مترجم عربی حرفه ای در سریع ترین وقت ممکن در تمام موارد زیر خدمات  انجام می دهد. مترجم عربی حرفه ای از فارسی به عربی و بالعکس بسیار مجرب و دارای سابقه کار طولانی با دارالترجمه های تهران می تواند در اسرع وقت ممکن بهترین ترجمه را به شما ارائه دهد و از هزینه های جنبی بکاهد. از سوی دیگر ترجمه کاتالوگ، بروشور، دفترچه راهنما،کتابچه، قراداد و اسناد تجاری، سربرگ، مشخصات شرکت، پوستر تبلیغاتی، مقالات علمی و پایان نامه ها از فارسی به عربی و بالعکس  حرفه ای از سوی دکترای زبان عربی و متخصص حرفه ای در امر ترجمه انجام می شود که هم دارای تجربه زیاد است و هم دارای علم و تخصص بالا . از انجایی که بسیاری از مترجمان دار الترجمه ها از این توانایی به صورت کامل و عالی برخوردار نیستند، کار مترجم عربی حرفه ای ارزش خاص خود را می یابد. برخی از مهمترین قراردادهای تجاری، پوسترها، کاتالوگ ها و کتابچه ها و حتی تاریخچه و فعالیت شرکت های ایرانی برای فروش کالا به کشورهای عربی و  بروشور، دفترچه راهنما،کتابچه، قراداد و اسناد تجاری، سربرگ، مشخصات شرکت، پوستر تبلیغاتی، مقالات علمی از سوی اینجانب انجام شده است که سریع السیر و شفاهی و کتبی بوده است و مشتری و اربابی رجوع را از بابت نوع کار خود و دقت آن مطمئن ساخته است. مترجم عربی حرفه ای آماده همکاری با شما در ترجمه انواع متون و محصولات شرکتها و غیر شرکتها می باشد. ایامتان همیشه به کام و روزگارتان خوش و خرم باد.

دکتر حسینی

مترجم فارسی به عربی و عربی به فارسی حرفه ای


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، خبرهای جدید عربی ، تعرفه های ترجمه ، ترجمه فارسی به عربی ، تدریس عربی دبیرستان ، جزوه روشهای ترجمه و تعریب عربی ، لهجه عربی

تاريخ : سه شنبه دوم آبان 1391 | 23:44 | نویسنده : عبداله حسینی |
تلاش برای کشتن زنی که کشته شدنی نیست... (ترجمه شعری از نزار قبانی

1

عهد کردم که دوستت نداشته باشم

سپس در برابر این تصمیم شگرف، ترس مرا فرا گرفت

عهد کردم که برنگردم

و برگشتم

و از دلتنگی نَمیرم

و مُردم

بارها عهد کردم

و بارها تصمیم گرفتم که کنار بکشم

و یادم نمی‌‌آید که کنار کشیده باشم

2

عهد‌هایی کردم بزرگ‌تر از خودم

فردا روزنامه‌ها درباره من چه خواهند گفت؟

حتما خواهند نوشت دیوانه شده‌ام

حتما خواهند نوشت خودکشی کرده‌ام

عهد کردم

که ضعیف نباشم... و بودم

که برای چشمانت شعری نسرایم

و سرودم..

عهد کردم که نه ..

و نه ..

و نه ..

و وقتی به حماقتم پی بردم.. خندیدم

3

عهد کردم

که نسبت به گیسوانت بی تفاوت باشم وقتی از برابرم عبور می کنند

ولی آنگاه که مثل شب بر پهنه پیاده رو جاری شدند

فریاد زدم ...

عهد کردم

که چشمانت را نادیده انگارم هرچقدر که مرا به محبت فرابخوانند

ولی آنگاه که دیدم ستاره می‌بارند

نعره کشیدم...

عهد کردم

که هیچ نامه عاشقانه‌ای برایت ننویسم

ولی ـ بر خلاف میلم ـ نوشتم

عهد کردم

جایی که تو هستی پیدایم نشود

و وقتی فهمیدم که برای شام دعوت شده‌ای

رفتم...

عهد کردم که دوستت نداشته باشم

چگونه؟

کجا؟

اصلاً کی دیدی که من عهد کرده باشم؟

دروغ می‌گفتم از فرط راستگویی

و خدا را شکر که دروغ می‌گفتم...

4

عهد کردم

با نهایت سردی... و با نهایت حماقت

که تمام پل‌های پشت سرم را خراب کنم

مخفیانه تصمیم گرفتم که تمام زنان را بکُشم

و علیه تو اعلام جنگ کردم

و هنگامی که روی سینه‌ات اسلحه کشیدم

شکست خوردم

و هنگامی که دست تسلیمت را دیدم

شرمگین شدم

عهد کردم که نه... و نه... و نه ...

و تمام عهد‌هایم

دود بود و در هوا پراکندمشان.

5

عهد کردم

که هیچ شبی به تو زنگ نزنم

و به تو فکر نکنم، وقتی بیمار می‌شوی

و دلواپست نباشم

و گلی نفرستم

و دستانت را نبوسم

و شبی زنگ زدم.. بر خلاف میلم

و گل فرستادم.. بر خلاف میلم

و وسط دیدگانت را بوسیدم، تا سیر شدم

عهد کردم که نه ... و نه ... و نه ...

و وقتی به حماقتم پی بردم خندیدم...

6

عهد کردم

که تو را پنجاه بار ذبح کنم

و آنگاه که لباسم را غرق خون دیدم

یقین کردم این منم که ذبح شده‌ام

پس مرا بر کجاوه جدّیت منشان

هرگاه خشمگین شدم.. هرگاه متأثر شدم

هرگاه شعله‌ور شدم.. هرگاه خاموش شدم

دروغ می‌گفتم از فرط راستگویی

و خدا را شکر که دروغ می‌گفتم

7

عهد کردم.. که کار را یکسره کنم

و هنگامی که دیدم اشک از چشمانت فرو می‌ریزد

گرفتار شدم

و هنگامی که چمدان‌ها را بر زمین دیدم

دانستم که تو به این راحتی کشته نخواهی شد

تو سرزمینی.. تو قبیله‌ای

تو شعری پیش از سرودن

تو دفتری... تو دستوری.. تو کودکی هستی

تو غزل غزل‌های سلیمانی

تو مزامیری

تو روشنگری

تو رسولی

8


عهد کردم

که چشمانت را از دفتر خاطراتم بیندازم

و نمی‌دانستم که زندگی‌ام را خواهم انداخت

و نمی‌دانستم که تو ..

ـ با اختلافی کوچک ـ من هستی

و من توام

عهد کردم که دوستت نداشته باشم

ـ چه حماقتی ـ

چه کردم با خودم؟

دروغ می‌گفتم از فرط راستگویی

و خدا را شکر که دروغ می‌گفتم

9

عهد کردم

که بعد از پنج دقیقه دیگر اینجا نباشم

ولی ... کجا بروم؟

خیابان‌ها خیس باران‌اند

به کجا بروم؟

در قهوه‌خانه‌های شهر تشویش ساکن شده است

تنها به کجا دریانوردی کنم؟

که تو دریایی

تو بادبانی

تو سفری

می‌شود ده دقیقه دیگر هم بمانم؟

تا باران بند بیاید؟

ابرها که بروند، حتما خواهم رفت

بادها که آرام شوند..

وگرنه..

مهمانت می‌شوم

تا صبح برسد..

10

عهد کردم

که دوستت نداشته باشم، مثل دیوانگان، برای بار دوم

و هجوم نیاورم مثل گنجشکان

به درختان بلند سیبت

و موهایت را شانه نکنم ـ وقتی خوابی ـ

ای گربه گران‌قیمت من..

عهد کردم که باقیمانده عقلم را تباه نکنم

وقتی ستاره‌ای پا برهنه بر بدنم می‌افتد

عهد کردم که سرکشی جنونم را مهار کنم

و خوشا به سعادتم که هنوز

افراط‌ گرم وقتی عاشق می‌شوم

کاملاً مثل دفعه قبل

11

عهد کردم

که تا یک سال، عشق را با تو در میان نگذارم

و تا یک سال، چهره‌ام را پنهان نکنم

در جنگل گیسوانت

و تا یک سال از ساحل چشمانت صدف نگیرم

چگونه چنین حرف احمقانه‌ای زدم؟

در حالی که چشمان تو خانه من است و خانه امن است.

چگونه به خود اجازه دادم احساس مرمری سنگ را جریحه‌دار کنم؟

در حالی که بین من و تو

نان است .. و نمک

جاری شراب .. و آواز کبوتر..

و تو آغاز هر چیزی

و حسن ختام..

12

عهد کردم

که برنگردم.. و برگشتم

که از دلتنگی نَمیرم

و مُردم

عهد‌هایی کردم بزرگ‌تر از خودم

چه کردم با خودم؟

دروغ می‌گفتم از فرط راستگویی


و خدا را شکر که دروغ می‌گفتم..


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : سه شنبه بیستم تیر 1391 | 20:47 | نویسنده : عبداله حسینی |

    • ترجمه هم‌زمان یا ترجمه شفاهی عبارت است از برگرداندن یک مفهموم از زبان مبدا به زبان مقصد به صورت شفاهی .آنچه مترجم مکتوب را از مترجم هم‌زمان متمایز می سازد این واقعیت است که مترجم هم‌زمان با قرار گرفتن در یک محیط ارتباطی ملموس و تکرار ناپذیر ( Non-repeatable ) اجبارا از تکنیک‌ها و شگردهایی استفاده می‌کند که حاصل آن عبارات و جملاتی است که ترجمهٔ کلمه به کلمه محسوب نخواهد شد .
    • مترجم هم‌زمان فرصت تغییر دادن عبارات، تصحیح ساختار جملات و انتخاب سبک‌های گوناگون را ندارد و رعایت زمان در بعضی موارد یک نیاز محسوب می‌شود . تنها مزیتی که مترجم هم‌زمان از آن برخوردار است ولی مترجم مکتوب از فیض آن بی بهره است استفاده از پیامهای جانبی است که از عوامل غیر زبانی چون حرکات دست و چهرهٔ گوینده منبعث می‌شود .
    • در ترجمهٔ هم‌زمان گفتار ارائه شده توسط متکلم عینیت ملموس نمی‌یابد و در زمان محو می‌شود . آنچه باقی می ماند نقش مفاهیم در ذهن مترجم است . حرکات فیزیکی گوینده، پیام را روشنی بیشتری می بخشد و به آن غنای بهتری می‌دهد . مترجم هم‌زمان باید در کار خود دارای چنان ذوق و ظرافتی باشد که ترجمه بدست آمده عاری از عیب و نقص باشد زیرا فرصتی برای تصحیح و تجدید نظر و یا بازآفرینی وجود ندارد . مترجم هم‌زمان باید دارای خلاقیت بسیار بالا بوده و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد .
    • در حال حاضر سه نوع ترجمه هم‌زمان در سازمان‌های بین‌المللی خصوصا در سازمان ملل متحد معمول است که عبارت‌اند از :

1.ترجمهٔ هم‌زمان مقطع ( Consecutive interpreting ) : در این نوع از ترجمه، مترجم با استفاده از فاصله زمانی که پس از قطع موقت کلام گوینده حادث گردیده، مفاهیم را که یا به صورت یادداشت و یا به صورت ذهنی در اختیار دارد در زبان مقصد باز آفرینی می‌کند . این فاصلهٔ زمانی می‌تواند معادل دو یا سه جمله باشد و در بعضی موارد به چند دقیقه نیز برشد . هرچه طول این مدت یعنی زمانی که گوینده سخنان خود را ایراد می نماید طولانی تر باشد، ترجمهٔ ارائه شده نیز کلی تر خواهد بود . با وجود این برخی از مترجمان هم‌زمان به قطعات کامل و طولانی تر راغب اند زیرا بسیاری از موارد مبهم رفع خواهد شد .

2.ترجمهٔ هم‌زمان همردیف ( Simultaneous interpreting ) : در این نوع ترجمه مترجم هم‌زمان در حالی که متکلم سخن می‌گوید او نیز به ترجمه پرداخته و جملات را به زبان مقصد بر می گرداند . این نوع ترجمه از تمام تر جمه‌های دیگر مشکل تر است .

3.ترجمهٔ مکتوب هم‌زمان ( Trans - interpreting ) : نوعی از ترجمه هم‌زمان است که ضمن آن مترجم متن ترجمه شده را همپای سخنران قرائت می‌کند ولی در عین حال نیز اگر به ضرورت عبارتی را سخنران شفاها اضافه نماید به موقع ترجمه می نماید .


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 16:6 | نویسنده : عبداله حسینی |

واژگان: ضُغوط (ضَغط) = فشار / اقلیمیة = منطقه ای / حال (یحول) دون = مانع می شود / تَحَسُّن = بهبود / العَلاقات = روابط ، مناسبات


توضیحات: اگر با عبارتی مانند [هناک + یک اسم نکره مرفوع] برخورد کردید، بدانید که معادل آن در فارسی همان «وجود داشتن، هستن و ...» است. به عنوان مثال وقتی عرب ها می خواهند بگویند که در این دریاچه سه نوع ماهی وجود دارد، می گویند: [هناک ثلاثة أنواع من الأسماک فی هذه البحیرة] ـــــ به این نکته نیز توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

ترجمه: اندیشمند برجسته عرب: فشارهای منطقه ای مانع از بهبود روابط تهران و قاهره می شود.

أکد المفکر العربی فهمی هویدی علی أن مستقبل العلاقات بین مصر و الجمهوریة الإسلامیة فی ایران ایجابی مشیرا إلی وجود ضغوط اقلیمیة تحول دون تحسن العلاقات بین البلدین.

واژگان: المُفَکِّر = اندیشمند / مُستَقبَل = آینده / ایجابی = مثبت [مخالف آن واژه «سلبی» به معنای منفی است]

توضیحات: با توجه به آنچه در بخش های پیشین آموزش ترجمه خبر گذشت شما می توانید از فرمول com  یا sep استفاده کنید. به این نکته توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و به همین خاطر باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

ترجمه: اندیشمند برجسته مصر با تاکید بر اینکه آینده روابط میان مصر و جمهوری اسلامی ایران مثبت است، از فشارهای منطقه ای که مانع از بهبود روابط میان دو کشور می شود، خبر داد.

قال هویدی علی هامش ملتقی «دراسة الانتفاضات العربیة و تأثیرها علی القضیة الفلسطینیة» الذی عقد فی مرکز الدراسات بوزارة الخارجیة إن الثورات الجاریة فی العالم العربی زادت من مستوی دور الشعوب العربیة فی تقریر مصیرها، متوقعا أن تتمخض هذه الثورات عن استراتیجیات جدیدة للمنطقة.

واژگان: علی هامِش = در حاشیه / مُلتَقی = همایش، سمپوزیوم / القضیة الفلسطینیة = آرمان فلسطین، مسئله فلسطین / عُقِدَ = برگزار شد / مرکز الدراسات = مرکز پژوهش ها / مُستَوی = سطح / تَقریر المَصیر = تعیین سرنوشت / تَمَخّـضَ عَن = منجر شدن، انجامیدن، منتهی شدن / دَور = نقش / مُتَوَقــِّعا = پیش بینی کرد

توضیحات: می توانید از عبارت «علی هامش» تا «بوزارة الخارجیة» را جدا کرده و به صورت یک جمله مجزا بیاورید. به عنوان مثال بعد از آوردن گفته آقای هویدی، بنویسید: [وی این اظهارات را در حاشیه همایش ... که در .... برگزار شده بود، بیان داشت.] فراموش نکنید که می توانید این جمله را به صورت com نیز بیاورید. ضمنا متوقعا نیز از همان حلقه هایی است که جملات را به یکدیگر وصل می کند و می تواند به صورت جداگانه یا همراه با جمله قبلی ترجمه شود.

ترجمه: فهمی هویدی در حاشیه همایش "بررسی خیزش های عربی و تاثیر آن بر مسئله فلسطین که در مرکز پژوهش های وزارت خارجه برگزار شده بود، تاکید کرد که انقلاب های کنونی در جهان عرب باعث افزایش سطح نقش آفرینی ملت های عربی در تعیین سرنوشت شان شد. وی پیش بینی کرد که این انقلاب ها به راهبردهای جدید در منطقه بیانجامد.

واژگان: المجتمع الدولی = جامعه بین الملل (از عبارت الأسرة الدولیة نیز برای بیان این معنا استفاده می شود) / إجراءات = تدابیر، اقدامات / حازمة = قاطعانه (در بیان این معنا از کلمه «حاسمة» نیز استفاده می شود

توضیحات: اگر ساختاری داشتید که در آن «علی + اسم شخص یا موسسه + یک مصدر» وجود داشت باید بدانید که این عبارت در اصل به صورت «یجب علی ....» بوده است و در ترجمه باید از عبارت «باید ـ وظیفه دارد» استفاده نمایید.

ترجمه: ایران: جامعه بین الملل باید در برابر جنایت های رژیم صهیونیستی علیه ملت های منطقه دست به اقدامات قاطعانه ای بزند (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد)

 

دعا ممثل الجمهوریة الإسلامیة فی ایران الدائم لدی الأمم المتحدة محمد خزاعی فی ثلاث رسائل منفصلة إلی الأمین العام و رئیس مجلس الأمن الدولی و رئیس الجمعیة العامة لمنظمة الأمم المتحدة، المجتمع الدولی إلی إتخاذ إجراء حازم إزاء الجرائم الأخیرة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی یوم النکبة.

واژگان: دعا إلی = فراخواندن، دعوت کردن (دقت کنید که در این قسمت «إلی إتخاذ» وابسته به دعا می باشد نه «إلی الأمین العالم») / ممثل = نماینده، بازیگر / الأمم المتحدة = سازمان ملل متحد / الأمین العام = دبیر کل / مجلس الأمن = شورای امنیت / الجمعیة العامة = مجمع عمومی / یوم النکبة = روز نکبت

توضیحات: دقت داشته باشید که این عبارت را باید به صورت com ترجمه کنید. «الدائم» صفت «الممثل» است. از آنجایی که این عبارت لید می باشد باید بر اساس فرمول مشخص شده عمل کنیم و از ذکر نام آقای محمد خزاعی اجتناب نماییم. (مطالب ذکر شده را مطالعه بفرمایید.) ـ از آنجایی که نام سازمان ملل دوبار تکرار می شود، برای جلوگیری از تکرار عبارت «این سازمان» را استفاده می کنیم.

نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد با ارسال سه پیام جداگانه به دبیر کل، رئیس شورای امنیت و رئیس مجمع عمومی این سازمان از جامعه بین الملل خواست تا در برابر جنایت های اخیر رژیم صهیونیستی در روز «نکبت» دست به اقدامات جدی و قاطعانه بزند. (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد.)

 

وأشار ممثل ایران الدائم فی الأمم المتحدة فی رسائله إلی الجرائم البشعة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی الجولان و لبنان و رام الله و غزه و أضاف: إن الکیان الصهیونی من خلال قتله للمتظاهرین الذین کانوا یعربوا عن احتجاجهم حیال جرائم هذا الکیان أضاف جریمة أخری إلی سجل جرائمه.

واژگان: البشعة = زشت و وحشیانه / الإعراب عن = بیان کردن / احتجاح = اعتراض / سجل = کارنامه، پرونده / متظاهرین = تظاهر کنندگان

توضیحات: این جمله را نیز باید به صورت com ترجمه کنیم. «من خلال» غالبا به معنای «از طریق» ترجمه می شود ؛ ولی در اینجا باید به معنای «با» ترجمه کنیم.

ترجمه: نماینده دائم ایران در سازمان ملل در پیام های خویش به جنایت های زشت و ننگین رژیم صهیونیستی در جولان، لبنان، رام الله و غزه اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: رژیم صهیونیستی با کشتن تظاهرکنندگانی که اعتراض خود را نسبت به جنایت های این رژیم بیان می کردند، جنایت دیگری را به دفتر (پرونده) جنایات خود افزود. 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط مهدی مقدسی نیا

بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

 

1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکری لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التی أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین فی مدینة غزه و بیت لاهیا.

 

 لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

 

2 ـ التقی ایهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطانی فی القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثانی من نوعه فی غضون شهرین.

لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

 

3 ـ قال السید محمد البرادعی، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولیة ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووی مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

 

با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

 

4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکی أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقی حول آخر التطورات فی هذا البلد.

 

جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

 

5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامی صباح یوم الأربعاء فی شتی مناطق ایران بحضور شعبی واسع.

 

لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

 


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:49 | نویسنده : عبداله حسینی |

مقدمه

زبان قرآن کریم به عنوان زبان عربی مبین، با نحو پیوندی ناگسستنی دارد و ساختارها و ترکیبات قرآن همان ساختارها و ترکیبات عربی‏اند، چنان‏که حروف قرآنی نیز همان حروف عربی‏اند و بدین‏سان خداوند کلام خویش را در قالب کلام بشری عرضه داشت و پیامبر خویش را از جنس بشر مبعوث کرد تا انسان‏های خاکی بتوانند با عالم ملکوت ارتباط داشته باشند و خداوند با همین آیات که حزب‏ها، سوره‏ها و جزءهای قرآن را تشکیل می‏دهد، بشریت را از عصر نزول تا عرصه قیامت به تحدی و هماورد طلبی فراخوانده است تا به عنوان معجزی جاودانه و فروغی بی‏پایان در این عالم خاکی بدرخشد و انسان را از ضلالت و جهالت برهاند.اما با وجود این برخی از آیات به گونه‏ای است که نوعی بستر مناسب را برای دست‏یابی به رمزوراز لغت و ارائه دیدگاه‏های گوناگون فراهم می‏نماید.در این مبحث موارد اختلاف‏برانگیز براساس دیدگاه‏های لغوی-قواعد عربی، ترکیبات و ساختارهای آن-مورد بررسی قرار گرفته و نقش آنها در اختلاف ترجمه‏ها تبیین می‏گردد.اما پیش از پرداختن به موضوع، یادآوری نکاتی چند، ضروری به نظر می‏رسد:

1-صنعت نحو، فن بلاغت و به‏طور کلی شیوه بیانی در ادبیات عرب می‏تواند نقدپذیر و نوگرا باشد و راه‏یابی تحولات در آنها و وجود اختلاف‏نظرها، یک امر طبیعی به نظر می‏رسد.اما این مجموعه در قرآن که برترین منبع بلاغت و فصاحت است، از وجی نشات گرفته و وحی از هر صنعت و فن دیگر برتر است.

2-قواعد زبان عربی و ساختارهای آن به عنوان رو ساخت قرآن و مفاهیم والای آیات به عنوان زیرساخت آن، همدوش یکدیگرند و کهنگی‏ناپذیری و نوگرایی را بدون تحول ظاهری در ذات خود دارند.چنان‏که از دیرباز و تا هنگامه قیامت در تمام عصرها و برای تمام نسل‏ها تازه و پر طراوت خواهد بود.

3-اگرچه قرآن با نحو پیوند مستحکم دارد، اما نباید از روزنه نحو به قرآن نگریست و همه موارد به ظاهر اختلاف‏برانگیز را با قواعد عربی و صنعت نحو، حل‏وفصل نمود؛بلکه باید از فراخنای قرآن به عنوان میزان واقعی و با اعتبار قدسی به صنعت و نحو و دیگر علوم عربی

نگریست و آن را مرجع نهایی در حل و فصل بسیاری از اختلافات در عرصه ادبی به شمار آورد و از این رهگذر به بسیار یاز رمزوراز نهفته در لغت دست یافت.

4-هرچند زبان قرآن عربی است، اما این زبان ویژگی‏های ممتازی دارد که بشریت در تمام دوران با آن مورد خطاب واقع شده است، پس ادبیات و اسلوب بیانی آن نمی‏تواند در ظرف ادبیات معاصر یا نظم و نثر کهن گنجانده شود.

مرجع ضمیر و نقش آن در اختلاف ترجمه‏ها

در آیات متعددی از قرآن، اختلاف در مرجع ضمیر، موجب فراهم آمدن زمینه‏های گسترده در اختلاف ترجمه‏ها گردیده است.

نمونه اول:

«و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ اللّه انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون»(یوسف، 23)

«و آن زنی که وی در خانه‏اش بود از او به رفق و فریب درخواست کامجویی کرد و(بدین منظور)درها را محکم بست و گفت بشتاب، من از بهر تو آمده‏ام، یوسف گفت:پناه بر خدا، او (شویت)مربی من است که جایگاهم را نیکو کرده و او(خدا)پروردگار من است که مقام و منزلتم را نیکو ساخته؛بی‏تردید ستمکاران هرگز رستگار نمی‏شوند»(ترجمه علی مشکینی).

در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»مورد اختلاف است، گروهی آن را «اللّه»دانسته و برای«رب»مفهوم«پروردگار»در نظر گرفته‏اند.گروهی دیگر آن را«ملک»دانسته و برای«رب» مفهومی غیر از پروردگار یعنی پادشاه و عزیز مصر به حساب آورده‏اند و گروهی نیز هر دو مفهوم را در ترجمه لحاظ کرده‏اند.البته در برخی از منابع تفسیری، ضمیر به عنوان ضمیر به عنوان ضمیر شان تلقی شده است.(رک:مغنیه، 4/299؛شوکانی، 3/17).

اگر ضمیر، شأن پنداشته شود باز هم در اختلاف مفهوم«رب»و نیز مرجع ضمیر«أحسن»به نتیجه روشنی نمی‏رسیم.

بررسی ترجمه‏ها

در ترجمه‏های سراج، الهی‏قمشه‏ای، کاویان‏پور، جلال الدین‏فارسی، مجتبوی، مصباح‏زاده، شعرانی و معزی مرجع ضمیر«اللّه»در نظر گرفته شده است و با اندکی تفاوت، ترجمه مشابه در آنها چنین آمده است:

«...گفت:به خدا پناه می‏برم که او پروردگار من است...»

در ترجمه‏های دهلوی، خواجوی، مکارم‏شیرازی و خرمشاهی مرجع ضمیر به روشنی بیان شده است که عزیز مصر می‏باشد:

دهلوی:«...این شخص صاحب من است...».

خواجوی:«...او(عزیز مصر)سرورم است...».

مکارم:«...او(عزیز مصر)صاحب نعمت من است...».

خرمشاهی:...او(شوهرت)سرور من است...».

و در برخی از ترجمه‏ها، عبارت به گونه‏ای بیان شده است که برای ضمیر، احتمال دو مرجع وجود دارد:

پورجوادی:«گفت:به خدا پناه می‏برم، او ولی نعمت من است...».

آیتی:«...گفت پناه می‏برم به خدا، او پرورانده من است...».

در ترجمه آیت اللّه مشکینی که در آغاز بحث ذکر گردید، هر دو مرجع به روشنی بیان شده است.علامه طباطبایی، صاحب«المیزان»معتقد است که ضمیر در«انه ربی»به پروردگار بر می‏گردد و یوسف(ع)با بیان«معاذ اللّه انه ربی»، با لفظ جلالة«اللّه»خدا را به بزرگی و عظمت یاد می‏کند و با لفظ«رب»در عین رعایت ادب عبودیت و بندگی به ربوبیت پروردگار خویش اذعان می‏کند تا اعلام بدارد که جز«اللّه»رب دیگری اتخاذ نکرده است.چنان‏که در خطاب به همراهی زندانی‏اش می‏گوید:«اذکرنی عند ربک»و در خطاب به فرستاده پادشاه نیز می‏گوید؛«ارجع الی ربک»با این‏که در آن سامان، آوردن لفظ«رب»برای ملوک و شاهان، مرسوم بوده است.اما یوسف(ع)هرگز از عزیز مصر به«ربی»یاد نکرده است، و در ادامه آیه 50 به فرستاده پادشاه می‏گوید؛«فسئله ما بال البشوة التی قضعن ایدیهن انّ ربّی بکیدهن علیم»که با بیان «انّ ربّی»در

ربوبیت پروردگار و بندگی خویش تاکید دارد و در آیه 24«لولا ان را برهان ربه...»باز هم ضمیر هاء در«ربه»به یوسف بر می‏گردد و منظور از«رب»پروردگار یگانه است.(رک، طباطبائی 11/125).

ترکیب«ربی»یا«رب»با حذف ضمیر یاء-در سوره یوسف در هشت آیه و ده بار آمده است، که یک مورد آن، قول حضرت یعقوب برای درخواست غفران فرزندان می باشد 1 و مورد دیگر آیه 23«قال معاذ اللّه انه ربی...»که مورد بحث است، در هشت مورد باقیمانده 2 ، ضمیر متکلم«یاء» به یوسف نسبت داده شده و«رب»مفهومی جز خداوند تعالی ندارد و این خود، دلیلی است که یوسف(ع)به غیر از خداوند از کسی به«ربی»یاد نکرده است.

دلایل مبتنی بر آیات قرآنی که در اظهارنظر صاحب ال میزان به چشم می‏خورد و نیز حاصل بررسی‏های به عمل آمده از مفهوم«رب»در سوره یوسف، ما را به درستی و واقعیت ترجمه‏هایی که«اللّه»را به عنوان مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»اتخاذ کرده‏اند، نزدیک‏تر می‏کند و در ترجمه‏هایی که مرجع ضمیر، پادشاه و عزیز مصر در نظر گرفته شده است، شان و منزلت یوسف (ع)در مقام بندگی و عبودیت خدای متعال به شایستگی رعایت نشده است.

نمونه دوم:

«و قال للذی ظنّ انه ناج منهما اذکرنی عند ربک فانساه الشیطان ذکر ربه فلبث فی السجن بضع سنین»(یوسف، 42)

در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«فانساه الشیطان»مورد اختلاف است.در برخی از ترجمه‏ها مرجع ضمیر، یوسف(ع)و در برخی دیگر زندانی نجات‏یافته(ساقی‏شاه)، در نظر گرفته شده است، و با هر کدام از دو مرجع ضمیر، مفهوم«ذکر ربه»متفاوت خواهد بود، یعنی در حالت اول «یاد پروردگارش»و در حالت دوم«یاد کردن نزد ارباب ومهترش»معنی می‏شود.

(1).استغفر ربی انه هو الغفور الرحیم.(یوسف، 98)

(2).23، 33، 37، 50، 53، 98، 100 و



موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:35 | نویسنده : عبداله حسینی |

دکتر قاسم انصاری-قزوین

مقاله‏ی محقق ارجمند جناب دکتر احمد مجاهد در شماره‏ی 17 ماهنامه‏ی‏ وزین حافظ،ص 37،مرداد 84،تحت عنوان‏ «رفع اشتباه از یک غزل حافظ»قلمزن‏ ناچیز این سطور را بر آن داشت که دیوان‏ حافظ چاپ دانشگاه تبریز و شرح عرفانی‏ غزل‏های حافظ،ختمی لاهوری،نشر قطره‏ را باهم مقایسه کنم و با استفاده از این دو نسخه،غزل عربی حافظ را-به زعم خود- بدین صورت تصحیح کنم:

1-

الم یأن للحباب أن یترحموا و للنّاقضین العهد أن یتندّموا

2-

الم یأتهم انباء من فات عهدهم‏ و فی صدره نار الاسی تتضرّم

3-

فیالیت قومی یعلمون بما جری‏ علی مرتج منهم فیعفوا و یرحموا

4-

حکی الدّمع منّی و الجوارح و اضمرت‏ فیا عجبا من صامت یتکلّم

5-

اتی موسم النیّروز و اخضرّت الرّبی‏ و راوق مر و النّدامی ترنّموا

6-

و یا من علا کلّ السّلاطین سطوه‏ ترنّم جزاک اللّه و الخیر تغنم

7-

بنوا عمّنا هبّوا/حبّوا علینا بجرعه‏ و للفضل اسباب بها یتوسّم

8-

شهور بها الاوطار تقضی من القضا و فی شأننا عیش الرّبیع محّرم

9-

لکلّ من الخّلان ذخر و نعمه‏ و للحافظ المسکین فقر و مغرم

اگر این تصحیح،صحیح و مقرون به‏ حقیقت باشد و مقبول طبع حافظپژوهان‏ قرار گیرد،ترجمه‏ی ابیات-با توجه به کار ختمی لاهوری-چنین می‏شود:

1-وقت آن نرسیده است که یاران مهربانی‏ کنند؟/و عهدشکنان پشیمان شوند؟/ 2-خبر کسی که عهد و پیمان او شکسته/ و آتش اندوه در دلش بر افروخته،به گوش‏ آنان نرسیده است؟/3-ای کاش خویشان و یاران بر آنچه بدین/امید بسته به آنان، گذشته است،می‏دانستند و عفو و ترحم‏ می‏کردند/4-اشک و جوارح من از اندوه‏ دلم حکایت دارد/شگفتا که بی‏زبان سخن‏ می‏گوید؟!/5-موسم نوروز فرا رسید و دشت و دمن سبز شد/باده صاف و زلال‏ گردید و مستان به ترنم آمدند/6-ای که‏ در شکوه برتر از شاهانی!/پاداش تو با خدا -به ترنم در آی و نیکی را مغتنم شمار/ 7-یاران(پسر عموها)!جرعه‏یی به ما بنوشانید(به جرعه‏یی مهربانی کنید)/که‏ می‏شود با اسباب و وسایل به فضل و بزرگی‏ رسید/8-ماه‏هایی هست که آرزومندان در آن‏ها به آرزوی خود می‏رسند/امّا عیش و نوش بهار بر ما حرام است/9-همه‏ی‏ دوستان گنج و نعمتی دارند/حافظ بیچاره‏ مستمند و زیان‏دیده است.

حشو قبیح‏71

علی میثمی تبریز

حافظا گر نروی از در او هم روزی‏ گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

بیست و پنج سال است روی حافظ کار می‏کنم.به عقیده‏ی من،این بیت حشو قبیح است!حافظ این طوری نمی‏گوید. درباره‏ی این شعر فکر کرده و پیدا کردم.اینک تقدیم حافظپژوهان و حافظدوستان می‏کنم.

با در نظر گرفتن ایهام،کار همیشگی‏ حافظ،صورت صحیح شعر این است:

حافظا گر نروی از در آن مه روزی‏ گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
کاغذین جامه‏72

حافظ گفته است:

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک‏ رهنمونیم به پایِ علم داد نکرد

یکی از رسوم دادخواهی در ایران، چنان‏که از اشعار خاقانی شروانی،عطار نیشابوری و کمال الدین اسماعیل و جمال الدین عبد الرزاق اصفهانی(شاعران‏ قرن ششم)پیداست،آن بوده است که در نقاط معینی از شهر که در مسیر و معبر حاکم یا وزیر مقتدر زمان بوده است، پرچم یا بیرقی به نام«علم داد»نصب‏ می‏کرده‏اند،تا هرکس که بر او ظلمی‏ رفته است،با پوشیدن پیراهنی کاغذین‏ که با خط درشت شکایت او بر آن‏ نوشته می‏شد،دادخواهی خود را به‏ استحضار آن بزرگ برساند.چنان‏که‏ خاقانی در مقام تغزّل به این سابقه‏ چنین اشارت کرده است:

از جور یار،پیرهن کاغذین کنم‏ کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

عطار نیز در غزلی می‏گوید:

سزد که پیرهن کاغذین کند عطار که شد ز نفس بدآموز پیرهن کفنم

عطار در منطق الطیر نیز در داستان‏ شیخ صنعان نسبت به مریدان شیخ که‏ او را در روم با معشوقه‏ی ترسایش رها کرده‏اند،با اشاره به همین رسم کهن‏ می‏گوید:

لازم درگاه حق باشیم ما در تظلّم،خاک می‏پاشیم ما پیرهن پوشیم از کاغذ همه‏ در رسیم آخر به شیخ خود همه

کمال الدین اسماعیل نیز می‏گوید:

کاغذین جامه بپوشید و به درگاه آمد زاده‏ی خاطر من تا بدهی داد مرا

همین مضامین در اشعار شعرای قرون‏ بعدی از جمله امیر خسرو دهلوی‏ (651-725 ق./1253-1324 م.)،اوحدی‏ مراغه‏ای و حافظ دیده می‏شود.(تلخیص‏ از تاریخ حقوق ایران،تألیف حسن امین)


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:32 | نویسنده : عبداله حسینی |

چکیده

ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ می‏شود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کرده‏اند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.

برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکته‏ای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشته‏اند؛در حالی که این بی‏توجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد می‏کند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخه‏های خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمه‏ها شده است.

در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.

واژه‏های کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:29 | نویسنده : عبداله حسینی |
گسترش روز افزون علم و تکنولوژی، کتب و مقالات نوشته شده در این زمینه نیز روز به روز رو به فزونی نهاده است.در عصر اطلاع‏رسانی و با توسعه چشمگیر علم در کلیه رشته‏ها، مردم ناگزیرند که مرتب با حوادث و جریانهای مختلفی که در جهان علم روی می‏دهد، در ارتباط باشند و از آنها آگاهی یابند؛این گونه است که بناچار یا باید خود توانایی استفاده از منابع اطلاع‏رسانی را داشته باشند و یا این که دست به دامان مترجمان شده و از متون ترجمه شده بهره‏مند شوند.از آن جا که امکان یادگیری زبان بیگانه برای همگان میسر نیست.لذا اهمیت کار ترجمه به نوعی مشخص می‏گردد.

خوشبختانه، بازار ترجمه در این چند سال اخیر رواج چشمگیری یافته است، که علاوه بر جنبه‏های مثبت آن، نباید خطر آن را برای فکر و اندیشه ایرانی نادیده گرفت؛ (1) زیرا در پاره‏ای موارد این گونه استنباط می‏شود که تنها دیگران در آن زمینه بخصوص حرفی برای گفتن دارند و فکر و اندیشه ایرانی در این باره توانایی نداشته و قادر به طرح مسائل و سپس بیان آنها در قالب کتب و مقالات تألیفی نیست و تنها متکی به متون بیگانه است.هر چند که انصافا هم در برخی زمینه‏ها همین گونه است.

البته ما هرگز منکر امر ترجمه و لزوم آن نیستم، زیرا معتقدیم برای پیشرفت در هر زمینه‏ای، لازم و بایسته است که از مطالعات و تحقیقات انجام گرفته در سایر ملل نیز آگاهی یابیم، ولی موافق آن هم نیستیم، که بازار ترجمه چنان بی دروپیکر باشد که هر تازه از راه رسیده‏ای-حال به هر منظوری-دست به ترجمه آثاری اغلب سنگین و مهم بزند و به خواننده فارسی زبان نه تنها چیزی تازه ندهد، که حتی در پاره‏ای موارد نیز به دلیل غلطهای فاحش و عام آگاهی کامل از موضوع، معلومات غلط و نادرست تحول خواننده بدهد و به قولی به آنها«خیانت»کند؛همان گونه که یک ضرب‏المثل ایتالیایی می‏گوید:«مترجم خائن است»و«شاید بتوان گفت که هیچ ضرب‏المثل و سخنی در میراث گفتاری ملتهای مختلف(چه قدیم و چه جدید)، مثل همین ضرب‏المثل ایتالیایی به موضوع ترجمه و مترجمان توجه نداشته است»(فن ترجمه، ص 30).

متأسفانه اگر به اکثر ترجمه‏های امروزی نظری داشته باشیم، جدای از اندک ترجمه‏هایی که از بسیاری کتابهای تألیف شده نیز برتر هستند.می‏بینیم عدم آگاهی مترجم حتی از قواعد دستوری زبان مادری خود، و نیز عدم توانایی در استفاده و ساخت ترکیبات و معادلهای زیبا و خوب فارسی، آن چنان از کلمات غریب سود می‏جوید که خواننده باید فرهنگی در کنار دستش باشد و دائم به آن مراجعه کند؛البته اگر معنا و مفهوم کلمه و اصطالح مورد نظر در کتاب لغت هم آمده باشد.

حال، این سؤال پیش می‏آید که چه باید کرد تا با این مشکلات کمتر مواجه شد؟به نظر می‏رسد که بهترین و معقول‏ترین راه، این است که افراد علاقه‏مند به فن ترجمه، و آنها که می‏خواهند تاره به کار ترجمه بپردازند، در ابتدا جدای از کامل و خوب آموختن زبان، خارجی سعی کنند زبان اصلی خود را، البته نه در حد بسیار بالای آن، بلکه حداقل در حدی که قواعد دستوری آن را خوب بدانند، مورد مطالعه قرار دهند و نیز سعی کنند آثار مترجمان بزرگ و برجسته را چندین بار بخوانند و در آنها تأمل کنند.در این میان استادان برجسته فن ترجمه و نیز کتب و مقالاتی که د رارتباط با فن ترجمه نوشته شده و می‏شود، می‏تواند راهنمای بسیار خوب وارزنده‏ای باشد.

خوشبختانه به کوشش آقای دکتر عباس عرب- استاد دانشگاه فردوسی مشهد-کتابی ترجمه شده است که خود در باب ترجمه است و به بررسی در کم و کیف جواد میزبان

فن ترجمه در ادبیات عربی

مسائل ترجمه در متون عربی پرداخته است.نویسنده این کتاب-استاد محمد عبدالغنی حسن-در مقدمه اذعان می‏دارد شاید این نخستین کتابی باشد که به طور مستقل و جامع-البته در آن زمان-دربازه«فن ترجمه در ادبیات عربی»به رشته تحریر در آمده است.

این اثر از آن جا که حاوی مطالب و مباحث جالب و نسبتا جامعی در باب فن ترجمه در ادبیات عربی است، می‏تواند برای تمامی دوستداران به کار ترجمه و کسانی که مایلند از چند و چون مسائل ترجمه در جهان عرب کسب اطلاع کنند، خصوصا علاقه‏مندان به ترجمه متون عربی، بسیار مفید و مغتنم باشد.شاید به همین سبب است که در بسیاری از دانشگاهها متن عربی این کتاب به عنوان منبع درس«فن ترجمه»، در رشته‏های زبان و ادبیات عربی مورد استفاده قرار می‏گیرد.

نویسنده کتاب ناها سیر تحول تاریخی این فن را در قدیم و جدید دنبال نکرده است؛بلکه با مطالعه آثار قدیم و جدید، از منابع عربی و انگلیسی و مجلات ادبی و غیره، مطالب کتاب را در 16 فصل تدوین کرده است.

گویا درصدد این بوده این تا پاسخ‏گوی برخی از پرسشهای مهم و بنیادین در زمینه ترجمه باشد.از جمله این که:ترجمه چیست؟مترجم کیست؟فن ترجمه کدام است؟چرا و چه موضوعاتی را چگونه ترجمه کنیم؟تفاوت میان ترجمه شعر و ترجمه نثر چیست؟و...

این اثر، علاوه بر پیشگفتار مترجم و مقدمه‏ای که توسط دکتر علی منتظمی نوشته شده و در آن به اختصار به آغاز و سیر تحول و تکامل ترجمه در عصر اموی عباسی و عصر حاضر پرداخته شده است، در برگیرنده بخشها و مطالب زیر است:«مقدمه مؤلف؛ترجمه یا تعریب؛مشکلات ترجمه؛دیدگاه دکتر صرّرف و زیّات درباره ترجمه؛روشهای مترجمان عرب در ترجمه؛فن ترجمه دیدگاه جاحظ و مقدیسی؛شرایط یک مترجم؛ تخصص در ترجمه؛شناخت موضوع؛آشنایی و تسلط؛ شرایط ترجمه از دیدگاه معاصران و نوگرایان؛انعکاس روح و احساس مؤلف در ترجمه؛رام کردن زبان؛رعایت‏


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:8 | نویسنده : عبداله حسینی |

قارئه الفنجان

 جلست....والخوف بعینیها

 تتامل فنجانی المقلوب

 قالت : یا ولدی ، لا تحزن

 فالحب علیك هو المكتوب

 یا ولدی قدمات شهیدا

 من مات علی دین المحبوب ...

 فنجانك ......دنیا مرعبه

 و حیاتك اسفار و حروب

 ستحب كثیرایا ولدی و تموت  كثیرایا ولدی

بقیه در ادامه مطلب

 

شعر قارئة الفنجان نزار قبانی

 قارئه الفنجان

 جلست....والخوف بعینیها

 تتامل فنجانی المقلوب

 قالت : یا ولدی ، لا تحزن

 فالحب علیك هو المكتوب

 یا ولدی قدمات شهیدا

 من مات علی دین المحبوب ...

 فنجانك ......دنیا مرعبه

 و حیاتك اسفار و حروب

 ستحب كثیرایا ولدی و تموت  كثیرایا ولدی

 و ستعشق كل نساء  الارض

 و ترجع كالملك المغلوب

 بحیاتك ، یا ولدی ، امراه

 عیناها .....سبحان المبعود

 فهما ......مرسوم كالعنقود

 ضحكتها .....موسیقی و ورود

 لكن سماءك ممطره .....

 و طریقك مسدود .....

         مسدود .....

 فحبیبه قلبك ......یا ولدی

 نائمه .....فی قصر مرصود

 والقصر كبیر .......یا ولدی

 و كلاب تحرسه و جنود

 و امیره قلبك نائمه

 و من یدخل حجرتها مفقود

 من یطلب یدها

 من یدنو .....

 من سور حدیقتها .....

 مفقود ......

 من حاول فك ضفائرها ......

 یا ولدی

 مفقود ....مفقود

 بصرت

 و نحمت كثیرا

 لكنی .....لم اقرا ابدا

 فنجانا یشبه فنجانك

 لم اعرف ابدا یا ولدی

 احزانا .....

 تشبه احزانك

 مقدورك آن تمشی ابدا

 فی الحب ......علی حدالخنجر

 و تظل وحیدا كالاصداف

 و تظل حزینا كالصفصاف

 مقدورك ان تمضی ابدا

 فی بحر الحب  بغیر قلوع

 و تحب ملایین المرات ......

 و ترجع كالملك المخلوع .....

             شعر : نزار قبانی

            كتاب قصائد متوحشه

 فال قهوه

 زن نشست

 و چشم هایش

 سرشار از ترس

 نگاهش به فنجان واژگونه ام

 افتاد

 گفت : پسرم نترس

 عشق از آن تو و

 سرنوشت توست

 پسرم

 هركس به راه محبوبش بمیرد

 در شمار شهیدان است .

 و فنجان تو

 دنیایی ست سرشار از وحشت

 و زندگی ات ، سفرها و جنگ ها ست .

 چه بسیار عاشق می شوی

 و بسیار می میری

 بر تمام زنان زمین

 دل می بازی

 و برمی گردی   چون

 پادشاهی شكست

 خورده

 پسرم ، در زندگی ات

 زنی است

 با چشمانی شكوهمند

 لبانش خوشه های انگور

 لبخنندش موسیقی و گل

 ولی آسمان تو بارانی

 و راه تو بسته

 پسرم ، محبوب تو در كاخی  در بسته خواب است

 كاخی بزرگ

 كه سگ ها و سرباز ها

 نگهبانی اش می كنند

 شاهزاده ی قلب تو

 خوابیده

 هركس به اتاقش

 وارد شود

 یا خواستگاری اش كند

 یا از پرچین باغش بگذرد

 ناپدید می شود

 پسرم ،

 هركس گیسوانش ر ا بگشاید

 ناپدید ، ناپدید می شود

 پسرم طالع بسیار دیده ام

 فال بسیار گرفته ام

 هرگز ندیده

 و نخوانده ام

 فنجانی چون فنجان تو

 و اندوهی شبیه اندوه تو

سرنوشت تو

 سفر در عشق

 و راه بر لبه ی تیز خنجر هاست

 چون صدف تنهایی

 و چون بید

 در غم و اندوه

 سرنوشت تو

 بی بادبانی در دریای عشق

 كه هزاران بار

 عاشق می شوی

 و هزاران بار برمی گردی

  چون پادشاهی مخلوع .


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 15:2 | نویسنده : عبداله حسینی |

یکی از تفسیرهای معتبری که در قرن ششم بر قرآن کریم نوشته شده است تفسیر معروف کشف الاسرار و عده الابرار اثر رشید الدین میبدی است. این تفسیر ارزشمند که در واقع نگرشی است بر قرآن از پشت منشوری سه پهلو، ابتدا آیات را ترجمه تحت اللفظی می کند و در نوبت دوم آیات را به شیوه عامه مفسران تفسیر می کند و در نوبت سوم آنها را بر مذاق اهل معرفت شرح و توضیح می دهد و بدین ترتیب در هر نوبت پرده ای از چهره معنی برمی گیرد و خواننده را با ترجمه ظاهری و تفسیر مأثور و رموز و اشارات ذوقی کلام الله آشنا می سازد.

نگارنده در این مقاله کوشیده است تا خصائص و ویژگی های صرفی ترجمه آیات قرآن را در نوبت اول (النوبه الاولی) این کتاب که به قول مؤلف هم اشارات به معنی دارد و هم در عبارت به غایت ایجاز است تحلیل و بررسی نماید. زیرا این شاهکار ادبی منبع بسیار ارزشمندی از جهت واژگان فارسی دری است و ترکیبات زیبا و دلنشینی که در جای جای این تفسیر به عنوان برابرهای لغات قرآنی به کار رفته است هم دایره واژگان فارسی را غنی ساخته و هم می تواند الگوی موفقی باشد برای ارباب ترجمه و قلم.

کلید واژه ها: تفسیر قرآن، کشف الاسرار، رشید الدین میبدی، ترجمه آیات قرآنی، ویژگی های صرفی ترجمه آیات.

دکتر محمد بهنام فر


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 14:52 | نویسنده : عبداله حسینی |

دلی فیتس (Duddly Fits) می گوید:

"ترجمه خوب عبارت است از نزدیک‌ترین معادل در زبان مترجم برای مطلب مورد ترجمه، با حفظ مشخصات متن اصلی تا آنجا که ظرفیت زبان اول ایجاب کند و عجیب و دور از ذهن ننماید."

موریس نادو (Maurice Nadeau ) معتقد است:

« یک ترجمه خوب در درجه اول باید ترجمه گون نباشد، به عبارت دیگر مترجم با سلاست و روانی و حفظ کیفیات متن اصلی آن را به زبان دوم برگرداند"

نورتروپ فرای (Northrop Frye ) می‌گوید:

" ترجمه  خوب آن است که مفاد متن اصلی را بازگو کند. نوع دیگر ترجمه نیز وجود دارد که خلق دوباره متن است و بنابراین می‌‌توان آن را اثری مستقل و جداگانه محسبو ب کرد».

ارنست سمیونز (Ernest Simmons ) نیز می‌گوید:

« ترجمه خوب، ترجمه‌ای است که مفهوم و پیام متن اصلی را به علاوه فرم ( شکل بیان ) تا سر حد امکان حفظ کرده باشد».

طاهره صفارزاده می گوید یک مترجم خوب آن است که دارای چند ویژگی باشد :

1- مفهوم متن اصلی را برساند .

2- لحن نویسنده در آن حفظ شده باشد .

3- مترجم زبان خاص و متناسب را دریافته باشد . ( سبک )

4- واژگان درست و دقیق را انتخاب کرده باشد .

5- متن ترجمه شده از نظر دستوری با متن اصلی تطابق داشته باشد.

6- در برگرداندن جملات طول کلام نویسنده رعایت شده باشد .

7- به علایم نگارشی و نقطه گذاری توجه شده باشد .

 


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسب‌ها: ترجمه عربی خوب

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 14:50 | نویسنده : عبداله حسینی |
ویژگی‌های ترجمه قرآن عامل اساسی تمایز متن قرآن از متون عادی، علاوه بر جنبه‎های بلاغی و ادبی و.. همان جنبه غیبی داشتن آن است. قداست قرآن بر هر كسی با هر شرایطی اجازه نمی‌دهد كه آن را در قالب دلخواه خود درآورد به ویژه كه قسمت عمده‌ای از اعجاز آن در ویژگی‌های صوری و نوشتاری تمثل یافته است. همان طور كه می‌دانیم و چنانكه در خود این كتاب مقدس نیز به آن اشاره شده است،[1] اطلاق عنوان قرآن هم لفظ را در برمی‌گیرد و هم معنی را. اجماع فقهای شیعه بر آن است كه، ترجمه قرآن را نمی‌توان قرآن دانست، زیرا در این صورت سبب نابودی و تحریف آن خواهد شد، چنانكه علت اصلی از بین رفتن انجیل نیز، ترجمه آن از اصل عربی به یونانی بوده است.[2]
مسأله جواز ترجمه قرآن به طور گسترده از عصر ابوحنیفه به بعد مطرح گردید از آن هنگام تا كنون ترجمه قرآن فراز و نشیب بسیاری را گذرانده است. در سده‌های نخستین نزول قرآن، قدسیت آنچنان با افراط اذهان آمیخت كه حتی ترجمه آن نوعی خروج از دین به حساب می‌آمده. می‌پنداشتند هر كس ترجمه قرآن را جایز بداند، آن را قرآن به حساب آورده، و در پاسخ به تحدی این كتاب عزیز، موضعی انفعالی اتخاذ كرده است. گذشت زمان بسیاری از این مسائل را حل كرد، اما امروزه نیز رشته مسائل ترجمه‌های قرآنی به همین قداست به جا، گره می‌خورد مسائلی همچون: انتخاب نوع واحد ترجمه؛ میزان آمیزه‌های تفسیری؛ میزان آزادی در تغییرات واژگانی و ساختاری؛ دایره حذف و اضافات؛ و... بنابراین می‌بینیم كه مهمترین عامل تمایز ترجمه متون قرآن از سایر متون در قداست آن است.
اكنون پاره‌ای از مسائلی كه قداست قرآن سبب شده تا آنها را به نحوی خاص در ترجمه‌های قرآن نسبت به سایر ترجمه‌ها، لحاظ كنیم، را بر می‌رسیم:
الف. شأنیت عبارات: قدسی و الهی بودن متون مقدس، و جایگاه والای پدید آورندگان آن، ایجاب می‌كند كه در ترجمه احترامی شایسته را در قبال آنان اتخاذ كنیم و كلام آنها را با همان ادبی كه بر ما نازل شده است، باز گردانده و بیان داریم به طور كلی شأنیت عبارات مقدس و احترامی كه بایسته آن است، چهار مقوله را پدید آورده كه به اختصار آن را بیان می‌كنیم:
1. تعبیرهای شبهه‌ساز: برخی از تعابیر در ترجمه‌های قرآن اگرچه ظاهری آراسته دارند، اما وجود آنها باعث می‎شود تا شبهاتی، خواسته یا ناخواسته، بر دل متن بنشیند، چون غالب این تعبیرها موجب نقص در فهم عبارات می‌شود، باید از آنها احتراز جست برای نمونه به ترجمه فراز «لیعلم الله»[3] بنگرید كه در برخی ترجمه‌ها به «تا خدا بداند»[4] ترجمه شده، حال آن كه این معنی با علم ازلی خداوند منافات دارد. ترجمه بهتر این عبارت چنین است: «تا خدا معلوم بدارد.»[5]
2. تعبیرهای كفرآمیز: در ترجمه متون قرآنی باید ادب شرعی را پاس داشت و از تعابیری كه رایحه كفر از آن برمی‌خیزد، به طور جدی پرهیز كرد. برای مثال به این ترجمه نادرست دقت كنید: او همان خدایی است كه نعمت‌های زمین را برای مهمانی شما مردم آفرید، سپس به سوی آسمان پركشید و گازهای آسمانی را در قاب هفت پیكر آسمانی پیراست.»[6] از آیه «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ»[7]
3. تعبیرهای ناهمگون با شأن فاعل یا مفعول: مثلاً ترجمه «و خداوند با آدم آشتی كرد، خدا اهل آشتی و مهربانی است»[8] از كریمه «فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»[9] سوای نادرست بودن، شأن حضرت حق اجل. را با تعبیر «آشتی»، در حد شأن آفریده‌هایش پایین می‌آورد. این گونه تعابیر بیشتر از گویش‌های عامیانه اخذ می‌شوند.
4. تعبیرهای سست و عامیانه: بیان عبارات قرآنی با تعابیر كوچه‎بازاری و نحیف، جفا در حق این متون است. برای مثال به این ترجمه‌های آیات بنگرید: «آنان با نافرمانی خود ما را سیاه نكردند بلكه خود را سیاه كردند»[10]، «نه شما بدهكارانتان را سیاه كنید و نه آنان شما را سیاه نمایند.»[11] «... گفتند: خدا محتاج است و گدا...»[12]، «خرد و خاكشی شده است...»[13] «... یك تن از شما مؤمنان از گودال مستراح بیاید..»[14] و...
ب. ترجمه به مصداق: تعیین مصداق در ترجمه متون قرآنی، در بسیاری از موارد، نوعی تحمیل معنا به حساب می‌آید؛ حتی در مواردی هم كه برای عبارت مربوط جز همان مصداق مذكور را ـ ولو عقلاً ـ نمی‌توان یافت، بازهم باید از تبدیل معنی به مصداق پرهیز كرد. مصداق سازی در ترجمه‌ها، توابع نامطلوب و گاه غیرقابل جبرانی را از پی دارد. متأسفانه ترجمه‌های بسیاری خود را به این عیب آلوده‌اند. برای نمونه در ترجمه این آیه تأمل كنید: «اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ»[15]: «شما هم با معذوران (كور عاجز) در خانه خود بنشینید.[16] «معذورات» را نمی‌توان با «قاعدین» برابر دانست. «قاعدین» در عرف قرآنی و فقهی، علاوه بر «معذورات» كه به ناتوانان (كورعاجز) معنی شده است، «زنان و كودكان» را نیز در بر می‌گیرد، حال آن كه ممكن است در مواردی توانایی اینان از مردان قوی هم بیشتر باشد.[17]

[1] . یوسف/2؛ فصلت/2؛ قیامت/16ـ19.
[2] . معجزه بزرگ (پژوهشی در علوم قرآنی)، محمد ابوزهره، ترجمه محمود ذبیحی، ص689.
[3] . سوره حدید، آیه 25.
[4] . مكارم شیرازی، ص541؛ آیتی، ص542؛ جلال‌الدین فارسی، ص1083؛ بهبودی، ص548؛ و نیز نك به ترجمه‌های: شعرانی، اشرفی، یاسری، معزی، مصباح‌زاده، مجتبوی و دهلوی.
[5] . فولادوند، ص541؛ خرمشاهی، ص541؛ خواجوی، ص214؛ پورجوادی، ص540 و نیز نك: الهی قمشه‌ای، فیض الاسلام، سیدرضا سراج «بداند جدا سازد» و ر.ك: المیزان، ج19، ص196 و ترجمه المیزان، ج19، ص301.
[6] . معانی القرآن، ترجمه قرآن از محمد باقر بهبودی، ص4.
[7] . سوره بقره، آیه 29.
[8] . بهبودی، معانی القرآن، ص4.
[9] . سوره بقره، آیه 37.
[10] . معانی القرآن، ص8؛ سوره بقره، آیه 57.
[11] . معانی القرآن، ص46؛ سوره بقره، آیه 279.
[12] . معانی القرآن، ص 72؛ سوره آل‌عمران، 180و181.
[13] . معانی القرآن، ص 555؛ سوره حشر، آیه 21.
[14] . معانی القرآن، ص107؛ سوره مائده، آیه 6.
[15] . سوره توبه، آیه 46.
[16] . الهی قمشه‌ای، ص194.
[17] . ر.ك: به ترجمه صحیح: «با ماندگان بمانید» فولادوند، ص194؛ مكارم شیرازی، ص194 و كاویان‌پور.


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، خبرهای جدید عربی
برچسب‌ها: ترجمه قرآن کریم

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 14:49 | نویسنده : عبداله حسینی |

ویژگی های مترجم خوب ادبی

از نظر همه ی اهل فن، ترجمه ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه ای است که بتواند به پرسش های هفتگانه ی زیر پاسخ مثبت بدهد:

۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.

به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و "گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند». اشتباه گرفتن نارنجک انداز با درخت انار باز محملی دارد، ولی روشن نیست چرا مترجم فعل فرانسوی "برگشتن" را به "خشک شدن" ترجمه کرده است؟ لابد فکر کرده بوده که درخت که نمی تواند برگردد، پس منظور از برگشتن درخت، خشک شدن آن است. دیگر فکر نکرده بود که در راه فرانسه درخت اناری وجود ندارد.

۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟

نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق می کند. نیکوس کازانتساکیس نویسنده ی یونانی، آدمی بوده است شوخ و بذله گو و خوش طبع و خوش بیان. رومن رولان نویسنده ی فرانسوی آدمی بوده است خشک و جدی. آناتول فرانتس مردی بوده است شیرین زبان ولی همیشه در گفته هایش از نیش زدن و طنز و تمسخر دریغ نمی کرده است. نویسنده ای مانند سنت اگزوپری (نویسنده ی شازده کوچولو) طبعی حساس و شاعرانه داشته است و دیگری چنین خصوصیاتی نداشته است.

این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان بازتاب می یابد. و به عنوان مثال اگر شما به آثار نیکوس کازانتساکیس مانند "آزادی یا مرگ" یا "مسیح باز مصلوب" یا "زوربای یونانی" نگاه کنید پی می برید که شوخ طبعی و لوندی از سر تا پای کلمات او می ریزد.

بر عکس، اگر کناب "مهاتما گاندی" اثر رومن رولان یا یکی دیگر از کارهای او را بخوانید، می بینید که آن بزرگوار اندک لحن شوخی و مسخرگی یا شیرین زبانی و طنز گویی در گفتار و قلمش نیست و عین مطلب مورد نظرش را خشک و بی پیرایه به روی کاغذ آورده است. یا اگر "جزیره ی پنگوئن ها"ی آناتول فرانس را بخوانید، می بینید که آن مرد چه اندازه طنز و تمسخر در گفتار و در نوشته هایش دارد.

مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.

مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است، ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.

۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟

نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد. من اگر "دن کیشوت" سروانتس که مربوط به چهار سال پیش است یا "دکامرون" بوکاچیو که در ششصد سال پیش نوشته شده است را با همان نثر و زبانی ترجمه کرده بودم که مثلن "شازده کوچولو"ی سنت اگزوپری یا "نان و شراب" اینیاتسیو سیلونه را ترجمه کرده ام، بدون شک ترجمه ی موفقی نمی شد. این جا است که مترجم توانا آقای نجف دریابندری در یکی از نوشته هایشان به این نکته اشاره کرده و گفته است که: «محمد قاضی در ترجمه ی "دن کیشوت" زبان خاص متناسب با متن را دریافته است». حتا در میان آثار نویسندگان هم دوره نیز اختلاف زبان وجود دارد.

یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

۴- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی برگزیده است؟

واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"، سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.

۵- آیا منرجم در ترجمه ی خود، دستور زبان را رعایت کرده است؟

درست بودن هر نوشته بسته به آن است که در آن اصول و قاعده های دستور زبان رعایت شده باشد، وگر نه، آن نوشته غلط و از دید ادبی بدون ارزش خواهد بود. به کار بردن واژه هایی که از نظر دستوری نادرست هستند نیز مشمول این شرط است. در ترجمه ای به واژه ی "گزارشات" برخوردم که دلم به هم خورد. جمع بستن "گزارش" که یک واژه ی زیبای فارسی است با "ات" عربی از آن کج سلیقگی های زننده است و نیز اغلب دیده ام که در نرجمه رعایت فعل ها به مقتضای زمان نشده است یا این که ضمیر "آن ها" که ویژه ی اشیاء است برای اشخاص به کار رفته است و به جای آن که بنویسد: "آنان" یا "ایشان" رفتند، نوشته است: آن ها رفتند. این مراعات نکردن دستور زبان نیز که به درست نویسی مربوط می شود، در پایین آوردن ارزش ترجمه و هر نوشته ی دیگری بسیار موثر است.

٦- آیا طول کلام یا برعکس، ایجاز نویسنده ی اصلی رعایت شده است؟

این مساله به امانت در ترجمه مربوط می شود. گاه پیش می آید که نویسنده ی اصلی مطلبی را در یک کلمه یا در یک جمله ی کوتاه بیان کرده است. ولی می بینیم که مترجم آن را برای ادای مقصود کافی ندانسته و به شرح و بسط آن می پردازد که البته به خود نویسنده ربطی ندارد و مترجم از خودش آورده است.

پیدا است که چنین کاری از رعایت امانت به دور است و اگر به راستی هم آن واژه یا آن جمله نیاز به شرح و بسط بیش تری داشته باشد، مترجم خوب است که در پاورقی یا پی نوشت به شرح و تفسیر آن بپردازد و بنویسد که مثلن در این جا منظور نویسنده چنین و چنان است. مترجم معروفی که نیازی به نامیدن او نیست، گاه بوده که یک کتاب ششصد صفحه ای را در یک صد یا یک صد و بیست صفحه آورده و گاه برعکس، از یک اثر صد صفحه ای کتابی به حجم و قطر سیصد چهار صفحه ساخته است. پیدا است که در هر دو مورد ترجمه وفادار نیست و ربطی به متن اصلی ندارد و از این رو نمی توان ارزشی برای آن قایل شد.

در ادبیات خودمان نیز می بینیم که مثلن خیام یا سعدی یا حافظ یک دنیا مطلب را در یک بیت یا رباعی یا یک قطعه گنجانده اند، حال اگر مترجم فرانسوی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری از آن بیت یا رباعی یا قطعه کتابی بنویسد، این دیگر ترجمه نیست، تفسیر است.

۷-  آیا به نقطه گذاری (نشانه های نگارشی) اهمیت لازم داده شده است؟

در زبان فارسی کلاسیک، نقطه گذاری ِ مرسوم در نوشته های خارجی، وجود نداشت و از این رو مثلن یک متن پرسشی را به لحن عادی می خواندند و یا معلوم نبود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نرسیده و این مساله مشکلات بسیاری را در کار خواندن پیش می آورد. اصول نقطه گذاری و به کارگیری نشانه های نگارشی از هنگام آشنایی با ادبیات خارجی، در نوشته های فارسی نیز وارد شده و لازم است که مترجم در متن خود آن ها را رعایت کند تا جمله های پرسشی از جمله های تعجبی و تحسینی تمیز داده شود و معلوم شود که جمله در کجا به پایان رسیده یا نقل قول از کیست و همه ی نکات دیگر "نقطه گذاری" punctuation تامین شود.

از مجموعه ی اصول و قاعده هایی که در بالا گفتیم و رعایت آن ها را در ترجمه شرط لازم برای کام یابی و توفیق در این کار دانستیم، چنین نتیجه می گیریم که به طور کلی کار ترجمه دارای دو بخش بنیادی است:

۱- یافتن مفهوم و پیام بیان شده در متن مورد ترجمه.

۲- یافتن لحن و سبک نویسنده و بازتاب دادن آن در متن ترجمه.

بخش نخست را "معادل مفهوم" و بخش دوم را "معادل سبک" می نامند و مجموع آن ها "معادل کامل متن اصلی" خوانده می شود.

در متن های ادبی، سبک شامل ویژگی هایی مانند لحن سخن، طنز و لطیفه، زبان ادبی یا عامیانه، انتخاب وازه ها، بازی با کلمات، فشرده یا بسیط بودن یا کوتاه و بلند بودن جملات و نقطه گذاری است.


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسب‌ها: مترجم ادبی عربی

تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 14:48 | نویسنده : عبداله حسینی |
  1. ● مقدمه
    گستردگی دامنه لغات و اصطلاحات در هر زبان به حدی است که گردآوری همه آنها در یک مجموعه امری بس دشوار است . این کار با تمام مشکلاتش ، نقش بسزایی در فراگیری زبان خارجی ، به خصوص تکلم به آن زبان ، ایفا نمی کند ، بلکه امر مهمی در فراگیری هر زبان ، شناخت ساختار جملات و عبارات و ضرب المثل ها و ممارست در استعمال صحیح آنها است .
    در این مجموعه سعی ما بر آن است تا ضمن آموختن چگونگی ساختن جملات و عبارات در زبان عربی ، دانش آموز و دانشجو با لغات و اصطلاحات روزمره مورد نیاز ، آشنا گردد .
    دراین تحقیق سعی شده تا با ارائه ضرب المثل های زبان عربی راهی را برای آشنایی بهتر با فرهنگ غنی عرب بر روی علاقه مندان بازکنیم .
    ● الامثال السائِرهٔ
    ضرب المثل های معروف عربی
    آفَهُٔ الجُودِ الاِسرافُ: افت جود و بخشش اسراف و زیاده روی است.
    آفَهُٔ الحَدِیْثِ الکَذِبُ: آفت سخن گفتن دروغگویی است.
    آفَهُٔ العِلْمِ النِسْیانُ: آفت وبلای علم ودانش فراموشی است.
    آفَهُٔ المُرؤَهِٔ خُلْفُ الْوَعْدِ: آفت جوانمردی خلف وعده است.
    آکَلُ مِنَ الرَّحَی: خورنده تر از آسیاب.
    آکَلُ مِنَ السُوْسِ: خورنده تر از بید یا موریانه.
    آکَلُ مِنْ حُوْت: پر خورتر از نهنگ.
    اَبْخَرُمِنْ اَسَد: گنده دهان تر از شیر.
    اَبرَدُمِنْ عَضْرَس: سرد تر از تگرگ و برف.
    اَبصَرُمِن عُقاب: تیزبین تر از عقاب.
    اَبصَرُمِنْ نَسْر: تیز بین تر از کرکس.
    اَبْعَدُمِنْ مُناطِ العَیُّق: دورتر از ستاره عیوق.
    اَبْقَی مِنَ حَجَرِ: ماندگار تر از سنگ.
    اَبْکَرُمِنَ غُراب: سحرخیزتر از کلاغ.
    اَبْهَی مِنَ القَمَرَیْنِ: درخشان تر از ماه و خورشید.
    اُتْرُکِ الشَرَّ یَتْرُکْکَ: بدی را رها کن بدی تو را رها میکند.
    اَثْبَت مِنَ الوَشْمِ: پایدارتر از خال در بدن.
    اَثْقَلُ مِنْ رضْوَی: سنگین تر از کوه رضوی.
    اَجبَنُ مِن نَعامَهٍٔ: ترسوتر ازشتر مرغ.
    اَجْدَی مِنَ الغَیْثِ فِی اَوایهِ: نافع ترازباران در فصل بارندگی.
    اَجْفَی مِنَ الدَهْرِ: خشن تر وجفا کار تر از روزگار.
    اَجمَعُ مِنْ نمْلهٔ: ذخیره کننده تر از مورچه.
    اَجوَدُمِن حاتِم: سخاوتمند تر از حاتم.
    اَحْرَسُ مِنْ کَلْب: نگهبان تر از سگ.
    اَحرَصُ مِن نَملَهِٔ: حریص تر از مورچه.
    الاِحسانُ یَقْطَعُ اللِسانَ: احسان ونیکی کردن زبان راقطع می کند.
    اَحقَد مِنْ جَمَل: کینه توز تر از شتر.
    اَحقَرُ مِنَ التُّرابِ: بی ارزش تر از خاک.
    اَحکَمُ مِن لُقْمانَ: حکیم تر ازلقمان.
    اَحْکَی مِنْ قِرْد: تقلید کننده تر از میمون.
    اَحَلُّ مِنْ لَبَنِ الأُمَّ: از شیر مادر حلال تر.
    اَحْلَی مِنَ العَسَلِ: شیرین تر از عسل.
    اَخْتَلُ مِن الذِّئبِ: نیرنگ باز تر از گرگ.
    اَخَفُّ مِنَ النَّسِِیْم: سبکتر از نسیم.
    اَخَفُّ مِنْ رِیشَهٔ: سبکتر از پر.
    اَخْیَلُ مِنْ دِیْکَ: متکبر تر از خروس.
    اَخْیَلُ مِنْ غُراب: متکبر تر از کلاغ
    اَدَقُّ مِنَ الکُحْلِ: نرم تر از سرمه.
    اَدَقُّ مِنَ الهَباءِ: نرم تر از گرد و غبار.
    اَدَقُّ مِنْ حَدَّ السَیْفِ: نازکتر از لبه شمشیر.
    اَدْنَی مِنْ حَبْلِ الْوَرِیْدِ: نزدیک تر از رگ گردن .
    اَرْخَصُ مِنَ التُّراب: از خاک ارزان تر.
    اِرقَ عَلَی ظَلْعِکَ: پایت را از گلیم خودت دراز تر نکن.
    اَسْرَعْ مِنَ الْبَرْقِ: تند تر از برق.
    اَسْرَعُ مِنَ اللَمْحِ: سریع تر از چشم به هم زدن.
    اِسْمَعْ و لا تُصَدِّقْ: بشنو و باور مکن.
    اَشْجَعُ مِنْ أُسامَهٔ: شجاع تر از شیر.
    اَشْکَرُ مِنْ کَلْب: سپاسگزار تر از سگ.
    اَصْفَی مِنَ الدَّمْعَهِٔ: صاف تر از اشک چشم.
    اَظْلَمُ مِنْ لَیْل: تاریک تر از شب.
    اَعْدَلُ مِنْ مِیزان:عادل تر از ترازو.
    اَغَرُّ مِنْ سَراب: فریب دهنده تر از سراب.
    اَسْهَرُ مِنَ النَّجْمِ: شب زنده دار تر از ستاره.
    اَرْوَغُ مِنْ ثُعالَهٔ: نیرنگ باز تر از روباه.
    اَفرَطَ فَأسْقَطَ: زیاده روی کرد پس سقوط کرد و افتاد.
    اَقْسَی مِنْ صَخْر: سخت تر از سنگ.
    اِقْلَعْ شَوْ کَکَ بِیَدِکَ: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
    اَکْثَرُ الظُنُونِ مُیُون: بیشتر گمانها دروغ است.
    اَکْذَبُ مِنْ یَلْمَع: دروغگو تر از سراب.
    اَکْرَمُ مِنْ حاتِمِ طَیّ: سخاوتمند تر از حاتم طایی.
    اِمّا هُلْکٌ و اِمّا مُلْکٌ: یا نابودی یا پیروزی.
    اَمَرُّ مِنَ الْحَنْظَلِ: تلخ تر از حنظل.
    اَمْضَی مِنَ الرِّیْحِ: رونده تر ازباد.
    اَمْنَعُ مِنْ عُقابِ الْجَوِّ: دور از دسترس تر از عقاب هوا.
    اِنَّ البَلاءَ مُوَکَّلٌ بِالمَنْطِقِ: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.
    اِنَّ الطُّیُورَ عَلَی أشْکالِها تَقَعُ: کبوتر با کبوتر باز با باز،کند همجنس با همجنس پرواز.
    اِنَّه نَسِِیْجُ وَحْدِهِ: او تافته جدا بافته است.
    اَوَّلُ الغَیثِ قَطْرٌ: آغاز باران قطره است.
    اَوْهَنُ مِنْ بَیتِ الْعَنْکَبُوتِ: سست تر از خانه عنکبوت.
    بِاکِرْ تَسْعَدْ: سحر خیز باش تا رستگار شوی.
    العِلْمُ فِی الصُّدُورِلا فِی السُّطُورِ: علم در سینه هاست نه در سطر های کتاب.
    الاِنْسانِ عَبْدُ الاِحْسانِ: انسان بنده احسان و نیکی است.
    الاَنامُ فَرائِسُ الأیّامِ: مردمان طعمه های روزگارند.
    البِطْنَهُٔ تَأفِنُ الفِطْنَهَٔ: پر خوری و امتلاء،عقل و هوشیاری را فاسد می کند.
    بَلَغَ السِّکِیْنُ العَظْمَ: کارد به استخوان رسید.
    بَیْضَهُٔ الیَوْمِ خَیْرٌ مِنْ دَجاجَهِٔ الغَدِ: سیلی نقد به از حلوای نسیه است.
    التائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ: توبه کننده از گناه مثل کسی است که گناه نکرده است.
    تاجُ المُرُوَهِٔ التَواضُعُ: تاج جوانمردی تواضع و فروتنی است.
    التَّدْبِیرُ نِصْفُ المَعِیشَهِٔ: اداره درست زندگی نصف معیشت است.
    تَرْکُ الجَوابِ عَلَی الجاهِلِ جَوابٌ: جواب جاهل خاموشی است.
    الجَزاءُ مِنْ جِنْسِ العَمَلِ: از مکافات عمل غافل مشو.گندم از گندم بروید جو ز جو.
    الجَهْلُ شَرُّ الْأصْحابِ: نادانی بدترین همنشین ها است.
    الحَرِیْصُ مَحْرُوْمٌ: کسی که حرس می ورزد محروم می ماند.
    خالِصِ الْمُؤمِنَ و خالِقِ الْکُفّارَ: با دوستان مروّت بادشمنان مدارا.
    خالِفْ تُذْکَر: مخالفت کن تامعروف ومشهور شوی.
    الخَلَّهُٔ تَدعُوإلَی السَّلَّهِٔ: فقر باعث دزدی می شود.
    خَیْرُ الْأمُورِ أوْساطُها: اندازه نگهدار که اندازه نکوست.
    خَیْرُالْخِلالِ حِفْظُ الّلِسانِ: بهترین دوستی ورفاقت حقظ زبان است.
    خَیْرُ الغِنَی القُنُوعُ: قناعت توانگر کند مردرا.
    خَیْرُ الفِقْهِ ماحاضَرْتَ بِهِ: بهترین دانش ها آن است که در وقت نیاز به یاد تو باشد.
    خَیْرُ الْکَلامِ ما قَلَّ ودَلَّ: بهترین سخنها سخنی است که مختصر ومفید باشد.
    خَیْرُ الْمالِ ما نَفَعَ: بهترین دارائیها آن است که مفیدو مورد استفاده باشد.
    خَیْرُ سِلاحِ الْمَرْءِما وَقاهُ: بهترین اسلحه ی انسان آن است که او را از خطر حفظ کند.
    خَیْرُ مالِکَ ما نَفَعَکَ: بهترین مال تو مالی است که به تو نفع دهد.
    دواءُ الدَّهْرِ الصَّبْرُ عَلَیْهِ: داروی روزگار صبر بر آن است.
    ذَلَّ مَنْ لا سَیْفَ لَهُ: کسی که شمشیر ندارد خوار و ذلیل است.
    ذَهَبَ أمْسِ بِما فِیْهِ: دیروز با هر چه در آن بود گذشت.
    رُبُّ أخٍ لَمْ تَلِدْهُ والِدَهٌٔ: چه بسا برادری که مادر انسان او را نزاییده است.
    رُبَّ أمْنِیَّهٍٔ جَلَبَتْ مَنِیَّهًٔ: چه بسا آرزو و تمنایی که مرگی در پی بیاورد.
    رُبَّ سُکُوتٍ أبْلَغُ مِنْ کَلامٍ:چه بسا سکوتی که رسا تر از سخن گفتن است.
    رُبَّ طَرْفٍ اَفْصَحْ مِنْ لِسانٍ: چه بسا نگاهی که از زبان گویاتر است.
    رُبَّ عَیْنٍ أنَمُّ مِنْ لِسانٍ: چه بسا چشمی که سخن چین تر از زبان است.
    رُبَّ کَلِمَهٍٔ سَلَبَتْ نِعْمَهًٔ: چه بسا سخنی که باعث نابودی نعمتی می شود.
    رُبَّ مَلُومٍ لاعُذْرَ لَهُ: چه بسا ملامت شده ای که عذری ندارد.
    رَمَی الْکَلامَ عَلَی عَواهِنِهِ: بدون توجه و نسنجیده سخن گفت.
    ساقِیَهُٔ لاتُعَکِّرُ بَحْراً: یک جوی آب دریایی را گل آلود نمی کند.
    السُّکُوتُ أخُو الرِّضا: سکوت علامت رضایت است.
    السِرّ أمانَهٔ: راز و سری که به تو می گویند امانت است.
    شَرٌ مِنَ الشَّرِ‌فاعِلُهُ: بد تر از کار بد انجام دهنده آن است.
    الصَبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَجِ: صبر و استواری کلید فرج و گشایش است.
    صُدُورُ الْأحْرارِ قُبُورِ الْأسْرارِ: سینه های آزادگان مخزن اسرار است.
    ظُلْمُ الْمَرْءِ یَصْرَعُهُ: ظلم باعث نابودی می شود.
    ظَنُّ العاقِلِ خَیْرٌ مِنْ یَقِیْنِ الجاهِلِ: گمانِ آدمِ عاقل بهتر است از یقین آدمِ جاهل.
    عَثْرَهُٔ الْقَدَمِ أسْلَمُ مِنْ عَثْرَهِٔ اللِّسانِ: لغزش پا سلامتیش بیشتر است ازلغزش زبان.
    العَجْزُرَیْبَهٌٔ: عجز و ناتوانی عدم اعتماد به نفس است.
    العُذْرُ عِنْدَ کِرامِ الناسِ مَقْبُولٌ: عذر خواهی نزد مردمان بزرگوار مورد قبول واقع می شود.
    عِشْ تَرَما لَمْ تَرَ: زنده بمان می بینی آنچه را که ندیدی.
    عِشْ قَیْعاً تَکُنْ مَلِکاً: قناعت توانگر کند مرد را.
    عِنْدَ الرِهانِ تُعْرَفُ السَوابَقُ: به هنگام مسابقه پیشتازان معلوم می شوند.
    عِنْدَ الشَّدائِدِ تَذْهَبُ الأَحْقادُ: هنگام سختی ها و گرفتاری ها کینه ها از بین می رود.
    عِنْدَ الغا یَهِٔ یَعْرَفُ السَبْقُ: در پایان مسابقه پیروزی معلوم می شود.
    العِیانُ لایَحْتاجُ إلَی الْبَیانِ: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است.
    الغِیْبَهُٔ جُهْدُ العاجِزِ: غیبت و بدگویی تلاش آدم عاجز است.
    غَیْصٌ مِنْ فَیْضٍ: اندکی از بسیار.
    فَضْلُ الْقَوْلِ عَلَی الفِعْلِ دَناءَهٌٔ: بیشتر از کردار،گفتار داشتن پستی و فرومایگی است.
    قَلَبَ لَهُ ظَهْرَ المِجَنِّ: سپر را برای او وارونه کرد.کنایه از این که به او خیانت کرد.
    کَالراقِمِ عَلَی الْماءِ: مثل کسی که روی آب می نویسد.
    کَصَفِیْحَهِٔ الْمِسَنِّ تَشْحَذُ ولاتَقْطَعُ: مانندسنگ سمباده است که تیزمیکنداماچیزی رانمیبرد.
    کُلِّ آتٍ قَریْبٌ: هر آیینه ای نزدیک است.
    کُلُّ جِدَّهٍٔ سَتُبْلِیْها عِدَّهٌٔ: هر چیز نووجدیدی را شب و روز (روزگار)کهنه می کند.
    کُلُّ شاهٍٔ تُناطُ بِرِ جْلَیْها: هر گوسفندی با پاهای خودش آویزان می شود.
    کُلُّ کَلْبٍ بِبابِه نَبّاحٌ: هر سگی بر در خانه (صاحبش)پارس می کند.
    کُلُّ مَبْذُولٍ مَملُولٌ: هر چیزی که زیاد شد بی ارزش می شود.
    کُلُّ هَمٍّ إلَی فَرَجٍ: پایان شب سیه سفید است.
    کَما تَدِیْنُ تُدانُ: همچنانکه قرض بدهی به تو قرض داده می شود.
    کَما تَزْرَعُ تَحْصُدُ: همانطور که می کاری می دروی.
    لا اَصْلَ لَهُ و لافَصْلَ: نه اصل و حسب دارد و نه زبان گویا و برنده.
    لا تَبِعْ نَقْداً بِدَیْنٍ: نقد را به نسیه نفروش.
    لا تَقْتَنِ مِنْ کَلْبِ سُوْءٍ جَرْواً: از سگ بد،توله نگهمدار.
    لا قُرْبَهَٔ کَحُسْنِ الخُلْق: هیچ پیوند و قرابتی مثل خودش اخلاقی نیست.
    لا یَبِضُّ حَجَرُهُ: نم پس نمی دهد.کنایه از بخیل است.
    لایُثْمِرُ الشَّوکُ العِنَبَ: درخت خار انگور نمی دهد.
    لایُجْمَعُ سَیْفانِ فِیْ غِمْدٍ: دو شمشیر در یک نیام جای نمی گرد.
    لا یَعْرِفُ الحَیَّ مِنَ الّلَیِّ: حق را از باطل تمیز نمی دهد.
    لا یَعْرِفُ الهِرَّ مِنَ الْبِرِّ: گربه را از موش تمیز نمی دهد.
    لِکِلِّ ثَوْبٍ لابِسٌ: برای هر لباسی پوشنده ای است.
    لِکُلِّ خَطابٍ جَوابٌ: هرخطابی پاسخی دارد.
    لِکُلِّ عالِمٍ هَفْوَهٌٔ: برای هر دانشمند لغزشی است.
    لِکُلِّ غَدٍ طَعامٌ: برای هر فردایی غذایی است.
    لِکُلِّ کَلامٍ جَوابٌ: برای هر سخن جوابی است.
    لِکُلِّ مَقامٍ مَقالٌ: هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد.
    لَیْسَ الخَبَرُ کَالْمُعایَنَهِٔ: شنیدن کی بود مانند دیدن.
    لَیْسَ الفَرَسُ بِجِلِّهِ: (ارزش) اسب به پالانش نیست.
    لَیْسَ المُخاطِرُ مَحْمُوداً وَلَو سَلِما: آدم متهور ستوده نیست هر چند ازخطر برهد.
    ما أقْصَرَ اللَیْلَ عَلَی الراقِدِ: شب چه کوتاه است بر آدم خوابیده.
    ما حَکَ جِلْدَکَ مِثْلُ ظِفْرِکَ: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
    ما کُلُّ فَرْصَهٍٔ تُنالُ: هر فرصتی به دست نمی آید.
    ما لَهُ ثاغِیَهٌٔ ولا راغِیَهٌٔ: او نه میشی دارد ونه شتری.
    مِثْلُ النَعامَهِٔ لا طَیْرٌ ولاجَمَلٌ: مثل شتر مرغ که نه مرغ است ونه شتر.
    المَرْءُ مِرْآهُٔ أَخِیْهِ: انسان آیینه ی برادرش است.
    المَعاذِیْرُ قَدْ یَشُوْبُها الکَذِبُ: عذرها وبهانه ها گاهی با دروغ آمیخته می شود.
    مَنِ اسْتَرْعَی الذِئْبَ ظَلَمَ: کسی که گرگ را شبان کند ظلم کرده است.
    مِنَ الشَّوْ کَهِٔ تَخرُجَ الْوَرْدَهُٔ: گل از خار بیرون می آید.
  2. مِنَ القَلبِ إلَی القَلْبِ: از دل که برخیزد بر دل نشیند،دل به دل راه دارد.
    المَنایا وَلا الدَّنایا: تن به مرگ ها دادن آری اما تن به پستی ها دادن هرگز.
    مَفْتَلُ الرَجُلِ بَیْنَ فَکَّیْهِ: آدمی میان دو فلک است.(زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.)
    مَنْ أجْمَلَ قِیْلاً سَمِعَ جَمَیْلاً: کسی که سخن نیکو بگوید سخن خوب می شنود.
    مَنْ تارَکَ الشَّهواتِ عاشَ حُرَاً: کسی که از شهوات دست کشید آزاد زندگی میکند.
    مَنْ نَأ نَّی أدْرَکَ ما تَمَنَّی: جوینده یابنده است.
    مَنْ جالَ نالَ: جوینده یابنده است.
    مَن جَدَّ وَجَدَ: کوشنده یابنده است.
    مَنْ حَفَرَ حُفْرَهًٔ وَقَعَ فِیْها: کسی که گودال می کند در آن فرو می افتد.
    مَنْ خانَ هانَ: هر کس خیانت کند خوار می شود.
    مَنْ سابَقَ الدَهْرَ عَثَرَ: کسی که با روزگار مسابقه دهد می لغزد.
    مَنْ سَعَی رَعَی: کسیکه کوشیدبرخورداروبهره مند شد.
    مَنْ صارَعَ الْحَقَ صَرَعَهُ: کسی که با حق ستیزه کند،حق او را به زمین می زند.
    مَنْ صارَ نَعْجَهًٔ أکَلَهُ الذِّئْبُ: کسی که میش شد گرگ او را می خورد.
    مَنْ صَبَرَ ظَفَرَ: کسی که صبر کندپیروز می شود.
    مَنْ عَزَّ بزَّ: کسی که غلبه یافت و پیروز شد غارت می کند.
    مَنْ لَمْ یُرِدْکَ فَلا تُرِدْهُ: برای کسی بمیر که برایت تب کند.
    مَنْ هابَ خابَ: کسی که بترسد زیان می بیند.
    المِنَّهُٔ تَهْدِمُ الصَّنِیْعَهَٔ: منت گذاشتن احسان و نیکویی را از بین می برد.
    المَنِیَّهٔ و لاالدَّنِیَّهُٔ: مرگ آری اما تن به پستی و خواری دادن هرگز.
    المُؤْمِنُ مِرآهُٔ المُؤْمِن: مؤمن آیینه مؤمن است.
    الناسُ عَبِیدُالإحْسانِ: مردم بندگان احسان و نیکی هستند.
    الناسُ مَجْزِیُّونَ بِأعْمالِهِمْ: مردم به کرده خویش پاداش داده می شوند.
    نِعْمَ المُؤَدِّبُ الدَّهْرُ: بهترین ادب کننده روزگار است.
    وکُلُّ إناءٍبالَّذِیُ فِیْهِ یَرْشَحُ: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
    وَمَنْ طَلَبَ العُلا مِنْ غَیْرِ‌کَدًّ سَیُرِکُهاإذاشابَ الغُرابُ: نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
    وهَلْ یُخْفَی عَلَی النّاسِ القَمَرُ: آیا ماه از دید مردم پنهان می ماند.
    هَذا یَصِیْدُ وهَذا یَأکُلُ السَّمَکَهَٔ: این صید می کند آن دیگری ماهی را می خورد.
    الهَوَی مِنَ النَّوَی: دوری ودوستی.
    یَأکُلُ التَّمْرَ واَرجَمُ بُالنَّوَی: خرما را می خورد و هسته اش را به سوی من پرتاب می کند.
    یأکُلْنِی سَبُعٌ و لا یأکُلِنی کَلْبٌ: حیوان درنده مرا بخورد اما سگ نخورد.
    یَأکُلُهُ بَضِرْسٍ و یَطِأهُ بِظِلْفٍ: آن را با دندان می خورد و با پا لگدکوب می کند.
    یَبْنِی قَصْراًویَهْدِم مِصْراً: کاخی را می سازد و شهری را ویران می کند.
    یَحْمِلُ التَّمْرَ إلَی البَصْرَهِٔ: خرما به بصره می برد.
    یَدُکَ مِنْکَ و إنْ کانَتْ شَلاّء: دست تو از تو است اگر چه چاق باشد.
    یَرَی الشّاهِدُملا یَرَی الغائِبُ: شنیدن کی بود مانند دیدن.
    یُقَدِّمُ رِجْلاً ویُؤخِّرُ اُخْرَی: یک پاپیش می نهد و یک پابه عقب بر می گردد.(آدم دو دل).
    یَوْمُ السُّرُوْرِ قَصِیْرٌ: روز شادی کوتاه است.
  3. متداولترین ضرب المثل های عربی
    ۱) إمامٌ فَعّالٌ خیرِ مِن إمام قَوَّالٍ
    ترجمه: « رهبر فعال ( کاری ) بهتر از رهبر سخنور است. »
    ۲) اِبدَءَ بِنَفسِکَ
    ترجمه: « از خود آغاز کن»
    مترادف فارسی : « اول خویش سپس درویش»
    ۳)أبصَرَ مِن زَرَقاء الیَمامَۀ
    ترجمه: « دوربین‌تر از زرقاء»
    تمثیل: « ای خداوندی که گر روی تو اعمی بنگرد// از فروغ روی تو بیناتر از زرقا شود» ) قطران )
    شرح: زرقاء نام زنی از عرب است که از مسافتی بعید می‌دیده ‌است. امثال و حکم – ( دهخدا )
    ۴) أبصَرَ مِن غُرابِ
    ترجمه: « دوربین‌تر از کلاغ»
    ۵) اَبقَضَ الاَشیا عِندی‌الطُلّاقِ
    تمثیل : « تو برای وصل کردن آمدی// نی برای فصل کردن آمدی» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    مشابه: « بود سوزن به‌از تیغ برنده// که این دوزنده آمد آن درنده»
    ۶) اَتِقَ شَرِ مِن اَحسَنتُ اِلیهِ
    ترجمه: از زیان و آسیب آن‌که بدو نیکویی کرده‌ای پرهیز کن. امثال و حکم – ( دهخدا )
    تمثیل: « گفت حق است این ولی ای سیبویه// اتق شر من احسنت الیه» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    مشابه: « سزای نیکی بدی است. »
    مشابه: « با هرکه دوستی خود اظهار می‌کنم// خوابیده‌دشمنی است که بیدار می‌کنم»
    ۷) اِتَّقوا فِراسَهٌٔ ‌المؤمِنَ
    ترجمه: « بپرهیزید از تیزمغزی مؤمنان» امثال و حکم – ( دهخدا )
    تمثیل: « تو اگر مؤمنی فراست کو// ور شدی مؤتمن حراست کو// فال مؤمن فراست نظر است// وین زتقویم و زیج ما بدر است// مؤمن از رنگ چهره برخواند// هرچه دانا زدفترش داند// دل مؤمن بسان آینه است// همه نقشی در آن معاینه است» ( اوحدی )
    ۸) اِتَّقوا مِن غَضَبِ الحَلیمِ
    ترجمه: « از خشم بردباران پرهیز کنید»
    مترادف فارسی : « از آن مترس که های و هو دارد// از آن بترس که سر بتو دارد»
    تمثیل: « بگاه صلح سبک‌روح‌تر زحلم شجاع// به‌روز حرب گرانمایه‌تر زخشم حلیم» ( رونی )
    ۹) اِتَّقوا مِن مَواضِعِ التهمِ
    ترجمه: « از بهتان‌گاه‌ها اجتناب ورزید» امثال و حکم – ( دهخدا )
    مترادف فارسی : « جایی منشین که چون نهی پای// تهمت‌زده خیزی از چنان جای// صوفی که رود به‌مجلس می// وقتی بچکد پیاله بر وی// چون شهره شود عروس معصوم// پاکی و پلیدیش چه‌معلوم» امیرخسرو
    مترادف فارسی : « چو من خلوت‌نشین باشم تو مخمور// زتهمت، رأی مردم که شود دور» ( نظامی )
    ۱۰) اِجَع کَلبَکَ یتعبکَ
    ترجمه: « سگ خویش گرسنه دار تا از دنبال تو آید» امثال و حکم – ( دهخدا )
    مشابه: « اسب فربه شود، شود سرکش» ( سنائی )
    تمثل: « آلت اِشکار جز سگ را مدان// کمترک انداز سگ را استخوان// زان‌که سگ چون سیر شد سرکش شود// کی سوی صید و شکاری خوش رود» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    ۱۱) اِحذَر مُباسِطَهٔ‌الملوکَ
    ترجمه: « از بساط پادشاهان دوری کن»
    مترادف فارسی: « از صحبت پادشه بپرهیز// چون پنبهٔ نرم زآتش تیز» ( نظامی )
    ۱۲) أحذر مِن غُرابِ
    ترجمه: « ترسنده‌تر از کلاغ» امثال و حکم – ( دهخدا )
    تمثیل: « بودم حذور همچو غرابی برای آنک// همچون غراب جای گرفتم در این خراب» ( مسعود سعد )
    ۱۳) اَحسَنَ‌ الشِعرُ ، یا اِعذَب‌ الشِعرُ اَکذَبَه
    ترجمه: « شعر هرچه به‌دروغ نزدیک‌تر زیباتر»
    تمثیل: « در شعر مپیچ و در فن او// چون اکذب اوست احسن او» ( نظامی )
    ۱۴) اُحْسِن اٍلی مِن اساء
    ترجمه: « با آن‌که بدی کرده نکویی میکن» امثال و حکم – ( دهخدا )
    مشابه: « بَدان ‌را نیک دارید ای عزیزان// که خوبان خود عزیز و نیک‌روزند» ( سعدی )
    تمثیل: « بدی را بدی سهل باشد جزا// اگر مردی احسن الی من اسا» ( سعدی )
    ۱۵) اَحمَق مِن هَبَنقه
    ترجمه: « احمق‌تر از هبنقه»
    شرح: هبنقه از حمقای مشهور عرب است که وقتی گردن‌بندی به‌خود آویخت. پرسیدند: این تورا به‌چه‌کار است؟ گفت: تا با دیگران عوض نشوم.»
    ۱۶) أخوکَ مَن صَدَقَکَ النَّصیحَهَٔ
    ترجمه: « برادر تو آن‌کس باشد که تورا پند دهد»
    مترادف فارسی : « برادر تو آن‌کس باشد که عیب تو از تو نپوشد» امثال و حکم – ( دهخدا )
    ۱۷) اَدَبِ ‌النَّفسُ خَیرِ مِن اَدَبِ ‌الدَّرسُ
    ترجمه: « ادبی که در نهاد مرد باشد نیکوتر از ادبی است که از راه درس‌خواندن کسب شود.»
    مشابه: « بربسته دگر باشد و بررسته دگر»
    تمثیل: « ملک بربسته چنان باشد ضعیف// ملک بررسته چنان باشد شریف» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    معنی: فطری و طبیعی از مصنوعی بهتر است.
    ۱۸) اُدخُلوا البُیوتَ مِن اَبوابُها
    ترجمه: « از در خانه‌ها وارد منازل شوید»
    مشابه: « کار را از راه درست انجام دهید»
    تمثیل: « گر همی جویید دُر بی‌بها// ادخلوالابیات من ابوابها» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    معنی: هرکاری را باید از راه و طریق مخصوص به‌خود آغاز نمود.
    ۱۹) إذازَلِ العالِمُ زُلَّ بِزِلَّتُهُ العالَمُ
    ترجمه: « پای‌لغز دانشمندان پای‌لغز جهان است» امثال و حکم – ( دهخدا )
    مشابه: « هرچه بگندد نمکش می زنند// وای به‌وقتی که بگندد نمک»
    ۲۰) إذا ساءَ فَعَلَ المَرء ساءَت ظُنونهِ
    ترجمه: « تبه‌کاران بدگمان باشند» امثال و حکم – ( دهخدا )
    ۲۱) أرسَلَ حَکیما ولا توصهِ
    مترادف: « حکیم را به‌وصیت‌کردن حاجت نیست» ( قرهٔ‌العین )
    ۲۲) أشأمُ مِن طُوِیسٍ
    ترجمه: « بدشگون‌تر از طویس»
    تمثیل: «بلی شوم‌تر از طویسی که فعلت// همی رخنه در حکم فرقان نماید» ( ادیب پیشاوری )
    شرح: طویس نام مخنثی از عرب است که به‌شومی و نافرخندگی مشهور بوده‌و او خود می‌گفته‌است، ای مردمان مدینه تا من زنده باشم خروج دجال و دابه را چشم دارید و چون بمیرم دل آسوده کنید... ساعتی که مادر مرا بزاد پیامبر خدای از جهان بشد و گاهی که از شیر بازگرفت ابی‌بکر فرمان یافت. و بدان روز که به‌حد مردان رسیدم عمر را بکشتند. و در شب کدخدایی من عثمان به‌قتل رسید. امثال و حکم – ( دهخدا )
    ۲۳) أضیقَ‌ الأمرُ أدناهَ اِلی‌الفَرجِ
    ترجمه: « هرچند کار تنگ‌تر به‌‌گشایش نزدیک‌تر»
    مترادف فارسی: « تا پریشان نشود کار به‌سامان نشود»
    مشابه: « کی شود بستان و کشت و برگ و بر// تا نگردد نظم آن زیر و زبر» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    مشابه: « نروید هیچ تخمی تا نگندد// نه‌کاری برگشاید تا نبندد» ( نظامی )
    ۲۴)اُطلُبوا العِلمِ مِنَ المَهدِ إلَی‌اللَّحدِ
    مترادف فارسی: « زگهواره تا گور دانش بجوی»
    ۲۵) اُطلُبوا العِلمِ ولَوء بِالصینِ
    ترجمه: « دانش را اگرچند در چین باشد بجویید»
    اقتباس: « در پی علم دین بباید رفت// اگرت تا به‌چین بباید رفت» ( اوحدی )
    تمثیل: « هست آن پر در نگارستان چین// اطلبوا العلم ولو بالصین ببین» ( عطار )
    ۲۶) إعطَ القَوسِ باریها
    ترجمه: « کمان را به‌کمانگر ده»
    مشابه: « نان را بده نانوا یک نان هم بالاش»
    ۲۷) اَعقُلُها وتَوَکَّلَ
    ترجمه: « به‌هوش باش و توکل کن»
    اقتباس: « گفت پیغمبر به‌آواز بلند// با توکل زانوی اشتر ببند» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    ۲۸) أعلَمَهُ الرَّمایهُٔ کُلُّ یوم// فَلَمّا أستَدَ ساعِدُهُ رَّمانی
    مشابه: « کس نیاموخت علم تیر از من// که مرا عاقبت نشانه نکرد» ( سعدی )
    ۲۹) اِقتِلوا الموذیَ قَبلِ أن یوذی
    ترجمه: « جانوران موذی را پیش از این‌که آسیب رسانند نابود سازید»
    ۳۰) إنَّ الحَیاهُٔ عقیدهُٔ وجَهادُ
    ترجمه: « زندگی یعنی عقیده و کوشش در راه آن»
    ۳۱) إنَّ الشَبابُ والفِراغُ والْجِدَهُٔ// مُفسِدهُٔ للمرءُ أی مُفسِدهٔ «ابوالعَتاهیه»
    ترجمه: « جوانی و بیکاری و توانگری باعث انحراف و مایه تباهی است»
    ۳۲) أوَّلُ الحَزمُ المشورهُٔ
    ترجمه: « پایه دوراندیشی بر مشورت است»
    مشابه: « اوفتد بر گردن او کاندیشهٔ تنها کند»
    مشابه: « اول استشاره پس استخاره»
    ۳۳) ألغَضبُ أوَّلهُ جُنونَ وآخرهُ نَدم
    مترادف فارسی: « خشم، اولش دیوانگی است و آخرش پشیمانی.»
    ۳۴) أولی الناسُ بِالعَفوِ أقدَرَهُم عَلی العُقوبَهِٔ
    ترجمه: « آن‌کس که به‌کیفر و بادافراه تواناتر باشد گذشت و بخشایش از او پسندیده‌تر و سزاوارتر است» امثال و حکم – ( دهخدا )
    ۳۵) إیاکَ عَنّی واِسمِعی یا جارَهًٔ
    مترادف فارسی: « در به‌تو می‌گویم، دیوار تو بشنو»
    مترادف فارسی: « دختر به‌تو می‌گویم، عروس تو گوش‌کن»
    ۳۶) بُعدُالدٌار کَبُعدِالنَسَب
    ترجمه: « دوری خانه مانند دوری نسب است.»
    ۳۷) التَأ نّی مِن الرَحمنِ والعَجَلَهُٔ مِن الشَیطانِ
    ترجمه: « آهستگی از خدا و شتاب از اهریمن است.»
    مترادف فارسی: « شتاب است دیو و فرشته درنگ (خوی کبک صلح و خوی باز جنگ...)» ( ادیب پیشاوری)
    مترادف فارسی: « شتاب و بدی کار اهریمن است// پشیمانی و رنج جان و تن است» ( فردوسی )
  4. ۳۸) التَّجرُبَهُٔ العِلمُ الکَبیرُ
    ترجمه: « تجربه بزرگترین دانش است.»
    ۳۹) تُعاشِروا کَالإخوانَ وتُعامِلوا کَالأغرابَ
    ترجمه: « با هم مثل برادر باشید ولی مثل غریبه کار کنید.»
    ۴۰) ثمرهُٔ‌العجبِ‌المقتُ
    مترادف فارسی: « ثمره خودپسندی مبغوض عامه شدن است.»
    ۴۱) ثوُلوُلُ جَسَدِه لایُنزَع
    ترجمه: « خال میخکی (گوک) بدنش کنده نمی‌شود.»
    مترادف فارسی: « اصلاح‌پذیر نیست.»
    مترادف فارسی: « درخت کج را نمی‌توان راست کرد.»
    ۴۲) الجارُ قَبلِ الدارُ
    ترجمه: « همسایه قبل از خانه.»
    مترادف فارسی: « همسایه را بپرس، خانه را بخر.»
    مترادف فارسی: «تا ندانی که کیست همسایه// به‌عمارت تلف مکن مایه// مردمی آزموده باید و راد// که بنزدیکشان نهی بنیاد» ( اوحدی )
    تمثیل: « پس تو هم الجار ثم‌الدار گوی// گر دلی داری برو دلدلر جوی» ( جلال‌الدین محمد بلخی )
    ۴۳) جَزاءُ سنمارُ
    توضیح: « نام مهندس و معمار رومی که به‌امر نعمان قصر خورنق را در نزدیکی کوفه برای بهرام کور ساخت. پس از اتمام بنای کاخ، او را به‌فرمان نعمان از بالای همان قصر سرنگون و هلاک کردند تا نظیرش را برای دیگری نسازد. جزای سنمار در زبان عربی مثل است.»
    ۴۴) الجِنَّهُٔ تَحتِ أقدامَ الأمهاتِ
    مترادف فارسی: « بهشت زیر پای مادران است.»
    ۴۵) جَندَلَتانِ اصطَکٌتا
    ترجمه: « دوسنگ به‌هم خورند.»
    معنی: « کنایه از دونفر هم‌شأن و هم‌زور است که به‌هم درآویزند و یا با هم ضدیت کنند.»


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسب‌ها: آشنایی با معروف ترین ضرب المثل های عربی و معادل فا

تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391 | 9:12 | نویسنده : عبداله حسینی |

   نويسندگان:سميه كاظمي نجف آبادي٭ دانشجوي دكتري زبان و ادبيات عربي دانشگاه اصفهان دكتر سيدمحمدرضا ابن الرسول ٭٭ استاديار زبان و ادبيات عربي دانشگاه اصفهان چكيده پژوهش هاي تطبيقيِ زبان ها اين امكان را فراروي محققان قرار مي دهد تا به ميزان اثرپذيري زبان ها از يكديگر پي ببرند و در مواردي رفع مشكلات دستوري و معنايي يك زبان را به كمك اساليب زبان يا زبا نهاي ديگر امكان پذير مي سازد. پژوهش حاضر با تكيه بر دستور زبان عربي و فارسي و مطالعات دستورپژوهان و به « استعلا » فرهنگ نويسان اين دو زبان، و نيز براساس روش تحليلي - تقابلي به بررسي مفهوم عنوان يكي از مهم ترين معاني حروف جر عربي و حروف اضافه فارسي پرداخته است ، و ويژگي هاي آن دسته از حروف جر و اضافه را كه نمايانگر اين مفهوم اند تبيين كرده است . از مهم ترين دستاوردهاي اين جستار بيان وجوه افتراق، اشتراك و اثرپذيري دو زبان عربي و فارسي در حوزة حروف جر و حروف اضافه است. -1 مقدمه با تدوين و شكوفايي دستور زبان عربي و به بركت قرآن كري م، حروف  به ويژه حروف جر و معاني متنوع آن توجه نحويان و مفسران را به خود جلب كرد؛ به گونه اي كه از اواخر قرن اول هجري تاكنون، پژوهش هاي فراواني در قالب كتاب و مقاله در اين زمينه ارائه شده است . اين در حالي است كه فارسي زبانان تا چند قرن اخير توجه چنداني به نگارش دستور زبان فارسي به شيوة كنوني نداشته اند. اين كم توجهي، بر مطالعات مربوط به حروف، ب ه خصوص حروف اضافه، اثر گذاشته و با توجه به تغيير و تحولات حروف اضافه و معاني مختلف آن در طول تاريخ تطو ر زبان فارسي، بررسي دقيق معاني اين حروف، به ويژه در ادبيات كهن فارسي، با دشواري هايي مواجه شده است . با اين حال پژوهش هاي مبتني بر مقايسة دستور زبان عربي و فارسي به پژوهشگران كمك خواهد كرد تا به ميزان اثرپذيري دو زبان از يكديگر پي ببرند؛ ضمن آنكه رفع دشواري هاي دستوري يك زبان به كمك اساليب زبان يا زبان هاي ديگر امكان پذير خواهد شد. از آنجاكه در زمينة تطبيق معاني حروف جرّ عربي و حروف اضافة فارسي و كاربردهاي مختلف آن، جز مواردي محدود در كتب فن ترجمه و پاره اي از مقالات، را كه « استعلا » تحقيق چشم گيري انجام نشده است، در اين م قاله بر آن شديم تا مفهوم يكي از مهم ترين معاني مشترك حروف جر و اضافه است، در دو زبان عربي و فارسي بررسي و مقايسه كنيم؛ با اين اميد كه نتيجة آن در شناخت بهتر حروف جر و اضافه و قواعد دستوري آن سودمند واقع شود. 2 استعلا مصدر ثلاثي مزيد عربي (باب استفعال ) از فعل ،« استعلاء » كوتاه شدة « استعلا » است: "استعلي النَّهار : ارتفع" (روز برآمد ) (انيس و ديگران، 1378 : ذيل ع ل و). « استعلي » استعلا يكي از معاني حروف جر و اضافه است كه در علم نحو اصطلاحاً بر قرار گرفتن چيزي بر فراز ديگري دلالت دارد. در ع لم تجويد نيز استعلا از صفات هفت حرف مباني (خ، ص، ض، ط، ظ، غ، ق ) به شمار مي رود و اصطلاحاً به معني بالا آمدن ريشة زبان به سوي كام بالا به هنگام تلفظ حرف است كه نوعي غلظت و بمي به واژه مي بخشد. در معاني حروف جر عربي و ... ١٥٩ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 2 1 استعلا در زبان عربي /1 : غالباً نحويان استعلا را به دو گون ة حقيقي و مجازي تقسيم كرده اند. ابن هشام ( 1997 376 ) به جاي حقيقي و مجازي از : 237 ) استعلاي مجازي را معنوي ناميده و اربلي ( 1991 دو تعبير حسي و حكمي استفاده كرده است. و علَيها و علَى الْفُلْك »  استعلاي حقيقي به نوبة خود به استعلا بر مجرور، مانند و استعلا بر آنچه ،« حمله علي ظهره » و « هو علي الجبل » 22 ) و / مؤمنون 23 ) « تُحملُونَ 10 ) تقسيم شده است / طه 20 ) «  أَو أَجِد علَى النَّارِ هدى » نزديك مجرور است، مانند قرار گرفتن بر ،« الاستعلاء علي النار » 237 ). در مثال دوم منظور از /1 : (ابن هشام، 1997 مكاني در نزديكي آتش است، نه بر خود آتش. از آنجاكه استعلا، علو و بلندي در ارتباط با مكان است، نحويان در تمام نمونه هايي نماد اصلي استعلا ) را بر سر اسم مكان ) « علي » ، كه براي استعلاي حقيقي ارائه داده اند آورده اند. بدين ترتيب ، استعلاي حقيقي با توجه به مثال هاي علماي نح و عربي، غالباً و دخَلَ » منحصر به اسم مكان شده است و كمتر بر اسم زمان وارد مي شود؛ مثلاً در آية « حين » بر سر ظرف زمان « علي » ،(15/ قصص 28 ) « الْمدينَةَ علَى حينِ غَفْلَةٍ منْ أَهله ا آمده است . البته در اين صورت معني ظرفيت مورد نظر خواهد بود، ظرفيتي كه متأثر از استعلا) است. ) « علي » معني اصلي بر عهده [يا بر گردن ] او قرضي است ) را ) « عليه دين » از استعلاي مجازي مي توان بر دوش قرار گرفته و سنگيني مي كند . همچنين « دين » مثال زد . در اين مثال گويي قرض هايي بر دوش من سنگيني مي كند )، گويي ) « ركبتْني ديون » : وقتي گفته مي شود را بر گردنش حس مي كند. و از آن جمله است عبارت « دين » شخص مذكور سنگيني .(342/2 : بر من است قضا يا گزاردن نماز ) (استرآبادي، 1366 ) « علي قضاء الصلا ة » او بر آنان حاكم ) « هو عليهم أمير » در عبارت « علي » ابن يعيش نيز در مورد علت كاربرد از نظر امارت بر آنان سيطره دارد ) ) « لاستعلائه عليهم من جه ة الأمر » : است) مي گويد .(38/ (بي تا: 2، جزء 8 ١٦٠ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 بقره ) «  أُولَئك علَى هدى من ربهِم » علماي علم بلاغت در اين موارد و نيز در آية را يا با تكيه بر استعارة مكنيه تفسير كرده اند و يا قائل به استعا رة « علي » 5/2 )، مجرور شده اند . براساس نظر مشهور، مطلق ارتباط ميان « علي » تصريحية تبعيه در حرف هدايت شدگان و هدايت، به مطلق ارتباط ميان مستعلي و مستعلَي عليه تشبيه شده و سپس كه از مصاديق مشبه به (معني استعلا ) « علي » تشبيه از كلي به جزئي انتقال يافته و لفظ است براي مصداق مشبه (ارتباط ميان هدايت و هداي تشده) استعاره آورده شده است. وارد « الله» بر لفظ جلالة « علي » را كه « توكّلت علي الله » البته نحويان عباراتي نظير « أضفت توكّلي إلي الله و أسندتُه إليه » شده است، از حوزة استعلا خارج كرده و به معني (توكلم را به خداوند بلندمرتبه نسبت دادم و به او مستند ساختم ) دانسته اند، زيرا هيچ چيز  نه حقيقتاً و نه مجازاً  بر خداوند متعال قرار نمي گيرد و استعلا نم ي يابد (صبان، .(222/ بي تا: 2 و كذا قوله تعالي » : 342 ) نيز در اين زمينه مي گويد /2 : رضي الدين استرآبادي ( 1366 71 )؛ تعالي عن استعلاء شيء عليه و لكنه إذا / "كَانَ علَي ربك حتْما مقْضي ا" (مريم 19 صار مشهوراً في الاستعمال في شيء لم يراع أصل معناه نحو : توكّلت علي فلان كأنّك تحمل ثقلك عليه ثم صار بمعني وثقت به حتي استعمل في الباري تعالي، نحو توكّلت كَانَ علَي ربك » ترجمة سخن اس ترآبادي اين است كه در آية .« علي الله و اعتمدت عليه منزه است خداوند بلندمرتبه از برتري و استعلاء چيزي بر حضرتش، اما « حتْما مقْضي ا اگر كاربرد چنين عباراتي در موردي خاص مشهور شود (به طوري كه از آن معني كنايي كه گويي « توكّلت علي فلان » برداشت شود )، معني اصلي آن مورد نظر نيست، مانند « اعتماد كردن به كسي » گوينده بار خود را بر كسي مي نهد؛ بعدها اين عبارت معني توكّلت علي الله و »  يافت و با همين معني براي حضرت حق تعالي نيز به كار رفت، مانند را بدون در نظ ر گرفتن « توكّلت علي الله » بدين ترتيب ، عباراتي نظير .« اعتمدت عليه .« وثقت بالله » و با استناد بر كنايه توجيه كرده اند؛ يعني « علي » معني اصلي 2 2 استعلا در زبان فارسي استعلا در زبان فارسي نيز بالا بودن چيزي نسبت به چيز ديگر را مي رساند و بر دو گونه است: استعلاي حسي و استعلاي عقلي . جملة زير از گلستان سعدي مثالي از استعلاي در معاني حروف جر عربي و ... ١٦١ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 205 )؛ و نيز : خطيب رهبر، 1367 ) « يكي از ملوك را نگيني بر انگشتري بود » : حس است بيت زير از حافظ: ساقيا برخيز و در ده جام را خاك بر سر كن غم ايام را (165 : (خيام پور، 1352 مثالي براي « او كلاهي بر سر گذاشت و بر اسب سوار شد » در فارسي معاصر نيز استعلاي حسي است. در مورد استعلاي عقلي نيز ميتوان به بيت زير اشاره كرد: بر آن چشم سيه صد آفرين باد كه در عاشق كشي سحرآفرين است (205 : (خطيب رهبر، 1367 نماد اصلي استعلا در زبان فارسي است . « بر » از نمونه هاي پيشين چنين برمي آيد كه نيز دريافت مي شود، زيرا اين لفظ مشترك « بر » بالا بودن و روي چيزي قرار گرفتن از لفظ و « زبر » ،« بالا » ،« بلندي » است بين اسم و حرف و از معاني اصلي آن در حالت اسمي را در حالت اسمي آن « بر » است. بدين رو ، شايد بتوان منشأ و ريشة حرف اضافة « روي » موقعيت و وضعيت در فضاي « بر » جستجو كرد . بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه .(444 : دوبعدي را مي نمايد و به هيچ وجه در مورد زمان استعمال نمي شود (صادقي، 1349 3 حروف اصليِ نمايانگر استعلا در عربي و فارسي در زبان عربي حروف جري كه بنا بر گفت ة نحويان در معني استعلا به كار رفته اند ، عبارتاند از: إلي، باء، علي، عن، في، كاف، لام، و من. در زبان فارسي نيز حروف اضافه اي كه براساس نظر دستورپژوهان زبان فارسي بر استعلا دلالت دارند ، عبارت اند از : از، اندر، ب (به)، با، باز، بر، در، را، فا، فرا، كسره اضاف ه، و و مانند آن، كه غالباً در فارسي معاصر « بالاي » ،« روي » گروه حر ف اضافه اي نظير و « علي » شده اند. حرف اصلي و كليدي براي افادة استعلا در زبان عربي « بر » جايگزين « بر » و « علي » است. به همين دليل ابتدا دو حرف « بر » معادل آن در فارسي حرف اضافة « بر » و « علي » را بررسي و در حد امكا ن مقايسه مي كنيم، و سپس به حروفي كه از نيابت مي كنند، مي پردازيم. ١٦٢ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 « علي » 3 1 حرف جر نيز دريافت مي شود، زيرا به « علي » استعلا است. اين معني از لفظ « علي » معني اصلي به معني « علَي الشيء يعليه » فعل « علي » نظر مي رسد منشأ و خاستگاه حرف جر باشد. البته احتمال آنكه اين دو فعل، ب ه نوعي « ارتفع » به معني « علا يعلو » و يا « صعده » باشند هم منتفي نيست و در هر صورت ادعاي ما ثابت مي شود . « علي » منحوت از حرف نماد اصلي استعلا به شمار مي رود. « علي » با توجه به نمونه هاي مذكور، در زبان عربي در افعال دشوار و توان فرسا « علي » مي گويد گاه « علي » ابن جنّي در زمينة كاربر د قد حفظت القرآن و بقيت علي منه » : استعمال مي شود، به عنوان مثال گفته مي شود قرآن را حفظ كرده ام و فقط دو سورة ديگر بر [براي] من باقي مانده است )؛ و يا ) « سورتان بيست روز از ماه رمضان را روزه ) « قد صمنا عشرين من الشَّهر و بقيت علينا عشر » « علي » گرفته ايم و فقط ده روز بر [براي] ما باقي مانده است ). معمولاً در اين افعال از در اصل براي استعلا وضع شده است و اين افعال نيز « علي » استفاده مي شود، چرا كه رنج هايي در پي دارد كه بر انسان سنگيني مي كند و فشار م يآورد تا در نهايت در برابر هذا » و « هذا لك » : آن سر فرود آورد و تسليم شود . به همين دليل است كه مي گويند را در امور ناپسند به كار مي برند « علي » را در امور پسنديده و « لام جر » و .« عليك (ابن منظور، 1988 : ذيل ع ل و). « علي » 3 1 1 ويژگي هاي اختصاص دارد، از جمله « علي » جز ويژگي هاي مشترك ميان حروف جر، مواردي نيز به به شرطي اسم است كه « علي » . اينكه اين كلمه مشترك است ميان اسم و فعل و حرف من » است، مانند « فوق » آيد، كه در اين صورت به معني « من » بر سر آن حرف جر نيز براي آن ذكر شده اس ت. همچنين « من عنده » كه معني « من فوقه » يعني « عليه زيد بر چهارپا سوار ) « علا زيد الدابة » مانند ،« علا الشيءُ علوا : ارتفع » فعل است از ريشة : انيس و ديگران، 1378 ) « علَي الشيء و عليه و فيه- عليا و علَيا: رقيه و صعده  » شد) و يا « علا يعلو » را مشترك بين حرف ج ر و فعل « علي » ذيل ع ل ي). البته غالباً نحويان لفظ حرف جر است، مانند « علي » ، گرفته اند و به مورد اخير اشاره اي نكرده اند. از سوي د يگر در معاني حروف جر عربي و ... ١٦٣ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 بسيار محدود است ، ولي « علي » زيد بر فراز كوه است ). كاربرد اسمي ) « زيد علي الجبل » در استعمال آن به عنوان فعل و حرف محدوديتي نيست. استفاده كرده اند تا توانايي ادبي خود را به « علي » ادبا نيز از ويژگي مشترك بودن نمايش بگذارند . براي نمونه در بيت زير كه در علم بلاغت و در مبحث جناس تام بدان حرف جر است: « علي » فعل و « علا » ، استشهاد شده است علا نجمه في عالم الشعر فجأة علي أنّه مازال في الشعر شاديا ناگهان ستارة او در عالم شعر درخشيد، افزو نبر اينكه وي همواره نغم هخوان شعر است. بر سر ضمير (فقط ضماير متصل مجروري ) و « علي » ويژگي ديگر اينكه حرف جر غير ضمير (اسم ظاهر ) مي آيد. گاهي نيز اين حرف از معني اصلي خود (استعلا) خارج و كه از باب اغرا و به معني ملازم بودن، « عليك » به اسم فعل منقول مبد ل مي شود، مانند عليك » تمسك جستن به چيزي، پايبندي و ملتزم بودن به كار رفته است، كه در (105 / مائده 5 ) « يا أَيها الَّذينَ آمنَوا علَيكُم أَنْفُسكُم » صبر پيشه كن ) و نيز آية ) « بالصبر (اي كساني كه ايمان آورده ايد به خودتان بپردازيد) ميتوان اين معاني را ديد. « بر » 3 2 حرف اضافة كلمه اي است مشترك ميان اسم، حرف و در موارد اندكي فعل . بر اين اساس آن را « بر » به عنوان « بر » در معني استعلا، كاربرد « بر » در سه قسم بررسي مي كنيم: كاربرد حرفي .« بر » جزئي از تركيبات ديگر، و كاربرد غيرحرفيِ در معني استعلا « بر » 3 2 1 كاربرد حرفي حرف اضافة ساده اي است كه از يك تكواژ ساخته شده است . اين حرف - بدون « بر » پهلوي است كه « اَپر، اَور » توجه به كاربرد حرف اضافه اي يا پيشوندي آن - مخفف معمول بود، ولي در زبان « اَو» ،« بر » به ندرت بر سر افعال آمده است . در پهلوي به جاي هم در نثر قديم ديده مي شود و امروز نيز « ور » . جاي آن را گرفت « بر » دري پيشاوند 337 ). صورت كهن تر /1 : متداول است، مانند ورافتاد، ورشكست، و وركشيد (بهار، 1373 : است كه در فارسي دري نيز در شعر ( شاهنامه) آمده است (خان لري، 1383 « اَبر » ،« بر » 154 ). بيت زير نمونهاي از اين كاربرد است: ١٦٤ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 اَبر تخت زرين زني تاجدار پرستنده پيش اندرون شاهوار (233 : (همان: 1383 به معني « بر » نوشته است كه حرف اضافة « بر » حسن دوست دربارة سابقة تاريخي به upariy و فارسي باستان abar و برگرفته از ك لمة فارسي ميانة « بر فراز » و « روي » « بالاي » به معني upari و سانسكريت upairi اوستايي ،« بالاي » و « فراز » ،« روي » معني .(183/1 : نك. 1383 ) uperi است كه همگي مشتق اند از هندواروپايي « روي » و است و اين حر ف نماد اصلي « بر » با توجه به مطالب پيش گفته، استعلا معنيِ اصلي به تدريج مورد « بر » در بيان استعلاي فارسي به شمار مي رود. نكتة قابل توجه اينكه جاي آن را « به » استعمال خود را از دست داده و در فارسي معاصر غالباً حرف اضافة گرفته است . در فارسي رايج امروز - صرف نظر از شعر و نوشته هاي ادبي به شيوة كهن - 236 ) و غالباً : بسيار كمتر از حروف اضافة ديگر به كار مي رود (خانلري، 1383 « بر » حرف جايگزين آن شده است و يا در گروه هاي حرف اضافه اي، به وسيلة « به » يا حرف اضافة و امثال آن . گاهي نيز حرف « بر فراز » ،« بر روي »  اسمِ مكسور تقويت مي شود، مانند گروه « فراز » ، بنابراين .« فراز » و « روي » اضافة اين گروه ها حذف مي شود، م انند از « بر » كه حرف اضافة ،« كسرة آخر » و « فراز » ،« بر » حرف اضافه اي است مركب از ابتداي آن حذف شده است. چنين كاربردي در متون كهن فارسي نيز يافت مي شود: گهي چون شاخ نيلوفر ميان باغ پرنرگس گهي چون تل خاكستر فرازِ كوه پرمين ا (391 : (خطيب رهبر، 1367 محذوف قبل از گروه حرف اضافه نيست، « برِ » است، اما دليل آن « بر » مرادف « فرازِ » ساخته مي شوند، « بر » كه با « برضد » و « برطبق »  زيرا از گروه هاي حرف اضافه اي مانند بر معني استعلا، مرهونِ لفظ « فرازِ » معني استعلا برداشت نمي شود. بنابراين، دلالت نيز در افادة معني استعلا، « بالاي » و « روي » است. گروه هاي حر ف اضافه اي چون « فراز » است و غالباً « فراز » را دارند، با اين تفاوت كه امروزه كاربرد آنها بيش از « فرازِ » حكم نيز بر استعلا دلالت دارد، مانند « برسرِ » مي شوند. گاهي گرو ه حرف اضافة « بر » جايگزين در بيت زير از حافط كه كوتاه شدة آن، « برسرِ » و نيز مانند ؛« بر سرِ كوه نشسته بود » نيز چنين حكمي دارد: « سرِ » يعني در معاني حروف جر عربي و ... ١٦٥ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 بر سرِ تربت من با مي و مطرب بنشين تا به بويت ز لحد رق ص كنان برخيزم (225 : (خطيب رهبر، 1367 از آ نجاكه قواعد مربوط به حروف اضافه در دوره هاي مختلف تاريخي دستخوش نيز از اين قاعده مستثني نيست، اين مبحث را در دو قسمت « بر » تغييراتي شده است و از نظر دستور كاربردي امروز. « بر » از نظر دستور تاريخي و « بر » : جداگانه بررسي مي نماييم از نظر دستور تاريخي « بر » فرق (« ر» به كسر حرف ) « برِ » با (« ر» به سكون حرف ) « بر » ابتدا بايد يادآور ي شود كه و كسرة اضافه است كه « بر » حرف اضافة مركب از « برِ » حرف اضافة ساده و « بر » . دارد : و مانند آن را م ي رساند (فرشيدورد، 1382 « در كنار » ،« پهلويِ » ،« نزديك » بيشتر معني « بر » 236 ). البته خطيب رهبر آن را شب ه حرف اضافه اي مركب از : 449 و خانلري، 1383 را در بيت زير از حافظ « بر » 227 )، كاربرد : (نزد) و كسرة اضافه مي داند (نك . 1367 مي توان ديد: نثار خاك رهت نقد جان من هرچند كه نيست نقد روان را برِ تو مقداري (696 : (همايون فرخ، 1364 با اسم نيز وجه اشتراك دارد، براي تشخيص آن از اسم « بر » از آنجاكه حرف اضافة بر نسبت ميان كلمات و يا گروه كلمه دلالت دارد . ،« بر » بايد توجه داشت كه حرف اضافة اين حرف در قديم گاه پيش از اسم مي آمده (مانند نمونه هايي كه در مبحث استعلاي زبان فارس ي بيان شد ) و گاهي به صورت حرف اضافة پسين، پس از اسم قرار مي گرفته آمده است: « بر خويش » به معني « خويش بر » است، مانند بيت زير از مولوي كه در آن خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس، خويش بر دلقي بدوخت (206 : (خطيب رهبر، 1367 پس از اسم متداول نيست و فقط پيش از آن « بر » البته در فارسي رايج امروز كاربرد قرار مي گيرد. حرف اضافة ديگري قرار مي گرفت كه آن را حرف ،« بر » گاه در قديم پس از متمم تأكيدي مي نامند و يا به مجموعِ حرف پيشين و حرف پسين، گروه گسستة حرف اضافه ١٦٦ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 در عبارت زير از تاريخ « بر... اندر »  (حرف اضافة دو گانه و يا مضاعف ) گفته مي شود، مانند بلعم : ي .( خود با يك تن از خاصگان خويش، بر آن قفص اندر بنشست و در زير ببست (همان: 222 در بيت زير از شاهنامة فردوسي: « بر... بر » و يا همه دوستان بر تو بر دشمند به گفتار با تو به دل با منند ( (همان: 223 و پيش از متمم آن قرار مي گرفته « بر » گاهي نيز حرف اضافة دوم مستقيماً پس از در بيت ذيل از نظامي: « بر به »  است، مانند اي رحم نكرده بر تن خويش و آتش زده بر به خرمن خويش ( (همان: 222 ،« از» نيز در متون كهن فارسي پس از متمم حروف اضافة « بر » ناگفته نماند كه قرار مي گيرد كه در اين صورت « به... بر » و « اندر... بر » ،« ز... بر » به صورت « به » و « اندر » ديگر در معني استعلا نيست. از نظر دستور كاربردي « بر » از نظر دستور كاربردي امرو ز كه البته در مواردي با دستور تاريخي اشتراك دارد ، بر « بر » و يا بيت زير از سعدي: « بر او غلبه كرد »  سر ضماير شخصي منفصل مي آيد، مانند نماند ستمكار بدروزگار بماند بر او لعنت پايدار (695 : (همايون فرخ، 1364 با اين حال ، ضماير منفصل مرفوعي (هو و ...) و ضماير منفصل منصوبي (اياه و ...)، واقع نمي شوند. « علي » مجرورِ و در زبان عربي ؛« بر آن » و « بر اين » بر سر ضماير اشاره مي آيد، مانند « بر » همچنين بر سر بعضي از « بر » .« علي ذلك » و « علي هذا » : وجود دارد « علي » نيز اين كاربرد براي نيز بر سر « علي » و ؛« بر چ ه سان » ،« بر چه » ،« بر كه » ضماير پرسشي مي آيد، مانند بر سر ضماير « بر » . مي آيد « كم » و « أي » ،« ما » ،« من » اسم هاي استفهامي اي چون « بر خود رحم كن » و « بازماندگان ما مي توانند بر خويشتن ببالند »  مشترك مي آيد، مانند در معاني حروف جر عربي و ... ١٦٧ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 يونس ) « إنَّما بغْيكُم علَي أَنْفُسكُم » : كه در زبان عربي نيز كاربردهاي مشابه ديده مي شود بر » ،« بر پاره اي » ،« بر برخي » بر سر بعضي از ضماير مبهم مانند « بر » . 23/10 ) است مي آيد . « بر يكايك » و « بر بيست گونه » و نيز ضماير شمارشي مانند « بر هركه » ،« كسي و منْهم » و نيز آية شريفة « علي بعض » اين دو مورد هم در زبان عربي معادل دارند، مانند .(45/ نور 24 ) « من يمشي علَى أَربعٍ به عنوان جزئي از تركيبات ديگر « بر » 3 2 2 مشخصة بارز زبان فارسي سهولت تركيب و كثرت انواع آن است، به گونه اي كه حرف مي تواند در فرايند واژه سازي وارد شود و با نفوذ در سا ختار كلمات، « بر » ساده اي چون واژه هاي جديد و گاه انواع دستوري جديدي پديد آورد. تركيباتي كه با بر ساخته م يشوند، عبارتاند از:  صفت مركب بيا ني: بر + صفت مفعولي : برآمده، بركشيده؛ بر + اسم + صفت مفعولي : برباد رفته؛ بر+ بن ماضي: برآورد (اين تركيب بين اسم و صفت مشترك است).  صفت مركب بياني و قي د : بر + ضمير مبهم : برهم (آشفته)؛ بر + اسم : برقرار، بركنار، برحق (محق)، بركمال (كامل)، بردوام (دائم )؛ اسم + بر + اسم : پابرجا، دست برسينه، كف بردهان، پشت برقبله، چشم بردر.  قيد و گروه قيد ي : بر + اسم: برگزاف، برظاهر، برفور؛ گروه حرف اضافه + اسم: برسبيل اتفاق. غالباً در زبان « بر »)  فعل پيشوند ي : بر+ مصدر : برخاستن، برداشتن، برانداختن تبديل صورت « برخاستن » ابدال شده است، اما در مواردي مانند « ور » محاوره به نمي گيرد، زيرا اين فعل فقط در زبان نوشتار به كار مي رود و در زبان گفتار فعلِ مركب گاه در امر « بر » معمول است . البته در زبان محاوره و يا گويش هايي خاص « پاشدن » « راء » تبديل مي شود (ورخيز )، و با حذف حرف « ور » به « برخيز » يعني « برخاستن » نيز تلفظ مي شود) بر + بن ماضي : برآمد، برانگيخت، برداشت، برخورد؛ « وخيز »  به صورت بر+ بن مضارع: برانداز. ١٦٨ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 و ) « استيدن » فعل ربطي +(« اين » و به ندرت ) « آن »  عبارت فعل ي : بر + ضمير اشارة به معني مصمم بودن بر، عقيده داشتن بر و امثال آن ): بر آنم؛ « بودن يا شدن » به ندرت بر+ اسم+ فعل ساده: برپا كردن، برپاي داشتن.  گروه حرف اضاف ه : بر + اسم: براساسِ، برضد، برخلاف، برحسبِ، برروي، برسبيل (اين در فارسي ،« برسبيل »  گروه ها غالباً تحت تأثير ترجمه پديد آمده اند. برخي از آنها، مانند معاصر كم كاربردند و در ساير گروه ها غالباً حرف اضافه حذف مي شود و گروه كوتاه حرف اضافه به وجود م يآيد، مانند: ضد، رويِ، خلاف)؛ اسم+ بر: علاوه بر، اضاف هبر، بالغ بر.  گروه هاي پيوسته ربطي و حروف ربط مرك ب : بر+ اسم / جانشين اسم : برعكس، بر اثرِ اينكه، برحسب اينكه، علاوه بر اين، علاوه بر اينكه (ساختار اين گروه مانند ساختار گروه قيدي و وصفي است، بدين رو غالباً نقش قيدي هم دارد . برخي از اين گروه ها تحت تأثير برحسب » و « لاو ةًً علي أن 􀑧 ع» به قياسِ « علاوه بر اينكه » ترجمه پديد آمده اند، مانند .(«... علي حسب » به قياس « اينكه موارد مذكور به وضوح نشان مي دهد كه حروف اضافة زبان فارسي، برخلاف حروف جر عربي، نقش بسزايي در فرايند واژه سازي ايفا م يكنند. در ساخت بعضي از كلمات تنو ين دار عربي در فارسي نيز مقدر است، مانند « بر » برخي از اين كلمات هم با تنوين ، هم .« برفور » و « برفرض » به معني « فوراً » و « فرضاً » بدون تنوين و هم با حرف اضافه به كار رفته اند، مانند: بديهه، بديهةً، بربديهه. و مجرور آن به صورت تركيبات عربي وارد زبان فارسي « علي » همچنين حرف جر شده و نقش دستوري معيني به عهده گرفته است كه در اين زمينه مي توان به موارد زير اشاره كرد:  قيود مركب فارس ي : حرف جر علي + اسم مضاف : علي ايِّ حال، علي كل تقدير؛ علي + اسم ذواللام: علي الدوام، علي العموم، علي الخصوص، علي الصباح، علي الطلوع، علي الاطلاق « بردوام » و امثال آن - معادل فارسي آن يعني - « علي الدوام » (گاه در زبان فارسي به جاي به كار مي رود. همچنين كاربرد اين گونه تركيبات دقيقاً مقتبس از زبان عربي است و تحت به صورت صفت « علي الطلوع » تأثير ترجمه پديد آمده است . علاوه بر اين ، تركيباتي مانند در معاني حروف جر عربي و ... ١٦٩ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 علي + اسم اشاره : عليهذا، عل ي ؛(« صبح علي الطلوع » : مركب بياني نيز استعمال مي شوند 135 ) چنين تركيباتي معمولاً كار پيوند قيدي : هذا التقدير (از نظر فرشيدورد ( 1367 نتيجه را مي كند، يعني در عين حال هم قيد و هم پيوند است )؛ صفت / مصدر تنوين دار+ علي: محكوم عليه، بناء علي هذا (مورد اخير پيوند قيدي است). و « عليه »)  گروه حرف اضاف ه : علي + ضمير متصل عربي : عليه؛ علي + اسم: علي رغم است و اين دو نيز جزء گروه هاي « باوجود » و « برضد » در زبان فارسي معادل « علي رغم » حرف اضافه اي هستند كه تحت تأثير ترجمه به وجود آمده اند). علاوه بر تركيبات عربي، پاره اي از جملات عربي نيز در زبان فارسي نفوذ كرده است . نيز همراه برخي از جملات مشهور عربي وارد زبان فارسي شده است، مانند « علي » .« عليه السلام » و « صلّي الله عليه و آله » ،« سلام عليكم » « بر » 3 2 3 كاربرد غيرحرفي مي تواند اسم و فعل (بن مضارع ) نيز باشد . در كاربرد اسمي، معاني مختلفي براي « بر » آن گزارش شده است كه از جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1 بالا؛ ؛(693 : است (همايون فرخ، 1364 « بار » 2 بار درخت يا ميوه كه احتمالاً مخفف 3 سينه و صدر، پهلو و كمر، آغوش و كنار، و تن و بدن و اندام؛ 4 صفت تفضيلي به معني برتر، بلندتر و بالاتر؛ 5 حفظ و به خاطر داشتن، مانند از بر كردن؛ 6 نزد، طرف، جاي، و سوي. در كتب لغت، معاني ديگري نيز براي اين اسم ذكر شده است . در دو بيت زير نيز با به صورت جناس تام استعمال شده است: « بر » ، تكيه بر ايهام در برخي از اين معاني گفتم صنما سيم بري گفت برم گفتم كه به خان هات بري گفت برم گفتم كه ز عود و عنبري گفت برم گفتم كه چه م ينهي برم گفت برم ١٧٠ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 بن مضارع است كه در ساخت فعل مضارع و امر به كار « بر » در كاربرد فعلي نيز در ا بيات فوق، فعل مضارع ساده (در وجه « برم » مي رود؛ چنان كه يكي از وجوه ايهامي اخباري) است. 4 ساير حروف نمايانگرِ استعلا در زبان عربي در زبانِ عربي حرف جر ديگري نمي توان يافت كه معني اصلي آن استعلا « علي » جز نيابت كند . در اين بخش حروف جري را « علي » باشد و يا تحت تأثير معني اصلي خود از بررسي مي كنيم كه در معني استعلاي آنها اختلاف است و غالباً با تكيه بر معني اصلي حرف و گاه با كمك تضمين، تفسير مي شوند. اين حروف عبارت اند از باء، عن، في، كاف، لام، من، و إلي. 4 1 باء و منْ أ هلِ » را در آية « باء » دانسته اند. به عنوان مثال « علي » را به معني « باء » نحويان «  الْكتَابِ منْ إِن تَأْمنْه بِقنطَارٍ يؤَده إِلَيك و منْهم منْ إِن تَأْمنْه بِدينَارٍ لاَ يؤَده إِلَيك هلْ آمنُكُم علَيه إِلا كَما أَمنْتُكُم » گرفته اند، به دليل آية « علي » 75 ) مرادف / (آل عمران 3 به كار رفته است « علي » با « أمن » 64 ) كه در آن / يوسف 12 ) « علَي أَخيه منْ قَبل أمنتُه » و « أمنتُه به » 177 ). اما بايد توجه داشت كه معني دو عبارت /1 : (ابن هشام، 1997 لا آمنه » استعلا) عبارتي چون ) « علي » متفاوت است . با درنظرگرفتنِ معني اصلي « عليه يعني او را امين و قابل اعتماد نمي دانم كه پس از سيطره بر تو، به تو جفا نكند، « عليك چون احتمال دارد از خود دشمني نشان دهد و بر تو هجوم آورد يا بر تو ظلم كند . معني سيطره، ستم و دشمني نهفته است. « لا آمنه عليك » بنابراين، در عبارت چنين « لا آمنه بدرهم » الصاق)، معنيِ عبارت ) « باء » همچنين با توجه به معني اصلي است: او را بر يك درهم امين نمي شمارم، زيرا ممكن است در آن دخل وتصرف و يا به آن يعني امانت او به درهم نمي پيوندد « لا آمنه بدرهم » ، تعدي و دست درازي كند . بنابراين لا آمنه »  (الصاق نمي يابد) و اين گونه است كه در آن تصرف مي كند. در اين موارد عبارت نيز جايز است، ولي از آن معني سيطره و چيرگي بر مال دريافت « علي هذا المال مي شود. در معاني حروف جر عربي و ... ١٧١ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 با « أمنه عليه » معني عبارت « باء » و « علي » بدين ترتيب ، با توجه به معني اصلي با دخل و تصرف و الصاق در ارتباط است . از « أمنه به » استعلا، استيلا و سيطره و عبارت صحيح « لا آمنُ بك الذئاب » ولي عبارت ،« لا آمنُ عليك الذئاب » اين رو، گفته مي شود أمنه » در عبارت « علي » نيست. شايد به همين دليل است كه در قرآن كريم مجرور در رابطه با اموال ب ه كار « أمنه به » در عبارت « باء » در رابطه با اشخاص و مجرور « عليه .(21/3 : رفته است (سامرائي، 2007 و إِذَا مرُّواْ بِهِم » را در دو آية شريفة « علي » و « باء » بر اين اساس مي توان كاربرد (137/ صافات 37 ) « و إِنَّكُم لَتَمرُّونَ علَيهِم مصبِح ينَ » 30 ) و / مطففين 83 ) « يتَغَامزُونَ تفسير كرد . آية سورة مطففين با توجه به باي الصاق بر قرب و نزديكي گناهكاران نسبت در آية سورة صافات، با توجه به آيات قبل از آن « علي » به مؤمنان دلالت دارد و كاربرد كه از نزول عذاب الهي بر قوم لوط و نابود شدن اين قوم خبر مي دهد، تناسب ظريفي دارد با ويرانه اي كه از قوم لوط باقي مانده و آيندگان بر آن قدم مي نهند، قدم هايي كه در زير آن قومي سركش مدفون است. البته بايد افزود كه در الصاق ممكن است يكي از دو شيء ملصق و ملصق به ، در زير و بالتبع ديگري بر روي آن قرار گيرد ، بنابراين ، مي توان گفت الصاق گا ه به دلالت التزامي معني استعلا را هم افاده مي كند، هر چند بررسي تحليلي اين دلالت مقال و مجال ديگري مي طلبد. 4 2 عن محمد ) «  و من يبخَلْ فَإِنَّما يبخَلُ عن نَّفْسه » را آية « علي » به معني « عن » نمونة كاربرد در اين آية شريفه را با تكيه بر « عن » 38/47 ) دانسته اند. برخي چون دماميني كاربرد در معني اصلي خود (مجاوزت ) « عن » تضمين توجيه كرده اند؛ بدين ترتيب ، در اين آيه با بخل، خير و نيكي را از ) « يبعد الخير عن نفسه بالبخل » استعمال شده است، يعني بخل از نفسش سرچشم ه ) « فإنما يصدر البخل عن نفسه » خود دور مي كند) و يا 751 ). البته مي توان : مي گيرد)، چراكه نفس او مكان و منبع بخل است (دماميني، 2008 .« يبخل منصرفاً عن نفسه » را متعلق به حال محذوف (منصرفاً) نيز دانست؛ يعني « عن » ١٧٢ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 بايد توجه داشت كه وجه دوم، يعني باقي ماندن حرف بر معني اصلي اش، پسنديده تر براساس معني اصلي « يبخل عن نفسه » و « يبخل علي نفسه » است، زيرا معني دو عب ارت يعني عاقبت و نتيجة بخلش به « يبخل علي نفسه » . تغيير مي كند « عن » و « علي » 286 ) و / بقره 2 ) «  لَها ما كَسبت و علَيها ما اكْتَسبت » خودش بازمي گردد، مانند دو آية معني ضرر و زيان را « علي » 23 ) كه در آنها / يونس 10 ) « إِنَّما بغْيكُم علَي أَنْفُسك م » در نظر گرفت اين است كه « يبخل علي نفسه » مي رساند. معني ديگري كه مي توان براي بخل را بر نفسش سيطره داد و با بخل بر نفسش فشار آورد. گويي بخل باري است كه بر اين است كه بخيلانه از « يبخل عن نفسه » دوش مي گيرد و حمل مي كند، ولي معني نفسش دريغ مي كند، يعني از مصلحت خود دست مي كشد و گويي با بخل از نفسش دور در اين تفسير در معني مجاوزت و متعلق به حال محذوف است؛ « عن » مي شود. البته .(48/3 : سامرائي، 2007 ) « منصرفاً عن نفسه » يعني 32 ) نيز چند / ص 38 ) « إِنِّي أَحببت ح ب الْخَيرِ عن ذكْرِ ربي » در آية « عن » در مورد قدمتُه عليه : » است؛ يعني « علي » به معني « عن » وجه ذكر شده است : نخست اينكه در معني اصلي آن (مجاوزت ) و « عن » ديگر اينكه .« قدمت حب الخير علي ذكر ربي « أحببت » سوم ا ينكه .« منصرفًا عن ذكر ربي » متعلق به حال محذوف است؛ يعني متعدي م ي شود؛ يعني « عن » سستي كردن ) است كه با ) « تثبطت » متضمن معني : مفعول له است (ابن هشام، 1997 « حب الخير » و بر اين اساس « تثبطت عن ذكر ربي » 247/1  246 ). بدين ترتيب ، معني آية شريفه چنين است : به خاطر دوستي اسبان از ياد پروردگارم سستي ورزيد م. از ميان اين سه وجه، مورد دوم صحيح تر و بي تكلف تر مي نمايد. 4 3 في (71/ طه 20 ) « و لأُصلِّبنَّكُم في جذُوعِ النَّخْل » آية « علي » به معني « في » نمونة كاربرد در « في » وجوه ديگري براي « علي » از « في » 284 ). جز نيابت /1 : است (ابن هشام، 1997 اين آية شريفه ذكر شده است كه به آن اشاره مي كنيم: را در معني اصلي آن (ظرفيت) گرفته و كاربرد آن را در « في » 1 علماي نحو بصره اين آيه از باب مجاز دانسته اند. بر اين اساس كسي كه بر تنة درخت آويخته شده، به در معاني حروف جر عربي و ... ١٧٣ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 دليل سيطر ه و استقرارش بر آن، به كسي كه در تنة درخت قرار مي گيرد تشب يه شده است، و يا تنة درخت به ظرفي تشبيه شده كه مصلوب در آن قرار گرفته است (صبان، ذكر شده است . از اين رو، « في » 219 )، سپس مشبه به حذف و لازمِ مشبه به يعني / بي تا: 2 « في » رخ داده و استعاره در « في » استعاره از نوع مكنيه است . استعارة مكنيه در مجرور تبعيه است . البته در نظر برخي علماي بلاغت، مطلق ارتباط ميان شخصي كه بر تنة درخت آويخته مي شود و تنة درخت (يعني مستعلي و مستعلَي عليه ) به مطلق ارتباط بين ظرف و مظروف تشبيه شده و سپس تشبيه از كلي به جزئي انتقال يافته و لفظ كه از مصاديق مشبه به (ظرفيت) است براي مصادي ق مشبه (استعلا) استعاره آورده « في » شده است. در همان معني ظرفيت ب ه كار رفته است، زيرا تنة درخت براي مصلوب به « في » 2 303 ). به ديگر /4 : منزلة قبر است براي كسي كه در آن دفن مي شود (زركشي ، 1998 سخن، تنة درخت همچون ظرفي مصلوب را در بر مي گيرد. متعدي « في » كه با « تمكن » و « استقرار » را م تضمن معني « صلب » 3 ابن يعيش .(21/ مي شود، گرفته است (بي تا: 2، جزء 8 نيست، زيرا تغيير اين دو حرف در يك « علي » مرادف « في » ، با توجه به موارد مذكور تو بر ) « أنت علي ضلال » تعبير تصويري جديد و متفاوت پديد مي آورد، براي مثال گمراهي هستي ) يعني گمر اهي را چون مركبي اختيار كرده اي كه تو را به سوي هر زشتي هدايت مي كند. البته برخي از عبارات صريحاً به سوار شدن بر مركب جهل و أنت في » ولي ؛« امتطي الجهل » و « جعل الغواي ة مركب اً » گمراهي دلالت دارند، مانند تو در گمراهي هستي ) يعني گمراهي چون ظرفي كه مظروف خود را در بر ) « ضلال مي گيرد، تو را فرا گرفته است و يا در ضلالت فرو رفته اي، هما ن گونه كه در قعر آب .(42/3 : (گرداب) فرو روند (سامرائي، 2007 نيز چنين اند. در عبارت نخست گويي او « هو في هدي » و « هو علي هدي »  عبارات بر قلة هدايت ايستاده است و ب ه خوبي درست را از نادرست تشخيص مي دهد، ولي عبارت دوم در وصف انسان وارسته اي است كه مرتبة والايي دارد، به گونه اي كه ظرف هدايت، وجود او را در بر گرفته است. ١٧٤ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 به شمار آوريم . به ويژه در « علي » را مرادف « في » بدين ترتيب ، صحيح نيست حرف قرآن كري م بايد با تكيه بر ويژگي هر حرف، به دنبال هدف به كارگيري آنها برآمد . چنين « و عباد الرَّحمنِ الَّذينَ يمشُونَ علَى الأَرضِ هونًا » آياتي در قرآن كري م بسيارند؛ مانند آية .(18/ 37 و لقمان 31 / اسراء 17 ) « و لاَتَمشِ في الأَرضِ مرَحا » 63 ) و / (فرقان 25 4 4 كاف كن علي » گرفته اند؛ يعني « علي » را مرادف « كن كما أنت » در « كاف » اخفش و كوفيان كن » را در معني اصلي آن (تشبيه) دانسته اند؛ يعني « كاف » ديگر نحويان .« ما أنت عليه آن گونه كه هستي و شاكلة شخصيت ) « كن مثلما أنت عليه الآن » يا « كالذي هو أنت توست، باش ). البته در كتب نحو براي آن وجوه ديگري نيز ذكر شده است (نك . ابن را همان كاف تشبيه « كاف » 301 ). با اين حال به نظر مي رسد اگر /1 : هشام، 1997 بگيريم، بهتر باشد. 4 5 لام دعانَا » 7) و / اسراء 17 ) « و إِنْ أَسأْتُم فَلَها » آيه هاي « علي » نمونة كاربرد لام جر به معني .(354/ 12 ) است (همان: 1 / يونس 10 ) « لجنْبِه « أساء عليه » و « أساء له » دربارة نخستين آيه بايد توجه داشت كه معني دو عبارت با توجه به لام اختصاص، يعني اگر شما بدرفتاري « و إِنْ أَسأْتُم فَلَها » همسان نيست . آية كنيد و قصد زيان رساندن به ديگران را داشته باشيد، درحقيقت به خودتان آسيب .(57/3 : رسانده ايد و زيان را مخصوص خود ساخته ايد (سامرائي، 2007 در آية دوم (دعانَا لجنْبِه ) نيز حرف لام براي اختصاص است، به اين دليل كه در قرآن الَّذينَ يذْكُرُونَ الله قياما و » به كار رفته است، در آية « جنب » در دو مورد با « علي » كريم «  فَاذْكُرُواْ الله قياما و قُعودا و علَى جنُوبِكُم » 191 ) و آ ية / آل عمران 3 ) « قُعودا و علَى جنُوب هِم يونس ) « و إِذَا مس الإنْسانَ الضُّرُّ دعانَا لجنْبِه أَو قَاعدا أَو قَائما » 103 )، ولي در آية / (نساء 4 12/10 )، با لام جر استعمال شده است . بدون شك اختلاف سياق مي تواند عاملي در تغيير حروف جر باشد . از آنجاكه آية سورة يونس در وصف حالتي است كه غالباً انسان مقدم شده و براي نشان دادن « قيام » و « قعود » بر « جنب » ، مصيبت زده به خود مي گيرد در معاني حروف جر عربي و ... ١٧٥ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 استمرار و ملازمت انسان بر اين حالت (به پهلو خوابيدن ) لام اختصاص به كار رفته اس ت، اما در سورة آل عمران و نساء كه سياق آن حاكي از صحت و تندرستي انسان و تسلط او استعمال شده « قعود » و « قيام » و پس از « جنب » به همراه « علي » ، بر اندامش است .(58/3 : است (سامرائي، 2007 خردمندان) است ) « أولي الألباب » نكتة قابل توجه اينكه آية سورة آل عمران در وصف و از آنجا كه ايشان دائماً براي هدف والايي در تلاش اند و كمتر به خواب اهميت مي دهند، به اندك بودن خواب اين گروه اشاره شده « علي » مقدم شده و با « جنوب » بر « قيام » است. آية سورة نساء نيز در وصف نماز به هنگام جنگ است . در اين وضعيت نيز خواب به « علي » و با ،« قعود » و « قيام » بعد از « جنوب » ، جنگ جويان بسيار كم است . بدين رو كار رفته است . اما آية سورة يونس، همان گونه كه گفته شد، در وصف حالت مصيبت زدگان است كه غالباً احساس خستگي و سستي بر آنان غلبه دارد، به همين آمده است. « قيام » و « قعود » به همراه لام اختصاص و قبل از « جنب » دليل لَها ما كَسبت و علَيها ما » در آية « علي » و « لام » بايد توجه داشت كه حرف 286 ) دو حر وف متقابل و متضادند، ب ه گونه اي كه تقابلشان ب ه عنوان / بقره 2 ) « اكْتَسبت مرادف « لام جر » آرايه اي ادبي در كتب بلاغت ذكر شده است . بنابراين ، جايز نيست 354 ) نيز از نحاس نقل قول كرده است كه /1 : دانسته شود . ابن هشام ( 1997 « علي » مردود است. « علي » از « لام » نيابت حرف 4 6 من « علي » 77 ) را مرادف / انبياء 21 ) « و نَصرْنَاه منَ الْقَومِ الَّذينَ كَذَّبوا » در آية « من » نحويان متضمن معني « نصرناه » گرفته اند. وجه ديگري كه در اين آيه ذكر شد ه اين است كه با ياري خود، از او در برابر آنان دفاع ) « منعناه منهم بالنصر » باشد؛ يعني « منعناه » و يا قَومِ من » 522 ). تضمين در اين آيه به دليل دو آية /1 : كرديم) (ابن هشام، 1997 غافر ) « فَمن ينصرُنَا من بأْسِ الله إِنْ جاءنَا » 30 ) و / هود 11 ) «  ينصرُني منَ الله إِن طَرَدتُّهم بدانيم « علي » را مرادف « من » 29/40 ) مناسب تر است، زيرا در اين دو آيه صحيح نيست من ينجيني و يمنعني من » بلكه مقصود از اين آيه ،« من ينصرني علي الله » و بگوييم .(70/3 : است (سامرائي، 2007 « الله ١٧٦ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 « نص ره عليه » . نيز متفاوت است « نصره عليه » و « نصره من ه » معني دو عبارت دربردارندة معني استعلا، تسلط و چيرگي است، يعني او را به منظور غلبه بر ديگري يعني « نصره منه » 286 )، اما / بقره 2 ) « فَانصرْنَا علَى الْقَومِ الْكَافرِين » ياري داد، مانند آية يعني او را آن قدر ياري كرد كه بتواند از چنگ خصم رهايي ؛« منعه منه » يا « نجاه منه » يا « نجاه » متضمن « نصره » ، يابد. در ضمن در آن ياري كمتري مورد نظر است . بنابراين است. « منعه » معني « نصره منه » نكتة ظريفي كه در فايدة تضمين بايد يادآور شد اين است كه را كه فقط « نجي » متعدي مي شود و فعل محذوف « علي » را كه با « نصر » فعل مذكور ذكر شده، ي كجا و در يك تعبير در بر گرفته است . بدين ترتيب ، « من » متعلق آن يعني است. « نجيتُه من القوم » بيش از « نصرتُه من القوم » بار معنايي يعني او را از دست قوم رهايي بخشيدم (نجات دادم ). در اين « نجيتُه من القوم » عبارت روي توجه فقط به نجات يافته است و در آن اثري از درگير شدن و مخالفت با قوم او را از غرق شدن نجات ) « أنجيتُه من الغرق » يافت نمي شود؛ چنان كه گفته مي شود زيرا غرق شدن چيزي نيست كه بتوان با آن ،« نصرتُه من الغرق » دادم) ولي نمي گوييم غالباً توجه مخاطب « نصرتُه من القوم » درگير شد و از آن انتقام گرفت . درصورتي كه در « نصرتُه من القوم » به هر دو جهت (نجاتيافتگان و ظالمان ) جلب مي شود. بر اين اساس يعني او را از دست قوم نجات دادم و در عين حال آنان (قوم) را مجازات كردم يا حق .( 13  12 /3 : نجاتيافته را از آنان گرفتم (سامرائي، 2007 4 7 إلي اشاره اي نشده است، اما « علي » از « إلي » در هيچ يك از كتب مشهور نحو به نيابت ،(29/ بقره 2 ) « ثُم استَوى إِلَى السماء » مفسراني چون ابو حيان در يكي از وجوه اعرابي آية در « إلي » 509 ). صحيح آن است كه : دانسته اند (صغير، 2001 « علي » را مرادف « إلي » با توجه به « إلي » اين آية شريفه در معني اصلي آن يعني انتهاي غايت باشد، زيرا مراد از هو الَّذي خَلَقَ لَكُم ما في الأَرضِ جميعاً ثُم استَوى إِلَى السماء فَسواهنَّ سبع » سياق آية 29 ) بيان قصد و غ ايت است، نه استعلا و چيرگي . / بقره 2 ) «  سماوات و هو بِكُلِّ شَيء عليم الله الَّذي رفَع السماوات بِغَيرِ عمد تَرَونَها ثُم استَوى علَى الْعرْشِ و » درصورتي كه در آية در معاني حروف جر عربي و ... ١٧٧ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 2) استعلا و استيلا موردنظر است و به همين منظور / رعد 13 ) « سخَّرَ الشَّمس و الْقَمرَ به كار رفته است. « علي » حرف در « إلي » 23 ) دال بر استعلاست و / بقره 2 ) « نَزَّلْنَا علَى عبدنَا » در آية « علي » همچنين 111 ) مفيد انتهاي غايت است. / انعام 6 ) « و لَو أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيهِم الْملآئكَةَ » آية 5  ساير حروف نمايانگر استعلا در زبان فارسي نيابت كرده و بر استعلا « بر » حروف اضافه اي كه بنابر ن ظر دستورپژوهان زبان فارسي از دلالت دارند، برحسب كاربرد زماني بر سه گونه اند: نخست حروف اضافه اي كه كاربرد آن منحصر به فارسي قديم است و امروز كاملاً متروك شده است، مانند اندر، باز، فا و فرا . دوم حروف اضافه اي كه هم در دوره هاي پيشين و هم در فارسي رايج كاربرد دارد ولي مختص فارسي قديم بوده است، مانند از، « بر » استعمال آن در معني استعلا و نيابت از با، در، كسرة اضافه . سوم حروف اضافه اي كه هم در ادوار گذشته و هم در فارسي معاصر در معني استعلا استعمال مي شوند، مانند به، را. قبل از برر سي موارد فوق بايد توجه داشت كه قطعيت در مورد معاني حقيقي حروف اضافه در متون كهن فارسي امر دشواري است، زيرا مطالب نگاشت ه شده در اين زمينه اندك و در مواردي نقدپذير است . بنابراين، در مورد نيابت حروف دو قسم اول از حرف نمي توان با صراحت اظهار نظر كرد. « بر » 5 1 اندر « و جعفر آن خلعت ها يگان يگان اندر عمرو همي پوشيد » : در زي نالاخبار گرديزي آمده است 134 )؛ و در بيت زير از شاهنامه نيز چنين كاربردي ديده ميشود: : (خطيب رهبر، 1367 يكي تيغ زد شاه بر گردنش مه چاك شد جوشن اندر تنش ( (همان: 134 « و لأُصلِّبنَّكُم في جذُوعِ النَّخْلِ » در آية « في » به نظر م يرسد اين كاربرد با كاربرد 71 ) قابل مقايسه باشد. بدين ترتيب، شايد بتوان در اين موارد، مبحث استعاره در / (طه 20 شد. البته با « اندر » حروف را وارد زبان فارسي كرد و يا قائل به استعارة مكنيه در متمم منتفي مي شود. « اندر » چنين مباحثي مسألة نيابت ١٧٨ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 5  2 باز فرعون از خشم موسي آن عذاب و قتل باز بني اسرائيل » : در كش فالاسرار ميبدي آمده است .( همان: 197 ) « نهاد و رنجانيدن بيفزود 5  3 فا چون بر يك نفس اع تماد نداري، اين چندين » : مانند اين عبارت از خواج ه عبدالله انصاري .( همان: 386 ) « كار چرا فا گردن خود كني و خود را به خطاكاري ساكن بيني 5  4 فرا امير فرمود تا قباي خاصه آوردند و فرا پشت او كردند » : مانند اين عبارت از تاريخ بيهق ي همان: 388 )؛ و نيز اين جمله از خواج ه عبدالله انصاري : ) « برخاست و بپوشيد و زمين بوسه داد همان). ) « الهي ما را فرا جرم مدار يا جرم را از ما درگذار » 5  5  از پسران عم محمدبن طاهر از محمد حسد كردند و با » : در زين الاخبار گرديزي آمده است همان: 87 )؛ و در بيت زير از حافظ نيز چنين كاربردي ديده مي شود: ) « يعقوب ليث يار شدند در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود بنياد ازين شيو ة رندانه نهاديم (همان) دانسته اند كه بر اين « بعد از اين » را به معني « ازين » البته در برخي از شروح ديوان در اين بيت مخدوش مي شود. « از» اساس نيابت در خبر است كه در قيامت همساية درويش » : همچنين در كيمياي سعاد ت آمده است « ؟ در توانگر آويزد و گويد : بارخدايا، ورا بپرس تا چرا با من نكويي نكرد و در سراي از من ببست (همان). تركيب شود به معني استعلاست: « بر » با « از » اگر چو يك هفته بگذشت هشتم پگاه نشست از بر گاه پيروزشاه (199 : (قريب و ديگران، 1366 أخذت الكتاب من علي » در « من علي » در اين بيت قابل مقايسه است با « از بر » .« المنضدة در معاني حروف جر عربي و ... ١٧٩ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 5  6 با مسعود چون خود را تنها ديد عنان بگردانيد و با پيل » : در راحة الصدور راوندي آمده است دهخدا، 1352 : ذيلِ ب ا)؛ و در بيت زير از حافظ نيز ) « بنشست كه اسب او بدشخواري كشيدي چنين كاربردي ديده ميشود: يارب اين نودولتان را با خر خودشان نشان كاين همه ناز از غلام ترك و استر مي كنند (همان) 5  7 در برخاست و هيزم در پشت گ رفت و به » اين كاربرد در اين عبارت از تفسير اب والفتوح راز : ي فرمود تا آن صلة » 340 )؛ و نيز اين عبارت از تاريخ بيهق : ي : خطيب رهبر، 1367 ) « بازار آمد دهخدا، 1352 : ذيلِ در ) ديده مي شود. همچنين ) « گران را در پيل نهادند و به خانة علوي بردند « ده درويش در گليمي بخسبد و دو پادشاه در اقليمي نگنج د » : در گلستان سعدي آمده است و » در آية « في » در اين نمونه ها نيز قابل مقايسه است با « در » .(221 : (مشاوري، 1382 .(71/ طه 20 )« لأُصلِّبنَّكُم في جذُوعِ النَّخْلِ 5  8 كسرة اضافه و اسباب ظفر و پيروزي دشمن بسيار است؛ يكي اميد » : در راحة الصدو ر راوندي آمده است به نقل از خطيب رهبر، ) « غنيمت كه در دل سپاه اف تد، دوم كينه كه در سينة لشكر به غايت رسد .« پيروزي بر دشمن » يعني « پيروزي دشمن » ، 405 ). در عبارت فوق :1367 5  9 به ميآيد، مانند اين عبارت از « زبر » و « بر » ،« بالا » ،« استعلا » ،« روي » گاهي به معني « به » دهخدا، 1352 : ذيلِ به )؛ و نيز مانند ) « و به غزنين رفت و به تخت ملك نشست » تاريخ بيهق : ي ابيات زير از روشن اصفهاني و فردوسي: اي شمع به خاكستر پروا نه منه پ ا زنهار كه ترسم شرري داشته باشد (162 : (خيام پور، 1352 بيامد نيا طوس با روميان نشستند با فيلسوفان به خوان (دهخدا، 1352 : ذيلِ به) ١٨٠ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 در فارسي امروز، به خصوص در زبان محاوره، « بر » ، چنان كه پيشتر گفته شد علماء »  استعمال مي شود، مانند « به » كم كاربرد شده است و غالباً به جاي آن حرف اضافة ؛(271/2 : انوري و گيوي، 1370 ) « را تماشا مي كردم كه مي خواستند حرفشان را به كرسي بنشانند .« تاجي به سر نهاد »  و نيز مانند 5  10  را است، مانند اين « بر » مفعول مي گيرند به معني « بر » اگر با افعالي بيايد كه به وسيلة « را » « تا ر ب العالمين به جلال عزت خويش ايشان را باران باريد » : عبارت از كشف الاسرا ر ميبدي همچنين مانند اين بيت نظامي: .« بر ايشان باران باريد » 363 )؛ يعني : (خطيب رهبر، 1367 آب بريز آتش بيداد را زير تر از خاك نشان باد را (320 : (شريعت، 1364 را علامت مفعول بي واسطه بدانيم، « را » اگر .« بر آتش بيداد » يعني « آتش بيداد را » دقيقاً قابل مقايسه با منصوب به نزع خافض (به حذف علي ) « را » و جايگزيني « بر » حذف جاي زخم » استعمال مي شود، مانند « بر » در فارسي معاصر نيز به معني « را » است. البته او را » و نيز « بر جاي زخم به آرامي مرهم گذاشت » يعني « را به آرامي مرهم گذاشت .« بر او نفرين كرد » يعني « نفرين كرد 6  نتيجه 1 مي توان براي هر يك از معاني حروف در دو زبان عربي و فارسي اداتي اصلي و كليدي و معادل آن در « علي » ، ارائه نمود، بر اين اساس حرف جر اصلي براي بيان معني استعلا است. « بر » زبان فارسي حرف اضافة با گذشت زمان ضعيف شده، به گونه اي كه در فارسي امروز « علي » برخلاف « بر » 2 بسياري از موارد استعمال خود را از دست داده است و غالباً گروه هاي حرف اضافه اي كه با .« بر بالاي » و « بر روي » ساخته مي شود جايگزين آن شده و رواج يافته است، مانند « بر » « بالاي » و « روي » البته اين گروه ها بيشتر به صورت گروه كوتاه حرف اضافه يعني استعمال مي شود. در معاني حروف جر عربي و ... ١٨١ « استعلا » شمارة 13 ، پاييز 1389 3 براي بيان يك معني حرفي گاه جز ادات اصلي مي توان مجموعه اي از حروف جانشين نيز در نظر گرفت . بدين ترتيب ، برخي از معاني حروف با بيش از يك حرف جر و اضافه بيان مي شود كه اهميت بررسي و شناخت اين حروف در ترجمة آثار دو زبان نمود مي يابد. اختلاف « علي » 4 در نيابت حروف جر (باء، عن، في، كاف، لام، من، و إلي ) از حرف است و اصولاً در نيابت همة اين حروف مي توان خدشه كرد . بنابراين، در زبان عربي جز حرف جري وجود ندارد كه معني اصلي آن استعلا باشد و يا تحت تأثير معني « علي » نيابت كند. « علي » اصليش، از 5 دربارة معاني حقيقي حروف اضافه در متون كهن فارسي نمي توان با صراحت نظر داد، زيرا در اين زمينه تحقيق جامعي به رشتة تحرير درنيامده و برخي از مطالب موج ود نيز نقد پذير و قابل خدشهاند. 6  در زبان فارسي كاربرد حروف اضافه (اندر، باز، ف ا، از، با، در، و كسرة اضافه ) در « به » معني استعلا منحصر به متون كهن است، اما در فارسي معاصر نيز غالباً حرف اضافة نيز بر استعلا دلالت دارد. « را » مي شود، و در مواردي « بر » جايگزين منابع قرآن كريم ابن هشام، عبدالله بن يوسف ( 1997 )، مغني اللبيب عن كتب الأعاري ب، تحقيق حنا الف اخوري، بيروت: دارالجيل. ابن منظور، محمدبن مكرم ( 1988 )، لسان العرب، بيروت: دار إحياء التراث العربي. ابن يعيش، يعي شبن علي (بي تا)، شرح المفصل، 2 ج، تهران: ناصر خسرو. اربلّي، علاء الدينبن علي ( 1991 )، جواهر الأدب ف ي معرفة كلا م العرب (معجم للحروف العربي ة)، بيروت: دارالنفائس. استرآبادي، رضي الدين محمدبنحسن ( 1366 )، شرح الكافية ف يالنحو، تهران: مرتضوي. انوري، حسن و حسن احمدي گيوي ( 1370 )، دستور زبان فارسي 2، تهران: فاطمي. انيس، ابراهيم و ديگران ( 1378 )، المعجم الوسيط، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي. بهار، محمدتقي ( 1373 )، سب كشناسي، 3 ج. تهران: اميركبير. ١٨٢ دكتر سيدمحمدرضا اب نالرسول و .... شمارة 13 ، پاييز 1389 حسن دوست، محمد ( 1383 )، فرهنگ ريش هشناختي زبان فارسي، تهران: آثار. خانلري، پرويز ( 1383 )، دستور تاريخي زبان فارسي، به كوشش عفت مستشا رنيا، تهران: توس. خطيب رهبر، خليل ( 1367 ) ، دستور زبان فارسي (كتاب حروف اضافه و ربط)، تهران: سعدي. خيام پور، عب دالرسول ( 1352 )، دستور زبان فارسي، تبريز: كتاب فروشي تهران. دماميني، محمدبن ابي بكر ( 2008 )، شرح المغن ي اللبيب المسمي بشرح المزج، دراسه و تحقيق عبدالحافظ حسن مصطفي العسيلي، قاهرة: مكتبة الآداب. دهخدا، علي اكبر ( 1352 )، لغ تنامة دهخدا، تهران: سازمان لغت نامه. زركشي، محمدبن عبدالله ( 1998 )، البرهان في علوم القرآ ن، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، 4ج، بيروت: المكتبة المصرية. سامرائي، فاضل صالح ( 2007 )، معاني النحو، 4ج، بيروت: دار احياء التراث العربي. شريعت، محمدجواد ( 1364 )، دستور زبان فارس . ي تهران: اساطير. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم ،« حروف اضافه در فارسي معاصر » ،( صادقي، علي اشرف ( 1349 .441- انساني دانشگاه تبريز، شمارة 93 ، ص 470 صبان، محمدبن علي (بي تا)، حاشية الصبان علي شرح الأشموني عل ي ألفي ة اب نمالك ، 4ج، قاهرة: دار إحياء الكتب العربية. صغير، محموداحمد ( 2001 )، الأدوات النحوية في كتب التفسير، دمشق: دار الفكر. فرشيد ورد، خسرو ( 1382 )، دستور مفصل امروز، تهران: سخن.  ( 1367 )، عربي در فارسي، تهران: دانشگاه تهران. قريب، عبدالعزيز و ديگران، ( 1366 )، دستور زبان فارسي. تهران: اشرفي. مشاوري، زهره ( 1382 )، بررسي دستوري حروف در گلستان سع دي، پايان نامة كارشناسي ارشد ، دانشگاه اصفهان، دانشكدة ادبيات و علوم انساني. همايون فرخ، عبدالرحيم ( 1364 )، دستور جامع زبان فارسي، تهران: مؤسسة مطبوعاتي علمي.      
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس
برچسب‌ها: ترجمه حروف جر حروف اضافه استعلا ترجمه علی در ز

تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391 | 9:4 | نویسنده : عبداله حسینی |

نکاتی در خصوص ترجمه متون عربی به فارسی

به ادامه مطلب کلیک کنید


▪ معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از :

بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .

گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :

تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».

▪ نکته ۱

فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :

قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .

کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .

لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من

ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند

▪ نکته ۲

فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :

لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)

لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .

▪ نکته ۳

فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .

● نکته ۴

فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .

▪ نکته ۵

لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :

اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .

▪ نکته ۶

فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال

التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .

التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند

● فارسی به عربی

الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .

▪ نکته ۱

اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :

اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .

اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .

اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .

وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم 

▪ نکته ۲

هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .

▪ نکته ۳

جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .

ماضی + ماضی = ماضی بعید

خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .

ماضی +مضارع = ماضی استمراری

رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .

▪▪ تذکر

در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :

اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .

▪ نکته ۴

جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :

خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .

توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .

▪ نکته ۵

اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :

کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .

مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه

ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .

خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .

رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .

حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .

مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .

▪ نکته ۶

اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .

▪ نکته ۷

اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .

أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .

عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .

فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .

عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .

علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .

حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .

▪ نکته ۸

فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم

اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .

● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها

ثُمَ – وَ فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.

اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک

اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن

بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .

لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .

▪ نکته ۱

لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .

▪ نکته ۲

گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر

▪ نکته ۳

دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .

یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .

▪ نکته ۴

لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند .

▪ نکته ۵

لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود .

لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .

لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم

توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :

اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی .


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : سه شنبه هشتم فروردین 1391 | 16:6 | نویسنده : عبداله حسینی |
ترجمه
ترجمه، گردانیدن گفتار یا نوشتاری از زبانی به زبان دیگر؛ یا تحویل و تبدیل بیانی به بیان دیگر برای روشن‌تر کردن مفهوم سخن است. در این مقاله سیر تاریخی ترجمه متون مکتوب، از آغاز ظهور فرهنگ اسلامی، به زبانهای قلمرو اسلام، و از این زبانها به زبانهای اقوام و سرزمینهای دیگر بررسی شده است.
فهرست:
عنوان صفحه
.I مفهوم لغوی و اصطلاحی ترجمه 16
.II نخستین ترجمه ها به عربی 17
.III ترجمه از سنسکریت و پهلوی به عربی 24
.IV ترجمه از عربی به عبری 33
.V ترجمه از عربی و فارسی به یونانی 34
.VI ترجمه از عربی به لاتینی و دیگر زبانهای اروپایی 36
.VII ترجمه از عربی و فارسی به ترکی شرقی 45
.VIII ترجمه به ترکی در آسیای صغیر و قلمرو عثمانی 47
.IX ترجمه از فارسی به زبانهای اروپایی 51
.X ترجمه از فارسی به اردو 54
.XI ترجمه از زبانهای اروپایی به فارسی 56
.XII ترجمه از انگلیسی به فارسی 59
.XIII ترجمه در آسیای جنوب شرقی 68
.I مفهوم لغوی و اصطلاحی ترجمه
ریشه رباعی "ترجم" وام‌گرفته از زبان آرامی است؛ وجه وصفی آن "ترجمان"، نه تنها در ریشه، بلکه در ریخت نیز آرامی است و مستقیماً از آن زبان گرفته شده است (فرنکل، 280؛ برای ضبطهای سریانی تَرگمانا و تُرگْمُنا، نک‍ : کوستاز، 397). معنای کهن‌تر واژه در آرامی بلند سخن گفتن است (گزنیوس، 1076) و چنین می‌نماید که در فرآیند نقل استلزامی، به معنای مفهوم سخن گفتن، و در فرآیند تضییق معنایی، به معنای مفهوم گفتن سخن نامفهوم، یا برگرداندن به زبانی دیگر به کار رفته است. مهم‌ترین کاربرد تاریخی این ریشه در پیش از اسلام، برای ترجمه های آرامی کتاب مقدس است که "تَرگوم" خوانده می‌شد.
کاربردهای مربوط به آغاز عصر اسلامی نشان می‌دهد که واژه ترجمان به معنای عام مترجم در میان عرب معمول بوده، و نمونه هایی از آن در حدیث نبوی نشان داده شده است (مثلاً نک‍ ‍: بخاری، 2/512؛ مسلم، 2/703). در یک فرآیند استعار‌ی، از آن روی که گاه فهم قرآن با دشواری رو به رو ست و نیاز به بیان کننده دارد، از همان عصر صحابه، تعبیر ترجمان قرآن برای مفسر به کار رفته است، بدون اینکه انتقال از زبانی به زبانی ملحوظ باشد
بدین ترتیب معنای ثانوی ترجمان، یعنی سخن گوینده از سوی کسی، یا بیان کننده سخن کسی شکل گرفته است. نمونه های محدودی از کاربرد مصدر ترجمه در این معنا را دست کم تا سده 5ق می‌توان سراغ گرفت، اما در دوره های بعد، به فراموشی سپرده شده است(نک‍ : مبرد، 2/89؛ طبری، 1/452، 454؛ ابن ‌حبان، 5/522؛ جرجانی، 201؛ غزالی، 1/89). در عنوان کتابی تألیف ابوعدنان سلمی، با ضبط "غریب الحدیث و ترجمته"، از ترجمه تبیین و تفسیر اراده شده است (ابن‌ ندیم، 51).
درگامی پسین، باید به ساخت‌ معنای "بسط سخن" اشاره کرد که به نظر می‌رسد در عصر تدوین برپایه معنای ثانوی ترجمان ساخته شده است. ترجمه به معنای "بسط سخن" در نمونه هایی از اوایل سده 3ق به بعد دیده می‌شود و در عموم آنها، ناظر به مبحثهای بسط داده شده در یک کتاب است. در این کاربرد ترجمه، تقریباً معنای فصل از یک کتاب را دارد (مثلاً نک‍ : شافعی، 1/145، 178، جم‍ ؛ ابن‌ خلاد، 330، 332، جم‍ ؛ طبرانی، 3/360، 363، جم‍ ‌). در مواردی محدودتر کاربرد آن به معنای مبحثی و بابی از یک دانش دیده می‌شود (مثلاً نک‍ : حاکم، 4/295). در مواردی نیز کاربرد آن به معنای جزء و کراسه‌ای از کتاب قابل مشاهده است (مثلاً نک‍ : خطیب، 2/9، 11/255).
با ساخت یافتن اصطلاحاتی دیگر ناظر به اجزاء یک تدوین مانند کتاب، فصل و باب، کاربرد ترجمه در این معنا پس از سده 4ق، روی به ندرت نهاده است (موارد نادر، مانند: ابونعیم، المسند المستخرج، 3/325، مسند ابی حنیفة، 68؛ ابن خلدون، 1/462). گاه تعبیر "ترجمة الباب" نیز به کار رفته است (بیهقی، 4/ 208، 228، جم‍ (.

یکی از زمینه ها برای ادامه کاربرد ترجمه به معنای مبحثی از یک کتاب، در آنجاست که امکان به کارگیری اصطلاحاتی چون فصل و باب وجود نداشته است. شاخص‌ترین مورد، درباره کتب رجالی است که بخشی کوچک را به شرح حال هر فرد اختصاص داده‌اند و می‌توان در ارجاع به آن بخش، از تعبیر ترجمه بهره گرفت. در نوشته های مربوط به سده 4ق، چنین ارجاعاتی آغاز شده (مثلاً نک‍ ‍: ابن ابی حاتم، 1(2)/288، 2(1)/320)، و از سده 5ق، روی به کثرت نهاده است (بیهقی، 2/ 29؛ ابونعیم، حلیة...،7/159، جم‍ ، تمام، 32‌).
همین کاربرد، زمینه آن بوده است تا از همان سده 4ق، به تدریج ترجمه به معنای آنچه مربوط به یک فرد می‌شود، موضوعیت یابد. در سده 5ق، اصطلاح "ترتیب بر اساس تراجم" در مسندنویسی اهل سنت به کار گرفته شد و مقصود از آن، شماری از مسانید بود که احادیث را نه تنها بر اساس صحابه، بلکه بر اساس راویان از صحابه، و با اختصاص دادن هر بخش به روایت یک تابعی از صحابی، طبقه‌بندی کرده بودند (نک‍‌ : ذهبی، 16/84، به نقل از حاکم) و این سبک و این اصطلاح در سده های بعد، همچنان در میان محدثان رواج محدود خود را حفظ کرد (نک‍ ‍: ضیاء مقدسی، 1/210، 367، جم‍ ؛ ابن جماعه، 110).
مسیر دیگر برای "آنچه مربوط به یک فرد می‌شود"، تخصیص معنایی ترجمه به "شرح حال" بود؛ این کاربرد از سده های میانی چنان گسترش یافت که به رایج‌ترین تعبیر برای شرح حال تبدیل شد و همواره یکی از شایع‌ترین معانی تاریخی ترجمه بود (برای نمونه ها، نک‍ : ذهبی، 1/53، جم‍ ؛ ابن‌ کثیر، 6/251؛ ابن حجر، 1/2؛ ابن قطلوبغا، عنوان اثر).
در پایان باید به معنای کم شناخته دیگری از ترجمه اشاره کرد. از سده 3ق، ظاهراً با تعمیم رابطه دال و مدلولی ترجمه و "مترجَم "، ترجمه به معنای "عنوان" نیز به کار رفته، و به طور خاص، برای عناوین کتب کاربرد یافته است (نک‍ : مسعودی، 1/21، 23، جم‍ ؛ ابن ندیم، 83، 378؛ نجاشی، 143، 216، 324، 329؛ حتى ناظر به نویسنده، نک‍ ‍: جاحظ، المحاسن...، 3؛ ناظر به عمل تألیف، نک‍ : غزالی، 1/104). تعبیر ترجمه به ندرت برای عنوان بابها نیز به کار رفته، و به همین‌ معنا، دهلوی، بر "تراجم ابواب" الصحیح بخاری شرح نوشته است (نک‍ : سراسر اثر).
در بازگشت به مأنوس‌ترین معنای ترجمه، یعنی برگرداندن از زبانی به زبان دیگر، باید گفت پس از نهضت ترجمه و رونق گرفتن ترجمه متون در جهان اسلام، در کنار تعبیر ترجمه که معنایی عام داشت، تعبیرهایی اخص به کار گرفته شد که ناظر به ترجمه متون بود (مثلاً نک‍ : ابن ندیم، 126، 132، 225، 304-305). البته تعبیر ترجمه که از پیش‌تر نیز بدین معنا به کار می‌رفت، در سایه اصطلاح نقل حتى در باب ترجمه متون، به حاشیه رانده نشد (نک‍ : جاحظ، البیان...، 1/173؛ ابن ‌ندیم، 347، جم‍ ‌). تعبیر تفسیر به معنای ترجمه را نیز می‌توان در مواردی بازیافت و به خصوص نمونه های آن درباره ترجمه های قرآن، دیده شده است (نک‍ ‍: ه‍ د، ترجمه قرآن).
مآخذ: ابن ‌ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، 1371ق/1952م بب‍ ؛ ابن ‌ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، 1409ق؛ ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محیی‌الدین عبدالرحمان رمضان، دمشق، 1406ق/1986م؛ ابن‌ حبان، محمد، الصحیح، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، 1414ق؛ ابن‌ حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، به کوشش عبدالمعید خان، حیدرآباد دکن، 1396ق/1976م؛ ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، به‌کوشش محمد عجاج خطیب، بیروت، 1404ق؛ ابن ‌خلدون، مقدمة، بیـروت، 1984م؛ ابن سعـد، محمد، الطبقات الکبـرى، بیروت، دارصادر؛ ابن قطلوبغا، قاسم، تاج التراجم، بغداد، 1962م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش شوقی ضیف، بیروت، 1403ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، قاهره، 1351ق/1932 م؛ همو، مسند ابی‌حنیفة، به کوشش نظر محمد فاریابی، ریاض، 1415ق؛ همو، المسند المستخرج على صحیح مسلم، به کوشش محمد حسن شافعی، بیروت، 1996م؛ بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، 1407ق/1987م؛ بیهقی، احمد، السنن الکبرى، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، 1414ق/1994م؛ تمام دمشقی، مسند المقلین ( المنتقی)، به کوشش مجدی فتحی سید، قاهره، 1989م؛ جاحظ ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، دارصعب، 1968م؛ همو، المحاسن و الاضداد، بیروت، مکتبة العرفان؛ جرجانی، عبدالقاهر، دلائل الاعجاز، به کوشش محمد تنجی، بیروت، 1995م؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1411ق/1990م؛ خطیب، بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349ق؛ دهلوی، ولی‌الله، شرح تراجم ابواب صحیح البخاری، حیدرآباد دکن، 1368ق/1949م؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1405/1985م؛ رسائل اخوان الصفا، به کوشش خیرالدین زرکلی، قاهره، 1347ق/1928م؛ شافعی، محمد، الام، بیروت، دارالمعرفه؛ ضیاء مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، 1410ق؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الاوسط، به کوشش طارق بن عوض‌الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی، قاهره، 1415ق؛ طبری، التفسیر، بیروت، 1405ق؛ غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالمعرفه؛ مبرد، محمد، الکامل، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و سید شحاته، قاهره، دارنهضة؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385ق/1966م؛ مسلم بن حجاج، الصحیح، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1955م؛ نجاشی، احمد، الرجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، 1407ق؛ نهج‌البلاغة؛ نیز:
Costaz, L., Dictionnaire syriaque-français, Beirut, 1986; Fränkel, S., Die aramäischen Fremdwörter im Arabischen, Leiden, 1886; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, tr. E. Robinson, ed. F. A. Brown, Oxford, 1955.
احمدپاکتچی

II نخستین ترجمه ها به عربی
در تاریخ ترجمه، گذشته از روایاتی که درباره ترجمه آثاری در کیمیا، احکام نجوم و پزشکی در ثلث آخر سده 1ق به دست ما رسیده است و مستقیماً به موضوع مربوط می‌شوند، باید به گزارشهای هرچند کوتاه و گاه مبهم برخی منابع کهن درباره توجه مسلمانان (یا به عبارت دقیق‌تر: اعراب) به علومی چون پزشکی، کیمیا و نجوم و به ویژه آثاری که گویند در این روزگار تصنیف شده است، توجه کرد. اگر گزارشهای جاحظ، ابن ندیم و دیگران درباره توجه خالد بن یزید بن معاویه به علوم و نگارش آثاری در این زمینه در روزگار وی بهره‌ای از واقعیت داشته باشد، به ناچار باید پذیرفت که گونه‌ای از فرایند انتقال دانسته1‌های یونانی، ایرانی و هندی به جهان اسلام ــ حتى اگر نتـوان آنها را به هر دلیلـی دانـش2 (یـا علم) نـامیـد ــ در این روزگار در جریان بوده است، زیرا این علوم تا آن روزگار در میان اعراب سابقه نداشت (درباره میزان آگاهی اعراب از پزشکی، نک‍ : ه‍ ‌د، 13/641-642؛ درباره آگاهی آنان از سایر علوم، نک‍ : ه‍ ‌د، نجوم، ریاضیات، کیمیا) و آنان به ناچار این دانستنیها را از حوزه های فرهنگی کهن ایران، مصر و حران کسب کرده بودند که در این سالها تحت سیطره آنان درآمده بود. ناگفته پیدا ست که در فرایند انتقال این دانسته ها به حوزه فرهنگ عربی، کسانی دست داشته‌اند که به جز عربی، دست کم یک زبان دیگر (سریانی، یونانی یا پهلوی) می‌دانسته‌اند و برای انتقال این دانسته ها از زبان اصلی به این زبان، گونه‌ای " ترجمه"، هرچند به صورت شفاهی و در ابتدایی ترین شکل، در کار بوده است. اگر از این دیدگاه به تاریخ ترجمه بنگریم، بحث درباره اصالت تألیفات منسوب به خالد بن یزید و نیز تألیفات پزشکی ماسرجویه یهودی و تیاذوق به همان اندازه ترجمه های منسوب به این روزگار اهمیت خواهند داشت.
1. knowledge 2. science 3. Jabir... 4. "The Antiquity…" 5. Die Nature… 6. "Ңālid…"
7. GAS. 8. "Alchemy"...
ترجمه به عربی در روزگار امویان: چنان که خواهیم گفت، در منابع کهن، نخستین ترجمه های جهان اسلام به سالهای آغازین خلافت شاخه مروانی امویان منسوب شده است؛ اما در 1910م هنری استاپلتن و رزق الله عزو با استناد به عبارتی که در پایان دست‌نویسی بسیار متأخر از روایت عربی 6 کتاب منسوب به زوسیموس (کیمیاگر یونانی‌مآب مصری سده 4 یا 5م) آمده بود، با تردید از احتمال ترجمه این کتاب به عربی در ربیع الآخر 38 سخن گفتند (نک‍: استاپلتن و عزو، 67, 88). استاپلتن در 1953م نیز هنگام رد نظر کراوس ("جابر...3"، II/297 )درباره جعلی بودن ترجمه‌ای منسوب به روزگار خالد، ترجمه در روزگار معاویه را مسلم فرض کرد ("قدمت...4"، 7). پژوهشگران تاریخ شیمی این دیدگاه را چندان شایسته توجه ندانسته‌اند و تنها شمار اندکـی از آنان چون اولمان (نک‍ : "طبیعیات...5"، 152، "خالد...6"، 182، که پذیرش این تاریخ توسط کونیچ را نشانه خوش بینی او می‌داند) و دانلپ (ص 64-65) در نادرستی این نظریه چند سطری نوشته‌اند؛ اما سزگین که در"تاریخ نگارشهای عربی7" همواره با ساده انگاری بیش از اندازه هر قرینه ناچیزی را که از قدمت بیشتر اعراب در توجه به علوم و ترجمه آثار علمی نشان داشته باشد، پذیرفته، در این مورد نیز، حتى با قاطعیتی بیش از یابندگان دست نویس، بر درستی این نظریه پافشاری کرده است (GAS, IV/19, 74-75). در حالی که جُنگ دربر دارنده این رساله به گفته خود سزگین (همان، (V/417 در سده 11ق (و البته طبق نظر استاپلتن و عزو، 57، در سده 9ق) کتابت شده است و در پذیرش چنین تاریخ کهنی نمی‌توان به نسخه‌ای این‌سان متأخر استناد کرد. البته سزگین نقل قول جابر بن حیان از علی (ع) درباره کیمیا را نشانه وجود برخی اطلاعات درباره کیمیا در میان فرهیختگان عرب و قرینه‌ای مناسب برای پذیرش ترجمه آثار زوسیموس در 38ق می‌داند (GAS, IV/22؛ نیز نک‍ : روسکا، "کیمیا...8"، 36، که‌ اشاره‌ای گذرا و انکارآمیز به آگاهی علی(ع) از مباحث کیمیا دارد).
جابر بن حیان در کتاب الامامه (و نیز کتاب الحجر که این یکی به دست ما رسیده) به‌نقل از "خطبه بیان" منسوب به علی(ع) آورده است که از وی درباره "وجود کیمیا" پرسیدند و ایشان نیز افزون بر تأیید وجود چنین علمی برخی دانسته های خود از این علم را بر یاران و فرزند خود آشکار ساخت (جابر، "کتاب الحجر"، 22). اما در متنی که امروزه از نهج البلاغه در دست داریم، نه این خطبه و نه حتى واژه کیمیا نیامده است. البته سزگین می‌توانست در تقویت نظریه خود به شواهد دیگری نیز استناد کند؛ از جمله آنکه رشید ابن زبیر (سده 5ق) نیز در روایتی جالب و افسانه‌وار، آورده است که خاقان چین کتابی مشتمل بر رازهای علوم مختلف را چون تحفه‌ای گران‌بها برای معاویه فرستاد. این کتاب بعدها به خالد بن یزید رسید و او به مدد مطالب آن در "الصنعة" (درباره کاربرد اصطلاحی این واژه و تفاوت احتمالی آن با کیمیا، نک‍ : ه‍ ‌م) و جز آن کارهای شگرف کرد (ص 9-10).
اما چنیـن می‌نماید که برای اثبات وجود ترجمه آثاری در باب کیمیا به شواهد و قراین بیشتری نیاز باشـد. در اینجا باید از گزارش جالب توجه مسعودی نیز یاد شود. به گفته وی، معاویه بنا بر عادت تا پاسی از شب می‌خوابید و سپس برمی‌خاست تا کتابدارانش کتابهایی درباره سیاستها، جنگها و نیرنگهای سلاطین برایش بخوانند (3/222؛ نیز عش، 12-13). اگـر روایت مسعودی را درست انگـاریم، با توجه به اینکـه زبان اصلـی داستانهایی این چنیـن، بیشتر پهلوی و در غیر این صورت سریانی یا یونانی بوده است، می‌توان گفت که خوانندگان این روایات یا ترجمه عربی آنها را در دست داشته‌اند، یا به احتمال بیشتر آنها را به صورت هم‌زمان به عربی ترجمه می‌کرده‌اند.
پرداختن خالد بن یزید به علوم، به ویژه کیمیا، نجوم (قاعدتاً احکام نجوم) و پزشکی و ترجمه برخی آثار علمی به عربی در روزگار وی، نکته‌ای است که در برخی منابع متقدم و نیز آثار بسیاری از پژوهشگران معاصر بدان اشاره شده است (مثلاً، رایتسنشتاین، 67-73؛ مکنسن، 52-56؛ گرونباوم، 31). منابع کهنی را که بدین موضوع پرداخته‌اند، می‌توان به 3 دسته تقسیم کرد. در برخی منابع تنها به توجه خالد به علوم (بیشتر کیمیا) و گه‌گاه نام استادان وی اشاره شده است. در کتاب الراهب منسوب به جابر بن حیان، آمده است که خالد مِریانُس راهب "استادِ استادِ جابر" را نزد خود فرا خواند (ص529) . جابر در سر الاسرار نیز ابیاتی درباره کیمیا از خالد نقل کرده است (نک‍ : کراوس، "جابر"، II/137). بلاذری (1(4)/ 359-360) از توجه خالد به کیمیا، نجوم و علوم دیگر، ابوالفرج اصفهانی(17/347) از برباد رفتن زندگی و فرمانروایی خالد به سبب اشتغال به کیمیا، و مسعودی نیز به پیشگامی خالد در این فن اشاره، و 3 بیت با مضمون کیمیایی از او نقل کرده است (5/ 159). بیرونی او را نخستین فیلسوف اسلام نامیده، و افزوده است که "حتى گویند که دانش خود را از آنچه دانیال از غار گنج بیرون کشیده بود، به دست آورده است" ( الآثار...، 302). اما در منابع گروه دوم ــ که تنها آثار جاحظ را دربر دارد ــ از خالد به عنوان مترجم آثار علمی، و در منابع گروه سوم، از جمله الفهرست ابن ندیم، از وی به عنوان حامی مترجمان و نیز نگارنده آثاری در کیمیا یاد شده است. به گفته جاحظ، خالد نخستین کسی بود که آثاری در نجوم، پزشکی و کیمیا به عربی ترجمه کرد ( البیان...، 1/ 328). همو هنگامی که هم سطحی مترجم و مؤلف را برای درستی ترجمه لازم می‌شمارد، پس از مقایسه شماری از مؤلفان یونانی با مترجمان آثارشان می‌پرسد: "... و کجا خالد با افلاطون برابر است" ( الحیوان، 1/76) که تلویحاً به ترجمه اثری از افلاطون (یا دست کم اثری فلسفی) توسط خالد اشاره دارد. اما ابن ندیم ضمن آوردن جملاتی بسیار شبیه به عبارات البیان و التبین، به جای عبارت "کان اول من تَرْجَمَ کتب النجوم و الطب و الکیمیاء" عبارت "هو اول من تُرجِمَ له کتب الطب و النجوم و کتب الکیمیاء" را آورده است (ص 354) که در این صورت معنی سخن به کلی دگرگون می‌شود. تفاوت دو عبارت مذکور در البیان و التبین و الفهرست را نمی‌توان به افتادن "له" در البیان یا افزوده شدن آن در الفهرست نسبت داد، زیرا ابن ندیم در دو جای دیگر نیز خالد را حامی مترجمان و نه مترجم نامیده است. وی در یکی از حکایات آغازین مقاله هفتم الفهرست آورده است که خالد فیلسوفان یونانی ساکن مصر را که عربی نیک می‌دانستند، فراخواند و به ترجمه آثاری در کیمیا (الصنعة) از یونانی و قبطی به عربی فرمان داد که این نخستین ترجمه از زبانی به زبان دیگر در جهان اسلام بود (ص242). وی در سیاهه مترجمان به عربی نیز از "اصطفن قدیم که آثاری در الصنعة و جز آن را برای خالد ترجمه کرد" یاد می‌کند (ص 244).
ابن ندیم همچنین تأکید می‌کند که برخی آثار کیمیایی خالد و از جمله دیوان اشعاری را که در این زمینه‌ سروده، دیده است (ص354؛ نیز: صاعد اندلسی، 213، که آثار خالد را نشانه فهم درخـور وی‌ در این علـوم ‌مـی‌داند). ابوالقـاسـم محمـدعراقـی ــ کیمیاگر سده 7ق ــ نیز از برخی ‌اشعار خالد (عراقی،34، 36، 43-50) و نیز مکالمات میان او و مریانس حکیم (همو، 27، 48) را نقل کرده است.
1. Arabische Alchemisten… 2. Tabula…
سزگین بر اساس مندرجات دست‌نویسهایی که هیچ یک زودتر از 905ق کتابت نشده است، ترجمه کتاب الاصنام منسوب به بلیناس، کتاب فی الشمس و القمر (یا کنز الکنوز یا رسالة قراطیس الحکیم)، و کتاب مهراریس الحکیم الى تلمیذه مروارید را از ترجمه های روزگار خالد می‌داند (GAS, IV/19, 25, 55-56, 82-83, 89, 105-106, 125). در دیباچه اثر منسوب به قراطس (= کراتس، احتمالاً همان کتاب "فرانیس السمائی" مذکور در الفهرست ابن ندیم، 354، سطر 16؛ قس "کتاب ‌قراطس..."،7، سطر 17: "اعلم یا قراطس‌السماوی ... "؛ نیز روسکا، "کیمیا"، 34؛ فوک، 122) به شهرت اثر در روزگار کنستانتین کبیر (ح 324م) و ترجمه آن (گویا از رومی = لاتینی) به عربی به خواست "امیری عرب" اشاره شده، و در انجام رساله نیز نام این امیر خالد بن یزید آمده است ("کتاب قراطس"، 1-2، 33؛ نیز هاشمی، 156). اما روسکا هنگام بررسی این اثر (نک‍ : "کیمیاگران عرب1"، 12-27)، کاربرد واژگانی چون مناره، منبر و محراب را در این متن ("کتاب قراطس..."،3، سطرهای 5، 12، 13)، با توجه به آنکه ساختمان مساجد در آن سالها نمی‌بایست چنین کامل می‌بوده، احتمال می‌دهد که کار ترجمه در فاصله اواخر سده 8 تا میانه سده 9م صورت گرفته باشد (روسکا، همان، 17, 27، "لوح... 2"، 51). در دست نویسی از تفسیر جلدکی (د 743ق) بر کتاب الاصنام بلیناس ( آلوارت، شم‍ 4188) نیز از ترجمه متن اصلی در روزگار خالد سخن به میان آمده که کراوس این دعوی را افسانه‌ای ادبی دانسته است (نک‍ : "جابر"، II/297؛ قس استاپلتن، "قدمت"، 7(.
استاپلتن و عزو (ص58-62, 85-86 )، و به پیروی از آنان سزگین، دست نوشته هایی بسیار متأخر (سده 11ق و پس از آن) و نامعتبر از آثار کیمیایی منسوب به خالد بن یزید و نیز از شخصی به نام ازدی "مصاحب خالد بن یزید"، تألیفات بسیاری برای این دو برشمرده‌اند (استاپلتن، "یادداشت...1"، 59-60، که البته در یکی بودن ازدی و جابر تردید کرده است، نیز "یادداشتهایی دیگر2"، 128-130، "قدمت"، 2-3,7-8؛ نیز نک‍ : GAS, IV/22-26, 120-127). دعوی نگارش آثاری در کیمیا توسط "ازدی، مصاحب خالد" آن چنان بی‌اساس است که هیچ یک از پژوهشگران برجسته زحمت رد آن را به خود نداده‌اند، زیرا در هیچ مأخذ معتبری، از این شخص ذکری به میان نیامده است و این شخصیت را باید برساخته کاتب جُنگ شماره 102 پزشکی کتابخانه سالار جنگ (از سده 11ق) دانست که نسخه منحصر به فرد هر 4 کتاب منسوب به ازدی را دربر دارد. روسکا در بسیاری از آثار خود (به‌ویژه "کیمیاگران ‌عرب"، 31ff.، نیز "نوشادر...3"، 9-10, 20، "کیمیای عربی4"، 432-433، "درباره ...5"،104-105 ، "کیمیا"، 35-36) با استناد به‌ برخی مطالب مذکور در آثار منسوب به خالد، آنها را مجعول و همچون ترجمه های منسوب به روزگار وی، متعلق به سده های بعدی، و حکایات مربوط به توجه خالد به ترجمه و تألیف آثار علمی را یک افسانه می‌داند. امروزه اغلب پژوهشگران برجسته تاریخ شیمی دیدگاه روسکا را پذیرفته‌اند (مثلاً رزنتال، 16؛ نیز برگشترِسر، 921-922؛ پلسنر، 176-180) و به ویژه اولمان در مقاله‌ای مفصل ضمن بررسی منابع این موضوع، بر درستی دیدگاه روسکا تأکید کرده است ("خالد"، 181-218؛ نیز گوتاس، 24).
در پایان باید گفت گرچه ترجمه ها و تألیفات منسوب به روزگار خالد همگی در سده های بعدی فراهم آمده‌اند، اما، برخلاف نتیجه ‌گیری بیشتر پژوهشگران اروپایی، این نکته نمی‌تواند دلیلی موجه بر انکار روایت توجه خالد به علوم تلقی گردد. در واقع، دلایل روسکا تنها می‌تواند حاکی از آن باشد که از آنچه ‌گفته‌اند در روزگار خالد تألیف‌ یا ترجمه شده، چیزی ‌به ‌دست ما نرسیده است.
در همین روزگار پزشکی ایرانی از مردم بصره به نام ماسرجویه، که یهودی و سریانی زبان بود (بسیاری از پژوهشگران غربی همچون: اشتاین‌اشنایدر، 428-430,433؛ مایرهوف، "درباره انتقال...6"، 22، "پزشکان...7"، 435-437؛ الگود، 99-101؛ او را با پزشک مسیحی هم‌زبان و هم نام وی، ماسرجویه جندی‌شاپوری که یک سده بعد می‌زیسته، اشتباه گرفته‌اند) کناش اهرن القس (احتمالاً از سده 6م) را به واسطه ترجمه‌ای سریانی، به عربی ترجمه کرد و دو مقاله نیز به 30 مقاله روایت اصلی افزود. به گفته ابـن جلجل ــ نخستین راوی چگونگـی ترجمه این اثـر ــ "تفسیر عربـی" این کناش که در روزگار مروانیان به انجام رسیده بود، تا مدتها در کتابخانه خلفای مروانی از دسترس مردم دور بود تا آنکه عمر بن عبدالعزیز (حک‍ 99-101ق) آن را یافت و پس از اندیشه بسیار، سرانجام این کناش را در دسترس دیگران قرار داد! (ابن ندیم، 297؛ ابن جلجل، 61؛ ابن ابی اصیبعه، 1/ 109، 163-164، 204؛ نیز: قفطی، 80، 324-326؛ قس: تمیمی، 98، که بر آن است که اهرن این کناش را به سریانی نوشته، و شاگردش ماسرجویه! آن را به عربی درآورده؛ در صورتی که ماسرجویه دست کم 150 سال پس از اهرن می‌زیسته است). دسترسی به بخش قابل توجهی از ترجمه ماسرجویه و دو مقاله تألیفی وی را مدیون استنادهای پرشمار رازی هستیم که همواره از ماسرجویه با عنوان "الیهودی" یاد کرده است (مثلاً: نک‍ : 1/55، 90، 234، 3/16، 68، 189، 203، 258، 10/ 99، 19/253).
با توجه به آنچه گفته شد. ترجمه ماسرجویه بصری از کناش اهرن را می‌توان نخستین ترجمه اثری علمی، و دو مقاله افزوده شده به این اثر را نیز نخستین تصنیف علمی جهان اسلام دانست. زیرا خالد، حتى به فرض درستی روایات مربوط به او، پس از آنکه دستش از خلافت کوتاه شد (یعنی به خلافت رسیدن عبدالملک بن مروان)، تازه به فکر علم‌آموزی افتاد. و از سوی دیگر از عبارات ابن جلجل به خوبی می‌توان دریافت که ماسرجویه در نخستین سالهای دولت مروانی (و البته نه الزاماً در دوره کوتاه خلافت خود مروان) به ترجمه کناش اهرن مشغول بوده است و محققانی چون مایرهوف و الگود (همانجاها) که ماسرجویه را معاصر عمر بن عبدالعزیز دانسته‌اند، ظاهراً سخن ابن جلجل و دیگر تاریخ‌نگاران را درست درنیافته‌اند.
1. "Note on…" 2. "Further Notes… "3. "Sal ammoniacus…" 4. "Arabische Alchemie" 5. "Zu E. J. Holmyards…" 6. "On the Transmission…" 7. "Mediaeval…" 8. Die Medizin… 9. Archigenes
در همین سالها پزشکی مسیحی به نام تیاذوق که شاید نام اصلی وی تئودوکوس، و زبان مادری وی یونانی بود (مایرهوف، "پزشکان"، 437؛ الگود، 68؛ اولمان، "پزشکی...8"، 22) ، به خدمت حجاج بن یوسف (د 95ق) درآمد (نک‍: ابن قتیبه، 3/ 270، 276-277؛ برای تفصیل، نک‍: ه‍ ‌د، تیاذوق). این پزشک قاعدتاً بر آموزه های پزشکی یونانی (مستقیماً یا به واسطه سریانی) متکی بود و گفته‌اند که در تشخیص بیماری از روی نبض، خویشتن را پیرو ارخیجانس9 (نیمه نخست سده 1م) می‌دانست (ابوسعید، 60-61؛ نیز نک‍ : کلاین فرانکه، 32). وی رساله‌ای درباره داروهای جایگزین (ابدال ادویه)، و دست کم 3 اثر دیگر، از جمله کناشی درباره پزشکی نوشت (ابن ابی اصیبعه، 1/121-123؛ قفطی، 108؛ نیز لکلر، I/82) که رازی بارها بدانها استناد کرده است (مثلاً 1/31، 8/ 129). این آثار به هر زبانی که تألیف شده باشد، بر انتقال پزشکی یونانی به جهان اسلام تأثیر داشته است.
از ترجمه های منسوب به سده نخست که بگذریم، نالینو نیز در 1909م دست‌نویسی متأخر از کتابی منسوب به هرمس را در کتابخانه آمبروزیانا یافت (نک‍ : آمبروزیانا، II/166-167، شم‍ C86(i)؛ گریفینی، 110) که در پایان آن تاریخ ترجمه ذیقعده 125 آمده است. نالینو این اثر را به عنوان عرض مفتاح النجوم معرفی کرد (ص142-143). ابن ندیم از "عرض مفتاح النجوم الاول" و "طول مفتاح النجوم الثانی" به عنوان دو کتاب هرمس یاد می‌کند (ص 267)؛ اما از دست‌نویس آمبروزیانا چنین برمی‌آید که این دو نام، عناوین کتابهای اول و دوم کتابی مفصل‌تر به نام کتاب هرمس علی منقلب سنی العالم و ما فیه من القضاء بوده است (نک‍ : گریفینی، 114)؛ این دست‌نویس نیز که در 1071ق کتابت ‌شده، مجموعه‌ای است کم اعتبار از آثار غالباً مجعول منسوب به حکمایی چون جاماسب، هرمس و دیگران (همو، 110, 115؛ آمبروزیانا، همانجا؛ نیز مکنسن، 57)، و چه بسا کاتب برای افزودن بر بهای نسخه، تاریخی بسیار کهن برای متن عربی ساخته باشد.
ترجمه از برآمدن عباسیان تا تشکیل مکتب حنین: در این روزگار ابن مقفع (مق‍ 143ق) آثاری درباره امثال و حکم و اخلاق عملی را به عربی درآورد و اندرزنامه رسالة الصحابة را خطاب به منصور عباسی نوشت (نک‍ : ه‍ ‌د، 4/674-676) که قاعدتاً از آثار مشابهی که به زبان پهلوی در دست بود، تأثیر بسیار گرفته بود. در منابع کهن ترجمه یا تحریر عربی 3 کتاب قاطیغوریاس (مقولات)، فریارمانیس (بار ارمیناس یا کتاب العبارة) و انالوطولیقا ( قیاس)، از آثار منطقی ارسطو، و نیز ایساغوجی فرفوریوس را نیز به ابن مقفع نسبت داده‌اند (مثلاً ابن ندیم، 248-249؛ نیز جاحظ، الحیوان، 1/76، که تنها از او به‌ عنوان مترجم آثار ارسطو یاد می‌کند)؛ کراوس به‌رغم تأکید منابع‌ کهن و با استناد به‌دست‌نویسی از مجموعه این 4‌ ترجمه در کتابخانه ‌سن ژوزف بیروت، مترجم این رسالات را فرزند وی، محمد بن‌ عبدالله بن ‌مقفع دانسته است ("درباره...1"، 4-6؛ نیز میه‌لی،70). اما دانش پژوه (ص3، 73-76) و زریاب (نک‍ : ه‍ ‌د، 4/676) به‌رغم تکرار همین عبارت در نسخه های دیگر، بر آن‌اند که کاتبان "ابومحمد عبدالله" را به خطا "محمد بن عبدالله" آورده‌اند. به‌ گفته زریاب این ترجمه را می‌توان نخستین ترجمه عربی آثار منطقی در جهان اسلام دانست و به همین مناسبت، از نظر زبان و کاربرد اصطلاحی واژگان، با ترجمه های بعدی تفاوت بسیار دارد(همانجا).

منصور همچنین نخستین خلیفه‌ای بود که منجمان را به خود نزدیک ساخت. منجم او نوبخت ایرانی، بزرگ خاندان نوبختی بود (مسعودی، 5/211). حاجی خلیفه (5/34-35) نگارش کتابی در احکام نجوم را به نوبخت نسبت داده است و عباس اقبال آشتیانی با توجه به اینکه ابن ندیم(ص244) بیشتر خاندان نوبخت را (البته بدون اشاره به نام شخصی خاص) در زمره مترجمان پهلوی به عربی یاد کرده، بر آن است که شاید این کتاب ترجمه اثری پهلوی باشد (ص 10). منصور در 148ق نیز جورجِس بن جبرائیل بن بُختیشوع، نخستین پزشک پرآوازه خاندان بختیشوع را به بغداد دعوت کرد (ابن مطران، 1/65؛ قفطی، 158؛ ابن ابی اصیبعه، 1/123) که او نیز برخی آثار پزشکی را از یونانی به عربی ترجمه کرد (ابن مطران، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، 1/123، 203).
1. "Zu Ibn al - Muqaffaª" 2. "The Fragments… Al - Fazari"
فَزاری و یعقوب بن طارِق، دو ستاره شناس مشهور روزگار منصور، در 154 یا 156ق/771یا 773 م در دربار این خلیفه با منجمی از ناحیه سِنْد دیدار کردند و چنان که از اشارات بیرونی برمی‌آید، این منجم مطالب بسیاری درباره نجوم هندی برای آنان بازگو کرد و آنان بر اساس سخنان وی آثاری را به زبان عربی فراهم آوردند (بیرونی، تحقیق...، 132، 351-356، التحلیل...، 120، 133-157، 177- 178، تمهید...، 27؛ قس: صاعد اندلسی، 216؛ نیز علی بن سلیمان، گ 95ب، که این حکایت را به عصر متوکل ربط داده است). اما به گفته ابن آدمی (ستار‌ه‌شناس مشهور ایرانی)، فزاری زیجی را که این منجم هندی به همراه آورده بود (بِرَهْمَسْپْهُط سِدّهانتَ، مهم‌ترین اثر سنت نجومی هند و نوشته بِرَهْمَگوپْته در 628م) به عربی درآورد (قفطی، 270). با توجه به اشارات متعدد بیرونی در اینکه منجم هندی مطالب را بر فزاری و یعقوب بن طارق املاء می‌کرده، تردیدی نیست، اما از طرفی بسیار بعید است که این املاء به زبان سنسکریت یا عربی بوده باشد؛ بلکه چنین می‌نماید که در این کار زبان پهلوی واسطه بوده است، زیرا دانستن زبان پهلوی برای منجمی از ناحیه سند چندان شگفت نمی‌نماید و از سوی دیگر فزاری، به رغم نَسب عربی خود، به شدت تحت تأثیر سنن علمی ایران بود؛ چندان که به گفته علی بن سلیمان هاشمی (منجم مسلمان سده 3ق) در کتاب علل الزیجات، فزاری برخی آثار خود را به پهلوی نوشت (گ 95 ب؛ نیز نالینو، 156-163). پینگری نیز به پیروی فزاری از سنت نجومی ایران و بهره‌گیری او از منابع فارسی (پهلوی) اشاره کرده است. فزاری همچنین برخی آراء منجمان ایرانی را که در آن روزگار به غلط به هرمس منسوب بوده‌اند، در آثار خود یاد کرده است (نک‍ : پینگری، "فزاری...2"، 103-105، "یعقوب...1"،98-97). یعقوب بن طارق نیز احتمالاً از نژاد ایرانی بود (زوتر، 12؛ سارتن، I/520).
برای ایجاد توافق میان اشارات بیرونی و سخنان صریح ابن آدمی می‌توان فرض کرد که این منجم هندی متن سنسکریت را به طور شفاهی به زبان پهلوی ترجمه می‌کرده است و سپس یعقوب بن طارق و فزاری سخنان وی را به عربی درمی‌آورده‌اند. گذشته از آنکه استفاده از زبان واسطه در ترجمه های اولیه همه مکاتب ترجمه، از جمله مکتب ترجمه حنین ابن اسحاق و مکتب ترجمه عربی به لاتینی اندلس (سده 12 م) و حتى در ترجمه های عربی به لاتینی سده 17م رایج بوده است (برای شواهد، نک‍ : همین مقاله: ترجمه از عربی به لاتینی و...). آنچه نالینو (ص 167)، از مقدمه ترجمه عبری کتاب بیرونی درباره علل زیج الخوارزمی ( ترجمه آبراهام بن عزرا) نقل کرده، می‌تواند مؤید این نظریه باشد. بسیاری از دیگر آثار هندی نیز به واسطه پهلوی به عربی ترجمه شدند که گاه به وجود روایت پهلوی شفاهی نیز تأکید شده است؛ از جمله کتاب سموم شاناق که پزشکی هندی به نام منکه آن را برای یحیی بن خالد بن برمک به "زبان فارسی" تفسیر (در اینجا به وضوح معادل ترجمه آزاد) کرد و ابوحاتم بلخی "متولی نقل آن به خط فارسی" شد(ابن ابی اصیبعه، 1/33). پیدا ست که این پزشک هندی خط پهلوی نمی‌دانسته، و طبعاً چنین شخصی تنها با زبان پهلوی روزمره و عامیانه (و نه علمی و ادبی) آشنایی داشته، و به همین سبب ابوحاتم بلخی وظیفه ویرایش و نگارش روایت ادبی سخنان وی را بر عهده داشته است. دیوید پینگری نیز احتمال ترجمه مستقیم آثار سنسکریت به عربی را بسیار ضعیف دانسته، و بر آن است که بسیاری از آنها به واسطه ترجمه های پهلوی اواخر دوره ساسانی به عربی ترجمه شده‌اند ("نجوم...2"، 242-243، "تأثیر یونان...3"، 37).
به هر حال روایت عربی زیج هندی که سِنْد هِنْد نام گرفت، بیش از دیگر آثار نجومی هند در دوره اسلامی رواج داشت. بیرونی همچنین از مذاکرات یعقوب بن طارق در 161ق با منجم هندی (همان ستاره شناس قبلی یا ستاره‌شناسی دیگر؟) یاد کرده که ظاهراً فزاری در آن شرکت نداشته است (تحقیق، 269، 297، 364، 397؛ نیز نالینو، 166-167). نگارش زیجی به نام "سند هند کبیر" نیز به فزاری منسوب است (ابن ندیم، 273؛ صاعد اندلسی، 155). اما به نظر می‌رسد که این اثر همان ترجمه بِرَهما سِدّهانتا، و در غیر این صورت سخت تحت تأثیر آن باشد. دیگر آثار یعقوب و فزاری نیز سخت تحت تأثیر نجوم هندی بود. در همین زمان یکی دیگر از زیجهای مشهور هندی موسوم به اَرْکنْد به عربی ترجمه شد که کیفیت نازل ترجمه، بیرونی را بر آن داشت که نزدیک 150 سال بعد بار دیگر آن را به عربی برگرداند (بیرونی، همان، 120-121، 346، 512، افراد المقال، 133، تمهید، 32؛ علی بن سلیمان، گ 93ب-94 آ؛ نیز کندی، 138).
1. "The Fragments… Yaªqūb Ibn… "2. "Astronomy…" 3. "The Greek…"
مسعودی همچنین به نقل از فردی به نام محمد بن علی عبدی خراسانی اخباری آورده است که منصور نخستین خلیفه‌ای بود که آثاری را از زبانهای یونانی، رومی (لاتینی) ، پهلوی (فارسی میانه) ، فارسی (دری) و سریانی برای او به عربی ترجمه کردند و در این میان آثاری چون اصول هندسه اقلیدس، المجسطی بطلمیوس، سندهند، ارثماطیقی نیکوماخس و نیز برخی آثار دیگر یونانی و پهلوی به عربی ترجمه شدند (مسعودی، 5/211). ابن خلدون نیز بر آن است که امپراتور بیزانس به درخواست منصور عباسی نسخه هایی از برخی آثار علمی یونانی و از جمله چند نسخه از اصول اقلیدس را به بغداد فرستاد و مسلمانان پس از مطالعه این آثار به آگاهی یافتن از دیگر آثار علمی یونانی مشتاق شدند (1/480). وی اندکی بعد و هنگام بحث درباره علم هندسه به ترجمه این کتاب به فرمان همین خلیفه تأکید کرده است(1/486؛ قس: ه‍ د، 9/672، که بدون توجه به سخن مسعودی، گزارش ابن خلدون را منحصر به فرد دانسته‌اند). شماری از پژوهشگران غربی و از جمله دیمیتری گوتاس، نیز کوشیده‌اند میان طرح دایره‌ای شهر بغداد و قرار گرفتن قصر منصور در مرکز آن از یک‌سو و ترجمه کتاب اصول اقلیدس از سوی دیگر ارتباط برقرار کنند. به زعم آنان این طرح نمادی از حکومت مرکزی و تسلط خلیفه بر همه چیز است. گوتاس چنین پنداشته که منصور بدون آگاهی از تعریف دایره (تعریف پانزدهم از کتاب اول اصول اقلیدس) نمی‌توانسته چنین طرحی بدهد و از آنجا نتیجه گرفته است: "منصور آنچه را که سفارش داده بود ترجمه کنند، خوانده بود، یا دیگران خوانده بودند و درباره آن با او سخن گفته بودند"(ص 52). اما این خاصیت دایره را حتى هر صنعتگر تازه‌کاری، بی‌نیاز از مطالعه اصول اقلیدس به هر زبان، می‌دانسته است. از سوی دیگر باید معلوم شود که چرا ابن ندیم نه تنها هنگام برشمردن ترجمه های اصول اقلیدس کمترین اشاره‌ای به ترجمه آن در روزگار منصور عباسی ندارد، بلکه هنگام معرفی المجسطی بطلمیوس، یحیی بن خالد برمکی را نخستین کسی می‌داند که به ترجمه آن توجه کرد (نک‍ : ص 267؛ نیز قفطی، 97). گذشته از این، از آنجا که نجوم دوره اسلامی دست کم تا پایان سده 2ق کاملاً تحت تأثیر سنت نجومی هند و ایران بود (نک‍ : ه‍ ‌د، نجوم؛ نیز کرامتی، کارنامه...، 36-40) و سنت نجومی یونان از سده 3ق به تدریج جای‌گزین این دو شد، می‌توان دریافت که مسلمانان سالها پس از آگاهی از نجوم هندی با آثار کلاسیک نجوم یونانی (همچون المجسطی بطلمیوس و قانون تئون) آشنا شده‌اند.
از آثاری که در روزگار مهدی عباسی(حک‍ ‍ 158- 168ق) به عربی درآمده است، آگاهی چندانی نداریم؛ اما گوتاس، در بحثی مفصل درباره ترجمه کتاب جدل ارسطو، بر آن است که این کتاب به فرمان مهدی به عربی درآمده است (ص 61-62؛ قس: کراوس، "درباره"، 12، که نام این خلیفه را هارون حدس زده است ). به ویژه آنکه مسعودی در ادامه نقل قول از محمد بن علی خراسانی آورده است که مهدی برای ‌مقابله با گسترش سریع آثار مانویان و دیگر زندیقان که از فارسی و پهلوی به عربی ترجمه شده بود، به دانشوران اهل جدل فرمان داد که آثاری بر ضد آنان بنویسند (5/212).
روزگار پرآشوب خلافت مهدی و دوران کوتاه زمامداری هادی، وقفه‌ای هر چند کوتاه در شکل گیری نهضت ترجمه پدید آورد. اما در روزگار هارون (حک‍ 170-193ق)، توجه دولت‌مردان به امر ترجمه، به موازات افزایش بیش از پیش قدرت کارگزاران ایرانی، به ویژه برمکیان افزایش یافت. در این روزگار حجاج بن یوسف بن مطر اصول اقلیدس را به عربی درآورد. این ترجمه ظاهراً چندان مقبول نبود و خود حجاج در روزگار مأمون بار دیگر به ترجمه آن همت گماشت ( ترجمه هارونی و مأمونی، نک‍ : ابن ندیم، 265؛ برای روایات عربی این کتاب، نک‍ : ه‍ ‌د، اقلیدس). یحیی بن خالد بن برمک برای نخستین بار به ترجمه المجسطی بطلمیوس توجه کرد. ترجمه نخست چندان او را خوش نیامد، پس ابوحسان و سلم صاحب بیت الحکمه را بدین کار گمارد که این بار نتیجه رضایت بخش بود (ابن ندیم، 267- 268؛ نیز قفطی، 97- 98؛ برای ترجمه ها و شرحهای عربی این‌ کتاب، نک‍ : ه‍ ‌د، بطلمیوس).
در روزگار مأمون، محمد بن موسى خوارزمی با نگارش کتاب الجمع و التفریق الهند دستگاه شمار دهگانی با رعایت ارزش مکانی هندی را به طور اصولی و کامل به مسلمانان شناساند. هر چند که مسلمانان بی تردید به واسطه سندهند با این دستگاه شمار آشنا بودند(برای تفصیل، نک‍ : کرامتی، نخستین گامها...، 15-17)، خوارزمی در همین سالها با تألیف کتاب الجبر و المقابله، علم جبر را که نه تنها در میان یونانیان، که در تمدنهای دیگر نیز سابقه نداشت، پایه‌گذاری کرد. این کتاب احتمالاً نخستین تألیف علمی کاملاً اصیل دوره اسلامی‌بود(نک‍ : ه‍ ‌د، جبر). کتاب صورةالارض خوارزمی هر چند مبتنی بر جغرافیای بطلمیوس بود، اما از آنجا که خوارزمی طول جغرافیایی بنادر شرقی دریای مدیترانه مانند صور، صیدا، بیروت، طرابلس، لاذقیه و جز آن را بین 58 تا 61 درجه شرقی (از نصف النهار جزایر خالدات) ضبط کرده (خوارزمی، 19)، معلوم است که عرض دریای مدیترانه را به مراتب کمتر از تصور بطلمیوس و نزدیک به مقدار واقعی در نظر گرفته است و نمی‌توان جغرافیای خوارزمی را به رغم تألیف زودهنگامش، اثری فراهم آمده از آراء یونانیان دانست.
برابر سنتی بسیار کهن که از یونانیان متأخر به جهان لاتینی و سریانی و از آنجا به جهان اسلام به ارث رسیده بود، آثار منسوب به بقراط و جالینوس ارزشی کم و بیش همچون آثار اصیل این دو داشت. به همین مناسبت، پیش از شکل‌گیری کتب ترجمه حنین بن اسحاق، بسیاری از آثار پزشکی یونان، به ویژه مجموعه آثار بقراطی‌ـ جالینوسی به سریانی و شماری از آنها نیز به عربی درآمده بود. یعقوبی، تاریخ نگار برجسته سده 3ق و معاصر جوان‌تر حنین، در مقدمه تاریخ خود (تألیف: 259ق یا پس از آن)، 10 اثر بقراط، 46 اثر جالینوس، آثار ارسطو و چند اثر از اقلیدس و دیگران را برشمرده، و چکیده‌ای نسبتاً مفصل و طولانی از مهم‌ترین آنها را نیز آورده است (1/95 بب‍ ). جالب آنکه وی همواره از ترجمه های پیش از مکتب حنین بهره برده است (کلاپروت، 199-203)، در حالی که این ترجمه ها خیلی زود در برابر ترجمه های مکتب حنین از رونق و اعتبار افتادند و امروزه تنها شمار اندکی از ترجمه های کهن‌تر به دست ما رسیده است. از این‌رو، این بخش از تاریخ وی در بررسی تاریخ ترجمه اهمیتی بسزا دارد. نامهایی که یعقوبی برای آثار یونانی برمی‌شمرد، گه‌گاه هیچ شباهتی با نامهای رایج این آثار ندارد و تنها از طریق شرحی که وی درباره هر یک از آنها یاد کرده، می‌توان دریافت که منظور او کدام یک از ترجمه های مکتب حنین بوده است. رازی و جابر بن حیان نیز گه‌گاه از این روایات کهن‌تر بهره برده‌اند. مثلاً یعقوبی رساله الامراض الحاده بقراط را کتاب ماء الشعیر نامیده است (نک‍ : 1/95، 113؛ نیز رازی، 7/201) و الاهویة و الازمنة و المیاه و ( البلدان) بقراط را از ترجمه مترجمی برگزیده که اصطلاحاتی جز اصطلاحات حنین به کار می‌برده، و برخلاف وی علاقه‌ای خاص به بهره‌گیری از کلمات هم‌قافیه داشته است (یعقوبی، 1/105-113؛ کلاپروت، 200-201؛ برای دیگر آثار بقراط، نک‍ : ه‍ ‌د، 12/384-385). حنین بن اسحاق در رساله مشهوری که درباره آثار جالینوس و ترجمه های آن، خطاب به علی بن یحیى نوشته ــ و بی‌تردید یکی از مهم‌ترین، کهن‌ترین و مفصل‌ترین منـابع نهضت ترجمه به شمار می‌رود ــ شمار بسیاری از این ترجمه های کهن و نام مترجمان آنها را یاد کرده، از کیفیت نامطلوب اغلب این ترجمه ها و تلاشهای پیگیر خود و شاگردانش، برای فراهم آوردن ترجمه هایی دقیق، روان و پاکیزه از این آثار سخن گفته است (ص 4-7، جم‍ ؛ برای تفصیل بیشتر، نک‍ : ه‍ ‌د، حنین بن اسحاق).


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین 1391 | 15:2 | نویسنده : عبداله حسینی |
قائمة المصنفات الصادرة باللغة العربية
في مجال دراسات الترجمة
اعداد الأستاذ الفاضل عبد الله العميد
**********************
السبعينيات

1. آفاق الترجمة، محمود حامد شوكت، عبد الرحمن أحمد سرور، دار الجيل للطباعة، القاهرة، 1971
2. حركة الترجمة والنقل في العصر العباسي، موسى يونان مراد، مطبعة مار افرام، العطشانة (لبنان)، 1973
3. حركة الترجمة في الوطن العربي، محمود إبراهيم، اللجنة الأردنية للتعريب والترجمة والنشر، الجامعة الأردنية، عمان، 1974
4. حلقة الترجمة في الوطن العربي، محاضر ندوة الكويت (21-24 ديسمبر/كانون الأول 1973)، المنظمة العربـية للتربـية والثـقافة والعلوم، القاهرة، 1975
5. محاذير وأخطار في مواجهة إحياء التراث والترجمة من الفكر العربي، أنور الجندي، دار بوسلامة، تونس، 1975
6. ببليوغرافيا الترجمة والمعاجم للوطن العربي، دار الجاحظ، بغداد، 1979

الثمانينيات

7. المستشرقون وترجمة القرآن الكريم، محمد صالح البنداق، دار الآفاق، بيروت، 1980
8. آراء حول ترجمات القرآن الكريم، محمد صالح البنداق، دار الوفاق، القاهرة، 1980
9. ترجمة القرآن، عبد الله شحاته، دار الاعتصام، القاهرة، 1980
10. حركة الترجمة في المشرق الإسلامي في القرنين الأول والثاني للهجرة، رشيد الجميلي، منشورات جامعة قار يونس، بنغازي، بدون تاريخ!
11. الترجمة علم وفن واختصاص، فهمي شـما، المؤسسة الصحفية الأردنية، عمّان، 1981
12. حركة الترجمة في المشرق الإسلامي في القرنين الثالث والرابع للهجرة، رشيد الجميلي، الكتاب والتوزيع والإعلام والمطابع، طرابلس الغرب،1982
13. المستشرقون وترجمة القرآن الكريم، محمد صالح البنادق، دار الآفاق الجديدة، بيروت، 1983
14. دليل المترجمين ومؤسسات الترجمة والنشر في الوطن العربي، إدارة الثقافة، المنظمة العربية للتربية والثقافة العلوم، تونس، 1983
15. دليل المترجم، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيينا، 1983
16. نحو خطة مستقبلية للترجمة في مصر، توفيق الطويل، مطبوعات المجالس القومية المتخصصة، شعبة الثـقافة، القاهرة، 1984
17. الخطة القومية للترجمة، إدارة الثقافة، المنظمة العربية للتربية والثقافة العلوم، تونس، 1985
18. دراسة فنية حول الترجمة الآلية في العالم العربي، إعداد دائرة الحاسب الإلكتروني بالجمعية العلمية الملكية، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1985
19. الترجمة ومشكلاتها، إبراهيم خورشيد، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1985
20. الترجمة: قضايا ومشكلات وحلول، مجموعة كتيبات من إعداد مجموعة من خبراء الهندسة الاجتماعية، مكتب التربية العربي لدول الخليج، الرياض، 1985
21. دراسات عن واقع الترجمة في الوطن العربي، الجزء الأول، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1985
22. دراسة في فن التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن محمد، مكتبة الأنجلو المصرية، القاهرة، 1986
23. دراسات في الترجمة الآلية (وقائع حلقة دراسية: 16-17 مارس 1986)، تحرير عبد الرزاق عبد الوهاب العاني، محمود إسماعيل صيني، جامعة الملك سعود، الرياض، 1986
24. بواكير الثقافة الإسلامية وحركة النقل والترجمة من أواخر القرن الأول حتى منتصف القرن الرابع الهجري، محمد علي عصام الدين، منشأة المعارف، الإسكندرية، 1986
25. حركة الترجمة في مصر في القرن العشرين، أحمد عصام الدين، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1986
26. دراسات عن واقع الترجمة في الوطن العربي، الجزء الثاني، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1987
27. دليل المترجم مع التركيز على منظومة الأمم المتحدة، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيـينا، 1987
28. حنين بن إسحق، العصر الذهبي للترجمة، ماهر عبد القادر محمد، دار النهضة العربية، بيروت، 1987
29. تعربت ... وتغربت، أو نقل الحضارة العربية إلى الغرب، سيمون حايك، المطبعة البولسية، جونيه، 1987
30. ترجمة الكتب إلى اللغة العربية في المملكة العربية السعودية ودورها في إثراء الإنتاج الفكري، دراسة ببليومترية للفترة من عام 1351هـ إلى عام 1412هـ، نورة صالح بن سليمان الناصر، مكتبة الملك عبد العزيز العامة، الرياض، 1988
31. حركة الترجمة في تونس وأبرز مظاهرها في الأدب، محمد مواعدة، الدار العربية للكتاب، طرابلس الغرب، 1988
32. الترجمة قديما وحديثا، شحادة الخوري، دار المعارف، سوسة، 1988
33. دراسات في الترجمة والمصطلح والتعريب، الجزء الأول، شحادة الخوري، دار طلاس، دمشق، 1989
34. الترجمة المهنية العربية والتكنولوجيا الحديثة، ندوة مدرسة الملك فهد العليا للترجمة والفدرالية الدولية للمترجمين، جامعة محمد الخامس، الرباط، 1989
35. بيت الحكمة في عصر العباسيين، ك. أ. عطا الله، دار الفكر العربي، القاهرة، 1989

التسعينيات

36. الطبيب والمترجم الناقل: ثابت بن قرة الحراني، ع. ح. الشطشاط، منشورات جامعة قار يونس، بنغازي، 1990
37. خطاب الترجمة الأدبية من الازدواجية إلى المـثاقـفة، سعيد علوش، مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، الرباط، 1990
38. حركة الترجمة فى مصر: دراسة ببليومترية للاتجاهات العددية والنوعية، هاشم فرحات سيد، العربى للنشر والتوزيع، القاهرة، 1991
39. الترجمة والتنمية الثـقافية، (ندوة) إعداد لمعي المطيعي، الهيئة المصرية العامة للكتاب، القاهرة، 1992
40. ترجمة القرآن الكريم: بين واقعنا المعاش ومستقبلنا المنشود، عبد العزيز محمد عثمان، الجامعة الإسلامية، حيدرآباد، 1992
41. حركة الترجمة وأهم أعلامها في العصر العباسي، عامر النجار، دار المعارف، القاهرة، 1993
42. مراكز الترجمة القديمة عند المسلمين، علي بن إبراهيم النملة، مكتبة الملك فهد الوطنية، الرياض، 1993
43. حنين بن إسحاق: دراسة تاريخية ولغوية، أحمد محمد الذبـيان، مكتبة فهد الوطنية، الرياض، 1993
44. كتاب أرسطوطاليس في الشعر، نقل أبي متى بن يونس القنائي من السرياني إلى العربي، س. م. عياد، الهيئة المصرية للكتاب، القاهرة، 1993
45. فن الترجمة وعلوم العربية، إبراهيم بدوي الجيلاني، الهيئة العربية للكتاب، الرياض، 1994
46. حركة الترجمة في عصر النهضة، لطيف زيتوني، دار النهار، بيروت، 1994
47. مشكلات الترجمة العلمية في الإعلام العلمي والثقافة العلمية، أحمد مستجير، المجلس الأعلى للثقافة، القاهرة، 1994
48. الترجمة والتعريف، حنان المالكي، جامعة دمشق، دمشق، 1994
49. حركة الترجمة الفلسطينية من النهضة حتى أواخر القرن العشرين، حسام الخطيب، المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت، 1995
50. الدوائر المتداخلة: إحياء التراث والترجمة والتأليف، حامد طاهر، دار النصر للتوزيع والنشر، القاهرة، 1995
51. بواكير حركة الترجمة في الإسلام، عبد الحميد عبد المنعم مدكور، دار الثـقافة العربية، القاهرة، 1995
52. الترجمة إلى العربية، قضايا وآراء، بشير العيسوي، دار الفكر العربي، القاهرة، 1996
53. حركة الترجمة الحديثة، عبد الحكيم العبد، مكتبة الشباب، القاهرة، 1997
54. أبحاث ندوة الترجمة والمثاقفة في مواجهة التـنميط الثقافي، كلية الآداب والعلوم الإنسانية، جامعة تشرين [8-10 نيسان 97]، دمشق، 1997
55. علم الترجمة وفضل العربية على اللغات، إبراهيم بدوي الجيلاني، المكتب العربي للمعارف، القاهرة، 1997
56. الترجمة العلمية، أعمال ندوة اللغة العربية، مطبوعات أكاديمية المملكة المغربية، الرباط، 1997
57. عالم الترجمة، مجموعة من المؤلفين، تحرير عبد الله الشناق وزهير الكرمي ومحمد الصرايرة، جمعية المترجمين الأردنيين، عمّان،1997
58. الخطة القومية للترجمة (أعمال)، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، تونس، 1997
59. مواصفات الكتب المترجمة: وقائع ندوة دائرة المصطلحات والترجمة والنشر، المجمع العلمي العراقي، بغداد، 1998
60. الترجمة في قطر: الواقع والمشكلات، المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم، الدوحة، 1998
61. الترجمة والتلاقح الثقافي، أعمال ندوة، نشر بـيت آل محمد عبد العزيز الحبابي، الرباط، 1998
62. حركة الترجمة وأهم أعلامها في العصر العباسي، عامر يس النجار، دار المعارف، القاهرة؟ 1998
63. ترجمة الكتب إلى اللغة العربية في المملكة العربية السعودية: دراسة ببليومترية، نورة صالح الناصر، مكتبة الملك عبد العزيز العامة، 1419ه/1998م
64. الترجمة في خدمة الثقافة الجماهيرية، تاريخها-تطورها، سالم العيسى، اتحاد الكتاب العرب، دمشق، 1999
65. الترجمة في العالم العربي: الواقع والتحدي، شوقي جلال، المجلس الأعلى للثقافة، القاهرة، 1999
66. الترجمة في الآداب والعلوم الإنسانية: واقع وآفاق، كلية الآداب والعلوم الإنسانية، جامعة ابن زهر، أكادير، 1999
67. أسئلة الترجمة، عبد الرحيم حزل، وكالة "شراع" للإعلام والاتصال، طنجة، 1999
68. مدرسة الألسن وتطور حركة الترجمة والتعريب في مصر(1835-1973)، عبد المنعم إبراهيم الجميعي، نشر المؤلف، القاهرة، 1999
69. انتقال الطب العربي إلى الغرب: معابره وتأثيره، علي الأمين المزروعي، دار النفائس، دمشق، 1999

الكتب التعليمية

السبعينيات

1. أصول الترجمة مع تمارين، أندره دلفرني وجوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1971
2. الترجمة العملية، أنطوان شكري مطر، دار المشرق، بيروت، 1971
3. دراسة في أصول الترجمة، جوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1972
4. كتاب الترجمة الابتدائي لتلاميذ المدارس المصرية، م. ك. كارمن؛ محمد توفيق بردعي، نشر المؤلف/مطبعة المعارف؛ ط3، القاهرة، 1975
5. قواعد الترجمة من وإلى الإنكليزية، مهدي بديرة، مكتبة الرازي، دمشق، 1975
6. نصوص مختارة للترجمة، أحمد السواد، مؤسسات عبد الكريم بن عبد الله، تونس، 1977
7. نصوص مختارة للترجمة، أحمد الواد، مؤسسات عبد الكريم بن عبد الله، تونس، 1977
8. الدليل الحديث في الترجمة، جماعة من الأساتذة، مكتبة صايغ، دمشق، 1978
9. المدخل إلى الترجمة، سليمان الواسطي، وزارة التعليم العالي، بغداد، 1979

الثمانينيات

10. الوفاء في الترجمة والاستيعاب، المؤلف؟ وزارة التعليم العالي، بغداد، 1980
11. الترجمة العامة، سلمان الواسطي، مؤسسة دار الكتب، الموصل، 1980
12. الترجمة بالنصوص، كميل حشيمة، دار المشرق، بيروت، 1980
13. الترجمة التحريرية، سلمان الواسطي، الدار العربـية للنشر والتوزيع والبحث العلمي، القاهرة، 1980
14. الترجمة الأدبية، سلمان الواسطي، وزارة التعليم العالي والبحث العلمي، بغداد، 1981
15. الترجمة التحريرية، سلمان الواسطي، جامعة الموصل، الموصل، 1981
16. كتابي في الترجمة، يوسف محمد رضا، دار الكتاب اللبناني ومكتبة المدرسة، بيروت، 1982
17. الترجمة والتعريب، جان عقل وعفيف شيخاني، مكتبة لبنان، بيروت، 1982
18. الأسلوب الصحيح في الترجمة، جماعة من مدرسي الترجمة، دار مكتبة الحياة، بيروت، بدون تاريخ !
19. مائة نص عربي ومائة نص فرنسي، محمد اليعلاوي، دار الغرب الإسلامي، بيروت، 1984
20. دليل الطالب في الترجمة، جان الديك، مكتبة حبيب، بيروت، 1984
21. فن الترجمة من الإنكليزية إلى العربـية، سميرإبراهيم عوض، دار الحقوق، القاهرة، 1984
22. الترجمة العلمية والتقنية والصحفية والأدبية (جزءان)، يوئيل يوسف عزيز، حسن عبدالمقصود حسن، سميـر عبد الرحيم الجلبـي، شاكر محمود، مطابع الرسالة، الكويت، بدون تاريخ !
23. الترجمان الشامل في اللغتين العربـية والإنكليزية، حكمت حمصي، دار الشرق العربي، بـيروت، بدون تاريخ!
24. نصوص مختارة للترجمة، يحيى أبو ريشة وآخرون، جامعة حلب، ؟198
25. الدليل إلى ترجمة الكتب الأجنبية ومراجعتها وتقويمها، واثق عباس الدايني، دار الشؤون الثقافية العامة، بغداد، 1986
26. الترجمة الحديثة للصفوف المتوسطة ( جزآن)، أ. مطر، ف. صايغ، ف. عودة، مكتبة لبنان، بـيروت، 1987
27. التمارين التطبيقية لكتاب الترجمة العملية، أنطوان شكري مطر، دار المشرق، بيروت، 1988
28. الترجمة: أصولها ومبادئها وتطبـيقاتها، عبد السلام السيد منسي وعبد الله عبد الرزاق إبراهيم، دار المريخ للنشر، الرياض، 1988
29. فن الترجمة: مخـتارات، جمال عبد الناصر، دار الثـقافة العربـية، القاهرة، 1989
30. مبادئ الترجمة لطلبة المرحلة الثالثة: فرنسي-عربي-فرنسي، توفيق عزيز عبد الله، وزارة التعليم العالي والبحث العلمي، الموصل، 1989
31. صناعة الترجمة: كيف تترجم بحثا من الإنكليزية إلى العربية ومن العربية إلى الإنكليزية، جورج جميل مدبك، دار الراتب الجامعية، بيروت، ...؟

التسعينيات

32. دروس في الترجمة، منصف العذار، علي سعداوي، مصطفى بن نوة، دار محمد علي الحامي للنشر والتوزيع، صفاقس، 1993
33. التعبير عن الصيغة الزمنية: منهجية ترجمة الفعل بالإنكليزية والعربية، جنى مغيزل، دار المشرق، بيروت، 1993
34. علم الترجمة التطبـيقي، أسعد مظفر الدين حكيم، دار طلاس، دمشق، 1994
35. فن الترجمة، محمد عناني ، الشركة المصرية العالمية للنشر-لونجمان، القاهرة، 1994
36. تمارين في ترجمة النصوص للأقسام الثانوية العلمية، محمد الطالب و محمد الدريسي، تينمل للطباعة والنشر، مراكش، 1994
37. درس الترجمة: نحو منهجية متماسكة لديداكتيك الترجمة العلمية، أحمد الجوهري، مطبعة مصعب، مكناس، 1995
38. المترجم القانوني في الميدان: دليل عملي في الترجمة القانونية (العربية-الإنكليزية)، باسل حاتم وعبد الله الشناق ورون باكلي، دار الهلال، إربد، 1995
39. ترجمة العقود: الجزء الأول، محمود علي محمد صبرة، مركز مي للكمبيوتر، القاهرة، 1995 [هل هو ط1 من الكتاب الصادر عن ج أ 96 ؟]
40. مقرر متكامل في الترجمة – إنكليزي، أحمد شفيق الخطيب، وعبد الرحيم جبر، دار السلام للطباعة والنشر والتوزيع والترجمة، ؟؟؟، 1995
41. ترجمة العقود الإدارية: وثائق المناقصات وعقود الإنشاءات والأشغال العامة...، محمود علي محمد صبرة، الجامعة الأمريكية، القاهرة، 1996
42. ورشة ترجمة، محمد السعيد القن، نشر المؤلف، القاهرة، 1996
43. المفتاح في الترجمة والمراسلات، عبد الكريم راضي الجبوري، جرّوس برس، طرابلس آسيا، 1996
44. أوضح الأساليب في الترجمة والتعريب، فيليب صايغ، جان عقل، مكتبة لبنان، بـيروت، 1997
45. هل الترجمة ممكنة؟ ديداكتيك الترجمة: التعريب، معايير تقويم الترجمات، رحال دردك وعلي العلوي اليوسفي ومحمد الإدريسي ومحمد الطالب، شركة بابل للطباعة والنشر والتوزيع، الرباط، 1997
46. مفاتيح الترجمة، خليفة الميساوي وإبراهيم بن رمضان وعبد العزيز زمزم، دار قرطاج للنشر والتوزيع، تونس، 1998
47. مدخل عام إلى الترجمة، حسن حسن، دار الفكر، بيروت، 1998
48. المدخل إلى صنعة الترجمة، إبراهيم درديري، الهيئة العامة للاستعلامات، القاهرة، 1998
49. الترجمة التطبيقية، يحيى أبو ريشة، دار الهلال للترجمة، إربد، 1999
50. الترجمة بين الإنكليزية والعربية، دليل عملي، عبد الله الشناق ومحمد فرغل، دار الهلال للترجمة، إربد، 1999
51. موسوعة التعبير والترجمة باللغتين الإنكليزية والعربية، عدنان جركس، دار الشرق العربي، بيروت/حلب، 1999
52. الأساس في الترجمة من العبرية إلى العربية، فؤاد محمد عبد الواحد، نشر المؤلف، القاهرة، 1999
53. مقرر متكامل في الترجمة، عبد الرحيم وأحمد شفيق الخطيب، دار السلام للطباعة والنشر، القاهرة، 1999
54. الترجمة فهم وإفهام، اسطفان اسطفان، جوزيف شريم، حسن حسن، المركز التربوي للبحوث والإنماء، بـيروت، 1999
55. مختارات للترجمة، ، دار غريب، القاهرة، 1999



المؤلفات التنظيرية

السبعينيات

1- الترجمة بـين النظرية والتطبيق، عبد الباقي الصافي، دار الطباعة الحديثة، البصرة، 1972
2- دراسة حول ترجمة القرآن الكريم، أحمد إبراهيم مهنا، مطبوعات الشعب، القاهرة، 1978


الثمانينيات

3- بحث في ترجمة القرآن الكريم وأحكامها، محمد مصطفى المراغي، دار الكتاب الجديد، بـيروت، 1981 [صدرت ط1 منه في القاهرة عام 1936 انظر أعلاه]
4- فن الترجمة، صفاء الخلوصي، منشورات وزارة الثقافة والإعلام، بغداد، 1982
5- منهجية الترجمة التطبيقية، جوزيف ميشال شريم، المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع، بيروت، 1982
6- دليل المترجم مع دراسات في اللغة ونظريات الترجمة، وحدة الترجمة العربية، منظمة الأمم المتحدة للتنمية الصناعية، فيينا، 1984
7- علم الترجمة، صلاح عبد الحافظ، دار المعارف، الإسكندرية، 1984
8- فن الترجمة من الإنكليزية إلى العربية، سمير عوض، دار الراتب الجامعية، بيروت، 1985
9- علم الترجمة: مدخل لغوي، فوزي عطية محمد، دار الثقافة الجديدة، القاهرة، 1986
10- دراسة في فن التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن محمد، مكتبة الأنجلو المصرية، القاهرة، 1986
11- وقائع ندوة "الأدب والترجمة"، مجلة كلية الآداب، ع2، جامعة المولى إسماعيل، مكناس، 1986
12- دراسات في الترجمة الآلية (أعمال حلقة دراسية)، مدينة عبد العزيز للعلوم والتقنية، الرياض، 1986
13- الترجمات العربـية لرباعيات الخيام: دراسة نقدية، منشورات جامعة قطر، الدوحة، 1988
14- التأويل ولغة الترجمة: نحو نظرية لغوية لدراسة الإبداع والاتباع في الترجمة، عمر شيخ الشباب، دار الهجرة، بيروت، 1988
15- الترجمة الأدبية، الجزار المنصف، بيت الحكمة، تونس، 1989
16- علم النص ونظرية الترجمة، يوسف نور عوض، دار الثقافة للنشر والتوزيع، مكة المكرمة، 1989
17- فن الترجمة الأدبـية: دراسة نقدية تطبيقية على نصوص من التركية، محمد عبد اللطيف هريدي، نشر المؤلف ، القاهرة، 1989
18- الترجمة ونظرياتها، مجموعة من الأساتذة، بيت الحكمة، تونس، 1989
19- علم الترجمة النظري، أسعد مظفر الدين حكيم، دار طلاس، دمشق، 1989
20- ترجمة معاني القرآن الكريم إلى اللغة الإنكليزية، عبد الله يوسف علي، دار اللواء، الرياض، ؟

التسعينيات

21- شعرية الترجمات المغربية للأدبيات الفرنسية، سعيد علوش، مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1991
22- دراسة في مسائل الترجمة العسكرية، مصطفى جلبنية، دار الخواجا، دار النشر؟ ، 1991
23- علم الترجمة بين النظرية والتطبيق، محمد الديداوي، دار المعارف، سوسة، 1992
24- فن الترجمة في الأدب المسرحي، جمال التوني، الكاتب المصري للطباعة والنشر، القاهرة، 1994
25- الترجمة والتعريب، حنان المالكي، جامعة دمشق، دمشق، 1994
26- الترجمة والتأويل، وقائع ندوة مراكش/مجموعة من الأساتذة، منشورات كلية الآداب بجامعة محمد الخامس، الرباط، 1995
27- فقه الفلسفة: الفلسفة والترجمة، طه عبد الرحمن، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 1995
28- قضايا الترجمة مع توجيه عناية خاصة بالترجمة من العبرية إلى العربية، سامي محمود الإمام، جامعة الملك سعود، الرياض، 1995
29- هجرة النصوص، دراسات في الترجمة الأدبية والتبادل الثقافي، منشورات اتحاد الكتاب العرب، دمشق، 1995
30- دراسة في أصول الترجمة، جوزف نعوم حجار، دار المشرق، بيروت، 1995
31- الصورة: حدود التأويل وحدود الترجمة، أعمال ندوة، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة بالاشتراك مع جمعية نقاد السينما بالمغرب، طنجة، 1996
32- الترجمة من المتناقضات النظرية إلى ضوابط التطبيق العملي، عبد الله الحميدان وعاطف يوسف، جامعة الملك سعود، الرياض، 1996
33- الترجمة الأدبية بين النظرية والتطبيق، محمد عناني ، مكتبة لبنان/الشركة المصرية العالمية للنشر-لونجمان، القاهرة، 1997
34- علم اللغة والترجمة: مشكلات دلالية في الترجمة من العربية إلى الإنكليزية، أحمد مؤقت، دار القلم العربي، المدينة المنورة؟ 1997
35- مديح الخيانة، بسام حجار، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء/بيروت، 1997
36- نظريات الترجمة وتطبيقاتها في الترجمة من العربية إلى الإنكليزية وبالعكس، محمد شاهين، مكتبة دار الثقافة للنشر والتوزيع، عمان، 1998
37- فن الترجمة، سيد إحسان الرحمن، دار الصفوة للطباعة والنشر والتوزيع، القاهرة، 1998
38- تصحيح أخطاء بروكلمان في تاريخ الأدب العربي: الأصل-الترجمة، عبدالله بن محمد الحبشي، المجمع الثـقافي، أبو ظبي، 1998
39- حيرة النص المسرحي بين الترجمة والاقتباس والإعداد والتأليف، أبو الحسن عبد الحميد سلام، مركز الإسكندرية للكتاب، الإسكندرية، 1998
40- في الترجمة، عبد السلام بن عبد العالي، وكالة "شراع" لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998
41- قضايا ترجمة القرآن، عبد النبي ذاكر، وكالة "شراع" لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998
42- مدخل عام إلى الترجمة، حسن حسن ! دار الفكر، بيروت، 1998
43- دراسة في التعريب والترجمة، عبد الغني عبد الرحمن، وكالة الأهرام للتوزيع، القاهرة، 1998
44- أسس الترجمة، عز الدين نجيب، وكالة الأهرام للتوزيع، القاهرة، 1998
45- علم الترجمة، ؟؟، المكتب العربي للمعارف، القاهرة؟ 1998
46- الترجمة والتحلية في النثر الأندلسي في المائة الثامنة، أحمد عبد الواحد، مكتبة الملك فهد الوطنية، الرياض، 1999
47- ترجمة معاني القرآن الكريم إلى اللغة الفرنسية، صبحي صالح، دار الكتاب المصري، القاهرة، 1999

1 – خطاب الترجمة الأدبية من الازدواجية إلى المثاقفة ، سعيد علوش ، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1990.
2- شعرية الترجمات المغربية للأدبيات الفرنسية ، سعيد علوش ، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 1991 .
3 – تمارين في ترجمة النصوص للأقسام الثانوية العلمية ، محمد الطالب ومحمد الدريسي ، تينمل للطباعة والنشر، مراكش ، 1994 .
4– درس الترجمة ، نحو منهجية متماسكة لديداكتيك الترجمة العلمية ، أحمد الجوهري ، مطبعة مصعب ، مكناس ، 1995.
5 – الترجمـة والتأويـل [أعمال ندوة]، منشورات كلية الآداب بجامعة محمد الخامس، الرباط، 1995.
6 – فقه الفلسفة : الفلسفة والترجمة، طه عبد الرحمن، المركز الثقافي العربي، الدارالبيضاء، 1995.
7 – الصورة : حدود التأويل وحدود الترجمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة بالاشتراك مع جمعية نقاد السينما بالمغرب، طنجة، 1996 .
8 – الترجمة العلمية [أعمال ندوة]، مطبوعات أكاديمية المملكة المغربية، الرباط، 1997.
9 – الترجمة والتلاقح الثقافي [أعمال ندوة]، نشر بيت آل محمد عبد العزيز الحبابي، الرباط، 1998.
10 – في الترجمة، عبد السلام بن عبد العالي، وكالة » شراع« لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998.
11 – قضايا ترجمة القرآن، عبد النبي ذاكر، وكالة » شراع« لخدمات الإعلام والاتصال، طنجة، 1998.
12- أسئلة الترجمة، عبدالرحيم حزل، وكالة "شراع"، طنجة، 1999.
13 – الترجمة في الآداب والعلوم الإنسانية: الواقع والآفاق [أعمال ندوة]، منشورات كلية الآداب والعلوم الإنسانية بجامعة ابن زهر، أكادير، 1999.
14- الترجمة والتواصل، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 2000.
15 – ندوة الترجمة والعولمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 2000.
16 – الترجمة والتعريب بين اللغة البيانية واللغة الحاسوبية، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، 2002.
17 – التفاعل بين الثقافة والترجمة [أعمال ندوة]، منشورات مدرسة الملك فهد العليا للترجمة، طنجة، 2002.
18- الترجمة للشعب العلمية، المصطفى طلوع، دار قرطبة للطباعة والنشر، الدار البيضاء، 2002
19 – الأسس النظرية للترجمة العلمية، نور الدين حالي، طوب بريس، الرباط، 2003.
20 – درجة الوعي في الترجمة، رشيد برهون، مكتبة سلمى الثقافية، تطوان، 2003.
21 – الترجمة في المغرب، أية وضعية؟ وأية استراتيجية؟ [أعمال ندوة]، منشورات وزارة الثقافة، الرباط، 2003.
22 - ترجمة معاني القرآن الكريم باللغة الأمازيغية، الحسين جهادي الباعمراني، مطبعة النجاح، الدار البيضاء، 2003.
23 - الترجمة للشعب العلمية (الثانية بكالوريا)، المصطفى طلوع، دار قرطبة للطباعة والنشر، الدار البيضاء، 2004.
24 - - منهاج المترجم، محمد الديداوي، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء/بيروت، 2004.
25 - الترجمة بين الهواية والمهنية [أعمال ندوة]، إعداد عز الدين الكتاني الإدريسي وعبد اللطيف زكي وإبراهيم الخطابي، جامعة محمد الخامس السويسي، الرباط، 2004[1].

وصدرت أيضا في موضوع الترجمة أربعة كتب أخرى فيما بين 1992 و 2004، أولها بالفرنسية، والباقي بالإنكليزية، وهي التالية :

1. Traduire le discours économique . Implications didactiques pour la traduction Français-Arabe, SamiaBarrada et Youssif Elias, ESRFT, Tanger, 1992
2. Arabic Poctry in English Translation : A Bibliography, J.S. Altoma, ESRFT, Tangier, 1993
3.English-Arabic-English Translation : A Practical Text Linguistic Guide, Basil Hatim, ESRFT, Tangier, 1994
4. A Model for the Translation of Metaphor from English Literature into Arabic, Abdelhamid Zahid, Al Wataniya, Marrakech, 2004


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، کتابشناسی ترجمه ، کتابخانه ادبیات عرب

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 16:58 | نویسنده : عبداله حسینی |

ترجمه فوری از فارسی به عربی وعربي به فارسي توسط مترجم برتر عربی بابهترين كيفيت وقیمت مناسب ودر اسرع زمان
(ترجمه فوری تاریخی- بروشور – علمی – مقاله – ورزشی – کتاب – سایت- پژوهشی – شفاهی ….)
ترجمه شفاهی وحضوری در سمینارها وملاقات ها و محل کار و تجارت ترجمه خارج از کشور


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 | 23:42 | نویسنده : عبداله حسینی |
درس اول

 

پیش از ورود به بحث ترجمه، در ابتدا باید بدانیم که یک خبر چه اجزایی دارد:

 

1 ـ عنوان خبر (title) که پیش از شروع خبر می آید.

2 ـ لید (lead) که پاراگراف اول خبر را شامل می شود و خلاصه ای از آنچه رخ داده یا رخ خواهد داد، را بیان می نماید.

3 ـ تنه اصلی که جزئیات کامل یک خبر را بیان می دارد و بعد از لید می آید.

 

قیمت نفت از صد دلار گذشت ---- عنوان خبر

به گزارش منابع نفتی، قیمت نفت خام برنت دریای شمال، تحویل در ماه ژانویه امروز از مرز صد دلار گذشت. ----- لید خبر

آقای کاظم وزیری هامانه، وزیر نفت ایران در گفتگو با خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که قیمت نفت خام برنت دریای شمال همچنان در حال افزایش است و در حال حاضر از مرز صد دلار گذشته است.

وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد دلیل افزایش قیمت نفت خاطرنشان ساخت: "دلیل این افزایش را باید در تحولات سیاسی منطقه جستجو کرد. ---- تنه اصلی خبر 

 

بعد از آشنایی با بخش های مختلف یک خبر به سراغ لید و چگونگی تنظیم آن می رویم. لیدها به چند دسته تقسیم می شوند و هر کدام بر یک فاکتور خاص تاکید دارند که می توان آنها را به صورت ذیل بر شمرد:

 

1 ـ لید who که با عامل یا فاعل خبر آغاز می شود. به مثال ذیل توجه کنید:

 

قصف الجناح العسکري لحرکة حماس ،مستوطنة اسدوروت بثلاثة صواریخ

 

شاخه نظامی حماس ، شهرک صهیونیست نشین اسدوروت را با سه موشک مورد حمله قرار دادند.

 

همان طور که در بالا مشاهده می کنید، فاعل خبر در اول آمده و به همین خاطر، لید نام who را به خود گرفته است. به مثال دیگری توجه کنید:

 

قال السید محمد خاتمی ، الرئیس الایراني السابق: نحن لا نرید الحرب

 

سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور پیشین ایران گفت: ما به دنبال جنگ نیستیم.

 

2 ـ لید when به لیدی اطلاق می شود که با زمان شروع شده باشد.

 به مثال ذیل توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران.

بامداد امروز چهارشنبه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران در سراسر نقاط این کشور برگزار شد.

 

   عکس:حضور يك عروس و داماد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي

عروس و داماد 

   

همان طور که مشاهده می کنید، لید (یعنی چکیده تمام خبر) با زمان شروع می شود و از این رو، نام لید when بر آن اطلاق می شود.

به مثال دیگری توجه کنید:

جرت أمس الثلاثاء أضخم مناورة لقوات التعبئة (الباسیج) في محافظة خوزستان، جنوب غربي ایران تحت عنوان "ذوالفقار"

دیروز سه شنبه بزرگ ترین مانور نیروهای بسیج در استان خوزستان واقع در جنوب غرب ایران تحت عنوان "ذوالفقار" انجام شد.

 اولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقارمانور رزمايش ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقار

مانور تانكها در رزمايش ضربت ذوالفقار

3 ـ لید where به لیدی اطلاق می شود که با مکان وقوع خبر آغاز شود.

به مثال ذیل توجه کنید:

هاجمت القوات الصهیونیة مدينة غزه صباح اليوم .

شهر غزه بامداد امروز شاهد حملات وحشیانه نیروهای اشغالگر صهیونیست بود.

 

 

همان طوری که در بالا ملاحظه می کنید، لید خبر ما با مکان وقوع خبر آغاز شده و به همین خاطر برای تسمیه آن از عبارت لید where استفاده می نماییم.

به مثال دیگری توجه کنید:

التقی ايهود اولمرت، رئیس الوزراء الإسرائیلي امس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة

شهرقدس اشغالی، دیروز یک شنبه شاهد دیدار ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی با همتای انگلیسی اش بود.

 

4 ـ لید how به لیدی اطلاق می شود که با بیان حالت وقوع خبر آغاز می شود.

 به مثال ذیل توجه کنید:

دفن جثمان الشهید محمد الدره بین هم و حزن عمیقین

در میان اندوه و حزن عمیق حاضران، پیکر پاک شهید محمد الدره به خاک سپرده شد. 

 

همان طور که ملاحظه کردید، لید فوق با بیان حالت وقوع خبر آغاز شد و به همین خاطر برای تسمیه اش از عبارت لید how استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع

با حضور گسترده ملت همیشه در صحنه ایران، انتخابات مجلس شورای اسلامی بامداد امروز چهارشنبه در مناطق مختلف این کشور برگزار شد.

 

5 ـ لید why به لیدی اطلاق می شود که با بیان علت وقوع خبر آغاز می گردد.

به مثال ذیل توجه فرمایید:

قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة "ناحل عوز" بصواریخ و جاءت تلک العملیة ردا اجراءات الکیان الصهیوني الإجرامي

در پاسخ به اقدامات وحشیانه رژیم جنایتکار صهیونیستی ، شاخه نظامی حماس بامداد امروز شهرک صهیونیست نشین ناحل اوز را با موشک مورد حمله قرار داد.

 

همان طور که ملاحظه می فرمایید، لید فوق با بیان علت وقوع خبر آغاز شده و از این رو، برای تسمیه آن از عبارت لید why استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أعلنت حماس جهوزیتها للحوار مع حرکة فتح و ذلک حرصا علی وحدة الصف الفلسطیني

به منظور حفظ وحدت و همبستگی ملی ؛ جنبش حماس آمادگی خود را برای گفتگو با جنبش فتح اعلام کرد.

 

تمرین: لید ذیل را با تکیه بر پنج عنصر who، when، where، how، why ترجمه کنید.

 

رفضا لتقریر وکالة الطاقة الذریة الدولية حول نشاطات ایران النوویة ؛ قال بوش، الرئیس الإمریکي الحالي صباح الیوم في العاصمة الدنمرکیة في حالة کان الغضب علیه بادیا: هذا التقریر لا نقبل به

 

جرج بوش که در کپنهاک به سرمی برد، بامداد امروز به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران، در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود، گفت: "ما این گزارش را نمی پذیریم."

 

لید who : جرج بوش ....    

لید why : به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش ...

لید where : کپنهاک، پایتخت دانمارک ...

لید when : بامداد امروز ...

لید how : در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس دوم

بحث بعدی ما بر سر بیگانگی زدایی از لید است. شاید بپرسید که مفهوم این واژه چیست؟ در جواب به این پرسش باید گفت که بیگانگی زدایی به معنای حذف هر گونه عنصر بیگانه از ساخت لید است یعنی نباید عنصر ناشناس در لید ذکر شود.

 

به مثال ذیل توجه کنید: اغتیل حسن عباس محمد بید بعض مرتزقة الکیان الصهیوني :

                             ( حسن عباس محمد به دست مزدوران رژیم اشغالگر قدس ترور شد. )

اگر یک خواننده ایرانی زبان، عبارت فوق را بشنود چون واژه حسن عباس محمد برایش ناشناس است از ادامه خبر می گریزد ؛ ولی اگر شما به جای نام مذکور، از منصب وی یعنی وزیر امور خارجه اسبق فلسطین یاد کنید، مطمئنا مسئله حائز اهمیت می شود و ارزش خواندن را دارد.

 

بیگانگی زدایی در چندین عنصر اجرا می شود:

1 ـ عنصر فاعل (شخص) : یعنی اینکه باید فاعل یا شخصی که نامش در لید می آید، بیگانه نباشد. برای دست یابی به چنین مقصودی باید بر اساس جدول ذیل عمل کنید:

 

اسم

منصب

انتخاب

غیر مشهور

مشهور

منصب

مشهور

غیر مشهور

اسم

مشهور

مشهور

اختیاری

غیر مشهور

غیر مشهور

صفت عام

 

در حالت شماره یک : شما با فردی رو به رو هستید که اسمش مشهور نیست ؛ ولی منصبش مشهور است. به عنوان نمونه اگر در لید چنین داشتید: (دافع السید جان جون جین، وزیر الخارجیة الصیني عن مواقف الرئیس العراقي) شما نباید در ترجمه از نام آقای "جان جون جین" استفاده کنید ؛ زیرا اگر چنین کنید، دیگر خبر شما قاعده بیگانگی زدایی را رعایت نکرده و از لحاظ خبری فاقد هر گونه ارزش است.

 

مثال: دعا لافروف، وزیر الخارجیة الروسي إلی مشارکة ایران في حل الأزمات الإقلیمیة و الدولیة

شما در اینجا اگر نام آقای لاوروف را ذکر کنید، ممکن است تعداد زیادی از خوانندگان با نام وی آشنایی نداشته باشند ؛ یعنی ما فرمول شماره یک رو به رو هستیم و باید به جای نام آقای "لاوروف" از منصب ایشان که تصدی وزارت خارجه روسیه است، استفاده نماییم و جمله را این چنین ترجمه کنیم: وزیر امور خارجه روسیه خواستار مشارکت ایران در حل بحران های منطقه ای و بین المللی شد.

 

در حالت شماره دو : شما با فردی رو به رو هستید که نامش مشهور ؛ ولی منصبش از هیچ اهمیتی برخوردار نیست. به عنوان نمونه اگر در یک لید نام آقای الهی قمشه ای در کنار منصبش یعنی استادی دانشگاه آمده بود، شما باید نام ایشان را ذکر کنید.

 

مثال: أکد السید "سید حسین الهی قمشه ای"، استاذ بجامعة طهران علی ضرورة تغیر رؤیة الناس إلی الأدب

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نامش در مقایسه با منصبش از اهمیت بیشتری برخورد می باشد. پس باید بر اساس قاعده دوم عمل کنید و جمله را اینچنین ترجمه نمایید: سید حسین الهی قمشه ای ، بر ضرورت تغییر نگرش مردم به ادبیات تاکید کرد.  

 

در حالت شماره سه: شما در لیدتان فردی را دارید که هم نام و هم منصبش از شهرت کافی برخوردار است. به عنوان نمونه: آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران از مواضع هوگو چاوز حمایت کرد. در این مثال شما با شخصی رو به رو هستید که هم نام و هم منصبش از اهمیت کافی برخوردار است و در چنین حالتی شما مختارید بر حسب علاقه هر کدام را که خواستید، ذکر نمایید.

 

مثال: غادر السید بان کي مون، الأمین العام للأمم المتحدة ایران متجها نحو السعودیة:

شما می توانید عبارت فوق را به این دو صورت ترجمه کنید:

1 ـ آقای بان کی مون تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

2 ـ دبیر کل سازمان ملل متحد تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

 

در حالت شماره چهار: شما در لیدتان با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش از اهمیت شایانی برخوردار است که در اینجا از صفت عام استفاده می کنید. به عنوان نمونه آقای محمد جانبخش، از بقالان خیابان ولی عصر تهران زنش را به ضرب گلوله کشت. نه نام و نه منصب فرد مذکور حائز اهمیت نمی باشد و باید از صفت عام برای این فرد استفاده کنید و بگوییم: یک شهروند تهرانی ـ یک کاسبکار ایرانی.    

 

مثال: "انتحر السید حسین فرزادنیا، احد العاملین في شرکة محلية إثر عدم استلام راتبه بمدة شهرین"

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش اهمیت ندارد و از این رو از صفت عام برای وی استفاده می کنیم و می نویسیم: "یک کارگر ایرانی به خاطر عدم دریافت دو ماه حقوق ماهیانه اش خودکشی کرد."

*** شایان ذکر است که شما فرمول فوق را فقط در لید استفاده می کنید ؛ ولی در ادامه خبر می توانید نام خود فرد را نیز بیاورید. به فرم های زیر نگاه کنید:

 

وزیر امور خارجه روسیه با آقای متکی دیدار کرد.

آقای لاوروف در این دیدار گفت.

همتای روسی آقای دکتر متکی افزود.

این مقام روس خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

سید حسین الهی قمشه ای گفت.

این استاد برجسته دانشگاه افزود.

فرزند مترجم بزرگ قرآن تاکید کرد.

این چهره ماندگار کشور خاطرنشان ساخت.

وی اظهار داشت.

 

دبیر کل سازمان ملل تهران را ترک گفت.

بان کی مون اظهار داشت.

این مقام بین المللی گفت.

جانشین کوفی عنان در سازمان ملل خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

یک کارگر ایرانی فلان کار را انجام داد.

آقای حسین فرزاد نیا این کار را به خاطر فلان انجام داد.

وی که در یک شرکت ایرانی فعالیت می کند، گفت.

 

 

عنصر مکان : یعنی اینکه نام مکانی که در لید ذکر می شود، باید برای خواننده کاملا روشن باشد. یعنی شما اگر نام محلی را در جزیره واق واق بگویید، دیگر به خاطر عدم آشنایی خواننده با مکان مذکور در لید، خبر شما فاقد اهمیت است. به عنوان نمونه اگر این خبر را داشتید که بر اثر انفجار یک بمب در بعقوبه واقع در شمال بغداد سه عراقی کشته شدند، شما برای بیگانگی زدایی باید از واژه منطقه ای درشمال بغداد استفاده کنید.

 

مثال: أغتیل السید شیخ مهدی عطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة قبل قلیل في منطقة لطیفة جنوب العاصمة بغداد .

در هنگام اجرای قاعده بیگانگی زدایی از عنصر مکان، باید نام "منطقه لطیفه" که برای خوانندگان نامفهوم و گنگ است، حذف شده و به جای آن از واژه مانوس استفاده کنیم و عبارت فوق را این چنین ترجمه کنیم: لحظاتی پیش، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی در جنوب بغداد ترور شد.       

 

 

3 ـ عنصر زمان: یعنی اینکه زمان مطرح شده در خبر نباید برای خواننده گنگ باشد. به عنوان نمونه اگر خبری در مورد دیدار آقای متکی با همتای روسی اش داشتیم ولی آن تاریخ میلادی بود، باید تاریخ را به هجری شمسی تبدیل کنیم یعنی اگر تاریخ به تقویم میلادی یا هجری قمری بود باید به هجری شمسی تبدیل شود و همان طور که می دانید برخی کشورها همچون اتیوپی تقویم محلی دارند که سیزده ماهه است و برای همه دنیا قابل فهم نیست ؛ پس در اینجاست که باید بیگانگی زدایی صورت گیرد.

 

مثال: اطلق حزب الله اللبناني ثلاثة صواریخ تجاه المستوطنات الصهیونیة الواقعة شمالي الأراضی المحتلة عام 48 في 5/4/2008  

 

حزب الله لبنان در هفدهم فروردین 1387، شهرک های صهیونیست نشین واقع در شمال اراضی اشغالی 48 را با شلیک سه موشک هدف قرار داد.  

  


 درس سوم

                                مد نظر قرار دادن باورهای سیاسی و دینی

 

یکی دیگر از مسائلی که باید هنگام ترجمه مد نظر قرار داد، مسئله باورهای سیاسی و دینی خوانندگان است. به عنوان نمونه، به عبارات ذیل توجه کنید:

 

          1 ـ قتل جندي اسرائیلي جراء اصابته برصاص مسلح فلسطیني:

 

در ترجمه جمله شماره یک، به جای اینکه بگویید "یک سرباز اسرائیلی هدف گلوله یک فرد مسلح فلسطینی قرار گرفت و کشته شد"

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک سرباز صهیونیست هدف گلوله یک مبارز فلسطینی قرار گرفت و به هلاکت رسید."

یعنی شما چون اسرائیل را به عنوان یک کشور و یک رژیم مشروع نمی شناسید، به جای اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده می کنید. در گام بعد شما چون به جای یک فرد مسلح فلسطینی، از واژه یک مبارز فلسطینی استفاده می کنید ؛ زیرا اقدام این فرد در مبارزه با صهیونیست ها اقدامی مبارزاتی است، به دیگر سخن شما جنبه ای مثبت به فعالیت فرد فلسطینی مذکور می دهید. در گام سوم، شما به جای کشته شد، از واژه "به هلاکت رسید" استفاده می کنید ؛ زیرا معتقدید که رژیم اشغالگر قدس دشمن شماست و مرگ هر کدام از آنها به معنای هلاکت شان است، یعنی شما در مورد مرگ دشمنان تان از واژه «به هلاکت رسید» استفاده می نمایید.

 

         2 ـ قتل مسلح فلسطیني جراء اصابته برصاص جندي اسرائیلي:

 

در ترجمه جمله شماره دو، به جای اینکه بگویید: "یک فرد مسلح فلسطینی هدف گلوله سربازی اسرائیلی قرار گرفت و کشته شد."

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک مبارز فلسطینی هدف گلوله یک سرباز صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید."

همان طور که می بینید ما به جای واژه یک فرد مسلح، از واژه یک مبارز استفاده کردیم و به جای واژه اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده کردیم و سپس در ترجمه «قتل مسلح فلسطیني" فاکتورهای دینی را در نظر گرفتیم و برای مرگ این فرد، از عبارت "به شهادت رسید" استفاده نمودیم. پس همان گونه که می بینید فاکتورهای دینی نیز در ترجمه دخیل هستند.

 

              3 ـ قتل 14 أفغانیا أمس جراء غارات مقاتلات قوات التحالف: 

 

در ترجمه جمله شماره سه، به جای اینکه بگویید: "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای ائتلافی کشته شدند."

باید از این عبارت استفاده کنید:  "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای اشغالگر کشته شدند."

همان طور که می بینید در این عبارت به جای نیروهای ائتلافی، از واژه نیروهای اشغالگر استفاده کردیم ؛ زیرا در نگاه ما، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان غیر قانونی و نامشروع است و باید در توصیف آنها از واژه اشغالگر استفاده کنیم. ضمنا اگر واژه قوات التحالف داخل خبری در مورد عراق دیدید نیز باید از واژه اشغالگر استفاده کنید.  

 


 درس چهارم

 

               قاعده تنظیم لید بر اساس نظام (ARRANGE BY IMPORTANCE)

 

قاعده تنظیم لید بر اساس نظام مذکور بدان معنا است که شما داده های خود را بر حسب اهمیت چینش نمایید. به عنوان مثال اگر ماجرایی اتفاق افتاده که با کشته شدن چند نفر و ویران شدن چند خانه همراه بوده است، شما در چینش اطلاعات موجود در خبر باید ابتدا به کشته شدن افراد اشاره نمایید و بعد از آن به سراغ ویران شدن خانه ها، آواره شدن افراد و دیگر موارد اشاره کنید. اگر خبری دارای عناصر ذیل بود، چینش آن بر اساس جدول ذیل می باشد:

 

1 ـ ده نفر زخمی

2 ـ بیست نفر بازداشت

3 ـ تخریب خانه

4 ـ ضرب و شتم افراد

5 ـ منع آمد و شد

6 ـ بیست نفر کشته  

 

بیست نفر کشته

A

ده نفر زخمی

B

ضرب و شتم افراد

C

بیست نفر بازداشت

D

تخریب خانه

E

منع آمد و شد

F

 

به عنوان نمونه به خبر ذیل توجه کنید:

 

اقتحمت القوات الصهیونیة مدینة غزه صباح الیوم و قتلت سبعة اشخاص و أصابت خمسین آخرین.

 

در عبارت ذیل چندین مورد اطلاعات دارید که اگر بخواهید بر اساس نظام ABI آن را تنظیم کنید، باید به صورت ذیل عمل کنید:

 

به شهادت رسیدن هفت فلسطینی و زخمی شدن 50 تن دیگر نتیجه حملات وحشیانه بامداد امروز اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

 

 

                                                قاعده جمع اعداد در خبر

 

بر اساس قاعده جمع اعداد در خبر، شما می توانید ارقامی که در خبر دارید، در صورت امکان جمع کنید. به عنوان نمونه اگر در حمله کشور شما به دشمن، اگر ده نفر به هلاکت رسیدند و صد نفر زخمی شدند، شما می توانید این دو عدد را با هم جمع کنید و بگویید: هلاکت و زخمی شدن صد و ده نظامی صهیونیست، نتیجه حمله قهرمانانه کشور ما به مواضع اشغالگران بود.

از دیگر نمونه ها می توان به این خبر اشاره کرد: در حمله اشغالگران قدس به شهر غزه بیست شهروند فلسطینی کشته و چهل نفر زخمی شدند.

شما در ترجمه خبر بالا می توانید از قاعده جمع استفاده کرده و بگویید: شصت شهید و زخمی نتیجه حملات اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

هدف از جمع اعداد چیست: شما در خبر فوق با جمع کردن دو عدد می توانید (در شماره یک) قدرت خود را ـ بدون آنکه هیچ دروغی بگویید ـ به نمایش بگذارید و (در شماره دو) ماهیت ددمنشانه دشمن را مشخص کنید، البته بدون آنکه هیچ گونه دروغی بگویید.  

 

 

قصفت کتائب القسام مستوطنة اسدوروت بصواریخ و أدت هذه العملیة إلی قتل 3 صهاینة و إصابة أربعین أخرین

 

اگر بخواهیم بر اساس نظام ABI و قاعده جمع ترجمه کنیم، باید بگوییم:

 

به هلاکت رسیدن و زخمی شدن 43 صهیونیست نتیجه حملات موشکی شاخه نظامی حماس به شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 بود.

همان طور که در مثال بالا مشاهده می کنید، ما دو عدد سه و چهل را با هم جمع کردیم تا موفقیت ها هر چه بیشتر نمود پیدا کند. ضمنا در ترجمه خبر بالا از قاعده بیگانگی زدایی نیز استفاده شد. به عنوان نمونه ما از واژه کتائب القسام (گردان های شهید عزالدین القسام) استفاده نکردیم و به جای آن از نام واضح تری یعنی (شاخه نظامی حماس) استفاده نمودیم ؛ زیرا حماس برای افراد از شهرت بیشتری برخوردار است. ضمنا به جای شهرک صهیونیست نشین اسدوروت که برای ما از وضوح کمتری برخوردار است، از واژه شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 (اسرائیل) استفاده کردیم.

 

سوال :  رعایت قاعده ABI در خبری که نقل قول یکی از مقامات است، چگونه می باشد؟

 

در پاسخ باید بگویم که خود قول و گفته آن فرد که البته باید شایان اهمیت نیز باشد، در اول عبارت بیاید و بقیه اطلاعات در پاراگراف بعدی ذکر شود. برای روشن تر شدن مسئله به خبر ذیل توجه کنید:

 

قال رئیس منظمة الصحة الدولية ردا علی سوال طرحه مراسل "بی.بی.سی" حول عدد المصابین بنقص المناعة المکتسبة في الشرق الأوسط: ارتفع عدد هؤلاء إلی ملیون شخص.

 

در ترجمه عادی عبارت مذکور می نویسید که (رئیس سازمان جهانی بهداشت در پاسخ به پرسش خبرنگار بی.بی.سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه گفت: "تعداد این افراد به یک میلیون نفر رسیده است.")

 

ولی در ترجمه ای که بر اساس نظام ABI باشد، شما باید عبارت وی که البته مهم نیز می باشد، را در گام اول ترجمه و بقیه اطلاعات را در پاراگراف بعدی بیاورید. به ترجمه ذیل دقت کنید:

 

"شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه به سقف یک میلیون نفر رسیده است."

این پاسخی بود که رئیس سازمان جهانی بهداشت به خبرنگار بی. بی. سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه داد.

 

پس در یک جمع بندی کلی باید گفت که در تنظیم خبری که از نوع نقل قول می باشد، ذکر قول در اول کلام ضروری است و بعد اطلاعات کم اهمیت تر می آید. ضمنا در هر خبری باید مهم ترین اطلاعات را بیرون کشید و در لید قرار داد و بعد اطلاعات کم اهمیت تر را قرار داد. به مثالی دیگر توجه کنید:

 

قال هوغو تشاوز ردا علی سوال طرحه مراسل ایرنا حول امکانیة نشوب الحرب بین آمریکا و ایران: "ما لم تتخلص آمریکا من مستنقع العراق فإنها لن تستطیع الهجوم علی ایران"

 

ترجمه این عبارت بر اساس سیستم ABI چنین می شود:

 

"تا زمانی که آمریکا از باتلاق عراق رهایی نیافته است، هرگز نمی تواند به ایران حمله کند."

این پاسخی بود که هوگو چاوز در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد احتمال بروز جنگ میان ایران و آمریکا داد.    

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس پنجم

 

                                              قاعده combination  و separation

 

در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

 

                                                      قاعده combination

بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

 

  1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
  2. .......... با اشاره به .......... گفت:
  3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
  4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
  5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
  6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

 

ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

 

أعلن صفر علی اسلامیان مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

اگر از فرمول های COM استفاده نمایید، ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

 

ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي اغتیل قبل نحو اسبوعین في منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

 

اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

 

* توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

 

                                                 قاعده separation

 

شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                  Part 1                                                           part 2 

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

مثال:

أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

به یک مثال دیگر توجه کنید:

 

قال السید احمدي نجاد في هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذي بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة في العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون في سبیل إنقاذ الشعب الفلسطیني العزل من براثن العدو الإسرائیلي.

 

اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

 

رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

 

فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

 

به مثالی دیگر توجه کنید:

 

ألقت قوات الشرطة العراقية الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي أغتیل قبل نحو أسبوعين في منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

 

(نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس ششم

                                        قاعده source of reportation

بحث این هفته ما در مورد sor است كه مخفف عبارت source of reportation یعنی منبع گزارش است. شما منبع گزارش تان هر چه که باشد و در متن اصلی در هر قسمتی که باشد، باید در اول کلام ذکر شود. انواع مختلف منابع را در ذیل مشاهده می کنید:

 

المصادر الطبیة: منابع پزشکی

المصادر المقربة من السید أحمدي نجاد: منابع نزدیک به آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران

المصادر الأمنیة: منابع امنیتی

المصادر العسکریة: منابع نظامی

المصادر في مستشفی ...: منابع بیمارستانی

شهود عیان: شاهدان عینی

المصادر الإعلامیة: منابع اطلاع رسانی

 مثال:

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني بیار الجمیل أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات أغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

همان طور که می بیند منبع یا همان sorخبر شما در آخر آمده است ؛ ولی در ترجمه درست این است که شما منبع خبرتان در اول ذکر شود و بعد از عبارت "به گزارش" بیاید. به ترجمه عبارت ذیل توجه کنید:

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه در بیروت در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

در ترجمه عبارت فوق همان گونه که می بینید، منبع در ابتدا آمده است ؛ ضمن آنکه قاعده بیگانگی زدایی نیز در مورد آن رعایت شده و اسم شخص که برای ایرانیان ناشناس می باشد، ذکر نگشته است.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس هفتم

                                                       قاعده precedency

 

قاعده precedency به معنای ذکر پیشینه یا سابقه خبر است. به طور مثال ممکن است که بوش اهانتی به ملت سرافراز ایران کرده باشد و آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان نماینده ملت ایران، به این اظهارات واکنش نشان دهد و بگوید که اظهارات روز چهارشنبه رئیس جمهور آمریکا نشان از دشمنی و خصومت وی با ملت ایران دارد. اگر کسی از محتوای اظهارات روز چهارشنبه بوش بی خبر باشد، دیگر تمام خبر برای او گنگ است. پس در یک جمع بندی می توان گفت که استفاده از این قاعده برای بیان این دو هدف است:

 

1 ـ آیا این اتفاق پیش از این نیز رخ داده است؟

2 ـ اتفاقی که این خبر جدید حولش می چرخد، چیست؟

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 

وصف السید أحمدی نجاد تصریحات بوش الأخیرة حول الملف النووة بالغبية. قال بوش أمس في حدیثه مع الجزیرة أن طهران تحاول لإنتاج القنبلة النوویة.

 

همان طور که مشاهده می کنید، سابقه خبر از "قال بوش ..." شروع می شود و به ما می گوید که بوش چه اظهاراتی داشته است. به ترجمه ذیل توجه کنید.

 

دکتر محمود احمدی نژاد اظهارات اخیر بوش در مورد پرونده هسته ای ایران را احمقانه توصیف کرد. بوش دیروز در گفتگو با شبکه الجزیره گفت: تهران برای دست یابی به بمب اتمی تلاش می کند.

 

همان طور که می بینید سابقه یا پیشینیه خبر در لید آمده است ؛ ولی این امکان برای شما وجود دارد که آن را به داخل متن اصلی خبر نیز منتقل کنید. به نمونه ای دیگر توجه کنید:

 

للیوم الثاني علی التوالي هاجمت صباح الیوم قوات التحالف مدینة بغداد:

 

در عبارت بالا شما واژه دومین روز متوالی را دارید که به عنوان سابقه این خبر به شمار می آید و برای ما این نکته را مشخص می کند که این اتفاق برای دومین روز است که رخ می دهد. شما در اینجا می توانید عبارت سابقه را در اول یا وسط لید ذکر کنید یا آن را به صورت جمله ای جداگانه در خود لید یا متن اصلی خبر بیاورید. به ترجمه عبارت فوق توجه کنید:

 

اول لید: برای دومین روز متوالی ؛ بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

وسط لید: نیروهای اشغالگر برای دومین روز متوالی، بامداد امروز شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

             ( شهر بغداد برای دومین روز متوالی، بامداد امروز مورد حملات نیروهای اشغالگر قرار گرفت.)

به صورت جمله جداگانه در قالب لید: بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله قرار دادند. این دومین روز متوالی است که اشغالگران دست به این اقدام زشت و وحشیانه می زنند.  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                    امتحان پایان دوره اول

 

بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

 

1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التي أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین في مدینة غزه و بیت لاهیا.

 

 لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

 

2 ـ التقی ايهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثاني من نوعه في غضون شهرین.

لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

 

3 ـ قال السید محمد البرادعي، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولية ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووي مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

 

با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

 

4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکي أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقي حول آخر التطورات في هذا البلد.

 

جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

 

5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع.

 

لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

 

                                                                        من الله التوفیق و علیه التکلان  

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

                                  إغتیال وزیر الصناعة اللبناني "بیار الجمیل"

 

در ترجمه عنوان خبر باید به این نکته توجه داشته باشید که عنوان طولانی و خسته کننده نباشد و تمامی اطلاعات موجود در خبر را در اختیار خواننده نگذارد بلکه شمه ای از کل موضوع را در بر بگیرد. ضمنا از یاد نبرید که عنوان خبر نباید حاوی عناصر نامشخص و گنگ باشد یعنی فرآیند بیگانگی زدایی دقیقا باید در مورد عنوان نیز رعایت شود. در عنوان فوق شما اگر نام "پیر جمیل" را ببرید، کسی از ماهیت او با خبر نیست و از این رو، باید از منصبش که شهرت بیشتری دارد، در خبر یاد کرد.

به خاطر داشته باشید که می توان عنوان را به صورت فعلی یا مصدری بیان کرد ؛ البته در فارسی بیشتر از بافت مصدری استفاده می کنند. به ترجمه عبارت فوق نگاه کنید.

 

مصدری: ترور وزیر صنایع لبنان

فعلی: وزیر صنایع لبنان ترور شد

  

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني "بیار الجمیل" أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات إغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

توضیحات: اولین نکته ای که باید در ترجمه لید فوق در نظر داشته باشید، رعایت اصل بیگانگی زدایی در مورد شخصیتی است که نامش در لید ذکر شده است. دومین نکته ذکر تاریخ شمسی بعد از واژه الثلاثاء (سه شنبه) است. سومین نکته این است که باید sor یا همان منبع صدور گزارش باید در اول پاراگراف و به صورت "به گزارش" بیاید.

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه 15/4/1386 در بیروت و در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

و أکد المصدر: إن الجمیل أصیب بجروح خطرة في عملیات إغتیال و نقل إلی المستشفی حیث توفي متاثرا بجروحه.

 

توضیحات: اول اینکه شما در اینجا دیگر می توانید نام خود فرد را ذکر کنید و نیازی به ذکر منصب نیست. اگر خواستید نام و منصب را با هم ذکر کنید، این نکته را از یاد نبرید که در عربی ابتدا منصب می آید و بعد اسم ؛ ولی در فارسی عکس آن است یعنی اول اسم ذکر می شود و بعد منصب می آید. (البته فراموش نکنید که این قاعده در مورد لید اجرا نمی شود ؛ یعنی بیگانگی زدایی در مورد لید انجام می گردد.) / دوم اینکه "أصیب بجروح خطرة" را باید با عبارت به شدت زخمی شد ترجمه کنید / "متأثرا بجروحه" را نیز باید بر اثر جراحات وارده  ترجمه نمایید. ضمنا ممکن است به جای "المصدر" از عبارت "المصدر نفسه" نیز استفاده نمایند که در این صورت برای ترجمه عبارت "به گفته همین منبع" را ذکر می کنیم.

 

این منبع تاکید کرد، "پیر جمیل" در این عملیات تروریستی به شدت زخمی شد و پس از انتقال به بیمارستان، به دلیل جراحات وارده جان باخت.

 


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسب‌ها: آموزش ترجمه عربی حرفه ای اخبار

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 | 1:0 | نویسنده : عبداله حسینی |


تعریف ترجمه                                    

نایدا: ترجمه عبارتست از پیدا کردن نزدیکترین معادل طبیعی پیام زبان دهنده در زبان گیرنده، نخست از لحاظ معنایی و دوم از لحاظ کسب.




نیومارک: ترجمه فن و حرفه ای است که طی آن سعی شود یک پیام نوشتاری در زبانی را با همان پیام در زبان دیگر جایگزین کنند.




کت فورد: ترجمه جایگزینی مواد متنی در زبان مبدا با مواد متنی در زبان مقصد است.




جامعترین تعریف ترجمه با توجه به ماهیت فرایند سخن در چارچوب نظریه سخن کاوی و متن کاوی: ترجمه عبارتست از فرایند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا به وسیله عناصر متنی زبان مقصد که طی آن مترجم باید سعی کند با این عمل جایگزین سازی خود زمینه ای را فراهم آورد که در آن نویسنده اصلی و خواننده متن ترجمه با هم به تعامل و تاثیر متقابل بپردازند.




انواع ترجمه




انواع ترجمه از دیدگاه کت فورد:




ترجمه کامل (Full Translation)
در مقابل ترجمه ناقص (Partial Translation):



معیار تقسیم بندی میزان و مقدار عناصری از زبان مبدا است که ترجمه می شود.


- در ترجمه کامل تمامی یک متن ترجمه می شود.


- در ترجمه ناقص بعضی قسمتهای متن زبان مبدا عینا به متن مقصد منتقل می گردد.




ترجمه کلی (Total Translation)
در مقابل ترجمه محدود (Restricted Translation):



معیار تقسیم بندی، سطوح ساختمانی زبان ( مانند واج شناسی، واج آرایی، تکواژشناسی و غیره) است.


- در ترجمه محدود جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا توسط عناصر متنی زبان مقصد در همه سطوح ساختمانی صورت نمی گیرد.


- در ترجمه کلی عمل جایگزینی عناصر متنی در کلیه سطوح از نگاره شناسی گرفته تا سطوح معنایی و کاربردی انجام می گیرد و عناصر زبان مبدا در هیچ سطحی به زبان مقصد منتقل نمی شود.



ترجمه آزاد (Free Translation)
در مقابل ترجمه وابسته (Rank-Bound Translation):



معیار تقسیم بندی واحد ساختمانی زبان (کلمه، عبارت، جمله ساده، جمله غیر ساده و متن) می باشد.


- اگر در جریان ترجمه، فرایند جایگزینی عناصر متنی زبان مبدا با توجه به کل محتوا و پیام و بدون در نظر گرفتن مراتب مختلف واحد های ساختمانی زبان مبدا انجام گیرد، ترجمه آزاد نامیده می شود.


- اگر مترجم سعی کند مراتب مختلف زبان مبدا را بدون تغییر به زبان مقصد منتقل کند، یعنی جمله را به جمله، عبارت را به عبارت، کلمه را به کلمه و ... ترجمه کند، چنین ترجمه ای ترجمه وابسته نامیده می شود.



انواع ترجمه از دیدگاه یاکوبسن



ترجمه درون زبانی (Intralingual Translation):
که عبارتست از ادراک و تفسیر پیام در یک زبان و بیان آن به عبارات و کلمات دیگری در همان زبان.
ترجمه بین زبانی (Interlingual Translation): که همان نوع متداول و شناخته شده ترجمه است و منظور از آن بیان پیام ارائه شده در یک زبان با علائم و نشانه های زبانی زبان دیگر است.
ترجمه انترسیمیاتیک یا تغییر و تبدیل علائم رمزی (Intersemiotic Translation): که عبارتست از تغییر نظام علائم رمزی اصلی و ارائه پیام به وسیله نظام دیگر (مثلا تبدیل یک رمان به یک فیلمنامه).



انواع ترجمه از دیدگاه نیومارک




معیار تقسیم بندی وفاداری به نویسنده اصلی و یا خواننده متن ترجمه و دقت در مورد فهمیده شدن پیام توسط وی می باشد.



ترجمه پیامی (Communicative Translation)
: می کوشد تا بر خوانندگان خود تاثیر هر چه بیشتر مشابه با تاثیر وارده بر خوانندگان متن اصلی بگذارد. این نوع ترجمه صرفا خواننده دوم را مخاطب قرار می دهدو مایل نیست عناصر خارجی وارد زبان مقصد شوند. به طور کلی ترجمه پیامی احتمالا آسانتر، ساده تر، روشن تر، مستقیم تر و قراردادی تر است.
ترجمه معنایی (Semantic Translation): سعی می کند تا آنجایی که ساختارهای معنایی و نحوی زبان مقصد اجازه می دهد عین معنای بافتی متن اصلی را ارائه کند. ترجمه معنایی در جارچوب فرهنگ اصلی باقی می ماند و تنها از طریق معنای تجربی خواننده را در دستیابی به پیام یاری می دهد. این نوع ترجمه تا حدودی پیچیده تر، ناهموارتر، مفصلتر و دقیقتر است.


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
برچسب‌ها: انواع ترجمه یاکوبسن ترجمه از نظر نیومارک ترجمه آزا

تاريخ : شنبه سیزدهم اسفند 1390 | 1:44 | نویسنده : عبداله حسینی |


زبان فارسی دارای جنبه‌ها و جلوه‌های متنوع و متعددی است كه پژوهش درباره ی همه ی آن ها برای فرزندان این مرز و بوم وظیفه‌ای است حتمی و لازم. مثلن پژوهش درباره ی زبان های ایرانی پیش از اسلام، لهجه‌های محلی، زبان دری كهن و آثار بسیاری كه از آن باقی مانده است و همچنین پژوهش درباره ی زبان فارسی معاصر، بر ما فرض است، ولی آن چه بیش از همه مورد نیاز ماست، فارسی معاصر است و چون فارسی معاصر و آینده تحت تأثیر ترجمه‌ از زبان های اروپایی قرار دارد و خواهد داشت، مهم‌ترین مساله ی زبان فارسی برای ما ترجمه است و سایر مسایل این زبان مانند تصحیح متن های قدیم و زبان های پیش از اسلام در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. یكی از ایرادهای كار دانشگاه ها و آموزگاران ادبیات این است كه به این مساله حیاتی یعنی فارسی معاصر و ترجمه، توجه لازم را نكرده‌اند و در نتیجه زبان امروز ما تحت تأثیر ترجمه‌های بد و ناقص قرار گرفته است كه ده ها اصطلاح ترجمه‌ای نامناسب حاصل آن است. اصطلاح هایی چون: قوه ی مقننه، قوه ی مجریه، قوه ی قضاییه، فوق‌الذكر، اتخاذ تدابیر لازم و ده ها مانند آن.
مساله ی ترجمه و گرفتن تعبیر های ترجمه ‌ای و واژه های بیگانه، خود زاییده ی برخورد زبان ها با یكدیگر است و برخورد زبان ها با هم نیز حاصل برخورد فرهنگ ها با یكدیگر است و این برخورد و پیوند فرهنگ ها و زبان ها با هم، یكی از عوامل پیشرفت اجتماع ها، علوم، فنون و معارف است و امری است کاملن طبیعی و ناگزیر، زیرا هیچ زبان و فرهنگی نیست كه تحت تأثیر زبان و فرهنگ های دیگر قرار نگرفته باشد.
حاصل جریان طبیعی برخورد فرهنگ ها و زبان ها با هم، یكی ورود واژه های زبانی است به زبان دیگر به عین لفظ كه زبان شناسان آن را عاریه یا قرض (۱) می‌گویند، و دیگری مساله ی مهم ترجمه است. به این سبب زبان شناسی جدید برای این دو موضوع اهمیت فراوانی قایل شده است و در این زمینه بحث های بسیاری كرده است؛ به ویژه كه برخی از اصطلاح ها و تعبیر های ترجمه‌ای، خود نوعی قرض و عاریه‌اند كه می‌توان آن ها را "عناصر قرضی ترجمه‌ای" نامید؛ مانند بسیاری از تعبیر های علمی و ادبی و هنری و روزنامه‌ای كه وارد زبان ما شده‌اند. عناصری مانند: ابراز امیدواری كردن، ابراز یأس كردن، ابراز نگرانی كردن، روان شناسی، جامعه‌شناسی و غیره. بنابراین، این تعبیر ها هم جنبه ی قرضی و عاریه‌ای دارند، هم جنبه ی ترجمه‌ای.
هر چه زبانی از لحاظ علمی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی غنی‌تر و نیرومند‌تر باشد، به زبان های دیگر، واژه و مفهوم های بیش تری قرض و عاریه می‌دهد، و هر چه ملتی از نظر علمی، فنی، اقتصادی و سیاسی به یك كشور دیگر بیش تر احتیاج داشته باشد، از آن، بیش تر واژه و مفهوم عاریه و قرض می‌كند. به همین سبب امروز واژه ها و مفهوم های اروپایی كه زبان صنعت و فن و علوم و معارف جدید است، بیش از هر زبانی وارد زبان كشورهای كوچك‌تر و نیازمندتر می‌شود. تا جایی كه زبان روسی كه خود نیز از زبان های علمی و صنعتی و فنی دنیاست و به نوبه خود در زبان های دیگر تأثیر می‌كند، از این نفوذ در امان نمانده است.
باری، این جریان طبیعی، یعنی هجوم واژه ها و مفهوم های جدید كشورهای پیشرفته به زبان کشورهای كوچك و در حال پیشرفت، مساله‌ای ایجاد می‌كند که به سه صورت حل می‌شود:

۱- گرفتن واژه های خارجی به عین لفظ

۲- ترجمه

۳- راه میانی، یعنی هم ترجمه و هم گرفتن واژه ها.
ما در این مقاله كه بر پایه ی ده هزار یادداشت است، تأثیر ترجمه را از زمان های بسیار قدیم تاكنون در زبان فارسی بررسی می‌كنیم. پیش از این بررسی باید این نكته ی مهم را نیز یادآوری كنیم كه هر زبانی دارای دو دستگاه مهم است: یكی كه دستگاه واژگانی که شامل عناصری نامحدود است (۲) و به این سبب آن را "طبقه ی باز زبان" می‌گویند، و دیگری دستگاه دستوری، كه شامل عناصر محدودی است مانند پساوندها و پیشاوندها، ضمیرها، حرف ها و برخی از صفت ها؛ به این سبب آن را "طبقه ی بسته ی زبان" می‌نامند.
ترجمه‌، هم بر دستگاه واژگان زبان تأثیر می کند و هم بر دستگاه دستوری آن. ما در این جا تأثیر ترجمه از زبان های عربی و فرانسه و انگلیسی را در زبان فارسی بررسی می‌كنیم.

تأثیر ترجمه ی عربی حرفه ای در واژگان و دستور زبان فارسی

الف) تأثیر ترجمه ی عربی در واژگان زبان فارسی

بسیاری از واژه ها و تعبیر ها و تركیب های زبان فارسی، ترجمه ای از عربی هستند: 
مردِ ره، رونده، رهرو كه همه ترجمه ی سالك عربی به معنی عارف‌اند:.
- تو، ز خوك خویش اگر آگه نه‌ای / سخت معذوری كه مرد ره نه‌ای  (منطق‌الطیر)
- آمد افسوس كنان مغبچه ی باده فروش / گفت بیدار شو، ای رهرو خواب آلوده  (حافظ)
- تنی چند از روندگان، متفق سیاحت بودند  (گلستان)
ترسا، ترجمه ی راهب:
- دختری ترسا و روحانی صفت / در ره روح‌اللهش صد معرفت  (منطق‌الطیر)
دختر رز ترجمه ی بنت العنب و ابنه ی‌‌الكرم و ابنه ی‌ عنقود:
- علالی به صورت نامی و عود / والقیانی دم ابنه ی عنقود  (ابن معتز)
- مرا سجده‌ گه، بیت‌ِ بنت‌العنب به / كه از بیتِ‌ ام‌القری می‌گریزم  (خاقانی)
- دوستان دختر رز توبه ز مستوری كرد / شد سوی محتسب و كار به دستوری كرد (حافظ)
 قصه برداشتن، ترجمه رفع القصه (به معنی گزارش دادن):
- صاحب غرضی قصه به سلطان ابراهیم برداشت  (چهار مقاله، برگ ۷۱، چاپ دكتر معین)
 داستان زدن، ترجمه ی ضرب المثل:
- خدای را شرم باز ندارد كه بزند داستانی  (ترجمه ی تفسیر طبری، ج ۱، برگ ۴۲، چاپ یغمایی) در ترجمه ی ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا (سوره ی بقره، آیه ی ۲).
بر رغم، ترجمه ی علی رغم.
- ابر هزمان پیش روی آسمان بندد نقاب / آسمان بر رغم او از بوستان ظاهر شود  (منوچهری)

 گرفتن، به معنی مجازات كردن، ترجمه ی اخذ عربی به همان معنی (ا‌َخ‍َذ‌َ ب‍ِذ‌َن‍ْب‍ِه‌ِ)
- یارب مگیرش ار چه دل چون كبوترم / افكند و كشت و حرمت صید حرم نداشت  (حافظ)
 چشم خروس، ترجمه ی عین‌الدیك:
- لب از لب چو چشم خروس ابلهی بود / برداشتن به گفته ی بیهوده ی خروس  (سعدی)
 یگانه ی زمانه، ترجمه ی وحیدالعصر:
- یگانه زمانه شدستی ولیكن / نشد هیچ كس از زمانه یگانه  (ناصر خسرو)
 حاجت برداشتن، ترجمه ی رفع‌الحاجه:
- به صدر بار تو بردارم از جهان حاجت / اگر به یك لب نان باشد و به یك دم آب  (سوزنی)
 نیك محضر، ترجمه ی ح‍ُسن‌المحضر:
- دو كس چ‍َه ك‍‍َنند از پی خاص و عام / یكی نیك محضر دگر زشت نام
و از همین قبیل:
 آفتاب گردان، ترجمه ی دوار الشمس
 دوست گرفتن، ترجمه ی اتخاذ الولی
 روزگار مرد، ترجمه ی رجل زمانه
روی آوردن، ترجمه ی توجه
 چشم بر هم زدن، ترجمه ی طرفه‌العین
 فریاد خواستن، ترجمه ی استغاثه
 خنگ نوبتی، ترجمه ی یفرس النوبه ی
جوانمردی، ترجمه ی فتوه
به تن خویش، ترجمه ی بنفس
 به نفس خویش، ترجمه ی بنفسه
 دامن به كمر زدن، ترجمه ی تشمر
 كپه ترازو، ترجمه ی كفه ی المیزان
 بنابراین، ترجمه ی بناء‌ً علی هذا (۳)
برخی از این گونه واژه ها و اصطلاح ها كه از عربی به فارسی برگردانده شده‌اند، خود از یونانی و سریانی به عربی ترجمه شده‌اند. مانند گاوزبان (لسان الثور)، زبان گنجشك (لسان العصفور)، خرس مه تر (دب اكبر)، خرس كه تر (دب اصغر)  (۴)‌.
- غنوده از پس او خرس مه تر / چو بچه پیش او در، خرس كه تر  (ویس و رامین)

ب) تأثیر ترجمه‌ی عربی در دستور  زبان فارسی
ترجمه ی عربی در ساختمان دستوری برخی از نوشته‌های فارسی نیز تأثیر كرده است. این تأثیرها در این موردها است:
۱به وجود آمدن "مفعول مطلق" به شیوه ی عربی

از گونه های مفعول مطلق عربی مفعول مطلق نوعی تحت تأثیر ترجمه در فارسی به كار رفته است و آن مصدری است كه به تنهایی یا با متمم خود چه گونگی وقوع فعلی را بیان می‌کند. بنابراین نقش قید كیفیت را بازی می‌كند و از گروه قیدهای كیفیت به شمار می‌رود.
در عربی این نوع مفعول مطلق فراوان است. اما در فارسی چنین نیست و آن جا هم كه به كار می‌رود، بیش تر تحت تأثیر عربی است. از همین رو در آثاری كه از عربی ترجمه شده است، بسیار است و آشكار است كه با ساختمان زبان فارسی چندان منطبق نیست. ماننند:
- «می‌خوانند آن را سزای خواندن» (ترجمه ی تفسیر طبری، ج ۱، برگ ۱۰۱) در ترجمه ی «یتلونه حق تلاوته» (سوره ی البقره، آیه ۱۲۱) كه در این جا «حق» نایب مفعول مطلق و «تلاوه» مضاف الیه آن است. «حق تلاوته» چنان که می‌بینیم، در ترجمه ی تفسیر طبری «سزای خواندن» ترجمه شده، در حالی كه در كشف الاسرار «پی بردن به سزا» ترجمه شده است: «پی بردند به آن پی بردن به سزا» (كشف‌الاسرار، ج ۱، ص ۳۳۳)

البته چنان كه دیده می‌شود، این ترجمه ‌ها تحت اللفظی است و عبارت های ترجمه ‌ای هم به سیاق فارسی نیست. مثلن در این جا كافی بود «حق تلاوته» «به سزا» ترجمه می‌شد و عبارت چنین می‌شد: «آن را به سزا می‌خوانند».
برای دیدن این گونه مثال ها نگاه كنید به كشف الاسرار، جلد 7، برگ ۴۲، س ۱۵ و برگ ۱۹۹ و جلد 1، برگ های۳۲۰ و۳۲.
در شعرهای منوچهری و تاریخ بیهقی و التفهیم ابوریحان كه متأثر از عربی هستند و مفعول مطلق به شیوه عربی و بر خلاف سیاق جمله‌بندی فارسی دیده می‌شود:
- فرود آور به درگاه وزیرم / فرود آوردن اعشی به باهل  (منوچهری)
- «ببرند بریدن بر پشت كرده» (التفهیم، برگ ۸۳، چاپ ۱۳۱۸، تصحیح همایی)
- «بخشیده است بخشیدن راست» (همان كتاب، برگ ۳٦۲).
- «غلامان را بفرمود تا بزدند، زدنی سخت و قباش پاره كردند» (بیهقی، برگ ۱٦۳، تصحیح دكتر فیاض و دكتر غنی).(٦)
در آثار غیر ترجمه نیز به ندرت مفعول مطلق نوعی به چشم می‌خورد:
- بخندید خندیدنی شاهوار / چنان كامد آوازش از چاهسار  (فردوسی)
- قاصدان را بر عصایت دسته نی / تو بخسب ای شه مبارك خفتنی  (مولوی)
- نگه كرد رنجیده در من فقیه / نگه كردن عاقل اندر سفیه  (سعدی)
امروز هم مفعول مطلق به كار می‌رود. اما نه به شیوه ی قدیم، بلکه «خندید اما چه خندیدنی» و «رفت اما چه رفتنی». چنان که دیده می‌شود، امروز مفعول مطلق با «چه» و «اما» همراه است.
به هر حال درباره ی این كه مفعول مطلق در فارسی تحت تأثیر عربی به وجود آمده است كار‌ آسانی نیست، اما شك نیست كه در تفسیرها و ترجمه‌های تحت‌اللفظی چنین است.
۲-  مفعول له بدون حرف اضافه

مفعوله له در عربی اسمی است كه فعل برای آن واقع می‌شود، یا به عبارت دیگر، غایت وقوع فعل است. مانند «ضربته تأدیبن» (او را به منظور تأدیب زدم) این مفعول در عربی گاهی بدون حرف جر می‌آید؛ مانند مثالی كه دیدیم و گاهی هم با حرف «ل» همراه است. ولی در فارسی همواره با حرف اضافه یا گروه های اضافی می‌آید؛ یعنی با واژه ها و گروه هایی مانند «برای»، «از برای»، «از بهر»، «به منظور»، «به علت»، «به سبب» و غیره. مگر آن جا كه تحت تأثیر ترجمه عربی باشد و حرف اضافه آن حذف گردد.مانند:
- «كنند انگشت ها اندر گوش هاشان از صاعقه‌ها بیم مرگ» (ترجمه ی تفسیر طبری، ج ۱، برگ۲۱).
که ترجمه ی آیه «یجعلون اصاب‍ِع‍َه‍ُم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت» (سوره ی بقره آیه ی ۱۹) است.

كه «بیم مرگ» باید با «از» و یا با «به سبب» همراه باشد، همان گونه كه در كشف الاسرار چنین است.
«انگشت های خود را در گوش ها كنند از بیم آن كه صاعقه رسد به ایشان از بیم و مرگ» (كشف الاسرار، ج ۱، برگ ۷٦، در ترجمه ی همان آیه).
مثال دیگر:
- «و خداوند خویش را می‌خوانند بیم و امید» (كشف الاسرار، ج ۷، برگ ۵۲۹، س ۲۱) که ترجمه ی «ی‍َدعون‌َ ر‌َب‍َّهم خ‍َوفن و ط‍َم‍َعن» (سوره سجده، آیه ی ۱٦) است.
به گونه ای كه می‌بینیم «خوفن و طمعن» به جای «از بیم و امید»، «بیم و امید» ترجمه شده است.
مثال دیگر:
- «خواهد بیش تری از اهل كتاب ار باز گردانندی شما را از پس ایمان شما كافری حسدی از نزدیك تنهاشان» (ترجمه ی تفسیر طبری، ج ۱، برگ ۹۹، س  ۱۱).
که ترجمه ی «ك‍َثیرً م‍ِن أهل‌ِ الك‍ِتاب ل‍َوی‍َرد‍‌ُون‍‍ُّكم من ب‍َعد‌ِ ا‌َیمان‍ِك‍ُم ح‍َس‍َدن من عندِ انفسهم» (سوره ی البقره، آیه ی ۱۰۹) است.
یادآوری: در ضمن مفعول‌له‌های عربی به همان صورت اصلی خود در زبان فارسی نیز نفوذ كرده و در آثار زبان ما به كار رفته‌اند. مانند: تیمنن، تفننن، تعمیمن، توسعن یعنی: «برای تیمن» ، «برای تفنن»، «برای تعمیم»، «برای توسع».
«و برخی از آن ها تیمنن نگارش یافت.» (مجمع الفصحاء، ج ۱، برگ ۵۰، چاپ مصفا).
- «برخی از نتایج افكار ابكارش تیمنن تحریر شد.» (مجمع الفصحا، ج ۱، برگ ۵).
- «ولی تعمیمن للفائده تكرار آن را برای این موضوع خالی از فایده ندانستیم.» (محمد قزوینی، تعلیقات چهار مقاله، برگ  ٦، چاپ معین).
- «و این اصل معنی آن بوده پس از آن توسعن به معنی مطلق‌ نامه کاربرد شده است.» (ملك الشعرای بهار، نقل از سبك‌شناسی، ج ۲، برگ  ۳۰۵).
۳- مطابقت حال با صاحب حال

در فارسی، حال (قید حالت) بر خلاف عربی با صاحب حال مطابقت نمی‌كند، اما در ترجمه ی تحت‌اللفظی از جمله‌های عربی، گاهی این مطابقت دیده می‌شود و پیداست كه چنین موردی تحت تأثیر ترجمه به وجود آمده است.
مثال:
- «به گزاف در زمین مروید بدكاران.» (كشف‌الاسرار، ج ۷، برگ ۴۸۲).
که ترجمه ی «لاتعثوا فی‌الارض مفسدین.» (آیه 36 از سوره عنكبوت) است و «بدكاران» به معنی «بدكارانه» و «با بدكاری» كه قید حالت است و بر خلاف سیاق عبارت فارسی است و به پیروی از «مفسدین» عربی كه حال است، به صورت جمع آمده است.
یادآوری: در فارسی غیر ترجمه ای هم به ندرت مطابقت قید حالت با صاحب آن (فاعل یا مفعول) به چشم می‌خورد:
- نشستند هر دو پر اندیشگان / شده تیره روزگار جفاپیشگان (شاهنامه بروخیم، ج ۱، برگ  ۹۴، س  ٦۴۴)
«مستان» نیز در تاریخ بیهقی به صورت قید حالت جمع بسیار آمده است:
- «و سرهنگان خیلتاشان و اصناف لشكر را بر آن خوان نشاندند و شراب چون جوی آب روان شد چنان که مستان بازگشتند.» (تاریخ بیهقی، برگ ۵۴۱، س ۹) .(۸) 
برخی دیگر از عناصر دستوری فارسی نیز، ترجمه ی تحت‌اللفظی عناصر دستوری عربی‌اند. مانند:
«ای عجب» ترجمه ی «یا للعجب» و «ای كاش» ترجمه ی «یالیت»
- ای عجب این رنگ از بیرنگ خاست / موسئی با موسئی در جنگ خاست  (مولوی)
- ای كاش كه جای آرمیدن بودی / یا این ره دور را رسیدن بودی  (خیام)
شاید «ای دریغ» ترجمه ی «واحسرتاه» و «خوشا» ترجمه ی «طوبی» باشد:
«و گرنه» ترجمه ی والا (وان لا)ست:
- چون سائل از تو به زاری طلب كند چیزی / بده و گرنه ستمگر به زور بستاند  (سعدی)
- بده داد من زان لبانت و گرنه / سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش  (خسروانی)
«هر گاه ... هر آینه»: هر آینه در فارسی قدیم قید تأكید بوده است و وقتی پاسخ هر گاه یا چون یا اگر باشد و در آغاز جمله ی جزا یا جمله ی جواب شرط در آید، جنبه ی ترجمه ‌ای داشته است. زیرا در عربی هم در این موردها «ل» (به معنی هر آینه) می‌آید، بنابراین ترجمه از عربی، نوعی ساختمان نحوی ویژه در فارسی به وجود آورده است:
- «هر گاه كه متقی در كار این جهان تأملی كند، هر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت بیند (منتخب كلیله و دمنه)
- و چون از لذات دنیا با چندان وخامت عاقبت آرام نباشد هر آینه تلخی اندك شیرین بسیار ثمرت دهد به از شیرینی اندك كزو تلخی بسیار زاید.» (همان كتاب، برگ ۴٦، س  ۱٦)
- «و هر راز كه ثالثی در آن محرم نمی‌شود، هر آینه از اشاعت مصون ماند.» (همان كتاب، برگ ۲۵)
- دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد / بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول (حافظ، برگ  ۲۰۸، تصحیح قزوینی)

۴- معانی حرف های اضافه ی فارسی تحت تأثیر ترجمه ی عربی
بسیار دیده شده است كه مورد کاربرد و معنی حروف اضافه ی یك زبان، از راه ترجمه به زبانی دیگر نفوذ می‌كند و این امر موردهای کاربرد و معنی هایی به وجود می‌آورد كه پیش از آن در زبان دوم نبوده است؛ مانند کاربرد حرف اضافه ی «برای» پیش از اسم ها و قیدهای زمان فارسی كه تحت تأثیر زبان های فرنگی به وجود آمده است. (۹) مثلن «برای همیشه» ترجمه ی «pour toujours» فرانسه یا «for ever» انگلیسی است، در حالی كه پیش از آن چنین مورد کاربردی در فارسی نبوده و به جای آن «تا جاودان» و «همیشه» می‌گفته‌اند.
بر طبق این قاعده به كار رفتن بسیاری از حروف اضافه در جمله‌های فارسی اقتباس شده از عربی است و ممكن است بر عكس این نیز باشد مانند:
- «برعمیا» ترجمه ی «علی‌العمیا»
«تو چون موری و این را هست همچون موی بت‌رویان / مرو زنهار بر تقلید و بر تخمین و بر عمیا.» (سنایی)
- «در گذاشتن از» ترجمه ی «ع‍َف‍َوع‍َن»:
«اكنون كه توبه كردید از شما در گذاشتیم.» (تفسیر تربت جام) به جای شما را عفو كردیم یا شما را بخشودیم.
- «برسبیل» ترجمه ی «علی سبیل»
«والا‌ّ علی سبیل الندره، گلهای بوییده و دست مالیده دیگران استشمام نكرده» (مرزبان‌نامه) و در فارسی امروز هم داریم بر سبیل اتفاق، بر سبیل تصادف، بر سبیل ندرت. در قدیم نیز داریم: «بر سبیل تعجیل» (منتخب كلیله و دمنه، برگ ۲٦، س ۱۱ از زنده یاد قریب).
- «بر سبیل افترا» (همان كتاب، برگ ۴۳، س۱۳)، «بر سبیل تطوع و تبرع» (همان كتاب برگ ۱۴۳)
با توجه به این كه كلیله و دمنه ی فارسی ترجمه از عربی است، درستی فرض ما در مورد این كه «بر سبیل» ترجمه ی «علی سبیل» است ثابت می‌شود.
«و بر حكم فرمان عالی این چند فصل بر سبیل اختصار نوشته آمد.» (سیاست نامه، برگ ۵، س ۱۴، تصحیح عباس اقبال)
- «نگه كرد در» یا «نگریست در» ترجمه ی «نظرفی» 
«ساعتی در خود نگر تا كیستی»
نگه كرد رنجیده در من فقیه / نگه كردن عاقل اندر سفیه  (سعدی)
- «به رغم و بررغم» ترجمه ی «علی رغم»
به رغم مدعیانی كه منع عشق كنند / جمال چهره ی تو حجت موجه ماست (حافظ، قزوینی، برگ ۱۸)
و از این قبیل است:
- «در جمله» ترجمه ی «فی‌الجمله».
تفضیل دلم چه پرسی ای جان جهان / در جمله همی دان كه دلی دارم خوش
- «از جمله» ترجمه ی «من جمله».
- «بر فور» ترجمه ی «علی الفور».
- «سلام بر شما» ترجمه ی «سلام علیكم».

۵- تأثیرهای دیگر ترجمه ی عربی در دستور فارسی 
الف) برخی از عناصر دستوری، حاصل ترجمه از عربی‌اند مانند: «اگرنه» كه ترجمه ی «لو لا» است:
- گرنه عشق تو ب‍ُدی لعب فلك /هر رخی را فرسی داشتمی (دیوان خاقانی، ص 675، تصحیح دكتر سجادی، چاپ ۱۳۳۹.)

«وگر» و «ور» به معنی «اگرچه» ممكن است ترجمه ی «و ان» و «و لو» باشد و ممكن است نیز چنین نباشد، زیرا در فارسی نیز «و اگر» به معنی «اگر چه» وجود دارد.
- ور فریدون بود به نعمت و مال / بی‌هنر را به هیچ كس مشمار  (سعدی)
ب) «هان ای» ترجمه ی «الا یا».
- الا یا ایها الساقی ادر كاسن و ناولها / كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها (حافظ)
- هان ای دل عبرت بین از دیده نظر كن هان / ایوان مداین را آیینه عبرت دان (خاقانی)
صیغه ی افعل تفضیل در عربی، هم معنی تفضیلی دارد، مانند «هو افضل منك»: او فاضل‌تر از تو است، و هم معنی عالی، مانند «هو افضل الرجال» : «او فاضل‌ترینِ مردان است». پساوند «تر» در قدیم نیز در فارسی چنین بوده است؛ یعنی هم مثل امروز برای تفضیل و به معنی «تر» می‌آمده است و هم به معنی «ترین» بوده است و صفت عالی می‌ساخته است. بنابراین كاری شبیه به افعل تفضیل عربی می‌كرده است و معنی «ترین» آن ممكن است تحت تأثیر ترجمه ی عربی به وجود آمده باشد.
مثال برای «تر» به معنی امروزی آن:
- چه خوش صید دلم كردی بنازم چشم مستت را / كه كس آهوی وحشی را از این خوش‌تر نمی‌گیرد (حافظ)
مثال برای «تر» به معنی «ترین»:
- «و بدان ای پسر كه سرشت مردم چنان آمده كه تكاپوی كند تا از دنیا آن چه نصیب او آمده باشد به گرامی‌تر كس خویش بماند و نصیب من از دنیا سخن آمد و گرامی‌تر كس بر من تویی» (قابوس نامه، برگ 3، تصحیح دكتر یوسفی) یعنی «گرامی‌ترین كس خویش».
-  اگر چند از نامورتر تباری / و گر چند از بهترین خاندانی  (فرخی)
برخی از ساختمان های دستوری و همچنین برخی از تعبیر ها كه در عربی و فارسی مانند یكدیگرند، حاصل ترجمه ی فارسی از عربی نیست؛ مثلن هم در عربی و هم در فارسی میانه و هم در فارسی دری قدیم برای موصوف جمع، صفت جمع می‌آمده است:
به صفای دل رندان صبوحی زدگان / بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند (۱۰)  (حافظ)
به هر حال مشابهت این گونه اصطلاح ها در دو زبان همیشه بر اثر ترجمه نیست، بلكه بسیاری از این موردها حاصل توارد است مانند: «نظر فیه» عربی و «to look at» انگلیسی، «در واقع» فارسی و «فی‌الواقع» عربی و «‌in fact» انگلیسی و «en realitè» فرانسوی، «فی الحقیقه» عربی و «در حقیقت» فارسی و «en veritè» فرانسوی، «فی‌الاصل» عربی و «در اصل» فارسی و «in principle» انگلیسی و «en principe» فرانسوی.
در ضمن نثر عربی تحت تأثیر پهلوی و به وسیله ی نویسندگان و مترجمان ایرانی نسب و پهلوی‌دانی چون ابن المقفع و عبدالحمید كاتب كمال یافت و مثلن در سه سده ی اول هجری کتاب ها و رساله های فراوانی از پهلوی به عربی ترجمه شد. از آن جمله است: كتاب التاج، كلیله و دمنه، نامه تنسر، گزارش شطرنج، لهراسب‌نامه، آیین چوگان زدن، آیین تیراندازی، كتاب الاختلاج، كتاب الفال، كتاب زجرالفرس، بهرام‌دخت، سیرت اردشیر، ستور پزشكی و بسیاری دیگر (۱۱) 
بنابراین نثر عربی متأثر از پهلوی است و از سوی دیگر بسیاری از کتاب های فارسی از عربی ترجمه شده‌اند و برخی دیگر از پهلوی به عربی و سپس از عربی به فارسی درآمده‌اند، مانند كلیله و دمنه و سندبادنامه. از این رو، تأثیر پهلوی در عربی و عربی در فارسی انكارناپذیر است. بدین ترتیب، فارسی دری به دو صورت از پهلوی متأثر است: یكی تأثیر مستقیم و از راه تحول زبان و ترجمه ی مستقیم از پهلوی به فارسی، و دیگری تأثیر غیر مستقیم و به وسیله ترجمه از عربی كه خود متأثر از پهلوی است. بنابراین به درستی معلوم نیست كه برخی از اصطلاح های كه آوردیم، تحت تأثیر ترجمه ی عربی به وجود آمده و غیر مستقیم از پهلوی گرفته شده، و یا این كه ایرانیانی كه به عربی كتاب و رساله می‌نوشته‌اند آن اصطلاح ها را از فارسی به عربی ترجمه كرده‌اند؛ مثلن ما در پهلوی و فارسی دری قدیم «اندر زمان» و در عربی «فی‌الحال» و در فارسی دری «در حال» و «در وقت» داریم. اكنون این پرسش پیش می‌آید كه آیا «فی‌الحال» تحت تأثیر «اندر زمان» پهلوی به وجود آمده یا در خود عربی هم اصلن چنین اصطلاحی وجود داشته است، و سرانجام معلوم نیست كه «در حال» ترجمه ی با واسطه از پهلوی است یا فقط ترجمه از عربی است و یا اصلن تركیبی است كه ایرانیان تحت تأثیر اصطلاح هایی مانند «اندر زمان» ساخته‌اند. داوری در این باره آسان نیست.


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی ، ترجمه عربی به فارسی ، مقالات مترجم عربی حرفه ای

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 19:7 | نویسنده : عبداله حسینی |

آموزش ترجمه عربی حرفه ای و  ترجمه حرفه ای عربی

پیش از ورود به بحث ترجمه، در ابتدا باید بدانیم که یک خبر چه اجزایی دارد:

 

1 ـ عنوان خبر (title) که پیش از شروع خبر می آید.

2 ـ لید (lead) که پاراگراف اول خبر را شامل می شود و خلاصه ای از آنچه رخ داده یا رخ خواهد داد، را بیان می نماید.

3 ـ تنه اصلی که جزئیات کامل یک خبر را بیان می دارد و بعد از لید می آید.

 

قیمت نفت از صد دلار گذشت ---- عنوان خبر

به گزارش منابع نفتی، قیمت نفت خام برنت دریای شمال، تحویل در ماه ژانویه امروز از مرز صد دلار گذشت. ----- لید خبر

آقای کاظم وزیری هامانه، وزیر نفت ایران در گفتگو با خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که قیمت نفت خام برنت دریای شمال همچنان در حال افزایش است و در حال حاضر از مرز صد دلار گذشته است.

وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد دلیل افزایش قیمت نفت خاطرنشان ساخت: "دلیل این افزایش را باید در تحولات سیاسی منطقه جستجو کرد. ---- تنه اصلی خبر 

 

بعد از آشنایی با بخش های مختلف یک خبر به سراغ لید و چگونگی تنظیم آن می رویم. لیدها به چند دسته تقسیم می شوند و هر کدام بر یک فاکتور خاص تاکید دارند که می توان آنها را به صورت ذیل بر شمرد:

 

1 ـ لید who که با عامل یا فاعل خبر آغاز می شود. به مثال ذیل توجه کنید:

 

قصف الجناح العسکري لحرکة حماس ،مستوطنة اسدوروت بثلاثة صواریخ

 

شاخه نظامی حماس ، شهرک صهیونیست نشین اسدوروت را با سه موشک مورد حمله قرار دادند.

 

همان طور که در بالا مشاهده می کنید، فاعل خبر در اول آمده و به همین خاطر، لید نام who را به خود گرفته است. به مثال دیگری توجه کنید:

 

قال السید محمد خاتمی ، الرئیس الایراني السابق: نحن لا نرید الحرب

 

سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور پیشین ایران گفت: ما به دنبال جنگ نیستیم.

 

2 ـ لید when به لیدی اطلاق می شود که با زمان شروع شده باشد.

 به مثال ذیل توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران.

بامداد امروز چهارشنبه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران در سراسر نقاط این کشور برگزار شد.

 

   عکس:حضور يك عروس و داماد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي


 

   

همان طور که مشاهده می کنید، لید (یعنی چکیده تمام خبر) با زمان شروع می شود و از این رو، نام لید when بر آن اطلاق می شود.

به مثال دیگری توجه کنید:

جرت أمس الثلاثاء أضخم مناورة لقوات التعبئة (الباسیج) في محافظة خوزستان، جنوب غربي ایران تحت عنوان "ذوالفقار"

دیروز سه شنبه بزرگ ترین مانور نیروهای بسیج در استان خوزستان واقع در جنوب غرب ایران تحت عنوان "ذوالفقار" انجام شد.

 


3 ـ لید where به لیدی اطلاق می شود که با مکان وقوع خبر آغاز شود.

به مثال ذیل توجه کنید:

هاجمت القوات الصهیونیة مدينة غزه صباح اليوم .

شهر غزه بامداد امروز شاهد حملات وحشیانه نیروهای اشغالگر صهیونیست بود.


 


 

همان طوری که در بالا ملاحظه می کنید، لید خبر ما با مکان وقوع خبر آغاز شده و به همین خاطر برای تسمیه آن از عبارت لید where استفاده می نماییم.

به مثال دیگری توجه کنید:

التقی ايهود اولمرت، رئیس الوزراء الإسرائیلي امس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة

شهرقدس اشغالی، دیروز یک شنبه شاهد دیدار ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی با همتای انگلیسی اش بود.

 

4 ـ لید how به لیدی اطلاق می شود که با بیان حالت وقوع خبر آغاز می شود.

 به مثال ذیل توجه کنید:

دفن جثمان الشهید محمد الدره بین هم و حزن عمیقین

در میان اندوه و حزن عمیق حاضران، پیکر پاک شهید محمد الدره به خاک سپرده شد. 

 

همان طور که ملاحظه کردید، لید فوق با بیان حالت وقوع خبر آغاز شد و به همین خاطر برای تسمیه اش از عبارت لید how استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع

با حضور گسترده ملت همیشه در صحنه ایران، انتخابات مجلس شورای اسلامی بامداد امروز چهارشنبه در مناطق مختلف این کشور برگزار شد.

 

5 ـ لید why به لیدی اطلاق می شود که با بیان علت وقوع خبر آغاز می گردد.

به مثال ذیل توجه فرمایید:

قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة "ناحل عوز" بصواریخ و جاءت تلک العملیة ردا اجراءات الکیان الصهیوني الإجرامي

در پاسخ به اقدامات وحشیانه رژیم جنایتکار صهیونیستی ، شاخه نظامی حماس بامداد امروز شهرک صهیونیست نشین ناحل اوز را با موشک مورد حمله قرار داد.

 

همان طور که ملاحظه می فرمایید، لید فوق با بیان علت وقوع خبر آغاز شده و از این رو، برای تسمیه آن از عبارت لید why استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أعلنت حماس جهوزیتها للحوار مع حرکة فتح و ذلک حرصا علی وحدة الصف الفلسطیني

به منظور حفظ وحدت و همبستگی ملی ؛ جنبش حماس آمادگی خود را برای گفتگو با جنبش فتح اعلام کرد.

 

تمرین: لید ذیل را با تکیه بر پنج عنصر who، when، where، how، why ترجمه کنید.

 

رفضا لتقریر وکالة الطاقة الذریة الدولية حول نشاطات ایران النوویة ؛ قال بوش، الرئیس الإمریکي الحالي صباح الیوم في العاصمة الدنمرکیة في حالة کان الغضب علیه بادیا: هذا التقریر لا نقبل به

 

جرج بوش که در کپنهاک به سرمی برد، بامداد امروز به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران، در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود، گفت: "ما این گزارش را نمی پذیریم."

 

لید who : جرج بوش ....    

لید why : به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش ...

لید where : کپنهاک، پایتخت دانمارک ...

لید when : بامداد امروز ...

لید how : در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس دوم

بحث بعدی ما بر سر بیگانگی زدایی از لید است. شاید بپرسید که مفهوم این واژه چیست؟ در جواب به این پرسش باید گفت که بیگانگی زدایی به معنای حذف هر گونه عنصر بیگانه از ساخت لید است یعنی نباید عنصر ناشناس در لید ذکر شود.

 

به مثال ذیل توجه کنید: اغتیل حسن عباس محمد بید بعض مرتزقة الکیان الصهیوني :

                             ( حسن عباس محمد به دست مزدوران رژیم اشغالگر قدس ترور شد. )

اگر یک خواننده ایرانی زبان، عبارت فوق را بشنود چون واژه حسن عباس محمد برایش ناشناس است از ادامه خبر می گریزد ؛ ولی اگر شما به جای نام مذکور، از منصب وی یعنی وزیر امور خارجه اسبق فلسطین یاد کنید، مطمئنا مسئله حائز اهمیت می شود و ارزش خواندن را دارد.

 

بیگانگی زدایی در چندین عنصر اجرا می شود:

1 ـ عنصر فاعل (شخص) : یعنی اینکه باید فاعل یا شخصی که نامش در لید می آید، بیگانه نباشد. برای دست یابی به چنین مقصودی باید بر اساس جدول ذیل عمل کنید:

 

اسم

منصب

انتخاب

غیر مشهور

مشهور

منصب

مشهور

غیر مشهور

اسم

مشهور

مشهور

اختیاری

غیر مشهور

غیر مشهور

صفت عام

 

در حالت شماره یک : شما با فردی رو به رو هستید که اسمش مشهور نیست ؛ ولی منصبش مشهور است. به عنوان نمونه اگر در لید چنین داشتید: (دافع السید جان جون جین، وزیر الخارجیة الصیني عن مواقف الرئیس العراقي) شما نباید در ترجمه از نام آقای "جان جون جین" استفاده کنید ؛ زیرا اگر چنین کنید، دیگر خبر شما قاعده بیگانگی زدایی را رعایت نکرده و از لحاظ خبری فاقد هر گونه ارزش است.

 

مثال: دعا لافروف، وزیر الخارجیة الروسي إلی مشارکة ایران في حل الأزمات الإقلیمیة و الدولیة

شما در اینجا اگر نام آقای لاوروف را ذکر کنید، ممکن است تعداد زیادی از خوانندگان با نام وی آشنایی نداشته باشند ؛ یعنی ما فرمول شماره یک رو به رو هستیم و باید به جای نام آقای "لاوروف" از منصب ایشان که تصدی وزارت خارجه روسیه است، استفاده نماییم و جمله را این چنین ترجمه کنیم: وزیر امور خارجه روسیه خواستار مشارکت ایران در حل بحران های منطقه ای و بین المللی شد.

 

در حالت شماره دو : شما با فردی رو به رو هستید که نامش مشهور ؛ ولی منصبش از هیچ اهمیتی برخوردار نیست. به عنوان نمونه اگر در یک لید نام آقای الهی قمشه ای در کنار منصبش یعنی استادی دانشگاه آمده بود، شما باید نام ایشان را ذکر کنید.

 

مثال: أکد السید "سید حسین الهی قمشه ای"، استاذ بجامعة طهران علی ضرورة تغیر رؤیة الناس إلی الأدب

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نامش در مقایسه با منصبش از اهمیت بیشتری برخورد می باشد. پس باید بر اساس قاعده دوم عمل کنید و جمله را اینچنین ترجمه نمایید: سید حسین الهی قمشه ای ، بر ضرورت تغییر نگرش مردم به ادبیات تاکید کرد.  

 

در حالت شماره سه: شما در لیدتان فردی را دارید که هم نام و هم منصبش از شهرت کافی برخوردار است. به عنوان نمونه: آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران از مواضع هوگو چاوز حمایت کرد. در این مثال شما با شخصی رو به رو هستید که هم نام و هم منصبش از اهمیت کافی برخوردار است و در چنین حالتی شما مختارید بر حسب علاقه هر کدام را که خواستید، ذکر نمایید.

 

مثال: غادر السید بان کي مون، الأمین العام للأمم المتحدة ایران متجها نحو السعودیة:

شما می توانید عبارت فوق را به این دو صورت ترجمه کنید:

1 ـ آقای بان کی مون تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

2 ـ دبیر کل سازمان ملل متحد تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

 

در حالت شماره چهار: شما در لیدتان با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش از اهمیت شایانی برخوردار است که در اینجا از صفت عام استفاده می کنید. به عنوان نمونه آقای محمد جانبخش، از بقالان خیابان ولی عصر تهران زنش را به ضرب گلوله کشت. نه نام و نه منصب فرد مذکور حائز اهمیت نمی باشد و باید از صفت عام برای این فرد استفاده کنید و بگوییم: یک شهروند تهرانی ـ یک کاسبکار ایرانی.    

 

مثال: "انتحر السید حسین فرزادنیا، احد العاملین في شرکة محلية إثر عدم استلام راتبه بمدة شهرین"

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش اهمیت ندارد و از این رو از صفت عام برای وی استفاده می کنیم و می نویسیم: "یک کارگر ایرانی به خاطر عدم دریافت دو ماه حقوق ماهیانه اش خودکشی کرد."

*** شایان ذکر است که شما فرمول فوق را فقط در لید استفاده می کنید ؛ ولی در ادامه خبر می توانید نام خود فرد را نیز بیاورید. به فرم های زیر نگاه کنید:

 

وزیر امور خارجه روسیه با آقای متکی دیدار کرد.

آقای لاوروف در این دیدار گفت.

همتای روسی آقای دکتر متکی افزود.

این مقام روس خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

سید حسین الهی قمشه ای گفت.

این استاد برجسته دانشگاه افزود.

فرزند مترجم بزرگ قرآن تاکید کرد.

این چهره ماندگار کشور خاطرنشان ساخت.

وی اظهار داشت.

 

دبیر کل سازمان ملل تهران را ترک گفت.

بان کی مون اظهار داشت.

این مقام بین المللی گفت.

جانشین کوفی عنان در سازمان ملل خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

یک کارگر ایرانی فلان کار را انجام داد.

آقای حسین فرزاد نیا این کار را به خاطر فلان انجام داد.

وی که در یک شرکت ایرانی فعالیت می کند، گفت.

 

 

عنصر مکان : یعنی اینکه نام مکانی که در لید ذکر می شود، باید برای خواننده کاملا روشن باشد. یعنی شما اگر نام محلی را در جزیره واق واق بگویید، دیگر به خاطر عدم آشنایی خواننده با مکان مذکور در لید، خبر شما فاقد اهمیت است. به عنوان نمونه اگر این خبر را داشتید که بر اثر انفجار یک بمب در بعقوبه واقع در شمال بغداد سه عراقی کشته شدند، شما برای بیگانگی زدایی باید از واژه منطقه ای درشمال بغداد استفاده کنید.

 

مثال: أغتیل السید شیخ مهدی عطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة قبل قلیل في منطقة لطیفة جنوب العاصمة بغداد .

در هنگام اجرای قاعده بیگانگی زدایی از عنصر مکان، باید نام "منطقه لطیفه" که برای خوانندگان نامفهوم و گنگ است، حذف شده و به جای آن از واژه مانوس استفاده کنیم و عبارت فوق را این چنین ترجمه کنیم: لحظاتی پیش، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی در جنوب بغداد ترور شد.       

 

 

3 ـ عنصر زمان: یعنی اینکه زمان مطرح شده در خبر نباید برای خواننده گنگ باشد. به عنوان نمونه اگر خبری در مورد دیدار آقای متکی با همتای روسی اش داشتیم ولی آن تاریخ میلادی بود، باید تاریخ را به هجری شمسی تبدیل کنیم یعنی اگر تاریخ به تقویم میلادی یا هجری قمری بود باید به هجری شمسی تبدیل شود و همان طور که می دانید برخی کشورها همچون اتیوپی تقویم محلی دارند که سیزده ماهه است و برای همه دنیا قابل فهم نیست ؛ پس در اینجاست که باید بیگانگی زدایی صورت گیرد.

 

مثال: اطلق حزب الله اللبناني ثلاثة صواریخ تجاه المستوطنات الصهیونیة الواقعة شمالي الأراضی المحتلة عام 48 في 5/4/2008  

 

حزب الله لبنان در هفدهم فروردین 1387، شهرک های صهیونیست نشین واقع در شمال اراضی اشغالی 48 را با شلیک سه موشک هدف قرار داد.  

  


 درس سوم

                                مد نظر قرار دادن باورهای سیاسی و دینی

 

یکی دیگر از مسائلی که باید هنگام ترجمه مد نظر قرار داد، مسئله باورهای سیاسی و دینی خوانندگان است. به عنوان نمونه، به عبارات ذیل توجه کنید:

 

          1 ـ قتل جندي اسرائیلي جراء اصابته برصاص مسلح فلسطیني:

 

در ترجمه جمله شماره یک، به جای اینکه بگویید "یک سرباز اسرائیلی هدف گلوله یک فرد مسلح فلسطینی قرار گرفت و کشته شد"

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک سرباز صهیونیست هدف گلوله یک مبارز فلسطینی قرار گرفت و به هلاکت رسید."

یعنی شما چون اسرائیل را به عنوان یک کشور و یک رژیم مشروع نمی شناسید، به جای اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده می کنید. در گام بعد شما چون به جای یک فرد مسلح فلسطینی، از واژه یک مبارز فلسطینی استفاده می کنید ؛ زیرا اقدام این فرد در مبارزه با صهیونیست ها اقدامی مبارزاتی است، به دیگر سخن شما جنبه ای مثبت به فعالیت فرد فلسطینی مذکور می دهید. در گام سوم، شما به جای کشته شد، از واژه "به هلاکت رسید" استفاده می کنید ؛ زیرا معتقدید که رژیم اشغالگر قدس دشمن شماست و مرگ هر کدام از آنها به معنای هلاکت شان است، یعنی شما در مورد مرگ دشمنان تان از واژه «به هلاکت رسید» استفاده می نمایید.

 

         2 ـ قتل مسلح فلسطیني جراء اصابته برصاص جندي اسرائیلي:

 

در ترجمه جمله شماره دو، به جای اینکه بگویید: "یک فرد مسلح فلسطینی هدف گلوله سربازی اسرائیلی قرار گرفت و کشته شد."

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک مبارز فلسطینی هدف گلوله یک سرباز صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید."

همان طور که می بینید ما به جای واژه یک فرد مسلح، از واژه یک مبارز استفاده کردیم و به جای واژه اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده کردیم و سپس در ترجمه «قتل مسلح فلسطیني" فاکتورهای دینی را در نظر گرفتیم و برای مرگ این فرد، از عبارت "به شهادت رسید" استفاده نمودیم. پس همان گونه که می بینید فاکتورهای دینی نیز در ترجمه دخیل هستند.

 

              3 ـ قتل 14 أفغانیا أمس جراء غارات مقاتلات قوات التحالف: 

 

در ترجمه جمله شماره سه، به جای اینکه بگویید: "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای ائتلافی کشته شدند."

باید از این عبارت استفاده کنید:  "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای اشغالگر کشته شدند."

همان طور که می بینید در این عبارت به جای نیروهای ائتلافی، از واژه نیروهای اشغالگر استفاده کردیم ؛ زیرا در نگاه ما، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان غیر قانونی و نامشروع است و باید در توصیف آنها از واژه اشغالگر استفاده کنیم. ضمنا اگر واژه قوات التحالف داخل خبری در مورد عراق دیدید نیز باید از واژه اشغالگر استفاده کنید.  

 


 درس چهارم

 

               قاعده تنظیم لید بر اساس نظام (ARRANGE BY IMPORTANCE)

 

قاعده تنظیم لید بر اساس نظام مذکور بدان معنا است که شما داده های خود را بر حسب اهمیت چینش نمایید. به عنوان مثال اگر ماجرایی اتفاق افتاده که با کشته شدن چند نفر و ویران شدن چند خانه همراه بوده است، شما در چینش اطلاعات موجود در خبر باید ابتدا به کشته شدن افراد اشاره نمایید و بعد از آن به سراغ ویران شدن خانه ها، آواره شدن افراد و دیگر موارد اشاره کنید. اگر خبری دارای عناصر ذیل بود، چینش آن بر اساس جدول ذیل می باشد:

 

1 ـ ده نفر زخمی

2 ـ بیست نفر بازداشت

3 ـ تخریب خانه

4 ـ ضرب و شتم افراد

5 ـ منع آمد و شد

6 ـ بیست نفر کشته  

 

بیست نفر کشته

A

ده نفر زخمی

B

ضرب و شتم افراد

C

بیست نفر بازداشت

D

تخریب خانه

E

منع آمد و شد

F

 

به عنوان نمونه به خبر ذیل توجه کنید:

 

اقتحمت القوات الصهیونیة مدینة غزه صباح الیوم و قتلت سبعة اشخاص و أصابت خمسین آخرین.

 

در عبارت ذیل چندین مورد اطلاعات دارید که اگر بخواهید بر اساس نظام ABI آن را تنظیم کنید، باید به صورت ذیل عمل کنید:

 

به شهادت رسیدن هفت فلسطینی و زخمی شدن 50 تن دیگر نتیجه حملات وحشیانه بامداد امروز اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

 

 

                                                قاعده جمع اعداد در خبر

 

بر اساس قاعده جمع اعداد در خبر، شما می توانید ارقامی که در خبر دارید، در صورت امکان جمع کنید. به عنوان نمونه اگر در حمله کشور شما به دشمن، اگر ده نفر به هلاکت رسیدند و صد نفر زخمی شدند، شما می توانید این دو عدد را با هم جمع کنید و بگویید: هلاکت و زخمی شدن صد و ده نظامی صهیونیست، نتیجه حمله قهرمانانه کشور ما به مواضع اشغالگران بود.

از دیگر نمونه ها می توان به این خبر اشاره کرد: در حمله اشغالگران قدس به شهر غزه بیست شهروند فلسطینی کشته و چهل نفر زخمی شدند.

شما در ترجمه خبر بالا می توانید از قاعده جمع استفاده کرده و بگویید: شصت شهید و زخمی نتیجه حملات اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

هدف از جمع اعداد چیست: شما در خبر فوق با جمع کردن دو عدد می توانید (در شماره یک) قدرت خود را ـ بدون آنکه هیچ دروغی بگویید ـ به نمایش بگذارید و (در شماره دو) ماهیت ددمنشانه دشمن را مشخص کنید، البته بدون آنکه هیچ گونه دروغی بگویید.  

 

 

قصفت کتائب القسام مستوطنة اسدوروت بصواریخ و أدت هذه العملیة إلی قتل 3 صهاینة و إصابة أربعین أخرین

 

اگر بخواهیم بر اساس نظام ABI و قاعده جمع ترجمه کنیم، باید بگوییم:

 

به هلاکت رسیدن و زخمی شدن 43 صهیونیست نتیجه حملات موشکی شاخه نظامی حماس به شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 بود.

همان طور که در مثال بالا مشاهده می کنید، ما دو عدد سه و چهل را با هم جمع کردیم تا موفقیت ها هر چه بیشتر نمود پیدا کند. ضمنا در ترجمه خبر بالا از قاعده بیگانگی زدایی نیز استفاده شد. به عنوان نمونه ما از واژه کتائب القسام (گردان های شهید عزالدین القسام) استفاده نکردیم و به جای آن از نام واضح تری یعنی (شاخه نظامی حماس) استفاده نمودیم ؛ زیرا حماس برای افراد از شهرت بیشتری برخوردار است. ضمنا به جای شهرک صهیونیست نشین اسدوروت که برای ما از وضوح کمتری برخوردار است، از واژه شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 (اسرائیل) استفاده کردیم.

 

سوال :  رعایت قاعده ABI در خبری که نقل قول یکی از مقامات است، چگونه می باشد؟

 

در پاسخ باید بگویم که خود قول و گفته آن فرد که البته باید شایان اهمیت نیز باشد، در اول عبارت بیاید و بقیه اطلاعات در پاراگراف بعدی ذکر شود. برای روشن تر شدن مسئله به خبر ذیل توجه کنید:

 

قال رئیس منظمة الصحة الدولية ردا علی سوال طرحه مراسل "بی.بی.سی" حول عدد المصابین بنقص المناعة المکتسبة في الشرق الأوسط: ارتفع عدد هؤلاء إلی ملیون شخص.

 

در ترجمه عادی عبارت مذکور می نویسید که (رئیس سازمان جهانی بهداشت در پاسخ به پرسش خبرنگار بی.بی.سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه گفت: "تعداد این افراد به یک میلیون نفر رسیده است.")

 

ولی در ترجمه ای که بر اساس نظام ABI باشد، شما باید عبارت وی که البته مهم نیز می باشد، را در گام اول ترجمه و بقیه اطلاعات را در پاراگراف بعدی بیاورید. به ترجمه ذیل دقت کنید:

 

"شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه به سقف یک میلیون نفر رسیده است."

این پاسخی بود که رئیس سازمان جهانی بهداشت به خبرنگار بی. بی. سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه داد.

 

پس در یک جمع بندی کلی باید گفت که در تنظیم خبری که از نوع نقل قول می باشد، ذکر قول در اول کلام ضروری است و بعد اطلاعات کم اهمیت تر می آید. ضمنا در هر خبری باید مهم ترین اطلاعات را بیرون کشید و در لید قرار داد و بعد اطلاعات کم اهمیت تر را قرار داد. به مثالی دیگر توجه کنید:

 

قال هوغو تشاوز ردا علی سوال طرحه مراسل ایرنا حول امکانیة نشوب الحرب بین آمریکا و ایران: "ما لم تتخلص آمریکا من مستنقع العراق فإنها لن تستطیع الهجوم علی ایران"

 

ترجمه این عبارت بر اساس سیستم ABI چنین می شود:

 

"تا زمانی که آمریکا از باتلاق عراق رهایی نیافته است، هرگز نمی تواند به ایران حمله کند."

این پاسخی بود که هوگو چاوز در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد احتمال بروز جنگ میان ایران و آمریکا داد.    

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس پنجم

 

                                              قاعده combination  و separation

 

در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

 

                                                      قاعده combination

بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

 

  1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
  2. .......... با اشاره به .......... گفت:
  3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
  4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
  5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
  6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

 

ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

 

أعلن صفر علی اسلامیان مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

اگر از فرمول های COM استفاده نمایید، ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

 

ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي اغتیل قبل نحو اسبوعین في منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

 

اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

 

* توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

 

                                                 قاعده separation

 

شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                  Part 1                                                           part 2 

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

مثال:

أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

به یک مثال دیگر توجه کنید:

 

قال السید احمدي نجاد في هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذي بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة في العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون في سبیل إنقاذ الشعب الفلسطیني العزل من براثن العدو الإسرائیلي.

 

اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

 

رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

 

فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

 

به مثالی دیگر توجه کنید:

 

ألقت قوات الشرطة العراقية الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي أغتیل قبل نحو أسبوعين في منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

 

(نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس ششم

                                        قاعده source of reportation

بحث این هفته ما در مورد sor است كه مخفف عبارت source of reportation یعنی منبع گزارش است. شما منبع گزارش تان هر چه که باشد و در متن اصلی در هر قسمتی که باشد، باید در اول کلام ذکر شود. انواع مختلف منابع را در ذیل مشاهده می کنید:

 

المصادر الطبیة: منابع پزشکی

المصادر المقربة من السید أحمدي نجاد: منابع نزدیک به آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران

المصادر الأمنیة: منابع امنیتی

المصادر العسکریة: منابع نظامی

المصادر في مستشفی ...: منابع بیمارستانی

شهود عیان: شاهدان عینی

المصادر الإعلامیة: منابع اطلاع رسانی

 مثال:

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني بیار الجمیل أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات أغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

همان طور که می بیند منبع یا همان sorخبر شما در آخر آمده است ؛ ولی در ترجمه درست این است که شما منبع خبرتان در اول ذکر شود و بعد از عبارت "به گزارش" بیاید. به ترجمه عبارت ذیل توجه کنید:

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه در بیروت در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

در ترجمه عبارت فوق همان گونه که می بینید، منبع در ابتدا آمده است ؛ ضمن آنکه قاعده بیگانگی زدایی نیز در مورد آن رعایت شده و اسم شخص که برای ایرانیان ناشناس می باشد، ذکر نگشته است.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس هفتم

                                                       قاعده precedency

 

قاعده precedency به معنای ذکر پیشینه یا سابقه خبر است. به طور مثال ممکن است که بوش اهانتی به ملت سرافراز ایران کرده باشد و آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان نماینده ملت ایران، به این اظهارات واکنش نشان دهد و بگوید که اظهارات روز چهارشنبه رئیس جمهور آمریکا نشان از دشمنی و خصومت وی با ملت ایران دارد. اگر کسی از محتوای اظهارات روز چهارشنبه بوش بی خبر باشد، دیگر تمام خبر برای او گنگ است. پس در یک جمع بندی می توان گفت که استفاده از این قاعده برای بیان این دو هدف است:

 

1 ـ آیا این اتفاق پیش از این نیز رخ داده است؟

2 ـ اتفاقی که این خبر جدید حولش می چرخد، چیست؟

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 

وصف السید أحمدی نجاد تصریحات بوش الأخیرة حول الملف النووة بالغبية. قال بوش أمس في حدیثه مع الجزیرة أن طهران تحاول لإنتاج القنبلة النوویة.

 

همان طور که مشاهده می کنید، سابقه خبر از "قال بوش ..." شروع می شود و به ما می گوید که بوش چه اظهاراتی داشته است. به ترجمه ذیل توجه کنید.

 

دکتر محمود احمدی نژاد اظهارات اخیر بوش در مورد پرونده هسته ای ایران را احمقانه توصیف کرد. بوش دیروز در گفتگو با شبکه الجزیره گفت: تهران برای دست یابی به بمب اتمی تلاش می کند.

 

همان طور که می بینید سابقه یا پیشینیه خبر در لید آمده است ؛ ولی این امکان برای شما وجود دارد که آن را به داخل متن اصلی خبر نیز منتقل کنید. به نمونه ای دیگر توجه کنید:

 

للیوم الثاني علی التوالي هاجمت صباح الیوم قوات التحالف مدینة بغداد:

 

در عبارت بالا شما واژه دومین روز متوالی را دارید که به عنوان سابقه این خبر به شمار می آید و برای ما این نکته را مشخص می کند که این اتفاق برای دومین روز است که رخ می دهد. شما در اینجا می توانید عبارت سابقه را در اول یا وسط لید ذکر کنید یا آن را به صورت جمله ای جداگانه در خود لید یا متن اصلی خبر بیاورید. به ترجمه عبارت فوق توجه کنید:

 

اول لید: برای دومین روز متوالی ؛ بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

وسط لید: نیروهای اشغالگر برای دومین روز متوالی، بامداد امروز شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

             ( شهر بغداد برای دومین روز متوالی، بامداد امروز مورد حملات نیروهای اشغالگر قرار گرفت.)

به صورت جمله جداگانه در قالب لید: بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله قرار دادند. این دومین روز متوالی است که اشغالگران دست به این اقدام زشت و وحشیانه می زنند.  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                    امتحان پایان دوره اول

 

بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

 

1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التي أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین في مدینة غزه و بیت لاهیا.

 

 لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

 

2 ـ التقی ايهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثاني من نوعه في غضون شهرین.

لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

 

3 ـ قال السید محمد البرادعي، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولية ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووي مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

 

با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

 

4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکي أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقي حول آخر التطورات في هذا البلد.

 

جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

 

5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع.

 

لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

 

                                                                        من الله التوفیق و علیه التکلان  

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

                                  إغتیال وزیر الصناعة اللبناني "بیار الجمیل"

 

در ترجمه عنوان خبر باید به این نکته توجه داشته باشید که عنوان طولانی و خسته کننده نباشد و تمامی اطلاعات موجود در خبر را در اختیار خواننده نگذارد بلکه شمه ای از کل موضوع را در بر بگیرد. ضمنا از یاد نبرید که عنوان خبر نباید حاوی عناصر نامشخص و گنگ باشد یعنی فرآیند بیگانگی زدایی دقیقا باید در مورد عنوان نیز رعایت شود. در عنوان فوق شما اگر نام "پیر جمیل" را ببرید، کسی از ماهیت او با خبر نیست و از این رو، باید از منصبش که شهرت بیشتری دارد، در خبر یاد کرد.

به خاطر داشته باشید که می توان عنوان را به صورت فعلی یا مصدری بیان کرد ؛ البته در فارسی بیشتر از بافت مصدری استفاده می کنند. به ترجمه عبارت فوق نگاه کنید.

 

مصدری: ترور وزیر صنایع لبنان

فعلی: وزیر صنایع لبنان ترور شد

  

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني "بیار الجمیل" أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات إغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

توضیحات: اولین نکته ای که باید در ترجمه لید فوق در نظر داشته باشید، رعایت اصل بیگانگی زدایی در مورد شخصیتی است که نامش در لید ذکر شده است. دومین نکته ذکر تاریخ شمسی بعد از واژه الثلاثاء (سه شنبه) است. سومین نکته این است که باید sor یا همان منبع صدور گزارش باید در اول پاراگراف و به صورت "به گزارش" بیاید.

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه 15/4/1386 در بیروت و در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

و أکد المصدر: إن الجمیل أصیب بجروح خطرة في عملیات إغتیال و نقل إلی المستشفی حیث توفي متاثرا بجروحه.

 

توضیحات: اول اینکه شما در اینجا دیگر می توانید نام خود فرد را ذکر کنید و نیازی به ذکر منصب نیست. اگر خواستید نام و منصب را با هم ذکر کنید، این نکته را از یاد نبرید که در عربی ابتدا منصب می آید و بعد اسم ؛ ولی در فارسی عکس آن است یعنی اول اسم ذکر می شود و بعد منصب می آید. (البته فراموش نکنید که این قاعده در مورد لید اجرا نمی شود ؛ یعنی بیگانگی زدایی در مورد لید انجام می گردد.) / دوم اینکه "أصیب بجروح خطرة" را باید با عبارت به شدت زخمی شد ترجمه کنید / "متأثرا بجروحه" را نیز باید بر اثر جراحات وارده  ترجمه نمایید. ضمنا ممکن است به جای "المصدر" از عبارت "المصدر نفسه" نیز استفاده نمایند که در این صورت برای ترجمه عبارت "به گفته همین منبع" را ذکر می کنیم.

 

این منبع تاکید کرد، "پیر جمیل" در این عملیات تروریستی به شدت زخمی شد و پس از انتقال به بیمارستان، به دلیل جراحات وارده جان باخت.

 


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی ، آموزش ترجمه عربی حرفه ای ، ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه عربی به فارسی

تاريخ : جمعه پانزدهم شهریور 1392 | 11:25 | نویسنده : عبداله حسینی |

 

روژه كايوا(Roger Caillois) در اين باره گفته است:

"خوب ترجمه كردن آثار شكسپير يا پوشكين به فارسي يعني نوشتن متني كه شكسپير يا پوشكين اگر به جاي امكانات زبان انگليسي يا روسي امكانات زبان فارسي را در اختيار مي‌داشتند آن را مي‌نوشتند. پس ترجمه خوب حرفه ای انگلیسی و عربی و غیره  نه ترجمه‌ي لفظ به لفظ است و نه ترجمه‌ي اديبانه(اما غير امين)، بلكه عبارت است از ابداع متني(اعم از واژگان و جمله‌بندي و سبك) كه نويسنده اگر زبان مادريش همان زبان مترجم مي‌بود آن را مي‌نوشت. چنين ترجمه‌اي مستلزم دانش و هوش و تخيل بسيار است و البته بايد آن را كمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمي‌كنم كه چنين ترجمه‌اي تحقق‌پذير باشد، اما مي‌گويم مترجم خوب كسي است كه مي‌كوشد تا هر چه بيشتر به آن نزديك شود."

بنابراین، يك مترجم خوب كه مي‌خواهد ترجمه‌ي خوبي بر جاي بگذارد دست‌كم بايد سه ویژگی داشته باشد:

الف) آشنا بودن به زبان خارجی مثل عربی ف انگلیسی از نظر واژگان و ساختار زبان

ب) آشنا بودن به زبان فارسي از نظر واژگان و ساختار زبان

ج) آشنا بودن به موضوعي كه مي‌خواهد ترجمه كند

اكنون نمونه‌هايي از ترجمه‌هاي نادرست برخي از "مترجم‌ها" را ببينيد تا دست‌كم خود به بيماري آشفته‌نويسي و نادرست‌نويسي آن‌ها كمتر دچار شويد.


1) گاهی نمي‌دانند براي هر واژه در زبان ديگر بيش از يك واژه‌ي برابر وجود دارد كه هر كدام را بايد در جاي مناسب آن به كار برند.


1. Can a seed tell the difference between up and down? Turn some growing beans upside down to see how they are affected by gravity.


ترجمه: آيا گياه قادر است كه تفاوت بين رشد عادي و رشد وارونه را بيان كند؟ يك گياه لوبياي در حال رشد را وارونه كنيد و ببينيد چگونه تحت تاثير جاذبه‌ي زمين قرار مي‌گيرد.

ويرايش: آيا دانه مي‌تواند بالا و پايين را از هم تشخيص دهد؟ يك گياه لوبياي در حال رشد را وارونه كنيد و ببينيد چگونه تحت تاثير گرانش زمين قرار مي‌گيرد.


برابرهاي فارسي براي Tell : گفتن، بيان كردن، (از هم) تشخيص دادن، تمييز دادن، فهميدن، دانستن، تاثير گذاشتن، موثر واقع شدن، چغلي كردن، فاش كردن


2. If left unfarmed, almost any field will turn slowly into a forest. Bushes take over from grass, and then trees take over from bushes.


ترجمه: اگر زمين‌ به صورت طبيعي رها شود، تقريبا هر كشتزاري به آهستگي تبديل به جنگل مي‌شود. علف‌زارها زمين‌هاي علف‌دار را در بر مي‌گيرند و جنگل‌ها علف‌زارها را به تصرف خود در مي‌آورند.

ويرايش: اگر زميني كشت‌نشده رها شود، تقريبا هر كشتزاري به آهستگي به جنگل تبديل مي‌شود. بوته‌ها و درختچه‌ها در لابه‌لاي علف‌ها زياد مي‌شوند و سرانجام شمار درختان از بوته‌ها و درختچه‌ها بيشتر مي‌شود.


برابرهاي فارسي براي Take over : تصرف كردن، غلبه كردن، چيره شدن، افزون شدن، زياد شدن، سوار شدن


3. Spider monkeys are brilliant climbers and use their tail like an extra hand.


ترجمه: ميمون‌ها عنكبوتي استعداد بالارفتن و استفاده از دم را شبيه يك دست اضافي دارند.

ويرايش: ميمون‌هاي عنكبوتي در بالا رفتن از درختان بسيار چابك هستند و دم خود را مانند يك دست ديگر به كار مي‌گيرند.


برابرهاي فارسي براي Use : استفاده كردن، به كار بردن، به كار گرفتن، مصرف كردن


4. Sometimes when you fire particle at an atom like Rutherford did, the nucleus just grabs them and makes itself bigger.


ترجمه: گاهي اوقات با حرارت دادن ذرات يك اتم، هسته‌ آن ذرات را جذب مي‌كند و بزرگ‌تر مي‌شود.

ويرايش: گاهي ذره‌هاي اتمي را به يك اتم شليك مي‌كنيد(آن گونه كه رادرفورد انجام داد)، اما هسته آن‌ها را مي‌قابد و خودش را بزرگ‌تر مي‌كند.


برابرهاي فارسي براي Fire : حرارات دادن، آتش كردن، شليك كردن، برانگيختن، پرتاب كردن


5. The air directly above a glass weighs about the same as you do. It presses hard on a drink, pushing it up the straw when you suck.


ترجمه: هواي بالاي ليوان تقريبا هم‌ وزن هوايي است كه درون ني مي‌دميد. اين هوا روي نوشيدني فشار وارد مي‌كند و هنگامي كه آن را مي‌مكيد، سبب بالا آمدن نوشيدني مي‌شود.

ويرايش: هواي بالاي ليوان درست مانند آن‌چه در آزمايش انجام داديد، رفتار مي‌كند(يا سنگيني مي‌كند). اين هوا بر نوشيدني فشار وارد مي‌آورد و هنگامي كه مي‌مكيد، سبب بالا آمدن نوشيدني مي‌شود.


برابرهاي فارسي براي Weigh : وزن كردن، كشيدن، وزن داشتن، گنجايش داشتن، گرفتن، سبك و سنگين كردن، سنجيدن، موثر واقع شدن، اهميت داشتن، سنگيني كردن


2) گاهي نمي‌دانند كه براي ترجمه‌ي نوشته‌هاي علمي بايد به موضوع نوشته آگاهي داشته باشند.


1. Other life-forces also have DNA ladders made of As, Ts, Cs and Gs, but they don’t have the same genetic codes as those found in humans. After all, their bodies are different to ours, so they need to make at least some body proteins that are different to the ones we need.


ترجمه: ساير شكل‌هاي حيات در طبيعت مولكول دي‌.‌ان.‌آ خاص خود را دارند. آن‌ها نيز از مجموعه رشته‌هاي نوكلئوتيدي A ، T ، C و G تشكيل شده‌اند اما كاملا متفاوت از حروف رمز ژنتيكي انسان هستند. از آن گذشته ساختمان بدن آن‌ها نيز متفاوت از ساختمان بدن ما است ودر نتيجه نوع پروتئيني كه سلول‌هاي آن‌ها مي‌سازند، كاملا متفاوت از نوع پروتئين‌هايي است كه ما نياز داريم.

ويرايش: DNA در گونه‌هاي ديگر جانداران نيز از A ، T ، C و G درست شده است، اما آن‌ها همان رمزهاي ژنتيكي انسان را ندارند. روشن است كه بدن آن‌ها با بدن ما تفاوت دارد، بنابراين دست‌كم بخشي از پروتئين‌هايي كه مي‌سازند بايد با پروتئين‌هايي كه ما مي‌سازيم تفاوت داشته باشد.

(توجه: الفباي ژنتيكي در همه‌ي جاندران يكي و همان چهار نوكلوئوتيد A ، T ، C و G است و فقط ترتيب و شمار اين چهار حرف است كه جانداران گوناگوني را پديد مي‌آورد.)


2. Virtually all of your cells have the same identical set of chromosomes inside them, carrying a complete DNA recipe for you. If you could unravel the DNA from all the chromosomes in one human cell, it would measure about 1.75 m long.


ترجمه: به طور كلي مجموعه كروموزوم‌هاي موجود در همه سلول‌هاي انسان يكسان و مشخص است كه حامل اطلاعات لازم براي رشد سلول‌ها و كل فعاليت‌هاي بدن هستند. اگر شما نوار پيچيده‌ي زنجيره‌ مولكول‌هاي دي‌.‌ان‌.آ را از همه‌ي كروموزوم‌ها جدا كنيد طول آن‌ها حدودا به 75/1 متر خواهد رسيد.

ويرايش: در واقع، همه‌ي سلول‌هاي شما داراي مجموعه‌ي يكساني از كروموزوم‌ها هستند كه همه‌ي دستورهاي لازم براي رشد و كارهاي بدن را با خود دارند. اگر همه‌ي DNA كروموزوم‌هاي يك سلول انسان را باز كنيد ، درازي آن نزديك 75/1 متر خواهد بود.


3. The RNA strand floats out of the nucleus to the outer part of the cell. There it sticks to a ribosome. Each ribosome has lots of protein building block called amino acids floating around it. The ribosome reads the genetic code off the RNA and obeys the instructions by gathering the right amino acids to make a particular protein.


ترجمه: مولكول RNA از هسته‌ سلول خارج مي‌شود و در بخشي از قسمت خارجي سلول خود را به ريبوزوم متصل مي‌كند. در واقع هر كدام از ريبوزوم‌ها از تعداد فراواني واحدهاي سازنده پروتئين كه به نام اسيدهاي آمينه معروف هستند تشكيل شده است. ريبوزوم مولكول RNA را رمزگشايي مي‌كند تا بر اساس دستورعمل‌هاي موجود نوع اسيدهاي آمينه مربوط به ساخت پروتئين مربوطه را جمع‌آوري كند.

ويرايش: رشته‌ي RNA از هسته‌ي سلول بيرون مي‌رود و در بخش بيروني‌تر آن(سيتوپلاسم) شناور مي‌شود. در آن‌جا به يك ريبوزوم متصل مي‌شود. پيرامون هر ريبوزم شمار زيادي واحد سازنده‌ي پروتئين به نام اسيدآمينه شناور است. ريبوزوم رمز ژنتيكي RNA را مي‌خواند(يا رمزگشايي مي‌كند) و برپايه‌ي دستورهاي موجود در آن، اسيدآمينه‌هاي درست را برمي‌گزيند تا پروتئين ويژه‌اي درست شود.


4. A single banyan tree can almost turn into a forest because of its unusual way of growing. It’s branches send stilt-like growths to the ground, where they take root and grow into trunks. The new trunks grow new branches, which send out more stilts. And so the banyan spreads and spreads!


ترجمه: درخت انجير معابد تقريبا درون جنگل پيچيده است، چون از راه غيرعادي رشد مي‌كند. شاخه‌هايش شبيه چوب‌پا به سمت زمين رشد مي‌كنند، هر جايي ريشه مي‌دوانند و در ميان تنه‌ي درختان رشد مي‌كنند. تنه‌ي جديد شاخه‌هاي جديدي توليد مي‌كند. اين شاخه‌ها هم چوب‌پاهاي بيشتري بيرون مي‌فرستند. بنابراين، انجير معابد رشد مي‌كند و گسترش مي‌يابد.

ويرايش: يك درخت انجير معابد به تنهايي مي‌تواند يك جنگل شود، زيرا به مانند درختان ديگر رشد نمي‌كند. از شاخه‌هاي اين درخت پايه‌هايي به مانند عصا به سوي زمين رشد مي‌كنند و هر كجا كه به زمين برسند ريشه مي‌زنند و به صورت تنه‌ي درخت رشد مي‌كنند. تنه‌ها‌ي جديد شاخه‌هاي جديدي توليد مي‌كند كه از آن‌ها عصاهاي بيشتري بيرون مي‌زند. اين روند ادامه پيدا مي‌كند و انجير معابد همچنان گسترش مي‌يابد.


3) گاهي نمي‌دانند‌كه اگر مفهوم جمله‌ها را به درستي در نمي‌يابند، بايد از ديگري بپرسند و خود به "تاليف" روي نياورند.


1. Sex cells are made differently from normal cells. The way they divide when they are first made in the body is called meiosis, and it, s at this point that an amazing gene swap goes on so that if, in the future, the sex cell is used to produce a child, the child’s chromosomes will be very slightly different from its parents.


ترجمه: سلول‌هاي جنسي متفاوت از ساير سلول‌هاي عادي هستند و طي نوعي فرآيند تقسيم سلولي به نام ميوز ساخته مي‌شوند. بنابراين، در آينده نوزادي كه از سلول تخم متولد مي‌شود به دليل آن كه داراي 23 كروموزوم از مادر و 23 كروموزوم از پدر است ، در نتيجه از لحاظ ساختار ژنتيكي تقريبا شبيه والدينش است.

ويرايش: سلول‌هاي جنسي به شيوه‌اي متفاوت از ديگر سلول‌ها ساخته مي‌شوند. فرآيندي كه طي آن چنين سلول‌هايي به وجود مي‌آيند "ميوز" ناميده مي‌شود. در اين فرآيند اندكي جابه‌جايي ژني رخ مي‌دهد و بنابراين اگر آن سلول جنسي در آينده براي توليد يك بچه به كار رود، كروموزوم‌هاي آن بچه اندكي با كروموزوم‌هاي پدر و مادرش تفاوت خواهد داشت.


2 . Freed from gravity, the blood redistributes itself around the body, pushing more up into the head and upper torso-astronauts get a fat face and “bird’s legs”.


ترجمه: جريان خون به دليل نبودن نيروي جاذبه در فضا گردش مجدد خود را در سرتاسر بدن آغاز مي‌كند و به سمت سر و اندام‌هاي فوقاني بدن سرازير مي‌شود- در اين شرايط صورت فضانوردان به دليل حجم فراوان خون متوّرم و شكل و شمايل پاي پرنده را پيدا مي‌كند.

ويرايش: از آن‌جا كه در فضا گرانش چنداني وجود ندارد، پخش خون در بخش‌هاي گوناگون بدن دگرگون مي‌شود و خون بيش‌تري به سر و بخش‌هاي بالايي بدن مي‌رسد. در نتيجه صورت فضانوردان باد مي‌كند، اما پاهايشان مانند پاي پرندگان لاغر مي‌شود.

3 . When humans return to the Moon, they will stay there. They will build temporary shelters. Maybe out of empty rocket casings. Later, that will build more permanent structures using materials manufactured from minerals they mine. Later, there may be interconnected underground complexes. Some of the domed areas could be used to grow plants for food.


ترجمه: برنامه بازگشت انسان به كره ماه با هدف اقامت كردن در آن‌جا انجام خواهد شد. ابتدا فضانوردان پس از فرود بر سطح كره ماه با استفاده از قطعات و جداره موشك‌هاي غيرقابل مصرف و مستعمل اقدام به ساخت پناهگاه‌هاي موقتي خواهند كرد. در مرحله بعد آن‌ها به وسيله موادي كه از كاني‌هايي كه از سطح كره ماه استخراج مي‌كنند و مي‌سازند، اقدام به احداث مكانها و ساختارهاي دايمي خواهند نمود. پس از اين مراحل احداث، مجتمع‌هاي زيرزميني كه به صورت مجموعه‌اي از شبكه‌هاي متصل به هم خواهند بود، در برنامه‌ي كار قرار خواهد گرفت. همچنين فضانوردان از بعضي از نواحي مرتفع تپه مانند نيز به منظور كشت سبزيجات و محصولات خوراكي استفاده خواهند كرد.

ويرايش: هنگامي كه انسان‌ها به ماه باز مي‌گردند، در آن‌جا مي‌مانند. آن‌ها از پوشش خالي موشك‌ها پناهگاه‌هاي موقت مي‌سازند. سپس، با موادي كه از كاني‌هاي به دست آمده از ماه مي‌سازند، پناهگاه‌هاي ماندگارتري فراهم مي‌كنند. سپس، ممكن است در آن‌جا مجتمع‌هاي زيرزميني به هم مرتبط[يا مرتبط با هم] ساخته شود. همچنين، گياهاني زير پوشش‌هاي گنبدي كاشته مي‌شوند تا غذاي فضانوردان فراهم شود.


4) گاهي نمي‌دانند‌كه زبان فارسي را به‌خوبي نمي‌دانند و بايد فارسي بياموزند، هر چند زبان مادريشان باشد.


1. Tidal power is the only form of ocean energy currently producing electricity commercially. There are also plans to build turbines on the seabed in places where are strong tidal currents.


ترجمه : نيروي جزر و مدي يكي از گونه‌هاي انرژي اقيانوسي است كه امروزه از آن براي توليد الكتريسيته به صورت تجاري استفاده مي‌شود. همچنين در حال حاضر طراحي و ساخت توربين‌هايي كه امكان نصب آن‌ها در بستر درياها و در محل‌هايي كه جريان‌هاي جزر و مد شديد وجود داشته باشد در دست اقدام است.

ويرايش: نيروي جزر و مد تنها گونه از انرژي اقيانوسي است كه هم‌اكنون از آن در مقياس تجاري برق توليد مي‌شود. طرح‌هايي نيز وجود دارد كه در جاهايي با جريان‌هاي جزر و مدي شديد(نيرومند)، توربين‌هايي در بستر دريا كار گذاشته شود.


2. In closed-cycle ocean thermal-energy system, ammonia is heated to its boiling point by warm surface water. The pressure created by gas formed is used to drive a turbine. Then the gas is coiled by cold water from deep in the ocean, turning it back into liquid.


ترجمه : در دستگاه مبدل انرژي گرمايي اقيانوسي، از آب گرم لايه‌ي سطحي براي تبخير مايعي مانند آمونياك كه در دماي پايين مي‌جوشد، استفاده مي‌كنند. فشار گاز توليد شده در جريان تبخير، توربين را به گردش در مي‌آورد. در مرحله‌ي بعد اين گاز توسط آب سردي كه از عمق آب تلمبه مي‌شود، متراكم شده و مجددا به حالت مايع در مي‌آيد و اين چرخ بارها تكرار مي‌شود.

ويرايش: در يك روش بهره‌برداري از انرژي گرمايي اقيانوس‌ها، گرماي آب سطحي، آمونياك را تا نقطه‌ي جوش آن گرم مي‌كند. فشار گاز توليد شده براي چرخش توربين به كار مي‌رود. سپس آن گاز با آب سرد ژرفاي اقيانوس سرد مي‌شود و بار ديگر به حالت مايع در مي‌آيد.


3. Some biomass is from plants grown specifically for energy, known as dedicated energy crops or bioenergy feedstocks. These include fast-growing grasses such as bamboo and fast-growing trees such as willows. In the future, genetically modified crops may produce biomass faster.


ترجمه: بعضي از توده‌هاي زيستي صرفا از گياهاني كه فقط به منظور توليد انرژي كاشته مي‌شوند و اصطلاحا محصولات و مواد اوليه انرژي زيستي معروف هستند به دست مي‌آيند. اين نوع گياهان شامل گياهان سريع‌الرشد نظير خيزران و درختاني نظير بيد كه رشد بسيار سريع دارند مي‌شوند. در آينده گياهاني كه روي آن‌ها اصلاح ژنتيكي انجام شده است پرورش داده خواهند شد و با اين كار امكان توليد توده‌هاي زيستي هر چه بيشتر فراهم خواهد شد.

ويرايش: بخشي از توده‌ي زيستي از گياهاني به دست مي‌آيد كه فقط براي انرژي كاشته مي‌شوند. اين گياهان را گياهان زراعي ويژه‌ي انرژي يا علوفه‌هاي انرژي زيستي مي‌نامند(اين جمله را مي‌توان ننوشت). گياهان علفي با رشد سريع مانند خيزران و درختان با رشد سريع مانند بيد از اين گياهان هستند. درآينده، گياهاني كه اصلاح ژنتيكي شده‌اند مي‌توانند با سرعت بيشتري توده‌ي زيستي توليد كنند.


4. We use energy to heat and light buildings, and also to cool them with fans and air-conditioning units.


ترجمه: تامين گرما و روشنايي يك ساختمان و نيز خنك نگهداشتن آن با استفاده از دستگاه‌هاي تهويه مطبوع لازمه مصرف انرژي است.

ويرايش: ما از انرژي براي گرم كردن و روشن كردن ساختمان‌ها و هم‌چنين خنك كردن آن‌ها با دستگاه‌هاي خنك‌كننده، بهره مي‌گيريم. (يا ما براي ... انرژي مصرف مي‌كنيم.)


5. Around 40 percent of the world’s silver production is used in photography.

ترجمه: حدود 40 درصد از توليد نقره‌ جهان در صنعت عكاسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

ويرايش: نزديك 40 درصد از توليد نقره‌ي جهان در عكاسي به كار مي‌رود.


6. The starry heavens were first observed methodically around 5000 years ago by the learned priests of the early civilizations in the Middle East , Such as Babylon and Egypt .

ترجمه: مطالعه‌ي منظم و اصولي آسمان پر ستاره براي نخستين بار حدود 5000 سال قبل توسط علماي نخستين تمدن‌ها، مثل تمدن مصر و بابل كه در خاورميانه تاسيس شدند، انجام گرفت.

ويرايش: نخستين‌بار نزديك 5 هزار سال پيش، كاهنان آموزش‌ديده ] خبره، آگا ه [ تمدن‌هاي خاورميانه، مانند تمدن مصر و بابل، به بررسي روشمند آسمان پرستاره پرداختند.


7. Like all stars, the sun pours enormous energy into space, mainly as light and heat.

ترجمه: خورشيد مانند همه‌ي ستارگان مقادير خارق‌العاده‌اي از انرژي را كه عمدتاً به صورت انرژي گرمايي است، در فضا منتشر مي‌كند.

ويرايش: خورشيد مانند همه‌ي ستارگان مقدار بسيار زيادي انرژي در فضا پخش مي‌كند كه بيشتر به صورت انرژي گرمايي و نور است.


8. Around 1672 Isaac Newton built a different type of telescope that used mirrors to gather and focus light.

ترجمه: حدود سال 1672 ميلادي ايساك نيوتن اقدام به ساخت نوع ديگري از تلسكوپ كرد كه در آن به جاي عدسي از آيينه استفاده شده بود.

ويرايش: نزديك سال 1672 ميلادي، ايزساك نيوتن نوع ديگري از تلسكوپ‌ها را ساخت كه در آن به جاي عدسي از آيينه استفاده شده بود.


9. Even when they use the latest giant telescopes, astronomers at observatories cannot get a perfect view of stars and space. This is because they have to peer trough the earth’s atmosphere.

ترجمه: حتي زماني كه ستاره‌شناسان به وسيله‌ي پيشرفته‌ترين تلسكوپ‌هاي غول‌پيكر آسمان‌‌ها را رصد مي‌كنند، قادر به مشاهده‌ي دقيق و واضع ستارگان و فضا نيستند. اين به دليل آن است كه آن‌ها بايد فضا را از ميان جوّ زمين نظاره كنند.

ويرايش: حتي زماني كه اخترشناسان پيشرفته‌ترين تلسكوپ‌هاي غول‌پيكر را در رصدخانه‌ها به كار مي‌گيرند، نمي‌توانند نماي روشن و دقيقي از ستارگان و فضا به دست آورند؛ زيرا آنان فضا را از ميان جوّ زمين مي‌نگرند.


10 . To cope wite bone and muscle loss, long-term astronauts need to take regular exercise in space.

ترجمه: فضانوردان براي مقابله به عارضه‌هاي استخواني و ماهيچه‌اي در فضا به‌ويژه آن‌هايي كه به مدت طولاني در فضا اقامت مي‌كنند، بايد تمرينات بدني منظم انجام دهند.

ويرايش: فضانورداني كه زمان درازي در فضا مي‌مانند، براي كاستن از روند از دست رفتن استخوان و ماهيچه، به طور منظم ورزش مي‌كنند(يا از برنامه‌ي ورزشي منظمي پيروي مي‌كنند).


5) گاهي نمي‌دانند كه برخي چيزها را نبايد ترجمه كنند.


1. All cats are meat-eaters, members of the carnivore group.


ترجمه: همه‌ي گربه‌ها گوشتخوارند و در گروه گوشتخواران جاي مي‌گيرند.

ويرايش: همه‌ي گربه‌ها گوشتخوارند.

توضيح: واژه‌ي carnivore از carn به معناي گوشت و vovare به معناي خوردن ساخته شده است و برابر علمي واژه‌ي meat-eater است. از آن‌جا كه در زبان فارسي هر دو واژه را به گوشتخوار ترجمه مي‌كنيم، به ترجمه‌ي عبارت پاياني جمله بالا نيازي نيست.


2. Balloons and airships are aircraft that use gas, which is lighter than air, to fly. They consist of a gas-filled bag, or envelope, with a basket or cabin underneath.


ترجمه: بالون‌ها و كشتي‌هاي هوايي، هواپيماهايي هستند كه براي پرواز از گاز سبك‌تر از هوا استفاده مي‌كنند. آن‌ها از يك كيسه يا پاكت پر از هوا به اضافه‌ي سبد يا اتاقكي كه در زير آن بسته شده است، تشكيل مي‌شوند.

ويرايش: بالون‌ها و كشتي‌هاي هوايي، وسيله‌هايي هستند كه براي پرواز از گاز سبك‌تر از هوا استفاده مي‌كنند. آن‌ها از يك كيسه‌ي پر از گاز و سبد يا اتاقكي كه در زير آن بسته مي‌شود، درست مي‌شوند.

توضيح: واژه‌ي aircraft به معناي هر چيز ساخت انسان است كه بتواند در آسمان پرواز كند. هواپيما، هلي‌كوپتر، بالون، كشتي هوايي و گلايدر، همگي aircraft هستند. برخي مترجم‌ها واژه‌ي هوانورد را به عنوان برابر فارسي اين واژه به كار ‌برده‌اند.



 

 


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، روش های ترجمه

تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 11:2 | نویسنده : عبداله حسینی |

کمبود واژگان در ترجمه عربی به فارسی و بالعکس



ترجمه را به تعبیری، فرآیند « انتقال و ارائه پیام از زبان مبدأ در قالب زبان مقصد » ( یارمحمدی، ۱۳۷۲؛ ص139 ) تعریف کرده اند. اگرچه به ظاهر چنین تعریفی ساده می نماید، اما در عمل می بینیم که مترجمان با مشکلات عدیده ای در زمینه چگونگی انتقال پیام و به خصوص پیدا کردن قالبی مناسب و طبیعی در زبان مقصد برای انتقال مفاهیم زبان مبدأ روبرو می شوند چرا که از طرفی ساختارهای واژگانی و شیوه های توزیع مؤلفه های معنایی و به طبع آن قالبریزی مفاهیم از زبانی به زبان دیگر متفاوت است و از طرف دیگر مفاهیم فرهنگی _ اجتماعی آمیخته با زبان مبدأ با چنین مفاهیمی از زبان مقصد یکسان نیستند. بدین ترتیب از آنجائی که واژگان دو زبان با هم همخوانی و رابطه یک به یک ندارند مترجم به سادگی موفق به پیدا کردن معادلهای لغوی1 _ که « هدف مطلوب و غایی است » (لارسن، ۱۹۸۴ ؛ ص ۱۵۳) _ نمی شود. مثلا در ترجمه انگلیسی drizzle، مترجم ناگزیر از استفاده از ترکیب هایی مثل « نم نم باران »، « باران ریز »، « باران نرمه » می باشد و حتی در جایگزینی لغاتی نظیر bread و یا bath با معادل های لغوی فارسی رایج این کلمات یعنی نان و حمام نیز مترجم در انتقال کامل این مفاهیم موفق نمی باشد زیرا مفهومی که از لفظ bread در ذهن انگلیسی زبانان نقش می بندد ( خمیر پخته گرد به شکل باگت) با برداشت فارسی زبانان از لفظ نان (خمیر نازکِ پخته شده در تنور؛ برکت سفره) متفاوت است و همین طور هم مفهوم حمام انگلیسی با مفهوم حمام فارسی یکسان نیست. در این موارد تفاوتهای فرهنگی دو زبان مبدأ و مقصد یافتن معادل های لغوی را مشکل ساخته است. اما با این همه مشکلات مترجمان در یافتن معاد لهای واژگانی به اینجا ختم نمی شود.


خلأ واژگانی در ترجمه عربی

مشکلات مترجم  عربی حرفه  ای ودیگر مترجمان انگلیسی به فارسی و غیره در تلاش برای یافتن معادل های لغوی وقتی به اوج خود می رسد که مترجم بخواهد مفهومی را از زبان مبدأ منتقل نماید که واژگان زبان مقصد فاقد لفظی واحد برای بیان آن باشد و یا به طور کلی اصلا از قبل قالبی برای این چنین مفهومی ساخته نشده باشد. چنین پدیدهای را اصطلاحا « خلأ واژگانی » نامیده اند که بر دو نوع است: خلأ واژگانی نسبی3 و خلأ واژگانی مطلق4.


۱. خلأ واژگانی نسبی

اگر مترجم بخواهد واژه ای را ترجمه کند که این واژه در زبان مبدا حاوی مؤلفه های معنایی بیشتری نسبت به واژه موجود در زبان مقصد باشد خلأ واژگانی، نسبی خواهد بود. به عبارت دیگر، هرگاه مفاهیمی مشترک را در هر دو زبان مبدأ و مقصد بیابیم که برش معانی این مفاهیم در زبان مقصد به دقت و ظرافت زبان مبدأ نباشد, در ترجمه این مفاهیم نمی توانیم معادل های لغوی کاملا دقیقی بیابیم که دربرگیرنده تمامی مؤلفه های معنایی موجود در واژه های زبان مبدأ باشند. مثلا در ترجمه واژه انگلیسی ox انتخاب کلمه فارسی « گاو » به تنهایی مشکل معادل یابی را حل نمی کند چون در کلمه ox مؤلفه معنایی [+ مذکر] نیز گنجانده شده که در بین مؤلفه های معنایی کلمه گاو دیده نمی شود. در ترجمه چنین مفاهیمی می توان از دو شیوه معادل یابی توصیفی5 و معادل یابی فرهنگی6 استفاده کرد.

معادل یابی توصیفی

ساده ترین و مؤثرترین شیوه مقابله با این پدیده یعنی خلأ واژگانی نسبی معادل یابی توصیفی است یعنی انتخاب لفظی عام تر در زبان مقصد و تحدید آن با افزودن مؤلفه های معنایی متمایز کننده ای که در واژه زبان مبدأ گنجانده شده اما در لفظ عام انتخابی زبان مقصد وجود ندارد: به اختصار، یعنی استفاده از لفظ عام به همراه عبارتی وصفی. مثلا دو واژه گوشت در زبان فارسی و meat در زبان انگلیسی هر دو به یک مفهوم کلی اشاره دارند اما در زبان انگلیسی برای هر نوع گوشت بخصوص واژه ای جداگانه ساخته شده و استفاده می گردد. حال آنکه در زبان فارسی تنها لفظ عام گوشت، برای تمام این موارد به کار می رود. پس در ترجمه لغات زیر می باید از معادل های توصیفی سود جست:

lamb گوشت بره
mutton گوشت گوسفند
venison گوشت گوزن
beef گوشت گاو
veal گوشت گوساله
pork گوشت خوک

تا اینجا مترجم توانسته با افزودن نام حیوان به لفظ عام گوشت مفاهیم فوق را معادل یابی لغوی نماید، اما در مورد کلمات زیر صِرف افزودن نام حیوان مورد نظر کفایت نمی کند و مترجم باید دیگر مؤلفه های معنایی حاضر را به صورت عبارت وصفی به این مجموعه بیفزاید:

ham گوشت ران خوک
bacon گوشت دودی یا نمک سود خوک

مؤلفه های الصاقی به لفظ عام در این شیوه می توانند بیانگر خصوصیات ظاهری، مواد سازنده، ساختار، مکان و مورد استفاده و یا استفاده کنندگان، نحوه عمل و یا کاربرد شیء مورد بحث باشند. مثلا درترجمه igloo به « کلبه برفی اسکیمویی » مترجم با افزودن دو صفت مربوطه به ساختار ظاهری (موارد سازنده) و استفاده کنندگان این شیء آن را از کلبه چوبی ساکنان شمال ایران و یا کلبه سنگی ساکنین کوهستانی متمایز می سازد. ترجمه فعل poach به « بدون پوست (پوست کنده) آب پز کردن » و فعل fetch به « رفتن و آوردن » نیز حاصل چنین شیوه ای است.

معادل یابی فرهنگی

چنانچه شیوه فوق مؤثر واقع نشود مترجم می تواند با فدا کردن بخشی از خصوصیات به ویژه بار معنایی ضمنی و تلویحی واژه زبان مبدأ آن را با واژه ای مشابه در فرهنگ زبان مقصد جانشین سازد. مثلا در ترجمه مفاهیم موجود در دین مسیح (ع) برای کلمات انگلیسی fast، altar و pulpit به ترتیب از الفاظ اسلامی_ایرانی محراب ،روزه و منبر استفاده کند و یا goulash را (نوعی) خورشت سبزی ترجمه نماید که مشخصا در این نوع ترجمه بخشی از پیام از دست می رود. با این وجود چنین معادل هایی نیز می توانند در جای خود معادل هایی پویا برای انتقال پیام باشند.


۲. خلأ واژگانی مطلق

در انتقال مفاهیمی از زبان مبدأ که در زبان مقصد به طور کلی جدید و ناشناخته محسوب می شوند مترجم با خلائی صددرصد در مجموعه واژگان زبان مقصد برای بیان این مفاهیم مواجه می شود، زیرا به علت تازگی این مفاهیم زبان مقصد از قبل هیچ نوع قالبی را برای بیان و نامیدن آنها در نظر نگرفته است و در نتیجه یافتن معادل های لغوی برای مفاهیم مذکور اگر غیرممکن نباشد به سادگی نیز امکان پذیر نمی گردد. برخورد فرهنگ ها در نتیجه تماس هر چه بیشتر علل مختلف از یک طرف و گسترش دانش و پیشرفت علوم از طرف دیگر باعث شده است تا مترجمانی که سعی در انتقال دانش روز و فرهنگ ملل مختلف دارند هر روز با مفاهیمی روبرو شوند که در زبان مقصد تازگی دارند. در اینجا دیگر مترجمان الفاظی عام در اختیار ندارند که بتوانند با تحدید و یا احیانا بسط آنها به کمک عبارات الصاقی_وصفی در زبان مقصد معادل های لغوی مناسب بیابند. مثلا در سال های گذشته مفاهیم و الفاظی نظیر تلویزیون، کامپیوتر، ماهواره و هیپی به وجود آمدند و امروز نیز صحبت از فاکس، موبایل،لایه اوزون، اینترنِت و رَپ است.
در برخورد با چنین واژه هایی از زبان مبدا اولین و مهمترین وظیفه مترجم همانا رمزگشایی7 مفهوم دقیق آن کلمات و فهرست کردن مؤلفه های معنایی نهفته در آنهاست. بدین ترتیب مترجم ابتدا باید تلاش خود را به درک کامل و صحیح کلمات و مفاهیم جدید معطوف سازد و آنگاه کوشش نماید معادل هایی پویا برای آنها در زبان مقصد با استفاده از یکی از شیوه ها و راهکارهای زیر بیابد.

پدیده های قرضی8

رایجترین شیوه مقابله با مشکلات ناشی از خلأ واژگانی مطلق در ترجمه استفاده از پدیده های قرضی است. به تعریف باطنی (۱۳۶۹)،«کلیه تغییراتی را که در زبان x بر اساس واژگان [و قواعد ساختاری] زبان های y و z و غیره ... صورت می گیرد پدیده های قرضی می نامیم» (صص 79-78). به عبارت دیگر وقتی زبان مقصد برای نامیدن مفاهیم تازه واژه ای ندارد مترجم می تواند (البته با رعایت اصول و ضوابطی خاص) با قرض گرفتن عین واژه و یا الگوی ساختاری آن و یا ترکیبی از این دو زبان مبدأ در زبان مقصد معادل هایی پویا بسازد. پدیده های قرضی خود انواعی دارد که در زیر تشریح می شوند.

واژه قرضی9

به ظاهر، ساده ترین شیوه برای نامیدن مفاهیم تازه قرض گرفتن و به کار بردن عین همان واژه ها و عبارات زبان مبدا در زبان مقصد است یعنی مترجم به محض برخورد با چنین واژه هایی شروع به نوشتن آنها به زبان مقصد به شیوه آوانویسی و یا حرف نویسی بنماید. مثلا واژه computer را در زبان فارسی « کامپیوتر » بنویسد. اما باید به این نکته توجه کرد که از آنجائی که رابطه بین صورت و معنای واژه ها در زبان از نوع قراردادی است پس واژه وام گرفته شده هر چند با حروف زبان مقصد (در اینجا فارسی) هم نوشته شده، با حروف زبان مقصد (مثلا فارسی زبانان) واژه ای گنگ، بی معنی و به اصطلاح « توخالی » خواهد بود. تنها با گذشت زمان، تکرار و تمرین است که مفهوم این چنین واژه ای قرضی در زبان مقصد روشن می گردد. از این شیوه معمولا در برگردان اسامی خاص، افراد، مکانها و ... استفاده می شود. ضمن آنکه برای آسانتر کردن درک این واژه ها استفاده از کلمات «شاخص گروه » (گروه نما)10 قبل از واژه های موردنظر معمو لا سودمند واقع می شود:

General motors شرکت جنرال موتورز
TOEFL آزمون تافل
Reuter خبرگزاری رویتر

در مواردی نیز مترجم وقتی برای اولین بار از واژه ای قرضی در متنی استفاده می کند باید برای روشن شدن مفهوم این واژه توضیحی کوتاه و تعریف گونه در پانوشت صفحه و یا در داخل دو پرانتز بعد از آن واژه قرضی فراهم آورد و از آن به بعد در ادامه متن تنها به ذکر خود واژه قرضی اکتفا کند. مثلا:

Coyote کایوت (نوعی گرگ صحرایی بومی آمریکای شمالی)
Pudding پودینگ (نوعی دسر شیرین)
Lemming لمینگ (نوعی موش قطبی)

روند دیگری که در زبان _ و به خصوص در زبان انگلیسی _ به ظهور کلمات و مفاهیم جدید می انجامد استفاده از انواع اختصارات است. از بین انواع اختصارات سرنام ها (سرواژه ها)11 معمولا به صورت واژه قرضی وارد زبان مقصد می شوند:

MENA مِنا (کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا)
UNSCOM آنسکام (کمیسیون ویژه سازمان ملل متحد)
GATT گات (پیمان عمومی تعرفه و تجارت)

ضمنا در اینجا نیز عبارات توضیحی داخل پرانتزها در اولین برخورد با این سرنام ها در متن آورده می شوند.گاهی هم بهتر است مترجم به جای آنکه واژه ای را مستقیما از زبان مبدائی ناآشنا قرض بگیرد ابتدا آن را با واژه ای معادل در زبان خارجی آشنا تری تعویض کند و سپس آن واژه میانجی را در زبان مقصد استفاده نماید. این شیوه را اصطلاحا « تبادل قرضی »12 می گویند. مثلا در ترجمه از زبان ژاپنی به فارسی لازم است به جای وام گرفتن عین واژه ژاپنی معادل های آن را از زبان عربی، انگلیسی و یا فرانسه که فارسی زبانان با آنها آشناترند قرض گرفت. به عبارت دیگر به جای ذکر لفظ روسی عنصر شماره هشت جدول مندلیف از لفظ انگلیسی « اکسیژن » استفاده شود و مترجم bacon را ژامبون ترجمه کند که در اصل لفظی فرانسوی است. به طور کلی تبادل قرضی مانع از تنوع و چندگانگی واژه های قرضی برای تنها یک مفهوم در زبان مقصد می شود و به همین دلیل آشنایی با آن برای مترجمان مهم است.
در مواردی نیز مترجم می تواند با اعمال قوانین دستوری و آوای زبان مقصد بر واژه های قرضی جا افتاده در آن زبان ترکیب هایی بسازد که نیمی از مواد سازنده آن قرضی و نیمی دیگر بومی باشد. این شیوه موسوم به « آمیزش قرضی »13 بیشتر در مورد واژه های قرضی به کار گرفته می شود که از نظر گویشوران زبان مقصد رنگ و بوی خارجی خود را از دست داده اند. نمونه های بارز این نوع ترجمه برگردان کلمات atomic و bombardment به ترتیب به اتمی و بمباران (بم + باران) هستند (باطنی، ۱۳۶۹ ؛ صص 89-85). در سال های اخیر نیز ظهور لفظ « پارک سوار » و ترجمه bandage به « باندپیچی » و استفاده از لفظ پستچی در زبان فارسی حاصل چنین شیوه ای است.

ترجمه قرضی14

در این شیوه، مترجم به عوض وام گرفتن اصل واژه تنها الگوی ساختاری آن را قرض می گیرد. یعنی با استفاده از واژگان بومی زبان مقصد واژه زبان مبدا را جزءبه جزء ترجمه می کند. سال ها پیش عنصر فرهنگی « به تعطیلات رفتن نوعروس و داماد بعد از ازدواج » در فرهنگ ایرانیان و به تبع آن در زبان فارسی وجود نداشت، پس مترجمان در ترجمه عبارت honeymoon با مشکل مواجه می شدند که این مشکل با ترجمه جزءبه جزء این عبارت به « ماه عسل » با حفظ ساختار قرضی آن برطرف شد. و یا واژه skyscraper که به « آسمانخراش » ترجمه شده است. مترجمان باید به این نکته نیز توجه نمایند که استفاده مفرط و سهل انگارانه از این روش باعث لطمه دیدن زبان مقصد (مثلا فارسی) و ظهور ترکیبات نامانوس و پذیرفته نشدنی نظیر « نگاه های شیرین » از sweet looks (باطنی، ۱۳۶۹ ؛ ص ۸۴ ) و « مردان قورباغه ای » از frogmen (صلح جو، ۱۳۶۵ ؛ ص ۴۹) می گردد. گزینش معادل برای کلمات زیر بدین طریق انجام پذیرفته است:

ultraviolet ماوراء بنفش
blender مخلوط کن
superstar فوق ستاره
garbology زباله شناسی
automobile خودرو
wheel chair صندلی چرخدار

تعبیر قرضی 15

در این روش مترجم به عوض ترجمه کردن اجزاء واژه خارجی پس از رمزگشایی مفهوم آن و مشخص کردن مؤلفه های معنایی آن تعبیر خود را از آن واژه با به کارگیری واژگان بومی زبان مقصد به دست می دهد که معمولا بیانگر خصوصیات ظاهری و یا کارکردی آن واژه می باشد. مثلا در گذشته مترجمان واژه انگلیسی indicator را در فارسی به « (چراغ) راهنمایی »تعبیر نموده اند. در سال های اخیر نیز فرهنگستان زبان و ادب فارسی در گزینش معادل برای واژه های خارجی راه یافته به زبان فارسی این روش را به غایت به کار گرفته است:

subsidy یارانه
answering machine پیامگیر
microwave تندپز
Pyrex نسوز
abstract چکیده
sink ظرفشویی

این چنین کلمات و ترکیباتی معمولا وقتی عامه پسند و فراگیر می شوند که در ساخت آنها ذوق سلیم و معیارهای دستوری_آوایی زبان مقصد در نظر گرفته شده و معنی آنها روشن و زودیاب باشد. مثلا از آنجائی که واژه « تندپز » همراه با ورود این وسیله به ایران ساخته شد و به علاوه قبلا هم در فارسی واژه هایی نظیر زودپز، آرام پز و حتی پلوپز به کار رفته اند اقبال بیشتری برای فراگیر شدن دارد تا واژه ای مثل « رایانه » که مدتها پس از ورود این محصول و استفاده مکرر فارسی زبانان از لفظ کامپیوتر ساخته و عرضه شد.

ترجمه و تعبیر قرضی16

در مواردی مترجم می تواند از تلفیق دو روش اخیر گزینش معادل نماید. در این روش، بخشی از واژه خارجی به واژه ای بومی ترجمه می شود و مترجم بخش دیگری را تعبیر می کند. در گذشته، مترجمان spaceman را به فضانورد و aeroplane را به هواپیما ترجمه و تعبیر کرده اند (باطنی، ۱۳۶۹ ؛ ص ۸۵).
امروزه نیز برگردان کلماتی مثل , recycle ،technology و folklore به فناوری، بازیافت و فرهنگ عامه (مردم) نمونه های مشخص کاربرد این شیوه در ترجمه می باشند.

تغییر قرضی17

در این روش هیچ واژه ای از زبان مبدا وام گرفته نمی شود و واژه جدیدی نیز در زبان مقصد ساخته نمی شود « بلکه به واژهای که در زبان بومی [ مقصد] وجود دارد یک بار معنایی تازه داده می شود » ( باطنی، ۱۳۶۹ ؛ ص ۸۳ ). به عبارت دیگر، در این روش مترجم سعی می کند با تعمیم و یا تحدید مؤلفه های معنایی کلمه ای از مجموعه واژگان زبان مقصد چنین کلمه ای را برای بیان مفاهیم تازه _ وارداتی از زبان مبدأ _ آماده سازد. گزینش معادل هایی نظیر سپر برای bumper، سیاست به جای politics، یخچال در عوض refrigerator و دفتر به ازاء office از نمونه های موفق چنین تغییرات معنایی در گذشته هستند. در حال حاضر نیز فرهنگستان زبان و ادب فارسی از چنین شیوه ای در گزینش معادل برای برخی کلمات و مفاهیم خارجی مثل album (جنگ)، handbook (دستینه) و compote (خوشاب) سود جسته است.
مترجمان تازه کار باید اکیدا از به کارگیری این روش بپرهیزند و حرفه ای ها هم باید توجه داشته باشند که برای تغییر معنایی واژه ای بومی و جایگزین کردن واژه و مفهوم خارجی با آن باید این واژه بومی و آن مفهوم با هم قرابت معنایی داشته باشند تا چنین تغییری پذیرفته انگاشته شود: مثلا بین معنی اولیه کلمه خشک در فارسی و مفهوم کلمه “strict” انگلیسی نزدیکی معنایی حس می شود. پس عبارت strict rules را می توان به «مقررات خشک » ترجمه کرد. همین استدلال در خصوص تخصیص و تحدید معنایی کلمه فارسی مجلس صدق می کند تا بتوان آن را به ازاءِ parliament انگلیسی قرار داد. نکته آخر در مورد این شیوه اینکه مترجمان باتجربه باید این روش را با احتیاط کامل به کار ببندند، چرا که ممکن است گاهی تحدید و یا تعمیم معنایی آنقدر دور از ذهن باشد که مخاطبان ترجمه در زبان مقصد در درک پیام با مشکل مواجه گردند.

معادل یابی به کمک واژه سازی18 یا تعریف19

بدیهی است که واژه سازی یا به اصطلاح « سکه زنی واژه » 20 معمولا کار مترجمان _ و به هیچوجه کار مترجمان نوپا _ نیست. اما در مواردی خاص که نویسنده متن اصلی خود اقدام به واژه سازی کرده است مترجم هم می تواند در صورتی که هیچ یک از روش های فوق الذکر کارگر نیفتد از طریق واژه سازی معادلی لغوی و پویا برای مفهوم مذکور در زبان مقصد ایجاد کند. مثلا نگارنده این مقاله خود در متنی به واژه danclapping برخورد که به احتمال قریب به یقین حاصل فرایند آمیزش دو واژه dance (رقصیدن) و clap (دست زدن) می باشد. نگارنده کوشش نمود تا با خلق واژه شادکوبی (شادی + پایکوبی) پیام را منتقل سازد. این شیوه به ویژه در ترجمه « الفاظ یکبار مصرف »21 که ساخته و پرداخته خود نویسنده اصلی در متن مبدأ هستند اهمیتی خاص می یابد. مثلا در داستان ققنوس اثر سیلویا تاونسند وارنر 22 در جمله:

The phoenix was handsome as ever, and as amiable; but, as Mr Poldero said, it hadn’t got udge.l

کلمه udge را که « لفظی یکبار مصرف » است می توان به کمک واژه سازی معادل یابی کرد. ابتدا نگارنده تلاش نمود تا معنی این کلمه را تا حد امکان درک کند، سپس با تکیه بر شم زبانی خود کلمات بی معنی اما در عین حال منطقی « َاجو، گومی، جوزی، َاقو، سگا » را ساخت و سپس آنها را در اختیار ۵۰ نفر فارسی زبان تحصیل کرده (در رشته های مختلف) قرار داد تا تعیین کنند که از نظر آنها این کلمات ساختگی بار معنایی مثبت دارند یا منفی. سپس مجددا نگارنده کلمات با بار معنایی مثبت را در ترجمه جمله موردنظر به قرار زیر به کار گرفت:

۱. اما ققنوس گومی نداشت.
۲. اما ققنوس جوزی نداشت.
۳. اما ققنوس اجو نداشت.

و این جملات را مجددا در اختیار ۵۰ نفر دیگر با همان مشخصات قبلی گذاشت تا آنها تعیین کنند که کدامیک از این جملات تداعی کننده مفهوم « فقدان صفتی مثبت » می باشند. در نهایت به جمله شماره یک، چهل و دو رأی مثبت داده شد.
و آخر اینکه چنانچه هیچ یک از روش های مطرح شده در این مقاله نتوانست مترجم را در یافتن و گزینش معادل یاری دهد مترجم ناچار است تا از شیوه معمول فرهنگ های لغت تک زبانه یعنی تعریف مفاهیم در قالب عبارات و جملات استفاده کند. هر چند تکرار چنین عبارات طولانی مشکل ساز است اما به هر حال وظیفه انتقال پیام تا حد زیادی ادا شده است.


سخن آخر

شكی نیست كه ترجمه، سه بعد دارد: فن، هنر و علم. برای ترجمه در عصر حاضر مترجمی موفق خواهد بود که از هر سه جنبه سهمی برده باشد. چنین مترجمی در مواجهه با موارد گوناگون خلأ واژگانی، با بهره گیری از این هر سه و به کار بستن یکی از روش های مورد اشاره در این مقاله و یا حتی با استفاده از شیوه هایی ابتکاری می تواند به سر منزل مقصود یعنی یافتن معادل واژگانی در زبان مقصد دست یابد.






References
American Psychological Association. (1983). Publication manual of APA. Washington D. C.: APA.
Larson, Mildred L. (1984). Meaning–based translation: A guide to cross language
equivalence. USA: University Press of America.
Mollanazar, Hussein. (1997). Principles and methodology of translation. Tehran: SAMT.
Newmark, Peter. (1988). A textbook of translation. Singapore: Prentice-Hall Ltd.l


کتابنامه فارسی

باطنی، محمدرضا ( ۱۳۶۹ ). پدیده های قرضی در زبان فارسی. در زبان و تفکر (صص 88-74). تهران: فرهنگ معاصر.
صلح جو. علی ( ۱۳۶۵ ). بحثی در مبانی ترجمه. نصرا... پورجوادی (گردآورنده)، درباره ترجمه: برگزیده مقاله های نشر دانش ( ۳) . تهران: مرکز نشر دانشگاهی تهران.
گروه واژه گزینی ( ۱۳۷۶ ). واژه های مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی: واژه های عمومی1 . تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
یارمحمدی، لطف ا... ( ۱۳۷۲ ). شانزده مقاله در زبانشناسی کاربردی و ترجمه. شیراز: انتشارات نوید شیراز.


پانوشت ها:
l
1 lexical equivalents
2 lexical gap/semantic void
3 relative lexical gap
4 absolute lexical gap
5 descriptive equivalence
6 equivalence by cultural substitute
7 decoding / unpacking
8 loan processes
9 loan word
10 classifiers
11 acronyms
12 loan exchange
13 loan blending
14 loan translation / calque
15 loan rendition
16 loan translation and rendition
17 loan shift
18 word coinage
19 definition
20 coinage
21 nonce words
22 Sylvia Townsend Warner

برگرفته از: گاهنامه درباره ترجمه
حسین حیدری تبریزی
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی – واحد خوراسگان اصفهان



موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، مقالات مترجم عربی حرفه ای

تاريخ : یکشنبه یکم بهمن 1391 | 11:55 | نویسنده : عبداله حسینی |
نویسنده : الخطیب، حسام
مترجم : تقیه، محمد حسن
زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 83)

ترجمه و ادبیات تطبیقی

نویسنده:حسام الخطیب*

مترجم:محمد حسن تقیه**

در میان محققان ادبیات تطبیقی دربارهء نقش ترجمه در دادوستدهای ادبی و همچنین‏ امکان تکیه بر ترجمه در پژوهش‏های تطبیقی سخن بسیار است.به‏طور کلی‏ پژوهشگران ادبیات تطبیقی ارتباط با زبان‏ها و متون‏های زبان مبدأ را ترجیح می‏دهند .آنان در همه احکام و نتیجه‏گیری‏هایی که براساس ترجمه پایه‏ریزی شده باشد،به‏ دیدهء شک و تردید نگاه می‏کنند.همچنان‏که ترجیح می‏دهند،محقق ادبیات تطبیقی‏ به شناخت زبان ادبیات مورد پژوهش خود،کاملا مجهز و مسلّح باشد که این امر در دو چارچوب مهم،آشکار به نظر می‏رسد:

الف-تألیفات ادبیات تطبیقی:زیرا می‏بینیم در این کتاب‏ها،متن اصلی شاهد قرار می‏ گیرد،بی‏آنکه ترجمه شود،یا حتی(گاهی)مؤلف از ترجمه واژگان،اصطلاحات، امثال و به ویژه اشعار خودداری می‏کند!

ب-کنفرانس‏های ادبیات تطبیقی:که در این کنفرانس‏ها،معمولا به زبان اصلی یا به‏ زبان بیگانه مورد علاقه سخنرانی می‏شود.

کنفرانس‏های بین المللی ادبیات تطبیقی تنها همایش‏های جهانی بوده که برگزارکنندگان‏ آن در اندیشه ایجاد کانال‏های ترجمهء فوری و همزمان هستند زیرا آنان بنا را بر این‏ می‏گذارند که شرکت‏کنندگان به چند زبان دنیا آشنایی دارند.در کنفرانس‏های انجمن‏ (*)حسام الخطیب استاد ادبیات تطبیقی و نقد دانشگاه قطر(سوری تبار)از پیشگامان و پژوهشگران معاصر عرب می‏باشد.وی، برای اولین بار در دهه 08 میلادی در سوریه کتابی در دو جلد تحت عنوان«ادبیات تطبیقی،نظری و کاربردی،»منتشر نمود.

حسام الخطیب تألیفات بسیاری در حوزه ادبیات عرب و جهان دارد؛از جمله می‏توان به کتاب‏های:ادبیات اروپا،پژوهشهای‏ نقدی و تطبیقی،گستره ادبیات تطبیقی«عرب و جهان»،داستان کوتاه در سوریه و...اشاره کرد.

(**)عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات عرب-دانشگاه علامه طباطبایی.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 84)

بین المللی ادبیات تطبیقی،تحقیقات و پژوهش‏ها هم‏زمان به زبان‏های انگلیسی، آلمانی،فرانسه و روسی و گاهی به اسپانیایی و ایتالیایی ارائه می‏شد بدون اینکه این‏ همزمانی،حساسیت خاصی در پی داشته باشد.

به دور از دیدگاه‏های تأییده شده در زمینهء ترجمه و دیدگاه‏های مخالفان،ممکن است‏ انسان بنا را بر این بگذارد که شناخت خوب زبان خارجی مربوط،بهتر از ترجمه به‏ حساب می‏آید ولی تکیه بر ترجمه خوب متون،بسیار بهتر از تکیه بر شناخت ناکافی‏ زبان بیگانه است.باوجوداین،واضح و روشن است که هر انسانی-هرکس باشد- باید در زمینهء ادبیات تطبیقی بر تمام زبان‏های مورد نیاز خود به خوبی مسلّط باشد. محقق-چه بخواهد چه نخواهد-نهایتا مجبور است که به ترجمه،اعتماد و تکیه کند .طبیعی است که دیدگاه مذکور به محققان ادبیات تطبیقی مربوط می‏شود ولی از دریچه‏ای دیگر،موضوع به همهء خوانندگانی مربوط می‏شود که از طریق ترجمه به‏ نظرات و دیدگاه‏ها دسترسی دارند.در اینجاست که بالطبع هیچ زمینه‏ای برای شک‏ و تردید نسبت به نقش مهم و حیاتی ترجمه در انتقال اندیشه‏ها،علوم،ادبیات و هنرهای جهانی باقی نمی‏گذارد.اگر گله و شکایتی هم باشد به‏طور بنیادین،به دامنه‏ و دورنمای شایستگی،دقت،زیبائی و موفقیت مترجم در انتقال معانی موردنظر، کنایات و به ویژه در زمینه دادوستدهای ادبی برمی‏گردد که در آن،زبان،کنایات و اشاره‏های بومی نقش مهمی را در روند بیان و رساندن معانی ایفا می‏کنند.اگر سخن را تنها به ترجمه‏های ادبی محدود کرده و به آن بسنده کنیم،می‏توان گفت که آنچه که امروز به زبان‏های مختلف ترجمه می‏شود بخش قابل توجهی است که حتی فراتر از رؤیای‏ گذشتگان بوده،و نوید دهنده حرکت به سوی وحدت و اتحاد فرهنگ جهانی است.

سازمان یونسکو،سالانه اطلاعات و آمارهایی درباره ترجمه منتشر می‏سازد که به‏ افزایش روزافزون تکیه بر ترجمه اشاره می‏کند.بخشی از آمارهای مربوط به‏ ترجمه‏های ادبی سال 9791 از نظر خوانندگان گرامی می‏گذرد:

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 85)
ترتیب ترجمه‏های کتب ادبی براساس تعداد زبان‏ها

مؤلف تعداد زبانهای مورد ترجمه

شکسپیر 79

تولستوی 47

همینگوی 37(آمریکایی برنده جایزه نوبل)

گرین 57(چه‏بسا گراهام گرین)

السترمایک لن 56

اندرسون 06

هومر 24

گوته 53

پابلونرودا 53

هزار و یک شب(مؤلف ناشناخته)23(اولین بار سال 4071 به فرانسه ترجمه گردید)

رابیندرانات تاگور 92(هندی برندهء جایزهء نوبل)

مولر 92

یاسوناری کاواباتا 21(ژاپنی برندهء جایزهء نوبل)

مارسل پروست 7

در زمینهء ترجمهء کتاب کودک،ژول ورن فرانسوی(461 زبان)،اپنلتون انگلیسی مؤلف‏ مجموعه کتاب‏های(ماجراجویی‏های عجیب)که داستان کودکان معمولی بود،(941 زبان)و همچنین جک لندن(041 زبان)و والت دیزنی(011 زبان)در صدر فهرست‏ قرار می‏گیرند.

در زمینهء ترجمهء کتاب جوان،نمونه‏هایی بارز چون کارل مای و فینیمور کوپر وجود دارند.این دو نویسنده درباره گاوچرانان ایالات متحده آمریکا تألیفاتی دارند که‏ کتاب‏های کارل به 93 زبان و کتاب‏های کوپر به 62 زبان ترجمه شده است.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 86)

واضح و روشن است که در برابر این رویکرد فزایندهء ارتباط جهانی از راه ترجمه،ارائه‏ دیدگاه‏هایی برخلاف ارزش این کانال بزرگ دادوستدهای ادبی،سخت به نظر می‏رسد.این موضوع فقط یک اتفاق و پیشامد نیست بلکه دیدگاه‏های تئوری و نظری‏ موجود،بر این تأکید می‏کند که آنچه را انسان در خواندن ترجمه از دست می‏دهد جوهر و اصل مادهء ادبی نیست بلکه طبیعت و سرشت مخصوص زبان است.این درست‏ است که زمینه جدایی ادبیات از زبان وجود ندارد ولی پیکرهء اصلی ادبیات پربار و پر محتوا،با زیبایی و جمال مفهوم زبان حمایت می‏شود.چه بسا این نکته،حساس‏ترین‏ نکته‏ای باشد که در موضوع ترجمه و ورود به آن به تناسب ادبیات به‏طور کلی،و ادبیات تطبیقی به‏طور خاص،مطرح است.ازاین‏رو ملاحظه می‏کنیم که نقش ترجمه‏ در ادبیات برجسته‏تر از دیگر رشته‏های علوم انسانی است.مثلا آنگاه که صحبت از پژوهش فلسفی می‏کنیم خواندن تألیفات فیلسوفان یونان و عرب و غیره را از جانب‏ کسانی که به پژوهش‏های یونانی و عربی و...توجه دارند،در نظر نداریم.گذشته از این، درک می‏کنیم چیزی به نام فلسفه وجود دارد که لذت ویژه و تاریخ مخصوص به خود دارد.فلسفه،به‏طور کلی،با مجموع اجزای تشکیل‏دهندهء آن کاملا تفاوت دارد.ولی‏ آنگاه که این موضوع به ادبیات برمی‏گردد ارزش پژوهش‏های ادبی در ساختار آموزش‏ نمود پیدا می‏کند گویی که از سنگ‏های بسیار سختی،ساخته شده است.آنچه امروز در مدارس و دانشکده‏ها اتفاق می‏افتد،این است که در یک کلاس،ادبیات عرب که با تاریخ و زبان عربی در ارتباط است،تدریس می‏گردد و در دیگر کلاس‏ها،ادبیات‏ یونانی،لاتین،انگلیسی و فرانسوی که به تاریخ و زبان‏های خاص خود،مرتبطند،درس‏ داده می‏شود.بنابراین بیهوده است،در زمینهء ادبیات-به معنای خاص یا عامّش- پژوهشی انجام شود.

چه بسا شخصی نظرش بر این باشد که چنین پژوهشی ممکن است تحت عنوان« ادبیات تطبیقی»یا«فلسفه ادبیات»مطرح گردد.حقیقتا،ادبیات تطبیقی،گامی به سوی‏

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 87)

درک مفهوم مستقلی از گستره و پهنهء ادبیات به شمار می‏آید ولی این فقط یک پیشرفت‏ و تحول است که وجهء تسمیهء(ادبیات تطبیقی)به آن اشاره دارد.بنابراین هیچ‏کس‏ درباره فلسفه یا ریاضیات تطبیقی،به همان مفهوم صحبت نمی‏کند.در این زمینه«وان‏ تیگم»بر جدایی ادبیات تطبیقی از ادبیات جهانی بسیار پافشاری می‏ورزد.ولی فلسفهء ادبیات،تنها یکی از عناصر پژوهش ادبی است و اگر بگوییم ارزش و اعتبار فلسفهء ادبیات برابر با پژوهش ادبی است مثل این است که معتقد باشیم دورهء نظری در علم‏ اقتصاد می‏تواند بازرگانی موفق تربیت کند یا کتاب‏های مدرسه در زمینهء روان‏شناسی‏ و اخلاق می‏تواند شناخت خوبی از سرشت و ذات انسان ارائه بدهد زیرا عنصر اصلی‏ پژوهش ادبی،شناخت کامل و ملموس چند شاهکار ادبی است.

تردیدی وجود ندارد که سختی‏ها و مشکلاتی در جهت شناخت کامل ادبیات سدّ راه ما هستند.اولین یا سخت‏ترین این مشکلات،به اندازه پیامد ساختگی ناشی از نوعی‏ غرض‏ورزی مخصوص در مخالفت با ترجمه،همچون تکیه بر ترجمه سخت به نظر می‏رسد.خواه دستاورد ادبی،و خواه تجربه قریحه و ذوق در مرتبهء دوم بوده و یا گاهی‏ تجربه‏ای کاملا غیر قابل پذیرش باشد.

اولین چیزی که لازم است پایه و اساس مطالعهء چنین دیدگاهی قرار گیرد این است که‏ پژوهش ادبی،به معنای عامّ،بدون استفاده و بهره‏گیری نامحدود از ترجمه امکان‏پذیر نیست.در عین حال،اقرار به این حقیقت،وجود احساسی دامنه‏دار را نفی‏ نمی‏کند که خواندن ادبیات ترجمه شده بهتر از هیچ است گرچه دستاوردی ناب و اصیل نیست.به نظر می‏رسد این دیدگاه،زاییدهء پژوهشی جداگانه در ادبیات بوده که‏ تاکنون بر ادبیات خیمه زده است و همیشه در آن،زبان و ادبیات بسیار به یکدیگر وابسته بوده،به گونه‏ایی که اندیشیدن به یکی،بدون دیگری سخت جلوه می‏کند. حمله‏هایی که به ترجمه می‏شود،(غالبا)برپایه منطق و خردورزی صورت نمی‏گیرد.

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 88)

هرگاه خواننده‏ای به جای خواندن آثار هومر به زبان یونانی،ترجمه عربی آن را بخواند ،بی‏تردید،چیزی بسیار مهم را از دست می‏دهد.

ولی اکنون این سؤال پیش می‏آید که:«خوانندهء متون ترجمه شده،چه‏چیزی را از دست می‏دهد؟»آیا ادبیات است؟

واضح و روشن است که اجزای تشکیل‏دهندهء ادبیات،چون:تصویر زندگی سنتی، جوششی حماسی،تصوّر شخصیت قهرمانان،رویدادها،مهارت در کاربرد صناعات‏ ادبی و صور خیال در شعر را تاحدودی از دست می‏دهد،زیرا همه این عناصر،برای‏ خوانندهء ترجمه‏های هومر ملموس است.

شاید کسی اعتراض کند که زبان عاملی است که ارزش نسبی‏اش در ادبیات می‏باشد. این دیدگاه،یک حقیقت بوده،ولی لازم است،یادآور شویم که اصطلاح«زبان»دو چیز متفاوت را دربر می‏گیرد:الف-بخش قابل توجهی از کلمات میان تمام زبان‏ها مشترک است که انتقال آنها از زبانی به زبان دیگر امکان‏پذیر است.ب-برخی عناصر زبان،اصطلاح بوده که ثابت و تغییر ناپذیر است.

آنچه را که خوانندهء عربی آثار هومر از دست داده،زبان-به‏ویژه زبان یونانی-نیست‏ زیرا مترجم ماهر می‏تواند که کمی از جان اصطلاح در زبان یونانی را به ترجمه‏اش‏ انتقال دهد.باوجوداین،و پس از تلاش طاقت‏فرسای مترجم،ناگزیر خوانندهء ترجمهء،آشکارا از شکستی کامل رنج می‏برد که شخص باتجربه از دامنه و دورنمای‏ این شکست آگاه است.ولی موضوع مورد بحث ما،ارزش تطبیق و مقایسه میان زبان‏ و ادبیات نبوده،بلکه موضوع درباره امکان درک ادبیات به عنوان یک واحد مطرح‏ است.کسی که می‏پذیرد به هنگام نیاز،از ترجمه کمک بگیرد،از تمامی عوامل‏ ادبیات به‏جز زبان را به خدمت می‏گیرد،حتی شاید بتواند،بخش مهمی از خود زبان‏ را نیز به خدمت بگیرد،ولی کسی که خواندن ترجمه را قبول ندارد خودش را-به‏ خاطر رد آن-از بخش اصلی و گستردهء ادبیات جهانی محروم می‏سازد،لذا دستاورد

زبان و ادب » شماره 15 (صفحه 89)

ادبی‏اش،هرچند عاقلانه و دقیق باشد،هرگز فرامنطقه‏ای نخواهد شد.بسیار بجاست‏ که ملاحظه بکنیم چگونه دانشمندان پیشین تمام تلاش خود را در زمینه ترجمه به عمل‏ آوردند و چگونه شاعران برجسته‏ای چون:ویلیام مورس،ادون آرنولد،شاپمان، درایدن و پوپ در ادبیات انگلیسی،و طه حسین،احمد حسن الزیات،سامی الدروبی و جبرا ابراهیم جبرا در ادبیات عربی خود را به عنوان واسطه میان دو زبان قرار دادند.

آنگاه که موهبت‏ها و هنرهای والای ادبی با دستاورد دقیق و شناخت کامل به زبان‏ اصلی در نزد چنین شخصیت‏هایی نمود پیدا می‏کند،ممکن است،گفته شود که هومر، یور پیدس،سووکلیس،گوته،لامارتین و شکسپیر-همچنانکه در ادبیات اروپا درخشیده‏اند-در ادبیات عربی نیز می‏درخشند.

بسیاری از ادیبان بزرگ به نفع ادبیات ترجمه شده،سخن گفته‏اند؛پیشتاز آنان‏ «امرسون»است که هرچند به زبان‏های یونانی،لاتین،آلمانی و ایتالیایی آشنایی داشت‏ ولی ترجیح می‏داد متون ادبی ترجمه شده بدین زبان‏ها را بخواند.

اگر به تاریخ بنگریم درمی‏یابیم که ترجمهء(آلمانی)تورات لوتر و ترجمهء رسمی‏ انگلیسی(تورات)،زبان ادبی ملت‏های آلمان و انگلیس را پایه‏ریزی کردند. همچنانکه ترجمه به عربی(تعریب)در عصر نهضت-بیش از هر عامل دیگری-زبان‏ عربی را از خشکی،تصنع و زشتی رهانیده و به زبانی انعطاف‏پذیر،زنده و توانا که‏ گنجایش دستاوردهای تمدن مدرن را داشته باشد،تبدیل کرد و به خواسته‏های فکری و امروزی جامعه معاصر عرب نیز پاسخ داد.

با توجه به مطالب گفته شده،می‏توان گفت که ترجمه-نه فقط در ادبیات تطبیقی- بلکه به‏طور کلی،در تطور و تحول ادبیات تمام زبان‏های جهان،رکن اصلی و اساسی‏ به شمار می‏رود.

منبع:مجله الموقف الادبی،اتحاد الکتاب العرب بدمشق،العدد...531



موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه ادبی عربی به فارسی ، ادبیات تطبیقی

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم دی 1391 | 1:6 | نویسنده : عبداله حسینی |

  انواع ترجمه قرآن کریم


چکیده: این مقاله به بررسی انواع ترجمه قرآن می پردازد. نویسنده نخست دیدگاه های مختلف راجع به روش های ترجمه را مطرح کرده است. سپس به نقد آنها پرداخته و کاستی های تقسیم بندی روشها را بر شمرده است. آنگاه خود به دسته بندی جدیدی دست یازیده است که عبارت است از: ۱- ترجمه لغوی یا لفظ به لفظ ۲- ترجمه تحت اللفظی ۳- ترجمه وفادار یا امین ۴- ترجمه معنایی ۵- ترجمه آزاد ۶- ترجمه تفسیری در ادامه مقاله نویسنده به توضیح هر یک از روشها و تفاوت آنها با یکدیگر پرداخته و در ضمن نتیجه گیری از مباحث مطرح شده به داوری و گزینش روش مطلوب می نشیند. کلید واژه‏ها: ترجمه قرآن، انواع ترجمه، روشهای ترجمه، ترجمه لغوی، ترجمه تحت اللفظی، ترجمه امین، ترجمه معنایی، ترجمه آزاد، ترجمه تفسیری.

 

در دهه‏هاى اخیر، ترجمه قرآن و رویکردهاى منتقدانه به آن با گسترش سریع و وسیعى رو به رو شده است، ولى آنچه این رویارویى مبارک را به چالش مى‏برد، مبهم بودن نوع و روش ترجمه و یکسان نبودن زبان علمى ناقد و مترجم است. با گذرى بر مقاله‏هاى نقد ترجمه‏هاى قرآن این دو کاستى به خوبى دیده مى‏شود و اولین گام براى رفع این کاستى، روشن شدن اصطلاح‏ها و انواع ترجمه و روش‏هاى آن است. نگارنده در نوشتار حاضر که جزو مبادى دانش ترجمه و یا مقدمات و ابزار فن ترجمه است، کوشیده تا معانى مختلف اصطلاح‏هاى کارردى را با پالایش و تفکیکى در خور، شفاف ساخته، اشاره‏هایى به اولین گام در روش ترجمه ارائه نماید؛ باشد که به نوعى راه همگرایى مترجمان قرآن و ناقدان را هموار سازد. درباره روش‏ها یا انواع ترجمه، از سوى صاحب نظران نظریه‏هاى گوناگونى ارائه شده است که به اختصار به برخى از آنها خواهیم پرداخت: الف - شیخ محمد بهاء الدین عاملى (م ۱۰۳۱) به نقل از صفدى مى‏گوید: «ترجمه دو روش دارد: یکى روش یوحنا بن بطریق و ابن ناعمه حمصى و آن این که کلمه از کلمات متن اصل در نظر گرفته شود تا لفظى که هم معناى آن است آورده شود؛ سپس به کلمه دیگر به همین نحو پرداخته شود تا جمله‏اى که ترجمه مى‏شود، به پایان برسد... روش دوم، روش حنین بن اسحاق و جوهرى است و آن این است که مترجم، تمام جمله را در نظر بگیرد و معناى آن در ذهن خود مشخص سازد، آن گاه در زبان دوم جمله‏اى بسازد که در رساندن آن معنا همانند جمله متن اصلى باشد؛ خواه الفاظ مساوى باشد یا نه...»(۱) تقسیم بندى روش ترجمه به «لفظى» و «مفهومى» پیش از گسترش مباحث زبان شناختى و به ویژه زبان‏شناسى ترجمه بوده است و تأکید برخى زبان شناسان و کارشناسان ترجمه بر این دو نوع، خود زا نقش محورى این دو روش حکایت دارد. «لارسون» در یک تقسیم بندى عمده، دو نوع ترجمه را معرفى مى‏کند. ۱. ترجمه بر اساس صورت یا قالب (from - based)؛ ۲. ترجمه بر اساس معنا (meaning - based)؛ وى مى‏گوید: ترجمه‏هاى مبتنى بر صورت یا قالب زبانى از شکل یا قالب زبان مبدأ پیروى مى‏کند که به ترجمه‏هاى «تحت اللفظى» (Literal tarnslations) معروف است و ترجمه‏هاى مبتنى بر معنا، ترجمه‏هایى است که معناى متن زبان مبدأ را در شکل و قالب زبان مقصد متجّلى مى‏سازد که چنین ترجمه‏هایى «ترجمه‏هاى اصطلاحى» (Tdiomatic translations) نامیده مى‏شود.(۲) ب - آیه اللَّه مکارم شیرازى، در یادداشت خود بر ترجمه خویش، درباره انواع ترجمه، چنین آورده است: «ترجمه به یکى از سه صورت ممکن است انجام گیرد: نوع اول: ترجمه «کلمه به کلمه» یا به اصطلاح «تحت اللفظى» است که هر واژه‏اى از زبان اول را بر مى‏دارند و واژه معادل آن را در زبان دوم به جاى آن مى‏گذارند، و این بدترین نوع ترجمه است که نه تنها زیبا نیست، بلکه بسیار نارسا و احیاناً غلط است. نه تنها امانت نیست، بلکه گاه ناآگاهانه خیانت است؛ چه نازیباست که مثلاً کلمات «بین ایدیهن و ارجلهن» که در آیه ۱۲ سورهئ ممتحنه آمده است را برداریم و دقیقاً معنى تحت اللفظى آن را به جاى آن بگذاریم، در حالى که معادل واقعى آن در زبان فارسى «پیش رو» و «پیش پاى» آن‏هاست. نوع دوم: ترجمه «آزاد» است که در این صورت، مترجم خود را مقید به انتقال دقیق محتواى متن مورد نظر نمى‏داند، بلکه به تناسب اهدافى که دارد، محتوا را کم یا زیاد کرده و یا شرح و توضیحى بر ان مى‏افزاید، هر چند روح متن مورد نظر در مجموع ترجمه محفوظ است، ولى بدیهى است که نمى‏توان نام ترجمه را بر آن نهاد. نوع سوم: ترجمه «محتوا به محتوا» به طور دقیق است و همان طور که در بالا اشاره شد، در این نوع ترجمه باید نخست معانى دقیقاً از لباس زبان اول برهنه شود و در مغز جاى گیرد، سپس به طور دقیق به لباس دوم آراسته گردد، و آنچه شایسته ترجمه‏هاى قرآن و مانند آن است، همین نوع مى‏باشد.» ج - استاد معرفت در تفسیر و مفسران، روش‏هاى ترجمه را سه نوع بیان کرده است که عبارتند از: «تحت اللفظى»، «آزاد» و «تفسیرى». مراد ایشان از «تحت اللفظى» هما ناست که از آیه اللَّه مکارم شیرازى به عنوان «کلمه به کلمه» نقل شد. ایشان این نوع ترجمه را ضعیف‏ترین و سست‏ترین روش ترجمه مى‏داند.(۳) ولى «ترجمه آزاد» در توضیح ایشان با آنچه از آیه اللَّه مکارم شیرازى نقل شد، یکسان نیست و با روش «محتوا به محتوا» برابرى مى‏کند: «در این روش مترجم سعى مى‏کند معنایى را از قالبى به قالب دیگر بریزد تا معناى مقصود کاملاً ادا شود؛ یعنى بى کم و کاست مراد متکلم برگردانده شود و حتى المقدور الفاظ و کلمات متن اصلى و ترجمه مطابق هم و جایگزین هم باشد و در صورتى که امکان نداشته باشد، دست به تقدیم و تأخیر و کم و زیاد کردن برخى عبارات مى‏زند. چه بسا یک یا چند کلمه بر عبارت مى‏افزاید - نه چندان زیاد - تا معنا به خوبى روشن شود. این گونه ترجمه را ترجمه معنوى نیز مى‏گویند؛ زیرا بیشتر سعى بر انتقال کامل مفاهیم است نه تطابق لفظطى...»(۴) مراد از «ترجمه تفسیرى» از دیدگاه ایشان معنایى اعم از ترجمه است: «مترجم به شرح و بسط مطالب مى‏پردازد، منتها به زبان دیگر غیر زبان اصل، مانند تفاسیر فارسى یا دیگر زبان‏ها نسبت به قرآن کریم.»(۵) د - آقاى دکتر بى آزار شیرازى، انواع متنوع‏ترى را براى ترجمه‏هاى قرآن بر شمرده است: در طول تاریخ، قرآن ترجمه‏هاى گوناگونى را به خود دیده که مى‏توان آن‏ها را نیز به هفت دسته تقسیم کرد: ۱. ترجمه لغوى یا ترجمان القرآن؛ ۲. ترجمه تحت اللفظى؛ ۳. ترجمه حرفى و معنوى (ترجمه امین)(۶)؛ ۴. ترجمه و حواشى؛ ۵. ترجمه به شعر معنوى (منظوم)؛ ۶. ترجمه آوایى یا آهنگین؛ ۷. ترجمه تفسیرى.(۷) ه - «پیتر نیومارک» ترجمه را به انواع زیر دسته بندى کرده است: ۱. ترجمه لفظ به لفظ (word - for - translation)؛ ۲. ترجمه تحت اللفظى (Literal translation)؛ ۳. ترجمه وفادار یا امین (Faithful translation)؛ ۴. ترجمه معنایى (Semantic translation)؛ ۵. اقتباس (Adaptation)؛ ۶. ترجمه آزاد (Free translation)؛ ۷. ترجمه اصطلاحى (Tdiomatic translation)؛ ۸. ترجمه ارتباطى (۸)(Communicative Translation)؛(۹)

نقد و بررسى

بررسى و مطالعه تقسیم بندى‏هاى یاد شده، ناگزیر ما را به جمع بندى و ارائه فهرستى متمایز با دیگر فهرست‏ها هدایت مى‏کند. برخى از عوامل که چنین نتیجه‏اى را به دست داده عبارت است از: - کلى بودن برخى از تقسیم بندى‏ها (مانند: لفظى و معنوى)؛ - خارج از موضوع بودن برخى از انواع ترجمه یا مسامحه در اطلاق لفظ ترجمه بر آن‏ها (مانند اقتباس و ترجمه تفسیرى به معناى تفسیرهاى فارسى)؛ - تداخل و عدم تمایز روش و مصداق (مانند ترجمه آزاد و منظوم و یا ادبى و منظوم و آوایى)(۱۰) بنابراین، با توجّه به مطالب یاد شده، روش‏هاى ترجمه را مى‏توان چنین بر شمرد: ۱. ترجمه لغوى یا لفظ به لفظ؛ ۲. ترجمه تحت اللفظى؛ ۳. وفادار یا امین؛ ۴. ترجمه معنایى؛ ۵. ترجمه آزاد؛ ۶. ترجمه تفسیرى.

۱. ترجمه لغوى یا لفظ به لفظ

از ترجمه لغوى دو معنا اراده مى‏شود که عبارتند از:

الف - ترجمه واژه‏هاى دشوار قرآنى به زبان مقصد.(۱۱)

این نوع ترجمه - البته اگر بتوان نام آن را ترجمه گذاشت - بیشتر براى گوه خاصى از مردم مفید است؛ کسانى که تا حدودى به زبان عربى آشنایى دارند و مى‏توانند پس از فهمیدن معناى واژه، خود مفهوم جمله را درک کنند. این نوع ترجمه از گذشته‏هاى دور تا کنون رواج داشته و مورد استفاده بوده است. براى نمونه، ترجمه مفردات سوره اخلاص از لسان التنزیل، چنین است: «هو: وى؛ احد: یکى؛ الصمد: پناه نیازمندان؛ لم یلد: نزاد کسى را؛ ولم یولد: و نه زاد شد از کسى (الولاده: زادن) لم یکن: نبود و نباشد (اکون؛ بودن)؛ له: مر او را؛ کفواً: همتایى؛ احد: هیچ کس.» این نوع ترجمه قرآن، افزون بر مسامحه در اطلاق ترجمه بر آن، مشکلات متعددى دارد؛ از جمله رعایت نکردن جایگاه هر واژه و دخالت آن در ترجمه و تفسیر (وجوه و نظایر)، مغفول ماندن معانى واقعى اصطلاحات و تشبیهات و کنایات و نیز معادل نداشتن برخى از حروف تأکید، موصولات، نون تأکید و...(۱۲)

ب - ترجمه پیوسته مفردات قرآن همگام با ساختار زبان مبدأ.

هدف اصلى در این نوع ترجمه، انتقال معناى واژه‏هاى زبان مبدأ به زبان مقصد است، البته در صورت و قالبى مشابه صورت و قالب زبان مبدأ؛(۱۳) به بیانى دیگر، ساختار چنین ترجمه‏اى با ساختار نحوى زبان مقصد سازگار نبوده، و با زبان معیار فاصله‏اى بسیار دارد. برخى دیگر از معایب چنین ترجمه‏اى عبارت است از: - تعادل ترجمه (۱۴) در آن مفقود است و دلیل آن وابستگى بیش از حد به زبان مبدأ و الگوهاى دستورى آن است. - واحد ترجمه در این نوع ترجمه معمولاً تکواژ و گاه واژه است. - انسجام در این نوع ترجمه به دلیل دورى از الگوهاى دستورى و زبانى زبان مقصد، مخدوش است. - در این نوع ترجمه از حذف و اضافه تا حد زیادى اجتناب مى‏شود. - انتقال پیام در این نوع ترجمه با دشوارى‏هاى فراوانى همراه است و گاه اساساً منتقل نمى‏شود. این نوع ترجمه را مى‏توان به وفور در ترجمه‏هاى کهنى چون ترجمه تفسیر طبرى و ترجمه‏هاى متأخرى چون ترجمه معزى، شعرانى، یاسرى، اشرفى تبریزى و مصباح زاده(۱۵) یافت، مانند: «فَما یُکَذَّبک بعدُ بالدین» - پس چه چیز تکذیب کند تو را از این پس در دین؟ (معزى) - پس چه چیز تکذیب مى‏نماید تو را بعد از این در دین؟ (یاسرى، اشرفى، شعرانى و مصباح زاده) «و وَهبناله اهلَه و مثلَهم مَعَهم رحمهً منا و ذکرى لأُولِى الألبابِ»(۱۶) - و بخشیدیم او را گروه او و ماننده ایشان بخشایشى از ما و پندى خداوندان خردها را. (ترجمه تفسیر طبرى) - و دادیمش خاندانش را و مانند آنان را با آنان رحمتى از ما و یادآوردنى براى دارندگان خردها. (معزى)

۲. ترجمه تحت اللفظى

برخى محققان و صاحب نظران، ترجمه لفظ به لفظ در معناى دوم را ترجمه تحت اللفظى جدا نکرده‏اند و هر دو را با عنوان «تحت اللفظى» و یا «لفظ به لفظ» و یا «کلمه به کلمه» بحث کرده‏اند،(۱۷) ولى برخى به پیروى از ترجمه پژوهان مغرب زمین، آن دو را از یکدیگر جدا ساخته‏اند. ویژگى‏هاى این نوع از ترجمه عبارتند از: هدف اصلى در این نوع ترجمه، انتقال معناى الفاظ و دقایق دستورى است، ولى توجه به آن به انتقال پیام یا محتواى بافتى متن مبدأ بیش از ترجمه لفظ به لفظ است و خواننده تا حدودى، هر چند با دشوارى، پیام را دریافت مى‏کند. - تعادل ترجمه در این نوع از ترجمه نیز به طور کامل و مطلوب رعایت نمى‏شود. - واحد ترجمه در آن «واژه» و گاه «تکواژ» است. - انسجام متن مقصد به دلیل پاینبدى بیش از حد به زبان مبدأ مخدوش است، ولى وضعیت آن نسبت به ترجمه لفظ به لفظ، کمى بهتر است و فى الجمله انسجامى در آن دیده مى‏شود. - حذف و اضافه در آن از لفظ به لفظ بیشتر است و این امر در راستاى نزدیک شدن به الگوهاى بیانى زبان مقصد رخ میدهد. - زبان این نوع ترجمه از زبان معیار به دلیل نزدیکى آن به الگوهاى بیانى و ساختارى دستورى متن اصلى، فاصله دارد. این نوع ترجمه را کم و بیش در بسیارى از ترجمه‏ها مى‏توان دید؛ مانند: «یَخافُون ربَّبهم مِنْ فَوقِهم و یَفَعلون ما یُؤمَرون» نحل/۵۰ - از پروردگارشان از بالاتر خویش مى‏ترسند... (پاینده) - پوردرگارشان را از فرازشان مى‏ترسند... (جلال الدین فارسى) «وجائتهم رسهلم بالبیّناتِ و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزى القومَ المجرمین» یونس /۱۳ - پیامبرانشان با نشان‏هاى آشکار آمدندشان و ایشان آن نبوده‏اند که بگروند؛ ما بزهکار را کیفر چنین دهیم. (امامى)

۳. ترجمه‏ى وفادار یا امین یا معادل

ترجمه وفادار حد فاصل ترجمه «تحت اللفظى» و ترجمه «معنایى» است، ولى برخى محققان، ان را از ترجمه «معنایى» جدا نکرده‏اند. استاد بى آزار شیرازى در این باره مى‏نویسد: «ترجمه حرفى و معنوى که بعضى از متخصصّان علم ترجمه آن را «ترجمه امین» مى‏نامند، میان دو نوع ترجمه است: یکى ترجمه لفظ به لفظ (تحت اللفظى) و دیگرى ترجمه آزاد، و در تعریف آن، سخن «روژه کایوا» Caillois Roger - یکى از صاحب نظران بزرگ - درباره شعر مناسب است که مى‏گوید: «خوب ترجمه کردن آثار «شکسپیر» یا «پوشکین» به فرانسه، یعنى نوشتن متنى که شکسپیر و پوشکین اگر به جاى امکانات زبان انگلیسى یا روسى، امکانات زبان فرانسه را در اختیار مى‏داشتند، آن را مى‏نوشتند.»(۱۸) پیتر نیومارک در توضیح ترجمه وفادار مى‏نویسد: یک ترجمه وفادار مى‏کوشد تا معناى دقیق متنى (Contextual) متن اصلى را در محدوده ساختار دستورى زبان مقصد ایجاد نماید... و تلاش مى‏نماید به طور کامل به منظور و مقصود نویسنده متن زبان مبدأ و تحقق متنى او وفادار باشد.(۱۹) ویژگى‏هاى این ترجمه عبارتند از: - هدف مترجم در این نوع ترجمه انتقال دقیق پیام و محتواى متن مبدأ به انضمام رعایت ساختارهاى ادبى و بلاغى و ظرافت آن‏ها، به ساختاهاى معیار زبان مقصد است. - در این نوع ترجمه به دلیل وفادارى مترجم به ساختارهاى متن مبدأ و زبان مقصد و انتقال دقیق پیام، تعادل ترجمه برقرار است. - واحد ترجمه با هدف ترجمه معادل، از کوچک‏ترین واحد تا بزرگترین آن‏ها متغیر است. مترجم مى‏کوشد با انتخاب واحدهاى کوچک‏تر، ساختارهاى مبدأ را به ساختارهاى معیار مقصد منتقل کند. (معمولاً ساختارهاى مشابه منتقل مى‏شود) و چنان چه رعایت ساختارهاى مقصد او را از انتخاب واحد پایین‏تر بازداشت، به واحدهاى بزرگ‏تر روى مى‏آورد. - انسجام ترجمه به دلیل وفادارى به زبان مقصد در بالاترین حد است. - حذف و اضافه به دلیل وفادارى به ساختارهاى هر دو متن (مبدأ و مقصد) بیش از تحت اللفظى و کم‏تر از معنایى است. - زبان متن مقصد معیار است، ولى به روانى و شیوایى ترجمه معنایى نیست.

۴. ترجمه معنایى یا محتوایى

این ترجمه اغلب خوش خوان‏تر از ترجمه‏هاى پیشین و براى مترجمان از ترجمه وفادار، ساده‏تر است. توضیح این روش پیش‏تر در سخنان آیه اللَّه مکارم و آیه اللَّه معرفت گذشت و در این جا تنها به بخرى ویژگى‏هاى آن اشاره مى‏کنیم: - هدف ترجمه انتقال دقیق پیام و محتواى متن مبدأ به زبان معیار متن مقصد است. مترجم ر این نوع ترجمه، به ساختارهاى ادبى و بلاغى متن مبدأ بسان ترجمه وفادار، وفادار نیست. - تعادل معنایى ترجمه بیش از جنبه‏هاى ادبى است. - واحد ترجمه اغلب جمله است، ولى مترجم خود را براى حرکت در واحدهاى پایین‏تر آزاد مى‏بیند و به اقتضا از آن‏ها استفاده مى‏کند. - انسجام ترجمه بیش از انسجام در ترجمه وفادار است. - حذف و اضافه بیش از ترجمه وفادار است. زبان ترجمه، معیار است. بیشتر ترجمه‏هاى متأخر را مى‏توان نمونه‏هایى از این نوع ترجمه به شمار آورد؛ مانند ترجمه مکارم شیرازى، فولادوند، پاینده، خرمشاهى، مشکینى و... مثال: «و لا یأتین ببُهْتنٍ یفترینهُ بینَ أیدیهنَّ و أرجلهنّ» ممتحنه/۱۱ -... تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند... (مکارم) -... و بچه‏هاى حرام زاده‏اى را که پس انداخته‏اند، با بهتان ]و حیله[ به شوهر نبندند... (فولادوند) -... و فرزندى را از راه بهتان به دست نیاورند که نسبت آن را به دست و پاى خویش دهند... (خرمشاهى) -... و دروغى را که در میان دست‏ها و پاهاشان فرا بافته باشند، پیش نیاورند... (مجتبوى) -... بر کسى افترا و بهتان میان دست و پاى خود نبندند (یعنى فرزندى را که میان دست و پاى خود پرورده و علم به آن از انعقاد و نطفه او دارند، به دروغ به کسى غیر پدرش نبندند)... (الهى قمشه‏اى با ویرایش استاد ولى) - و بچه‏هاى حرام زاده خود را به دروغ منسوب به همسر خود نکنند... (صفار زاده) - و بهتانى که خود از پیش خود ساخته‏اند، بر یکدیگر ننهند... (على اصغر حلبى) -... و فرزندان خودشان را جز به شوهرانشان نسبت ندهند... (پور جوادى) در ترجمه‏هاى یاد شده، دو نکته به چشم مى‏خورد: اول: تأثیر پذیرى مترجمان از حوزه تفسیر که در جاى خود باید درباره آن سخن گفت و دیگر: گوناگونى ترجمه‏ها و نامفهوم بودن ترجمه‏هاى تحت اللفظى تا محتوایى. در ترجمههاى یاد شده، ترجمه‏هاى فولادوند، صفارزاده، حلبى، خرمشاهى و پورجوادى آزاد و ترجمه مکارم، معنایى و ترجمه مجتبوى تحت اللفظى و ترجمه الهى قمشه‏اى تحت اللفظى و تفسیرى است. درباره این آیه، تفسیرهاى گوناگونى مطرح شده است؛ از جمله: «]الف[. بعضى آن را چنین تفسیر کرده‏اند که فرزندان مشکوکى را از سر راه بر مى‏داشتند و مدعى مى‏شدند که این فرزند از همسرشان است (این امر در غیبت‏هاى طولانى شوهر بیشتر امکان‏پذیر بود). ]ب[. بعضى نیز آن را اشاره به عمل شرم آورى دانسته‏اند که باز از بقایاى عصر جاهلى بود که یک زن خود را در اختیار چند مرد قرار مى‏داد، و هنگامى که فرزندى از او متولد مى‏شد، به هر یک از آن‏ها که مایل بود، فرزند را به او نسبت مى‏داد. ]مانند: نسبت دادن «عمرو» به «عاص بن وائل السهمى» از میان پنج نفر[. ولى با توجه به این که مسأله زنا قبلاً ذکر شده و ادامه چنین امرى در اسلام امکان‏پذیر نبود، این تفسیر بعید به نظر مى‏رسد و تفسیر اول مناسب‏تر است، هر چند گستردگى مفهوم آیه هرگونه افترا و بهتان را شامل مى‏شود. تعبیر «بین ایدیهن و ارجهلن» (= پیش دست و پاهایشان) ممکن است اشاره به همان فرزندان سر راهى باشد که به هنگام شیر دادن در دامان آن‏ها قرار مى‏گرفت و طبعاً پیش پا و دست آن‏ها بود.»(۲۰) با توجه به تفسیرهاى یاد شده و تفسیرهاى دیگرى مانند انتساب فرزند حرام زاده به همسر که در برخى ترجمه‏ها آمده بود، نزدیک‏ترین ترجمه از آنِ آیه اللَّه مکارم شیرازى است: «تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند...»؛ اما آیا این ترجمه گویاست و مى‏توان آن را بهترین ترجمه دانست؟ آیا این ترجمه، خود رهیافت یک تفسیر نیست؟ بنابراین، به نظر مى‏رسد این ترجمه از مواردى است که به تنهایى نمى‏تواند جواب گو باشد.

۵. ترجمه آزاد

پیش‏تر، تعریف ترجمه آزاد، از یادداشت آیه اللَّه مکارم شیرازى روایت شد: «... ]در ترجمه آزاد[ مترجم خود را مقید به انتقال دقیق محتواى متن مورد نظر نمى‏داند، بلکه به تناسب اهدافى که دارد، محتوا را کم یا زیاد کرده و یا شرح و توضیحى بر آن مى‏افزاید، هر چند روح مورد نظر در مجموع ترجمه محفوظ است، ولى بدیهى است که نمى‏توان نام ترجمه را بر آن نهاد.» ولى این تعریف مورد اتفاق نیست. در کتاب بر بال قلم در برداشتى از نخستین درس‏هاى ترجمه آمده است: «ترجمه آزاد یا مفهومى (Free): در این گونه، مفهوم کلى جمله ترجمه مى‏شود. کاربرد این گونه در جایى است که اگر به اصل کلمه‏هاى متن مبدأ وفادار بمانیم، مفهوم آسیب ببیند؛ مثال: او نگاه کثیفى به من داد. He gave me a nasty look این ترجمه دو ایراد اساسى دارد: یکى آن که در زبان ما «نگاه کثیف» جایگاه معنایى ندارد؛ دیگر این که «نگاه دادن» در زبان ما معمول نیست؛ از این رو جمله مزبور را فقط به شکل مفهومى باید ترجمه کرد. یعنى: «او چپ چپ نگاهم کرد».(۲۱) تعریف ترجمه آزاد را از دیدگاه استاد معرفت، پیش‏تر آوردیم. ایشان ترجمه آزاد را برابر با ترجمه معنایى گرفته، چنین مى‏نویسد: «در این ترجمه، مترجم سعى مى‏کند معنایى را از قالبى به قالب دیگر بریزد، تا معناى مقصود کاملاً ادا شود؛ یعنى بى کم و کاست مراد متکلم برگردانده شود و حتى المقدور الفاظ و کلمات متن اصلى و ترجمه مطابق هم و جایگزین هم باشد و در صورتى که امکان نداشته باشد، دست به تقدیم و تأخیر و کم و زیاد کردن برخى عبارات مى‏زند؛ چه بسا یک یا چند کلمه بر عبارت مى‏افزاید - نه چندان زیاد - تا معنا به خوبى روشن شود، این گونه ترجمه را ترجمه معنوى نیز مى‏گویند؛ زیرا بیشتر سعى بر انتقال کامل مفاهیم است نه تطابق لفظى...»(۲۲) استاد بى آزار شیرازى در تعریف ترجمه آزاد یا خلاصه التفاسیر مى‏نویسد: «بعضى از مترجمان با توجه به نامفهوم بودن ترجمههاى پیشین، بر آن شدند که خود را از قید ترجمه «حرفى» و تحت اللفظى رها سازند و به ترجمه معنى و مفهوم قرآن بپردازند و با حفظ معناى اولیه، آن را به زبان دوم بازگو کنند و خلاصه تفاسیر را لا به لاى ترجمه بگنجانند؛ مانند: ترجمه با خلاصه التفاسیر مرحوم یاسرى، ترجمه با خلاصه التفاسیر مرحوم الهى قمشه‏اى و معانى القرآن استاد محمد باقر بهبودى. در ترجمه‏هاى آزاد متأسفانه بسیارى از ریزه کارى‏ها و هنرهاى ادبى و مزایاى دیگر قرآن مورد غفلت قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه در آیه ۳۶ سوره بقره «فأزلّهما الشیطان عنها»، معنى «عنها» از ترجمه افتاده و چنین ترجمه شده است: «شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند.»(۲۳) آقاى دکتر قلى زاده، در تعریف ترجمه آزاد آورده است: «این نوع ترجمه، نقطه مقابل ترجمه لفظ به لفظ است. در این روش ترجمه که اغلب مترجمان و اهل نظر آن را بدترین نوع و روش ترجمه مى‏دانند،(۲۴) انتقال «پیام» نویسنده و نه معانى عبارات و جملات متن در قالب و ساختارهاى زبان مقصد، تنها هدف مترجم است. به عکس آنچه تصور مى‏کنند حجم متن ترجمه در ترجمه‏هاى آزاد لزوماً بیش از حجم متن مبدأ نیست؛ بلکه بسا کم‏تر از آن نیز باشد.(۲۵) دیدگاه نگارنده در این نوشتار فراتر از نظریه آیه اللَّه مکارم است و ترجمه تفسیرى (به معناى سوم )ج) ( را نیز شامل مى‏شود، بر این اساس برخى ویژگى‏هاى آن عبارت است از: - تعادل ترجمه معمولاً به طور کامل برقرار نیست. - واحد ترجمه اغلب بند و سپس جمله است و گاه نیز بین این دو شناور مى‏باشد. - انسجام به طور کامل برقرار است و چه بسا انسجام آن به دلیل پایبند و وفادار نبودن مترجم نسبت به متن مبدأ، از انواع دیگر ترجمه بیشتر باشد. - حذف و اضافه در معنا رخ مى‏دهد. - حذف و اضافه لفظى نیز فراوان است. - زبان ترجمه معیار و بسا شیواتر از انواع دیگر باشد.

۶. ترجمه تفسیرى

ترجمه تفسیرى سه تعریف دارد که بر اساس اولین آن‏ها، قسیم انواع دیگر ترجمه است و بر اساس دومین آنها، قسیم انواع دیگر نیست، بلکه در حکم تکمله‏اى براى آن‏ها و قابل جمع با همه آنهاست، و در مورد تعریف سوم، ترجمه تفسیرى را مى‏توان جزئى از ترجمه معنایى دانست. الف - «مترجم به شرح و بسط مطالب مى‏پردازد، منتها به زبان دیگر غیر از زبان اصل، مانند تفاسیر فارسى یا دیگر زبان‏ها نسبت به قرآن کریم.»(۲۶) بر اساس این تعریف، تفسیر نمونه، منهج الصادقین و ترجمه الهى قمشه‏اى، همه جزو این تعریف‏اند. ب - ترجمه تفسیرى در این معنا شامل تفاسیرى چون نمونه، منهج الصادقین و مانند آن‏ها نمى‏شود، بلکه تنها به ترجمه‏هایى گفته مى‏شود که مترجم براى بازسازى فضاى آیه در زبان مقصد و انتقال بهتر مفاهیم و نیز ارائه معناى تفسیرى و مانند آن، توضیح‏هایى را در لابه‏لاى ترجمه خویش مى‏آورد. آقاى دکتر بى آزار شیرازى در این باره آورده است: «... ترجمه متون کهن و کتب مقدس، به ویژه قرآن مجید، داراى زمینه‏هاى خاص عصر خود از نظر لغوى، تاریخى، جغرافیایى، قومى و الهى و معنوى است و لغات و کلمات خاص عصر ما، با آن همه دگرگونى و فاصله زمانى، نمى‏تواند به تنهایى جایگزین متن اصلى گردد و به طور تحت اللفظى وافى به مقصد باشد و این که ترجمه‏هاى تحت اللفظى را این هم مبهم و نامربوط و گسسته و احیاناً موهون مى‏بینیم، یکى از دلایل آن همین بیگانگى مفاهیم لغات و واژه‏هاى عصر تکنولوژى حاضر با مفاهیم لغات عصر قرآن است. بنابراین، لازم است در عین حفظ پیوستگى مطالب و خارج نشدن از ترجمه مفهوم و سبک قرآن، با استفاده از تفاسیر و ارتباط آیات و سایر شرایط ترجمه تفسیرى، و به کارگیرى کلمات مناسب و با در نظر گرفتن مفاهیم واقعى آن‏ها در عصر قرآن و زمینه‏هاى تاریخى آن‏ها و احیاناً با افزودن کلمه یا جمله تفسیرى و توضیحى در قلاّب و پرانتز و دسته بندى و ردیف کردن و تیترگذارى و استفاده از علایم و رموز جدید نگارش و یا توضیح پاره‏اى از مطالب لازم در پانویس یا مقدمه، فاصله زمانى را جبران کنیم و هر چه بیشتر ترجمه را به متن اصلى قرآن نزدیک‏تر و براى خوانندگان آشکارتر گردانیم، و بگذاریم خود سخن بگوید، نه اینکه خود به جاى آن سخن بگوییم.» (۲۷) براى مثال ترجمه آیه اول سوره کوثر در ترجمه تفسیرى الهى قمشه‏اى، چنین آمده است: «]اى رسول گرامى[ ما تو را کوثر ]عطاى بسیار[ بخشیدیم ]به تو مقام سید انبیا، نام نیکو، کثرت فرزند، نهر کوثر، مقام رحمه للعالمینى، شفاعت کبراى امت، شرح صدر و همّت عالى از لطف خود عطا کردیم.[» در ترجمه آیه اللَّه مکارم شیرازى آمده است: «ما به تو کوثر]= خیر و برکت فراوان[ عطا کردیم». ترجمه استاد فولادوند: «ما تو را چشمه کوثر دادیم.» ترجمه آیه اللَّه مشکینى: «به یقین ما تو را کوثر عطا کردیم. ]خیر فراوان، دین قیّم، کتاب باقى، علم بى پایان، نسل باقى روزافزون، علماى امت، حوض کوثر و نهر بهشتى.[ چنان که دیده مى‏شود، در ترجمه‏هاى یاد شده که همه آن‏ها مصداق‏هایى از ترجمه معنایى - تفسیرى هستند، توضیح و تفسیر از یک کلمه تا چند سطر آورده شده است، ولى اگر این توضیح‏ها هیئت ترجمه را به سوى تفسیر کشاند، در اطلاق لفظ «ترجمه» بر آن جاى سخن است. ج - ترجمه تفسیرى در معناى سوم از این قرار است که مترجم برداشت‏هاى تفسیرى خود را در ترجمه، بدون نشانه‏هاى مشخص کننده (پرانتز یا قلاب)، منتقل مى‏سازد. ترجمه تفسیرى در این معنا با یکى از معانى ترجمه آزاد پیش گفته، برابر است و ما در این نوشتار، چنین ترجمه‏اى را «آزاد» مى‏نامیم؛ مانند: -... خواستیم تا به جاى او، خدایشان فرزندى بهتر و صالح‏تر و مهذب‏تر و نزدیک‏تر به ارحام پرستى به آن پدر و مادر بخشد. (الهى قمشه‏اى) - ما بادها را به دامادى گل‏ها و درختان فرستادیم... (جواهر القرآن)(۲۸)

نقد، بررسى و جمع‏بندى

مطالعه و بررسى آراى گوناگون درباره شیوه‏ها و انواع ترجمه، و نیز نگاهى به ترجمه‏هاى موجود و مثال‏هاى ارائه شده از سوى صاحبان آرا، نتایجى را به دست مى‏دهد که عبارت است از: الف - هر ترجمه‏اى هر چند لفظ به لفظ و آزاد، ممکن است براى مخاطبان ویژه‏اى مفید باشد، و چه بسا از دیگر ترجمه‏ها مفیدتر، ولى سخن در ترجیح نوع و روشى از ترجمه براى مخاطبان عام است؛ مانند ترجمه معنایى - تفسیرى براى عموم مردم. ب - بسیارى از ترجمه‏هاى موجود، هر یک مشتمل بر انواع ترجمه است؛ چه بسا قسمتى از یک آیه، ترجمه‏اى لفظ به لفظ داشته باشد و قسمتى تحت اللفظى، وفادار یا آزاد؛ بنابراین، طبقه بندى دقیق ترجمه‏ها اگر ممکن نباشد، دشوارى‏هاى فراوانى دارد. با این وصف، نمى‏توان نقش کار آمد و پى آمدهاى تعیین نوع ترجمه و هدف مدارى کار مترجم را نادیده گرفت؛ به دیگر سخن، اگر مترجم مدار ترجمه مدار ترجمه خویش را بر ترجمه «معنایى» گذاشته باشد، براى مثال، باید ترکیب‏هاى چون «الذین‏ء امنوا»، «الذین کفروا» و مانند آن‏ها را به «مؤمنان» و «کافران» ترجمه کند؛(۲۹) چرا که خوش توان‏تر و به زبان معیار نزدیک‏تر است و اگر مبناى کار مترجم «وفادار» باشد، باید در مثال مذکور به ترجمه لفظ به لفظ روى آورد «آنان که ایمان آوردند» و «آنان که کفر ورزیدند» و مانند آن‏ها. ج - ترجمه‏هایى را که همراه برداشت‏هاى تفسیرى ارائه مى‏شوند، بدون این که اصل ترجمه از تفسیر جدا شود، جزو ترجمه‏هاى معنایى قرار مى‏دهیم و نه ترجمه‏هاى تفسیرى؛ براى مثال ترجمه «.. تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند...»(۳۰) که بر گرفته از نوعى تفسیر است، جزو ترجمه معنایى است و نه ترجمه تفسیرى، هر چند بتوان این نوع ترجمه‏ها را در حوزه ترجمه‏هاى معنایى، از ترجمه‏هاى صِرف جدا کرد. د - جایگزینى و برگردان عبارت‏هاى کنایى، تشبیه‏ها و... ترجمه را از معنایى به آزاد خارج نمى‏کند. ه - مرز دقیق ترجمه وفادار و معنایى: پرسشى را که درباره این دو نوع ترجمه، مى‏توان مطرح کرد، این است که این دو نوع ترجمه چه رابطه‏اى با هم دارند؟ ترجمه وفادار به دنبال انتقال پیام و مفهوم اصلى به زبان مقصد است و مانند ترجمه معنایى، به ساختارها و الگوهاى بیانى زبان مقصد پایبند است، ولى از آن جا که در این نوع ترجمه، وفادارى به ساختارهاى بیانى زبان مبدأ تا حد امکان حفظ مى‏شود، پایبندى به ساختارهاى زبان مقصد دچار نوسان مى‏گردد. توضیح این که: پایبندى مترجم به متن اصلى در ترجمه وفادار، گاه او را ناگزیر مى‏کند از وفادارى خویش به ساختارها و الگوهاى بیانى زبان مقصد بکاهد و این مى‏تواند مرز جدایى ترجمه‏هاى وفادار و معنایى باشد؛ بنابراین، اگر مترجم در ترجمه وفادار، افزون بر پایبندى خویش به ساختارهاى زبان مبدأ، ساختارها و الگوهاى بیانى زبان مقصد را به سان ترجمه معنایى رعایت کند، نمونه برترى از ترجمه معنایى به شمار مى‏رود و اگر از وفادارى خویش به الگوهاى بیانى زبان مقصد بکاهد، از دامنه ترجمه حضایى خارج مى‏شود؛ براى مثال، در ترجمه «لم تقولون مالا تفعلون» اگر به جاى «ما» «چیزى» قرارداده شود، ترجمه وفادار - معنایى است، ولى اگر «سخنى» قرار گیرد، معنایى است: - چرا چیزى مى‏گویید که انجام نمى‏دهید. - چرا سخنى مى‏گویید که انجام نمى‏دهید. توضیح بیشتر در بند «و» آمده است. و - آیا ترجمه وفادار بهترین نوع ترجمه است، آقاى دکتر قلى زاده در این باره مى‏نویسد: «باید گفت که مطلوب‏ترین و دقیقترین روش براى ترجمه، همین روش است و اگر این نوع یا روش ترجمه در نهایت دقت و شیوایى، صورت گیرد، آرمانى‏ترین روش ترجمه خواهد بود».(۳۱) این سخن، اگر ساختارهاى متناسب زبان مقصد در آن به سان ترجمه معنایى، رعایت شود، به قطع پذیرفتنى است، ولى اگر از وفادارى و عنایت به ساختارهاى زبان مقصد، به دلیل توجه به ساختارهاى زبان مبدأ، بکاهد، نمى‏توان آن را بهترین ترجمه به شمار آورد. شیوایى و خوش خوانى یکى از مهم‏ترین ویژگى‏هاى قرآن کریم است؛ قرآن به زبان عامه مردم سخن گفته و از زبان گروه‏هاى خاص پیروى نکرده است و انتقال این ویژگى به زبان مقصد و بازسازى فضاى متن، خود از اصول ترجمه است؛ بنابراین، شیوایى، روان بودن و عامه فهم بودن را باید به سان دیگر ملاک‏ها، در انتخاب برترین نوع ترجمه، لحاظ کرد. بنابراین، شیوایى، روان بودن و عامه فهم بودن را باید به سان دیگر ملاک‏ها، در انتخاب برترین نوع ترجمه، لحاظ کرد. آقاى قلى زاده در توصیف ترجمه معنایى آورده است: «عموم مترجمان، پیرو و طرفدار این شیوه ترجمه‏اند از آن جهت که هدف اساسى در این روش ترجمه تنها انتقال دادن معنا، محتوا و پیام متن مبدأ و نیز روان بودن و عامه فهم بودن متن مقصد مى‏باشد».(۳۲) ایشان در ادامه، چهار مثال را ذکر مى‏کنند و یک مورد را به وفادار توصیف مى‏نمایند که عبارت است از: «... و ما اللَّه بغافِلٍ عمّا تعملون؛ (بقره/۸۵) - و خدا از آنچه مى‏کنید، غافل نیست» (خرمشاهى ]و فولادوند[) - ]... و خداوند از آنچه انجام مى‏دهید، غافل نیست. (مکارم)[ ترجمه وفادار (پیشنهادى)... و خداوند «هرگز» از آنچه مى‏کنید، غافل نیست.»(۳۳) شایان ذکر است که در ترجمه معنایى، زمانى انتقال معنا به معنا وافى و صحیح است که اگر - براى مثال - مفهوم همراه با تأکید بیان شده باشد، این تأکید به گونه‏اى متناسب با ساختار زبان مقصد منتقل شود ور نه، اساساً نمى‏توان چنین ترجمه‏اى را معنایى دانست، بله؛ اگر در عین انتقال معنا همراه با تأکید و بازسازى فضا در زبان مقصد، تناسب با ساختار ادبى مبدأ نیز همراه باشد، درجه برترى از ترجمه را داراست و ما آن را با نام «وفادار» مى‏ستاییم. اینک، در چند ترجمه یاد شده ترجمه‏هاى آقایان: مکارم، فولادوند و خرمشاهى از آن جهت که تأکید را منتقل نکرده‏اند - در حالى که انتقال آن با ساختار ادبى فارسى تناسب دارد - کامل نیست و ترجمه پیشنهادى از این جهت کامل‏تر است، ولى قید تأکید «هرگز» بهتر است پیش از «غافل» قرار گیرد؛ ترجمه پیشنهادى چنین است: «و خدا از آنچه مى‏کنید ]یا انجام مى‏دهید[، هرگز غافل نیست.» «خدا» و «خداوند»، هر دو به یک معنا به کار مى‏رود، ولى در معناى «خداوند» به دلیل «وند» (پسوند مالکیت و نسبت، مانند فولادوند و کمالوند) به نوعى معناى مالکیت خوابیده که آیه بدان نپرداخته است؛ بنابراین، ترجمه به «خدا» از نظر ساختارى و معنایى وفادارتر است. از سوى دیگر، فعل «مى‏کنید» از دو جهت بر «انجام مى‏دهید» و «انجام مى‏دهید» از یک جهت بر «مى‏کنید» ترجیح دارد. فعل «مى‏کنید» بسیط است و از این رو با گزیده گویى متناسب و نیز به زبان اصیل نزدیک‏تر مى‏باشد و فعل مرکب «انجام مى‏دهید» به ذوق مردم روزگار ما خوش‏تر و به زبان معیار نزدیک‏تر است. ز - زبان معیار یکى از مسائل مهم در شناخت بهترین ترجمه، شناخت صحیح زبان معیار است. بیشتر قرآن پژوهان و مترجمان قرآن، و چه بسا همه آنان در این که ترجمه باید به زبان معیار باشد، اتفاق نظر دارند.(۳۴) آنچه مهم است، شناخت صحیح زبان معیار است.(۳۵) زبان معیار امرى کاملاً شناخته شده نیست و کارشناسان نتوانسته‏اند بر تعریفى مشخص از آن هم صدا شوند و شاید دلیل عمده آن تغییر و تحول دائمى و شناور بودن آن باشد؛ با این حال، برخى کارشناسان ملاک‏هایى براى تشخیص آن ارائه کرده‏اند که مهم‏ترین آن‏ها به قرار زیر است: - خالى بودن متن از عناصر زبانى متروک و منسوخ یا مهجور؛ - پرهیز از گرده بردارى؛ - پرهیز از به کارگیرى عناصر و ساختارهاى مخصوص شعر و یا عناصر زبان صنفى؛ - نزدیک بودن به زبان جارى و متداول و همراه بودن با آن؛ و... بر اساس ویژگى‏هاى زبان معیار، جمله‏هایى مانند: «پیش‏ترین نگاشته‏اى که...» به جاى «قدیمى‏ترین نوشته‏اى که...» و «بایسته‏هاى پژوهیده دانشوران...» به جاى «تحقیقات ضرورى انجام شده محققان...» هر چند به نظر خوش‏تر مى‏آید، ولى کمى از زبان معیار فاصله دارد و یا اساساً جزو آن نیست. استاد خرمشاهى در توصیف زبان معیار مى‏گوید: «نثر معیار، تعریف‏هاى متعددى دارد. بعضى از صاحب نظران هم بر آنند که چنین نثرى نداریم؛ اما به برداشت من، نثر معیار مفهوم و مصداق دارد و مراد از آن نثرى است که خوشخوان، بى عیب یا کم عیب و قابل پیروى و آموزشى است و سزاوار است که اکثریت تحصیل کردگان و اهل قلم به آن شیوه بنویسند و مى‏نویسند. نثرى که ساده، اما نه سطحى، آسان یاب، دقیق، سنجیده، وافى به مقصود، بدون حشو و زواید و اطناب و ایجاز مفرط، بدون شاعرانه شدن و شعار دادن، بدون «سبک» و حتى المقدور بدون هیجان، بدون آب و انشا و قلمگردانى‏هاى اضافى و بدون ریخت و پاش است.»(۳۶) اگر این تعریف را بپذیریم، بسیارى از نثرهاى مشمول عنوان «معیار» از رده خارج مى‏شوند که گویا ایشان، چنین مقصودى ندارند. در این میان، اساسى‏ترین کار، تشخیص ملاک زبان معیار است که به نظر دست یابى به آن دشوار مى‏نماید، هر چند روزنامه‏ها و مجلات و نویسندگان و گویندگان فرهنگى با ادبیاتى معمول و غالبى، مى‏توانند از بهترین ملاک‏هاى تشخیص به شمار آیند. اینک، نمونه‏اى از ترجمه به زبان غیر معیار را رد ترجمه‏هاى متأخر، مى‏یابیم. خطاب «یا بُنَىَّ» (لقمان /۱۶) در ترجمه‏ها چنین آمده است: - مکارم: «پسرم!» (معنایى) - قمشه‏اى: «اى فرزندم» (آزاد) - خرمشاهى: «فرزندم!» (آزاد) - مشکینى: «اى پسر عزیزم!» (معنایى - تفسیرى) - صفارزاده: «اى فرزند!» (آزاد) - کرمى: «هان اى پسرکم!» (معنایى) - مجتبوى، امامى، فولادوند و سراج: «اى پسرک من!» (معنایى) - پیشنهادى: «اى پسرم!» (وفادار) در ترجمه‏هاى یاد شده، شاید بهترین ترجمه از آن آیه اللَّه مکارم و آیه اللَّه مشکینى باشد و ترجمه خانم صفارزاده از مهربانى پدرانه خالى است. تصغیر «پسرک» در زبان معیار کاربرد ندارد و افزون بر آن، بر دو معناى تحبیب و تحقیر مشتمل است که این خود کژتابى آن را سبب مى‏شود. ح - واحد ترجمه: چنانکه گذشت، «واحد ترجمه» در هر نوع از انواع ترجمه، تکواژ، واژه، گروه، جمله واره و جمله و گاه چند جمله و یک بند است.(۳۷) (مورد اخیر بیشتر در متون ادبى به کار مى‏رود و شاید در قرآن نتوان نمونه‏اى براى آن یافت). در یک ترجمه موفق، واحد ترجمه به انگیزه و هدف مترجم از ترجمه و متن مورد ترجمه باز مى‏گردد. آقاى محمود حدادى در این باره مى‏نویسد: پیش از هر گونه اقدام مشخص در راه تعیین واحد ترجمه، باید متن را در کلیت آن در نظر گرفت و یکپارچگى را به دست آورد. منتها چیزى منزوى و «به خود» نیستند، بلکه هر متنى در پیوند با جهان عینى، زاییده شرایط ویژه خویش است و بستر زمانى و مکانى خاص خود را دارد، از این رو و براى مشخص سازى و به دست آوردن یکپارچگى آن مى‏توان یک سلسله پرسش‏هایى کرد؛ مانند آن که: - متن را چه کسى نوشته است و براى چه کسى؟ - به چه هنگام و چه انگیزه‏اى؟ - چگونه نوشسته است و به قصد چه تأثیرى؟ ... این یکپارچگى را مترجم هیچ گاه نباید از نظر دور بدارد، هر چند روش کار ترجمه، او را ناگزیر مى‏سازد متن را به بند، جمله، یا حتى تک واژه بخش و تجزیه کند.»(۳۸) متن اصلى مى‏تواند ساده، علمى، ادبى، مقدس و... باشد؛ طبیعى است که مترجم توانا، واحدهاى گوناگونى را متناسب با آن انتخاب مى‏کند؛ براى متن ساده و غیر علمى مى‏تواند گروه، جمله واره و جمله را واحد قرار دهد و براى متن‏هاى علمى، واحدهاى کوچک‏تر مانند واژه مناسب‏تر و پسندیده‏تر است و براى متون دقیق و مقدس، مانند قرآن کریم، کوچک‏ترین واحد سرآغاز کار است که اگر متن اقتضا کند، به واحدهاى بزرگ‏تر ارتقا مى‏یابد. مترجم بسته به این که براى چه مخاطبى و به چه هدفى ترجمه مى‏کند، مى‏تواند واحد ترجمه را انتخاب کند. از سوى دیگر، گاه متن اصلى اختیار را از کف مترجِم گرفته او را به دنبال خود مى‏کشد و آن، جایى است که ساختار زبانى زبان مقصد، توان برابرى و همراهى با زبان مبدأ را نداشته باشد. در این جاست که مترجم به ناچار در واحد ترجمه تا آن جا توسعه مى‏دهد که بتواند پیام محتواى زبان مبدأ را به زبان مقصد به درستى و به تمامى منتقل کنداً در نتیجه واحد ترجمه همواره یکسان در نظر گرفته نمى‏شود، و از تکواژ تا جمله و بند متغیر است،(۳۹) ولى مترجم مى‏تواند پایه ار خود را بر یک واحد مشخص قرار دهد و تغییرها را بر حسب ضرورت در کار گیرد. چند مثال چنان که گذشت، مترجم متون مقدس، گاه ناگزیر است از واحد کوچک‏تر به واحد بزرگ‏تر روى آورد و این در صورتى است که معادل در ساختار نحوى زبان مقصد، بر پایه واحد کوچک‏تر به دست نیاید. شواهد این رخداد کم نیست که به چند نمونه اشاره مى‏شود: ۱. «بعض... بعض»: اصطلاحى است در قالب یک گروه یا عبارت. این عبارت در آیات فراوانى آمده و مقصود از آن «همدیگر» یا «یکدیگر» است. اگر مترجم براى ترجمه عبارت «بعض... بعض» از واحدهاى کوچک‏تر از گروه، استفاده کند، ترجمه‏اى دشوار و گاه گنگ به دست مى‏دهد؛ مثال: «لا تَجْعَلوا دُعاءَ الرَّسُولَ بَیْنَکُم کَدعاءِ بَعْضکم بَعْضاً» نور /۶۳ - خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضى از خودتان به بعضى ]دیگر[ قرار مدهید... (فولادوند) - صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکیدگر قرار ندهید...(مکارم) - خواندن پیامبر را در میان خودتان، همانند خواندن همیدگر مشمارید (خرمشاهى) - ندا دادن پیامبر را در میان ]جامعه[ خویش بسان ندا دادن یکدیگر قرار ندهید ]که به طور عادى همدیگر را ندا مى‏دهید[.... (مشکینى) - وقتى که پیامبر را صدا مى‏زنید، این طور خودمانى نباشد که گویى یکى از افراد خودتان را صدا مى‏زنید، بلکه احترام خاصى باید رعایت شود. (صفارزاده)

نقد و بررسى:

از بین ترجمه‏هاى یاد شده، ترجمه‏هاى آقایان: مکارم، خرمشاهى، کرمى و صفارزاده، در ترجمه عبارت «بعض... بعض» موفق‏تر است. افزون بر نکته یاد شده، در ترجمه‏هاى مذکور، نکات مهم دیگرى نیز وجود دارد که لازم است بدان‏ها اشاره شود: الف- براى آیه مورد بحث، تفسیرهاى گوناگونى از سوى مفسران ارائه شده است که مترجم باید با توجه به تفسیر مورد تأیید مورد تأیید خویش، ترجمه را به روشنى ارائه کند؛ ولى چهار ترجمه اول (فولادوند، مکارم، خرمشاهى و کرمى) کژتاب است؛ یعنى به روشنى مشخص نیست که پیامبرصلى الله علیه وآله مردم را صدا مى‏زند یا مردم او را؟ یعنى بر اساس این ترجمه، هر دو تفسیر ممکن است به ذهن خواننده برسد. ترجمه آزاد خانم صفارزاده - در این مورد - روشن‏ترین ترجمه و ترجمه آیه اللَّه مشکینى با عبارتى توضیحى، از دام کژتابى رهیده است. ب - ترجمه «لا تجعلوا» با تفسیر اول (پیامبر دعوت کند) به «نگیرید»، «مشمارید»، «نپندارید» و مانند آن‏ها از ترجمه آن به «قرار ندهید» مناسب‏تر و زنجیره همنشینى برقرار است،(۴۰) و ترجمه آن به «قرار ندهید» بر اساس تفسیر دوم (مردم پیامبرصلى الله علیه وآله را ندا دهند) اشکالى ندارد. ج - عبارت «بعض... بعض» گاه با حروف «مِن»، «ل»، «الى» و «على» آمده است (یکدیگر، با یکدیگر، براى هم یا براى یکدیگر، از یکدیگر، بر یکدیگر و...) «... بعضکم بعضاً»(۴۱)؛ «.. بعضهم لبعض...»؛(۴۲) «...بعضها من بعض...»(۴۳)؛ «... بعضه على بعض...»(۴۴)؛ «بعضهم الى بعض...»(۴۵) ۲. «ما ادریک»: عبارت «ما ادریک» و «ما یدریک» بیش از پانزده بار در قرآن به کار رفته است. این عبارت قرآنى را به دو گونه مى‏توان ترجمه کرد؛ براى مثال آیه «و ما ادریک ما لیله القدر» را مى‏توان به شکل‏هاى زیر ترجمه کرد: - و چه آگاه کرد تو را چیست شب قدر؟! (لفظ به لفظ) - و از شب قدر چه آگاهت کرد. (تحت اللفظى، فولادوند) - و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! (معنایى، مکارم) در بین ترجمه‏هاى یاد شده، ترجمه با واحد گروه مناسب است؛ زیرا «ما ادریک» اصطلاحى است براى بیان عظمت و دوررس بودن از فهم مخاطب و این مطلبى است که لغت شناسان و قرآن پژوهان بدان تصریح کرده‏اند.(۴۶)

پی نوشت ها


۱ - تفسیر و مفسران، ص ۱۱۵. ۲ - مشکلات ساختارى ترجمه قرآن کریم، ص ۲۰ به نقل از M.L. larson; meaning-Based Translation: A Guide ot cross - Language Equivalence; university press of American, Inc, ۱۹۸۴. p.۱۵. ۳ - ر.ک: تفسیر مفسران، ج ۱، ص ۱۱۳ و ۱۱۴. ۴ - همان، ص ۱۱۴. ۵ - همان، ص ۱۱۵. ۶ - قرآن ناطق، ص ۲۴۶. ۷ - قرآن ناطق، ص ۲۳۰ و ۲۳۱. ۸ - ترجمه ارتباطى خواننده محور است و ترجمه روان را که با خواننده ارتباطى استوار برقرار مى‏کند بر ترجمه معنایى که از زبان مبدأ فاصله چندانى نمى‏گیرد و به دیگر سخن بوى ترجمه مى‏دهد، ترجیح مى‏دهد. براى آگاهى بیشتر ر.ک: درباره‏ى ترجمه، ص ۵۳-۵۰. ۹ - مشکلات ساختارى ترجمه قرآن کریم، ص ۱، به نقل از: P. NewMark: A Textbook of Translation; U.K. PrenTice Hall.a First edition, ۱۹۸۸, PP. ۴۶-۴۹. ۱۰ - قرآن ناطق، ص ۲۵۵ ۲۵۱ ۲۴۹. ۱۱ - قرآن ناطق، ۲۴۱-۲۳۳. ۱۲ - ترجمه ابوالقاسم پاینده، یادداشت مترجم؛ قرآن ناطق، ص ۲۳۹. ۱۳ - مشکلات ساختارى ترجمه‏هاى قرآن کریم، ص ۲۲. ۱۴ - منظور از تعادل ترجمه، همسانى تأثیر متن مبدأ و متن مقصد بر خوانندگان است. ۱۵ - به باور برخى محققان، درصد این نوع ترجمه در ترجمه‏هاى یاد شده، بین ۷۰ تا ۹۰% است. (ر.ک: همان، ص ۲۳-۲۲). ۱۶ - سوره ص، ۴۳. ۱۷ - ر. ک: قرآن ناطق، ص ۲۴۱ و ۲۴۲؛ ترجمه آیه اللَّه مکارم شیرازى، یادداشت مترجم؛ تفسیر و مفسران، ج ۱، ص ۱۱۳. ۱۸ - قرآن ناطق، ص ۲۴۷؛ به نقل از نسخه بادلیان، نوشته به سال ۹۴۷ ه. ۱۹ - مشکلات ساختارى ترجمه قرآن کریم، ص ۲۵، به نقل از: P. newmark: A Textbook of Translation; Ibid; p.۶۴. ۲۰ - تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۴۶. ۲۱ - بر بال قلم، ص ۲۹۹ و ۳۰۰. ۲۲ - تفسیر و مفسران، ج ۱، ص ۱۱۴. ۲۳ - قرآن ناطق، ص ۲۶۳-۲۶۱. ۲۴ - ارزش گزارى نوع ترجمه نسبى است و به مخاطب و موضوع متن مورد ترجمه بستگى دارد. ۲۵ - مشکلات ساختارى ترجمه قرآن کریم، ص ۲۸. ۲۶ - تفسیر و مفسران، ص ۱۱۵. ۲۷ - قرآن ناطق، ص ۲۶۷. ۲۸ - ترجمه مهدى الهى قمشه‏اى، ویرایش حسین استاد ولى. ۲۹ - درباره ترجمه، مقاله «مسا


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، بررسی ترجمه های قرآن ، اصول ترجمه متون دینی (قران و نهج البلاغه )

تاريخ : یکشنبه دوازدهم آذر 1391 | 1:42 | نویسنده : عبداله حسینی |
 شاید شما هم این قصه کلاسیک ثروتمند شدن را شنیده باشید که مردی سیبی به دست آورد و با مبلغی که از فروش آن عایدش شد دو سیب خرید و با فروش آن‌ها نیز چند سیب و... بر همین منوال و با تجارتی که در پیش گرفت ثروتمند شد. کاری به اساس چنین داستانی نداریم و اینکه چند نفر با شنیدنش واقعاً شیوه آن را به کار بسته و ثروتی به هم زده‌اند یا به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌اند، اما مشخص است که بیشتر افرادی که به موفقیت‌های بزرگ دست یافته‌اند راه درازی پیموده و کار خود را از صفر آغاز کرده‌اند. برای یک مترجم آزاد شدن و موفقیت در حرفه ترجمه نیز راه دشواری در پیش است که البته شرط نخست آن داشتن یک نمونه ترجمه قابل قبول در کارنامه است. مشکل بزرگی که مترجمین تازه‌کار با آن رو‌به‌رو شده و چه بسا آنها را از ادامه کار ترجمه کردن نیز کاملاً دلسرد و مایوس کند این است که چون نام و آوازه‌ای ندارند کمتر کسی حاضر می‌شود ترجمه‌هایشان را بپذیرد، خصوصا در حوزه بی‌توش و توان نشر کتاب. بدین شکل است که دور تسلسلی شکل می‌گیرد: تا زمانی که یک مترجم اثر قابل ذکری از خود منتشر نکرده باشد گمنام محسوب می‌شود و چون گمنام است کسی حاضر نمی‌شود اثرش را ولو قابل ذکر باشد منتشر کند. همین بن‌بست است که عبور از خان اول مترجم آزاد شدن را بسیار سخت می‌کند. در این حرفه اعتبار نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند و برای کسب اعتبار دوندگی لازم است. برای یک مترجم خوب شدن دانستن زبان مبدأ و اشراف بر زبان مقصد و آشنایی با نظریه‌های ترجمه کافی نیست. یک مترجم باید فردی اجتماعی بوده و به گوشه کنار جامعه سرک بکشد. پیدا کردن جایگاه و اعتبار در جامعه‌ای که فعالیت‌های گروهی نیز در آن کمرنگ است کار مشکلی است. توصیه من به مترجمین تازه‌کار و دانشجویان رشته مترجمی این است که همان در ابتدای کار فقط به فکر کسب درآمد نباشند و در عوض برای خود اعتبار کسب کنند. به جای گرفتن کارهای سطح پایین چون ترجمه دانشجویی (البته در جای خود مشق ترجمه و کسب تجربه محسوب می‌شوند) یا بیکار نشستن در خانه، می‌توانند یک مقاله یا متن استخوان‌داری را حتی بدون دریافت حق ترجمه به سایت یا نشریه‌ای نامدار ارسال کنند. انجام کارهایی کوچک اما مثبت و تاثیرگذار از این قبیل هم آگاهی جمعی را افزایش می‌دهد و هم با خود برای شما اعتبار و نام به همراه می‌آورد. از طریق این آثار، دیگران شما را خواهند شناخت و می‌توانید بعدها بعنوان نمونه‌ کار نیز از آنها استفاده کنید. سیب اول خود را به دست بیاورید تا راه برای پیشرفت شما هموار‌تر شود.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی

تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | 0:24 | نویسنده : عبداله حسینی |
نشست معرفی دوره هشت جلدی فهرست كتاب‌های فارسی شده چاپی، عصر پنجشنبه، 14 ارديبهشت 91 در سرای كارنامه نشر نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران برگزار و علاوه بر بيان مشكلات پيش‌روي تدوين كتاب، تاريخچه‌اي از روند ترجمه در دوره‌هاي مختلف تاريخي ذكر شد./

به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، به نقل از ستاد خبری سرای اهل قلم بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، در این نشست جمشيد كيان‌فر، محسن ناجي نصرآباد و فرشته ناصري حضور داشتند.
 
جمشید كیان‌فر، پیش از آغاز صحبت درباره این مجموعه، تاریخچه‌ ترجمه در دوره‌های مختلف را بررسی كرد و دوره صفویه را دوره مهم و گمشده در بررسی‌های تاریخی در حوزه ترجمه دانست. 

وي آغاز ترجمه را در این دوره به دلیل سفرهای سفیرانی دانست كه به ایران سفر می‌كردند و با خود نامه‌هایی به همراه داشتند و در این‌باره افزود: این نامه‌ها باید ترجمه می‌شدند و رفت‌وآمد به كشور نیاز به ترجمه را به وجود آورد. در این دوره ترجمه مكتوب هم وجود داشته كه برخی از آن‌ها در دست‌اند و نيز ده‌ها كتاب دیگر هم وجود داشته كه ترجمه شده ولی منتقل نشده‌اند. در این زمینه باید ناگفته‌های دوره پیش از قاجار را بررسی كنیم. 

كيا‌‌ن‌فر صحبت‌هایش را با بحث درباره ترجمه در دوره قاجار ادامه داد و گفت: ترجمه در دوره قاجار شباهت زیادی به ترجمه امروزی داشته و حتی ویراستاری هم در همین دوره انجام ‌شده است.

این مصحح متون تاریخی ترجمه را به سه دوره تقسیم كرد و گفت: دوره نخست به پیش از شكل‌گیری مدرسه دارالفنون مربوط است كه اغلب از زبان‌های اروپایی به فارسی صورت می‌گرفت. بعد از این دوره  روند ترجمه تغییر كرد و حتی كتاب درسی هم ترجمه شد. در دوره قبل، ترجمه بر اساس نیاز بود و جنبه نظامی داشت و مواردی چون آیین‌نامه‌های نظامی ترجمه می‌شد.

كیان‌فردر ضمن اشاره به كتاب‌هایی كه ترجمه و تالیف همزمان آن‌ها صورت گرفته، افزود: برای مثال دو سفرنامه در ایران داریم كه گرچه تالیفی هستند اما متون ترجمه‌شده زیادی در آن‌ها به كار رفته است. سفرنامه‌ میرزا صالح شیرازی و میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی از این نمونه‌ها هستند.

وی برخی از ترجمه‌های دوره قاجار را ارزشمند و حیرت‌انگیز دانست و گفت: نكته جالب این‌جاست كه برخی از سلاطین آن دوره اكثر این ترجمه‌‌ها را خوانده‌اند. برای مثال ناصرالدین شاه در ابتدای برخی نسخ كتاب، دست‌نوشته‌هایی از خود به جای گذاشته و درباره كتاب نظر داده و گاه اظهارنظرهای انتقادی نوشته است.

كیان‌فر در ادامه صحبت‌هایش بار دیگر از سه دوره تاریخی نام برد و ویژگی‌های هر یك را برشمرد. و افزود: اولین كتاب‌ها توسط مترجمان فرنگی ترجمه می‌شد و حتما یك ادیب ایرانی، متن ترجمه شده را تحریر و پیرایش می‌كرد، به همین دلیل است كه نمی‌توان تخمین درستی درباره كیفیت توانایی ترجمه مترجمان زد. ترجمه‌ها در این دوره‌ها آزاد و وفاداری به متن مدنظر نبوده است.

خدمات امیركبیر موضوع دیگری بود كه در ادامه بحث، كیان‌فر بدان پرداخت و گفت: در دوره ناصرالدین‌شاه، هشت نفر به خارج از كشور فرستاده شدند تا آموزش ببینند و این روند به خوبی ادامه پیدا كرد. 

وي در ادامه به عناوین كتاب‌های ترجمه شده در این دوره اشاره و از سختی‌های كار تدوین و تهیه فهرست مثال‌هایی ذكر كرد و اظهار داشت: برای مثال اغلب این ترجمه‌ها با دو عنوان وجود دارند و به سختی می‌توان به اصل آن دست یافت. در این دوره می‌توان در ترجمه‌ها كلماتی دید كه معادلی برایشان در فارسی نداشتیم و براي معادل آن‌ها از كلمات غربی استفاده شده است. كلماتی كه حتی با علایم جمع فارسی، جمع بسته می‌‌شوند.

كيان‌فر به مقایسه ترجمه‌های دوره قاجار و سال‌های اخیر اشاره كرد و گفت: حدود پنجاه مترجم در دوره قاجار حضور داشتند كه آثار زیادی را ترجمه كردند و در مقایسه با امروز می‌توان گفت كه حداقل از لحاظ كمٌی بسیار بهتر و فعال‌تر از مترجمان دوره حاضر بودند.

این مصحح متون تاریخی، بعد از بحث مفصلی كه درباره تاریخجه ترجمه در ایران مطرح كرد، درباره ضعف‌ها و قوت‌های كار در این حوزه سخن گفت و سپس با اشاره به كتابشناسی دكتر ایرج افشار كتابشناسی سالانه، كتابشناسی ملی و تخصصی را ارایه كرد.

كیان‌فر یكی از مشكلات مهم را برای تالیف آثار غنی و جامع، ضعف كار گروهی دانست و گفت: ما در كار فردی توفیقات بیشتری كسب كرده‌ایم. برای مثال طبری به تنهایی اثری عظیم خلق  و آقابزرگ تهرانی نيز به خوبی كتابشناسی شیعه را تدوین كرده است. با این حال یكی از ویژگی‌های بارز این كتاب را تلاش گروهی برای تدوین آن دانست.

بعد از سخنان مفصل كیان‌فر و پیشنهادهایش برای بهتر شدن كتاب، ناجی نصرآباد نكاتي را درباره اثر مورد بحث مطرح كرد؛ وی در این باره گفت: در سال 1372 طرحی را شروع كردیم به نام فهرست كتاب‌های ترجمه شده به زبان فارسی. در ابتدا قصد داشتیم هر كتابی را كه ترجمه شده بیاوریم، اما در جست‌وجوي آن‌ها به ترجمه‌هایی برخوردیم كه هیچ‌گاه منتشر نشده اند.

ناجی نصرآباد فرایند نوشتن این مجموعه را بسیار دشوار و پرزحمت دانست و اظهار كرد: منابع اولیه برای تدوین این كتاب كافی نبود. ما از حدود 300 هزار كتاب فیش‌برداری كردیم و این فیش‌ها با فیش‌های قدیمی مقایسه شدند اما عناوین بسیاری از كتاب‌ها در فیش‌ها موجود نبود و برطرف كردن این مشكل نیازمند تلاش و زمان زیادی بود.

فرشته ناصری نيز یكی دیگر از دست‌اندركاران تالیف این كتاب در صحبت‌هایش به مشكلات موجود اشاره كرد و گفت: منابعی كه ما در ابتدا در دست داشتیم نه تنها كافی نبود بلكه اغلب تضادهایی هم با هم داشتند كه كار را سخت‌تر می‌كردند. در عنوان داستان‌های كوتاه، مترجمان گاه عنوان را تغییر می‌دادند و در عنوانی كه انتخاب كرده بودند گاه هیچ نشانی از داستان وجود نداشت تا بتوانیم به كمك آن به متن اصلی رجوع كنیم و این فرایند بسیار وقت‌گیر بود.

در این نشست یادی هم از ذبیح‌الله منصوی، مترجم، شد. ناصری با اشاره به خدماتی كه این مترجم به ادبیات كشور كرده است گفت: وی از متن غیر فارسی كه 30 صفحه بیشتر نبود ترجمه‌ای 600 صفحه ارایه می‌داد و البته این كار فیش‌برداری را دشوار می‌كرد.

وی در ادامه گلایه‌هایی را از كتابخانه ملی عنوان كرد و افزود: بهتر است مسوولان كتابخانه ملی با ما همكاری بیشتری داشته باشند و بكوشند نواقص كارشان را برطرف كنند.

انتشار این كتاب در دو دوره صورت گرفته و چهار جلد نخست در سال‌های گذشته و هشت جلد بعدی آن اخیرا منتشر شده است.

معرفی و نقد دوره هشت جلدی فهرست كتاب‌های فارسی شده چاپی از سال 1371 تا 1383 از ساعت 16 پنجشنبه در سرای كارنامه نشر نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران برگزار شد.


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، ترجمه مشترک لفظی در فارسی و عربی ، ترجمه عربی ادبیات کودک و نوجوان به فارسی ، ترجمه ادبی عربی به فارسی

تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | 0:15 | نویسنده : عبداله حسینی |
مرکز پژوهش هاي مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي برگزار مي کند
برگزاري همايش ترجمه، التقاط فرهنگي و هويت ملي
برگزاري همايش ترجمه، التقاط فرهنگي و هويت ملي

مرکز پژوهش هاي مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي اقدام به برگزاري همايش ترجمه، التقاط فرهنگي و هويت ملي خواهد نمود. اين همايش در تاريخ هاي 28 و 29 آذرماه سال 91 برگزار خواهد شد.
مرکز پژوهش هاي ترجمه دانشگاه علامه طباطبايي با گذشت سه سال از زمان افتتاح و پس از برگزاري همايش هاي «مسائل فرهنگ و جامعه شناسي در ترجمه»، «نقدد ترجمه» و غيره، تصميم دارد تا همايش ديگري با موضوع ترجمه، التقاط فرهنگي و هويت ملي برگزار نمايد. بدين منظور از همه استادان دانشجويان و فارغ التحصيلان و ساير پژوهشگران علاقمند دعوت مي نمايد تا با ارائه يافته ها و نتايج پژوهش هاي خود در محورهاي پيشنهادي و ساير موضوعات مرتبط، اين مرکز را در برگزاري هر چه بهتر همايش ياري دهند.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، نقد و بررسی آثار ترجمه شده

تاريخ : سه شنبه دوم آبان 1391 | 23:10 | نویسنده : عبداله حسینی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.