روم, حرف اول را می زده است, سپس به نحو پرداخته اند. در حالی که, این امر در سیر زبانشناسی عربی صدق نمی کند و ساختواژه و نحو از همان ابتدا همگام با هم مورد بررسی قرار گرفته اند.

در اصل, (نحو) در دو سنّت زبانی فوق دو مفهوم متفاوت داشته است. مفهوم اولیه نحو از دید زبانشناس بزرگ اسلامی, سیبویه بصری, (روشی است که مردم بدان صحبت می کنند… و به معنای جاده و راه می باشد). (باکلاّ, ۱۹۸۳) بعداً, نحو به دستور زبان اطلاق شد که به بررسی ساخت ها, روابط عناصر سازنده جمله (سازه) و نقش هریک از آنها در جمله می پردازد. این مفاهیم ساختاری در دستور زبان عربی تحت عنوان مقولاتی نظیر عمل (حاکمیت), اِعراب, بناء و… مطرح گردیدند.

نحو در زبانشناسی غربی در مراحل اولیه تکوینش در چارچوب ساختواژه بررسی شده است. سرمایه نحو یونانی, ساخت (بخش اسمی و بخش فعلی جمله) و روابط سازه های جمله نسبت به یکدیگر است. به طور کلی, بحث نحو در این زبانشناسی صوری تر و به دور از مسائل کاربردی است; اما بحث نحو زبان عربی با مسائل کاربردی گره خورده است; به طوری که سیبویه نظریه پاره گفتار خود را با توجه به مفاهیم نحوی و کاربردشناختی ارائه کرده است.

 

 

بحث مهمی که در هر دو سنّت زبانی مطرح شد, قیاس و سماع در زبانشناسی اسلامی و بحث متناظر آن سامانگرایی و سامانگریزی در زبانشناسی غربی بود. قیاس در علوم اسلامی این است که به دلیل شباهت بین دو موضوع, حکم یکی را بر دیگری می توان پیاده کرد. سماع به بی نظمی ها و استثنائات در زبان اشاره می کند. بر پایه همین دو اصل, دو مکتب زبانی اسلامی تحت عنوان مکتب بصره و مکتب کوفه پدید آمد که اولی طرفدار قیاس بود و دومی بیشتر به بی نظمی های زبانی توجه داشت. همین بحث در زبانشناسی غربی هم به طور جدی مطرح شد و در واقع, مبنای این زبانشناسی بود. بحث سامانگرایی بر نظام مندی های زبان تأکید دارد و نظم قیاسی را در زبان می پذیرد. به طور مثال, در دستور زبان یونانی, واژه هایی که نقش دستوری یکسانی در جمله دارند وندهای تصریفی همانند می گیرند و به لحاظ معنایی همسنگ هم و یا قیاس پذیرند (روبینز, ۱۳۷۳). به نظر می رسد که این مفهوم از سامانگرایی مشابه مفهوم قیاس در علوم اسلامی و از جمله در دستور زبان است. همچنین, بحث سامانگریزی مطابق با بحث سماع است. ارسطو و پیروان مکتب اسکندرانی در یونان و نیز پیروان مکتب بصره در سرزمین های اسلامی سامانگرایی و قیاس را اصل زبان می دانستند, در حالی که رواقیان و پیروان مکتب کوفه بیشتر به سامانگریزی و سماع پایبند بودند.

 

بحث اِعراب و بِناء در دستور زبان عربی از موارد مهم است. اعراب بر حرکت کلمه تأثیر می گذارد و بناء, تغییر نکردن حرکت کلمه است. گفته شده است که (سنگ اصلی در بنای دستور زبان عربی, همبستگی متقابل اعراب در اجزای مختلف جمله بر بنیاد نظریه عامل است; یعنی علتی کافی که گویی در یکی از اجزای جمله وجود دارد و بر همه آن جمله عمل می کند.) (شریف, ۱۳۶۷). در واقع, مفهوم عمل در دل این مقوله (اعراب) نهفته است. به صورتی که اگر عنصری در یک جمله بر عنصر دیگری تأثیر گذارد و حالت آن را عوض کند, بر حرکت و یا وند تصریفی عنصر دوم عمل می کند. بحث حاکمیت در دستور زبان غربی با همین بحث عمل در عربی رابطه دارد, با این تفاوت که مقوله حاکمیت در زبانشناسی غربی مفهومی فراگیرتر و گسترده تر نسبت به عمل در دستور زبان عربی است. عمل رابطه بین عامل و معمول است. حاکمیت حوزه وسیع تری دارد. این مقوله در ابتدای مطالعات زبانی مسلمانان مورد توجه قرار گرفت و در قرن بیستم در نظریه حاکمیت در دستور زبان گشتاری مطرح شد.

علاوه بر مطلب فوق, مقوله حالت در دستور زبان های هم خانواده لاتین با مفهوم اعراب ارتباط دارد. این مقوله در نحو بر پایانه های صرفی کلمات برحسب نقش آنها تأثیر می گذارد که این پایانه ها, نقش کلمه را در جمله نشان می دهند. کلمات عربی هم برحسب نقش خود در جمله, حرکت خاصی می پذیرند. البته, مقوله اعراب در عربی یک مقوله نحوی است, اما مقوله حالت در زبان هایی مثل لاتین, عمدتاً یک مقوله صرفی ـ نحوی است.

 

یک نظریه مهم در زبانشناسی اسلامی نظریه تصریحی (enunciative) سیبویه است. این نظریه در مورد تعبیر پاره گفتار است. دو عنصر مسند و مسندالیه در جمله ضروری اند و عنصر لازم سوم هم یک عنصر تصریحی است که ظاهراً به قصد و نیت گوینده کلام و تقدیم و تأخر یک عنصر در جمله مربوط می شود. شرایط و موقعیت ارتباطی مطروحه در نظریه سیبویه تقریباً همانند شرایط کاربردی و بافتاری تجزیه و تحلیل گران کلام غربی در تعبیر پاره گفتار است.هر دو مواردی نظیر قصد و نیت گوینده, تأثیر مخاطب در ارتباط گفتاری, رابطه گوینده و شنونده, لحن کلام و… را در تعبیر پاره گفتار در نظر می گیرند تا مفهوم واقعی جمله به دست آید.

 

 


تاکنون برخی از مباحث نحوی در هر دو سنّت زبانشناسی اسلامی و غربی مطرح شد. اما می توان به طور کلی به چند نکته در مورد زبان و زبانشناسی در این دو سنّت اشاره کرد. زبان عربی قرآن به علت کلمة اللّه بودنش مقدس شمرده شده و از صدر اسلام تاکنون موقعیت ممتاز خود را حفظ کرده است و به عنوان زبان اول دنیای اسلام محسوب شده است و می شود. از سویی دیگر, زبانی را با چنین موقعیتی در دنیای غرب نمی توان یافت. زبان کتاب مقدس انجیل, عبری است و موقعیت والایی در تمدن مسیحیت به دست نیاورده است. به این علت که شرایط اجتماعی ـ سیاسی اروپاییان در امپراطوری روم به صورتی بود که زبان لاتین را تا حد زبان دین و دانش در قرون وسطی برکشید. بعدها, زبان عبری به عنوان یک زبان حاشیه ای مورد توجه قرار گرفت. از این رو می توان گفت که زبان لاتین در قرون وسطی هم طراز با زبان عربی در دنیای اسلام بوده است. تا اینکه, این زبان در دوره رنسانس و عصر جدید اعتبار انحصاری خود را از دست می دهد و زبان های دیگر نظیر زبان های محلی در اروپا, هندی, عربی و… بررسی می شوند. مطالعه این زبان ها در اروپا, نگرش زبانشناسان غربی را نسبت به زبان تغییر داد, اما چنین وضعیتی برای زبانشناسی اسلامی ایجاد شد و زبان پژوهان مسلمان, عمدتاً زبان عربی را بررسی می کردند و توجه چندانی به زبان های فرهنگ های دیگر نداشتند.

 

 


مطالعه زبان در قرن بیستم در غرب شکل جدیدی به خود گرفته است. ارائه نظریات و مکاتب زبانی در چارچوب علمی و نظام مند نشانگر پیشرفت زبانشناسی غربی است; برخلاف زبانشناسی اسلامی که محدود به همان نوآوری ها و بررسی های زبانی هفت ـ هشت قرن اول پس از اسلام می شود. البته, می توان گفت که بسیاری از مفاهیم زبانشناسی جدید غربی, در مطالعات زبانی مسلمانان در همان دوره مطرح شده اند. به طور نمونه, سیبویه زبان را یک فعالیت اجتماعی می پنداشته که از طریق آن میان گوینده و شنونده رابطه برقرار می شود. او زبان را دارای ساخت و نظام خاص می داند. نحو در نظر او شیوه سخن گفتن است و این دال بر آن است که زبان را یک رفتار می داند (مشکوةالدینی, ۱۳۷۳). همین نظر را فردیناندو سوسور ارائه می کند و زبان را نهادی اجتماعی قلمداد کرده است. هر دو زبانشناس به تمایز زبان (قوه بیان) و گفتار اشاره کرده اند.

مفاهیم ساخت و نقش از مفاهیمی هستند که در هر دو زبانشناسی عنوان شده اند. عمده زبانشناسان اسلامی نظیر سیبویه و دیگران ساختار زبان را در قالب نقش بررسی کرده اند. در واقع, نقش گرایی یک ویژگی غالب زبانشناسی اسلامی است. برخی از زبانشناسان غربی نظیر پیروان مکتب پراگ و مکتب مقوله و میزان در قرن بیستم طرفدار نقش گرایی در زبان بوده اند, در حالی که, برخی دیگر از زبانشناسان به خصوص دستور زبان گشتاری, ساخت را جدا از نقش مطالعه می کنند و اهمیت چندانی به نقش سازه ها در جمله نمی دهند.

 

 


بسیاری از مفاهیم زبانشناسی جدید نظیر توانش و کنش در زبانشناسی عربی هم عنوان شده اند. این دو مقوله در مطالعات زبانی مسلمان تحت عنوان قوه بیان و کلام معرفی شده اند. مفهوم (شم زبانی) (intuition) در این نظریه با مفهوم (حس) که از سوی ابن جنی, دانشمند عرب قرن چهارم هـ.ق. مطرح شد, برابر است. زبانشناسی غربی نوین به مفاهیمی نظیر جهانی ها (universals), صراحت قواعد دستوری و مسائلی از این قبیل توجه دارد. اما زبانشناسی اسلامی مفاهیم جدیدی را معرفی نکرده است و بر همان سنّت زبانی گذشته تکیه کرده است. با این حال, می توان بسیاری از مفاهیم آن را به صورت نظام مند و علمی مطرح کرد.

 

 


● ساخت واژه (Morphology)

مطالعات ساختواژی یکی از بحث های اصلی هر دو سنّت زبانی بوده است. این نوع مباحث در یونان باستان میان سامانگرایان و سامانگریزان مطرح شد. توجه اصلی این مباحث در این دوره بر اقسام کلمه, طبقه بندی های کلمات برحسب تصریف پذیری و یا تصریف ناپذیری بوده است. بحث تصریف و اشتقاق در ساختواژه هر دو سنّت, از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. عربی یک زبان تصریفی است. کلمه در زبان عربی بر اثر قواعد واژه سازی و قواعد واج ـ واژی ساخته و پرداخته می شود, سپس به ساختار جمله وارد می گردد. قواعد واج ـ واژی در عربی, قواعدی هستند که اوزان و صیغه های کلمات را معین می کند و کلمات جدیدی را تولید می نماید. به این معنا که کلمه های جدید برحسب اوزان ثلاثی و رباعی ساخته می شوند. انواع کلمه بر طبق ریشه ف,ع, ل و الگوی مصوت ها حاصل می آیند. به این ترتیب که نوع آرایش صامت ها و مصوت ها که با یک معنای دستوری همراه است, در زایش کلمه جدید دخیل اند. واژه سازی در دستور زبان های غربی بیشتر از طریق افزایش وند است و معمولاً ساختمان درونی کلمه برهم نمی ریزد تا کلمه ای جدید به دست آید.

در بحث ساختواژه زبان عربی, دانشمندانی نظیر سیبویه و کسایی مطرح هستند. از دید دستور زبان اسلامی, اقسام کلمه سه تاست و شامل اسم, فعل و حرف می باشد. از دید غربیان هم, تقسیم بندی کلمه از سه قسم شروع شد و به نُه نوع رسید.

 


نکته قابل قیاس بین این دو نوع ساختواژه مربوط به اَعراض کلمه یا اوصاف تالی است. اوصاف تالی در ساختواژه زبان یونانی با اتصال وندهای تصریفی گوناگونی همراه است که دلالت بر معانی دستوری متفاوت دارد. در واقع, عرضی بر کلمات تصریف پذیر وارد می شود و معنای خاصی به آن می دهد که دلالت بر زمان, شخص و… می کند. ظاهراً, حرکت آخر کلمه و وندهای تصریفی در دستور زبان عربی که بر اسم یا فعل مترتب می شوند, معادل اوصاف تالی در زبان یونانی است.

 

 


مطالعات ساختواژی از یونان باستان تا قبل از قرن بیستم, سنّتی است. واژه مفهوم بنیادین آن بوده و در کل, ساختواژه از نحو اهمیت بیشتری داشته است. همچنین اقسام کلمه را به دلخواه تقسیم می کردند. از اوایل قرن بیستم تاکنون, ساختواژه بر ساختمان درونی کلمه تکیه دارد و زبانشناسان با توجه به این ساختمان درونی, به مفهوم تکواژ رسیدند. زبانشناسان اسلامی مفهوم تکواژه را صریحاً معرفی نکرده اند.

به نظر می رسد که ساختواژه در چارچوب دستور گشتاری به دنبال مشترکات جهانی زبان هاست, اما از آنجایی که واژه تغییرپذیرترین بخش زبان است و زایش و زوال آن سریع انجام می گیرد, رسیدن به جهانی های ساختواژی دشوار است.

 

 


● معناشناسی (semantics)

مطالعات معنایی در زبانشناسی اسلامی و غربی مراحل متفاوتی را پشت سر گذرانده است. مطالعه معنا و زبانشناسی غربی با بحث درباره منشأ زبان و رابطه واژه و معنای آن شروع شد که آیا این رابطه طبیعی یا قراردادی است. بحث راجع به طبیعی یا قراردادی بودن رابطه لفظ و معنا به سامانگرایی و سامانگریزی منجر شد. از این رو مطالعات معنایی در یونان باستان رنگ فلسفی به خود گرفت. ارسطو رابطه بین لفظ و معنا را از نوع قراردادی می دانست و عقیده داشت که (هیچ نامی به طور طبیعی پدید نمی آید). (روبینز, ۱۳۷۳)

مطالعات معنایی در زبانشناسی اسلامی ریشه ادبی داشت. مسلمانان به منظور درک اعجاز قرآن به بررسی معنای آن پرداختند و این بررسی ها تحت عنوان (فنون بلاغت) (Rhetoric) مطرح گردیدند که در آغاز به صنایع ادبی قرآن محدود شد. سپس این صنایع به سه بخش معانی, بیان و بدیع تقسیم شد. رابطه لفظ و معنا هم در این مطالعات مورد توجه قرار گرفت, به طوری که برخی آن را قراردادی و بعضی آن را طبیعی فرض کردند.

نکته قابل قیاس این است که معناشناسی یونانیان عمدتاً تحت تأثیر فلسفه بر مسائل ریشه شناختی متمرکز بود, اما مطالعات معنایی مسلمانان بیشتر جنبه ادبی ـ بلاغی داشت و با مسائل کاربردشناختی گره خورده بود و هدف آن تعبیر کلمةاللّه بود. اما چنین وضعیتی در یونان وجود نداشت. کم کم, در اروپا, مباحث ریشه شناختی جای خود را به تعبیر و تفسیر متن مقدس انجیل و بررسی های معنایی محض داد.

سیر تحوّل مطالعات بلاغی مسلمانان را در قرن چهارم و پنجم هجری باید جستجو کرد و در این حوزه باید از افرادی نظیر عبدالقاهر جرجانی, جاراللّه زمخشری, سکاکی و تفتازانی نام برد. جرجانی با تدوین دو کتاب خود تحت عنوان دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه تحول بزرگی در علم بلاغت به وجود آورد. به همین لحاظ, او را مبتکر علم معانی و بیان می دانند. علم معانی را این گونه تعریف کرده اند: (مطالعه ویژگی های ساختار کلام در گفتار و نیز ارزیابی آن است, به منظور اینکه در کاربرد زبان بر طبق شرایط موقعیت از اشتباه جلوگیری شود). (بوهاس و دیگران, ۱۹۹۰). در چنین حوزه ای تمام مسائل مربوط به معناشناسی دستوری (علم معانی) و کاربردشناسی بررسی می گردد.

 

 


مطالعات معنایی مسلمانان تا قرون هفتم و هشتم ادامه پیدا کرد و مفاهیمی نظیر صورت و معنا, دلالت و اطلاق, روابط معنایی, مجهول و… مطرح شدند. در واقع, مفاهیم ساختاری و معنایی هر دو با هم در مطالعات بلاغی لحاظ شدند. سیبویه مطالعه معنا را در چارچوب پاره گفتار و موقعیت ارتباطی آن فرض کرده است. زبانشناسان غربی هم نظیر مایکل هالیدی و جی. آر فرث همانند سیبویه به معنای بافت علاوه بر معنای صوری جمله توجه داشته اند. اما برخی دیگر از زبانشناسان غربی به مطالعه محض معنا می پردازند و مسائل کاربردی و بافتی را در شاخه دیگری تحت عنوان (کاربردشناسی) در نظر می گیرند.

مسلمانان در مطالعات بلاغی خود موضوعات گوناگون را به دقت موشکافی کردند و بسیاری از مفاهیم را طبقه بندی نمودند. به طوری که این اصطلاحات و تقسیم بندی ها در مطالعات بلاغی اروپاییان دیده نمی شود. همچنین, مفاهیم و طبقه بندی های مطالعات اروپاییان در بررسی های معنایی و بلاغی مسلمانان مشاهده نمی شود (صفوی, ۱۳۷۳).

 

● آواشناسی (Phonetics)

آواشناسی در زبانشناسی با بحث مخارج الحروف در زبانشناسی اسلامی معادل است. منشأ مطالعات آوایی را در یونان باستان می توان به دستیابی به تلفظ صحیح متون یونانی کهن, توجه به گویش آتنی و تقسیم بندی های گویشی نسبت داد. اما مطالعات آوایی مسلمانان پس از وحی قرآن شروع شد, به منظور اینکه قرآن از تحریف مصون بماند و قرائت آن درست باشد. مسلمانان با دقت تمام آواهای عربی را بررسی کردند و به پیشرفت های چشمگیری نائل آمدند تا آنجا که می توان گفت که بسیاری از دستاوردهای آوایی آنان با آواشناسی نوین غربی برابری می کند.

در خصوص اهمیت مسائل آوایی در زبانشناسی اسلامی می توان به سه مورد اشاره کرد: اوّل آن که وجود لهجه های فراوان در عربستان که لهجه پیامبر (لهجه قریش) در میان آنها معیار بوده است. مورد دوم, گسترش اسلام به سرزمین های دیگر و گرویدن مردم به دین اسلام بود که به تبع آن, نیاز به آموزش زبان عربی و قرائت درست قرآن احساس شد. مورد سوم, قرآن باید از تحریف مصون می ماند. به این ترتیب مسلمانان باید به مطالعه آواها, توصیف حروف اصول (صامت ها) و حروف فروع (واجگونه ها), ایجاد نظام مصوت ها (حرکت ها) و نقطه گذاری می پرداختند تا آموزش زبان عربی, قرائت درست قرآن و حفظ قرآن از تحریف میسّر می شد. (همان,۱۹۶۸) اصولاً, آواشناسی در این سنّت مورد توجه دستور زبان, متخصصان تجوید قرآن و پزشکان بود و هرسه قشر نقش مهمی در پیشرفت آواشناسی داشتند.

 

 


سیبویه آواها را به دو بخش اصول و فروع تقسیم نمود. همچنین, او آواها را بر طبق مشخصات آوایی یعنی نحوه و محل تولید (مخرج) آنها تقسیم کرد. تقسیم بندی او دقیقاً شبیه طبقه بندی آواها در آواشناسی غربی است. در این تقسیم بندی, تقابل بین صامت های مجهوره و مهموسه معادل تقابل صامت های واکدار و بی واک در آواشناسی غربی است. همچنین, وی آواها را بر طبق درجه گشادگی مجرای گفتار در مخرج آواها به شدیده و رخوه تقسیم کرد که امروزه تحت عنوان آواهای انسدادی و سایشی نامیده شده اند. (همان, ۱۹۶۸)

ابوعلی سینا آواها را بر طبق شیوه تولیدی توصیف کرد. او به نقش تار آواها در تولید صدا اشاره نمود و به تمایز بین واکداری و بیواکی پی برده بود. روش ابن سینا در توصیف آواها مشابه روش توصیف تجربی آواها در آواشناسی انگلیسی در دوره رنسانس است. وی دیدِ بازتری نسبت به دیگر آواشناسان مسلمان داشت, چرا که صدا را یک پدیده جهانی معرفی کرد. به این معنا که صداهای زبانی را در مفهوم عام برای سخنگویان هر زبانی در نظر گرفت و سپس به طور خاص به توصیف آواهای زبان عربی پرداخت. همچنین, اشاره به مُدل سازی اصوات گفتاری توسط وی در هزار سال پیش, از ذهن خلاّق او خبر می دهد. این مسأله در قرن بیستم, توجه غربیان را به خود جلب کرده است. (بوهاس و دیگران, ۱۹۹۰) توجه وی به مسأله جهانی بودن صدا, تجزیه و تحلیل دستگاه گفتاری انسان و توصیف آواهای غیرعربی, بیانگر پیشرفت چشمگیر او در مطالعات آوایی است.

 

 


آواشناسی غربی تا قبل از قرن بیستم مفاهیم آوایی مختلفی را معرفی کرد, اما در قرن بیستم به اوج پیشرفت رسید. نظریه واجشناسی پراگ از مهم ترین نظریات در حوزه آوایی است. در این نظریه, مشخصات آوایی واج ها بررسی شدند و واج ها در شبکه ای از روابط متقابل در نظر گرفته شدند. نظراتی نیز راجع به ساخت واج ـ واژی ارائه شد. در آواشناسی غربی, علاوه بر مطالعه صامت ها و مصوت ها به عناصر دیگری نظیر تکیه, آهنگ و لحن کلام و… اشاره شده است. این عناصر در آواشناسی مسلمانان نیز مورد بررسی قرار گرفته اند.

 

● کلام پایانی

پس از یک بررسی اجمالی در مورد زبانشناسی اسلامی و غربی می توان به موارد مشابه و متفاوت این دو سنّت پی برد. زبانشناسی اسلامی, دین بنیاد بود و فضای حاکم بر مطالعات زبان عربی مملو از عشق و ایمان مسلمانان به دین اسلام و قرآن بود. لیکن زبانشناسی غربی انسان مدار بود و مطالعات زبانی کمتر تحت لوای دین انجام می شد; به جز در قرون وسطی که دین و کلیسا بر همه امور حاکم بود و مطالعات زبانی هم از این امر مستثنا نبود.

 


قابل ذکر است که اوج نوآوری ها و تحولات زبانشناسی اسلامی عمدتاً به چندین قرن اول پس از اسلام برمی گردد و پس از آن تا به امروز, جنبه تکمیلی و تشریحی پیدا کرده است. برخلاف زبانشناسی غربی که اوج پیشرفتش در قرن معاصر بوده است. در واقع, زبانشناسی غربی در این قرن از حوزه سنّتی خود کاملاً خارج شد و به صورت علمی و نظام مند مطرح گردید. به نظر می رسد که نظرپردازی های زبانشناسان معاصر و ارائه آراء جدید و جهانی و به طور کلی, اوج نوآوری های زبانشناسی غربی می تواند ناشی از برخورد غربیان با فرهنگ ها و سنّت های زبانی متفاوت و نیز استفاده صحیح آنان از این وضعیت می باشد. از سوی دیگر, ملاحظه می کنیم که زبانشناسی اسلامی چنین ارتباط گسترده ای با فرهنگ ها و زبان های دیگر در گذشته نداشته و فرصت پیشرفت مجدد آن در دوره اخیر به دست نیامده است و بیشتر بر همان دستاوردهای زبانشناختی اولیه متمرکز است. به هر حال, می توان بسیاری از مباحث زبانشناسی اسلامی را که از غنای کافی برخوردار است, به صورت نظام مند و در چارچوب نظریات نوین زبانشناسی مطرح کرد. امید که هر جنبه ای از زبانشناسی در فرهنگ اسلامی با نگاه تخصصی تر مورد مطالعه قرار گیرد و نتایج سودمندی به دست دهد.
       


    
    
منابع
۱. روبینز, آر. اچ. ۱۳۷۳, تاریخ مختصر زبانشناسی, ترجمه علی محمد حق شناس, تهران, کتاب ماد (وابسته به نشر مرکز).
۲. شریف, میان محمد, ۱۳۶۷, دستور زبان و فرهنگ نویسی), تاریخ فلسفه در اسلام, ترجمه علی محمد حق شناس, جلد سوم, مرکز نشر دانشگاهی.
۳. صفوی, کورش, ۱۳۷۳, از زبانشناسی تا ادبیات, جلد اول: نظم, نشر چشمه.
۴. مشکوةالدینی, مهدی. ۱۳۷۳, سیر زبانشناسی, مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
۵. Bakalla, M. H. ۱۹۳۸, Arbic Linguistics: An introduction and bibliography, Mancel Publishing.
۶. Bohas, G., etal. ۱۹۹۰, The Arabic Linguistic Tradition, London and NewYork, Routledge.
۷. Semaan, Khalil, ۱۹۶۸, Linguistics In The Middle Ages: Phonetic Studies. Nether Lands, Leiden E. J. Brill.    


موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 23:15 | نویسنده : عبداله حسینی |

اين دسته بندي فقط شامل کتاب‌هايي است که در حوزه زبان‌شناسي به نگارش درآمده است و بدون شک فقط به کتاب‌هاي نام‌برده شده محدود نيست. هدف از اين کار، ارائه ليستي از منابع براي علاقمندان در اين حوزه است.

1-البرزي، پرويز، 1386، مباني زبان‌شناسي متن، تهران : اميرکبير.

2-البرزي ورکي، پرويز، 1388، زبان‌شناسي جمله : نگاهي جامع به مسايل زبان، تهران : پايزه.

3-اچسون، جين، 1370، زبان‌شناسي همگاني، ترجمه حسين وثوقي، تهران : علوي.

4-اچسون، جين، 1372، زبان و ذهن : روان - زبان‌شناسي، ترجمه محمد فائض، تهران : نگاه.

5-اچسون، جين، 1371، مباني زبان‌شناسي، ترجمه محمد فائض، تهران : نگاه.

6-احمد سلطاني، منيره، 1378، دستور زبان گشتاري (برمبناي زبانشناسي و معنا شناسي)، تهران : آتيه.

7-اخوان زنجاني، جليل، 1369، پژوهش واژه هاي سرياني در زبان فارسي، (بي‌ام) :(بي ن).

8-ارانسکي، يوسفم، 1386، زبان‌هاي ايراني، ترجمه دکتر علي اشرف صادقي، تهران : سخن.

9-ارلاتو، آنتوني، 1373، درآمدي بر زبان‌شناسي تاريخي، ترجمه يحيي مدرسي، تهران : پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

10-ازارويکس، براون، فرانسس، مارجوري، 1374، چگونه زبان جديد بياموزيم، ترجمه حميد رضا نجفي، تهران : مجمع علمي.

و فرهنگي مجد، تهران : مصباح.

11-السامرائي، ابراهيم، 1367، زبان‌شناسي تطبيقي، ترجمه سيد حسين سيدي، مشهد : دانشگاه فردوسي مشهد.

12-استايز، مايکل، 1382، زبان‌شناسي تربيتي، ترجمه زهرا زندي مقدم، تهران : مدرسه.

13-استالين، يوسيف، 1331، درباره مارکسيسم در زبان‌شناسي، تهران : هنر پيشرو.

14-اسمت، نيل، 1367، زبان‌شناسي نوين : نتايج انقلاب چامسکي، ترجمه ابوالقاسم سهيلي، تهران : آگاه.

15-اشوري، داريوش، 1387، زبان باز : پژوهشي درباره زبان و مدرنت، تهران : مرکز.

16-اقاگل زاده، فردوس، 1385، تحليل گفتمان انتقادي :تکوين تحليل گفتمان در زبان‌شناسي، تهران :علمي و فرهنگي تهران : دانشگاه تربيت مدرس.

17-الحسيني، محمد علي، 1386، زبان‌شناسي توحيدي : نظريه و تطبيق، مشهد : دانشگاه فردوسي مشهد.

18-امير ارجمند، سعيد، 1382، پژوهش در جوامع فارسي زبان، تهران : کوير.

19-اوگريدي، ويليام ديليين، 1380، درآمدي بر زبان‌شناسي معاصر، ترجمه علي درزي، تهران : سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت).

20- اهري، زهرا، 1380، مکتب اصفهان در شهرسازي:زبان‌شناسي عناصر و فضاهاي شهري، واژگان و قواعد دستوري، تهران : دانشگاه هنر.

21-باطني، محمدرضا، 1371، پيرامون زبان و زبان‌شناسي : (مجموعه مقالات)، تهران : فرهنگ معاصر.

22-باطني، محمد رضا، 1380، زبان و تفکر، تهران : آبانگاه.

23-باطني، محمد رضا، 1349، زبان و تفکر (مجموعه مقالات زبان‌شناسي)، تهران : زمان.

24-باطني، محمد رضا، 1354، مسائل زبان‌شناسي نوين (ده مقاله)، تهران : آگاه.

25-باطني، محمد رضا، 1387، مسائل زبان‌شناسي نوين (مجموعه مقالات)، تهران : آگه.

26-باطني، محمد رضا، 1381، زبان و جامعه شناسي (مجموعه مقالات)، ترجمه‌ام. خوشنام، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي : سازمان چاپ و انتشارات.

27- باقري، مهري، 1384، مقدمات زبان‌شناسي (رشته زبان و ادبيات فارسي)، تهران : دانشگاه پيام نور.

28-باقري، مهري، 1375، مقدمات زبان‌شناسي، تهران : قطره.

29-بقيي راوري، ناصر، 1357، درآمدي بر زبان‌شناسي همگاني، تبريز: دانشگاه آذرا بادگان.

30-بي من، ويليام، 1388، زبان، منزلت و قدرت در ايران، ترجمه رضا مقدم کيا، تهران : ني.

31-بي يرويش، مانفرد، (بي تا)، زبان‌شناسي جديد، ترجمه محمدرضا باطني، تهران : آگاه.

32-پاک نهاد جبروتي، مريم،1381، فرادستي و فرودستي در زبان، تهران: گام نو.

33-پور ممتاز، علي رضا، 1387، پژوهش نامه زبان فارسي و فناوري اطلاعات، تهران : پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ادبيات.

34-پيز، آلن، 1382، چگونه با زبان بدن حرف مي‌زنيم، تهران : فصل سبز.

35-تاد، لورتو، 1375، مدخلي بر زبان‌شناسي، ترجمه سها حشمتي و شهناز دشتي، تهران : مرکز ترجمه و نشر کتاب.

36-تابش، بهروز،1383، زبان‌شناسي و کارنامه زبان پارسي، تهران : نوآوران علم.

37-تاواديا، ج،1348، زبان و ادبيات پهلوي (فارسي ميانه)، ترجمه س نجم آبادي، تهران : دانشگاه تهران.

38-ترسک، رابرت لارنس، 1380، مقدمات زبان‌شناسي، ترجمه فريار اخلاقي، تهران :ني.

39-ترادگيل، پيتر،1376، زبان‌شناسي اجتماعي : درآمدي بر زبان و جامعه، ترجمه محمد طباطبايي، تهران : آگاه.

40-جليني، رحمان، 1373، کاربرد کامپيوتر در زبان‌شناسي، مشهد : جاودان خرد.

41-جيمن، سيويان، 1384، از فلسفه به زبان‌شناسي، ترجمه حسين صافي، تهران : گام نو.

42-چومسکي، نوايم، 1377، زبان‌شناسي دکارتي، فصلي از تاريخ تفکر عقل‌گرا، ترجمه احمد طاهريان، تهران : هرمس.

43-حسيني، محمد ضياء، 1366، درآمدي بر زبان‌شناسي همگاني : ويژه کلاس‌هاي زبان‌شناسي همگاني و ساخت زبان فارسي، تهران : دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران.

44-حجازي، محمود فهمي، 1379، زبان‌شناسي عربي: درآمدي تاريخي – تطبيقي در پرتو فرهنگ و زبان‌هاي سامي، ترجمه حسين سيدي، تهران : سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت).

45-حسيني، باباشيخ، 1383، هامشي بردانش زبان‌شناسي، سنندج : ژيار.

46-حياتي، محمد،1373، واژه نامه زبان‌شناسي : فارسي- فرانسه – انگليسي، تهران : آواي نور.

47-خانلري، پرويز،1343، زبان‌شناسي و زبان فارسي، (بي. م) : اميرکبير.

48-خوشحالي، بهزاد،1379، زبان‌شناسي کرد و تاريخ کردستان، همدان : فن آوران.

49-خوش باطن، حسين،1385، مطالعه ساختار زبان ترکي از ديدگاه رده شناسي، تبريز : سهيل.

50-درخشان مقدم، پريسا، 1382، درآمدي بر زبان‌شناسي آلماني، تهران : مادر.

51-دبير مقدم، محمد، 1384، پژوهش‌هاي زبان‌شناختي فارسي، مجموعه مقالات، تهران : مرکز دانشگاهي.

52-دبير مقدم، محمد، 1378، زبان‌شناسي نظري : پيدايش و تکوين دستور زايشي، تهران، سخن.

53-دالماير، فرد،1387، زبان و سياست، ترجمه عباس منوچهري و ديگران، تهران : پژوهشکده و مطالعات فرهنگي و اجتماعي.

54-ذوالفقاري، حسن، 1378، زبان و ادبيات فارسي عمومي :برگزيده متون ادبي پانزده فصل، شيوه نگارش فارسي، مباحث دستور و زبان‌شناسي، تهران : نشر چشمه.

55-روبينز، رابرت هنري، 1370، تاريخ مختصر زبان‌شناسي، ترجمه علي محمد حق شناس، تهران : مرکز.

56-رضايي، ليلا، 1387، زبان‌شناسي و راديو، تهران : طرح آينده.

57-زرشناس، زهره، 1382، زبان و ادبيات ايران باستان، تهران : دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.

58-زکريا، ميشال، 1387، زبان‌شناسي زايشي– گشتاري و دستور زبان عربي (جمله ساده)، تهران : دانشگاه تهران.

59-زندي، بهمن، 1383، اصول و مباني برنامه ريزي درسي آموزش زبان فارسي کارشناسي ارشد زبان‌شناسي همگاني و آموزش زبان فارسي، تهران : دانشگاه پيام نور.

60-زمرديان، رضا، 1368، زبان‌شناسي عملي، بررسي گويش قائن، مشهد : آستان قدس رضوي، معاونت فرهنگي.

61-زمرديان، رضا، 1388، زبان‌شناسي چيست : سي و سه مقاله در زبان‌شناسي، تهران : ري را.

62-ژانتون، پي ير، 1376، زبان جهاني :تاريخچه و زبان‌شناسي تطبيقي اسپرانتو، ترجمه محمد جواد کمالي، تهران : عطائي.

63-ژيرار، دني، 1365، زبان‌شناسي کاربردي و علم آموزش زبان، ترجمه گيتي ديهيم، تهران : مرکز نشر دانشگاهي.

64-ژيرار، دني، 1366، زبان‌شناسي کار بسته و علم زبان آموزي، (بي‌ام) : واحد فوق برنامه بخش فرهنگي جهاد دانشگاهي مرکز.

65-ساغروانيان، جليل، 1369، فرهنگ اصطلاحات زبان‌شناسي : موضوعي – توصيفي، مشهد : نما.

66-سامرائي، ابراهيم، 1376، زبان‌شناسي تطبيقي، سبزوار : دانشگاه تربيت معلم.

67-سامارين، ويليام ج، (بي‌ات)، زبان‌شناسي عملي، راهنماي بررسي گويش‌ها، ترجمه لطيف عطاري، تهران : ستاد انقلاب فرهنگي، مرکز نشر دانشگاهي.

68-سرو، حسن، 1373، واژه نامه زبان‌شناسي و زمينه هاي وابسته : آلماني – فارسي، تهران : نگارو.

69-سورن، پيتر، 1388، مکاتب زبان‌شناسي نوين در غرب :(بخشي از کتاب زبان شناسي در غرب)، تهران : سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت).

70-سورن، پيتر، 1387، تاريخ زبان‌شناسي (بخشي از کتاب زبان‌شناسي در غرب)، تهران : سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت).

71-سوسور، فردينان دو، 1378، دوره زبان‌شناسي عمومي، ترجمه کورش صفوي، تهران : هرمس.

72-سوسور، فردينان،1383، نشانه شناسي کاربردي: مجموعه نشانه شناسي و زبان‌شناسي، تهران : علم.

73-سوسور، فردينان دو، 1378، درس‌هاي زبان‌شناسي همگاني، تهران : فرزان روز.

74-شريعت زاده، ناهيد، 1374، واژه نامه زبان‌شناسي، (بي‌ام) :سهيل.

75-شجاع رضوي، سعيده، 1377، زبان‌شناسي و سبک شناسي در ادبيات و ادبيات عامه، مشهد : اردشير.

76-صفايي، فرشاد، 1381، هزار مسئله نظريه زبان‌ها و ماشين‌ها، تهران : نوپردازان.

77-صفوي، کورش، 1360، درآمدي بر زبان‌شناسي، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

78-صفوي، کورش، 1361، واژه نامه زبان‌شناسي، فارسي- انگليسي، تهران : مجرد.

79-صفوي، کورش، 1377، زبان‌شناسي و ادبيات (تاريخچه چند اصطلاح)، تهران : هرمس.

80-صفوي، کورش، 1380، منطق در زبان شناسي، تهران : حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي.

81-صفوي، کوروش، 1380، گفتارهايي در زبان‌شناسي، تهران : هرمس.

82-صفوي، کورش، 1386، آشنايي با تاريخ زبان‌شناسي، تهران :پژواک کيوان.

83-صفوي، کورش، 1373، از زبان‌شناسي به ادبيات، تهران : نشر چشمه.

84-ضرغاميان، مهدي، 1377، هانيه در دنياي زبان‌شناسي، تهران : ني.

85-ضميران، محمد، 1382، درآمدي بر نشانه شناسي هنر، تهران : قصه.

86-عاصي، مصطفي، 1375، واژگان گزيده زبان‌شناسي، تهران : شرکت انتشاراتي علمي و فرهنگي.

87-عبدالتزاب، رمضان، 1367، مباحثي در فقه اللغه و زبان‌شناسي عربي، تهران : آستان قدس رضوي : معاونت فرهنگي.

88-عظيما، علي اکبر، 1342، زبان‌شناسي عمومي، اصفهان : شهريار.

89-علي پور، مصطفي، 1371، ساختار زبان شعر امروز (پژوهشي در واژگان و ساخت زبان شعر معاصر)، تهران : فردوس.

90-غلامعلي زاده، خسرو، 1375، زبان‌شناسي (درآمدي بر زبان و ارتباط)، کرمانشاه :دانشگاه رازي کرمانشاه : طاق بستان.

91-فالک، جوليا س، 1380، زبان‌شناسي و زبان : بررسي مفاهيم اساسي و کاربردها، تهران : رهنما.

92-فالک، جوليا س،1371، زبان‌شناسي و زبان : بررسي مفاهيم بنيادي زبان‌شناسي، تهران : استان قدس رضوي.

93-فرهادي، حسين،1381، اصول و روش تحقيق در زبان‌شناسي کاربردي، تهران : رهنما.

94-فرامکين، ويکتوريا، 1376، درآمدي بر زبان‌شناسي همگاني، ترجمه علي بهرامي، تهران : رهنما.

95-فرامکين، ويکتوريا، 1387، درآمدي بر زبان و زبان‌شناسي، ترجمه علي بهرامي، تهران : رهنما.

96-فرشيدورد، خسرو، 1382، دستور مفصل امروز: بر پايه زبان‌شناسي جديد، تهران : سخن.

97-فروتن، فريبرز، 1387، دستور زبان بختياري، اهواز : کردگار.

98-قانعي فرد، عرفان، 1384، نخستين درس‌هاي فرهنگ نگاري (زبان‌شناسي کاربردي)، تهران : بهنود.

99-کالوه، لوئي ژان، 1379، درآمدي بر زبان‌شناسي اجتماعي، محمد جعفر پوينده، تهران : نقش جهان.

100-کالر، جانايتان،1376، فردينان دوسوسور، ترجمه کورش صفوي، تهران : هرمس.

101-کت فورد، جان کانيسون،1375، يک نظريه ترجمه از ديدگاه زبان‌شناسي: رساله اي در زبان‌شناسي کاربردي، تهران :ني.

102- کپس، جئورگي، 1380، زبان تصوير، ترجمه فيروزه هاجر، تهران : سروش.

103-کوک، يويان جيمز، چامسکي، نوايم،1387، دستور زبان جهاني چامسکي، ترجمه ابراهيم چگيني، تهران : رهنما.

104-کوندراتف، الکساندرميخائيلوويچ،1363، زبان و زبان‌شناسي، ترجمه علي صلح‌جو، تهران : ايران ياد.

105-گاتري، ويليام کي‌ات چمبرز، 1378، افلاطون : زبان‌شناسي. محاورات انتقادي، (بي‌ام) : فکر روز.

106-لادو، رابرت، 1367، زبان‌شناسي در ميان فرهنگ‌ها :زبان‌شناسي کاربردي جهت استفاده آموزگاران زبان، تهران :دانشگاه تربيت معلم : انتشارات جهاد دانشگاهي.

107-مارتينه، آندره، 1380، اصول و روش‌هاي زبان‌شناسي نقش گرا، ترجمه هرمز ميلانيان، تهران : هرمس.

108-مارتينه، آندره،1378، اصول زبان‌شناسي عمومي، ترجمه علاالدين گوشه گير، اهواز: دانشگاه شهيد چمران.

109-مدرسي، فاطمه، 1386، از واج تا جمله:فرهنگ زبان‌شناسي-دستوري، تهران:چاپار.

110-مشکوء الديني، مهدي، 1373، سير زبان‌شناسي، مشهد : دانشگاه فردوسي.

111-مشيري، مهشيد، 1373، ده مقاله درباره زبان، فرهنگ، ترجمه، تهران : البرز.

112-مهاجر، مهران، 1376، به سوي زبان‌شناسي شعر، ره يافتي نقش گرا، تهران : مرکز.

113-منگنو، دومينيک،1378، الفباي زبان‌شناسي، ترجمه محمد تقي غياثي، تهران : جامي.

114-نرسيسيانس، اميليا، 1382، مباحثي در دوزبانگي از ديدگاه علوم اجتماعي، تهران : پژوهشکده مردم شناسي.

115-نجفي، ابوالحسن، 1371، مباني زبان‌شناسي و کاربرد آن در زبان فارسي، تهران : نيلوفر.

116-نيوماير، فردريک، 1378، جنبه هاي سياسي زبان‌شناسي، ترجمه اسماعيل فقيه، تهران: ني.

117-نيلي پور، رضا، 1380، زبان‌شناسي و آسيب شناسي زبان، تهران : هرمس.

118-وال ورک، چان فارادي، 1356، زبان و زبان‌شناسي، مقدمه اي بر مطالعه زبان، ترجمه حميد سرهنگيان، تبريز : دانشگاه اذرآبادگان.

119-وزين پور، نادر، 1348، ساختمان فعل در زبان ترکي از ديدگاه زبان‌شناسي، تهران :(بي ن).

120-واترمن، جانتي، 1347، سيري در زبان‌شناسي، ترجمه فريدون به دره اي، (بي‌ام) : شرکت سهامي کتاب‌هاي جيبي.

121-وثوقي، محمد باقر، 1369، لارشهري به رنگ خاک، پژوهشي در زبان‌شناسي و تاريخ لرستان، تهران : نشر کلمه لار : انجمن لارشناسي.

122-هادسن، گروور،1382، مباحث ضروري و بنيادين زبان‌شناسي مقدماتي (ضروريات زبان‌شناسي مقدماتي)، ترجمه علي بهرامي، تهران: رهنما.

123-هال، رابرت اندرسن، (بي تا)، زبان و زبان‌شناسي، ترجمه محمد رضا باطني، تهران : شرکت سهامي کتاب‌هاي جيبي.

124-هومند، نصرا...، 1369، پژوهشي در زبان تبري، مازندراني، همراه با علائم زبان‌شناسي و اشعاري از رضاخراتي، آمل : کتاب سر اي طالب آملي.

125-همايون، همادوست، 1371، واژه نامه زبان‌شناسي و علوم وابسته، تهران : موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

126-همايون پور، هرمز و ديگران، 1382، فرهنگ، زبان، ترجمه، تهران : سازمان چاپ و انتشارات.

127-يارمحمدي، لطف ا ...، 1374، پانزده مقاله در زبان‌شناسي مقابله اي و ساخت زبان فارسي:دستور، متن و گفتمان، تهران : رهنما.

128-يول، جورج، 1370، بررسي زبان : مبحثي در زبان‌شناسي همگاني، (بي. م) : مرکز.

129-...،1383، اوستاي کهن، سروده هاي زرتشت: گات‌ها : برگردان هفت هات نخستين همراه با متن اوستايي و گزارش‌هاي زبان‌شناسي، مترجم آبتين ساسان فر، تهران : بهجت.

130-....،1373، مجموعه مقالات دومين کنفرانس زبان‌شناسي نظري و کاربردي، تهران : دانشگاه علامه طباطبايي.

131-...،1384، گرايش‌هاي نوين در زبان‌شناسي و آموزش زبان، تهران : دانشگاه تربيت مدرس تهران : سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني.


موضوعات مرتبط: منبع شناسی زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 23:7 | نویسنده : عبداله حسینی |

تشابه بسیار زیاد میان زبان‌های سامی ‌جای هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که ریشه‌ای مشترک میان این زبان‌ها وجود داشته، البته اثبات اینکه زبان مادر چه بوده و یا اینکه کدام یک از این زبان‌ها، زبان مادر بوده‌اند امری بسیار دشوار و تقریبا – بخاطر نبود شواهد قابل اعتماد – ناممکن است، چنانکه همین کمبود شواهد تاریخی، تعیین خاستگاه اولیه سامیان را نیز بسیار مشکل کرده و آن را به مسئله‌ای شدیدا اختلافی میان زبانشناسان مبدل ساخته است.

تشابه میان این زبان‌ها علاوه بر لغات که گاهی تقریبا یکی است؛ «پدر» در عربی، عبری، آرامی، حمیری و حبشی «اب» و در اکادی «ابو» است، در بسیاری از ساختارها نمود دارد؛ در تمام این زبان‌ها معیارِ معنا حروف اصلی و ریشه کلمه است و حرکات معنای اصلی را تعیین نمی‌کنند، مثلا «زدن» با «ض ر ب»  منتقل می‌شود و حروف صدادار – چه کوتاه مانند حرکات اعرابی و چه بلند مانند حروف مد – تنها نقش‌های مختلف و حالت‌های مختلف معنا را تعیین می‌کنند و اصل معنا همیشه بر عهده ریشه‌ها و حروف غیر صدادارست، همچنین در تمام این زبان‌ها بر خلاف زبان‌های آریایی، استفاده از ترکیب پیشوند و یا پسوند برای رساندن معناهای مختلف کاربردی ندارد و از صیغه‌های مختلف برای این منظور استفاده می‌شود. البته برخی دیگر از ویژگی‌های کهن و اصیل زبان‌های سامی‌ مانند إعراب، امروزه در میان بسیاری از زبان‌های سامی‌ یا کاملا رخت بربسته و یا بسیار کمرنگ شده است. در این میان تنها زبان عربی است که به لطف قرآن و اهتمام مسلمانان به حفظ زبان قرآن، این ویژگی را در زبان – البته فصیح – خود نگه داشته است.

یک نکته مهم در این میان این است که زبان فارسی و ریشه‌هایش که جزء زبان‌های آریایی هستند هیچ گاه از خانواده زبان‌های سامی‌ و هم‌خانواده عربی نبوده‌اند. ریشه تفکر اشتباه و رایجی که گمان می‌کند زبان فارسی و عربی اشتراکات ریشه‌ای دارند را باید در این نکته دانست که بسیاری تشابه میان رسم الخط را با تشابه میان زبان اشتباه گرفته‌اند، از همین روست که نزدیکی عبری با عربی دیده نمی‌شود ولی از سوی دیگر فارسی هم‌خانواده عربی پنداشته می‌شود! البته در اینکه زبان عربی و فارسی در طول تاریخ به خاطر همجواری و مناسبات بسیار میان فارسی‌زبانان و عرب‌زبانان، واژه‌های بسیاری از هم وام‌گرفته‌اند شکی نیست، ولی توجه به اینکه اساس و ساختار این دو زبان با هم متفاوت است در بسیاری موارد حیاتی است، نکته‌ای که امروزه در بسیاری از شاخه‌های زبانشناسی مدرن مانند دانش معناشناسی ارزشی بسیار زیاد دارد.

بررسی زبان‌های سامی‌ در تحلیل‌های زبانی ما از زبان عربی بسیار سودبخش است، این تاثیرات در همه عرصه‌ها دیده می‌شود ؛ واژه‌ها، ساختار جمله‌ها و اسلوب‌های بیان، حتی گاهی در برخی نزاع‌های قدیمی ‌هم می‌توان جا پای این بررسی‌های مقارنه‌ای را یافت؛ امروزه مسلم می‌دانیم که مبنا و پایه اصلی واژگان در زبان‌های سامی‌ بر خلاف زبان‌های آریایی فعل است، شاید نزاع کهن بر سر «اصل» بودن اسم یا فعل در زبان عربی، میان بصریان – که بیشتر ریشه‌ای ایرانی داشتند – و کوفیان – که بیشتر تمایلات عربی داشتند – به همین مسئله برگردد و نشان دهد که تعلقات آریایی لغویان بصره تا چه اندازه در تحلیل‌های زبانی‌ ایشان موثر بوده، نکته‌ای که ما را به لزوم بررسی مجدد آراء و نظرات مدرسه زبانی بصره – که تا روزگار حاضر همچنان مکتب سائد و مورد قبول است – وا می‌دارد.


موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 23:4 | نویسنده : عبداله حسینی |

خلاصه ای از مکاتب زبان شناسی

زبانشناسی عرب

نقطۀ آغاز نگرش دستور زبان در میان اعراب را زمان خلافت خلیفۀ چهارم حضرت علی (ع) می دانند. ظاهراً تا پیش از این اعراب به لزوم اندیشیدن در باب ساخت زبان پی نبرده بودند. این در حالیست که اعراب از جنبۀ هنرهایی از قبیل سرودن شعر، داستان سرایی ، رجزخوانی و بطورکلی ادبیات فولکلوریک چیره دست بودند. پس از گذشت پنجاه سال از نزول قران ، افراد مسلط به گویش عربستان مرکزی بسیار کم شده بود و دیگری کسی به لهجۀ عربی زمان پیامبر سخن نمی گفت . معروف است که حضرت علی (ع) گروهی از رجال برجسته را مأمور اعراب گذاری قرآن نمود. زبان عربی قران مقدس ( کلام العرب ) خوانده شد. کلام العرب بصورت مکتوب موجود نبود، بدین سبب سلسله علومی بوجود آمد بنام ( علوم العربیه)، که خود شامل دو شاخه می شود: علم الایام = علم وقایع و رخدادها ی مهم تاریخی که سینه به سینه نقل شده بود . علم الانساب = علمی که در آن گوینده کلام مد نظر بوده و در صورتیکه نسب وی به افراد شناخته شده و معتبر زمان پیامبر(ص) می رسید ، کلامش حجت بود.
اوج زبانشناسی اسلامی قرن 8 میلادی = قرن 2 هجری است.
در مکتب زبانشناسی عربی دو مکتب:
بصره = سامان گرا و کوفه = سامان گریز وجود داشت.
خلیل و شاگردش سیبویه از نام آورترین پژوهشگران در مکتب بصره بودند. سیبویه دربارۀ دستور زبان عربی کتابی دقیق و مفصل نوشته است به نام الکتاب . وی ایرانی الاصل بود و در قرن هشتم میلادی می زیست.
سیبویه برای اولین بار به دستور عربی بصورت یک سیستم نگاه کرد.
از اولین و برجسته ترین دستورنویسان جهان پانی نی از هند در سدۀ سوم یا چهارم پیش از میلاد بود که دستور زبان سانسکریت را با دقت فراوان تدوین کرد.
 
 
طبیعیون و قراردادیون
در یونان دو گروه بزرگ به نام طبیعیون و قراردادیان وجود داشتند.
طبیعیون عقیده داشتند که زبان ماهیتی طبیعی دارد و از همین رو منشأ و معنی واژه ها را در صورت آنها می توان یافت.
برخلاف طبیعیون قراردادیان معتقد بودند که رابطه میان واژه ها و معانی آنها از نوعی قرارداد یا توافق میان انسانها ناشی می شود.
افلاطونفیلسوف بزرگ یونانی طبیعی گرا و شاگردش ارسطو برخلاف استاد از قراردادیون بود.
 
 
نودستوریان
در دو دهۀ آخر سدۀ نوزدهم نودستوریان دربارۀ نظم تغییرات آوایی عقیدۀ تازه ای ابراز کردند.  آنان معتقد بودند که تغییرات آوایی اتفاقی و تصادفی نیست بلکه برای هر تغییری علت و توضیحی می توان یافت.       این عده به سور کلی از مباحث فلسفی کناره گرفتند و بررسی مسائلی مانند منشأ زبان را از محاسبات زبانشناسی خارج کردند. این گروه از زبان شناسان به سبب جوانی به نودستوریان شهرت یافتند.  یکی از مواضع مهم نودستوریان نگرش صرفاً تاریخی آنان به زبان است . امروزه این نظریه از آنان که تغییرات زبانی در زمان و مکان خاص اساساً منظم و تابع قواعدی هستند ، پذیرفته شده است.
 اغلب پیروان این مکتب آلمانی بودند . در انگلستان رایت ، در فرانسه آنتوان میه ، در امریکا بوآس ، ساپیر و بلومفیلد از دست پروردگان این مکتب به شمار می روند.
 
 
مکتب ساخت گرایی
فردینان دو سوسور زبانشناس سوئیسی بود. در آغاز سدۀ بیستم وی 1875-1913 بررسی علمی زبان را با نظریه های جدیدی پایه گذاری کرد. سوسور پدر زبانشناسی نوین است. سوسور در ژنو به تدریس زبانشناسی می پرداخت. وی اصول و مفاهیم نوین زبانشناسی را هیچگاه تدوین نکرد. در سال 1916 یعنی سه سال پس از مرگ سوسور کتابی از وی توسط شاگردانش با نام درسهای زبانشناسی همگانی منتشر گردید.  سوسور بعنوان بنیان گذار زبان شناسی جدید شناخته می شود.  وی برای بررسی و توصیف علمی زبان چندین تمایز اساسی و مفهوم بنیادی را بازشناخت و آنها را در چارچوب یک نظریۀ همگانی زبان ارائه کرد.
تمایز میان زبان و گفتار .
زبان مجموعه ای از قراردادهای ضروری و اجتماعی است که به صورت گفتار ظاهر می شود. گفتار پدیده ای مادی و فیزیولوژیایی و روانشناختی است. زبان محصول جامعه است که هر فرد سخنگو به طور طبیعی آنرا فرا می گیرد ، در حالیکه گفتار کنشی فردی است که به خواست فرد سخن گو پدید می آید.
سوسور رابطۀ میان صورت آوایی و معنی را قراردادی یا دلبخواهی می داند. مفهوم دیگری که سوسور ارائه کرد ماهیت خطی بودن صورت آوایی است . صورت آوایی امواج شنیداری است که در زمان جاری می شود. ویژگی خطی نشانۀ زبانی در نوشتار به خوبی آشکار است.
سوسور بر اهمیت بررسی زبان از دو دیدگاه کاملاً متمایز تأکید نهاد:
الف - بررسی نظام موجود زبان در زمان خاص که آنرا زبانشناسی همزمانی می نامد.
ب- بررسی تاریخ زبان و تغییرات آن در طول زمان که آنرا زبانشناسی درزمانی می نامد.
دوگانگی های سوسور عبارتند از:
صداهای گفتار هم ویژگی های تأثیرات شنیداری را داراست که از راه گوش درک می شود و هم تولید اندمهای گویایی است ، بعبارتی زبان گفتاری - شنیداری است.
پدیدۀ زبان از یک سو با صداها و از سوی دیگر با مفاهیم پیوند دارد. از این رو پدیدۀ زبان مادی - روانشناختی است.
پدیدۀ زبان هم فردی و هم اجتماعی است.
مفهوم ساخت و شبکه :
سوسور معتقد است که زبان شبکه ای از روابط است . وی اصطلاح «صورت» را برای نامیدن این شبکه به کار برد.
زنجیزۀ هم نشینی و جانشینی
سوسور زبان را بعنوان یک زنجیرۀ ساختمند توصیف کرد که کلمات یکی پس از دیگری و پشت سرهم ادا می شود.   
 سوسور کارکردی را که برای شبکه ی زبان قائل است دلالت می نامد. واحد های شبکه ی زبانی از نشانه های اختیاری تشکیل می شوند . نشانه از دال و مدلول پدید می آید. دال صورت زبانی است و مدلول صورت معنایی .
 
پس از سوسور ساختگرایی دچار تحول شد.  سه مکتب ساختگرایی عمده عبارتند از:
 
 
1ساختگرایی آمریکایی
در امریکا زبانشناسی ساخت گرا در دهه ی 1930 شکل گرفت. زبانشناسی ساختگرایی امریکایی با تأثیرپذیری از آرای سوسور تکوین یافت.
در ساختگرایی آمریکایی بیشتر توجه دانشمندان و زبانشناسان به زبانهای سرخپوستی بود که بسرعت در حال نابودی بودند. زبانشناسی آمریکایی در دامنۀ مردم شناسی بود. در ساختگرایی آمریکایی پیکرۀ زبانی مهم است، یعنی آنچه مردم می گویند و نه شم زبانی ، یعنی آنچه خودمان فکر می کنیم درست است.
 
 از دانشمندان نامی این مکتب فرانتس بواس 1858-1942 مردم شناس و نژاد شناسی بود که به بررسی زبانهای سرخپوستی همت گماشت.  بواز مقوله های دستوری زبانهای سرخپوستی از جمله اسم ، ضمیر و فعل را با مقوله های زبانهای هندواروپایی مقایسه کرد.  
 
ادواردساپیرزبان شناس و مردم شناس برجسته ی امریکایی آلمانی الاصل دکترای خود را در رشته ی مردم شناسی با گرایش مطالعات سرخ پوستان اخذ نمود. وی علاوه بر بررسی و توصیف زبانهای سرخپوستی به مطالعۀ عمومی زبان پرداخت. کتاب وی به نام « زبان » در سال 1921 انتشار یافت . ساپیر از پرچم داران نظریه ی شم زبانی است . وی معتقد بود که هر زبانی بازتاب اندیشه ی ما از جهان است.  ساپیر فکر و اندیشه را محتوای بالقوۀ گفتار می داند. براین اساس ساپیر زبان را مجموعه ای از نمادهای دلبخواهی گفتاری که بیانگر صورتهای ذهنی که همان فکر یا معنی است، تعریف می کند.
 
بنیامین لی ورف از شاگردان ساپیر بود و در ایالت ماساچوست امریکا در سال 1897 چشم به جهان گشود . وی در اصل شیمی دان بود اما به مطالعه ی زبان هاس سرخپوستی علاقه مند شد. ورف معتقد بود افراد هر جامعه ی زبانی نسبت به عالم پیرامون خود از دیدگاه های مختص به خود برخوردارند. ورف پس از مطالعه و بررسی زبانهای سرخپوستی علام کرد جوامع و اقوام مختلف نسبت به واقعیات پیرامون خود از درک زبانی کاملاً متفاوتی برخوردارند.
چنین یافته هایی منجر به پیدایش فرضیه ی نسبیت زبان شد. این فرضیه در حقیقت بسط آرای ساپیر و ورف بود. فرضیه ی نسبیت زبان ساپیر و ورف که در سال 1960 به اوج خود رسید به رابطه ی میان تفکر و زبان می پردازد. براساس اصل نسبیت زبان ، زبان ها حاوی واژگانی جهان شمول نیستند. زبان ، تفکر هر انسانی متأثر از زبان مادری وی می باشد.  هر فردی ناگریز است جهان را از دریچه ی زبانی خود بنگرد. انسان ها تنها آن دسته از تجربیات را کسب می کنند که برای آن مفاهیمی در زبانشان وجود داشته باشد و زبان ها به دلیل ساختمان های صوری گوناگون خود تصویر متفاوتی از جهان خارج را منعکس می کنند.
مثلاً در زبان اسکیمویی واژه های بیشتری برای مفهوم برف وجود دارد تا زبان انگلیسی و حال آنکه زبان عربی واژه های بیشتری برای مفهوم ماسه دارد. از این موضوع نتیجه گیری می شود که زبان اسکیمویی و عربی به گویشوران خود امکان تمیز ادارکی مربوط به برف و ماسه را می دهد، که انگلیسی زبانان از آن بی بهره اند.
 
لئونارد بلومفیلداز پیشگامان زبانشناسی آمریکا پس از ساپیر بود.  بلومفیلد  در سال 1887 در امریکا چشم به جهان گشود. وی از سال 1940 استاد دانشگاه ییل بود. بلومفیلد را باید بنیان گذار ساخت گرایی امریکا دانست . وی معتقد بود که توصیف معنای واژه ها مستلزم توصیف علمی و دقیق از آنچه واژه ها بر آن دلالت می کنند است و چون برای واژه های انتزاعی نمی توان معنای دقیقی ارائه کرد ، بهتر است معناشناسی را از زبانشناسی حذف کنیم . بلومفیلد بررسی علمی زبان را تنها بر پایۀ عینیت گرایی محض و بدون دخالت دادن سلیقۀ شخصی ممکن می دانست. برهمین اساس بلومفیلد معتقد بود که برای بررسی علمی زبان ، داشتن دانشی دقیق دربارۀ پدیده های مربوط به آن ضروری است. اما چون دانش کنونی ما در برخی زمینه های زبان بسیار ابتدایی است، بنابراین تا دست یابی به دانشی دقیق و کافی دربارۀ پدیده های زبانی،بررسی برخی زمینه های آن از جمله معنی شناسی را باید کنار گذاشت.
  او بیشتر به توصیف زبان ها علاقه داشت. بلومفیلد همچنین ارتباط بین زبان و تفکر را رد می کرد. وی به قواعد جهان شمول زبان اعتقاد نداشت.  بلومفیلد پیرو تجربه گرایان بود و دیدگاه رفتارگرایی را وارد مطالعات زبانی نمود و بر این اساس زبان را نوعی رفتار کلامی تلقی کرد.
روش و یافته های او تا سالهای پس از نیمۀ دوم سدۀ بیستم بر زبانشناسی ساختگرای آمریکایی تأثیر گسترده ای گذاشت. او از راه بررسی منظم زبان و ارائه روشی علمی ، زبانشناسی را به صورت دانشی مستقل و دقیق گسترش داد. بلومفیلد رفتارگرایی را پایۀ توصیف زبانشناسی قرار داد و بر این پایه در زنجیرۀ انگیزه و پاسخها گفتار را بعنوان جایگزین انگیزه و پاسخ می انگاشت.
کنت لی پایک ، زلیگ هریس و چارلز هاکت از زبانشناسان برجسته امریکایی  پیرو روش بلومفیلد بودند که روش ساختگرایی را در توصیف زبان گسترش دادند.
   
 
.2مکتب کپنهاک
این مکتب به مشخصه های معنایی توجه بیشتری داشت.  دانشمند زبان شناس مشهور این مکتب لویی یلمزلف است . وی برای توصیف دقیق زبان، روش قیاس یعنی حرکت از کل به جزء را برگزید. یلمزلف هر ساخت صوری زبان را زنجیره  و اجزای هر زنجیره را بخش یا سازه می نامد. طبقات درون نظام زبان را مقوله و هر یک از اجزاء مقوله را عضو می نامد. یلمزلف دانش زبانی را به گونه ای ارائه کرد که بر پایۀ آن زبان به شکل روابطی جبری و ریاضی وار که با واقعیت ها و عناصر انتزاعی سروکار دارد توصیف می شود.وی این گونه زبانشناسی را که بر پایۀ توصیف مشخصه های بنیادی قرار دارد زبانشناسی مشخصه های بنیادی می نامد.
یلمزلف مبتکر مکتب ساخت گرایی تطبیقی در کپنهاگ در سال 1931 محفل زبانشناسی کپنهاگ را پایه گذاری کرد.
این زبانشناس نامدار که به پدر نظریه ی لایه ای یا پدر معناشناسی معروف است در سال 1943 نظریه ی پیچیده ی خود را در مورد زبان و روابط حاکم بر آن با عنوان « گلوسماتیک» ابراز داشت. از این جهت وی را بنیان گذار مکتب گلوسماتیک در زبانشناسی قلمداد می کنند . تأکید ور بر استقلال زبانشناسی سبب شد تا وی در مقابل زبانشناسی از اصطلاح یونانی گلوسماتیک استفاده کند. Glosseme   معادل یونانی  زبان  می باشد . یلمزلف مانند چامسکی نطریه پردازی خردگرا  بود و زبان را به مثابه شبکه تلقی می کرد و مبنای مطالعات خود را قیاس ( از کل به جز ) قرار داد. نظریه ی یلمزلف به دلیل پیچیدگی عقیم مانده است ، اما تأثیر آن بر روی زبانشناسی عمیق بوده است.
نظریه ی گلوسماتیک که به بررسی مشخصات بنیادی شهرت دارد ، ماحصل تأکید یلزلف بر دو اصل سوسور است ، مبنی بر این که اولاً زبان شبکه ای از ارزش هاست و دوماً زبان شکل است و نه ماده.
 
 
اتو یسپرسناز زبانشناسان مشهور دانمارکی و از بنیان گذاران علم آواشناسی است. وی گرایش به ساده سازی دستور زبان را از قواعد جهان شمول تاریخ زبانشناسی می داندو معتقد است که تحول زبان در جهت پیشرفت و ساده سازی انجام می شود. سیپرسن دارای دیدگاه تکاملی بود چرا که تحت تأثیر نظریه ی داروین قرار داشت . وی معتقد بود زبان ها گرایش به پیشرفت تدریجی دارند که در جهت قاعده مندی و ساده سازی می باشد.
 
 
.3 مکتب پراگ
در سال 1928 اولین کنگرۀ زبانشناسی در لاهه بوجود آمد. مکتب پراگ یکی از جنبش های فعال زبانشناسی و متأثر از آرای سوسور بود.
افراد مهم این مکتب عبارتند از:
تروبتسکوی - یاکوبسون – ماتسیوس هستند. توجه آنها بیشتر به واج شناسی بود.
رومان یاکوبسن فیلسوف و زبانشناس روسی در رشته اسلاوشناسی به تحصیل پرداخت . وی از سال 1926 بعنوان یکی از بینان گذاران مکتب ساخت گرایی پراگ به فعلیت پرداخت.
تروبتسکوی زبانشناس و قوم شناس روسی بینان گذار واج شناسی بود . شرح مفاهیم واج شناسی مکتب پراگ در اثر تروبتسکوی با عنوان « مبانی واجشناسی » تدوین شده است. تروبتسکوی علاوه بر تقابل نقشی واجها مفهوم مشخصه های تمایزدهندۀ واجها را نیز ارائه کرد. وی نظریه ی تقابل میان آواها را پیشنهاد نمود و معیار وی برای تبیین تقابل میان آواها تنها معنا بود. بدین ترتیب که تفاوت آوایی اگر همراه تمایز معنایی باشد تمایزدهنده است .
مفهوم دیگری که توسط توربتسکوی در مکتب پراگ بیان شد نشان دار و بی نشان بودن واج است.  بعلاوه تروبتسکوی نقش مرزنمایی و نقش عاطفی مشخصه های زبرزنجیری را مورد توجه قرار داد.
مکتب پراگ نخستین توصیف خود را از شبکه ی صوتی زبان با ارائه ی جدایی واحشناسی از آواشناسی اعلام نمود.
 
مکتب نقش گرایی آندره مارتینه
مکتب نقش گرایی پس از مکتب ساختگرایی بود و با پژوهشهای زبانشناسان مکتب پراگ آغاز شد که در سال 1926 تشکیل شد و تا قبل از جنگ دوم جهانی ادامه یافت.
مارتینه و هالیدی نیز جزو مکتب نقش گرایان هستند.
اندره مارتینه در سال 1908 در جنوب فرانسه چشم به جهان گشود. مارتینه تحت تأثیر مکتب پراگ قرار داشت .  او ابتدا از دیدگاه توصیفی به زبان می نگریست . اما کم کم سعی نمود تا مکتب پاریس را از خصلت ساخت گرایی و توصیفی جدا کرده و از دید نقش گرایی به زبان  بنگرد. وی نظریه ی خود را در چارچوب زبانشناسی نقش گرا تعریف نمود. و در نهایت نام آندره مارتینه به عنوان پایه گذار مکتب زبانشناسی نقش گرا به رسیده است.
از این دیدگاه زبان یک نهاد اجتماعی بشری است . کارکرد اصلی زبان ایجاد ارتباط بین افراد بشر به منظور انتقال پیام ها و مفاهیم ذهنی به یکدیگر است.
 
مکتب لندن
مطالعات زبانشناسی همزمانی در بریتانیا با آواشناسی و واج شناسی آغاز گردید.
از مهمترین بنیان گذاران مکتب زبانشناسی لندن عبارتند از فرث و هالیدی که هر دو رونق بیشتری به مکتب زبانشناسی لندن دادند. مکتب لندن در دهه های سی تا پنجاه بسیار طرفدار داشت.
 
هالیدیدر مکتب لندن نظریه ای مطرح کرد به نام مقوله  و میزان در سال 1968 که پس از مدتی این نظریه رد شد. هالیدی ساخت زبان را مجموعه ای به هم بافته از میزان ها و مقولات می داند.   
هالیدی بین سه سطح ، چهار مقوله و سه میزان زیر تفاوت قائل می شود:
 
 
سه سطح  عبارتند از:
شکلشامل دستور و واژگان
 مادهاولیه شامل آوا و خط
بافت موقعیتکه ناشی از رابطه ی میان شکل و بافت است.
 
چهار مقوله عبارتند از:
واحدشامل جمله ، گروه ، واژه ، تکواژ
ساختاریا نظم و ترتیب همنشینی واحد ها در کنار هم
طبقهشامل گروه اسمی ، گروه فعلی ، گروه حرف اضافه ...
شبکهنظم و ترتیب جانشینی در بین واحدهای طبقات بسته را در برمی گیرد. مثل : شمار، وجه ، زمان، شخص.
 
  
- سه میزان عبارتند از:
میزان سلسله مراتبنشانگر ترتیب واحدهای زبانی می باشد.
میزان نمودرابطه ی بین مقولات و داده های زبانی است.
میزان تحلیلتبیین تفاوت ها در سطوح است.  
 
در حوزۀ واجشناسی فرث چهارچوب واجشناسی نوایی را مطرح کرد. در تحلیل نوایی فرض بر اینست که گروه واژه ها و جمله ها و داده های زبانی هستند و ما بدنبال ساخت هجایی آنها هستیم که به این ساخت هجایی ساخت نوایی گفته می شود. قبل از فرث همۀ زبانشناسان آواها را زنجیرۀ خطی می دانستند . اما فرث هجا را عنصر ساختاری واژه، گروه و جمله می داند.
 
 
نظریۀ گشتاری و انقلاب چامسکی
نوام چامسکی زبانشناس ، ریاضی دان ، فیلسوف و صاحب نظر در سیاست بین الملل که امروزه شهرت عالم گیر دارد ، در سال 1928 در شهر فیلادلفیا چشم به جهان گشود .
 
چامسکی معتقد است  زبان زایا و خلاق است و ذهن کودک مانند لوح سفید نیست، بلکه از پیش برنامه ریزی شده می باشد و ساختار اولیه زبانی در ذهن کودک وجود دارد ، که بصورت ژنتیکی و ذاتی می باشد. چامسکی تقلید را رد می کند و معتقد است که فراگیری زبان اصلی ذاتی است . او بر این باور است که کودک هنگامی که به فراگیری زبان می پردازد با هدایت همان اصول کلی مربوط به ساخت زبان که جنبه ی ذاتی دارد، مجموعه ی قواعد مشخص و محدودی در ذهن تولید می کند. این قواعد در ذهن کودک جنبه ی فطری ثانوی به خود می گیرد و به کشف تمام جملات می پردازد.
 چامسکی با انتشار کتابی با عنوان ساخت های نحوی در سال 1957 در علم زبانشناسی تحولی بوجود آورد. انتشار کتاب ساختهای نحوی آغاز انقلاب تازه ای در زبانشناسی بود. این کتاب دستور گشتاری زایشی را به جهانیان معرفی می کند. این نظریه همانطور که از نامش پیداست از دو جنبۀ متمایز ولی مرتبط تشکیل شده است ، یکی جنبۀ گشتاری و دیگری جنبۀ زایشی زبان. 
 
نظریۀ دستور زایای گشتاری چامسکی بطور روزافزون مورد توجه زبانشناسان قرار گرفت.  چامسکی ادعا می کند که موضوع اصلی مورد توجه در این نظریۀ زبانی  بررسی توانش زبانی است. برای رسیدن به این هدف نظریۀ زبانی سخنگوی مطلوب در جامعۀ زبانی همگون را مورد توجه قرار می دهد که در آن زبان تحت تأثیر برخی عوامل همچون محدودیت حافظه و خطاهای کنشی قرار نگرفته باشد. 
چامسکی معتقد است که نظریه ی دستور زایشی گشتاری اساساً به دنبال کشف اسرار و رموز توانش زبانی است و به جنبه ی عینی و ملموس زبان کاری ندارد و صرفاً جنبه ی انتزاعی زبان را مورد بررسی قرار می دهد.  در حقیقت این نظریه ی زبان همچون ریاضی است که با قواعد و عناصر محدود می توان بینهانت جمله ساخت. دستور زبان یعنی توصیف توانش زبان و درک جمله های درست و تولید آن و تمایز آن از جملات نادرست.
 
 چامسکی برای هر جمله دو ساخت قائل می شود : یکی ژرف ساخت که در واقع تعیین کنندۀ روابط معنایی و منطقی اجزای جمله است و دیگری روساخت که شکل خارجی و عینی جمله را نشان می دهد و الزاماً منطبق با ژرف ساخت نمی باشد. ژرف ساخت جمله از راه تعداد محدودی قاعده به نام قواعد گشتاری به روساخت تبدیل میشود. قواعد گشتاری از راه حذف ، تعویض، افزایش و جابجایی روابط ژرف ساختی را به روابط روساختی تبدیل می کند.

موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 23:3 | نویسنده : عبداله حسینی |

امروز بناست این مجموعه پنج جلدی [Encyclopedia of Arabic Language And Linguistics] را معرفی وتا حدی نقد کنیم.

همانطور که از عنوان اثر پیداست این مجموعه می پردازد به تمام حوزه های زبان شناسی عربی و خود زبان عربی به عنوان زبانی که قلب زبانهای جهان اسلام محسوب می شود. در این اثر دو نگاه حاکم است یکی نگاه تاریخی یا در زمانی و دیگری نگاه همزمانی به مسائل زبان شناسی عربی . علت انتخاب اثر حاضر برای معرفی این است که در نوع خود منحصر به فرد است. یعنی در حوزه زبان های شرقی این اولین اثری است که به صورت اثری مرجع و جامع مدخل های وسیعی را در حوزه زبان شناسی پوشش داده است.پیش از معرفی کتاب، مقدمه مختصری درباره تاریخ زبانشناسی بویژه تاریخ زبانشناسی اسلامی عنوان می کنیم.

تاریخچه مطالعات زبانشناختی در مشرق زمین به هشت صد سال پیش از میلاد مسیح برمی گردد زمانی که هندیان برای حفظ متون مقدس خود،وداها، مطالعات زبانشناختی وسیعی را انجام داده اند که اوج شکوفایی آن در کتاب اشتادهیایی پانینی بزرگترین دستورنویس هند باستان دیده می شود. در مقابل سنت زبانشناسی غربی چند قرن پس از سنت زبانشناسی هندی و با مطالعات فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو شکل گرفته است. افول سنت زبانشناسی غرب در آغاز قرون وسطی مصادف شد با شکل گیری و شکوفایی سنت زبانشناسی اسلامی که از جهات متفاوت با سنت زبانشناسی غرب در آن زمان تفاوت دارد.

مطالعات زبانشناختی در جهان اسلام از قرآن نشات گرفته است. اوج گیری تمدن اسلامی و تبدیل زبان عربی به زبان میانجی در مناطق وسیعی از جهان از یک سو و اهمیت این زبان به عنوان زبان متن مقدس قرآن، کتاب همه مسلمانان جهان، از سوی دیگر سبب شد تا بسیاری از دانشمندان مسلمان که غالب آنها ایرانی بودند مطالعات خود را بر روی این زبان متمرکز سازند و در حوزه های مختلف زبانشناسی نظیر آواشناسی، نحو، معناشناسی، فرهنگ نویسی و ...آثار قابل توجهی خلق نمایند و با شکل دهی مکاتب زبانشناختی مهمی چون مکاتب بصره و کوفه سبب تحولات شگرفی در حوزه علم زبانشناسی و حتی علوم اسلامی دیگر شوند. این مطالعات با وجود آنکه هم به لحاظ گستردگی و جامعیت و هم از جهت میزان تاثیر گذاری حتی بر علم زبانشناسی غرب در ادوار تاریخی پس از قرون وسطی تا زمان معاصر، بسیار قابل توجه اند اما متاسفانه تا کنون هیچ اثر مرجعی پدید نیامده که بتواند چنان که باید این سنت را به جهانیان و حتی به خود مسلمانان معرفی نماید.

دایره المعارف زبان و زبانشناسی عربی به عنوان اثری که قصد دارد آخرین تحولات زبانشناسی عربی (زبانی که قلب سنت زبانشناسی اسلامی محسوب می شود) را بیانگر باشد، اگرچه اساسا به منظور معرفی سنت زبانشناسی اسلامی خلق نشده اما در برخی از مداخل به این سنت بومی(همانگونه که در مقدمه این کتاب ص هفتم ذکر شده است) نیز توجه داشته و با نگاهی در زمانی به بررسی برخی از مبانی و مفاهیم آن پرداخته است.

با لحاظ پیشرفت هایی که در حوزه های مختلف زبانشناسی بویژه در حوزه مطالعات گویش شناسی و جامعه شناسی زبان رخ داده است مطالعات پراکنده بسیاری در اقصا نقاط جهان بر روی ساختار زبان عربی صورت گرفته است که غالبا محققین این حوزه از آنها خبردار نمی شوند؛ دایره المعارف زبان و زبانشناسی عربی کوشیده است تا حدود زیادی این خلاء را پر نماید. بنا به گفته ویراستاران این اثر در مقدمه جلد نخست، این کتاب در درجه نخست مرجعی است برای زبانشناسانی است که بر روی زبان عربی تحقیق می کنند و در درجه دوم مرجعی برای تمام محققینی است که در بسیاری از شاخه های دیگر نظیر مطالعات اسلامی، ادبیات عرب و علوم اجتماعی پژوهش می کنند. زبان عربی که زبان متن مقدس قرآن است نقشی فراگیر در کل جهان عرب و جهان اسلام دارد.

طرح اولیه تدوین دانشنامه زبان و زبانشناسی عربی را آندرز زابورسکی( یکی از چهار ویراستار همکار این اثر) در اوایل دهه 90 میلادی مطرح کرد.سپس در طی نشستی از نشست های مجمع بین المللی گویش شناسی عربی دانشگاه کمبریج در سال 1995 این ایده بسط یافت و به صورت یک طرح پژوهشی مصوب شد. پس از بررسی های اولیه انتشارات بریل هلند با اشتیاق این طرح را پذیرفت. کمیته ویراستاران این اثر در سال 2000 تشکیل شد که ویراستار ارشد این مجموعه کیس ورستیگ زبانشناس و مستشرق هلندی است که تخصصش در زمینه تاریخ زبانشناسی و به ویژه زبانشناسی عربی و اسلامی است. وی عضو هیات علمی دانشگاه ردبود هلند در شهر نایمگن است و آثار متعددی در حوزه زبانشناسی عربی و اسلامی دارد که از شاخص ترین آنها می توان به کتاب "عناصر یونانی در تفکر زبانشناختی عربی"[1] اشاره کرد که در آن سرچشمه های علم نحو عربی را ناشی از ارتباط مستقیم با گرامر زنده یونانی می داند. اثر دیگر وی "زبان عربی"[2] است که در آن به تاریخ زبان عربی از آغاز تا کنون پرداخته و بویژه به تمایز میان عربی کلاسیک و گویشهای این زبان می پردازد. و نقش زبان عربی را به عنوان زبان مذهبی، فرهنگی و جهانی برجسته می سازد. این کتاب در سال 2001 تجدید چاپ شده و قرار است در سال 2013 نیز چاپ جدیدی از آن به بازار عرضه شود.

کتاب "رویدادهای بزرگ در نظریات زبانشناختی جلد سوم: سنت زبانشناسی عربی"[3] نیز از آن اوست که در آن به بررسی عوامل موثر در پیشرفت سنت زبانشناسی اسلامی می پردازد. وی آثار متعدد دیگری نیز در این حوزه داراست.

ویراستاران همکار این اثر "مشیرا عید" استاد دانشگاه یوتا امریکا، "علاء الجبالی" استاد دانشگاه مریلند امریکا، "مانفرد ویدیچ" دانشگاه آمستردام و "آندرز زابورسکی" از دانشگاه جاگیلونین لهستان هستند که سه نفر نخست متخصص در حوزه زبانشناسی عربی و چهارمی متخصص در حوزه زبانهای افریقایی-آسیایی است.

کمیته ویراستاران در سال 2000 بیش از 2000 مدخل را در تمامی زیر حوزه های مختلف زبانشناسی عربی جمع آوری کردند که در نهایت 516 مدخل به عنوان مدخل های نهایی مصوب شد. پس از به را افتادن این پروژه برای کمک به ویراستاران کمیته ای از متخصصین این حوزه شکل گرفت که متشکل از رمزی بعلبکی (دانشگاه بیروت)، السعید بدوی (دانشگاه قاهره)، دومینیک کوبت (دانشگاه پاریس)،جان مک کارتی (دانشگاه امهرست امریکا)و تعدادی دیگر از اساتید فن بودند. ارسال نخستین دعوتنامه ها برای مولفین از سال 2003 آغاز شد و قریب به چهارصد مولف متخصص از اقصی نقاط جهان مدخل های متعددی را در حوزه زبانشناسی عربی تالیف کردند. آنچه که قابل توجه است اغلب این مولفین مستشرقین هستند واز مولفین بومی، یعنی آنها که خود گویشور بومی زبان عربی هستند کمتر استفاده شده است. البته این امر شاید به این دلیل است که در زمان معاصر توجه مستشرقین همواره به مهمترین زبان جهان اسلام یعنی عربی، بیش از خود مسلمانان بوده است.

معرفی کتاب:

دایره المعارف زبان و زبانشناسی عربی در 5 جلد و در کل حاوی 516 مدخل است که به زبان انگلیسی و توسط انتشارات بریل به چاپ رسیده است. جلد نخست این مجموعه که در سال 2006 به چاپ رسید از حرف A تا حرف Ed را شامل شده و حاوی 122 مدخل است. جلد دوم آن در سال 2007 و با 134 مدخل به چاپ رسید که شامل حروف Ed تا Lan است. جلد سوم این مجموعه از حروف Lat تا Pu حاوی 124 مدخل و جلد چهارم از حرف Q تا حرف Z و 136 مدخل را شامل می شود که به ترتیب در سال2008 و 2009 منتشر شد. جلد پنجم از این مجموعه فهرست مدخل ها و نمایه واژه هاست که در 287 صفحه در همان سال 2009 به چاپ رسید.

این کتاب با بیش از 40 مدخل گویشی سعی داشته که طرحی کلی از صورت گویش شناختی و جامعه شناختی همه کشورهایی که به زبان عربی صحبت می کنند ارائه دهد. علاوه بر تمامی مفاهیم پایه زبانشناسی نظیر اسم، فعل ، صفت و قید و... که بخش اعظمی از شمار مداخل را تشکیل می دهد بیش از 22 مدخل جغرافیایی، یعنی نام کشورهاست (مانند: ایران، عراق، بنگلادش، مصر و اسرائیل و غیره) که در ذیل آن به وضعیت زبانهای رایج در آن کشورها و ارتباط زبان عربی با آن زبانها یا گویش هایی از زبان عربی که در این کشورها رواج دارد می پردازد اما در برخی از مدخل ها از این روش تخطی شده است و مستقیم نام خود زبان ذکر شده مثلا مدخل قزاقی،نوبیایی، بنگالی و... . در برخی موارد هم نام مدخل جغرافیایی ذکر شده و هم نام زبان آن منطقه؛ برای مثال مدخل "پاکستان" و "اردو/هنوستانی" و مدخل "ایران" و مدخل "فارسی"، علاوه بر این مدخل هایی نیز وجود دارد که در عنوان مدخل اصطلاح "وام واژه" قید شده است. مثلا " وام واژه های انگلیسی" ،" وام واژه های فرانسوی" ، " وام واژه های فارسی"( این مدخل را آسیا اسبقی از برلین نوشته است. وی در سال 1988 کتابی با عنوان "وام واژه های فارسی در عربی" در ویسبادن به چاپ رسانیده است) نیز وجود دارد.

ویراستاران کتاب در مقدمه جلد یک (ص هفت) عنوان می کنند که ارتباط میان زبان عربی و دیگر زبان های جهان اسلام در این کتاب به دو شیوه بیان شده است: مداخلی که نام یک زبان است (مانند فارسی) به بررسی تاثیر زبان عربی بر این زبان می پردازد در مقابل مدخل هایی که عنوان " وام واژه" را نیز در بردارند مانند " وام واژه های فارسی" تاثیر این زبانها را بر زبان عربی بررسی می کند و تنها محدود به سطح واژگانی نیست و دیگر سطوح زبانی را نیز دربردارد.

اینگونه مدخل پردازی سبب شده است که در برخی از این مداخل همپوشانی محتوایی بوجود آید. برای مثال در ذیل مدخل "عراق" و "عربی بغداد" مطالب مشترکی درباره گویش های عربی عراق و بویژه بغداد آمده است.

علاوه بر این در یک دسته بندی کلی مدخل های این اثر را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: مدخل هایی که آوانویسی شده کلمات عربی است مانند: اسم، فعل، صفت و ... و دیگر گروه مدخل هایی است که به زبان انگلیسی نوشته شده است مانندnoun,verb,adjective…. .در مدخل های دسته نخست از دیدگاه سنت زبانشناسی اسلامی(دیدگاه بومی و کلاسیک) و به صورت درزمانی به بررسی مدخل پرداخته شده است ودر مدخل های دسته دوم به لحاظ همزمانی و زبانشناسی نوین مباحث مربوط به آن مطرح شده است. به نظر می رسد که تفکیک این دو گونه از هم حشو و سبب تکرار برخی از مطالب شده است. این گونه از جفت مدخل ها می توانست در ذیل هم قرار گیرند و با استفاده از سیستم ارجاع دهی مدخل تازه تر را به مدخل قدیمی تر ارجاع داد. علاوه بر اینکه چنانچه خواننده ای به عربی و مدخل های عربی مسلط نباشد نمی تواند میان این دو دسته ارتباطی برقرار کند. به عنوان نمونه مدخل "اضافه" (جلد دوم)و مدخل construct state (جلد اول) هر دو به یک ساخت نحوی اشاره دارد اما اولی در چارچوب سنت زبانشناسی اسلامی و دیگری در چارچوب نظریه کمینه گرایی مطرح شده است. در حالیکه می شد این دو مدخل به یک مدخل تقلیل یابد و اطلاعات جدید تر در پی اطلاعات قدیمی تر بیان گردد. دو مدخل "عمل" و government نیز نمونه دیگری از همین امر است.

نکته قابل توجه آن است که این شیوه مدخل گزینی برای همه مفاهیم به طور یکسان اعمال نشده است مثلا نحو در زبان شناسی اسلامی مدخل نشده و تنها syntax مدخل شده که در آن نیزاشاره ای به بحث نحو در زبانشناسی اسلامی نکرده است

در دو مدخل Grammar:tradition approach و Grammar:tradition history یعنی رویکرد سنتی دستور نویسی و تاریخ سنت دستور نویسی نیز تنها مباحثی تاریخی در مورد سنت دستور نویسی طرح شده و از مباحث نحوی و تمایز نحو با syntax جدید حرفی به میان نیامده است.

قابل ذکر است که در مقدمه (ص هفت) این اثر آمده است که همه مدخل ها از نقطه نظر دایره المعارفی نوشته شده است البته این به این معنا نیست که مولفین از بیان عقاید جدید خود خودداری کرده اند برعکس در برخی از مدخل ها از مولفین خواسته شده که نظریه های خود را ارائه کنند حتی اگر این نطریه ها مورد قبول جهانی نباشند. به نظر می رسد که طبق سنت دایره المعارف نویسی این امر سوگیری محسوب می شود و در واقع نباید چنین باشد. در برخی مدخل های حساس این مجموعه مانند سنت دستورنویسی، اسم و غیره این سوگیری به وضوح دیده می شود.

یکی از کمبودهای این دایره المعارف در حوزه حروف الفبای عربی دیده می شود از میان کلیه حروف زبان عربی تنها دو حرف ض و ق مدخل شده است که این دو حرف در مطالعات گویش شناسی عربی به دلیل منحصر به فرد بودن و نیز تنوعات واجگونه ای مورد توجه است. اما حقیقت آن است که برخی از واج های این الفبا بویژه واج های حلقی شاخصه تمام زبانهای سامی و به ویژه زبان عربی است و این زبان را از دیگر زبانها نظیر زبانهای هند و اروپایی و زبانهای دیگری نظیر ترکی متمایز می سازد بنابراین پرداختن به این حروف و واج ها در دایره المعارف زبان و زبانشناسی عربی امری ضروری به نظر می رسد.

مسئله دیگری که درباره این اثر می توان مطرح کرد عدم شناسه برای برخی از مدخل هاست. برخی مدخل ها با تعریفی کوتاه و واضح از خود مدخل آغاز می شود اما در بسیاری از مدخل ها این امر محقق نشده است.

یکی از نقاط قوت این مجموعه این است که برخی از مدخل های آن برای استفاده متخصصین دیگر رشته ها نظیر رشته تاریخ و فقه و حقوق، علوم قرآنی و ادبیات عرب نیز مفید است.

مدخل هایی مانند مدخل عرب و نظریه ماتریس و ریشه... برای گروه تاریخ قابل توجه است. برای مثال در مدخل نظریه ماتریس و ریشه کلمه از ارتباط میان صوت و معنا و اشتقاق اکبر و اصغر و الخصائص ابن جنی صحبت می شود و اشاره می شود به اینکه ابن جنی را می توان از پیشگامان مطالعه قلب (دگرگونی آوایی) در زبانهای سامی دانست. این آراء ابن جنی توسط اخلاف دستوری اش مورد اقبال چندانی واقع نشد اما فخر الدین رازی در تفسیری که بر قرآن نوشت، مفاتیح الغیب، از اصل اشتقاق کبیر تحلیلی قضایی ارائه کرد.

یکی دیگر از کمبودهای این مجموعه مدخل اشخاص مهم در حوزه زبانشناسی عربی و اسلامی است نظیر خلیل ابن احمد، سیبویه و .... که متاسفانه مدخل نشده اند. علت این امر شاید به این خاطر بوده است که در دایره المعارف اسلام (EI) این گونه مدخل ها آمده است.

قابل ذکر است که در این اثر نظام ارجاع دهی بسیار کم بسامد است. بسیاری از مطالب تکراری در ذیل مدخل های مرتبط می توانست با نظام ارجاع دهی حذف گردد.

یکی از مشخصه های دیگر این مجموعه جدا کردن منابع دست اول(منابع قدیمی و کلاسیک) از منابع دست دوم(منابع جدید) در پایان هر مقاله است که شیوه ای مناسب برای معرفی منابع به پژوهشگران نوپای هر حوزه است.

در پایان یادآوری می گردد که اثر فوق مرجعی بسیار با ارزش و پربار برای تمامی محققین و علاقمندان حوزه زبانشناسی عربی و اسلامی است که تا کنون نظیر آن در دسترس نبوده است و ترجمه آن به دیگر زبانها بویژه زبانهای عربی و فارسی امری ضروری است و می تواند مدلی راهگشا برای خلق اثری مشابه در حوزه زبان و زبانشناسی ایرانی باشد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] -Greek Elements in Arabic Linguistic Thought , Leiden,1977.

[2] -The Arabic Language, Colombia University Press.1997

[3] -Landmarks In Linguistic Thought Volume III: The Arabic Linguistic Tradition (History Of Linguistic Thought),Routledge,1997


موضوعات مرتبط: زبان شناسی عربی ، منبع شناسی زبان شناسی عربی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 22:59 | نویسنده : عبداله حسینی |

 

1.   مقاله در ادبیات قدیم :

بذرهای مقاله نویسی در ادبیات عرب ما از قرن دوم هجری آغاز گردید و در بهترین صورتهای خود در رساله ها نمود یافت خاصه رساله های " اخوانیه " و "علمیه " که رساله های اخوانیه و آنچه در مدار ان رسایل بود اعم از مناظره ها و توصیف ها و عتاب ها و رساله هایی که درمورد موضوعاتی چون شعر و غزل و مدیحه و هجو و فخر و وصف را دربر می گیرد .

این  ویژگی های مقاله چنانکه دانستی نزد پیشگامانش در ادبیات غرب موثر بوده است .

پس صفت امام عادل برای حسن بصری مثال خوبی بر مقاله اخلاقی محسوب می شود و در آن مقاله می گوید :

بدان ای امیرمومنان که خداوند امام عادل را به منظور قوام هرچه که از عدل میل کرده قرار داد و هر مغشوشی را درست نموده است و همچنین صلاح هر فاسد و قوت هر ضعیف و حامی هر مظلوم و ملجاء هر مجبوری قرار داده است .

امام عادل ای امیرمومنان مانند چوپان شفیقی است بر شترش و چوپانی که بهترین چراگاه را برایش آماده می کند و آن را از مراتعی که هلاک کننده است به در می برد و او را از درندگان حفظ و حمایت می کند و او را از اذیت گرما و سرما نگه می دارد.

پس ای امیر مومنین در آنچه که خدا ملک تو کرده است مانند بنده ای نباش که آقایش به او اعتماد کرده و او را امین دانسته و از او طلب کرده که مال و عیالش را حفظ کند پس آن بنده مال را هدر داده و عیال را آواره کرده است و اهل را فقیر نموده و مال را متفرق ساخته است .

ای امیر مومنان در میان بندگان خدا مانند جاهلان حکومت نکن و مستکبران را بر مستضعفان مسلط مگردان پس آنها مراقب چیزی در مومن نیستند الا عهد او .

و ذمه ای بر آنان تحمیل نکن که بر وبال های خود می افزایی و سنگینی ها را بر سنگینی هایت حمل می کنی پس در این قطعه صورت دقیقی از امام عادل ارائه شده است .

چنانکه حسن بصری می یابد که این قطعه با رویکرد اخلاقی و وعظی به او مربوط شده است و برای ما حرص خود بر تشخیص و بیرون آوردن صورت از قلمرو سر به قلمرو واقع را می رساند تا قوی ترین دلیل و بیشتری دلیل را در ابراز موعظه حسنه داشته باشد .

پس بسیاری از رسایل عبدالحمید الکاتب شبیه ترین مقالات به مقالات جدید در انواع مختلف آنهاست و همچنین رسایل جاحظ و فصل های کتب او که در آنها فکاهی های گوارایی است و آزادی در برداشت ها و آزادی از قیود و تبیین افکار و رنگ آمیزی صورت ها و تنوع در موسیقی عبارات ویژگی هایی است که آن را مثل و نمونه مقاله ادبیات عربی قدیم نموده است .

برای ما همین مقالات تصویری جاحظ که در کتاب بخلا جمع کرده است کافی است که در آن حیات را در بصره و بغداد در عصر خود به نحو احسن تصویر و تدقیق نموده است و ارائه ی نمونه های زیبایی از بخل در اشخاص معاصرش .

 

در قرن چهارم هجری رساله های مقالی گام هایی مذموم به سوی تکلف برداشت و اسلوبی متحجر یافت که در دیدگاه نقادانه آنها را از آنچه اسلوب مقاله جدید که مبتنی بر آزادی و رهایی قلم بود دور می داشت .

در این قرن کسی از نویسندگان را معادل ابا حیان توحیدی نمی یابیم در رهایی و ازادی قلم در تعابیر و ایراد معانی و به تصویر کشیدنی مبتنی بر نبوغ که رسایل او شدیدترین شباهت را به مقالات موضوعیه جدید دارد .

و در کتاب خود امتاع و موانست صورت های شخصی بلیغی دارد که چه بسا اصل آن صور به منظور تمثیل و توصیف صاحب بن عباد بوده است .

این یک صورت هجائی زیبا بوده است که در ان به اسلوبی آرام و ملتزم بوده است .

که از هجمه ای فصاحت آمیز خالی است تا غرض اصلی فوت نشود پس گفته است ان مرد کثیر الحفظ مطالب است و حاضر جواب، لسانی فصیح دارد از هر ادبی و از هر فنی اشیاء و اطرافی را برگزیده است او در تعصب ورزیدن نسبت به اهل حکمت و ناظران در اجزاء حکمت مانند هندسه و طب و نجوم و موسیقی و منطق شدید و غلیظ است .

او در ایجاد عروض و قافیه به نحوی عمل کرده که تو گویی شعر می گوید در حالی که شعر نیست و مردم همه از او می گریختند به دلیل جرات و اقتدار و بساطت او شدیدالعقاب بودن و کمتر توبه پذیر بودن او چنانکه در عتاب کردن اهل تطویل بوده لسانی برنده که در برابر چیز کوچکی سخن بسیار گفتی و مغلوب داغی و حرارت و زود غضب می کرده و اهل حسد و حقد بوده چنان که حسد او بر اهل فضل و حقد او بر نویسندگان ساری و جاری بوده است چنان که کسانی را بکشت و مردمی را هلاک کرد و امتی را نفی بلد نمود اما با وجود این از یک بچه فریب می خورد و یک احمق بر او سلطه می یافت .

این مقاله ای زیبا در به تصویر کشییدن پلیدی ها و کشف معایب است که ابوحیان طبق صور استادش جاحظ که در کتاب بخلا ابداع کرده بود به زبان رانده است .

در این مثال های کمی که ارائه کردیم دلیلی است که عرب برخی از رسائل و فصول ادبی را تقدیم کرده است رسائلی که صحیح است اگر تحت عنوان ادب مقالی از آن نام ببریم که در آنها نوعی اعتدال در تعریف اصطلاح مقاله وجود دارد .

 

2.    مقاله در ادبیات حدیث :

 

تاریخ مقاله در ادبیات جدید به تاریخ صحافه ارتباط وثیق  دارد پس مقاله به دو نوع ذاتی و موضوعی اش در ادبیات ما ظهور پیدا نکرد به عنوان یک فن مستقل چنانکه در ادبیات غرب ظهور نمود بلکه در پناه صحافه و روزنامه نگاری رشد نمود و از آن از ابتدای ظهورش کمک گرفت و آراء تحریر کنندگان و نویسندگانش بر خوانندگان تحمیل گردید لذا بر ما لازم است که در تطور و دگرگونی های مقاله و تحول آن ابتدا در روزنامه های روزانه جستجو کنیم سپس در مجلات با این ملاحظه که فرق های مهمی میان انواع مقالات است که در روزنامه ها نوشته می شود و میان آن مقالاتی که در مجلات آورده می شود .

زمانی که ما مقالاتی را که در روزنامه های مصری در طول نهضت ظاهر شد مورد مطالعه قرار می دهیم در می یابیم که چهار مرحله بر انها گذشته است :

مرحله ی اول :

مرحله مدرسه ی اولیه روزنامه نگاری است که نمایندگانش نویسندگان روزنامه های  رسمی بوه که دولت آنها را منتشر می کرد یا در انتشار انها کمک می کرد .

این مرحله تا انقلاب عربی امتداد یافت که از مشهورترین نویسندگانش که در تحریر روزنامه ها در این زمان مشارکت نمودند می توان رفاعه الطهطاوی را نام برد .

به تحقیق که مقاله به دست نویسندگان این دوره ظاهر شد و اسلوب نویسندگان این دوره به اسلوب های عصر انحطاط نزدیک بود که با سجعی بیمار همراه بود و به آراینده های بدیع و بی سابقه و زخارف تکلف آور آمیخته بود و در واقع موضوع اول در این مقالات شوون سیاسی بود لکن نویسندگان احیانا متعرض شوون اجتماعی و آموزشی می شدند .

 

مرحله ی دوم :

در این مرحله مدرسه ی روزنامه نگاری ظهور کرد که از دعوت جمال الدین اسد آبادی ( افغانی ) متاثر بود و با روح انقلابی امیخته و سوری ها در این مرحله از تطور و پیشرفت مقاله نقشی بسزا داشتند که در حیات خود شاهد ان نبودند .

در این مدرسه و کتب شخصیت هایی بروز و ظهور کردند که تاریخ انها با تاریخ مبارزه ملی در مصر پیوند می خورد از میان آن شخصیت ها می توان ادیب اسحاق و محمد عبده و عبدالرحمن الکواکبی را نام برد .

این مکتب از قیود سجع تا حد زیادی دور شد و آرام آرام به مردم نزدیک شد و این به واسطه تاثیر کلام شیخ محمد عبده صورت پذیرفت که با حرکت اصلاحیه خود و روزنامه عروه الوثقی به این مهم همت گمارد .

 

مرحله سوم :

در این مرحله طلیعه های مدرسه روزنامه نگاری جدید ظهور یافت که در میان آنها مصطفی کامل و خلیل مطران و لطفی السید ظهور یافتند و این مدرسه در عهد اشغال رشد نمود و از گرایش های ملی که قبل از ان آغاز شده بود و از گرایشهای حزبی که بعدا آمد متاثر گردید چراکه این دو نتیجه ی اشغال مصر از سوی انگلستان بود که در پی آن احزاب سیاسی به منظور سازماندهی مبارزه علیه اشغال انگلستان ظهور کرد در این زمان مصطفی کامل نماینده حزب ملی بود و مقابله ی خود را با نشریه ی اللواء آغاز کرد و لطفی السید نماینده ی حزب امت که به فرهنگیان آن عصر ملحق شده بود افکار سیاسی و فرهنگی خود را در روزنامه ی " الجریده " منتشر می ساخت و حقیقت این بود که این نشریات جهت گیری سیاسی شدیدی داشتند .

در این زمان مقاله به حدود موضوع محدود شد اما " الجریده " که روزنامه حزب امت بود به واسطه ی دعوت به تغییر و حرکت در آن زمان از دیگران متمایز گردید لذا به شوون تربیت و آموزش و به امور نظری سیاسی عنایت نمود و به تربیت تعداد زیادی از نویسندگانی که حرکت ادبی و اجتماعی بعدها رهبری کردند پرداخت و در میان آنها طه حسین و ابراهیم عبالقادر مازنی و عباس محمود عقاد و ملک حفنی صاحب " باحثه البادیه " را می توان دید .

و این ها در واقع اسطوانه های حرکت ادبی جدیدی بودند که بین دو جنگ ظهور کرد از اینجاست که نقشی را که لطفی السید و روزنامه اش بازی می کنند در می یابیم تا اینکه محققان او را استاد جیل می خواندند .

این مدرسه با اسلوبی ادبی گام هایی را برداشت که او را از قیود سجع خلاص نمود که آزاد و رها شد تا اینکه باز او از افکار و اندیشه ها و معانی بر مسائل قدیمی و عبث بدیعی تفوق و برتری یافت .

 

مرحله چهارم :

در این مرحله مدرسه جدید با جنگ بزرگ اول ، حوادثی که زندگی مصری را منقلب نمود و به عقب بازگرداند ، آغاز می شود از مهمترین این حوادث انقلاب سال 1919 بود که در این زمان نشریاتی پدید آمدند که در ادبیات عامه تاثیر به جای گذاشتند و در مقاله به طور خاص نشریه ی " السفور " و نشریه ی " الاستقلال " بودند . در تحریر این نشریات دکتر طه حسین و در جریده " السیاسه " دکتر حسین هیکل مشارکت داشت .

مقاله در این مرحله با تکیه و دقت علمی و میل به برانگیختن فرهنگ عامه و تربیت ذوق و قریحه ی مردم و بیداری عقول آنها از دیگر نشریات ممتاز گردید اما اسلوبش همان اسلوب ادبی جدید بود .

 

مجله و ادب مقاله

 

تاثیر مجله در تحول مقاله ادبی شانی عظیم دارد . مجله با آن حجم خود و موعدهای چاپ آن آنچه روزنامه ها و نشریات یومیه به ان می پردازند جدی تر و مصمم تر مطالب را در بر دارد چنانکه هدف از انتشار مجله با هدف از انتشار صحف روزانه متفاوت است ما می بینیم همانطور که سیاست و آنچه به سیاست مربوط می شود در واقع هدف و غایت صحیفه را تشکیل می دهد در می یابیم که مجله به فرهنگ و ادبیات در درجه ی اول اهتمام می ورزد . از مهمترین مجلاتی که در نهضت ادبی ما نقشی خطیر را ایفا کردند مجله ی " المقتطف " / فراز بود که اساس منهج علمی در کتابت و تفکر در عالم عربی را بنا نهاد و مجله " الهلال " و " الرساله " و" الثقافه "  و"  الکاتب المصری " و " الکاتب " و همه ی این مجله ها در مصر ظهور کردند و در لبنان مجله ی  " المکشوف " و " الادیب " و " الآداب " و غیر اینها پدید آمدند .

ممکن است که اثر مجله در تحول مقاله را در انچه می آید خلاصه کنیم :

 

·       گسترش زبان و اختصار اسلوب نویسندگی

·       توسعه صفحات به منظور نشر مقالات متنوع اعم از ذاتی و موضوعی

·       خلق و ایجاد طبقه ای از نویسندگانی که به فن مقاله عنایت کردند و آن را وسیله ی اول برای نقل و انتشار آراء و افکارشان قرار دادند .


موضوعات مرتبط: مقالات مترجم عربی حرفه ای

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 12:17 | نویسنده : عبداله حسینی |
نویسنده : الخطیب، حسام
مترجم : تقیه، محمد حسن
زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 83)

ترجمه و ادبیات تطبیقی

نویسنده:حسام الخطیب*

مترجم:محمد حسن تقیه**

در میان محققان ادبیات تطبیقی دربارهء نقش ترجمه در دادوستدهای ادبی و همچنین‏ امکان تکیه بر ترجمه در پژوهش‏های تطبیقی سخن بسیار است.به‏طور کلی‏ پژوهشگران ادبیات تطبیقی ارتباط با زبان‏ها و متون‏های زبان مبدأ را ترجیح می‏دهند .آنان در همه احکام و نتیجه‏گیری‏هایی که براساس ترجمه پایه‏ریزی شده باشد،به‏ دیدهء شک و تردید نگاه می‏کنند.همچنان‏که ترجیح می‏دهند،محقق ادبیات تطبیقی‏ به شناخت زبان ادبیات مورد پژوهش خود،کاملا مجهز و مسلّح باشد که این امر در دو چارچوب مهم،آشکار به نظر می‏رسد:

الف-تألیفات ادبیات تطبیقی:زیرا می‏بینیم در این کتاب‏ها،متن اصلی شاهد قرار می‏ گیرد،بی‏آنکه ترجمه شود،یا حتی(گاهی)مؤلف از ترجمه واژگان،اصطلاحات، امثال و به ویژه اشعار خودداری می‏کند!

ب-کنفرانس‏های ادبیات تطبیقی:که در این کنفرانس‏ها،معمولا به زبان اصلی یا به‏ زبان بیگانه مورد علاقه سخنرانی می‏شود.

کنفرانس‏های بین المللی ادبیات تطبیقی تنها همایش‏های جهانی بوده که برگزارکنندگان‏ آن در اندیشه ایجاد کانال‏های ترجمهء فوری و همزمان هستند زیرا آنان بنا را بر این‏ می‏گذارند که شرکت‏کنندگان به چند زبان دنیا آشنایی دارند.در کنفرانس‏های انجمن‏ (*)حسام الخطیب استاد ادبیات تطبیقی و نقد دانشگاه قطر(سوری تبار)از پیشگامان و پژوهشگران معاصر عرب می‏باشد.وی، برای اولین بار در دهه 08 میلادی در سوریه کتابی در دو جلد تحت عنوان«ادبیات تطبیقی،نظری و کاربردی،»منتشر نمود.

حسام الخطیب تألیفات بسیاری در حوزه ادبیات عرب و جهان دارد؛از جمله می‏توان به کتاب‏های:ادبیات اروپا،پژوهشهای‏ نقدی و تطبیقی،گستره ادبیات تطبیقی«عرب و جهان»،داستان کوتاه در سوریه و...اشاره کرد.

(**)عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات عرب-دانشگاه علامه طباطبایی.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 84)

بین المللی ادبیات تطبیقی،تحقیقات و پژوهش‏ها هم‏زمان به زبان‏های انگلیسی، آلمانی،فرانسه و روسی و گاهی به اسپانیایی و ایتالیایی ارائه می‏شد بدون اینکه این‏ همزمانی،حساسیت خاصی در پی داشته باشد.

به دور از دیدگاه‏های تأییده شده در زمینهء ترجمه و دیدگاه‏های مخالفان،ممکن است‏ انسان بنا را بر این بگذارد که شناخت خوب زبان خارجی مربوط،بهتر از ترجمه به‏ حساب می‏آید ولی تکیه بر ترجمه خوب متون،بسیار بهتر از تکیه بر شناخت ناکافی‏ زبان بیگانه است.باوجوداین،واضح و روشن است که هر انسانی-هرکس باشد- باید در زمینهء ادبیات تطبیقی بر تمام زبان‏های مورد نیاز خود به خوبی مسلّط باشد. محقق-چه بخواهد چه نخواهد-نهایتا مجبور است که به ترجمه،اعتماد و تکیه کند .طبیعی است که دیدگاه مذکور به محققان ادبیات تطبیقی مربوط می‏شود ولی از دریچه‏ای دیگر،موضوع به همهء خوانندگانی مربوط می‏شود که از طریق ترجمه به‏ نظرات و دیدگاه‏ها دسترسی دارند.در اینجاست که بالطبع هیچ زمینه‏ای برای شک‏ و تردید نسبت به نقش مهم و حیاتی ترجمه در انتقال اندیشه‏ها،علوم،ادبیات و هنرهای جهانی باقی نمی‏گذارد.اگر گله و شکایتی هم باشد به‏طور بنیادین،به دامنه‏ و دورنمای شایستگی،دقت،زیبائی و موفقیت مترجم در انتقال معانی موردنظر، کنایات و به ویژه در زمینه دادوستدهای ادبی برمی‏گردد که در آن،زبان،کنایات و اشاره‏های بومی نقش مهمی را در روند بیان و رساندن معانی ایفا می‏کنند.اگر سخن را تنها به ترجمه‏های ادبی محدود کرده و به آن بسنده کنیم،می‏توان گفت که آنچه که امروز به زبان‏های مختلف ترجمه می‏شود بخش قابل توجهی است که حتی فراتر از رؤیای‏ گذشتگان بوده،و نوید دهنده حرکت به سوی وحدت و اتحاد فرهنگ جهانی است.

سازمان یونسکو،سالانه اطلاعات و آمارهایی درباره ترجمه منتشر می‏سازد که به‏ افزایش روزافزون تکیه بر ترجمه اشاره می‏کند.بخشی از آمارهای مربوط به‏ ترجمه‏های ادبی سال 9791 از نظر خوانندگان گرامی می‏گذرد:

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 85)
ترتیب ترجمه‏های کتب ادبی براساس تعداد زبان‏ها

مؤلف تعداد زبانهای مورد ترجمه

شکسپیر 79

تولستوی 47

همینگوی 37(آمریکایی برنده جایزه نوبل)

گرین 57(چه‏بسا گراهام گرین)

السترمایک لن 56

اندرسون 06

هومر 24

گوته 53

پابلونرودا 53

هزار و یک شب(مؤلف ناشناخته)23(اولین بار سال 4071 به فرانسه ترجمه گردید)

رابیندرانات تاگور 92(هندی برندهء جایزهء نوبل)

مولر 92

یاسوناری کاواباتا 21(ژاپنی برندهء جایزهء نوبل)

مارسل پروست 7

در زمینهء ترجمهء کتاب کودک،ژول ورن فرانسوی(461 زبان)،اپنلتون انگلیسی مؤلف‏ مجموعه کتاب‏های(ماجراجویی‏های عجیب)که داستان کودکان معمولی بود،(941 زبان)و همچنین جک لندن(041 زبان)و والت دیزنی(011 زبان)در صدر فهرست‏ قرار می‏گیرند.

در زمینهء ترجمهء کتاب جوان،نمونه‏هایی بارز چون کارل مای و فینیمور کوپر وجود دارند.این دو نویسنده درباره گاوچرانان ایالات متحده آمریکا تألیفاتی دارند که‏ کتاب‏های کارل به 93 زبان و کتاب‏های کوپر به 62 زبان ترجمه شده است.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 86)

واضح و روشن است که در برابر این رویکرد فزایندهء ارتباط جهانی از راه ترجمه،ارائه‏ دیدگاه‏هایی برخلاف ارزش این کانال بزرگ دادوستدهای ادبی،سخت به نظر می‏رسد.این موضوع فقط یک اتفاق و پیشامد نیست بلکه دیدگاه‏های تئوری و نظری‏ موجود،بر این تأکید می‏کند که آنچه را انسان در خواندن ترجمه از دست می‏دهد جوهر و اصل مادهء ادبی نیست بلکه طبیعت و سرشت مخصوص زبان است.این درست‏ است که زمینه جدایی ادبیات از زبان وجود ندارد ولی پیکرهء اصلی ادبیات پربار و پر محتوا،با زیبایی و جمال مفهوم زبان حمایت می‏شود.چه بسا این نکته،حساس‏ترین‏ نکته‏ای باشد که در موضوع ترجمه و ورود به آن به تناسب ادبیات به‏طور کلی،و ادبیات تطبیقی به‏طور خاص،مطرح است.ازاین‏رو ملاحظه می‏کنیم که نقش ترجمه‏ در ادبیات برجسته‏تر از دیگر رشته‏های علوم انسانی است.مثلا آنگاه که صحبت از پژوهش فلسفی می‏کنیم خواندن تألیفات فیلسوفان یونان و عرب و غیره را از جانب‏ کسانی که به پژوهش‏های یونانی و عربی و...توجه دارند،در نظر نداریم.گذشته از این، درک می‏کنیم چیزی به نام فلسفه وجود دارد که لذت ویژه و تاریخ مخصوص به خود دارد.فلسفه،به‏طور کلی،با مجموع اجزای تشکیل‏دهندهء آن کاملا تفاوت دارد.ولی‏ آنگاه که این موضوع به ادبیات برمی‏گردد ارزش پژوهش‏های ادبی در ساختار آموزش‏ نمود پیدا می‏کند گویی که از سنگ‏های بسیار سختی،ساخته شده است.آنچه امروز در مدارس و دانشکده‏ها اتفاق می‏افتد،این است که در یک کلاس،ادبیات عرب که با تاریخ و زبان عربی در ارتباط است،تدریس می‏گردد و در دیگر کلاس‏ها،ادبیات‏ یونانی،لاتین،انگلیسی و فرانسوی که به تاریخ و زبان‏های خاص خود،مرتبطند،درس‏ داده می‏شود.بنابراین بیهوده است،در زمینهء ادبیات-به معنای خاص یا عامّش- پژوهشی انجام شود.

چه بسا شخصی نظرش بر این باشد که چنین پژوهشی ممکن است تحت عنوان« ادبیات تطبیقی»یا«فلسفه ادبیات»مطرح گردد.حقیقتا،ادبیات تطبیقی،گامی به سوی‏

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 87)

درک مفهوم مستقلی از گستره و پهنهء ادبیات به شمار می‏آید ولی این فقط یک پیشرفت‏ و تحول است که وجهء تسمیهء(ادبیات تطبیقی)به آن اشاره دارد.بنابراین هیچ‏کس‏ درباره فلسفه یا ریاضیات تطبیقی،به همان مفهوم صحبت نمی‏کند.در این زمینه«وان‏ تیگم»بر جدایی ادبیات تطبیقی از ادبیات جهانی بسیار پافشاری می‏ورزد.ولی فلسفهء ادبیات،تنها یکی از عناصر پژوهش ادبی است و اگر بگوییم ارزش و اعتبار فلسفهء ادبیات برابر با پژوهش ادبی است مثل این است که معتقد باشیم دورهء نظری در علم‏ اقتصاد می‏تواند بازرگانی موفق تربیت کند یا کتاب‏های مدرسه در زمینهء روان‏شناسی‏ و اخلاق می‏تواند شناخت خوبی از سرشت و ذات انسان ارائه بدهد زیرا عنصر اصلی‏ پژوهش ادبی،شناخت کامل و ملموس چند شاهکار ادبی است.

تردیدی وجود ندارد که سختی‏ها و مشکلاتی در جهت شناخت کامل ادبیات سدّ راه ما هستند.اولین یا سخت‏ترین این مشکلات،به اندازه پیامد ساختگی ناشی از نوعی‏ غرض‏ورزی مخصوص در مخالفت با ترجمه،همچون تکیه بر ترجمه سخت به نظر می‏رسد.خواه دستاورد ادبی،و خواه تجربه قریحه و ذوق در مرتبهء دوم بوده و یا گاهی‏ تجربه‏ای کاملا غیر قابل پذیرش باشد.

اولین چیزی که لازم است پایه و اساس مطالعهء چنین دیدگاهی قرار گیرد این است که‏ پژوهش ادبی،به معنای عامّ،بدون استفاده و بهره‏گیری نامحدود از ترجمه امکان‏پذیر نیست.در عین حال،اقرار به این حقیقت،وجود احساسی دامنه‏دار را نفی‏ نمی‏کند که خواندن ادبیات ترجمه شده بهتر از هیچ است گرچه دستاوردی ناب و اصیل نیست.به نظر می‏رسد این دیدگاه،زاییدهء پژوهشی جداگانه در ادبیات بوده که‏ تاکنون بر ادبیات خیمه زده است و همیشه در آن،زبان و ادبیات بسیار به یکدیگر وابسته بوده،به گونه‏ایی که اندیشیدن به یکی،بدون دیگری سخت جلوه می‏کند. حمله‏هایی که به ترجمه می‏شود،(غالبا)برپایه منطق و خردورزی صورت نمی‏گیرد.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 88)

هرگاه خواننده‏ای به جای خواندن آثار هومر به زبان یونانی،ترجمه عربی آن را بخواند ،بی‏تردید،چیزی بسیار مهم را از دست می‏دهد.

ولی اکنون این سؤال پیش می‏آید که:«خوانندهء متون ترجمه شده،چه‏چیزی را از دست می‏دهد؟»آیا ادبیات است؟

واضح و روشن است که اجزای تشکیل‏دهندهء ادبیات،چون:تصویر زندگی سنتی، جوششی حماسی،تصوّر شخصیت قهرمانان،رویدادها،مهارت در کاربرد صناعات‏ ادبی و صور خیال در شعر را تاحدودی از دست می‏دهد،زیرا همه این عناصر،برای‏ خوانندهء ترجمه‏های هومر ملموس است.

شاید کسی اعتراض کند که زبان عاملی است که ارزش نسبی‏اش در ادبیات می‏باشد. این دیدگاه،یک حقیقت بوده،ولی لازم است،یادآور شویم که اصطلاح«زبان»دو چیز متفاوت را دربر می‏گیرد:الف-بخش قابل توجهی از کلمات میان تمام زبان‏ها مشترک است که انتقال آنها از زبانی به زبان دیگر امکان‏پذیر است.ب-برخی عناصر زبان،اصطلاح بوده که ثابت و تغییر ناپذیر است.

آنچه را که خوانندهء عربی آثار هومر از دست داده،زبان-به‏ویژه زبان یونانی-نیست‏ زیرا مترجم ماهر می‏تواند که کمی از جان اصطلاح در زبان یونانی را به ترجمه‏اش‏ انتقال دهد.باوجوداین،و پس از تلاش طاقت‏فرسای مترجم،ناگزیر خوانندهء ترجمهء،آشکارا از شکستی کامل رنج می‏برد که شخص باتجربه از دامنه و دورنمای‏ این شکست آگاه است.ولی موضوع مورد بحث ما،ارزش تطبیق و مقایسه میان زبان‏ و ادبیات نبوده،بلکه موضوع درباره امکان درک ادبیات به عنوان یک واحد مطرح‏ است.کسی که می‏پذیرد به هنگام نیاز،از ترجمه کمک بگیرد،از تمامی عوامل‏ ادبیات به‏جز زبان را به خدمت می‏گیرد،حتی شاید بتواند،بخش مهمی از خود زبان‏ را نیز به خدمت بگیرد،ولی کسی که خواندن ترجمه را قبول ندارد خودش را-به‏ خاطر رد آن-از بخش اصلی و گستردهء ادبیات جهانی محروم می‏سازد،لذا دستاورد

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 89)

ادبی‏اش،هرچند عاقلانه و دقیق باشد،هرگز فرامنطقه‏ای نخواهد شد.بسیار بجاست‏ که ملاحظه بکنیم چگونه دانشمندان پیشین تمام تلاش خود را در زمینه ترجمه به عمل‏ آوردند و چگونه شاعران برجسته‏ای چون:ویلیام مورس،ادون آرنولد،شاپمان، درایدن و پوپ در ادبیات انگلیسی،و طه حسین،احمد حسن الزیات،سامی الدروبی و جبرا ابراهیم جبرا در ادبیات عربی خود را به عنوان واسطه میان دو زبان قرار دادند.

آنگاه که موهبت‏ها و هنرهای والای ادبی با دستاورد دقیق و شناخت کامل به زبان‏ اصلی در نزد چنین شخصیت‏هایی نمود پیدا می‏کند،ممکن است،گفته شود که هومر، یور پیدس،سووکلیس،گوته،لامارتین و شکسپیر-همچنانکه در ادبیات اروپا درخشیده‏اند-در ادبیات عربی نیز می‏درخشند.

بسیاری از ادیبان بزرگ به نفع ادبیات ترجمه شده،سخن گفته‏اند؛پیشتاز آنان‏ «امرسون»است که هرچند به زبان‏های یونانی،لاتین،آلمانی و ایتالیایی آشنایی داشت‏ ولی ترجیح می‏داد متون ادبی ترجمه شده بدین زبان‏ها را بخواند.

اگر به تاریخ بنگریم درمی‏یابیم که ترجمهء(آلمانی)تورات لوتر و ترجمهء رسمی‏ انگلیسی(تورات)،زبان ادبی ملت‏های آلمان و انگلیس را پایه‏ریزی کردند. همچنانکه ترجمه به عربی(تعریب)در عصر نهضت-بیش از هر عامل دیگری-زبان‏ عربی را از خشکی،تصنع و زشتی رهانیده و به زبانی انعطاف‏پذیر،زنده و توانا که‏ گنجایش دستاوردهای تمدن مدرن را داشته باشد،تبدیل کرد و به خواسته‏های فکری و امروزی جامعه معاصر عرب نیز پاسخ داد.

با توجه به مطالب گفته شده،می‏توان گفت که ترجمه-نه فقط در ادبیات تطبیقی- بلکه به‏طور کلی،در تطور و تحول ادبیات تمام زبان‏های جهان،رکن اصلی و اساسی‏ به شمار می‏رود.

منبع:مجله الموقف الادبی،اتحاد الکتاب العرب بدمشق،العدد...531



موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه ادبی عربی به فارسی ، ادبیات تطبیقی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 1:6 | نویسنده : عبداله حسینی |
1. در آمد

      فردینان برونتیر ( 1849- 1906 ) ، استاد ادبیات فرانسه و عضو فرهنگستان علوم فرانسه ، جمله نغزی دارد : " ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت اگر فقط خودمان را بشناسیم " ( به نقل از موهانتی 35 ).این جمله کوتاه بیانگر شاکله و فلسفه ادبیات تطبیقی به عنوان رشتهای دانشگاهی و میان رشته ای است که ماهیت و عملکرد آن در ایران چنان که باید و شاید شناخته نشده  است .  اغلب چنین  می انگارند که هدف  ادبیات تطبیقی مقایسه ادبیات ملل مختلف است و هرگاه پژوهشگری آثار ادبی دو شاعر ، دو نویسنده و یا دو موضوع را بایکدیگر مقایسه کرد وارد قلمرو ادبیات تطبیقی شده است . دلیل عمده این برداشت غلط کم حوصلگی و  بی التفاتی به نظریه های ادبی این رشته است  .

اصولا در هر شاخه از دانش بشری – اعم از علوم انسانی ، فنی و مهندسی ، تجربی و هنرهای زیبا – ارائه نظرات جدید و ابطال یا تکمیل نظریه های پیشین بر غنای مباحث افزوده اند و ، بدین سان ، باعث رشد و تکامل آن شاخه از دانش بشری شده اند . در مورد مطالعات ادبی نیز نظریه های جدید افق های تازه ای برای پژوهشگران ادبی گشوده اند .حسن آشنایی با نظریه های ادبی این است که نظریه همواره سوال های جدیدی را مطرح می کند و تفسیرهای قبلی را به چالش می کشد و منتقد را به تفکر وامی دارد و ، بدین سان، برزوایای پنهان متن  پرتومی افکند و افق های تازه ای را بر روی منتقد می گشاید . نظریه های ادبیات تطبیقی نیزاز این امر مستثنی نبوده و نیست .این شاخه ازدانش بشری براساس نظریه های استوار گردیده که به مرور زمان تغییر و تحول یافته است. مع الوصف ، به علت مغفول ماندن این رشته از علوم انسانی در ایران ، اغلب پژوهش های صورت گرفته یا فاقد چارچوب نظری اند یا نهایتا در حیطه نظریه های پوزیتویستی  ( اثبات گرایانه )قرن نوزدهم اروپا باقی می مانند . البته ،  ناگفته نماند  که شمار اندکی  از پژوهشگران ادبیات تطبیقی  ایران با توجه به نظریه های نوین ای رشته پژوهش های کاربردی ارزشمندی انجام داده اند . در این نوشتار برای توجیه ضرورت التفات به رشته ادبیات تطبیقی در ایران نگاهی اجمالی به پیشینه تاریخی ، نظریه ها ، زمینه های پژوهشی ،  گروه های دانشگاهی ،  انجمن ها و نشریات علمی ادبیات تطبیقی در  طول دوقرن گذشته در جهان خواهیم انداخت تا هم منظری فراخ تر و جامع تر برای آشنایی با این رشته فراهم آید ، و  هم دلایلی که برای ضرورت این شاخه از دانش بشری در ایران برمی شماریم  متکی بر اصول علمی و متقن باشد . به هر حال ، برای شروع هر کاری ابتدا باید  دانست  که گذشتگان و دیگران در این زمینه چه کرده اند تا هم از دانسته های آنان سود بریم و هم راه گذر به آینده را روشن تر ترسیم کنیم  .  بدیهی است بررسی دقیق روند تحولات نظری ادبیات تطبیقی به مجالی مستقل نیاز دارد که در فرصتی دیگر بدان خواهیم پرداخت .

2 . پیشینه تاریخی ادبیات تطبیقی

1.2. در اروپا

      ادبیات تطبیقی از نیمه دوم قرن نوزدهم در فرانسه با سخنرانی ها و  نوشته های  پژوهشگران فرانسوی  همچون آبل –  فرانسوا ویلمن(1790- 1870) و ژان – ژاک آمپر (1800- 1864) آغاز گردید .

                          در طول قرن  نوزدهم ، ادبیات تطبیقی هم رشته ای دانشگاهی و هم رویکردی نقادانه بود . احتمالا این مطلب برای  اولین  بار توسط

                          سنت بُو ( 1804- 1869)، یکی از پایه گذاران نقد مدرن ، مطرح گردید . در اولین مقاله ای که درباره ژان– ژاک آمپر در سال 1840

                          نوشت و آن را در چهره های معاصر چاپ کرد ،سنت بو از اصطلاح " تاریخ ادبیات تطبیقی " استفاده می کند ؛ و در دومین مقاله اش

                          در سال 1868که در دوشنبه های نو چاپ شد ، به " ادبیات تطبیقی " اشاره می کند.مقاله دوم او ابتدا در مجله دو جهان چاپ شد ،مجله

                          ای که عنوان و محتوای آن حکایت از آغاز رویکردی جدید در مطالعات ادبی می کرد .  بنابراین عبارت " ادبیات تطبیقی " که بعدها

                          بستر زایش رشته ادبیات تطبیقی گردید ، نیم قرن قبل از آنکه سنت بو از آن استفاده کند وجود داشته است . در هر حال ، تعیین  دقیق

                          تاریخ پیدایش "ادبیات تطبیقی " به سختی امکان پذیر است . بعید است که این اصطلاح خیلی پیش از سال 1886 ،زمانی که هاجسون

                          م. پازنت تصمیم گرفت تا آن را برای عنوان کتاب خود انتخاب کند، مورد استفاده قرار گرفته باشد . این کتاب اینک فراموش شده ونام

                          آن فقط در کتاب نامه ها آمده است . (یوست 1386: 49- 50).

                          در سایر کشورهای اروپایی فعالیت های مشابهی صورت گرفت . مادام دوستال (1766- 1817)،  در کتاب درباره ادبیات (1800)، به

                          بررسی ادبیات کشورهای اروپایی و شال دو ویلر(1765- 1815)، در کتاب اروتیک تطبیقی یا تحقیق درباره تفاوت های اساسی سبک

                          شاعران فرانسوی و آلمانی درباره عشق (1807)،به مطالعه تطبیقی شاعران فرانسوی و آلمانی پرداختند.دیری نپایید که در سال 1816

                          ژان فرانسوا – میشل نوئل اصطلاح "ادبیات تطبیقی" را در عنوان سلسله کتاب های خود تحت عنوان درس نامه ادبیات تطبیقی به کار

                          برد . مع الوصف ، در مجموعه ای که نوئل از ادبیات مختلف اروپا گردآورده بود کم ترین نشانه ای از روش های تطبیقی،به صورتی

                          که بعدها در طول این قرن شکل گرفت ،دیده نمی شود.هرچند این اصطلاح در عنوان کتاب به کار رفته است ، به هیچ وجه نمی توان

                          آن را خاستگاه و سرچشمه رشته ادبیات تطبیقی محسوب کرد.به هر حال ،این نکته را باید پذیرفت که خواننده مجموعه نوئل با خواندن

                          آثار ادبی متنوع کشورهای اروپایی سر ذوق می آمد و به مقایسه وتطبیق آنها با یکدیگر ترغیب می شد و ، بدین سان ، به درک  جامع

                          تری از پدیده ادبیات در اروپا دست می یافت . در طول قرن نوزدهم ، نگارش چنین آثاری ، با حجم و کیفیت های متفاوت  ،  دربیشتر

                          کشور های اروپایی رایج گردید . از سال 1841 تا 1845 ، آمده دوکنل کتاب هشت جلدی تاریخ ادبیات ؛ درس های در  ادبیات تطبیقی

                          را به چاپ  رساند . نمونه های مشابهی در انگلستان و آلمان وایتالیا نیز به چشم می خورد،هرچند در این کشورها رشته ادبیات تطبیقی

                          چند دهه بعد از فرانسه آغاز گردید(51-52).

.در ایران  2.2

      سابقه ادبیات تطبیقی  در  ایران به تأسیس کرسی ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران – که برخی آن را "سنجش ادبیات" می نامیدند- توسط فاطمه سیاح (1281مسکو- 1326 تهران ) باز می گردد که از سال 1317 فعالیت علمی خود را در آن دانشگاه آغاز کرد. از فاطمه سیاح نزدیک به سی و پنج مقاله و خطابه و ترجمه باقی مانده است .سبحانی اشاره می کند که این بانوی فرزانه درباره فردوسی تحقیات ارزشمندی دارد(42). گلبن از دومقاله او با عنوان های " انتقاد دانشمندان اروپایی در باب فردوسی " و " نظری چند در باب شاهنامه و زندگی فردوسی" در کتاب نقد و سیاحت :مجموعه مقالات و تقریرات دکترفاطمه سیاح ، یاد می کند .او تنها مدرس " سنجش ادبیات زبان های خارجه" دانشگاه بود.بعد از درگذشت او  کلاس های این درس به دستور  رئیس وقت  دانشگاه تهران تعطیل گردید  ... (ربن شه 30). پس از عمر کوتاه وی ،دیگران من جمله جواد حدیدی (1311- 1381)، عضو هیأت علمی  گروه زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه مشهد و عضو پیوسته  فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، و ابوالحسن نجفی (متولد 1308)، مدیر کنونی گروه ادبیات تطبیقی وعضو پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی ، راه را ادامه دادند . از میان سایر پژوهشگران ایرانی ، مجتبی مینوی ، عبدالحسین زرین کوب ، خسرو فرشیدورد ، حسن هنرمندی ، ومحمدعلی اسلامی ندوشن در میان آثار و تألیفات خود اشارتی به ادبیات تطبیقی دارند ،  لکن  به  علت فقدان  یک نهاد رسمی یا انجمن  علمی  که بتواندپژوهشگران این رشته را در ایران گردهم آورد و بسترتعاملات علمی و رشد وتوسعه این رشته را فراهم سازد ، هیچ گاه ارتباط ساخت مندی بین آنها به وجود نیامده است .

  زرین کوب در جلد اول نقد ادبی درباره ادبیات تطبیقی چنین می گوید :

     ادب تطبیقی در واقع عبارت است از تحقیق در باب روابط و مناسبات بین ادبیات ملل و اقوام مختلف جهان . پژوهنده ای که به تحقیق در

این رشته اشتغال دارد مثل آن است که در سرحد قلمرو زبان قومی به کمین می نشیند تا تمام مبادلات و معاملات فکری و ادبی را که از آن سرحد بین آن قوم و اقوام دور و نزدیک  دیگر روی می دهد تحت نظارت و مراقبت خویش بگیرد و پیداست که حاصل تحقیق او با میزان دقت و مراقبتی که در این تحقیق به کار بندد مناس خواهد بود بنابراین شاید بتوان    گفتکه در ادب تطبیقی آنچه مورد نظر محقق و نقاد هست نفس اثر ادبی نیست ، بلکه تحقیق در کیفیت تجلی و انعکاسی است که اثر ادبی قومی در ادب قوم دیگر پیدا می کند . به عبارت دیگر آنچه در ادب تطبیقی مورد توجه و نظر اهل تحقیق است آن تصرف و تدبیری است هر قومی در آنچه از آثار ادبی قوم دیگر اخذ و اقتباس می نماید اعمال می کند . بنابراین ، وقتی سخن از اخذ و اقتباس و تقلید و نفوذ در میان می آید و ادعا می شدود که نویسنده و شاعر قومی آثار یا مضامینی را از نویسنده و شاعر قومی دیگر اخذ و تقلید کرده است ، در واقع این بیان متضمن این است که نویسنده و شاعر قومی چگونه با مضامین و آثار قوم دیگر مقابله کرده و آن آثار را چگونه و به چه نحوی تلقی نموده است ؟ (125-126).

فرشید ورد در جلد دوم کتاب درباره ی ادبیات و نقد ادبی ، ادبیات تطبیقی را چنین تعریف می نماید : ( ادبیات تطبیقی شاخه ای است از نقد ادبی که از روابط ادبی ملل مختلف با هم و انعکاس ادبیات ملتی در ادبیات ملت دیگر سخن می گوید ...) «808» . اسلامی ندوشن در جام جهان بین درباره ادبیات تطبیقی چنین می گوید : ارتباط گسترده با سایر کشورها و کنج کاوی روز افزون انسان متجدد ، مبحث تازه ای وارد قلمرو ادبی کرده است ، و آن « ادبیات تطبیقی » است که عبارت باشد از مقایسه و سنجش ادب ملی با ادب سرزمین های دیگر .

در واقع امروز با رابطه همه جانبه ای که با دنیا ایجاد شده ، ادب ملی را به درستی نمی توان درک کرد ، مگر آنکه کم و بیش آگاهی از آثار برجسته ادب جهانی حاصل شده باشد . یک شبکه ارتباطی میان فکر و ادب جهانی بوده است که آشنایی با آن چشم ما را به روی ادب خود باز تر می کند ( 266).

نگاهی اجمالی به این سابقه حاکی از آن است که در ایران این رشته هیچ گاه به صورت گروه دانشگاهی مستقل وجود نداشته ، هیچ انجمن علمی به این نام در ایران شکل نگرفته و هیچ مجله تخصصی در این زمینه منتشر نشده است . به عبارت دیگر ، هیچ گاه این سه شرط اساسی ( گروه دانشگاهی مستقل ، انجمن علمی ، و نشریه تخصصی )، که معرف و پشتوانه دوام و گسترش و پیشرفت هر رشته ای است ، برای ادبیات تطبیقی در ایران فراهم نیامده است . در نتیجه ، تلاش اندک شمار پژوهشگران این رشته راه به جایی نبرده و ادبیات تطبیقی ، علی رغم پشتوانه سترک فرهنگ و ادب فارسی ، هم چنان در فضای دانشگاهی ایران در محاق مانده است .

3. مکتب های ادبیات تطبیقی

    بی خبری یا بی اعتنایی به نظریه های ادبیات تطبیقی باعث بدفهمی واژه وصفی " تطبیقی " در این رشته شده است . این امر باعث گردیده است که عده ای به غلط " تطبیق " را هدف این رشته بپندارند ، آن آنکه تطبیق روشی است که در سایر شاخه های دانش بشری – اعم از علوم انسانی و علوم دقیق – مانند اقتصاد تطبیقی ، آموزش و پرورش تطبیقی ، حقوق تطبیقی ، زبان شناسی تطبیقی ، اسطوره شناسی تطبیقی ، فلسفه تطبیقی ، مطالعات تطبیقی ادیان ، عرفان تطبیقی ، آناتومی تطبیقی و پزشکی تطبیقی نیز متداول است . اما ادبیات تطبیقی رشته ای میان رشته ای و مستقل است و اصولا بینش و فلسفه جدیدی در ادبیات است . به سخن دیگر ، ادبیات تطبیقی برای ادبیات نظریه و تعریف خاصی دارد ، حوزه های پژوهشی خاص خود را دارد و در عین ارتباط با ادبیات ملل مختلف ، حیطه دانشگاهی مستقلی در مطالعات و پژوهش های ادبی است و بسیاری از دانشگاه های معتبر دنیا گروه های دانشگاهی با نام " ادبیات تطبیقی " و یا " ادبیات تطبیقی و ادبیات جهان " دارند که هم از نظر علمی و هم اداری مستقل از گروه های ادبیات ملی هستند ، لکن فلسفه تطبیقی ، به عنوان مثال ، یکی از گرایش های گروه فلسفه است و رشته مستقلی محسوب نمی گردد.

    ادبیات تطبیقی دارای دو مکتب بنیادین است که نحله های نوین آن متاثر از این دو مکتب اساسی می باشند . در این نوشتار مقدماتی می کوشیم تا به اختصار مهم ترین ویژگی های این دو مکتب را برشماریم و بررسی ریزه کاری ها را به فرصت های بعدی موکول می کنیم .

1.3. مکتب فرانسوی

    نظریه پردازان فرانسوی ، ادبیات تطبیقی را شاخه ای از تاریخ ادبیات به حساب می آورند و وظیفه پژوهشگر ادبیات تطبیقی را بررسی روابط ادبی بین فرهنگ های مختلف – عمدتا بین فرهنگ فرانسه و سایر فرهنگ ها – می دانند . این مکتب که تحت تاثیر پوزیتیویسم ( اثبات گرایی ) قرن نوزدهم اروپاست بر ارائه مستندات و مدارک تاریخی اصرار می ورزد و هر گونه مطالعه تطبیقی را مشروط به اثبات رابطه تاریخی بین دو فرهنگ مورد نظر می داند .

    از دیدگاه مکتب فرانسوی اثبات روابط تاریخی بین آثار ادبی که به زبان های مختلف نگاشته شده اند ، شرط مسلم و قطعی ورود به عرصه پژوهش های ادبیات تطبیقی است . بدین سان ، روشن می شود که در این حوزه هدف ، علی رغم برداشت عده ای ، تطبیق صرفا وسیله یا روشی است برای رسیدن به هدف که همانا تبیین تعاملات و مبادلات ادبی بین ملت های مختلف است . از میان نمایندگان مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی می توان به ماریوس فرانسوا گی یار ، ژان ماری کاره ، رنه اتامبل و پل ون تیگم اشاره کرد .

2.3. مکتب امریکایی

    مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی پس از جنگ جهانی دوم با سخنرانی رنه ولک (1903- 1995) در دومین کنگره بین المللی ادبیات تطبیقی ، که در سال 1958 در دانشگاه کارلینای شمالی برگزار گردید ، پا به عرصه پژوهش های ادبی نهاد . این مکتب ، این مکتب علاوه بر مطالعه ارتباطات ادبی بین فرهنگ های مختلف ، ادبیات تطبیقی را در ارتباط تنگاتنگ با سایر رشته های علوم انسانی و هنر های زیبا مانند تاریخ ، فلسفه ، ادیان ، زبان شناسی ، روان شناسی ، پیکرتراشی ، جامعه شناسی ، نقاشی ، سینما ، موسیقی و سایر هنرها می بیند . از منظر این مکتب ، ادبیات تطبیقی فلسفه و نظریه جدیدی در مطالعات ادبی است ، بدین معنی که ادبیات پدیده ای جهانی و کلیتی است که اجزاء آن ، یعنی ادبیات (های) ملی ، از وحدتی اندام وار و انسجامی یگانه برخوردارند .

فرانسوا یوست (1918-2001) ، با برشمردن تفاوت های بین ادبیات تطبیقی و ادبیات جهان ، این پدیده جدید را چنین توضیح می دهد . " ادبیات جهان " و " ادبیات تطبیقی " دو مضمون یکسان نیستند . در واقع ، ادبیات جهان پیش نیاز ادبیات تطبیقی است و مواد خام و اطلاعات مورد نیاز پژوهشگر ادبیات تطبیقی را در اختیار او قرار می دهد تا آنها را براساس اصول نقادانه و تاریخی تنظیم و مرتب کند . بدین سان ، ادبیات تطبیقی را شاید بتوان به عنوان نوعی " ادبیات جهانی " سازمان یافته تعریف کرد ؛ یا به سخن دیگر ، شرح نقادانه یا تاریخی منضبطی از پدیده ادبی در کل است . کار پژوهشگر ادبیات تطبیقی فقط این نیست که شاهکارهای ادبی ملل مختلف را در فهرست مطالعات خود قرار دهد و آنها را بخواند و تحلیل کند، بلکه وی رخدادهای مهم ادبی را در ارتباط با هم می بیند و تلاش می کند که جایگاه یک نویسنده را در تاریخ عمومی اندیشه و زیبایی شناسی مشخص کند . او نه تنها یافته ها را کنار هم می گذارد ، بلکه برای همسو ساختن آنها تلاش می کند . برای او ادبیات یک ترکیب و کلیت است ، نه مجموعه ای از آثار منفرد . برای او ادبیات یک دایره و کلیت است . این رشته از واقعیتی فرهنگی نشأت می گیرد : شرایطی ، که عملا یا به شکل آرمانی ، ادبیاتی را به سایر ادبیات ها پیوند می دهد . با توجه به این حقیقت بنیادی ، محقق تطبیق گرایی را به عنوان ارغنون جدید نقد ادبی در نظر می گیرد (1387: 52).

اون آلدریج (1916- 2005) ، سردبیر مجله مطالعات ادبیات تطبیقی ، معتقد است : اکنون همه بر سر این موضوع توافق دارند که ادبیات تطبیقی به معنی مقایسه ادبیات قومی و ملی نیست . ادبیات تطبیقی در واقع روشی برای دستیابی به رویکرد های جدید ادبی است ،روشی که از افق های تنگ ومحدود مرزهای ملی جغرافیایی ،سیا سی وزبانی فراتر می رود تا آنجا که روابط بین ادبیات و سایر شاخه های علوم انسانی وهنرهای زیبا را نیز در بر می گیرد . روش تحقیق در مطالعات ادبیات تطبیقی با روش مطالعات ادبیات ملی تفاوتی ندارد ،

جز انکه در ادبیات تطبیقی موضوع تحقیق گسترده تر است ؛بیش از ادبیات یک قوم را فرا می گیرد و شامل هر اثری می شود که دانشجو قادر به خواندنش باشد .محقق ادبیات تطبیقی به جای آنکه خود را به فروشگاه ملیت واحدی محدود کند ،در مرکز تجاری بزرگ ادبی به خرید می پردازد. به طور خلاصه ،می توان گفت که ادبیات تطبیقی در مطالعه پدیده های ادبی نه تنها از مرزهای ادبیات ملی فراتر می رود،بلکه به ارتباط آن با سایر حوزه های فکری و هنری نیز می پردازد .(1 )

هنری رماک (1916 -2009 ) در مقاله «ادبیات تطبیقی ،تعریف و عملکرد آن » چنین اظهار می دارد: ادبیات تطبیقی ،از یک سو ،مطالعه ادبیات در وراء محدوده کشوری خاص ،

واز سویی دیگر،مطالعه ارتباطات بین ادبیات و سایر حوزه های دانش بشری همچون هنرهای زیبا (مانند نقاشی ،مجسمه سازی ،موسیقی ،معماری ) ،فلسفه ،تاریخ،علوم اجتماعی،        (مانند سیاست ،اقتصاد ،جامعه شناسی ) ،علوم تجربی ،مذهب ونظایر آن است.

به طور خلاصه ،ادبیات تطبیقی مقایسه یک ادبیات یا ادبیات های دیگر و همچین مقایسه ادبیات باسایر حوزه های اندیشه و ذوق بشری است.(1)

نحله نوین ادبیات تطبیقی ،که استیون توتوسی آن را ادبیات تطبیقی نو می نامد ،با رشته جدیدی به نام مطالعات فرهنگی ترکیب شده و رشته جدیدی به نام مطالعات تطبیقی ادبیات و

فرهنگ را- که امروزه از اهمیت وجایگاه خاصی در پژوهش های علوم انسانی غرب برخوردار است –به وجود اورده است.این پزوهشگران بر این عقیده اند که چون ادبیات یکی از چندین گفتمان های فرهنگی است باید آن را در بافت وخاستگاه اجتماعی –فرهنگی آن مورد مطالعه قرار داد، لذا مطالعات زیبا شناختی نمی تواند دیگر هدف مطالعات ادبی باشد .

این نحله نوین – که در این فرصت مجال پرداختن به آن نیست – متن را فقط به متن نوشتاری وادبیات را فقط به ادبیات معیار و معتبر محدود نمی کند و حیطه مطالعات خود را به سینما

ونقاشی و ادبیات عامه پسند ،مانند داستانهای هری پاتر ویا ارباب حلقه ها ،نیز می گستراند.

4 . اهمیت ادبیات تطبیقی

رشته ادبیات تطبیقی یکی از شاخه های علوم انسانی است که اهمیت آن به دلایل زیر رو به فزونی است وهر روز شاهد راه اندازی گروه ها ،مراکز پژوهشی ،انجمن های ملی ونشریات

تخصصی ادبیات تطبیقی در کشورهای مختلف ،به خصوص در طول دو دهه اخیر بوده ایم. این گسترش در کشورهای آسیایی وعرب زبان بسیار چشمگیرتر بوده است.

4 .1 .ادبیات تطبیقی ذاتأ رشته ای فرا ملیتی وبین فرهنگی است ،لذا زمینه مناسبی برای ایجادوتوسعه وگسترش روابط وتعاملات بین فرهنگی است.

4 .2 .گسترش تعاملات بین فرهنگی موجبات شناخت بهتر «دیگری» را فراهم می آورد وشناخت به تفاهم ودوستی وصلح پایدار می انجامد.

4 .3 .«ادبیات تطبیقی می نمایاند که اندیشه های آدمیان در بنیاد به یک سرچشمه می رسند و به رغم اختلا ف های فرعی وطرز بیان ،خویشاوندی در میان انهاست .فی المثل ،مردم دنیا

در هر نقطه از جهان یکسان عاشق می شوند ،اما همگی به نحو یکسان عشق خود را ابراز نمی کنند .همین گونه اند سایر مسایل بنیادی. از هر چیز گذشته ،مقارنه آثار ادبی مختلف

می تواند به تفاهم میان ملت ها کمک کند ،واحساس های مشترک انسانها رابه تشریح بگذرد .» (اسلامی ندوشن ،«جایگاه زبان وادبیات ایران »،8 )

4 .4 .ادبیات تطبیقی باعث وسعت دید و سعه صدر می شود واز تعصبات قومی که منشأ خود بزرگ بینی وجدل بین ملت هاست می کاهد. ادبیات تطبیقی از مرزهای زبانی وسیاسی وجغرافیایی می گذرد وبر اشتراکات فرهنگی وانسانی بین ملل مختلف تأکید می ورزد .حتی شناخت نکات افتراق بین فرهنگی ،روحیه تحمل واحترام متقابل به عقاید و ارزش های

دیگری را تقویت می کند .به سخنی دیگر،ادبیات تطبیقی تحقق این شعر زیبا وانسان دوستانه سعدی است : «بنی آدم اعضای یکدیگرند /که در آفرینش زیک گوهرند » (گلستان ،باب اول

35 )

4 .5 .ادبیات تطبیقی شناخت خود در آیینه دیگری است ؛به عبارتی دیگر ، ادبیات تطبیقی باز شناخت خود از زبان دیگری است .تصویر دیگران از ما بخشی از هویت ماست که با شناخت آن می توانیم به شناخت کامل تری از خودمان برسیم .

4 .6 .در جهان متلاطم امروزی ،ادبیات تطبیقی با تأکید بر اومانیسم جهانی وتعامل بین فرهنگی در سیاست خارجی و صحنه بین المللی حرف برای گفتن دارد، وچه بسا که در دراز مدت بیش از علم سیاست کارآیی داشته باشد .

4 .7 .ادبیات تطبیقی به وحدت در تنوع وتنوع در وحدت معتقد است وضمن استقبال از تضارب افکار وتعاملات فرهنگ های ملی مختلف بر حفظ هویت های بومی تأکید می ورزد وبر ادبیات وفرهنگ ملی ارج می نهد و دوام وبقای هر تمدنی را در گرو تقویت وپایبندی به جهان بینی ،آداب وسنت ها وارزش های فرهنگی آن می داند.

جمله دلنشین مهاتما گاندی (1869 -1948 ) مبین این نکته است :«نمی خواهم خانه ام را با چهار دیواری محصور و محدود کنم و همه پنجره هایش را گل اندود نمایم .به خلاف ،آرزو دارم نسیم تمام فرهنگ ها چون باد بهاری در کاشانه ام وزیدن گیرد ،ولی اجازه نخواهم داد هیچ بادی مرا با خود ببرد » (به نقل از خاویر پرز دکوئیار،73 ).

4 .8 .در عصر جهانی شدن و فناوری های رو به رشد دیجیتالی ،ادبیات تطبیقی با ایجاد ارتباط  با سایر رشته های علوم انسانی مانند سینما و تلویزیون ،مطالعات فرهنگی ،نقاشی ،موسیقی ،مطالعات ترجمه ونقد ادبی ،و علوم فنی و تجربی مانند محیط زیست و علوم پزشکی بار دیگر بر اهمیت و نقش بنیادین علوم انسانی در پیشرفت وتوسعه پایدار صحه

می گذارد .ادبیات تطبیقی پایان انزوای علوم انسانی است .

5 .قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی

روش پژوهش در ادبیات تطبیقی با روش پژوهش در ادبیات ملی تفاوتی ندارد. پژوهشگر ادبیات تطبیقی ،همانند پژوهشگر ادبیات ملی ،می تواند در تحلیل ها و تفسیرهای خود از رویکرد های مختلف نقد ادبی استفاده کند .تفاوت این دو فقط در قلمرو ودامنه پژوهش است ،ببدین معنا که حیطه مطالعات پژوهشگر ادبیات تطبیقی وسیع تر است واز مرز های جغرافیایی ،زبانی ،ملی و فرهنگی فراتر می رود .قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی را می توان به شش حوزه کلی تقسیم کرد .البته،این طبقه بندی برای سهولت کار صورت گرفته است ،و چنان که خواهیم گفت مرز های این شش حوزه تلاقی فراوانی با هم دارند .

5 .1 .روابط ادبی :تأثیرات و شباهت های ادبی

روابط ادبی که به دو شاخه کلی تأثیرات و شباهت های ادبی تقسیم می شود گسترده ترین حوزه پژوهش در ادبیات تطبیقی است که زیر شاخه های متعددی دارد. در این نوشتار به مهم ترین آنها اشاره خواهیم کرد.

5 .1 .1 .تأثیرات ادبی

در این حوزه می توان تأثیرات ادبی را به روش های گوناگون برسی کرد .گاه می توان از تأثیر یک نویسنده بر یک نویسنده ،یا بالعکس ،از تأثیر چند نویسنده بر یک نویسنده از فرهنگی متفاوت سخن گفت ،مانند تأثیر سعدی بر گوته ،شاعر آلمانی ،امرسن ،شاعر آمریکای ولافونتن ،شاعر فرانسوی و یا تأثیر اوید ،ویرژیل و هوراس ولوکان ،نویسندگان دوران

 روم باستانی بر دانته ، شاعرایتالیای ،یا تأثیر خیام ،سعدی ،حافظ ،مولوی ،فردوسی ودیگر شاعران فارسی زبان بر نویسندگان وشاعران جهان ،یا تأثیر پذیری نویسندگان معاصر ایران همچون نیما ،فرخزاد وشاملو ،گلشیری ،هدایت ،چوبک ودانشور از سایر نویسندگان جهان ،ویا تأثیر هزار ویک شب ،کلیله ودمنه وشاهنامه بر ادبیات جهان .تصویر ملیت ها ،نژادها وجنسیت ها ومذاهب مختلف در ادبیات سایر ملل نیز می تواند در زمره موضوعات پژوهشی این حوزه از پژوهش های ادبیات تطبیقی قرار گیرد . آثار حدیدی مانند « شاعران ایرانی در نمایشنامه های فرانسوی » (1351)، « حافظ در ادبیات فرانسه » (1355) ، « زنان شاهنامه در داستان های فرانسوی » ( 1357)، یا اثر حسن هنرمندی با عنوان آنده ژید و ادبیات فارسی (1349) نمونه های از این دست پژوهش هاست .

تاثیرات ادبی ممکن است مستقیم و بدون واسطه یا غیر مستقیم و از طریق واسطه های مختلف صورت گیرد . تاثیر مستقیم آن گاه صورت می گیرد که نویسنده ای از طریق مطالعه و آشنایی با آثار نویسنده دیگری به زبان اصلی تحت تاثیر وی قرار گیرد ، مانند تاثیر پذیری نیما یوشیج و یا شاملو از شاعران فرانسوی . تاثیر غیر مستقیم اغلب از طریق ترجمه صورت می گیرد ، مانند تاثیر حافظ بر گوته و یا امرسن که از طریق ترجمه آلمانی هامر پورگشتال صورت گرفته است . ناگفته نماند که برخی از این گونه تاثیر پذیری ها هنوز از نظر علمی محل شک و تردید است ، مانند تاثیرپذیری دانته از منابع اسلامی که پژوهشگران بسیاری من جمله میگوئل آسین پلاسیوس (1871-1944) ، محقق اسپانیایی در کتاب تاثیر معاد شناسی اسلامی در کمدی الاهی (1919) بدان پرداخته ولی هنوز بحث به نتیجه قطعی و روشنی نرسیده است . کشف منبع یا منابع الهام و بررسی چگونگی تاثیر آن در نویسنده یکی دیگر از موضوعات تحقیقی این بخش از پژوهش های ادبیات تطبیقی است . مثلا ماتیو آرنولد (1822-1888)، شاعر انگلیسی که فارسی نمی دانست ، در سرودن شعر «سهراب و رستم » (1853) به احتمال زیاد تحت تاثیر ترجمه انگلیسی این داستان توسط رابرتسن از شاهنامه فردوسی بوده که اولین بار در سال 1829 در کلکته به چاپ رسیده بوده است .

در قرون گذشته ، سفرهای جهان گردان نقش مهمی در آفرینش تصویر «دیگری» داشته است . بسیاری از نویسندگان غربی ، چون منتسکیو (1689-1755)، نویسنده فرانسوی رمان مکاتبه ای نامه های ایرانی (1721)، که در داستان های خود از شرقیان و آداب و رسوم آنان صحبت می کنند ، هرگز به مشرق زمین سفر نکرده اند ومنبع الهام آنان سیاحت نامه های

جهانگردان اروپایی بوده است که بی طرفانه بودن ودقت علمی آنان در نگارش مشاهدات خود جای بحث فراوان دارد .حدیدی در مقاله «جهانگردان فرانسوی در ایران » (1344 )

به سفرهای تاورنی یه وشاردن ،گوهر فروشان فرانسوی ،به ایران در قرن هفدهم میلادی اشاره می کند .تاورنی یه که مورد احترام و اکرام شاهان صفوی قرار می گیرد در سفر نامه اش ،که اشتباهاتی نیز در آن به چشم می خورد ،با دیده تمجید به خصوصیات روحی واخلاقی ایرانیان وساختار اداری وجنگی ومالی دربار شاهان ایران می نگرد .حدیدی از سیاحتنامه شاردن به تحسین یاد می کند ،زیرا معتقد است این سفرنامه ده جلدی مطالعه ای عمیق درباره تمدن ایرانیان و فرهنگ وعلوم آنان است وتأثیر به سزای در معرفی ایرانیان به اروپاییان داشته است (210 -213 ).حدیدی در اثر دیگر خود ،ایران در ادبیات فرانسه (1348 ) به تصویر ایران در ادبیات فرانسه از آغاز تا سال 1789 میلادی می پردازد .این کتاب که در هشت فصل تنظیم گردیده به برسی تماس اروپاییان با مردم ایران زمین در دوره های مختلف می پردازد. بخشی از این کتاب به مطالعه روابط دولت صفوی با دربار فرانسه و سفرنامه های جهانگردان ،و بخشی دیگر به ترجمه گلستان سعدی ،داستان های هند وایرانی ،مانند هزار ویک شب واقتباس نویسندگان فرانسوی از سبک شرقیان اختصاص یافته است.وی همچنین اشاراتی به آثار وافکار منتسکیو ،ولتر وروسو می کند .به طور خلاصه ،نویسنده سعی دارد که ظهور پدیده های ادبی را به یاری اطلاعات تاریخی ایران و فرانسه تبیین وتوجیه کند .حدیدی کتاب مفصل دیگری با عنوان از سعدی تا آرگون (1373) نیز دارد که به شیوه منظم تری درباره همه این مطالب بحث می کند .در واقع این کتاب را می توان چنین نامید :«تأثیر ادبیات ایران در ادبیات فرانسه تا نیمه دوم قرن بیستم » از دیگر موضوعات پژوهشی این حوزه پژوهشی ادبیات تطبیقی ،که در ایران بسیار مغفول واقع گردیده ،می توان به مقبولیت و پذیرش نویسنده ای در سایر فرهنگ ها اشاره کرد .برشمردن وتحلیل تمام عوامل موثر در مقبولیت وپذیرش نویسنده ای در فرهنگی متفاوت را به مجالی دیگر موکول می کنیم ؛در اینجا محور های اصلی این حوزه را بر می شماریم و به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم .کیفیت ترجمه ،شهرت نویسنده در فرهنگ مبدأ و ادبیات جهان ،شرایط اجتماعی ،تاریخی ،فرهنگی وسیاسی کشور مقصد در زمان ترجمه وحتی نام شاعر در کشور مبدأو مقصد در این مقبولیت تأثیر گذار است .

روژه اسلینو در زمینه مقبولیت ارنست همینگوی (1899 -1961 ) داستان نویس آمریکایی در فرانسه تحقیق جالبی انجام داده است و پراور(1973) روش کار وی را در کتابش توضیح می دهد .اسلینو ابتدا فهرستی از ترجمه های فرانسوی آثار همینگوی را در فاصله زمانی دو جنگ جهانی به ترتیب تاریخ نشر تهیه می کند ،سپس تمامی مقالات و نقدهای را که پس از انتشار هر اثر همینگوی در فرانسه انتشار یافته گرد می اورد .اسلینو پس از سالها بررسی ومطالعه متوجه می شود که محبوبیت همینگوی نزد فرانسویان با فراز ونشیب همراه بوده است . همینگوی در ابتدا مورد عنایت فرانسویان قرار می گیرد ،بعد برای مدتی از یاد می رود تا در سال 1932 ،گالیمار معتبرترین ومعروفترین ناشر فرانسه ،ترجمه وداع با اسلحه را با ترجمه م .ا .کواندرو ،مترجمی برجسته و خوش ذوق و شناخته شده ،در کنار آثار ژید وژاک ریویر منتشر می کند . این ترجمه اقبال مجدد فرانسویان رااز همینگوی به دنبال دارد .کواندرو بعدها از همینگوی روی بر می تابد واورا مورد انتقاد قرار می دهد .روی گرداندن کواندرو ،مترجم معروف فرانسوی ،باعث می شود که فرانسویان بار دیگر همینگوی را به بوته فراموشی سپارند تا پس از جنگ جهانی دوم که دوباره اقبال به وی روی می آورد.

سپس اسلینو به موضوع اصلی تحقیق خود ،یعنی بررسی علل افت وخیز مقبولیت همینگوی در فرانسه در فاصله زمانی میان دو جنگ جهانی می پردازد . وی با موشکافی عالمانه شرایط اجتماعی فرهنگی فرانسه و ذائقه ادبی فرانسویان را در این سالها بررسی می کند و نشان می دهد که چه عواملی من جماه اقامت همینگوی در پاریس پس از جنگ جهانی اول ،دوستی اش با نویسندگان فرانسوی ،ظهور آمریکا به عنوان قدرتی بزرگ در جهان ،همگرایی روحیه یأس و پوچ گرایی آثار همینگوی با روحیات وقت فرانسویان و حال وهوایی ادبیات فرانسوی در آن فاصله زمانی در این محبوبیت اثر گذار بوده است .نکته عالمانه ای که اسلینو با ژرف نگری علمی خاص خود به آن پی می برد این است که همینگوی در آثار خود از رمان نویسان قرن نوزدهم فرانسه تأثیر پذیرفته است. به بیان دیگر،فرانسویانی که گمان می کردند امریکا در آثار همینگوی می بینند ،اغلب اگر نه همواره ،ناخود آگاه شگردهای ادبی قرن نوزدهم فرانسه را که در خاک امریکا نشا شده بود باز می یافتند (31 -33 ).پژوهش اسلینو حقیقت دیرینی را آشکار می سازد :گویی انسان همواره حسن وکمال را در بیرون می جوید حال آنکه خود همواره از آن متنعم بوده ،لکن از آن غافل مانده است .به قول حافظ «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/آنچه خود داسته زبیگانه تمنا می کرد»(نیساری ،دفتر دگر سانی ها در غزل های حافظ ،ج 1 ،506 ).سخن کوتاه ،دیگری ،یعنی همینگوی ،آیینه ای شده است تا فرانسویان هویت اصیل خود را در آن ببینند وگم شده خود را باز یابند .علت مقبولیت همینگوی در فرانسه را باید در ضمیر نا خود آگاه فرانسویان جست که با واسطه همینگوی میراث فرهنگی خود را باز جسته اند .و رسالت ادبیات تطبیقی ،همانطور که پیش تر از قول برونتیر گفته شد ،خود شناسی از طریق شناخت دیگری است .

اشاره به نکته ای ظریف در این گونه پژوهش ها ضروری است .چنین مطالعاتی در دست افراد ناآشنا با ادبیات تطبیقی ،به احتمال زیاد ،به تدوین گزارشی سراسر از آمار و ارقام ،تاریخ چاپ ونام مترجمان وناشران خواهد انجامید .حال آنکه لازمه چنین پژوهش هایی باریک بینی ،پرمایگی ،روشمندی وتجزیه وتحلیل عالمانه شرایطی است که اقبال ادبی در آن رخ داده است .

5 .1 .2 .تشابهات و اقتباس ادبی

تشلبهات واقتباس ادبی موضوع گسترده دیگری است که به این حوزه از پژوهش های ادبیات تطبیقی مربوط می شود . گاه شباهت های بین دو یا چند اثر ادبی به چشم می خورد که هیچ ارتباط زمانی ومکانی بین نویسندگان آنها وجود نداشته است .در لغت نامه دهخدا توارد به معنی «گذشتن مضمون یا تعبیری در خاطر شاعر مثل آنچه در ذهن شاعری دیگر به غیر اخذ وسرقت » آمده است (ج 5 .7084 ).این شباهت ها ممکن است ناشی از ماهیت یکسان موضوع نزد ملل متفاوت باشد ،مضمون هایی همچون مرگ وزندگی ،عدالت ،کینه جویی ،خیر وشر،عشق ودوستی ،فداکاری واز خود گذشتگی ،فرزند کشی ،برادر کشی ،آرزوی نامیرایی ،سفرهایی جسمانی وروحانی ،آرمان شهر ،رابطه انسان با طبیعت ویا مضامین عرفانی چون از ماهیتی جهان شمول برخوردارند ،نمودهای کم وبیش مشابهی در ادبیات ملل مختلف دارند ،که می توان آن را توارد خاطر ها نامید .البته ،گاه با مطالعه دقیق تر می توان علل این تشابهات را در ادبیات شفاهی ، اسطوره ها ، کهن الگوها و یا ضمیر ناخودآگاه آن ملل جستجو کرد .به عنوان مثال ،پاتر (1902 ) «هشتاد داستان مشابه  داستان رستم وسهراب » رااز سراسر دنیا گردآوریکرده است که ریشه آن را می توان در کهن الگوهای جمعی جست ( به نقل از مختاریان ،156) . به عنوان مثال ، سفر روحانی مضمون مشترک ارداویراف نامه ، کمدی الهی دانته ، سیرالعباد الی المعاد و رسالة الغفران ابوالعلا معری ، و عشق و دلدادگی مضمون مشترک داستان های ویس و رامین و تریستان و ایزوت است . به هر حال ، بررسی توارد ادبی نیازمند تامل و موشکافی است و نمی توان هر پژوهش سطحی و شتابزده را که به تنظیم سیاهه ای از تشابهات ظاهری و تصادفی می پردازد در زمره پژوهش های ادبیات تطبیقی به شمار آورد .

مطالعه اقتباس ادبی بخشی دیگر از پژوهش های این حوزه را تشکیل می دهد و ، چنان که بیشتر گفته شد ، با سایر حوزه های پژوهشی این رشته مشترکات بسیار دارد ؛ در نتیجه ، ترسیم مرزهای متمایز میان آنها ناممکن است . در لغت «اقتباس کردن » به معنی « از کسی فایده و دانش گرفتن و پیروی او در دانش و علم کردن » آمده است (لغت نامه دهخدا ،ج2، 3112). اقتباس ، در واقع ، نوعی تاثیر پذیری یا تفسیر است که در آن هنرمند ، با تفسیر اثر هنری دیگریا پیروی از آن ، اثر جدیدی  باز آفرینی می کند که رد پای آثار متقدم در آن قابل رویت است . به بیان دیگر ، اقتباس کننده مضمون یا شگردهای صوری اثری را وام می گیرد و ، پس از جرح وتعدیل ، آن را برای بیان مفاهیم مورد نظر خود به کار می گیرد . بدین سان ، می توان اقتباس را در زمره مطالعات بینابینی به حساب آورد که خود شاخه ای از پژوهش های ادبیات تطبیقی محسوب می شود .

بارز ترین نمونه اقتباس را می توان در نمایشنامه های رادیویی ، تئاتر و فیلم مشاهده کرد . تا به امروز ، داستان های اسطوره ای ، تخیلی ، ادبی ، شرح حال انبیا ، بزرگان و دانشمندان متعددی به صورت نمایشی عرضه شده اند . در این موارد ، اقتباس کننده به عمل بازخوانی و تفسیر دست می زند و اثری را می آفریند که ترکیبی از وام گیری ، تفسیر ، بینامتنیت و خلاقیت است . بدون تردید ، موفقیت اقتباس کننده بستگی به میزان خلاقیت او دارد .

2.5. مکتب ها و جریان های ادبی

در نقد ادبی ، واژه هایی همچون مکتب ، نهضت و جریان ، کم وبیش ، حوزه معنایی یکسانی دارند ، هرچند در زبان فارسی ، واژه مکتب جامع تر و متداول تر از سایر واژه ها به نظر می رسد . هنگام بحث از مکتب های ادبی ، التفات به چند نکته اصولی زمینه را برای پژوهش روشن تر می نماید . اول ، تعریف واحد و منسجمی در مورد یک از مکتب های ادبی وجود ندارد . اصولا ، واژه «مکتب» توسط منتقدانی ابداع گردید که سعی داشتند تا نویسندگان و آثار آنها را براساس شباهت های کلی طبقه بندی کنند و هر یک را با « ایسم» هایی همچون کلاسیسیسم ، رمانتیسم ، رئالیسم ، سمبولیسم و مدرنیسم از دیگری متمایز نمایند . این رده بندی هرچند فهم آثار ادبی را تا حدی برای خواننده آسان می سازد ، چالش های خاص خود را به همراه دارد که بحث درباره آنها به مجال مستقلی نیازمند است . دوم ، هیچ نویسنده ای از قبل تصمیم نمی گیرد که در چاچوب مکتبی خاص اثر خود را بیافریند ، به عکس ، این منتقد است که نویسنده یا اثری را در قالب مکتب خاص قرار می دهد که بسا ممکن است مورد قبول همگان هم قرار نگیرد . سوم ، منتقدان مختلف تعریف های متفاوتی برای هر مکتب ارائه داده اند ، مثلا ، لاوژوی (1873- 1962)، فیلسوف و مورخ تاریخ اندیشه و استاد دانشگاه جان هاپکینز ، از واژه «رمانتیسم ها» استفاده می کند ، زیرا معتقد است که رمانتیسم در فرهنگ ها و زبان های مختلف معانی متفاوتی داشته است . چهارم ، مکتب های ادبی فضاهای نفوذ ناپذیر نیستند . مکتب های مختلف بر یکدیگر اثر گذاشته اند ؛ عناصری از مکتبی پس از سال ها به شکل و شمایل متفاوتی در مکتب دیگری ظهور پیدا می کند ؛ تعیین تاریخ دقیق برای ظهور و افول مکتب ها در ادبیات ملل مختلف اگر کاری محال نباشد ، به هر حال بسیار دشوار است ؛ مکتب های ادبی هم زمان و هم شکل در کشورهای مختلف ظاهر نمی شوند ؛ هر مکتبی سیر تحول خاص خود را دارد و ویژگی ها و گسترش آن بستگی به عوامل اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی و فرهنگی سرزمینی دارد که در آن رشد و نمو می یابد .

همه این مسائل سبب گردیده است تا موضوع پژوهش در مکتب های ادبی به یکی از مباحث دلنشین و جذاب پژوهشی در ادبیات تطبیقی بدل گردد. بنابراین ، برای پژوهشگر ادبیات تطبیقی میسر است تا منشا و سیر تحول هر یک از مکتب های ادبی را در شرق و غرب مورد مطالعه قرار دهد و تاثیر آنها را در نویسندگان ملل مختلف بسنجد . به عنوان مثال ، نویسندگان و شاعران رمانتیک امریکایی همچون ملویل ، امرسن ، و ویتمن تا چه حد تحت تاثیر رماتیک اروپایی و به خصوص رمانتیسم انگلیسی بوده اند ، و یا رمانتیسم از چه طریق و چگونه در ادبیات معاصر ایران نفوذ می کند و تا چه میزان میتوان ریشه های شعر رمانتیک معاصر ایران را در رمانتیسم اروپا جستجو کرد . جعفری ( 1386) در کتاب سیر رماتیسم در ایران ، از مشروطه تا نیما دوره سه گانه رمانتیسم در ادبیات فارسی و نشانه های آشنایی نیما با رمانتیسم اروپایی را بررسی می کند . به همین سان ، می توان موضوعات پژوهشی دیگری را در رابطه با سایر مکتب های ادبی همچون رئالیسم ، سوررئالیسم و سمبولیسم مطرح کرد . اگزوتیسم ، یا شرق رمانتیک ، منبع الهام و موضوع نگارش بسیاری از نویسندگان و شاعران اروپایی همچون تامس مور ، بایرون ، کلریج ، منتسکیو ، فرستر ، کیپلینگ ، ارول و دیگران قرار گرفته است و مطالعه درباره هر یک می تواند بحثی مستقل در پژوهش های ادبیات تطبیقی باشد

3.5. انواع ادبی

نوع یا ژانر ادبی معیاری برای طبقه بندی آثار ادبی بر اساس فرم و ویژگی های شکلی آن است . همه انواع ادبی جهان شمول نیستند ، بدین معنا که انواع ادبی در شرایط و فضای اجتماعی – فرهنگی خاص پا به عرصه وجود می نهند و در طول زمان و یا در فرهنگ های مختلف متحول می شوند . ممکن است برخی از انواع ادبی مانند حماسه و تراژدی در اکثر ادبیات ملی وجود داشته باشند ، لکن این مسئله عمومیت ندارد و اگر هم مشابه ای به چشم می خورد ، قوانین حاکم بر آن بعضا متفاوت است . در این میان می توان به قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی فارسی ، سونت انگلیسی و ایتالیایی ، هایکو و تونکای ژاپنی ، حکایت و قصه ، داستان کوتاه ، رمان ، نمایشنامه و انواع دیگر ادبی اشاره کرد که برخی از آنها – مانند هایکو – رابطه مستقی با زبان دارند ، و برخی دیگر به شکل های متفاوت و با دخل و تصرف در ادبیات سایر ملل ظاهر گردیده اند . « در واقع نقد ادبی یکی از منابع غنی و پرباری است که امکان مقایسه و تطبیق انواع ادبی را بین ادبیات کشورهای مختلف می دهد و به همین دلیل دامنه تحقیق را در زمینه ادبیات تطبیقی وسیع تر و علمی تر می نماید ... » ( کهنمویی پور، خطاط و افخمی 357). به عنوان مثال ، اقتباس و تاثیر پذیری نویسندگان معاصر ایران از انواع ادبی غرب مانند داستان کوتاه ، نمایشنامه ، رمان و اقسام آن ( رمان نو ، رمان پلیسی ، رمان علمی ) برای بیان مسائل اجتماعی و فرهنگی جامع ایرانی از جمله موضوعات قابل بحث در این زمینه است .

4.5. مضامین ، مایه های غالب ، و تیپ ها

بررسی مضمون (تم) ، مایه غالب (موتیف ) و تیپ ( نوع شخصیتی ) حوزه دیگری را در پژوهش های ادبیات تطبیقی تشکیل می دهد . مضمون و مایه غالب از نظر مفهوم بسیار بهم نزدیک هستند و برخی این دو را مترادف به حساب می آورند . سمیعی ( گیلانی ) در مقاله ای با عنوان « مضمون ، مایعه غالب ، و نماد » (1386) ، با مطالعه ریشه این واژه ها ، آنها را به دقت طبقه بندی می کند و توضیع می دهد . « مضمون و موضوع دلشمغولی یا علاقه عام آدمی است » (50) و مایه غالب را واحد پایه و دقیق تر بگوییم « کوچکترین جزء مصالح مضمونی » یک اثر تعریف می کند (54). لذا مایع های انتزاعی همچون تولد ، مرگ ، عشق، عدالت ، فداکاری ، ایمان ، رستگاری و عقل را می توان مضمون و مایه های همچون آینه ، چراغ ، جام و کشتی را می توان مایه غالب شمرد . لذا مضامین ویا مایه های غالبی همچون فلسفه زندگی ، تولد ، مرگ ، حقیقت طلبی ، جستجو و طلب ، خوشبختی و سعادت ، عدالت ، زیبایی ، عشق و محبت ، خیر و شر ، قهرمان و شجاعت ، میهن پرستی ، جنگ و نفرت ، انتقام جویی و کینه ورزی ، حسادت و غرور ، آیینه ، جام جهان نما ، جام زرین ، سفر ، رودخانه ، حیات جاودانی ، رویین تنی ، طبیعت و کلان شهر را می توان با استفاده از روش تطبیقی در آثار ادبی ملل مختلف مورد مطالعه قرار داد .

  تیپ به شخصیت های نمادینی اشارت دارد که در فرهنگ و ادبیات ملتی نماد ویژگی ها و خصلت های خاصی گردیده اند . این شخصیت ها ممکن است اسطوره ای ، تاریخی و یا تخیلی باشند . این شخصیت ها ، در واقع ، تبلور ارزش های انتزاعی یک جامعه و یا فرهنگ اند که از مرز های ملی فراتر رفته و به نماد یا استعاره در ادبیات جهان تبدیل شده اند . هملت شخصیتی است که نماد تردید و تزلزل در تصمیم گیری است ؛ دن کیشوت قهرمانی داست که در دنیای خیالی خود زندگی می کند ؛ فاوست نماد عقل ابزاری و دانشمندی است که روحش را در قبال کسب قدرت به شیطان فروخته ؛ مادام بواری نماد زنی است که قربانی امیال و هوس های خود گردیده است ؛ سیزیف قهرمانی است که علی رقم تلاش بی وقفه محکوم به شکست است ؛ رستم نماد قهرمانی ، شجاعت و وطن پرستی است که قضا و قدر سرنوشتی غم انگیز برای او رقم زده است ؛ اسکندر و یا گیلگمش نماد آرزو و تلاش انسان است برای به دست آوردن آب حیات و زندگی جاودانه است ؛ آشیل ، اودیسه ، پرومته ، رابین هود ، سمک عیار ، سیاوش ، لیلی و مجنون ، دن ژوان ، کاوه آهنگر ، حاتم طایی ، ملانصرالدین ، عقلاء المجانین و بسیاری دیگر از شخصیت های اسطوره ای ، تاریخی ، و فرهنگ عالمیان می توانند تبلور مضمون و یا مایه  غالب باشند که به شکل های گوناگونی در فرهنگ و ادبیات ملل مختلف ظاهر گردیده اند . برخی از این تیپ ها به صورت شخصیت های کلیشه ای در آمده اند . مانند شخصیت دلقک ، عقلاالمجانین ، زن – به صورت های پری ، ساحره و عجوزه - ، پیرمرد خردمند، شیطان ، ویا تصویر های کلیشه ای از ملت ها ، نژادها ، جنسیت ها و یا پیروان مذهبی خاص در ادبیات کشوری دیگر . داستان « دون ژوان کرج » صادق هدایت از مجموعه داستانهای سگ ولگرد ، نمونه ای از این دست شخصیت های کلیشه ای است . آنچه در این گونه از مطالعات ادبیات تطبیقی مورد نظر است بررسی جلوه های مختلف یک تیپ شخصیتی در ادبیات ملل مختلف و مشخص کردن خصلت های مشترک و متفاوت آنها ، و یافتن ریشه های فرهنگی و اجتماعی و سیر تحول آن است .

5.5. ادبیات تطبیقی و سایر دانش ها

رماک اولین نظریه پردازی است مطالعات میان رشته ای را به قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی می افزاید . با این نظریه ، قلمرو پژوهش های ادبیات تطبیقی که تا آن زمان به مطالعات بین فرهنگی محدود بود گسترش می یابد و مطالعه ارتباط ادبیات با سایر شاخه های دانش بشری را نیز بر می گیرد . پس از ولک ، نظریه رماک تحول و حرکت جدیدی را پی می افکند و افق هایی نو را در پژوهش های ادبیات تطبیقی می گشاید . پژوهشگران فرانسوی ادبیات تطبیقی را شاخه ای از تاریخ ادبیات ملل محسوب می کردند ؛ ولک با انتشار مقاله « بحران در ادبیات تطبیقی » آغازگر مکتبی گردید که بعد ها آن را مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی نامیدند . یک دهه پس از ولک ، رماک قلمرو ادبیات تطبیقی را به فراسوی مرز های رشته ای گسترش می دهد . رماک راهی می گشاید که در دهه های بعد توسط یوست ، آلدریج ، پراور ، برنهایمر ، توتوسی ، ساوسی ، کوشنر ، ونگ نینیگ ، بسنت ، دمروش و دیگران بسط می یابد .

ارتباط ادبیات با موسیقی یکی از زمینه های پژوهش  در این حوزه است . به عنوان نمونه ای از تحقیقات این حوزه می توان به کتاب اخیر کوپر با عنوان مندلسن ، گوته ، و شب والپرگیس ، الهه مشرک در فرهنگ اروپا : 1700- 1850 اشاره کرد . در فرهنگ عامیانه آلمان ، « شب والپرگیس »، که پیشینه آن به رسوم و سنن باستانی اروپا بر می گردد ، شب سی ام اوریل و اول ماه مه است که در آن شب برای راندن جادگران خبیث و آغاز بهار آتش می افروختند . قطعه موسیقی اولین شب والپرگیس اثر مندلسن (1809 – 1847 ) ، و نمایشنامه فاوست اثر گوته (1749 – 1832 ) هر دو ، به اقتضای ماهیت خود ، از سنت عامیانه دیرینه ای تاثیر پذیرفته اند که چگونگی آن موضوع اصلی بحث کتاب است .   

ارتباط ادبیات با نقاشی نمونه دیگری از پژوهش های این بخش است . بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان الهام بخش نقاشان بزرگ دنیا بوده اند . از این میان می توان به نقاشی های ویلیام بلیک ، جان مارتین و کارلتا پتریا که از حماسه فردوسی از ست رفته جان میلتن (1608- 1674) ، شاعر انگلیسی ، برای بیان افکار خود الهام گرفته اند اشاره کرد . نقاشانی چون دومینیکو دی میچلینو (1417-1491)، گوستاو دوره (1832- 1883) و سالوادور دالی (1904- 1989) صحنه هایی از کمدی الهی دانته (1265-1321)، شاعر ایتالیایی ، را به تصویر کشیده اند . برخی از دانته شناسان معتقدند که کمدی الهی بر پیکره های معروف میکلانژ (1475- 1564) مانند شفقت ، که بدن بی جان حضرت مسیح را بر دامان حضرت مریم نشان می دهد ، و زندگی پر جنب و جوش ، که بر مقبره پوپ ژولیوس دوم قرار گرفته ، تاثیر گذاشته است . البته ، مطالعه پژوهشگر نکته سنج فقط به اثبات این تاثیر پذیری ختم نمی شود ، چون این تاثیر پذیری آن قدر واضح است که اثبات آن بهوش و سخت کوشی چندانی نیاز ندارد . اما پژوهشگر پر مایه از مشابهت های ظاهری موجود میان کمدی الهی دانته و پیکره های میکلانژ فراتر می رود ؛ چنین پژوهشگری در پی یافتن نکته ای ناب تر و دیریاب تر است و آن پی بردن به تاثیر کمدی الهی دانته بر زندگی هنری ، فکری و معنوی میکلانژ است که نودی از آن در پیکره های یاد شده به چشم می خورد .

به همین سان می توان از ارتباط نقاشی و موسیقی با شاهنامه فردوسی ، اشعار مولوی ، خیام ، حافظ و سعدی نیز سخن گفت . ارتباط ادبیات با سینما و عکاسی یکی دیگر از موضوعات بکر و نوین در قلمرو پژوهش های ادبیات تطبیقی ، به خصوص در دوران چیرگی فناوری دیجیتالی ، است .

بررسی ارتباط ادبیات با علوم تجربی مانند پزشکی شاخه ای جدید در مطالعات ادبیات تطبیقی محسوب می شود . در ادبیات ملل مختلف آثار ادبی فراوانی می توان یافت که در آن به امراض مختلف مانند سل ، سرطان ، طاعون ، آبله و مشکلات جسمانی همچون نابینایی و ناشنوایی و مسائل دیگری همچون درد ، زخم ، روان پریشی و افسردگی اشارتی شده است . در برخی آثار ادبی این امراض جنبه استعاری و نمادین به خود گرفته اند ؛ در برخی قابل علاج اند و در برخی دیگر بی درمان و مهلک . به هر حال ، حکایت از درد و رنجی که روح و بدن انسان بدان گرفتار آمده و نحوه رویارویی با آن ، خود روایتی خواندنی و در خور پيوهش های ادبی است . . مجله دو سالانه ادبیات و پزشکی ، از انتشارات دانشگاه جانزهاپکینز ، در چند دهه گذشته با انتشار مقالات میان رشته ای به این مهم پرداخته است .

6.5. ادبیات تطبیقی و ترجمه

هر چند یکی از شرایط وارد شدن به قلمرو ادبیات تطبیقی آشنایی با چند زبان خارجی است ، ولی خواندن آثار متنوع ادبی جهان به زبان اصلی کاری ناممکن است . بسیاری از نویسندگان از طریق ترجمه با ادبیات جهان و آثار ادبی سایر فرهنگ ها و ملت ها آشنا شده و در نتیجه ، از آنان تاثیر پذیرفته اند . در این گون تحقیقات ، بررسی نقش مترجم و تفاوت های فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است . گفتمان های چیره عصر مترجم ، جهان بینی و ذهنیت مترجم در ترجمه او اثر گذار است ، و لذا پژوهشگر ادبیات تطبیقی باید به بحث ترجمه که میانجی میان تاثیر گذار و تاثیر پذیر است توجه نماید . به عنوان مثال ، رالف والدو امرسن (1803- 1882) ، شاعر تعالی گرای آمریکایی که تحت تاثیر سعدی و حافظ بود ، اولین بار ا زطریق ترجمه آلمانی هامر پورگشتال (1774- 1856) با گلستان سعدی و دیوان حافظ آشنا شد . این در حالی بود که امرسن خود با زبان آلمانی آشنایی کامل نداشت و با کمک منشی خود ، خانوم مارگرت فولر که آلمانی می دانست ، با این دو شاعر ایرانی آشنا شده بود . گوته نیز از طریق ترجمه هامر با حافظ آشنا شد . بنابراین ، پژوهشگر ادبیات تطبیقی هنگام سخن گفتن از تاثیر حافظ یا سعدی بر امرسن یا گوته باید به نقش ترجمه آلمانی هامر توجه داشته باشد . در برخی از موارد ترجمه های متعددی از اثری ادبی موجود است . دیوان حافظ ، گلستان سعدی ، مثنوی مولوی و یا رباعیات خیام بار ها به زبان های اروپایی و بخصوص انگلیسی ترجمه شده است . پژوهشگر ادبیات تطبیقی در مطالعات ترجمه در پی یافتن عوامل اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی و سیاسی تاثیر گذار بر مترجم است . آیا ترجمه انگلیسی رباعیات خیام فیتز جرالد را می توان بدون توجه به فرهنگ دوران ویکتوریای انگلستان و گفتمان های چیره آن زمان مورد مطالعه قرار داد ؟ علت استقبال بی سابقه خوانندگان آمریکایی از ترجمه مثنوی کلمن بارکز چیست ؟ ترجمه جونز (1746- 1794) از غزل های حافظ تا چه حد از دیدگاه های شرق شناسانه تاثیر پذیرفته است ؟ باری ، ترجمه وفادار امری ناممکن است . هر ترجمه ای از صافی ذهن مترجم می گذرد . سوزان بسنت از پایه گذاران این حوزه جدید است . این استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه وارویک انگلستان معتقد است که مطالعات ترجمه رشته ای دانشگاهی با انجمن های علمی و نشریات تخصصی است و پایان نامه های دکتری متعددی در این زمینه هر سال در دانشگاه های معتبر دنیا به رشته تحریر در می آید (138). ارتباط ادبیات تطبیقی و ترجمه چشم انداز وسیعی است که افق های تازه ای به روی پژوهشگران این رشته می گشاید .

پایان سخن

ما برای شناخت و شناساندن خود به دیگران به ادبیات تطبیقی نیازمندیم . ادبیات تطبیقی ، افزون بر اینکه راه را برای شناخت بهتر و عمیق تر ادبیات ملی و قومی می گشاید ، پلی است که فرهنگ ها و ملل مختلف را بهم متصل می سازد و با نشان دادن سرچشمه بشری و انسانی همه آنها ، راه را برای گفتگو و تعاملات فرهنگی می گشاید . علایق مشترک فرهنگی به تفاهم می انجامد و تفاهم راهی به سوی دوستی و صلح پایدار است . ادبیات تطبیقی عامل پویایی و رشد و توسعه فرهنگ های بومی است . ادبیات تطبیقی مرزهای محدود ادبیات ملی را به مرزهای نامحدود ادبیات جهانی پیوند می دهد و ، بدین سان ، زمینه گسترش اندیشه های ملی و تعاملات فرهنگی را در سطح جهانی میسر می سازد . ادبیات تطبیقی پنجره جدیدی را برای نگاه کردن به جهان می گشاید .

  جمله ای را از متن سخنرانی ابوالحسن نجفی ، مدیر گروه ادبیات تطبیقی فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، برای حسن ختام این نوشتار به استعانت می طلبیم : « ادبیات تطبیقی سی سال پیش از برنامه دانشگاه های ما حذف شد . چرا ؟ کسی نمی داند . آیا اکنون وقت آن نرسیده است که این شاخه بسیار مهم و بسیار فعال و بارور علوم انسانی که در همه دانشگاه های جهان تدریس می شود دوباره وارد برنامه درسی دانشگاهی ما شود ؟ » (19).


موضوعات مرتبط: ادبیات تطبیقی ، مکاتب ادبی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 1:3 | نویسنده : عبداله حسینی |

      فهرست مقاله:   بخش اول: کلیات   1.مقدمه 2.زندگی نامه وادب رودکی 3.زندگی نامه و ادب ابونواس 4.شراب در ادبیات فارسی 5.شراب در اشعار رودکی 6.خمریات در ادبیات عربی 7.خمریات ایو نواس 8. بررسی اجمالی مضامین مشترک واسلوب شاعری ابو نواس ورودکی  وبحث تاثیر پذیری دو شاعر از همدیگر 9.بررسی اجمالی شخصیت دو شاعر         بخش دوم:تطبیقات   1.تطبیق یک 2.تطبیق دو 3.تطبیق سه 4. تطبیق چهار 5.تطبیق پنج 6.تطبیق شش 7.تطبیق هفت 8.تطبیق هشت 9. نتیجه گیری  مقدمه: ـ ادبیات فارسی‌زبان و ادبیات عرب‌ها، ادبیات شراب نوشی است و این مسئله در تاریخ ادب فارسی و عربی به قدری اهمیت دارد که جریانی در دو ادب به وجود می‌آید که جزء انواع ادبی محسوب می‌شود و این نوع در ادبیات فارسی «ساقی نامه» نام دارد و ادب عربی «خمریات». و در همان اولین نفس کشیدن‌های شعر فارسی و شعر عربی اولین است و با آفریدن شعر،‌شراب هم زاییده می‌شود. زایشی متفاوت و شگفت‌انگیز. بنابراین ادبیات این دو ملل،‌ادبیات شراب است و شراب نوشی. با نگاهی کوتاه و تورقی به آثار شاعران فارسی و عربی در می‌یابیم که در هیچ برهه‌ای از زمان شعر و شراب از هم جدا نمی‌افتند حتی به صراحت میشه گفت که هیچ شاعری پیدا نمی‌شود که از می و مستی و ملازماتش سخن نگفته باشد. هر چند که شراب در اشعار فارسی و عربی مفاهیم مختلفی دارد.  دربعضی اشعار مفهوم اولیه شراب همان شراب انگوری دارد که ما تحریم قطعی‌اش را در قرآن و احادیث بارها خوانده‌ایم. در مفهوم اولیه شراب رودکی و منوچهری و فرخی سیستانی در ادب فارسی و اعی اخطل و ابونواس در حمزایه سرایی و ساقی سرایی سرآمد شده‌اند. مفهوم ثانویه شراب؛ در اثر گذاشت زمان مفهوم شراب انگوری به مفاهیم ثانویه خود تغییر و تحول یافته که مفهوم ثانویه شراب مفهومی رمزی است برای بیان حالات روحانی و عرفانی بزرگان و عرفا و وسیله‌ای می‌شود برای سرکوبی ضد ارزش‌هایی نظیر: ریا ـ نفاق ـ زهد کذب و در مفهوم ثانویه شراب، سنایی و موسوی و حافظ در ادب فارسی و ابن فارض و ابن عربی در ادب عربی سرآمد خمریه سرایان عرفانی می‌باشند. آنچه که در این تحقیق مدنظر ما است بررسی تطبیقی خمریه شرابی و ساقی سُرایی در دو ادب فارسی و عربی به ویژه تطبیق خمریه رودکی با خمریات ابونواس . در ضمن برای این مقاله ما تمام غزل‌های موجود در خمریات ابونواس که حدود 277 غزل کوتاه بلند است می‌باشد و تمام قصیده خمریه رودکی «مادرمی» که حدود 92 بیت است را بیت بیت خوانده و بنده  برخی نکات و مسایل تطبیقی مربوط به شراب را در دیوان این دو شاعر فیش برداری و استخراج کرده‌ام  و بعد به تطبیق و شرح مضامین مشترک و تفاوت‌های آنها پرداخته‌ایم.                                                         زندگی نامه رودکی:   قدیم ترین شاعر بزرگ پارسی گوی که نامش بر پیشانی ادبیات کلاسیک فارسی   می درخشد استاد شاعران ابوعبدالله رودکی است.   پیش از رودکی نیز شاعران   وسخنوران ناموری در عرصه ادب ایران به منصه ظهور رسیدند  اما رودکی با   اینکه از نعمت بینایی محروم بود   جهان را با بینشی روشن وحسی عمیق درک   می کرد  آنچنانکه نه فقط پس از مرگ بلکه دردوران حیات نیز نام وآوازه ای در   خور داشت   ومورد تکیم واحترام اهل شعر وادب  وشاعران نامدار روزگار خود   قرار گرفت.   شهید بلخی  شاعر معاصر رودکی درباره وی چنین می سراید:   به سخن ماند     شعر شعرا        -         رودکی را سخنش تلو نبی است   شاعران را خه واحسنت ومدیح   -     رودکی را خه واحسنت وهجی است     بررسی کنیه ولقب ونسب رودکی:     نام او در کهن ترین منابع : - کتاب الانساب سمعانی -کتاب چهار مقاله عروضی   سمرقندی     و کتاب لباب الالباب  عوفی     جعفر بن محمد رودکی مکنی به  ابو   عبدالله آمده است    که این قول به سبب قدمت ماخذ میتوان معتبرتر از اقوال دیگر   دانست   .   لقب یا تخلص شاعر به رودکی منسوب به رودک سمرقند است شبلی   نعمانی در کتاب شعر العجم درباره زادگاه او نوشته : "رودک از توابع نخشب که     آن را نسف نیز گویند    نام قریه ای است   وبعضی ها در وجه تسمیه مزبور می نویسند   که رود یک نوع ساز است که خوب می زد. "   (شعر العجم .شبلی نعمانی.ج1.ص26)   نظر استاد ذبیح الله صفا در مورد لقب و تخلص او اینه که : "اگر چنین می بود می   بایست رودکی گفته شود   نه به تصغیر  در برابر این وجه تسمیه غلط  قول درست دیگری است  بر اینکه وی را به سبب انتساب به رودک سمرقند رودکی گفته اند ."   (تاریخ ادبیات صفا . ج1. ص372)   علاوی بر تخلص رودکی که خود او کرارا آن را در اشعار خود آورده است از او   به عناوینی چون "استاد سمرقند –استاد شاعران –سلطان شاعران" نیز یاد شده است:   زیبا بود ار مرو بنازد به کسایی    -     چونان که جهان جمله به استاد سمرقند         تاریخ ولادت   تاریخ تولد او به درستی معلوم نیست  ولی با توجه به تاریخ وفاتش  که سال 329 ه   ثبت شده است     ونیز با در نظرگرفتن مدت تقریبی زندگانی او  تولدش ظاهرا در   اواسط قرن سوم هجری بوده است       واستاد سعید نفیسی با توجه به اشعاری که   حکایت از دوران پیری  وناتوانی او می کند سن اورا حدود 70 سال دانسته است .       - وفات  رودکی را سمعانی به سال 329 ه نوشته وگفته است که او در مولد خود پنج رودک (پنج ده) درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد .     -عوفی در لباب الباب گفته که :"چنان ذکی وتیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن   را حفظ کرد وقرائت بیاموخت وشعر گفتن ومعانی دقیق می گفت چنانکه خلق بر   وی اقبال نمودند ورغبت او زیادت شد واورا آفریدگار تعالی  آوازی خوش وصوتی دلکش داده بود .   عوفی در مقدمه همین سخنان نوشته است که :"از مادر نابینا آمده وشاعران   نزدیک به عهد او هم که درهمان محیط زندگانیش می زیسته اند وشاعری می   کردهاند به این مطلب اشاره نموده اند "  (لباب الالباب عوفی)     آثار واشعار رودکی   از اشعار خود رودکی  وسرودهای دیکر شاعران درباره او ونوشته های صاحب   تذکره ها چنین بر می آید که رودکی علاوه بر شعر بلند فارسی  در ادبیات ایران   پیش از اسلام  وادب عربی  فنون بلاغت وشیوایی گفتار ونیز فلسفه وحکمت  شهرت داشته است  برای نمونه به ذکر 2 بیت از ایشان می پردازیم :     -جز به سزاوار میر گفت ندانم      -     ور چه جریرم به شعر وطایی  وحسان -سخت شکوهم که عجز من بنماید  -    ورچه صریعم ابا فصاحت سحبان   ممدوح رودکی امیر سعید نصربن احمد اسماعیل بود که از سال 301 تا 331    پادشاهی کرد وبعید نیست که پیش از امیر نصر  دربار پدر او احمد که به سال 301  به دست غلامان خود کشته شده ونیز درک کرده باشد رودکی درخدمت امیر نصر   تقرلب بسیار داشت  ودر سفر وحضر با او بود  واز ستایش او  ووزیرش   ابوالفضل بلعمی  وصلات وجوایز آنان مال فراوان اندوخت وجاه وجلال بسیار یافت  وغیر از این رجال دیگری نیز مدح گفت (تاریخ ادبیات صفا .ج1 .ص138)     رودکی نزد همه شاعران وادیبان معاصر خوذد در خراسان وماورالنهر به عظمت   ومقام شاعری شناخته وتوصیف شده است بعد از او نیز بساری از شاعران بزرگ   مانند دقیقی وکسایی وفردوسی وفرخی وعنصری وجز آنان او را به بزرگی   مرتبت ستوده  بسا که از او با عنوان استاد شاعران   وسلطان شاعران  یاد کرده اند     مهمترین اثر او که اکنون جز ابیات پراکنده ای از آن باقی نمانده کلیله ومنه منظوم   است این کتاب از متن عربی عبدالله بن مقفع  به امر نصر به فارسی ترجمه شد   سپس گویا به تشویق ابوالفضل بلعمی رودکی  آنرا به شعر فارسی  نقل کرد(تاریخ ادبیات صفا)                   ·          دید رودکی نسبت به زندگی                                       = (جهانبینی او) آنچه که از سروده هایی که از جناب رودکی بر جا مانده بر می‌آید که روزگار جوانی را به نشاط و شادکامی می‌گذرانده که این شادکامی‌اش در روزگار جوانی را در (قصیدة دندانیه) ـ حسب‌حال خودش هستش را بیان می‌کنه / اما مسأله بعدی‌ای که است  اینکه بعضی از ادیبان میان افکار رودکی و خیام یک نوع مشابهت تصور می‌کنند. و در جواب اینگونه ادبیان ما می‌گوییم که بین مضامین شعری خیام با رودکی هیچ مشابهت فکری وجود ندارد چونکه تصریح رودکی بر دو گانگی جسم و روح و ذکر معاد و تصریح در باب منزلتهای هر کس در آخرت، گویای تصور رودکی نسبت به حکمت و نظام در کار عالم و آفرینش است. همین نکته بنیادی، خط تفکر رودکی را از خیام جدا می‌کند. ·    رودکی در میان قالب‌های شعری بیش از همه به قصیده توجه داشته و در دیوان شعر او پاره‌ای از اشعار دیده می‌شود که تعداد ادبیات آن از 10 کمتر و بیت اولشان مصرّع است. مضامین رودکی در قصایدش، وصف طبیعت  ـ مدح ـ مضامین تعزلی و حمری ـ و حسب حال و مرثیه و بعد اینکه قطعه‌هایی از رودکی به جا ماند که از نظر مضمون در بعضی از قطعه‌های شاعر یک وحدت به چشم می‌خورد و بعد هم گفته شده که رودکی نخستین شاهعری است که رباعیاتی از او دیده می‌شود (این مطلب در کتاب سیر رباعی در شعر فارسی ص31 ذکر شده) *شاید بتوان گفت که گرایشهای حکمی در سروده‌ها شاعری رودکی در کنار مضامین پر نور تعزلی و غنایی برای خوانندة امروزین مایه شگفتی است اما بی‌تردید این استاد شاعران برای بسیاری از معاصران و شاعران بعد از خودش شخصیتی فردگرا است و فردگرایی او به مفهوم گرایش داشتن به مضامین حکمت آمیز و اشعار زهد و پند است. که بعضی از معاصران و شاعران و مقلان بعد از او او را حکیم خطاب کرده‌اند که به ذکر یک نمونه از آن از آقای ابوالعلاء شوشتری اکتفاء می‌کنیم. (از حکیمان خراساسان کو شهید و رودکی * بوشکور و بلخی و بولفتح بستی هکذا) *نتیجه‌گیری = بنابراین، رودکی شاعری است جبرگرا ـ به خاطر وجود بعضی از مضامین جبرگرایانه در اشعار او (ای آنکه که غمگنی و سزاواری ...) بعد اینکه شاعری است که به نوعی تفکرات خام عرفانی گرایش دارد ـ به خاطر اینکه بعضی از اشعارش مناسب ذوق عارفانی همچن ابوسعید ابوالخیر هستش. 3ـ شاعری است شادکام و بانشاط در ایام جوانی ـ با توجه به آنچه که در قصیدة دندانیه‌اش آمده 4ـ شاعری است مداّح = که در بسیاری از قصایدش به ویژه همین خمریه‌اش شاهد هستیم. 5ـ شاعری است حکیم و خردگرا = به خاطر وجود بعضی از مضامین حکمت گونه و پندآمیز در جای جای اشعارش  (رودکی در یک کلام ـ از اولین شاعران شادکام و ستایشگر و خردگرای ادبیات پارسی است.             منابع:   *کتاب الانساب ،سمعانی   *کتاب چهار مقاله عروضی سمرقندی، با حواشی استاد دکتر محمد معین   *کتاب لباب الباب عوفی   *کتاب شعر العجم ،شبلی نعمانی ،ج 1   *تاریخ ادبیات ایران ، استاد دکتر ذبیح الله صفا   *محیط زندگی واحوال واشعار رودکی ،استاد سعید نفیسی   *دیوان رودکی ،مجموعه اشعار به جا مانده ،منوچهر دانش پژوه   *رودکی استاد شاعران ،شرح حال واشعار  وگزارش ها ، دکتر نصرالله امامی       زندگی‌نامة ابونواس (حسن بن هانی معروف به ابونواس در ) در اهواز، یکی از بلاد خوزستان، در ایران، در حدود سال 145 هجری متولد شد. نام پدرش هانیِ بود بعضی‌ها می‌گویند هانی از مردم دمشق و جزء سپاهیان مروان آخرین خلفای بنی امیه بوده است. بعضی‌ها گویند که او ایرانی الاصل بود اما مادرش جلبان، قطعاً ایرانی است. اما دکتر عمر فروخ در تاریخ الادب العربی ص158 می‌گوید: (هو عربیٌ من جهة الاب ـ فارسیٌ أوسندتی من جهة الام) و این پدر و مادر هر دو از مردم گمنام بودند و چنانکه برمی‌آید زندگی در بینوایی می‌گذرانیدند. حسن 2 تا 6 ساله بود که پدر و مادرش به بصره آمدند شهری که باید آن را وطن ابونواس خواند چونکه تا سن 30 سالگی در آن شهر زندگی کرد. بصره در آن زمان از مراکز علم و فرهنگ بود و جز بغداد همتایی نداشت در آنجا محدثان و راویانی چون أصمعی و ابوعبیده و نحویان بزرگوار و قرّاء مشهور و لغت شناسان چون ابوزید انصاری زندگی می‌کردند و جوانان برای فراگرفتن علم نزد آنان آمد و شر داشتند. ابونواس گر چه در بازار و در مغازه عطاری به کار غودا تراشی مشغول بود ولی دلش شیفتة ادب و علم بود. ابن خلّکان در تاریخ خود از اسماعی بن نوبختی روایت می کند که گفت: هیچ کس را ندیدم که دامنة علمش از ابونواس گسترده‌تر یا محفوظاتش از او بیشتر باشد با آنکه کتاب اندکی در اختیار داشت. و نیز می‌گویند که استادش خلف احمر به ابونواس اجازة سرودن شعر نداد تا آنکه ابیات فراوانی از نیکوترین اشعار عرب از بر کرد، سپس از او خواست تا آنچه که از بر کرده از یاد ببرد. بصره درآن زمان نه تنها مرکز علک و ادب بود بلکه اصحاب لهو و لعب و اینگونه محافل نیر بسیار بود و ابونواس خود شیفتة این محافل بود و او در جوانی در ان راه قدم نهاد. جناب ابونواس در حدود سال 179 هجری به هنگام خلافت هارون الرشید به بغداد آمد و به برمکیان پیوست و برمکیان درآن ایام، زمام همه کارها را به دست داشتند و ابونواس آنها را مدح گفت و از آنها جوائز و صلات و پاداش می‌گرفت و چونکه از برمکیان نومید شد به خاندان آل ربیع پیوست و مدتی در خدمت آنان بود و بیش از هر کس دیگر به ستایش آنان پرداخت. ابونواس در آغاز جرئت آن را نداشت که به دربار خلیفه داخل شود و خود را به مقام تقرب او برساند زیرا که نه شیوة زندگی‌اش اجازت می‌داد و نه سبک خاص شعرش ـ اما عمر فروخ در کتابش ص 159 می‌گوید که در اول در مجالس لهو و اُنس ندیم هارون بود اما شاعر رسمی او نبود و در جنگ‌ها و اعیاد با او هم نشین نبود بلکه شاعر دیگری به نام مروان بن ابی ؟ شاعر دربار هارون بود تا اینکه رابطه‌شان تیر شد و ابونواس رفت. اما ابونواس آرزو داشت که روزی شاعر دربار امین و ندیم خاص او گردد و این به هنگامی بود که امین به خلافت رسید این آرزو به زودی برآروده شد تا اینکه امین به تخت خلافت نشست، دوست ایام جوانی‌اش را فرا خواند و شاعر و ندیم خاص خودش گردانید این ایام خوشترین ایام حیات او بود. دیگر هر چه می‌خواست برایش مهیا بود و چون میان او و خلیفة نو از مدتها پیش دوستی بود ابونواس در سرودن شعر به زحمت نمی‌افتاد و هر چه بر زبانش جاری می‌شد در مدح او می‌گفت تا اینکه بعد از دو سال خلیفه به ناگاه با شاعرش دل بدکرد و بر او خشمگین شد و به زندقه متهمش  کرد و سه ماه او را به زندان افکند. نکته بعد در مورد زندگانی او در جوانی‌اش دل به زنی بست به نام جنان ، اما عمر فروخ می‌گوید که ابونواس در اول ندیم هارون بوده بعد از اینکه رابطه بین این دو تیره و تار شد هارون او را به زندان افکند تا اینکه امین به خلافت رسید و او را از زندان آزاد کرد. او در شاعر خود از او فراوان یاد کرده است ولی جنان تنها دلدار او نبود او به هر صاحب جمالی دل می‌بست و سر تا سر زندگی‌اش چیزی جز این نبود تا آنگاه که نیرویش رو به نقصان نهاد و لاغر و ناتوان گردید. بعد اینکه زمانی که امین در سال 198 هجری کشته شد ـ او سخت نومید و محزون شد و خود نیز در سراشیب زندگی افتاده بود ـ چهرة مرگ او در برابر خود می‌دید و از اینکه عمر را به باده‌گساری و عشقبازی سپری ساخته پشیمان شده بود تو به کرد و زهد پیشه گرفت تا اینکه در سن 54 سالگی در بغداد وفات یافت. آری ابونواس با آنکه به فرایض و شعائر دینی عمل نمی‌کرد و پای‌بند نبود و تقوا در اعماق روح او جایگزین نشده بود با اینکه آگاه به تمامی احکام شرعی بوده ولی در تمام عمرش مؤمن زیست و چونکه قوایش نقصان گرفت و مرگ را در نزدیک خود دید عواطف دینی از زوایای روحش چهره نمود. آثار او = از ابونواس دیوانی بر جای مانده که حدود دوازده فرار بیت شعر دارد. و بعضی اشعار او را به چند یاب الخمریات، المجون، الغزل، المدح، الرثاء، الهجاء، الوصف، الطردیات، الزهدیات ، و العتاب، تقسیم کرده‌اند. و اشعار بسیاری را مخصوصاً در خمریات و فراباتیگری و لهو و لهب به او نسبت داده‌اند که از او نیست. اسلوب و سبک شاعری ابونواس ابونواس با بشارین برد شعر خود را آیینة تمام نمای زندگی خود قرار داد و میان ادب و واقعیت پرده‌ای نکشید چونکه شیوه‌ای که او آورد با آنچه که پیشینیان و مقلّدان او آورده بودند فرق فاحشی داشت و باید ابونواس را در شمار شاعران نوآور به حساب آورد. ابونواس جز در موارد اضطرار آهنگ تقلید نمی‌کند آن هم غالباً در آغاز قصاید خودش. آگاهی بسیار ابونواس از ادبیات کهن و شناخت او از لغت عرب و قدرت شاعری‌اش بدو امکان آن را داده بود که در شیوه‌های کهن، شاهکاری به وجود آورد چنانکه مدایح او با مدایح شاعران سلف، مخصوصاً شاعرانی اموی پهلو می‌زند. پس ابونواس شاعری است تجددگرا و بر مذهب بغدادی لهو و لهب در شعر ابونواس در 3 مورد از اغراض شعری‌اش موج می‌زند: 1ـ غزلیات 2ـ طردیات 3ـ خمریات از مظاهر نوآوری و تجدد در شعر ابونواس در هجاء، طردیات، زهدیات، غزل و خمریات می‌باشد. نیرئی شاعر ابونواس = او در شاعری از نیروی شگرفی برخوردار است چنانکه گاه تا سر حدّ نبوغ می‌رسد و او را در میان دیگر شاعران عربی زبان به اوج می‌نشاند یکی از بارزترین موهبت‌هایی که نصیب او شده هوش سرشار و سرعت انتقال و طبع غنی بدیهه پرداز اوست که می‌تواند در یک نظر معانی طرفه و بدیع را دریافت کرد. تصویر پردازی‌های زیبای او مولود دیدة تیزبین او که هیچ چیزی را نادیده فرو نمی‌گذارد و دیگری خیال اعجاب آفرین او می‌باشد. و دیگر اینکه جنبه‌های عاطفی شعرش که زندگی آمیخته به ملاخی شاعر از عمق و بعد تاثیر عواطف او کاسته بود ولی این عواطف ساده و محدود از رقت و جوشش و صراحت خالی نبودند. 1ـ (تاریخ الادب العری، حنا فاخوری ص) 2) (الدکتور عمر فروخ ـ ابونواس ـ الطبعه الثالثه ) بنابراین، نتیجه می‌گیریم که ابونواس در زمرة یکی از بزرگان ادبیات کلاسیک عربی به شمار می‌رود. و تاثیر زیادی بر نویسندگان و شاعران پس از خود از جمله خیام ـ مولوی و به ویژه حافظ داشته تا جایی که گفته شده او از راه شعر نزدیک به پانصد واژة فارسی را واردِ زبان عربی کرده. ـ و صراحت او در بیان و نکوداشت اشعار «مذاکراتش» باعث شده تا در طول سالیان، مخالفان به ساسنور آثار او بپردازند. تا جایی که در سالهای آغازین قرن بیستم میلادی در سال 1932، نخستین سانسور نوین بر آثار او در قاهره، روی داد و امام اشعار مذاکرات او از دیوانش حذف شد. و همچنین در ژانویه سال 2001 میلادی ـ تعداد 6000 از اشعار او توسط وزارت فرهنگ مصر به آتش کشیده شد. * ابونواس با وجود اینکه از لحاظ ادبی از بزرگترین شاعران کلاسیک ادب عربی محسوب می‌شود ولی از لحاظ مسایل اخلاقی و شرعی جزو یکی از شاعران فاسق و نافرمان تا حد الحاد، به حساب می‌آید به خاطر اینکه او علاقه شدیدی داشته به اینکه جامعه‌اش را به بیان مسایلی که مورد ممنوعیت و حرام بودن اسلام است شوکه بکنه، به خصوص دو زمینه شراب و مسایل جنسی و تا جایی که در یکی از غزلیاتش می‌خواندم که درآن کسانی که در نهان و در خفی شراب می‌نوشند را سرزنش کرده بود و آنها را زنانِ آن کاره (فاحشه) تشبیه کرده بود و آنها را به شراب نوشی در آشکار او در میان مردم و جامعه دعوت و تشویق کرده بود. و نمونه‌های دیگری که نمیشه اینجا بیان کرد. شاعر زبردست تجددگرای مدمن الخمر فاسقِ عصر عباسی       منابع: *تاریخ الادب العربی،دکتر عمر فروخ *تاریخ الادب العربی،حنا فاخوری *عاشقانه های ابونواس اهوازی،سید علی صالحی   شراب در ادبیات فارسی:   همانطور که در مقدمه  این مقاله ذکر کردیم  ادبیات  فارسی  نیز  ادبیات شراب نوشی ست ؛ این مسئله در تاریخ ادبیات ایران به قدری اهمیت دارد که جریانی به وجود می آید که جزو انواع ادبی محسوب می شود؛ نوعی ادبی به نام  « ساقی نامه ». ساقی نامه سرایی تقریبا به صورت منظم و مستقل، از قرن هشتم هجری آغازمی شود ؛ نخستین ساقی نامه ی مستقل را شاه شجاع ( م 786 ه.ق ) درقالب مثنوی  می سراید و بعد حافظ ، فخرالدین عراقی ، امیرخسرو دهلوی ، خواجوی کرمانی و جامی یکی پس از دیگری این نوع ادبی را زورآزمایی می کنند. ساقی سرایی ادامه پیدا می کند تا اینکه اوج این نوع را در دوره ی صفوی می بینیم. خطاب درهمه ی ساقی نامه ها به خود« ساقی » است.         بیا ساقی اسباب می سازکن             سرخم به نام خدا باز کن         حکیمی که گردون گردان نهاد          به خمّ بدن ، باده ی جان نهاد   دو تذکره ی معروف که به این ساقی نامه ها پرداخته و شرح احوال شاعران آن ها را نیز   گرد آوری کرده است : *  تذکره ی میخانه       ملا عبد النبی فخرالزمانی *  تذکره ی پیمانه        احمد گلچین معانی       رودکی پدر شعرفارسی قصیده مستقل و کاملی در وصف شراب انگوری وطریقه ی ساختن آن دارد. از قرن چهارم تا اوایل قرن ششم هرتوصیف و مدح یا حتی ذمی( مثل قصاید ناصرخسرو) که درمورد شراب و مستی است ، منظور شراب انگوری است. منوچهری مثل اعلای خمریه سرایی درادبیات ایران است. منوچهری شاعر طرب ، شاعرشراب و شاعرطبیعت نامیده شده است. « تقویم عشرت » هفتگی اش اینگونه است: « در همه ایام هفته هیچ کاری شایسته تر ودلنوازتر از این ( شراب نوشی) نمی یابد شنبه را به آیین موسی جام می گیرد ، یکشنبه را به همراهی ترسایان ساغرمی ستاند ؛ دوشنبه را به رسم موبدان به باده می نشیند ؛ سه شنبه را بهانه یی ندارد اما برای آنکه عیش هفته را تیره نکند به کارآب میپردازد. چهارشنبه را که پندارعامه روز بلا می داند بهتر از آنچه درجام دارد چه وسیله ای می یابد که آن را به عافیت به سر آورد. پنج شنبه که روز می زدگی و خماراست راحت خویش را ازهمان جام می جوید» ( زرین کوب ، باکاروان حله ، 57 و 62). منوچهری درخیلی از قصاید خود ابتدا طریقه ی ساختن  شراب را بیان می کند.        کسایی مروزی ، ابوشکوربلخی ، ابوالعلاء ششتری، دقیقی ، فرخی( توصیف مفصل مجالس شرابخواری پادشاه غزنوی) ، ابوالفرج رونی، خاقانی ، قطران تبریزی، لامعی گرگانی ، مسعود سعد سلمان ، عمعق بخارایی، مختاری غزنوی ، انوری( قطعاتی دارد با عنوان های: درالتماس شراب – درطلب شراب و ... ) همگی شاعران توصیفگر شراب انگوری اند. اکثر این شاعران درباری هستند وتربیب یافته مجالس شراب نوشی شاهان. اشعارآن ها اگرچه از نظر زیبایی و شیوه ی بیان بسیارمتنوع است اما مضامین آنها کم و بیش یکسان است و تنوع چندانی ندارد. این نوع اشعار ازهر گونه مفهوم ثانوی ورمزی عاری هستند. می توان گفت سرآمد همه این شاعران رودکی ، منوچهری وفرخی است. سه شاعر بزگ دربار.      سفرشراب :    خم :        خم اولین جایگاه شراب است. جایی که شراب پخته می شود واگر زمان برآن بگذرد کهنه و جا افتاده می شود. جنس خم گلی بوده است . گاهی آن را به شکل گاو می ساخته اند.    تنگ :        شراب را در تنگ می ریختند و آن را برای زیبایی درمجالس بزم می آوردند. شراب را مستقیما از آن         نمی نوشیدند؛ تنگ حکم پارچ آب را داشته ، بزرگ و فراخ بوده است چیزی شبیه تنگ های دراز امروزی.   نام های دیگر تنگ: صراحی ، قرابه ، قنینه ، بلیله.   تنگ به شکل های مختلفی ساخته می شده است. کشتی ، بلبل ، کبوتر، خروس ، گاو ، در شکل مرغابی آن ، شراب از دهان یا گاهی از چشم مرغابی بیرون می آمده است.کاربرد واژه  « صراحی» از بقیه کلمات بیشتر است. صراحی غالبا شیشه ای و گاه زرّین بوده است.                                                                    برای ظرف شراب از « سبو»  نیز استفاده می کرده اند:          صوفی زکنج صومعه با پای خم نشست       تا دید محتسب که سبو می کشد به دوش   سنگ و سبو از موتیوهای مشهور است .محتسب مجلس شرابخواران را با سنگ اندازی خراب می کرده است.   «کدو» هم به صورتی هنرمندانه برای ظرف شراب به کار می رفته است. صراحی را از جنس آن می ساختند با گردنی باریک و شکمی بزرگ که شکم آن  را از تخم خالی می کردند و می خشکاندند و روی آن را با نقش و نگار می آراستند و به جای صراحی زرین و بلورین به کارمی بردند:       ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت       این نقش ها نگرکه چه خوش درگلو ببست                                                                                                         جام :         شراب را از صراحی به داخل پیاله می ریختند و بعد می نوشیدند. جام اسم عام پیاله بوده است. جنس جام را از طلا یا نقره می ساختند که البته چنین جامی مخصوص پادشاه و درباریان بوده است ؛ به نظرمی رسد جام مسین هم بوده باشد.    شاعران از نام های متنوعی به جای جام استفاده کرده اند : ساغر، قدح ، پیاله ، پیمانه ، رکاب ( جامی به شکل رکاب است ) ، ساتکین ، آبگینه ، چمانه           خیز ودرکاسه زر آب طربناک انداز        پیشتر زانکه شود کاسه سرخاک انداز     جام از جنس های مختلفی ساخته می شده است :   الف – جام مرصّع : جامی که درآن دانه های ( جواهر) قیمتی به کار رفته یا این که اصلا ازدانه های قیمتی ساخته شده باشد.   گرطمع داری از آن جام مرصع می لعل        ای بسا دُرکه به نوک مژه ات باید سفت     ب – جام مینایی : ساغری که از« مینا » ساخته شده یا مینا کاری دارد. آبگینه الوان. و مینا ماده ایست ازجنس شیشه و چینی کبود رنگ که بر روی فلز و جزآن مالیده و روی آن نقش و نگار می کنند.              جام مینایی می سدّ ره تنگ دلیست           منه ازدست که سیل غمت از یاد ببرد     ج – جام شیشه ای: ازجنس شیشه بوده است اما نه به شفافیت امروزینش.        اساس توبه که درمحکمی چو سنگ بود     ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست         بیا به شام غریبان و آب دیده من               به سان باده صافی درآبگینه شامی     شام ( سوریه امروزی) به ویژه شهرحلب از قدیم در ساختن شیشه معروف بوده است. (دیوان غزلیات حافظ ، شرح خطیب رهبر، صفیعلیشاه ، 369)            زان می که چو از خم سفالین                               تحویل  کند در آبگینه                                                                                                 سنایی    د – جام سفالین : این جام گلین بوده است و گاهی آن را به شکل گاو می ساختند چنانکه درکاوش های باستانی ازاین نوع قدح ها به دست می آید ؛ جام زرین را به شکل گاو هم درست می کردند.          دُردی و سفال مفلسان را                       صافی و قدح توانگران را                                                                                               خاقانی            با مغان اندرسفالی جام خور                          دست با زردشتیان درجام کن                                                                                               سنایی   خاقانی سیر و گردش شراب را این گونه بیان می کند:                                           از پیکر گاو آید  در کالبد  مرغ                                          جان پری آن کزتن خم یافت رهایی                                          ازگاو به مرغ آید و ازمرغ به ماهی                                          وزماهی سیمین سوی دلهای هوایی          اجزای  قصیده خمریه رودکی:   *بیت 1 تا 16 :نحوه درست کردن شراب در طول چند ماه .........................        ......................... .........................        ........................ ........................         ........................ *بیت 19 تا 22: تاثیر شراب بر انسان  ......................          ....................... ...................           .....................   *بیت 23 تا 27 :وصف مجلس می گساری در باغ وبوستان ...................           ..................... ..................            .................... .................              ...................   *بیت 38 تا 60 :مدح وستایش پادشاه وامرا ....................         ................... ....................         ................... ....................          ..................   *بیت 61 تا 67: بخشش و عطا در زمان می گساری و مدح ممدوح ... ..................           ................... .................            .................. ................              .................       منابع 2 بخش شراب در دو ادب فارسی وعربی:                                                                                             *با کاروان حله ، دکتر عبدالحسین زرین کوب *رودکی استاد شاعران،دکتر نصرالله امامی *مجموعه اشعار رودکی ،منوچهر دانش پژوه *دیوان خمریات ابونواس ،دکتر علی نجیب عطوی *تاریخ الادب العربی ،حنا فاخوری *صور خیال در شعر فارسی ،شفیعی کدکنی             خمریات در ادبیات عربی خمریات: باده گساری و شرابخوری یکی از آشکارترین مظاهر زندگی آمیخته به نوشخواری و ملاهی می‌باشد که این نوع فرهنگ در بعضی دوره های تاریخی اسلام به ویژه تمدن جدید عصر عباسی رواج ویژه در بین بلاد اسلامی داشت در این دوره از تاریخ اسلام در همة بلاد اسلامی شرابخوری رواج داشت و در شهر بغداد بر سر راه قوافل و مسافران دور از چشم شرطه و عباد و متدنیان، هر جا میکده‌ای دایر بود و مردان یا زنانی از مجوس و نصاری و یهود غالباً از ایرانیان و رومیان و نبطی‌ها و کردها و سیاهان به باده فروشی مشغول بودند. در این دوره از تاریخ اسلامی میکده‌ها میعادگاه خوشگذران‌ها بود که گاه یک یا دو یا سه روز در آن می‌ماندند حتی اتفاق می‌افتاد که یک ماه تمام همچنان سرگرم نای و نوش می‌باشند دیرهای مسیحیان نیز در بلاد اسلامی پراکنده بود. این دیرها گاه در خود شهر یا در حومة آن و گاه دور از آبادی بر دامنة کورها برپا بود در این دیرها بعضی از افراد به عبارت پروردگارشان در عزلت مشغول بودند اما این دیرها نیز از شراب‌های تازه و کهن خالی نبود و خرید و فروش شراب و مشروب یکی از راه‌های معیشت راهبان بود و غالباً مسافران و کسانی که به قصدهای مختلف از شهر خارج می‌شدند و برای استراحت وارد این دیرها می‌شدند راهبان با سخاوت تمام از این مهمانان پذیرایی می‌کردند و این مهمانان به جای چند می‌نواختند بنابراین کسانی که هوای باده خواری در سر داشتند هر چند گاه خود را به این دیرها می‌رسانیدند. باده‌نوشی از زمان‌های قدیم رایج بوده و در مرزبانی شاعران در وصف آن تغنی کرده‌اند. بنابراین خمریات را در دب عربی از دورترین زمان‌ها جایی بوده است و در میان شاعران عصر جاهلی کسانی که بدان نپرداخته باشند بس اندک‌اند. در ادبیات عربی شاعران جاهلی به وصف می و شراب، می‌پرداختند و بیشتر مقصودشان فخر و ستایش و کرم و جوانمردی خود بود و در وصف خود شراب جانب اجمال را می‌گرفتند نه تفصیل و توصیفانشان از رنگ و طعم و شکل ساغر و مستی آن در نمی‌گذشت. زمانی که دینی اسلام آمد و قرآن فتوا به حرمت می‌ می‌داد چندی از شاعران از وصف می‌خودداری کردند هر چند خود در خفا می‌نوشیدند و در دوره های بعد دوران اسلامی به ویژه در دوران خلافت اموری‌ها پاره‌ای از خلفای امور به شراب خمر می‌نشستند و بعضی از آنها چون ولید و یزید در باده‌گساری مشهور شدند. البته باده‌گساری آنها نه کاملاً آشکارا بود و نه در نهان. و در دوره های بعد در دوران خلافت عباسیان نیز دورة آزادی‌ها و لذت‌جویی‌ها و رواج بازار میکده‌ها و عشرتکده‌ها بود مردم غرق در باده‌گساری بودند و گفتگو و جدال دربارة حلیّت و حرمت آن بالا گرفته بود. اما بعضی از شعراء بی‌آنکه در این گفتگو‌ها و جدال‌ها بپیچند برای خود فتوا به حلیت آن داده بودند و آشکارا از ولع خویش به شراب حکایت می‌کردند. * از شاعران شراب و خمر جاهلیت می‌توان اعشی و طرفة بن عبد را نام برد و دورة اسلامی که شراب کاملاً ممنوع اعلام شد و شعر در این باب نداریم در دورة اموی اخطل به شاعر الخمر معروف است و تا اینکه به عصر عباسی می‌رسیم و با پدیده‌ای به نام ابونواس برمی‌خوریم که بی‌شک در فن شعر شراب رقیب ندارد و این فن را فن مستقلی در ادب عربی قرار داد. * خمریات در شعر ابونواس:          ابونواس حدود 277 غزل در باب خمریه شهر و آشوب دارد به همین خاطر سر آمد خمریه سرایان ادبیات عربی است. ابونواس در این باب از شعر هیچ همتایی ندارد. شراب واقعاً عروس شعر اوست. در اینجاست که نبوغ او در نوآوری است تجلی نمی‌کند و او را برتر از همة شاعران متقدم و متأخر قرار می‌دمد او زعیم باده گساران و مشروبخوران است همچنانکه زعیم خمریه سرایان. ابونواس وصف شراب را در ادبیات عربی به عنوان یکی از ابواب شعر، استقلال بخشید ابونواس شراب را دوست دارد چنانکه عابدی معبود خود یا عاشقی معشوق خود را. معبودی که در خور آن است که بر درگاهش پیشانی برخاک گذاشت و همه نواهی دین را در راهش مباح شمرد و از کس باک نداشت. نه تنها شراب خود موجودی بزرگوار است همة آنهایی که گردش را گرفته‌اند کریمند و مستحق اکرام. شراب معشوق اوست. شاعر به آن شخصیت انسانی بخشیده است این معشوق امروزی نیست بلکه ازلی است. ابونواسی به خاطر او به هر چه که به نحوی وابسته به اوست عشق می‌ورزد. شراب وجود او را تسخیر کرده، بلکه جزئی از ذرات او گردیده است که زندگی بدون او ناخوش است و اگر او نباشد زندگی از معنی و مفهوم خود تهی می‌ماند. شراب قلبش و تمام جوارحش را پر کرده. در روی این زمین جز او تمنایی ندارد.زیرا داروی همة شوربختیها و تلخ‌کامی‌هاست. اما او در این باده پرستی تنها نبود. همواره با گروهی از باده پرستان همدم و همنشین بود و چون با این خیلِ خراباتیان به طلبش برمی‌خاست دیگر به هیچ چیز نمی پرداخت. نه در گفتار خود می نگریست و نه در کردارش و همه چیز را به باد استهزاء می گرفت. جماعت باده خواران او، از زندگی جز تمتع نمی‌جستند. و حکمت بالغه در این بود که فرصتی به دست آید و کام دل از دفتر رز بستانند. باده‌گساری‌شان را حدی نمی‌شناختند با همه نیروی خود تا آنجا که دیگر سر از پای نشناسند و به شرب مدام می‌نشستند. باده گسارات جایی می‌طلبیدند که از چشم شره‌گان به دور باشد. این بود که گاه به میکده‌های لبریز از شور و سروری که در بغداد و اطراف آن پراکنده بود پناه می‌جستند، گاه به مکانی دلپذیر در وسط باغی دلگشا، در زیرا داربستِ تاک، یا در خانه یکی از دوستان. و این بزم یا در آغاز روز بود یا در دل شب. و این بزم یا در آغاز روز بود یا در دلِ شب. در این بزم همة اسباب طرب مهیا بود. گاه نغمه پرداز این بزم طبیعت بود با آوای نرم جویباران و نغمة دلپذیر مرغان، گاه حنجرة مغنیان و عود و طنبور آنان. بر صحن مجلس همه جا گل افشان می‌کردند رایحة گل‌ها با شمیم عطر و عنبر درهم می‌آمیخت. آنگاه این محفل یک یا دو یا سه روز و گاه یک ماه همچنان پر شور و سرور به درازا می کشید. نخست از ساغرها آغاز می‌کردند و ساغرها می‌پیوست. گاه ساغرها به قدحهای کلان بدل می‌شد. و رطلها به رطلهای گردن ـ از آنجا که ابونواس شاعری است واقعگرا، وقتی هم سخن از شراب می‌گوید پای از حد واقعیت بیرون نمی‌نهد و از دایرة حس فراتر نمی‌رود. از اینرو چون به وصف آن معشوق قم‌نشین می‌پردازد هیچ دقیقه‌ای را فرو نمی‌گذارد. از رنگ می ، از بوی می، از طعم می و از تأثیر می در جسم و روح به دقت سخن می‌گوید. شراب او سرخ است زیرا خون تاک است، که یاقوت و عقیق و بقم است. نه، همة رنگ‌ها را با خود دارد از قرمز نیره تا زرد حتی آبی روشن. این بادة زردگون گاه زعفران رنگ است و گاه زرین، هر چند زعفران و زر به پای او نمی‌رسند: «وکأنما الذهب المذوب بکأسها* بحر یحبش بأعین الحتیان» «گویی ساغر آن لبریز از زر گداخته است، یا دریایی است که چشمان ماهیان بر سر آورده» رنگ و فروغ و لمعان آن به آتش ماند و چون به ساغر ریخته شود گویی چراغی است فروزان، یا ستاره‌ای درخشان یا آفتابی است سوزان: أذکی سراجاً و ساقی القوم نیمرجهاکدنا علی علمنا ـ للشک ـ نسأبة   فلاح فی البیت کالمصباح مصباحأراحنا نارنا أم نارنا الراح «چراغی افروخت و ساقی شراب به آب می‌آمیخت و در خانه همانند آن چراغ، چراغی دیگر آشکار شد. و ما با آنکه می‌دانستیم، باز به شک افتادیم و پرسیدیمش آیا شراب ما چراغ ماست یا چراغ ما شراب ماست» و چون آب بر آن ریزند به جوش آید و حبابهایش چون جرقه‌های آتش به اطراف پراکند. اما بوی آن مشک را ماند و بیش از آنکه جسم را زندگی بخشد روح را زنده بسازد از این رو است که شاعر آن را «ریحانة الکاس» می خواند. طعم می ‌لذیذ است سوزش آن در دهان چون سوزش دانة فلفل است و این خود لذتی دیگر است. هر چه عمرش بیشتر باشد تندی آن بیشتر گردد و ابونواس بدین خاطر است که همواره دل‌بستة شراب‌های کهن است. اکل الدهر ما تجسم منهافاذا ما اجنلیتها فهباء   و تبقی لبابها مکنونهامنع الکف ما تبیح العیونا «شرابی که روزگار جسمانیت او را خورده است و روح مکنون او را باقی گذاشته است و چون آن را نگری پنداری است که ذراتی است در پرتو آفتابی که روزن تابیده باشد به چشم می‌آید ولی در دست قرار نمی‌گیرد.» اما تاثیر آن در جسم و جان مستی است از بی‌مستی و آن چنانکه سلامت در بیماری نشست می‌کند در مفاصل آدمی نفوذ می‌کند هر اندوه و علمی را می‌زداید و مصائب روزگار را آسان می‌سازد. ابونواس علاوه بر توصیف خود شراب و تاثیرات آن در جسم و جان سخن را به وصف تاک و تاکستان می‌کشاند و از شیوة ساختن آن حکایت می‌کند و از میکده‌ها و آداب و رسوم آنجا و ساغرهایی که گاه منقش به نقش‌های ایرانی هستند و خماران و ساقیان و ندیمان و مطربان، تصویرهای زیبا می‌آورد. الهام‌بخش او در این اوصاف بل از هر چیزی آزمندی خود اوست به شراب و مداومت بر شرب آن و ادراک همة حالاتی که بدان بازمی‌گردد، به طور دقیق + همچنین، آنچه شاعران پیش از او آورده‌اند، بخصوص اعشی و أخطل. او هر چند از بسیاری از شاعران متقدم سود می‌جوید تا آنجا که همة مضامین اعشی و اخطل را در شعر او می‌توان یافت اما دقت و شمول اوسا او با آنهمه ابتکارات و مضمون آفرینی‌هایی که ویژة خود اوست مخصوصاً طرفه تصاویری که حرمت شراب به او الهام کرده است در میان عشاق و شاعران می و شراب جایی ممتاز به او داده است و اینکه جناب ابونواس به شعرهای خود مخصوصاً قصاید خمریات توجهی خاص داشت به گونه‌ای که در این گونه قصایدش وحدت موضوع بسیار است.                 تطبیق ادبیات و سبک شعری دو شاعر:   (بررسی مضامین مشترک و تاثیر پذیری این دو شاعر از همدیگر)   *غالباً مضامین خمری را محصول تأثیر شعری عرب در سروده‌های فارسی دانسته‌اند. وصف شراب و آوردن تصاویری و تعابیری دربارة آن از دیر باز موردِ اعتنای شاعران عرب در دورة جاهلی و اموی و عباسی بود، پس می‌توان گفت که در این زمینه شعر فارسی از شعر عربی تأثیر پذیرفته و مضامین خمری در شعرِ فارسی از دورة سامانیان آغاز گردیده که خود نشانه‌هایی از تاثیر مستقیم شعر عرب وارد هر چند به اعتقاد بعضی از پژوهشگران ادب فارسی شاید بتوان انعکاس مایه‌هایی از سروده‌های بزمی قدیم ایران (خسروانی‌ها) را نیز در آن‌ها یافت. و در ادب فارسی رودکی از نخستین شاعرانی است که مضامین خمری را در شعر خود نشان می‌دهد. البته تأثیر بسیار زیادی نیز بر اشعار خمری دوره‌ای پس از خود گذاشته‌اند. و رودکی در تصاویر خمری خود همانطور که در صفحات آتی به تطبیق آن می‌پردازیم او بید ابونواس اهوازی شاعر عرب را در ذهن خود زنده می‌کند و خود رودکی نیز صاحب یکی از مفصّل‌ترین و مشهورترین خمریه‌های فارسی است. مادر می‌را بکرد باید قربان   بچه او را گرفت و کرد به زندان در این مقاله ما می‌خواهیم ثابت کنیم که جناب رودکی از مضامین شعری عرب بویژه خمریات ابونواس تاثیر پذیرفته . چونکه اولاً همانطور که قبلاً ذکر کردیم او خود را در 1ـ  شاعری با شاعران معروف عرب دورة جاهلی و اسلامی عرب جریر ت حاتم طایی و حسّان بن لابت و صریح الغوانی و دیگران مقایسه می‌کند و فصاحت خویش را هم سنگِ سبحان بن وائل می‌نهد. جز به سزاوار میر گفت ندانمسخت شکوهم که عجزِ من بنماید   ورچه جریرم به شعر و طائی و حسّانور چه صریعم ابا فصاحت سبحان 2ـ احتمال اینکه رودکی به شعر و ادب عربی آشنایی مستقیمی داشته به خصوص اینکه بعضی از سرایندگان این عصر خودشان هم به زبان عربی شعر می گفتند که از آن میان باید به شهید بلخی که ابیاتی از وی در دسترس است و ابوطیب مُصعَبی معروف به ذوالْلِسانین که به عربی شعر می‌گفتند. 3ـ تشبیهات رودکی و تمثیلات او را می‌توان شاعر معروف عرب بشار مقایسه کرد. چونکه هم دعویهای بشار و هم اشعار رودکی، بسیار کلی است و ارزش تصویری قابل توجهی در پیوند با آنها دیده نمی‌شود. 4ـ بعدی اینکه متأخر بودن رودکی خود نیز دلیلی است بر اینکه از شعر ابونواس تأثیر پذیرفته است. 5ـ برخی از تذکر نویسان شاید شاید به سبب پاره‌ای از همین مشابهت‌ها و قراین موجود در شعر رودکی مدعی شده اند که رودکی به عربی نیز شعر می‌گفته. 8 مورد از مضامین اشعار رودکی : 1) وصف طبیعت و حالات و خلقیات 2ـ مدح (قصیدة خمریه مادری) 3)مضامین خمری و تعزلی (قصیده مادری)  4ـ حسب حال = (قصیده دندانیه) 5) مرثیه                                                6)سادگی بیان 7) مضامین حکمت آمیز و زهد و پند 8) هجو 5 مورد از مضامین اشعار ابونواس 1) هجا = حزبی و دفاعی ـ انتقامی ـ مزاح آمیز 2) طردیات (شعر صید و شکار) 3) زهدیات                                     4) غزلیات (پایه‌گذاری غزل مذکر 5) خمریات                                   6) مدح *بنابراین مضامین مشترک این 2 شاعر: (1ـ خمریات 2ـ مدح 3ـ هجو) می باشد.   بررسی اجمالی شخصیت دو شاعر ـ رودکی شخصیتی است متدیّن و قرآن را حفظ بوده اما ابونواس شاعری است فاسد و فاسق که چند بار در دوران زندگی‌اش از سوی متشرّعین و دستگاه حکومتی به الحاد و زندقه متهم شده و به زندان انداختنش. ـ رودکی شاعری است جبرگرا و دارای نوعی تفکرات خام عرفانی و حکیم و بانشاط. ـ در مقابل ابونواس شاعری است ملحد و مدمن الحمر و خوشگذران و دارای غزلیاتی که به نام مذاکرات.   تطبیقات       1)              تطبیق یک:رنگ شراب در دیوان دو شاعر     *ابونواس : - وحمراء  کالیاقوت  بت    اشجها    وکادت بکفی فی الزجاجه ان تدمی       *رودکی: - چو بنشیند  تمام  وصافی  گردد گونه یاقوت سرخ گیرد و مرجان     شرح وتوضیح: ابونواس در این بیت می خواهد بگوید که شرابی که شاعر آن را می نوشد در اینجا مانند یاقوت سرخ  است وبعد  می ایستد تا شراب را با آب مخلوط کنه همان لحظه شاعر گمان میکنه که شراب در یک شیشه خونی است  اما واقعا خود شراب  در آن آمده است   و رودکی در این بیت میگوید  که زمانی که مرحله آخر درست کردن شراب به پایان رسید  وآن شراب بعد از غلیان وجوشش زیاد آرام گرفت  شرابی به دست می آید که همانند یاقوت و مرجان  سرخ رنگ می شود.   -    در اینجا ما فقط یک نمونه از ابیات ابو نواس را آورده ایم که در آن شراب را به یاقوت سرخ خونی تشبیه کرده است از این گونه تصویر سازی ها وتشبیهات در خمریات ابو نواس بسیار فراوان است.                     2)تطبیق دو: بوی شراب     *ابونواس: - وقهوه کالمسک مشموله منزلها   الانبار او   هیت       *رودکی: - ورش ببویی،گمان بری که گل سرخ بوی  بدو داد   مشک   و  عنبر بابان       تطبیق:ابونواس میگه که  شرابی که من می نوشم زمانی که بوی آن در هوا پخش می شود بوی مشک (کیسه ناف آهو) می دهد که جای آ در محل انبار یا هیت است.   رودکی میگه که اگر آن شراب را بو کنی می پنداری که بویش را گل سرخ ومشک وعنبر  ودرخت بان گرفته اند.     3)تطبیق سه : دوباره بوی شراب(چونکه بیشتر غزلهای ابونواس درباره بوی شراب است)     ابونواس: -        تفتیر عینیک دلیل علی انک تشکو سهر البارحه -        علیک وجه سیء حاله من لیله بت بها   صالحه   -        رایحه الخمر  لذاتها والخمر لا تخفی لها رایحه   -        تستفدح العود  باطرافها ونغمه فی کبدی قادحه   -         یا جای دیگر میگوید: (کنفح مسک فتیق الغار مفتوت)         *رودکی: - ورش ببویی،گمان بری که گل سرخ بوی  بدو داد   مشک   و  عنبر بابان         4)تطبیق چهار: مدت زمانی که طول میکشد شراب درست شود و ویژ گیهای آن مثل صاف و روشن بودن       *ابو نواس: - لا غلیظ تنبو الطبیعه عنه  نبوه السمع عن شنیع الکلام   -         بنت عشر صفت ورقت  فلو صبت  علی  اللیل  راح  کل  ظلام     *رودکی: - تا نخورد شیر هفت مه بتمامی از سر اردی بهشت تا بن آبان -         آنگه شاید ز روی دین و ره داد بچه به زندان تنگ  ومادر قربان   -         چون بسپاری به حبس بچه او را هفت شبا روز خیره ماند   حیران   -         باز چو آید به هوش وحال بیند جوش بر آرد   بنالد از دل سوزان   -         گاه زبر زیر گردد از غم وگه باز زیر زبر  هم چنان ز انده  جوشان   -         مرد حرس کفک هاش پاک بگیرد تا بشود تیرگیش وگردد    رخشان             5.تطبیق ابیات پنج  = «وصف مجلس باده‌گساری در باغ بوستان + وصف مجلس باده گساری شاهانه و اشرافی + شراب خسروانی               *ابوانوس = فی ریاضٍ ربعیّةٍ، بَکر النو            ءُ علیا بمُستَهِل الغمامِ فَتَوشَّت بکلِّ نورٍ اُنیقٍ                   من فُرادی نباتُهُ و تُوام فتری الشربَ کالاهلّةِ فیها             یتحسّونَ خُسرویّ المُدام و لهم من جناهُ آذریون                وضعوه مواضع الاقلام                     *رودکی : 1.مجلس باید بساخته ملکانه    2.نعمت فردوس گستریده زهر سو   3.جامة زرین و فرشهای نوآیین 4.یک صف میران و بلعمی بنشسته  5.خسرو بر تخت پیشگاه بنشسته   از گل و از یاسمین و خیری الوان     ساخته کاری که کس نسازد چونان   شهرة ریاحین و تختهای فراوان یک صف حرّان و پیر صالح دهقان شاه ملوک جهان، امیر خراسان       شرح و توضیح: ابونواس آن مجلس باده‌گساری را این گونه وصف می‌کنه = در بوستانی بودیم که آن به زیور بهار آراسته بود و آن زمان که غروب ستاره هایش خبر از فرار رسیدن ابرهای باران‌زا می‌دهد. و در این مجلس زیا و گلگون بهاری، باده‌خواران اینجا و آنجا نشسته‌اند. و آنها جام‌های شرابی از نوعِ شراب خسرانی که مانند هلال ماه است دارند سر می‌کشند و گلهای آذریون را چیده‌اند که مانند گوشواره از بناگوش آویخته اند. رودکی مجلس باده گساری را اینگونه وصف می‌کند = باید مجلسی شاهانه ترتیب داد و گل‌های سرخ و رنگارنگ و یاسمن در مجلس آورد و نعمت‌های بهشتی در مرسوی مجلس گسترده شده و باید مجلسی شاهانه را برپا کنیم که نظیر آن نتوان ترتیب داد که در آن لباس‌های طلایی و فرشهای با طرح جدید و گلهای مشهور و تختهای بسیار و شراب خسروانی موجود باشد. که در یک صف مجلس امران و وزیر بلعمی نشسته و یک صف دیگر آن آزادگان و پسر صالح دهقانو و خسروها (امیر نصر بن احمد) نیز بر تخت پادشاهی مجلس نشسته و آماده است که ساقیان، آن شراب خسروانی را بیاورند.                 تطبیق 7 و 8 7) شراب نوشیدن و بخیل و بخشندگی انسان‌ها 8) شراب نوشیدن و زدوده شدن غم و اندوه   ابونواس:   *کلّ ما کان خلافاً  -- لشراب الصالحین واصرفیها عن بخیلٍ—دان بالامساکِ دینا   * ابو نواس: 1ـ ألهُ بالبیضِ الملاحِ 2ـ لایصُدَّنّکَ لاحٍ3ـ لیس للهمِّ  دواءٌ4ـ فلعمری ما یداوی او   و بقیناتٍ و راحِهو عن سکرکی صاحِکاغتباقٍ و اصطباحهمُّ بالماء القراحِ   رودکی = زفت شود را مرد و سست دلاور       گر بچشد زوی و روی زرد گلسانه   وآنکه به شادی یکی قدح بخورد زوی اندوه ده ساله را به صنجه رماند   رنج نبیند از آن فراز و نه احزان.شادی نو را ر می بیارد و عمان شرح و توضیح = ابونواس در دو بیت اول می‌خواهد بگوید که مپندار که ما چون صالحان، نبیند و شراب می‌نوشتیم و شراب ما ، شراب فاسقان است و چنین شرابی باید از بخیلان دور بداری چونکه بخیلان پیروان کیش امساک و شراب همن بخورند بخشنده نمی‌شوند. و در چهار بیت دوم ابونواس این مفهوم به دست می‌آید که شاعر در میان زیبارویان است و شراب می‌نوشد و بعد مخاطب را از سرزنش ملامتگران بر حذر می‌دارد و میگه که برای از بین بردن غم و درد و رنج‌ها و مشکلات، شب‌ها و روزها شراب بنوشید چونکه فقط شراب دواء و درمان همه غم‌هاست. رودکی در بیت اول (تطبیق 7) اینگونه می‌سراید که اگر از این باده، انسان بخیل هم بنوشد بخشنده می‌شود و انسان ضعیف و سست ـ دلیر می گردد و رخسار پریده (شخص رنگ پریده ) نیز مانند باغ و گلستان، سرخ روی می‌شود. و (رودکی در دو بیت بعد (تطبیق 8) می‌گوید کسی که یک قدح از آن شراب بنوشد دیگر نه رنجور مخی‌شود و نه غمگین و غم و اندوه و به نقاط دور می‌افکند و شادی تازه‌ای را از ری و عمان جلب می‌کند.                                                           رودکی ـ همانطور که مشاهده می‌کنیم در تطبیق 7                 هر دو صحبت از شراب و بخیل و بخشنده است.                                                   ابونواس                              رودکی   ـ و در تطبیق 8                     صحبت از زدوده شدن غم و اندوه در موقع نوشیدن شراب است.                           ابونواس               نتیجه‌گیری : بعد از بررسی دو تطبیق بسیاری از ابیات ابونواس با خمریه «مادرمی» رودکی به این نتیجه رسیدیم که منظور از مفهوم شراب هم در خمریه رودکی و هم در غزل‌های موجود در خمریات ابونواس همان شراب به معنای اولیه‌اش «شراب انگوری» است که قرآن کریم و اسلام آن را (نوشیدن آن) تحریم کرده‌اند و در هیچ کدام از ابیات این دو شاعر شراب به مفهوم ثانویه‌اش که معنای عرفانی و رمزی باشد به کار نرفته است. ـ دوم اینکه هر دو شاعر بوی شراب را به بوی مشک و عنبر تشبیه کرده‌اند و رنگ شرب در ابیات هر دو شاعر به رنگ سرخ خونی یاقوتی می‌باشد. ـ و شراب در بیشتر ابیات دو شاعر از نوع خسروانی و پادشاهی است نه آن شراب که عوام و هر کوچه و بازار می آن را می‌نوشد.به ویژه در غزل‌های خمریه ابونواس که تاکید خاصی بر نوشیدن شراب از نوع خسروانی‌اش دارد. و نکته مهم دیگر اینکه سبک ابونواس در تمام غزل‌های خمریاتش، یک نوع تجدد گرایی و خط بطلان کشدن بر سبک قدمای خود در سرودن غزل است. چونکه در تمام غزل‌هایِ‌ قدما صحبت از اطلال و دمن و گریستن بر آن وسفر خیالی شاعر است اما ابونواس در سبک جدید خود شراب را به صورت مستقل وارد غزل عربی می‌کنه و در تمام و مطلع غزل‌هایش میگه که: «اطلال و دمن و گریستن بر آن را رها کن به جایش به نوشیدن شراب و می گساری مشغول شو» اما سبک رودکی در قصیده خمریه‌اش همانطور که می‌بینم به تقلید از خمریات عربی به خصوص خمریات ابونواس می‌باشد.   مولف : قاسم اسدی 15 /دی/1388       کل منابع:     *کتاب الانساب ،سمعانی   *کتاب چهار مقاله عروضی سمرقندی، با حواشی استاد دکتر محمد معین   *کتاب لباب الباب عوفی   *کتاب شعر العجم ،شبلی نعمانی ،ج 1   *تاریخ ادبیات ایران ، استاد دکتر ذبیح الله صفا   *محیط زندگی واحوال واشعار رودکی ،استاد سعید نفیسی   *دیوان رودکی ،مجموعه اشعار به جا مانده ،منوچهر دانش پژوه   *تاریخ الادب العربی،دکتر عمر فروخ *تاریخ الادب العربی،حنا فاخوری *عاشقانه های ابونواس اهوازی،سید علی صالحی   *با کاروان حله ، دکتر عبدالحسین زرین کوب *رودکی استاد شاعران،دکتر نصرالله امامی *مجموعه اشعار رودکی ،منوچهر دانش پژوه *دیوان خمریات ابونواس ،دکتر علی نجیب عطوی *تاریخ الادب العربی ،حنا فاخوری *صور خیال در شعر فارسی ،شفیعی کدکنی  
موضوعات مرتبط: ادبیات تطبیقی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 0:43 | نویسنده : عبداله حسینی |






 

انسان مترجم و ترجمة ماشيني: بررسي موردي مشكلات ماشين ترجمة انگليسي به فارسي «پديده»
 محمدرضا فلاحتي، آزاده نعمتي
 چكيده
هدف از نگارش اين مقاله آن بود تا دست‌كم بخشي از مشكلات ترجمه ماشيني، مشخص و ريشه‌يابي گردد. يافته‌ها حاكي از آن بود كه «پديده» در حال حاضر داراي مشكلات فراواني است كه ريشة آن‌ها را در سه چيز مي‌توان جستجو كرد: 1) نبود زبانشناسان مجرب در گروه برنامه‌نويسان؛ 2) نحوـ‌ محوربودن تئوري زباني؛ 3) نبود قدرت تعقل و تفكر در ماشين‌هاي ترجمه. ضمناً مشخص گرديد كه مشكلات نوع اول را مي‌توان با به‌كارگيري نيروي متخصص رفع نمود. مشكلات نوع دوم با تجديدنظر در تئوري زباني و توجه به معنا قابل رفع است، اما- دست‌كم در شرايط كنوني- نمي‌توان قدرت تعقل و تفكر را به ماشين داد و بنابراين مشكلات مربوط به مورد 3 قابل حل نيستند. با وجود اين، نتيجه‌گيري شد كه براي ترجمة متون اينترنتي و حجم زيادي از اطلاعات، بويژه وقتي هدف درك كليات متن باشد، استفاده از ماشين به جاي انسان هم راحت‌تر است و هم سريع‌تر و معقول‌تر.
كليدواژه‌ها: ماشين ترجمه، ترجمة ماشيني، ترجمة انساني، شيوة ميان زباني در ترجمة ماشيني، شيوة انتقال در ترجمة ماشيني، ماشين ترجمة «پديده»، ترجمة انگليسي‌ـ فارسي
مقدمه
در آغاز اجازه دهيد ديدگاه‌هاي مختلفي را كه دربارة بخش آغازين عنوان اين مقاله وجود دارد، باهم مرور كنيم. در يك نگاه كلي سه ديدگاه مختلف درخصوص عنوان اين مقاله هست: 1) طرفداران نظرية نبود تفاوت بين انسان مترجم و ماشين ترجمه، 2) طرفداران تفوق انسان مترجم بر ماشين ترجمه، و 3) طرفداران تفوق ماشين ترجمه بر انسان مترجم.

برخي از صاحب‌نظران بر اين باورند كه در ترجمه، بين انسان و ماشين تفاوت چنداني وجود ندارد. آنان ضمن اقرار به مشكلات موجود در كار ماشين ترجمه و قبول عملكرد ضعيف آن نسبت به عملكرد مترجمان متخصص، اظهار مي‌دارند كه در آينده ماشين ترجمه از عملكردي بهتر برخوردار خواهد شد و در توجيه ادعاي خود مي‌گويند كه در شرايط فعلي، رايانه‌ها در انجام امور محاسباتي و رياضيات، نسبت به انسان از سرعت عمل بيشتري برخوردارند و به بيان ديگر انسان ابداً در اين زمينه‌‍‌ها قادر نيست با ماشين رقابت كند. مثلاً تصور كنيد كه بخواهيم دو عدد 12394765 و 8945630 را در هم ضرب، حاصل را از 443954 كسر و نتيجه را بر 12459 تقسيم كنيم. مسلماً حتي با استفاده از كاغذ، انجام چنين كاري براي انسان چندين دقيقه به‌طول خواهد انجاميد، درحالي كه تمام اين محاسبات را يك ماشين حساب ساده مي‌تواند با دقت لازم و تنها در چند ثانيه به انجام برساند. اين گروه از محققان، يادگيري رياضيات را دشوارتر از يادگيري زبان مي‌دانند و بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه در آينده‌اي نزديك، رايانة جديدي را خلق خواهند نمود كه در امر ترجمه، پردازش اطلاعات و زبان از سرعت عمل و دقتي چون انسان برخوردار باشد.

طرفداران تفوق انسان مترجم بر ماشين ترجمه بر اين باورند كه چون عملكرد ذهن انسان با ماشين متفاوت است و ماشين از قدرت تصميم‌گيري و انتخابي كه انسان دارد، برخوردار نيست، هيچ‌گاه نخواهد توانست بهتر از انسان يا حتي مانند انسان به ترجمه و امور مربوط به آن بپردازد.

طرفداران تفوق ماشين ترجمه بر انسان مترجم نيز بر اين باورند كه مشكلات ماشين ترجمه سال‌ها پيش مرتفع‌شده و هم‌اكنون اين‌گونه ماشين‌ها در ترجمة متون مختلف ـ يا دست‌كم انواعي از آن ـ با مشكلي مواجه نيستند و در آينده‌اي نزديك خواهند توانست بهتر از انسان به ترجمة متون مختلف بپردازند.

در اين مقاله و با ارائة مثال‌ها و بحث‌هاي مختلف نشان خواهيم داد كه با توجه به پيشرفت‌هاي به‌دست آمدة كنوني در علوم، ماشين قادر نيست مانند انسان به ترجمه بپردازد. توجه داشته باشيد كه اين گفته بدان معنان نيست كه ماشين قادر به ترجمه نيست، بلكه بر كيفيت پايين‌تر ترجمة ماشيني در مقايسه با ترجمة انساني تأكيد دارد.

حال نگاهي گذرا به تاريخچة كارهاي انجام‌گرفته در خصوص ماشين ترجمه داشته باشيم.

نگاهي كوتاه به تاريخچة ماشين ترجمه
امروزه در كتاب‌ها و مجلات معتبر دنيا مطالب فراواني به چاپ مي‌رسد كه به موضوع ترجمه و ترجمة ماشيني مربوط است. «هاچينز» (Huchins, W.J. 1986) و «مل باي» و «تري» (Melby. Alan & Terry, Varner C., 1995) از جمله افرادي‌اند كه به بررسي تاريخچة ماشين ترجمه پرداخته‌اند. «نيرنبرگ»(Nirenburg, S. 1986) موضوعات روش‌شناختي و نظري مرتبط با ماشين ترجمه را به تفصيل شرح مي‌دهد. «كي»(kay, Martin) و «گربر» (Gerber, Laurie)مي‌كوشند راه‌هايي را ارائه كنند كه باعث بهبود كيفيت ترجمة ماشيني شود. «دور» (Dorr, B.J. 1993) نقش و مشكلات مربوط به واژگان را در ترجمة ماشيني موردبحث و بررسي قرار مي‌دهد، «دري فاس» (Dreyfus, Hubert, 1992) به ناتواني‌هاي رايانه در انجام برخي امور اشاره مي‌كند، و...

كار بر روي ماشين ترجمه همزمان با اختراع رايانه در دهة 1940 آغاز شد. ماشين‌هاي ترجمة اوليه به‌اين‌صورت طراحي شده بودند كه براي ترجمة متون مختلف، مستقماً از يك واژه‌نامة دوزبانه استفاده مي‌كردند. ترجمه نيز تنها به ترجمة واژگاني محدود مي‌شد و از ترجمة ساختار نحوي زبان مبدأ يا مقصد نيز خبري نبود. اين نوع روش ترجمه را مستقيم مي‌ناميدند. با اين همه در دهه 1980 چندين سامانة ترجمه به بازار عرضه شد كه در ترجمه از روش غيرمستقيم استفاده مي‌كردند. علت استفاده از لفظ غيرمستقيم صرفاً بدان علت است كه اين‌گونه ماشين‌ها متن را مستقيماً از زبان مبدأ به زبان مقصد ترجمه نمي‌كنند، بلكه ابتدا متن از زبان مبدأ به يك «ميان‌زبان»[3] و سپس به زبان مقصد ترجمه مي‌شود؛ بنابراين، ترجمه در دو مرحله به انجام مي‌رسد. در اين‌گونه سيستم‌ها برنامه‌هايي تعبيه شده تا به شناسايي ساختار واژه و جمله، و واژه‌ها و عبارات مبهم بپردازند.

روش غيرمستقيم داراي انواعي است كه از آن جمله مي‌توان به دو شيوة «ميان‌زباني» و «انتقال»[4] اشاره كرد. در ادامه به صورت اجمالي به معرفي اين دو روش مي‌پردازيم.

1. روش‌هاي ترجمة ميان‌زباني و انتقال
1ـ1. روش انتقال: متن مبدأ ـ ـ تجزيه ـ ـ ساختار بينابيني متن مبدأ ـ ـ انتقال ـ ـ ساختار بينابيني متن مقصد ـ ـ تركيب ـ ـ متن مقصد

1ـ2. روش ميان‌زباني: متن مبدأ ـ ـ تجزيه ـ ـ ميان‌زبان ـ ـ تركيب ـ ـ متن مقصد

در روش انتقال، ساختار بينابيني معمولاً كار تجزيه و تحليل دستوري متن را برعهده دارد و هربار مي‌تواند تنها يك جمله را بررسي كند. از سويي ديگر، روش ميان‌زباني، متن را بدون توجه به زباني خاص مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. مزيت روش ميان‌زباني اين است كه مي‌توان با صرف هزينه‌هاي نسبتاً پايين، زبان‌هاي جديدي را نيز به ماشين ترجمه اضافه كرد. اين كار صرفاً با استفاده از قوانيني تحقق مي‌يابد كه بين زبان جديد و «ميان‌زبان» برقرار است.

اما در ديدگاه انتقال، حيطة كار اين قوانين و قواعد، زبان جديد و ديگر زبان‌هاي موجود در ماشين ترجمه مي‌باشد. در روش انتقال، تنها بين دو زبان مبدأ و مقصد مقايسه به عمل مي‌آيد. در اين مقايسه، واحدهاي واژگاني و ساختارهاي نحوي دو زبان با هم مقايسه مي‌شوند؛ سپس با استفاده از قواعد انطباقي سعي مي‌شود ساختار بينابيني زبان مبدأ به ساختاري مشابه در زبان مقصد تبديل شود (Tusjii, 1990). اين قواعد همراه با ديگر اطلاعات معنايي و ...، در لغتنامه‌ها يا پايگاه‌هاي دانش ذخيره مي‌شوند. در شيوة انتقال، عمق و ميزان تجزيه و تحليل از پيش مشخص نيست، بلكه به ميزان قرابت و نزديك‌بودن دو زبان بستگي دارد: هرچه دو زبان به هم نزديك‌تر باشند، از عمق تجزيه و تحليل نيز به همان ميزان كاسته خواهد شد.

اما براي اين كه بتوانيم به ترجمه‌اي كيفي دست يابيم، بايد پا را از تجزيه و تحليل نحوي يا تجزيه و تحليل معنايي سطحي فراتر بگذاريم. براي انجام ترجمة كيفي، سيستم بايد بتواند معناي واقعي جمله را نيز درك كند. مثلاً جملات ساده‌اي چون «دانش‌آموز امتحان داد» و «معلم امتحان گرفت» را در دو زبان فارسي و انگليسي در نظر بگيريد. معادل اين دو جمله در انگليسي بدين قرارند:

The student took the test. The teacher gave the test

ماشين ترجمه بايد بتواند اين‌گونه جملات را نيز به خوبي درك كند و براي درك آن‌ها لازم است كه درباة امتحان‌دادن و امتحان‌گرفتن در انگليسي و فارسي اطلاعاتي داشته باشد. غالباً چنين اطلاعاتي در بخشي از سيستم به نام قالب‌هاي حالت[5] ذخيره مي‌شود. در اين مرحله سيستم ترجمه براي شناسايي عناصر جمله به تجزيه و تحليل معنايي، قواعد انتقال معنايي، و قواعد ديگري نيازمند است. تجزيه‌گر معنايي با استفاده از نمودار نحوي، قالب حالت را توليد مي‌كند و مرحلة انتقال نيز «قالب حالت» استخراج شده از جمله در زبان مبدأ را به «قالب حالت» معادل در زبان مقصد تبديل مي‌كند.

اما در روش «ميان‌زباني» به تجزيه و تحليل مفصل‌تري نيازمنديم. نتيجة اين تجزيه و تحليل يك بازنمود انتزاعي است كه مستقل از زبان مبدأ است. مزيت اين استقلال آن است كه تركيب اجزا و شكل‌گيري جملة معادل در زبان مقصد مي‌تواند بدون شناخت زبان مبدأ صورت پذيرد. بنابراين در اين روش، اطلاعاتي ممكن است به جمله اضافه شود كه به صورت واضح و آشكار در جملة مبدأ وجود ندارد. البته افزودن اطلاعات بويژه اطلاعات معنايي و فرازباني، كاري بس دشوار و وقتگير است. اطلاعات معنايي غالباً در يك «پايگاه دانش» يا «واژه‌نامة مفهومي» ذخيره مي‌شود. «نيرنبرگ» و ديگران (Nirenberg, J., Garbonell, J.c., Tomita, M; &Goodman, K., 1992) بر اين باورند كه از اين نوع اطلاعات معنايي، در سيستم ترجمة «كي‌بي‌ام‌تي ـ 89»[6] و براي رسيدن به بازنمودي ميان‌زباني كه عاري از ابهام نيز باشد استفاده شده است. براي رسيدن به اين بازنمود ميان‌زباني، بايد از چند مرحله گذشت: «كي‌بي‌ام‌تي ـ 89» ابتدا و با استفاده از يك دستور نقش‌گراي واژگاني، تجزيه و تحليل نحوي را آغاز مي‌كند، سپس با استفاده از يك لغتنامة مفهومي، مدخل‌هاي واژگاني را به معادل‌هاي ميان‌زباني‌شان ترجمه مي‌كند. در مرحلة بعد، پس از اعمال تغييرات ساختاري، ساختارهاي ميان‌زباني حاصل مي‌شوند و در پايان با تركيب اجزا، بازسازي جمله در زبان مقصد محقق مي‌شود.

همان‌گونه كه پيشتر ذكر شد در روش ميان‌زباني، افزودن زبان جديد به ماشين ترجمه بسيار راحت‌تر از روش انتقال است. با اين همه، تاكنون هيچ سيستم ميان‌زباني مطلوبي به بازار عرضه نشده و تمامي سيستم‌هاي ترجمة ماشيني ميان‌زباني كه تاكنون طراحي شده‌اند، مراحل آزمايشي خود را سپري مي‌كنند و از اين رو حيطة كار آن‌ها از چند صد واژه يا چندهزار پيش‌نمونه، فراتر نمي‌رود. هرچند تحقيقات انجام گرفته در خصوص ميان‌زبان اندك نبوده، اما هنوز روش مشخصي ارائه نشده تا با استفاده از آن بتوان به يك بازنمود معنايي مستقل از زبان دست يافت. البته، درخصوص امكان دست‌يابي به چنين بازنمودي نيز شك و ترديد بسيار وجود دارد (Whorf, B.L., 1956; Nirenbuerg, S.et al., 1992; Hovy, E.H. & Nirenburg, J., 1992).

در سيستم‌هاي علمي، از روش انتقال بيشتر استفاده مي‌شود، چون هم ساده‌تر است و هم نيازي به ميان‌زبان ندارد. همين امر سبب گرديده تا اين روش در مقايسه با روش ميان‌زباني از كارآيي بيشتري برخوردار باشد. به تازگي سعي شده با تلفيق روش‌ها و ديدگاه‌هاي مختلف موجود، سيستمي واحد و چندموتوره ارائه گردد. به نظر مي‌رسد انجام اين كار بسيار ساده باشد: جملات موردنظر براي ترجمه به چندين موتور ترجمة موازي فرستاده مي‌شوند و در پايان، بروندادهاي موتورهاي مختلف با هم تركيب مي‌گردند و درنهايت، بهترين و مناسب‌ترين بخش‌ها انتخاب، و سپس در قالب جملات زبان مقصد، بازسازي و بازنويسي مي‌شوند.

امروزه تقريباً تمام ماشين‌هاي ترجمه از يكي از سه روش گفته شده ـ مستقيم، غيرمستقيم (ميان‌زباني) يا انتقال ـ استفاده مي‌كنند. مثلاً در ماشين‌هاي ترجمه «آريان»[7] و «يوروترا»[8] كه توسط كميسيون مجامع اروپايي» طراحي شده‌اند از روش انتقال استفاده شده است. در اواخر دهه 1980 در ژاپن براي زبان‌هاي آسيايي ماشين ترجمه‌اي ساخته شد كه از روش ميان‌زباني استفاده مي‌كرد، اما اين پروژه با شكست مواجه شد و شايد دليل عمدة اين شكست را بتوان ساختار خاص و پيچيدگي‌هاي نوشتاري زبان‌هايي چون ژاپني، چيني، و... دانست.

تا دهه 1990 چنين تصور مي‌شد كه ماشين‌هاي ترجمه بايد در نهايت جايگزين انسان مترجم شوند و ترجمه‌هايي را توليد كنند كه از قابليت چاپ برخوردار باشند، اما چنين تصوري هم‌اكنون دچار تغيير و تحول شده است. امروزه ديگر هدف اصلي از ساخت ماشين‌هاي ترجمه، جايگزيني آن‌ها به‌جاي انسان مترجم نيست، بلكه رسيدن به ترجمه‌هاي ارزان‌تر و سريعتر (آن‌هم در حجم بسيار زياد)، هدف نهايي اين‌گونه ماشين‌ها است.

در بخش بعدي به بررسي يكي از ماشين‌هاي ترجمة انگليسي به فارسي خواهيم پرداخت كه مدعي است در ترجمه، واحد «جمله» را مدنظر قرار مي‌دهد و بنابراين از بسياري از مشكلات ترجمة واژه‌به‌واژه به‌دور است.

ماشين ترجمه «پديده»
ماشين‌هاي ترجمه‌اي كه در بخش پيشين اين مقاله دربارة آن‌ها صحبت كرديم، قادر نبودند متون انگليسي را به فارسي ترجمه كنند، اما ماشين ترجمه «پديده» از چنين قابليتي برخوردار است. اين ماشين ترجمه مدعي است كه قادر است جملات را به‌گونه‌اي مطلوب ترجمه نمايد. علاوه بر تايپ جملات يا متون موردنظر، مي‌توان فايلي را كه به فرمت «پي‌دي‌اف» يا متن[9] باشد به ماشين داد و منتظر پاسخ ماند. اين ماشين ترجمه ضمن بهره‌گيري از آخرين دستاوردهاي هوش مصنوعي، قادر است 400 صفحه را تنها در يك دقيقه ترجمه كند.

«پديده» در بانك اطلاعاتي خود براي واژه‌ها و عبارات، 000,500,1 مدخل دارد. هر مدخل معناي فارسي واژه، مفاهيم دستوري و چند عنصر ديگر را شامل مي‌گردد. براي ترجمة يك جمله، اين ماشين نخست آن را به واژه‌هاي تشكيل‌دهنده، عبارات و نمادها تقسيم و سپس نتايج به‌دست آمده را به واحدهاي دستوري، واژگاني و واژه‌سازي ارسال مي‌كند؛ سپس نتايج حاصله به يك موتور برونداد فرستاده مي‌شوند. اين موتور نهايي، مسئول توليد و ارائة ترجمة فارسي است.

سازندگان اين ماشين مي‌گويند در آينده‌اي نزديك «پديده» خواهد توانست متون مختلف را از فارسي به انگليسي يا از زبان‌هاي ديگر به فارسي برگرداند.

عملكرد ماشين ترجمه «پديده»
براي پي‌بردن به چگونگي عملكرد اين ماشين ترجمه، محققان 18 نوع مختلف از جملات انگليسي را به عنوان نمونه وارد ماشين كردند و سپس به بررسي ترجمه‌هاي فارسي توليدشده پرداختند.

در ادامه به بررسي گروه‌هاي هجده‌گانة جملات انگليسي و ترجمه‌هاي حاصله مي‌پردازيم.

گروه 1. جملات ساده: جملات 1 تا 5 همگي جملات ساده‌اند. اين جملات را ساده مي‌ناميم چون در ساختارشان، اصطلاح ضرب‌المثل، استعاره، و ... وجود ندارد و در ضمن داراي ساختار دستوري پيچيده‌اي نيستند، تنها داراي يك فعل‌اند، و...

من به سينما اين آخر هفته خواهم‌رفت.
1. I will go to the cinema this weekend.

او چه مژه‌هاي بلندي را دارد!
2. What long eyelashes she has!

من به خدا ايمان دارم.
3. I believe in God.

او روي ميز رفت.
4. He went on the table.

پدرش چه سني است؟
5. How old is his father


با نگاهي به جملات انگليسي 1 تا 5 و ترجمه‌هاي فارسي توليدشده به نتايج زير مي‌رسيم: ترجمة جمله 1 كاملاً قابل‌فهم است، با اين همه ترتيب اجزاي جمله درست نيست. معمولاً در زبان فارسي قيد زمان را در آغاز جمله مي‌آورند و بنابراين بيشتر سخنوران فارسي به‌جاي «من به سينما اين آخر هفته خواهم رفت» مي‌گويند «من اين آخر هفته به سينما خواهم رفت» يا در گونه‌هاي محاوره‌اي «اين آخر هفته مي‌رم سينما». ترجمة ارائه‌شده براي جمله 2 نيز كاملاً قابل درك است. اشكال اين ترجمه وجود حرف «را» پس از واژه «بلندي» است كه بايد آن را حذف نمود (او چه مژه‌هاي بلندي دارد!). جملات 3و4 از نظر معنايي و دستوري كاملاً درست‌اند و نياز به هيچ تغيير يا اصلاحي نيست. جمله 5 نيز كاملاً قابل درك و دستوري است؛ با اين همه، ساختار به‌كار گرفته‌شده در ترجمه، ساختاري كاملاً رايج به شمار نمي‌رود. معمولاً به‌جاي «پدرش چه سني است؟» مي‌گوييم «پدرش چند ساله است» يا درگونه‌هاي محاوره‌اي «پدرش چند سالشه؟».

نگاهي دوباره به ترجمه‌هاي ارائه‌شده براي جملات 1 تا 5 نشان مي‌دهد كه اين ماشين قادر است جملات ساده را با موفقيت ترجمه كند و اشكالات موجود، بيشتر اشكالاتي ساختاري‌اند و نه معنايي و بنابراين در امر ارتباط خللي ايجاد نمي‌كنند.

گروه 2. اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها، و...: هريك از جملات 6 تا 13 در ساختار خود داراي نوعي اصطلاح، ضرب‌المثل، يا ساختاري مشابه‌اند. براي رسيدن به معناي درست اين‌گونه جملات، انسان مترجم بايد از پيش با چگونگي كاربرد آن‌ها آشنايي داشته باشد، چون معناي چنين جملاتي را نمي‌توان از جمع عددي معاني واژه‌هاي تشكيل‌دهندة آن‌ها مشخص كرد. مثلاً در جمله 12 منظور نويسنده اين نبوده كه فردي دماغ بزرگ دارد، چرا كه در آن صورت بايست از فعل has استفاده مي‌كرد، بلكه منظور او اين بوده كه بگويد «او فرد بسيار مهمي است» يا «از آن كله‌گنده‌ها است».

من به ستون فقرات را خسته بودم.
6. I was tired to the backbone.

پهناي اجازه دادن به پاهايمان.
7. Let’s stretch our legs.

او يك پتوي خيس است.
8. He is wet blanket.

او اين روزهاي بدهكار است.
9. He is in the red These days.

او به سطل لگد زد.
10. He kicked the bucket.

در حال بازي tennis فنجان چايي‌ام است.
11. Playing tennis is my cup of tea.

او يك دماغ بزرگ است.
12. He is a big nose.

او جيم شد.
13. He took French leave.


در اين گروه، ترجمه‌هاي ارائه‌شده براي جملات 6، 7 و 11 كاملاً بي‌معنا و غيردستوري‌اند. ترجمه درست و البته پيشنهادي اين سه جمله به ترتيب عبارت‌اند از:

6. كاملا ًخسته بودم.

7. بياييد كمي خستگي در كنيم يا كمي راه برويم.

11. تنيس ورزش مورد علاقه‌ام است.

«پديده» در ترجمه‌اي كه براي جمله 11 ارائه داده واژه tennis را ترجمه نكرده (كه دليل آن مي‌تواند نبود معادل فارسي براي اين واژه در واژگان ماشين ترجمه باشد). ضمناً نتوانسته اسم مصدر بودن playing را تشخيص دهد. از اين‌رو، آن را به اشتباه فعل استمراري درنظر گرفته. علت بروز چنين اشكالي را بايد در نقص برنامه‌هاي دستوري تعريف شده براي ماشين جستجو كرد.

جملات8 ، 10 و 12 همگي دستوري‌اند، اما منظور اصلي گوينده يا نويسنده را نمي‌رسانند. جملات كاملاً تحت‌اللفظي ترجمه شده‌اند. به بيان ديگر، «پديده» به معناي اصطلاحي اين‌گونه جملات توجهي نكرده است. ترجمة پيشنهادي سه جملة بالا به قرار زير هستند:

8 . هميشه آية يأس مي‌خواند/ هميشه ضدحال مي‌زند.

10. او به درك واصل شد/ سقط شده.

12. او فرد مهمي است/ از آن كله‌گنده‌ها است.

جملات 9 و 13 به درستي ترجمه شده‌اند، هرچند در جملة 9 «ي» بايد از آخر «روزها» حذف گردد (او اين روزها بدهكار است).

بررسي ترجمه‌هاي ارائه‌شده در گروه 2 نشان مي‌دهد كه «پديده» در ترجمة تركيبات اصطلاحي داري اشكال است، چرا كه به‌جاي معناي اصطلاحي، جز در جملة 13 به معناي تحت‌اللفظي واژه‌ها توجه مي‌كند.

گروه 3. one: مي‌دانيم كه ضمير جانشين اسم مي‌شود. معمولاً در نوشتار يا گفتار براي جلوگيري از تكرار يك اسم، مي‌توان از ضمير مناسب استفاده كرد. در انگليسي، يكي از موارد كاربرد one آن است كه جلوي تكرار اسم را مي‌گيرد، مانند جملة 14. ضمناً one مي‌تواند نقش ضمير نامشخص را نيز بازي كند. مثلاً در جملة 15، one را مي‌توان «آدم» ترجمه كرد (كه ممكن است به هر فردي اشاره داشته باشد). ترجمه‌هاي ارائه‌شده توسط ماشين براي اين دو جمله عبارت‌اند از:

قدم اول مشكل‌ترين يك است.
14. The first step is the most difficult one.

يك با دقت هميشه بايد باشد.
15. One should always be careful


در اين مورد نيز مي‌بينيم كه «پديده»،one را به‌صورت تحت‌اللفظي ترجمه كرده و نتوانسته كاربرد اين واژه را در دو جمله تميز دهد. براي اين دو جمله ترجمه‌هاي زير پيشنهاد مي‌شوند:

14. قدم اول مشكل‌ترين قدم است.

15. آدم هميشه بايد مواظب باشد.

One در جملة 14 به «قدم» و در جملة 15 به «تمام انسان‌ها» اشاره دارد.

گروه 4. علائم اختصاري و اختصارات: جملات 16 و17 هر دو داراي علائم اختصاري‌اند (U.S. در جملة 16 و US در جملة 17). «پديده» توانسته جملة 16 را به درستي ترجمه كند، ولي در ترجمة جملة 17 ناموفق بوده.

حكومت آمريكا
16. The U.S. government

محرك غيرشرطي حكومت
17. The US government


در اينجا املاي كلمات نقش مهمي را ايفا مي‌كند. از نظر «پديده» «.U.S»، وقتي پس از هر حرف بزرگ نقطه‌اي وجود داشته باشد، به معناي آمريكا است، ولي «US» بدون نقطه به معناي «محرك غيرشرطي» (Unstimulated) است كه به حوزة روانشناسي مربوط مي‌شود. بنابراين در واردكردن اطلاعات به ماشين و رعايت املاي درست كلمات بايد دقت كنيم، چرا كه برخلاف انسان، ماشين قادر نيست خطاهاي املايي كلمات را تشخيص دهد. ضمناً ماشين به بافت و متن حساس نيست و از اين‌رو متوجه نمي‌شود كه «محرك غيرشرطي»، آن هم در جمله‌اي كه به اخبار يا سياست مربوط مي‌شود، ترجمة درستي براي «US» نيست. ضمناً ماشين بين «US» كه با حروف بزرگ نوشته شده و «us» (ضمير مفعولي «We») تمايز قائل‌شده، و به همين دليل به‌جاي «محرك غيرشرطي» از ضمير «ما» استفاده نكرده است.

گروه 5. اسم مصدر و مصدر با to از فعل: دو جملة 18 و 19 هر دو دستوري‌اند، اما از نظر معنايي تنها جملة 18 درست است.

او به ياد آورد در را قفل كند.
18. He remembered to lock the door.

او در قفل‌شدني را به ياد آورد.
19. He remembered locking the door


جمله 18 بدين معنا است كه فرد، قبلاً در را قفل نكرده بوده، پس رفت ودر را قفل كرد. اما معناي جملة 19 آن است كه او قبلاً در را قفل كرده بوده و قفل‌كردن در را به‌خاطر آورده است. در جملة 19 ماشين نتوانسته تحليل نحوي درستي از جمله ارائه دهد. ماشين عبارت «locking the door» را با «the locking door» كه يك گروه اسمي است يكي فرض كرده و چون اين گروه اسمي پس از فعل آمده، آن را مفعول مستقيم دانسته. پس، از نظر ماشين «locking» صفت است و نه صورت «ing»دار فعل «lock». ترجمة درست جملة 19 از اين قرار است:

او به ياد آورد كه در را قفل كرده بود.

گروه 6. ضماير: جملات 20 و 21، هر دو دستوري و بامعنايند. اين بدان معنا است كه «پديده» مي‌تواند بدرستي بين انواع مختلف ضماير، از جمله ضماير مفعولي و انعكاسي تمايز قائل شود.

او او را شست.
20. He washed him.

او خودش را شست.
.21. He washed himself


هرچند ترجمة ارائه‌شده توسط «پديده» براي جملة 20 درست است، با ترجمة ارائه‌شده توسط انسان مترجم يكي نيست؛ به‌اين معنا كه مترجمان غالباً به جاي آن‌كه ضمير «او» را دوبار پشت سرهم بياورند، به جاي يكي از ضميرها از طريق جستجوي در متن، اسم مناسب را جايگزين مي‌كنند ـ مثلاً «علي او را شست» يا «او علي را شست». بنابراين مي‌توان گفت كه ماشين ترجمه قادر نيست از امكانات متن استفاده كند، يا به بيان ديگر، از حد جمله فراتر رود.

گروه 7. واژه‌هاي هم‌آوا ـ هم‌نوشت: واژه‌هاي هم‌آوا ـ هم‌نوشت واژه‌هايي‌اند كه داراي تلفظ و صورت نوشتاري يكساني مي‌باشند، مثل «شانه» كه به وسيله‌اي براي مرتب‌كردن مو، عضوي از بدن، شانة تخم‌مرغ، قسمت خاكي جاده، و... اشاره مي‌كند. بديهي است بين معاني مختلف واژة هم‌آوا ـ هم‌نوشت ارتباطي وجود ندارد.

بانك يك رودخانه.
22. The Bank of a river.


براي پي‌بردن به معناي موردنظر از واژة هم‌آوا ـ هم‌نوشت، توجه به متن و بافت ضروري است. ترجمة ارائه‌شده براي جملة 22 نادرست است، چون «پديده» قادر نيست از حد جمله فراتر رود. همين امر سبب شده تا به جاي «حاشية يك رودخانه»، «بانك يك رودخانه» را به عنوان معادل فارسي جملة 22 ارائه دهد.

گروه 8 . املا و فاصلة بين كلمات: ترجمة جملة 23 و 24 غيردستوري است. ترجمة 24 بي‌معنا، و ترجمة جملة 23 معنادار است، هرچند نياز به اصلاحات ساختاري و واژگاني نيز دارد.

آيا رقص فرانسوي نشاط‌آور مي‌توانيد؟
23. Can you cancan?

آيا مي‌توانيد كنسرو بكنيد كنسرو بكنيد؟
24. Can you can can?


ماشين ترجمه براي اين‌كه بتواند براي جملات فوق ترجمة درستي ارائه دهد بايد بتواند بين معاني مختلف «can» تمايز قائل شود. در جملة 23 «can» در آغاز جمله فعل كمكي است، در حالي كه «cancan» در آخر جمله به نوعي رقص اشاره دارد و فعل است. (توجه داشته باشيد كه در اين مورد «cancan» بدون فاصله نوشته مي‌شود. البته مي‌توان به جاي آن از «can the can» نيز استفاده كرد). نكتة جالب آن است كه وقتي «cancan» را با فاصله و به صورت «can can» بنويسيم، ديگر ماشين ترجمه قادر نيست اين عبارت را به صورت «رقص فرانسوي نشاط‌آور» ترجمه كند، بلكه هر يك از دو can موجود پس از you را جدا فرض مي‌نمايد و به كنسرو ترجمه مي‌كند. بنابراين نگارش درست جملات در هنگام ورود اطلاعات به ماشين از اهميت بسياري برخوردار است. انسان‌هاي مترجم مي‌توانند از طريق بررسي متن و بافت، اشكالات تايپي و املايي احتمالي را تشخيص دهند، منظور اصلي نويسنده را درك و ترجمه كنند، ولي ماشين از چنين قابليتي برخوردار نيست.

گروه 9. مقولة دستوري: در زبان، واژه‌هاي بسياري وجود دارند كه بسته به بافت و جايگاه، به مقوله‌هاي دستوري مختلفي تعلق دارند.

25. Like you I don’t like him.

به شما علاقه‌ داشته باشيد من تي ـ را مي‌پوشانم به او علاقه داشته باشد.

در اين جمله «like» قبل از you به معناي «مثل و مانند» است، درحالي‌كه «like» پيش از him فعل است و به‌معناي «دوست‌داشتن». مشخص است كه «پديده» در تشخيص مقولة دستوري واژه‌هايي كه به بيش از يك مقوله تعلق دارند، موفق نيست.

گروه 10. اسامي ساده و مركب: در انگليسي به شيوه‌هاي مختلف مي‌توان اسم مركب ساخت. يكي از اين شيوه‌ها آن است كه اسم را با فعل تركيب كنيم، يا دو اسم را به‌هم بپيونديم.

ميوه علاقه داشتن را هلو پرواز مي‌كند.
26. Fruit flies like peach.


در جملة 26، «fruit flies» اسم مركب است و به «مگس ميوه» يا «حشرات ميوه» اشاره دارد، بنابراين بايد آن را اسم به حساب آوريم. از سويي ديگر، بدون نگاه‌كردن به بخش دوم يعني «like peach» و محدوديت‌هاي معنايي در كاربرد يك واژه‌، ممكن است تصور كنيم كه «fruit» فاعل است و مفرد، و «flies» فعل سوم‌شخص مفرد. اما وقتي بخش دوم جمله را نيز مدنظر قرار دهيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه فعل اصلي جمله «like» است و نه «flies» و درواقع آنچه پيش از «like» آمده اسم مركب است و نه فاعل و فعل. «پديده» به جاي آن‌كه «fruit flies» را اسم مركب درنظر بگيرد، «fruit» را فاعل و «flies» را فعل اصلي درنظر گرفته است، از اين‌رو «like» را كه پس از «flies» آمده مفعول مستقيم و «peach» را متمم فرض كرده. بنابراين «پديده» در زمينة اسامي مركب نيز عاري از خطا نيست. ترجمة پيشنهادي جمله 26 از اين قرار است: مگس‌هاي ميوه هلو را دوست دارند.

گروه 11. جملات سببي: جمله‌هاي 27 و 28 هردو دستوري‌اند، با وجود اين مي‌توان معناي جمله و منظور اصلي گوينده را فهميد.

من ماشينم را داشتم شسته شده.
27. I had my car washed.

ديروز من كوتاه‌كردن مويم را داشتم.
28. I had my hair cut yesterday.


به نظر مي‌رسد ساختار جملات سببي به خوبي براي «پديده» تعريف نشده و فعل have و نقش آن در جملة سببي به درستي درك نشده است. از اين‌رو به جاي ترجمه‌هايي چون «ماشينم را دادم بشويند» و «ديروز رفتم سلماني» يا «ديروز مويم را كوتاه كردم»، ترجمه‌هاي فوق توليدشده است.

گروه 12. توالي صفات: در گروه‌هاي اسمي مي‌توان چندين صفت را پيش از اسم قرار داد كه البته در مورد ترتيب قرار گرفتن آن‌ها قواعد خاصي وجود دارد. ضمناً در انگليسي، فعل و فاعل از نظر عدد و شخص با هم مطابقت دارند.

دو بطري‌هاي چوبي قرمز بزرگ
29. Two large red wooden bottles.


ترجمة جملة 29 غيردستوري، اما قابل درك است. به راستي ترتيب واقعي صفات در زبان فارسي چگونه است؟ «پديده» ترتيب صفات را از انگليسي به فارسي كاملاً برعكس كرده، يعني «large red wooden» را به «چوبي قرمز بزرگ» تبديل نموده. نكتة ديگر اين‌كه «پديده» مطابقت عدد با اسم را بدون تغيير، از انگليسي وارد فارسي كرده است: برخلاف انگليسي كه در آن عدد با اسم مطابقت دارد، در فارسي اسم همواره مفرد است (يك سيب، دو سيب، سه سيب، و ...)، و به نظر مي‌رسد در اين زمينه برنامة دستوري مناسب به ماشين داده نشده.

گروه13. جملات امري: ترجمة جملة 30، دستوري است، اما معناي موردنظر گوينده يا نويسنده را منتقل نمي‌كند.

همانجا به من كتاب را بدهيد.
30. Give me the book over there!


«پديده» در ترجمة عبارت پايان (يعني «over there») دچار اشتباه شده و آن را به جاي «كه آنجاست» به «همان‌جا» ترجمه كرده. ترجمة پيشنهادي اين جمله از اين قرار است: «كتابي را كه آنجا است به من بدهيد». ضمناً در فارسي معمولاً مفعول مستقيم پيش از متمم يا مفعول غيرمستقيم مي‌آيد. «پديده» مفعول غيرمستقيم را پيش از مفعول مستقيم آورده است. با اين همه، ماشين در ترجمة جملة امري ساده‌اي مثل: «Give me the book» با مشكل چنداني مواجه نبوده و آن‌را به صورت «به من كتاب را بدهيد» ترجمه مي‌كند، هرچند در اين مورد هم بايد جاي «كتاب را» و «به من» عوض شود.

گروه 14. Nor در آغاز جملات، علامت تخفيف: احتمالاً به اين برنامه، اطلاعات دستوري مناسب دربارة «nor» داده نشده است. ضمناً بايد كلمات را به صورت كامل تايپ كرد و از تخفيف[10] پرهيز نمود.

31. I don’t like him, nor do I know him.

من تي ـ را مي‌پوشانم به او علاقه داشته باشد، همچنين من او را حتماً بشناسم.

«پديده» «don’t» را دو واژه به شمار مي‌آورد؛ «don» را فعل و «t» را مفعول مي‌داند و از اين‌رو در ترجمه‌اش عبارت «تي ـ را» مشاهده مي‌شود. ضمناً نتوانسته درك كند كه علت وارونه‌شدن توالي فاعل و فعل كمكي در «do I» تأكيد نيست، بلكه به خاطر وجود «nor» است. براي جملة 31 ترجمة زير پيشنهاد مي‌شود:

نه از او خوشم مي‌آيد و نه او را مي‌شناسم.

گروه 15. حروف تعريف معين و نامعين: يكي از كاربردهاي حرف تعريف نامعين (a يا an) عام[11]‌بودن آن‌ است، يعني به تمامي اعضاي يك طبقه يا گروه دلالت مي‌كنند.

يك بچه بايد با ادب باشد.
32. A child should be polite.

مجبوربودن كهنه بزرگ است.
33. The old should be honored.


جملة 32 دستوري است، اما كاربرد «يك» در آغاز جمله، غيرعادي است؛ يعني ماشين ترجمه اين نكته را ناديده گرفته كه «a child» يعني «تمام بچه‌ها» و نه «يك بچه». در جملة 33 نيز مي‌بينيم كه ترجمه ارائه‌شده كاملاً اشتباه، غيردستوري و بي‌معنا است. شايد عامل اين خطا، نبود اسم پس از صفت «old» باشد. درحقيقت «the old» يعني «the old people»، ولي ماشين نتوانسته اين قسمت حذف شده را ترميم كند.

گروه 16. نقل‌قول غيرمستقيم: جملة 35 در انگليسي نقل‌قول غيرمستقيم اخباري ناميده مي‌شود. ترجمة ارائه‌شده توسط «پديده» براي اين جمله، غيردستوري و بي‌معنا است.

32. He said that he had gone to the cinema the day before.

او گفت او به سينما روز رفته بود قبلاً.

به نظر مي‌رسد عامل اصلي بروز چنين مشكلي وجود عبارت «the day before» باشد. مي‌دانيم كه در تبديل جملة خبري از مستقيم به غيرمستقيم واژة «yesterday» به «the day before» تبديل مي‌شود، ولي «پديده» نتوانسته بين اين دو ساختار متفاوت، رابطه‌اي برقرار كند و درنتيجه ترجمة نادرستي را توليد كرده است.

گروه 17. جملات شرطي بدون if : مي‌دانيم كه در جملات شرطي انگليسي مي‌توان if را حذف كرد. در اين حالت جاي فعل كمكي و فاعل عوض مي‌شود. مثلاً
«if I were you» به «were I you» تبديل مي‌شود و...

من ثروتمند بودم، من يك ماشين مي‌خرم.
36. Were I rich, I would buy a car.


ترجمة «پديده» براي جملة فوق، غيردستوري و بي‌معنا است. به نظر مي‌رسد عامل بخشي از اين اشكال، حذف if و جابه‌جايي فاعل (I) و فعل كمكي (were) باشد. ضمناً پديده «would buy» را «مي‌خرم» ترجمه كرده كه نادرست است. درواقع جملة فوق جملة شرطي نوع دوم است و دربارة چيزي خلاف واقعيت صحبت مي‌كند. مثلاً در جملة فوق، فرد ثروتمند نيست و بنابراين نمي‌تواند ماشين بخرد. براي جملة 36 ترجمة زير پيشنهاد مي‌گردد: اگر ثروتمند بودم ماشين مي‌خريدم.

گروه 18. مالكيت: همان‌گونه كه در گروه 14 و مثال 31 مشاهده گرديد، «پديده» don’t را دو واژه فرض كرد و بنابراين آن را به صورت فعل «don» و مفعول مستقيم «t» درنظر گرفت. در جملة 37 نيز پديده چنين اشتباهي را تكرار كرده است.

من به علي رفتم؟
37. I went to Ali’s.


مشاهده مي‌شود كه «پديده» نتوانسته بين «Ali’s» و «Ali’s house» رابطه‌اي برقرار كند و بنابراين «to Ali» را عبارت «حرف اضافه‌اي» فرض كرده و نتوانسته هويت «s» را مشخص سازد. براي جملة 37 معادل زير پيشنهاد مي‌گردد: من به خانة علي رفتم.

مشكلات ماشين ترجمة «پديده»
از جمله مهم‌ترين دلايل بروز مشكلات ذكرشده براي «پديده»، مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. اين ماشين ترجمه نسبت به مخاطبان حساس نيست. گاهي مخاطبان يك متن را افراد عادي تشكيل مي‌دهند و گاه افرادي متخصص و حرفه‌اي. پديده براي هر دو گروه به يك شكل ترجمه مي‌كند؛

2. «پديده» در ترجمة متون تخصصي و محدود كه موضوع و سبك خاصي را داشته باشند، موفق است، ولي در ترجمة متون عام‌تر دچار مشكل مي‌باشد؛

3. با گذشت زمان معناي واژه‌ها تغيير مي‌كند. به همين خاطر اصلاح مداوم برنامه و واژگان ماشين ترجمه ضروري است كه البته نيازمند صرف هزينه‌هاي بسيار مي‌باشد؛

4. ماشين ترجمة «پديده»، سخنگوي بومي يك زبان خاص نيست، از اين‌رو در برخورد با موقعيت‌هاي جديد موفق نيست؛

5 . تقسيم‌بندي و تحول واژه‌ها در زبان‌هاي مختلف يكسان نيست. مثلاً ممكن است دو مفهوم در يك زبان با يك واژه بيان شوند و در زبان ديگر با دو واژه. مثلاً واژة bank در زبان فارسي به معناي «حاشية رودخانه» و «يك مركز مالي» است، ولي در انگليسي هر دو مفهوم توسط bank نشان داده مي‌شود. يا در فارسي «ماهي» هم به معناي «موجودي زنده در آب» است و هم «نام يك غذا، مثل ماهي با پلو» و... ولي اين دو مفهوم در اسپانيايي با دو واژة pez (ماهي زنده) و pescado (خوراك ماهي) نشان داده مي‌شود.

ماشين ترجمة «پديده» در تفكيك و تشخيص معاني مختلف يك واژه، بويژه واژه‌هاي هم‌آوا ـ هم‌نگاشت[12] مشكل دارد.

سه اشكال عمده كه اكثر ماشين‌هاي ترجمه از جمله «پديده» با آن مواجه‌اند عبارت‌اند از:

الف) ناتواني اين‌گونه ماشين‌ها در تميز بين كاربردهاي عام و تخصصي يك واژه. مثلاً bus در متون عام به معناي «اتوبوس» است، ولي در متون تخصصي مربوط به رايانه، به «بخشي از رايانه» اشاره دارد.

ب) ناتواني در تميز بين كاربردها و مفاهيم مختلف واژه‌هاي عام. مثلاً جملة «The pen is in the box» و «The box is in the pen» را درنظر بگيريد. Pen در جملة اول هم به معناي «وسيله‌اي براي نوشتن» (قلم داخل جعبه است) و هم به معناي «تخت بازي بچه كه دور آن حصار چوبي يا ... نيز كشيده مي‌شود» (تخت بچه در جعبه است/ داخل بسته‌بندي مي‌باشد). اما در جملة دوم يكي از اين دو معنا نامربوط است. يعني نمي‌توانيم بگوييم «جعبه در خودكار است»، بلكه فقط مي‌توانيم بگوييم «جعبه روي تخت بچه است». ماشين ترجمه تنها در صورتي مي‌تواند چنين جملاتي را درست ترجمه كندكه از اندازة نسبي اشيا نيز باخبر باشد.

ج) حساس‌نبودن به بافت و مخاطب.

اما ريشة اين‌گونه مشكلات در چيست؟ آيا به تئوري زباني اشكالي وارد است؟

تئوري زباني
تئوري زباني غالب، بر روابط دستوري در جمله و نحو تأكيد مي‌كند. حتي در دستور جهاني، «چامسكي» نحو را خودكفا و مستقل از معنا مي‌داند و بحث دربارة معنا را در حاشيه قرار مي‌دهد. به نظر مي‌رسد اين نوع تئوري مبتني بر نحو، عامل بخشي از مشكلات ماشين‌هاي ترجمه باشد.

تئوري زباني به بافت توجهي نمي‌كند و جملة منفرد را كه توسط گوينده در محيط زبان آرماني توليد مي‌گردد و توسط شنونده درك مي‌شود مبناي مطالعه قرار مي‌دهد. بايد اذعان كرد كه دستور و نحو به تنهايي نمي‌توانند رايانه را به توليد ترجمه‌اي چون انسان مترجم وادارند. درواقع، به برنامه‌اي نياز است كه همزمان به نحو و معنا بپردازد. ماشين ترجمه بايد نسبت به معنا حساس باشد.

اما چگونه مي‌توان در ماشين ترجمه، نسبت به معنا حساسيت ايجاد كرد؟ براي انجام اين كار لازم است در تئوري‌هاي زباني موجود و برنامة تعريف‌شده براي ماشين‌‌هاي ترجمه، قدرت تعقل و تفكر را وارد كنيم. قدرت انتخاب و تعقل همان موهبتي است كه انسان از آن برخوردار است. رايانه در انتخاب كاري كه انجام مي‌دهد آزاد نيست. اين برنامه است كه به ماشين مي‌گويد چه كاري را انجام دهد و چه كاري را انجام ندهد. مهم‌تر از همه آ‌ن‌كه ماشين از درك كاري كه انجام مي‌دهد عاجز است. ويژگي مهم ديگر تعقل و تفكر آن است كه همزمان مي‌تواند در بيش از يك حوزه كار كند و فرد داراي قدرت تعقل بر اين نكته واقف است كه در مورد يك پديده يا واقعيت، بيش از يك تفسير ممكن است وجود داشته باشد.

نتيجه‌گيري
تعقل و تفكر اساس كار زبان انسان را تشكيل مي‌دهد و ماشين فاقد آن است.

ريشة مشكلات امروزي ماشين‌هاي ترجمه را بايد در سه چيز جستجو كرد:

1. برنامه‌هاي نادرست كه به ماشين داده مي‌شود و بيشتر آن‌ها ناشي از كم‌اطلاعي يا بي‌اطلاعي برنامه‌نويسان مي‌باشد. ضمناً ضروري است براي داشتن برنامه‌هاي مناسب، در گروه برنامه‌نويسان، زبانشناسي مجرب نيز گنجانده شود تا با تحليل ساختارهاي مختلف زبان، الگوهاي مناسب را براي تهية برنامه در اختيار برنامه‌نويسان قرار دهد.

2. با ضعف موجود در تئوري زباني، طبيعي است كه نمي‌توان زبان را جداي از معنا بررسي كرد. حتي وقتي دربارة آواهاي زباني صحبت مي‌كنيم، به معنا نيازمنديم (مثلاً جفت‌هاي كمينه را براي تعيين واج‌هاي زبان به‌كار مي‌بريم). بنابراين چنانچه تئوري زباني به گونه‌اي اصلاح گردد كه معنا را نيز لحاظ كند مي‌توان بخش ديگري از مشكلات ماشين‌هاي ترجمه را حل كرد. البته انجام چنين كاري بسيار دشوار، اما شدني است.

3. اگر بتوانيم به شكلي فقدان چنين قدرتي را ـ يعني همان نعمتي را كه خدا به ما عطا كرده ـ در اختيار ماشين قرار دهيم، (كه البته دستيابي به اين هدف بسيار بعيد به نظر مي‌رسد) مشكلات ماشين‌هاي ترجمه را مي‌توان رفع نمود. بنابراين بايد انتظار داشته باشيم كه با توجه به دانش كنوني بشر، حتي در صورتي كه مشكلات دستة اول و دوم رفع گردند، مشكلات دستة سوم به قوت خود باقي بمانند.

سؤالي كه در اينجا مي‌توان مطرح كرد آن است كه اگر به فرض بتوانيم چنين قدرتي را به ماشين بدهيم آيا خواهيم توانست هروقت كه بخواهيم آن را از ماشين بازپس بگيريم؟ يا از ماشين بخواهيم كه برخلاف ميل و ارادة خود (كه به خاطر داشتن قدرت تعقل، پيدا نموده) هر كاري را كه ما بخواهيم، به انجام برساند؟ چنين وضعيتي را «رابينسون» (Robinson, Douglas, 1992) به خوبي به تصوير كشيده است. او مي‌نويسد: اگر ماشين ترجمه بتواند مثل انسان ترجمه كند و از قدرت تعقل و تفكر برخوردار باشد، آيا ترجيح نخواهد داد صبح كه از خواب برمي‌خيزد، به جاي ترجمة متن تجاري يا ... پاي تلويزيون بنشيند و فيلم چارلي را تماشا كند؟!».

منابع
Borr, B. J. (1993). Machine Translation: a View from the Lexicon. Cambridge, Mass: MIT Press.

Dorr, B. J. (1994). "Machine Translation Divergences: A Formal Descriptipn and Proposed Solution". Computational Linguistics 20 (4). PP 597-634.

Dreyfus, Hubert L. (1992). What Computers Still Can’t Do. Cambridge, MA: MIT Press.

Gerber, Laurie. Working toward Success in Machine Translation. http://www.elsnet.org/mt2010/gerber.pdf.

Hovy, E. H. and Nirenburg (1992). "Approximating an Interlingua in a principle Way". Proceedings of the DARPA Speech and Natural Language Workshop. Arden House , NY.

Huchins, W.J. (1986). Machine Translation: past, Present, Future. Chichester: Ellis Horwood Publishing.

Kay, Martin. Machine Translation

http://www.isadc.org/kay.html.

Melby, Alan and C. Terry warner (1995). The possibility of Language: a discussion of the Nature of Language, with Implications for Human and Machine Translation. (in Press) Amsterdam: John Benjamins Publishing Company.

Nirenburg, S. (1986). Machine Translation: Theoretical and Methodological Issues. Combridge University Press.

Nirenburg, S., J. C. Carbonell, M. Tomita, and K. Goodman (1992). Machine Translation: A Knowledge-Based Approach. San Mateo: Morgan Kaufman.

Padideh Translator: http://www.padideh.org/creammain.htm

Robinson, Douglas (1992). Neural Networks, Al, and MT. ATA Chronicle, Volume XXI, No. 9 (October 1992). The American Translators Association. USA.

Tsujii, Y. (1990). Multi-Language Translation System Using Interlingua for Asian languages. Proceedings of International Conference Organized by IPSJ for its 30th Anniversary.

Whorf, B. L. (1956). Language, Thought, and Reality: Selected Writings of Benjamin Lee Whorf, J.B. Carroll (ed.) Cambridge: MIT Press.



--------------------------------------------------------------------------------

1. عضو هيئت علمي گروه پژوهشي زبانشناسي كتابخانه منطقه‌اي علوم و تكنولوژي شيرازoisc@srlst.com

2. عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد جهرم anemati@hotmail.com

[3] . Interlingua

[4] . Transfer

[5] . Case Frames

[6] . KBMT-89

[7]. Ariane

[8]. Eurotra

[9]. TEXT

[10]. Contraction

[11]. generic

[12]. Homonym


موضوعات مرتبط: ترجمه ماشینی

تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391 | 23:15 | نویسنده : عبداله حسینی |

ترجمه ماشینی آماری



ترجمهٔ ماشینی آماری یکی از راه‌های ترجمهٔ ماشینی است که در آن فرآیند ترجمه با مدل‌های آماری انجام می‌شود. این مدل‌های آماری با کمک آنالیز عبارات متنی دوزبانه است. روش آماری با روش ترجمه بر پایه دستور و ترجمه بر پایه نمونه در تضاد است.

نخستین ایدهٔ ترجمهٔ ماشینی آماری را وارن ویور در سال ۱۹۴۹ ارائه کرد که در آن نظریه اطلاعات کلود شانون را به کار بست. در سال ۱۹۹۱ این ایده توسط پژوهشگران شرکت آی‌بی‌ام در مرکز پژوهشی جی واتسون بازتعریف شد و سبب محبوبیت ترجمه ماشینی در سال‌های اخیر شده است. امروزه این روش بهترین و گسترده‌ترین روش ترجمهٔ ماشینی است.

اصول

ایده ترجمه ماشینی از نظریه اطلاعات سر برآورده است. سند (متن خواهان ترجمه) بر پایه احتمال p(e|f) ترجمه می‌شود که رشتهٔ e در زبان بومی (برای نمونه انگلیسی) ترجمهٔ رشتهٔ f در زبان بیگانه (برای نمونه فرانسوی) است. معمولا، این احتمالات با استفاده از تکنیک‌های برآورد پارامتر برآورد می‌شوند.

مزیت‌ها

مهمترین مزیت‌های ترجمهٔ ماشینی آماری در برابر روش‌های سنتی عبارتند از:

  • بهره‌گیری بهتر از منابع
    • حجم بسیاری از قالب ماشین خوان که در زبان طبیعی گفته می‌شود وجود دارد.
    • معمولاً سامانه‌های ترجمه آماری مختص جفت زبان خاصی نیستند و بر هر جفت زبانی سازگارند.
    • سامانه‌های ترجمه بر پایه دستور نیازمند توسعه دستی دستورهای زبان‌شناسی است که می‌تواند پرهزینه باشد و اغلب بر دیگر زبان‌ها سازگار نیست.
  • ترجمه طبیعی‌تر (روان‌تر و نزدیک‌تر به گفتار)

موضوعات مرتبط: ترجمه ماشینی

تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391 | 23:12 | نویسنده : عبداله حسینی |

 تعریف ترجمه

برای «ترجمه» تعاریف زیادی مطرح شده است که هر کدام در جای خود درست و مفید می باشد؛ ولی شایسته است در تعریف «ترجمه» به چند کلید واژه تصریح شود از جمله: تعادل، زبان مبدأ و مقصد، پیام و تأثیر، عناصر و ساختار های زبانی یا متنی، عوامل برون زبانی (مانند حال و مقام سخن، احساسات، مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، دینی و ...).

 

باید دانست که ترجمه تنها برگرداندن الفاظ یا احیاناً نقش های دستوری از زبانی به زبان دیگر نیست. غایت اساسی هر ترجمه، نخست رساندن پیام، محتوا یا منظور متن مبدأ است؛ این غایت و هدف نباید فدای الفاظ و دستور شود. در مراحل بعد، توجه به ساختار های نحوی، صرفی و بلاغی و ایجاد تعادل میان ساختار های متن مقصد و مبدأ اهمیت می یابد.

 

از سوی دیگر، جوهره و عامل اساسی ابلاغ پیام، ایجاد تعادل میان ساختار های گوناگون متن مبدأ و مقصد است. توجه و اعتنا به این دو نکته - غایت ترجمه و ایجاد تعادل - عاملی است که می تواند ترجمه ها را تا حد زیادی به سوی علمی تر و منطقی تر شدن رهنمون سازد. از میان تعاریفی که زبانشناسان برای ترجمه ارائه کرد ه اند ذکر دو نمونه را کافی می دانیم:

 

- «ترجمه فرایندی است که طی آن، مواد متنی زبان مبدأ جای خود را به مواد متنی معادلش در زبان مقصد می دهد.»[1]

 

- «ترجمه عبارت است از برگرداندن مفاهیم، چه نوشته و چه گفته، از یک زبان که زبان مبدأ نامیده می شود به زبانی دیگر که زبان مقصد خوانده می شود، به طوری که متن ترجمه شده همان تأثیری را که در زبان مبدأ دارد در زبان مقصد نیز داشته باشد.»[2]

انواع یا روش های ترجمة قرآن کریم

 

از زمانی که موضوع ترجمه مطرح بوده، انواع یا روش های ترجمه نیز به نوعی مورد بحث و توجه ترجمه پردازان بوده است. توجه و اعتنای شگفت به انواع یا روش های ترجمه حاکی از قصد و اهتمام زبان دانان و ترجمه ورزان برای رسیدن به «ترجمة مطلوب، کامل و معادل» است.

 

دربارة روش های ترجمه تاکنون سلیقه ها و دیدگاه های گوناگون و البته گاه نزدیک به هم وجود داشته است. پیش از گسترش مباحث زبانشناختی و به ویژه زبانشناسی ترجمه، انواع و روش های ترجمه را به دو دسته لغوی (لفظی) و معنایی (مفهومی) تقسیم می کردند چنانکه حتی امروزه نیز عد ه ای از زبانشناسان و ترجمه پردازان بر این دو نوع یا روش - البته به نوعی خاص - تأکید می ورزند و این امر بر اهمیت محوری دو روش مذکور اشاره دارد. لارسون در یک تقسیم بندی عمده دو نوع ترجمه را معرفی می کند:

 

1. ترجمه براساس صورت یا قالب.

 

2. ترجمه براساس معنا.

 

وی می گوید: ترجمه های مبتنی بر صورت یا قالب زبانی از شکل یا قالب زبان مبدأ پیروی می کند که به «ترجمه های تحت اللفظی» معروف است و ترجمه های مبتنی بر معنا ترجمه هایی است که معنای متن زبان مبدأ را در شکل و قالب زبان مقصد متجلی می سازد که چنین ترجمه هایی «ترجمه های اصطلاحی» نامیده می شود.[3]

 

از تقسیمات دیگر برای انواع ترجمه، تقسیم آنها به سه نوع «لفظ به لفظ یا تحت اللفظی»، «محتوایی یا معنایی» و «آزاد» است.[4] این نوع تقسیم برای انواع ترجمه را نمی توان جامع و کامل دانست؛ زیرا توسعه و ترقی دانش و فنون ترجمه اکنون اثبات گشته است که متون مختلف، نیازمند ترجمة جداگانه و خاص است و نمی توان با روش های محدود ترجمه به کمال مطلوب در ترجمه - به ویژه متون حساس از جمله متون آسمانی، بلاغی، ادبی، شعر و... - دست یافت.

 

پیتر نیومارک که در زمینة ترجمه تحقیقات فراوان نموده است و دیدگاه هایی قابل تأمل در این باره دارد ترجمه را با عنایت به حساسیت آن به انواع زیر دسته بندی کرده است:

 

1. ترجمة لفظ به لفظ؛

 

2. ترجمة تحت اللفظی؛

 

3. ترجمة وفادار یا امین؛

 

4. ترجمة معنایی؛

 

5. اقتباس؛

 

6. ترجمة آزاد؛

 

7. ترجمة اصطلاحی؛

 

8. ترجمة ارتباطی.[5]

 

نیومارک با این بسط و تفریع در انواع ترجمه، اهمیت روش های گوناگون ترجمه و تأثیرگذاری فراوان آنها را گوشزد می کند. وی به درستی میان انواع ترجمه های مقید یعنی تحت اللفظی، کلمه به کلمه و یک به یک، تفاوت و تمایز قائل می شود.[6] این نوع تقسیم بندی و تفاوت و تمایز گامی است برای نزدیک شدن به ترجمة مطلوب و آرمانی متون حساس؛ زیرا حساسیت و بلاغت ژرفی که این متون دارند نیازمند روشی دقیق و مقید جهت ترجمة دقایق و ظرایف معنایی و دستوری است.

 

قرآن کریم که کلام مستقیم پروردگار است و بی هیچ تردید تحریفی در آن صورت نگرفته است (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)[7] حساس ترین، بلیغ ترین و دقیق ترین متن موجود در جهان است. بنابراین نیازمند دقیق ترین و وفادارترین نوع ترجمه ایم تا تمام دقایق محتوایی و زبانی آن متن عظیم را - تا حد امکان - به متن مقصد (زبان فارسی) منتقل سازیم.

 

نکتة دیگر آنکه قصد نداریم میان انواع ترجمة قرآن کریم و ترجمة متون عادی و جز اینها تفاوت قائل شویم بلکه بر این باوریم که انواع ترجمة قرآن همان انواع یا روش هایی است که در مورد متون دیگر نیز کاملاً کاربرد دارد.

 

بر این اساس روش های ترجمه یا انوع ترجمة قرآن کریم را از نظر ساختاری یا زبانی در شش بخش عمده مورد بررسی قرار می دهیم:

ترجمه لفظ به لفظ

 

این نوع ترجمه را که به آن ترجمه لغوی نیز گفته اند باید نوعی معنی لغات دانست تا ترجمه؛ زیرا واژگان متن مبدأ در آن از نظر لغوی - و نه معنایی و محتوایی - یک به یک به زبان مقصد معنی می شوند بدون اینکه به جهات دیگر زبان توجهی شود. ویژگی های این نوع ترجمه را می توان چنین برشمرد:

 

- هدف اصلی در آن، انتقال معنی لغات به زبان مقصد است البته در صورت و قالبی مشابه صورت و قالب زبان مبدأ؛ بنابراین، محتوا و پیام متن مبدأ فدای لغت می گردد.

 

- ساختار های نحوی، صرفی و لغوی متن مبدأ عیناً وارد زبان مقصد می شود؛ بدین جهت عناصر و سازه های نحوی در زبان مقصد (متن ترجمه) فاقد نظم و ترتیب سازگار با ساختار نحوی آن زبان است.

 

- صورت و معنا مطابق با هنجار های زبان مقصد نیست، بنابراین، با زبان معیار به شدت بیگانه است.

 

- تقید و وابستگی به متن مبدأ در بالاترین درجه است و لذا بحث تعادل ترجمه در آن کاملاً بی مورد است.

 

- واحد ترجمه در این نوع ترجمه عموماً تکواژ به ندرت واژه است.

 

- ناهمنشینی یا ناهمآیی دستوری و معنایی در زنجیرة کلام به وفور دیده می شود و متن ترجمه از نظر انسجام و پیوستگی کاملاً مخدوش است.

 

- حذف و اضافه در این نوع روش بسیار نادر است.

 

- نهایت اینکه روشی است نادرست و نامعقول و تنها برای تجزیه و تحلیل ساختار دستوری و لغوی متن مبدأ سودمند می باشد؛ بنابراین برای ترجمة هیچ نوع متنی قابل استفاده نیست.

 

- از نمونه های این نوع ترجمه می توان به ترجمة موسوم به «ترجمة تفسیر طبری» و ترجمه های آقایان معزی، شعرانی، یاسری، اشرفی تبریزی و مصباح زاده اشاره نمود که در آنها بین هفتاد تا نود درصد از متن به روش لفظ به لفظ ترجمه شده است. مثال:

 

* «فما یکذبک بعد بالدین»تین 7[8]

 

- پس چه چیز تکذیب کند تو را از این پس به دین؟ (معزی)

 

- پس چه چیز تکذیب می نماید تو را بعد از این در دین. (یاسری، اشرفی، شعرانی و مصباح زاده)

 

ترجمة پیشنهادی: پس چه چیز تو را پس از (این) به تکذیب روز جزا وا می دارد؟

 

* «و وهبنا له أهله ومثلهم معهم رحمة منا و ذکری لاولی الألباب»[9]

 

- و ببخشیدیم او را گروه او و مانند ایشان با ایشان بخشایشی از ما و پندی خداوندان خرد ها را. (ترجمة تفسیر طبری)

 

- و دادیمش خاندانش را و مانند آنان را با آنان رحمتی از ما و یادآوردنی برای دارندگان خرد ها. (معزی)

 

ترجمة پیشنهادی: و[مجدداً] کسانش را و نظایر آنها را همراه آنها به او بخشیدیم، تا رحمتی از جانب ما و عبرتی برای خردمندان باشد. (فولادوند)

ترجمة تحت اللفظی

 

ترجمة تحت اللفظی نیز همچون ترجمة لفظ به لفظ جزء ترجمه های مقید و وابسته به متن مبدأ است؛ اما میزان وابستگی آن نسبت به ترجمة لفظ به لفظ کمتر می باشد.

 

نیومارک در بیان ترجمة تحت اللفظی اظهار می دارد که در آن ساختمان دستوری زبان مبدأ به نزدیکترین معادلش در زبان مقصد برگردانده می شود اما کلمات قاموسی، باز به صورت تک تک و خارج از بافت متن ترجمه می گردد.[10] با اینکه در ترجمة تحت اللفظی نیز «لفظ»، اساس و محور فرایند ترجمه است ولی به عکس ترجمة لفظ به لفظ، الفاظ در آن یک به یک ترجمه نمی شود بلکه هنگام ترجمه، در ساختار نحوی و صرفی و معنایی زبان مبدأ تغییراتی ایجاد می شود تا متن ترجمه از نظر ساختاری به ویژه ترتیب و زنجیرة نحوی با ساختار های زبانی زبان مقصد - تا حدودی - سازگاری یابد. با برشماری ویژگی های این نوع ترجمه می توان به تفاوت های آن با ترجمة لفظ به لفظ بیشتر پی برد:

 

- هدف این روش ترجمه، بیشتر انتقال معنای الفاظ و دقایق دستوری و لغوی است تا انتقال پیام یا محتوای بافتی متن مبدأ.

 

- ساختار های زبانی زبان مقصد به حد کافی و متعارف مورد عنایت نیست و به همین علت، پاره هایی از ساختار های زبانی زبان مبدأ از طریق این نوع ترجمه ها به زبان مقصد نفوذ می کند.

 

- تقید و وابستگی این گونه ترجمه ها به متن مبدأ بیش از گرایش آن به زبان مقصد است.

 

- زبان معیار در آن به اندازة مطلوب و مقبول، مورد توجه و اعتنا نیست.

 

- واحد ترجمه در آن واژه و گاه تکواژ است.

 

- همایش یا همنشینی کلمات و نیز انسجام متنی به دلیل وابستگی این نوع ترجمه به ساختار های زبانی زبان مبدأ به طور کامل مراعات نمی گردد.

 

- توانایی این روش ترجمه برای برگرداندن اصطلاحات، تعبیرات و کنایات متن مبدأ به متن مقصد به حد کافی نیست.

 

- اصل تعادل و تأثیر برابر در این نوع ترجمه ها به طور کامل و لازم حاکمیت ندارد.

 

- این روش به دلیل وجود پار ه ای کاستی ها در انتقال پیام متن مبدأ و نیز به سبب وجود ضعف هایی در مراعات ساختار نحوی زبان مقصد، برای ترجمة متون مختلف، چندان مناسب نیست.

 

از نمونه های این نوع ترجمه می توان به ترجمة آقای ابوالقاسم امامی، ترجمة تفسیر کشف الاسرار (النوبة الاولی) و ترجمة مرحوم محدث دهلوی اشاره نمود. دو شاهد مثال از قرآن کریم:

 

* یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون مایؤمرون نحل 50.[11]

 

- از پروردگارشان از بالاتر خویش می ترسند ... (پاینده)

 

- پروردگارشان را از فرازشان می ترسند ... (جلال الدین فارسی)

 

ترجمة پیشنهادی: از پروردگارشان که [شأن و مهابت او] بر آنان سیطره دارد می ترسند ...

 

* ... وجاءتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزی القوم المجرمین. یونس 10[12]

 

- ... پیامبرانشان با نشانه های آشکار آمدندشان و ایشان آن نبود ه اند که بگروند. ما مردم بزه کار را کیفر چنین دهیم. (امامی)

- گرمارودی:

- فولادوند:

ترجمة پیشنهادی: ... و پیامبرانشان برای آنان دلایل [و حجت های] روشنگر [با خود] آوردند ولی [آنان] بر آن نبودند که ایمان بیاورند [و ما] بدان سان مردمان بزه کار را جزا می دهیم.

ترجمة وفادار یا معادل

 

ترجمة وفادار نیز ترجمه ای است مقید اما نه فقط به متن مبدأ، بلکه به ساختار های زبانی زبان مقصد نیز کاملاً مقید و متعهد است. این نوع ترجمه حدفاصل میان ترجمة تحت اللفظی و ترجمة معنایی یا محتوایی است. باید گفت که مطلوبترین و دقیقترین روش برای ترجمه همین روش است و اگر این نوع یا روش ترجمه در نهایت دقت و شیوایی، صورت گیرد آرمانی ترین روش ترجمه خواهد بود. پیتر نیومارک در توضیح ترجمة وفادار می نویسد: یک ترجمة وفادار می کوشد تا معنای دقیق متنی متن اصلی را در محدودة ساختار دستوری زبان مقصد ایجاد نماید ... و تلاش می نماید به طور کامل به منظور و مقصود نویسندة متن زبان مبدأ و تحقق متنی او وفادار باشد.[13] ترجمة معادل یا وفادار این ویژگی ها را داراست:

 

- هدف اصلی از این روش ترجمه، رساندن کامل محتوا، پیام و نکات ظریف و بلاغی و ساختاری متن مبدأ به ساختار های طبیعی و معیار زبان و متن مقصد است.

 

- در این روش هیچ نکتة نحوی، صرفی، معنایی، لغوی و فرامتنی (= فرامعنایی = منظور شناختی) مورد غفلت قرار نمی گیرد.

 

- واحد ترجمه در این نوع ترجمه کاملاً متغیر است و مترجم وفادار، در نخستین گام، واحد ترجمه را تکواژ فرض می کند و اگر با این واحد ترجمه، ترجمه ای معادل حاصل نشد واحد ترجمة بالاتر (واژه) را انتخاب می کند و به همین ترتیب تا واحد ترجمة «جمله» می تواند این روند را ادامه دهد.

 

- مترجم هم به متن اصلی (پیام، ساختار، بافت و ...) وفادار است و هم به زبان مقصد و ساختار های آن؛ از این رو، متن ترجمه به دلیل رعایت ساختار های زبانی زبان مقصد بسیار روان و بلیغ است و از سوی دیگر، هیچ نوع ساختار متن مبدأ (به جز ساختار های مشابه) به متن ترجمه وارد نمی شود.

 

- زبان این نوع ترجمه همچون ترجمه های معنایی و آزاد، زبان معیار است.

 

- همایش و همنشینی کلمات و نیز انسجام متنی در آن به طور مطلوب ظهور دارد.

 

- در این روش چنانچه ساختار های زبان مقصد ایجاب کند عنصر یا عناصری از متن مبدأ در ترجمه حذف می گردد و به اقتضای زبان مقصد و نیز برای تفهیم آسان پیام متن مبدأ و شیوا و روان بودن متن ترجمه عنصر یا عناصری به عنوان تصریح یا تشریح بر متن ترجمه افزوده می شود. این حذف و اضافه به طور معقول و بجا صورت می گیرد.

 

- این روش ترجمه با توانایی بر منتقل ساختن اصطلاحات، تعبیرات و کنایات متن مبدأ به متن مقصد برای هر نوع متن مناسب است.

 

تاکنون در زبان فارسی - و شاید در تمام زبان های دیگر - ترجمه های قرآن کریم بر این روش و ویژگی ها مبتنی نبوده است اما می توان نزدیکترین ترجمة فارسی به این نوع ترجمه را ترجمة استاد محمدمهدی فولادوند دانست. شواهد قرآنی:

 

* إن هدی الله هو الهدی بقره 120 ... .[14]

 

- ترجمه معنایی: ... هدایت تنها هدایت الهی است ... (مکارم شیرازی)

 

- ترجمة وفادار (به سخنان نحوی و بلاغی متن مبدأ): ... تنها هدایت خداوند هدایت است ... (ترجمة پیشنهادی)

 

* ویقول الإنسان أإذا ما متّ لسوف أخرج حیاً.مریم 66[15]

 

- ترجمة تحت اللفظی: و انسان می گوید: آیا وقتی بمیرم، راستی زنده [از قبر] بیرون آورده می شوم؟ (فولادوند)

- گرمارودی:

- ترجمة معادل و وفادار (به ساختار صرفی زبان مقصد): و آدمی می گوید: آیا هنگامی که مُردم به راستی مرا زنده [از قبر] بیرون خواهند آورد؟ (ترجمة پیشنهادی)

 

* ... إنما نملی لهم لیزدادوا اثماً...آل عمران 178 .[16]

- فولادوند:

-گرمارودی:

 

- ترجمة تحت اللفظی: ... درنگشان بدان دهیم تا در گناه افزون شوند ... .(امامی)

 

ترجمة وفادار (به ساختار نحوی، معنایی و بلاغی): ... بلکه به آنان مهلت می دهیم تا بر گناه (خویشتن) بیفزایند ... .

یا: ... بلکه به آنان مهلت می دهیم تا بر گناه (آنان) افزوده شود ... .

ترجمة معنایی یا محتوایی

 

ترجمة معنایی از رایج ترین و مشهورترین انواع ترجمه است. این ترجمه نقطة مقابل ترجمة تحت اللفظی است و عموم مترجمان، پیرو و طرفدار این شیوة ترجمه اند از آن جهت که هدف اساسی در این روش ترجمه تنها انتقال دادن معنا، محتوا و پیام متن مبدأ و نیز روان بودن و عامه فهم بودن متن مقصد می باشد.

 

ضمن اینکه این روش برای مترجمان، آسان تر از روش پیشین (وفادار یا معادل) است. بدین ترتیب آنچه در ترجمه معنایی اهمیت نخستین دارد پیام و محتوای متن مبدأ و پایبندی به ساختار های زبانی زبان مقصد است. ویژگی های دیگر این نوع ترجمه:

 

- ترجمة معنایی را می توان حدفاصل میان ترجمة وفادار و آزاد دانست.

 

- واحد ترجمه در آن غالباً عبارت جمله واژه، جمله و سپس واژه است. عد ه ای بر این باورند که «جمله»، واحد ترجمة این روش ترجمه است؛ اما باید گفت که هیچ نوع ترجمه ای دارای واحد ترجمة ثابت نیست بلکه واحد ترجمه همیشه متغیر و ناپایدار است. بنابراین نمی توان چنین دیدگاه هایی را علمی و تحقیقی دانست.

 

- ساختار های خاص زبان مبدأ در این روش به ندرت می تواند در زبان مقصد نفوذ یابد.

 

- زبان این نوع ترجمه زبان معیار است.

 

- کلمات در زنجیرة معنایی و دستوری همنشینی دارند و انسجام متنی عناصر نحوی به دلیل تعهد این روش ترجمه به زبان مقصد و ساختار های آن، در متن ترجمه مشهود است.

 

- حذف و اضافه در آن معمولاً بیش از حذف و اضافه در ترجمه های مقید و وفادار است.

 

- توانایی ترجمة انواع اصطلاحات، لغات، تعبیرات و کنایات در این روش وجود دارد.

 

- تعادل معنایی میان متن مقصد و متن مبدأ بیش از تعادل دستوری و بلاغی است.

 

- این شیوة ترجمه برای هر نوع متنی به جز متون حساس، دقیق یا ادبی می تواند مفید باشد.

 

ترجمه های آقایان: خرمدل، مکارم شیرازی، انصاری و پاینده را از زمرة این نوع ترجمه می توان برشمرد. شواهد قرآنی:

 

* ... ولاتکن للخائنین خصیماً.105 سوره نساء [17]

- فولادوند:

-گرمارودی:

 

- ... و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی. (مکارم شیرازی)

 

ترجمة پیشنهادی: ... و برای خیانتکاران، مدافع [و پشتیبان] مباش.

 

* وما أدراک ما سجین مطففین 9.[18]

 

- و تو نمی دانی سجین چیست. (پورجوادی)

 

ترجمة پیشنهادی: و تو چه می دانی «سجین» چیست؟! (مکارم شیرازی)

 

* ... قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ...وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. آل عمران 99[19]

-گرمارودی:

- فولادوند:

 

... و خدا از آنچه می دانید غافل نیست. (خرمشاهی)

 

ترجمة وفادار (پیشنهادی): ... و خداوند «هرگز» از آنچه می کنید غافل نیست.

 

* ... وإلیه ترجعون آیه 28 بقره.[20]

 

- ... و به سوی او باز می گردید. (مکارم شیرازی)

 

ترجمة پیشنهادی: ... و به سوی او بازگردانده می شوید. (فولادوند)

-گرمارودی:

 

 

ترجمة آزاد

 

این نوع ترجمه، نقطة مقابل ترجمة لفظ به لفظ است. در این روش ترجمه که اغلب مترجمان و اهل نظر آن را بدترین نوع و روش ترجمه می دانند انتقال «پیام» نویسنده و نه معانی عبارات و جملات متن در قالب و ساختار های زبان مقصد تنها هدف مترجم است. به عکس آنچه تصور می کنند حجم متن ترجمه در ترجمه های آزاد لزوماً بیش از حجم متن مبدأ نیست بلکه بسا کمتر از آن نیز باشد. ویژگی های دیگر این نوع ترجمه را چنین می توان توصیف نمود:

 

- واحد ترجمه در این شیوه معمولاً جمله و پاراگراف است.

 

- از متن مبدأ جز پیام نویسنده - و البته گاه بخشی از پیام - و از متن مقصد جز ساختار های زبان و روان بودن آن، مورد اعتنا و دقت مترجم نیست.

 

- زبان این نوع ترجمه ها به زبان معیار نزدیکتر است.

 

- حذف و اضافه در آن به وفور مشاهده می شود.

 

- همنشینی کلمات، انسجام متنی، ترتیب عناصر نحوی و روان بودن و سلامت متن ترجمه در پار ه ای از موارد حتی بیش از ترجمه های دیگر است و این به دلیل پایبند نبودن مترجم به متن مبدأ است.

 

- ترجمة آزاد نیز همچون لفظ به لفظ فاقد تعادل ترجمه ای است.

 

- این روش ترجمه، بیشتر در نقل مفهومی یا مختصر و ترجمة اقوال و دیدگاه های اشخاص از یک زبان به زبان دیگر مفید است و جز آن برای ترجمة هیچ نوع متنی مناسب نیست و در مورد قرآن کریم روشی نابجا و غلط است.

 

از میان ترجمه های فارسی قرآن کریم ترجمه های آقایان بهبودی، آیتی، پورجوادی، خواجوی، کاویانپور و الهی قمشه ای بیش از دیگر ترجمه ها به ترجمة آزاد نزدیکتر است. مثال:

 

* ... فسویهن سبع سموات .. 29 بقره. .[21]

 

- ... و هفت آسمان را استوار کرد ... . (فولادوند)

-گرمارودی:

 

ترجمة پیشنهادی: ... و آنها را به [صورت] هفت آسمان مرتب ساخت ... .

 

* الحق من ربک فلاتکونن من الممترین آیه 147 بقره.[22]

 

- این (فرمان تغییر قبله) حکم حقی از طرف پروردگار توست ... . (مکارم شیرازی)

 

ترجمة پیشنهادی: حق از جانب پروردگار توست ... . (فولادوند و فارسی)

-گرمارودی:

 

 

* زین للذین کفروا الحیوة الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا بقره 212... .[23]

 

- کافرانی که زندگانی دنیایی در نظرشان آراسته شده است، مؤمنان را مسخره می کنند ... . (پورجوادی)

 

ترجمة پیشنهادی: برای آنان که کافر شد ه اند زندگانی دنیایی آراسته شده است و [آنان] کسانی را که ایمان آورد ه اند مورد تمسخر قرار می دهند ... .

ترجمة انشایی یا اقتباسی

 

با اینکه این روش را نیز جزو روش های ترجمه ذکر کرد ه اند ولی اطلاق لفظ «ترجمه» به این نوع برگردان و ترجمه، خالی از اشکال نیست؛ بنابراین «اقتباس»، عنوانی مناسبتر برای این روش خواهد بود، زیرا در این شیوه تنها اقتباسی از مفاهیم و پیام های متن مبدأ صورت می گیرد. با این حال برگرداندن بخش هایی از پیام مبدأ به زبان مقصد، خود نوعی ترجمه است. از این روش در انشا یا تألیف نمایشنامه ها، فیلمنامه ها و نوشتن برخی داستان ها و قصه ها بهره می گیرند؛ و اصطلاحاً می گویند: فلان داستان یا نمایشنامه یا فیلمنامه «برگرفته» یا «اقتباسی» است از فلان کتاب، اثر، داستان و ... . در واقع، این شیوه را می توان حد وسط ترجمة آزاد و تألیف یا خلق یک اثر دانست. پار ه ای از کتاب های داستان پیامبران و نیز برخی اشعار از جمله بخش هایی از مثنوی مولانا یا ... که برگرفته از قرآن کریم و داستان های آن است از زمرة این نوع ترجمه یا اقتباس می باشد.

 

در اینجا باید اشاره کرد که انواع مختلف ترجمه را در هر سطحی از زبان - از واژه تا یک متن کامل - می توان تمییز و معیین نمود، بنابراین، شهرت ترجمه ها به یک نوع خاص مثلاً ترجمة معنایی یا ترجمة وفادار و ... دال بر نبود روش یا انواع دیگر ترجمه در آنها نیست.

 

انواع ترجمه از نظر شکل و قالب

 

ترجمه را از نظر شکل و قالب متنی نیز می توان به انواع مختلف تقسیم نمود که به پار ه ای از آنها اشاره می کنیم: