۲۹- هر واژه دارای معنی مستقلی است و در جمله نقشی دستوری دارد. پس استقلال آن هنگام نوشتن باید حفظ شود.
در موارد زیر به تر است دو بخش تركیب، جدا نوشته شود:
۱- كلمه های مركب: شورایعالی
- شورای عالی، دلداده - دل داده، چشمپوشی - چشم پوشی، سخندان - سخن دان،
جستجو - جست و جو ، نگاهداشت - نگاه داشت، برونگرا برون گرا، زبانشناسی -
زبان شناسی، تصنیفخوان - تصنیف خوان، دانشپژوه - دانش پژوه، رواننویس -
روان نویس، پنجپایه - پنج پایه، خرمنكوب - خرمن كوب، تكمحصولی - تك محصولی،
غولاسا - غول آسا.
□تركیب های عربی:
عنقریب - عن قریب، معهذا - مع
هذا، انشاءالله - ان شاءالله، منجمله - من جمله، علیحده - علی حده، معذلك -
مع ذلك □ «را» نشانه ی مفعول:
آنرا - آن را، كتابرا - كتاب را، كرا - كه را، ترا - تو را.
□ «ها» نشانه ی جمع :
كتابها - كتاب ها، آنها - آن ها، قلمها - قلم ها، ایرانیها - ایرانی ها.
□ كه:
آنكه - آن كه، چنانكه - چنان كه، همینكه - همین كه، اینستكه، این است كه
□ «می» نشانه ی استمرار یا نشانه ی اخباری بودن فعل:
میبرد - می برد، میروم - می روم، میشنود- می شنود، میگذرد - می گذرد
□ تر و ترین:
آسانتر - آسان تر، مهربانتر - مهربان تر، كوچكتر - كوچك تر، بهتر - به تر
□ این و آن:
آنگاه - آن گاه، آنسو - آن سو، اینگونه - این گونه، اینطور - این طور، ازینرو - از این رو، اینجانب - این جانب
□ هم:
همكلاس - هم كلاس، همشاگردی - هم شاگردی، همسال - هم سا، همبازی - هم بازی
توجه: چون «هم» در كلمه های چون همسر, همسایه, همشیره و ... با جزء دوم خود آمیختگی معنایی پیدا كرده است پیوسته نوشته می شود.
□ چه :
آنچه - آن چه، چقدر - چه قدر، چطور - چه طور، چكاره - چه كاره، چگونه - چه گونه
□ بی:
بیحال - بی حال، بیچون و چرا - بی چون و چرا، بیكس - بی كس، بیآزار - بی آزار، بیكار - بی كار
□ ای :
ایخدا - ای خدا، ایكاش - ای كاش
□ یك:
یكطرفه یك طرف، از یکسو – از یک سو
□«ب» صفت ساز و قید ساز:
بنام - به نام، بویژه - به ویژه، براحتی - به راحتی، بسزا - به سزا
□ «ب» حرف اضافه:
بعكس - به عكس، لابلا - لا به دلا، باو - به او، دربدر - در به در
۲- «ها» ی بیان حركت («ها» ی غیر ملفوظ) علاقمند - علاقه مند، گلمند - گله مند، یونجزار - یونجه زار، بهرمند - بهره مند
توجه
۱: كلماتی كه به «ـه» بیان حركت ختم می شوند, در صورتی كه با «ان» جمع
بسته شوند یا «ی» مصدری بگیرند «ـه» را از دست می دهند و با «گان» جمع بسته
می شوند و با «گی» حالت مصدری یا نسبت پیدا می كنند و پیوسته نوشته می
شوند.
تشنه گی- تشنگی، شركت كننده گان - شركت كنندگان، طلبه گی -
طلبگی، طلایه گان - طلایگان، نخبه گان - نخبگان، دیده گان - دیدگان،
شنوندگان - شنوندگان
توجه ۲: این قاعده شامل «ه» ملفوظ نمی شود. كلمه هایی كه به «هـ» ملفوظپایان می یابند, به جزء دوم خود می پیوندند:
مه
وش – مهوش، ده گان - دهگان، مه شید - مهشید، به داشت - بهداشت، زه تاب -
زهتاب، به تاب - بهتاب، كه تر - كهتر، شه پر - شهپر، ره بر - رهبر، كه ربا -
كهربا، مه سا - مهسا، مهتاب - مهتاب
□ «ی» نكره یا وحدت پس از «ها» بیان حركت به «ای» بدل می شود:
دسته یی - دسته ای، خانه یی خانه ای، آزاده یی آزاده ای ، روزنامه یی روزنامه ای
۳- «ة»
«ة» منقوط كه در پایان برخی كلمه های عربی وجود دارد, در فارسی به «ت» بدل می شود:
رحمة – رحمت، زكاة - زكات، نعمة - نعمت ، صلاة - صلات، نصرة - نصرت، حشمة - حشمت
توجه:
«ة» در پایان برخی كلمه ها به همان شكل باقی می ماند: دایرةالمعارف,
عاقبةالامر و...، و گاه به صورت « ـه یا ه» نوشته می شود: علاقه, معاوضه,
خیمه, معاینه, اشاره و......
۳- پساوندها
پساوندهای فارسی پیوسته نوشته می شوند: گل زار - گلزار، تنگ نا - تنگنا، نمك دان - نمكدان ، گرم سیر - گرمسیر، سوگ وار - سوگوار.
۴- ضمیرهای ملكی ( ـــَ م, ــَ ت, ــَ ش, ــِ مان, ــٍ تان, ـــٍ شان)
ضمایرهای ملکی پیوسته نوشته می شوند:
صدای مان - صدایمان، دست تان - دستتان، عموی ام - عمویم، صندلی مان - صندلیمان
توجه:
این ضمیرها اگر پس از كلمه هایی درآیند كه به «ه» ی بیان حركت (= جامه),
مصوت ُ (= تابلو), مصوت ی (=بارانی) پایان یابند, به صورت ام, ات, اش,
امان, اتان, اشان, به كار می روند: جامه م - جامه ا، تابلوت - تابلوات،
بارانیش - بارانی اش
۵- فعل های اسنادی (ام, ای, است, ایم, اید, اند)
این فعل ها در صورتی به كلمه های پیش از خود می چسبند كه این كلمه ها به صورت صامت ختم شده باشند:
خوشحال ام - خوشحالم، پاك اید - پاكید، خشنودایم - خوشنودیم
توجه: افعال ربطی پس از كلمه هایی كه به «ـه» بیان حركت و «ی» پایان می یابند, به صورت جدا نوشته می شوند:
فرزانهام - فرزانه ام، ایرانیاید - ایرانی اید
۶- همزه
□ همزه ی پایان برخی كلمه های عربی در فارسی حذف می شود:
انشاء - انشا، املاء - املا، ابتداء - ابتدا و: انتها, صحرا, اعضا, رجا, شعرا, فضلا, بیضا و...
توجه۱: این گونه كلمه ها هرگاه مضاف و موصوف واقع شوند, به جای كسره ی اضافه به آن ها «ی» می افزاییم:
ابتداء
كار ابتدای كا، انشاء روان انشای روان، و: اعضای بدن, شعرای نام دار,
فضلای ایران, اقتضای حال, انتهای راه. توجه۲: این گونه كلمه ها هرگاه مضاف
و موصوف واقع شوند, به جای كسره ی اضافه به آن ها «ی» اضافه می شود:
ابتدائی - ابتدایی، شعرائی - شعرایی
توجه ۳: همزه ی برخی كلمه ها اصلی است و نباید حذف شود: جزء, رأس, سوء,
□ همزه معمولن در زبان فارسی برای آسانی تلفظ به «ی» بدل می شود:
شائق - شایق، زائد - زاید، دائره - دایره و : دایم, فواید, عجایب, دلایل, علایم, ملایك, معایب ...
توجه: برخی از همزه ها با شكل اصلی خود به كار می روند. مانند: قرائت, قائم, رئیس, جزئی, صائب و....
□ همزه ی كلمه های بیگانه روی كرسی «ئـ» نوشته می شود:
زئوس, پنگوئن, ژوئن, ئوفیزیك, كاكائو, لائوس, ناپلئون, لئونارد, سوئد, رافائل, سوئز, كافئین, بمبئی, تیروئید، تئاتر, رئالیست و....
□ همزه ی ماقبل مفتوح «ــــَـــ» در وسط یا پایان كلمه روی كرسی «ا» نوشته می شود: رأس, مأخذ, تأثیر, ملجأ, تألیف, رأفت, یأس و...
□ همزه ی ماقبل مضموم «ــــُـ» روی كرسی «و» نوشته می شود: مؤمن, رؤیا, مؤدب, فؤاد, رؤسا, مؤاخذ و......
□ همزه ی ماقبل مكسور «ــــٍــ» روی كرسی «یـ» نوشته می شود: تبرئه, سیئه, تخطئه, توطئه, بئر, لئام و...
۷- نشانه ها (كسره ی اضافه, تنوین)
□
«ی» نشانه ی اضافه بر روی «ه» بیان حركت معمولن با «ء» بالای «ـه» نشان
داده می شود كه به آن «ی» میانجی كوچك می گویند و چون ممكن است علامت با
همزه اشتباه شود, می توان به جای آن از «ی» میانجی بزرگ استفاده كرد:
پارچه نخی - پارچه ی نخی، پوشه سبز - پوشه ی سبز، كاسه آش - كاسه ی آش، نامه دوستان - نامه ی دوستان
□
نشانه ی اضافه «كسره» در حكم یك حرف مستقل است و باید به دنبال موصوف و
مضاف قرار گیرد. در این صورت, خواندن آسان تر خواهد شد: كتابِ حسن, درسِ
ادبیات, گلِ زیبا
□ تنوین ویژه ی كلمه های عربی است، بنابراین كاربرد آن با واژه های فارسی درست نیست: بخشاً, زباناً
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس ، غلط ننویسم ، نکته های ترجمه عربی به فارسی وبالعکس ، درست از عربی به فارسی ترجمه کنیم ، دستور زبان فارسی
تفاسیرقرآن در قرون ابتدایی نام نداشتند. امّا پس از مدّتی مولّفان شروع به انتخاب نام برای تفاسیر نمودند. تفاسیر بیشتر به زبان عربی (زبان بینالمللی جهان اسلام) نوشته و سپس به فارسی ترجمه میشوند. تفاسیر همچنین موضوعات گوناگونی دارند.
۱. تفاسیر شیعه
۱.۱ به عربی
۱.۱.۱ سده اول
۱.۱.۲ سده دوم
۱.۱.۳ سده سوم
۱.۱.۴ سده چهارم
۱.۱.۵ سده پنجم
۱.۱.۶ سده ششم
۱.۱.۷ سده دهم
۱.۱.۸ سده یازدهم
۱.۱.۹ سده دوازدهم
۱.۱.۱۰ سده سیزدهم
۱.۱.۱۱ سده چهاردهم (معاصر(
۱.۲ به فارسی
۱.۲.۱ سده چهاردهم (معاصر(
۲. تفاسیر اهل سنت
۲.۱ به عربی
۲.۱.۱ سده سوم
۲.۱.۲ سده چهارم
۲.۱.۳ سده پنجم
۲.۱.۴ سده ششم
۳ پانویس
تفاسیر شیعه
به عربی
سده اول
تفسیر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب: امامان شیعه، مانند امام صادق در مجالس درس آن را میآوردند و از آن استفاده میکردند.[نیازمند منبع] امّا جز آنچه امامان در این مجالس از آن خواندهاند نشانی از آن در دست نیست.
تفسیر سعید ابن جبیر (وفات ۹۴ یا ۹۵ ه.ق.): قدیمیترین تفسیری که از آن نشانی در دست است.
تفسیر مجاهد بن جبر (وفات ۱۰۴ ه.ق): پس از تفسیر بن جبیر، قدیمیترین تفسیری است که از آن نشانی در دست است.
تفسیر ابن مسعود
فضائل القرآن
تفسیر میثم التمار
تفسیر علقمة
تفسیر ابن عباس
نقط القرآن
تفسیر جابر انصاری
تفسیر ابوالعالیة رفیع
تفسیر ابوصالح
سده دوم
تفسیر عکرمه
تفسیر مجاهد
تفسیر سعید مخزومی
تفسیر طاووس یمانی
تفسیر عطیه عوفی
تفسیر ابی الجارود
تفسیر قتادة
تفسیر زید شهید
تفسیر عاصم
تفسیر سدی
تفسیر جابر الجعفی
تفسیر ابن ابی شعبه
تفسیر ابن ابی هند
تفسیر القرآن
تفسیر الاحمسی
تفسیر زید عدوی
تفسیر فضیل بصری
تفسیر محمد بن فرات
آیات الاحکام، تفسیر احکام القرآن
تفسیر (منسوب به) امام جعفر صادق
التحریف و التبدیل
تفسیر ابی حمزة الثمالی
تفسیر ابن ابی زیاد
تفسیر الاعمش
تفسیر ابی بصیر
تفسیر(های) مقاتل بن سلیمان
تفسیر ابومریم انصاری
تفسیر فضیل رسانی
تفسیر منخل
تفسیر حسن مروزی
تفسیر هاشمی
تفسیر ابن زیات کوفی
تفسیر علی بن حمزه
تفسیر جوالیقی
تفسیر سدی صغیر
تفسیر وهیب
تفسیر معانی القرآن
تفسیر احمد بن صبیح (تفسیر ابن صبیح(
تفسیر ابی روق
غریب القرآن
تفسیر الهلالی
سده سوم
تفسیر بطائنی
تفسیر ابی جنادة سلولی (تفسیر القراآت(
ثواب القرآن
المصابیح فیما نزل من القرآن فی اهل البیت
الای التی نزلت فی اقوام باعیانهم
تفسیر الواقدی
تفسیر الفراء
تفسیر یونس
تفسیر یقطینی
تفسیر ابن همام صنعانی
تفسیر ابن ابی عمیر
تفسیر ابن دکین
تفسیر البرقی الکبیر
تفسیر ابن اورمة
تفسیر ابن فضال کبیر
تفسیر ابن محبوب
تفسیر ابن مهزیار
جامع التفسیر (جوامع التفسیر(
الناسخ و المنسوخ
تفسیر کندی (تفسیر ابن اسباط(
تفسیر سوره یس
تفسیر مازنی
تفسیر ابن وضاح
تفسیر ابن الصلت
تفسیر (منسوب به) امام علی الهادی عسکری
ثواب القرآن
تفسیر معلی
تفسیر ابومحمد اهوازی
تفسیر (منسوب به) امام حسن عسکری
تفسیر عیاشی
تفسیر فضل بن شاذان
القراءآت، تفسیر التنزیل و التحریف
تفسیر ابن فضال صغیر
نوادر علم القرآن
تفسیر برقی صغیر
تفسیر محمد بن العباس
تفسیر القرآن العظیم
تفسیر ابی حنیفه دینوری
تفسیر ثقفی
تفسیر حبری
معانی القرآن
تفسیر آیة الکرسی
تفسیر خزاز
فضل القرآن
سده چهارم
تفسیر الغاضری
اعجاز القرآن
تفسیر فرات کوفی
تفسیر قمی
التنزیه و ذکر متشابه القرآن (تفسیر النوبختی(
تفسیر قتیبه
تفسیر کعبی
جامع التاویل لمحکم التنزیل
تفسیر ابی زید بلخی
تفسیر ابن عبدک
تفسیر ابن ابی الثلج
تفسیر ابن الحجام
تفسیر ابن بابویه
تفسیر دیلمی
معانی القرآن (تفسیر صابونی(
تفسیر الجلودی
تفسیر ابن عقدة
الشامل فی علم القرآن (تفسیر صولی(
تفسیر نعمانی
تفسیر ابن ولید
تفسیر ابومنصور صرام
آیات الاحکام (تفسیر احکام القرآن(
تفسیر ابن دؤل قمی
ثواب القرآن
اعراب ثلاثین سورة من القرآن الکریم
تفسیر الطارقیة
غریب القرآن
تفسیر ابوعلی فارسی
تفسیر کبیر صدوق (تفسیر الجامع الکبیر(
امثال القرآن
تفسیر رمانی
تفسیر ابوالفرج نهروانی (تفسیر الکبیر(
جامع التاویل
سده پنجم
التبیان فی تفسیر القرآن اثر شیخ طوسی
سده ششم
مجمع البیان فی تفسیر القرآن اثر شیخ طبرسی
جوامع الجامع اثر شیخ طبرسی
سده دهم
زبدة التفاسیر اثر ملا فتحالله بن شکر الله شریف کاشانی، تفسیر روایی
سده یازدهم
البرهان فی تفسیر القرآن اثر سید هاشم بحرانی
کنز الدقائق وبحر الغرائب اثر محمد بن محمد رضا قمی مشهدی
سده دوازدهم
سده سیزدهم
فی ظلال القرآن اثر سید قطب
سده چهاردهم (معاصر(
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة اثر محمد صادقی تهرانی
المیزان فی تفسیر القرآن اثر سید محمد حسین طباطبایی
بیانالسعاده فی مقامات العباده اثر حاج سلطانمحمدگنابادی
تقریب القرآن إلی الأذهان اثر سید محمد شیرازی
البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن اثر محمد صادقی تهرانی در یک جلد
به فارسی
سده چهاردهم (معاصر(
بیانالسعاده فی مقامات العباده اثرحاج سلطانمحمدگنابادی
البیان فی تفسیر القرآن اثر خوئی
تفسیر المیزان اثر علامه طباطبایی
تفسیر نمونه اثر ناصر مکارم شیرازی
تفسیر تسنیم اثر آیتالله جوادی آملی
تفسیر نور اثر محسن قرائتی
ترجمان فرقان (تفسير مختصر قرآن كريم) اثر محمد صادقی تهرانی در پنج جلد به زبان فارسی
تفاسیر اهل سنت به عربی
تفسیر کشاف، اثر زمخشری
تفسیر سیوطی
تفسیر در المنثور، اثر سیوطی
تفسیر جلالین
تفسیر بیضاوی
تفسیر ابن کثیر
تفسیر معارف القران
تفسیر المراغی
سده سوم
تفسیر طبری اثر طبری
سده چهارم
سده پنجم
سده ششم
مفاتیح الغیب یا تفسیر کبیر اثر فخر الدین رازی
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
در آغاز نخستین تلاقی های بومی سازی و ترجمه در بستر صنعت و بافتی تجارتی صورت گرفت، ولی بعدها بومی سازی بعنوان حوزه ای آکادمیک در موسسات آموزش مترجم با هدف آماده سازی دانشجویان مترجمی برای بازار کار مطرح شد. به اعتقاد آنتونی پیم١، دو مکتب نظری در دو دهه گذشته زمینه ساز پذیرش و بسط مفاهیم بومی سازی را بعنوان گونه ای از ترجمه قابل قبول فراهم آورده اند.
اولین آنها نظریه "اسکوپوس" به پیشنهاد گروهی از نظریه پردازان آلمانی و در راس آنها ورمیر فقید می باشد که بر تغییر تمرکز از متن مبدا به متن مقصد تاکید دارد.ب
برخی نظریه پردازان اسکوپوس از جمله کریستین نورد که امروزه به نظریه پردازان کاربردگرا نیز شناخته می شوند معتقدند که کاربرد مورد نظر متن ترجمه شده بطور معمول متفاوت با کاربرد مورد نظر متن مبدا بوده، زیرا که ترجمه خوانندگانی در بافت فرهنگی- اجتماعی متفاوتی را خطاب قرار می دهد. درنتیجه در هر بستر فرهنگی- اجتماعی و با مخاطبان متفاوت، می بایست رویکردهای مختلفی در ترجمه اتخاذ کرد. به علاوه، دستاوردهای مطالعات توصیفی ترجمه که توسط بزرگانی مانند ایوان زوهر و توری مطرح و تبیین شد نیز بر پایه مطالعات تاریخی در ترجمه به این نکته اشاره می کنند که راهبرد ها و گونه های مختلفی از ترجمه قابل قبول می باشد که هر یک وابسته و پاسخی به موقعیت فرهنگی و اجتماعی ان ترجمه خاص باشد.البته نظریه پردازان حوزه علوم و فناوری، بومی سازی را مستقل از مطالعات ترجمه دانسته و وجه ترجمه در بومی سازی را صرفا تا حد یک مشکل زبانی در یکی از مراحل این فرایند کوچک نموده اند.
از سوی دیگر، اهالی ترجمه، بومی سازی را بعنوان گونه دیگری از انواع ترجمه بر می شمارند. آنتونی پیم١ بمنظور انعکاس گوشه ای از فواید دستاورد های مطالعات ترجمه، به برخی یافته های مطالعات ترجمه که برای دست اندرکاران بومی سازی کاربردی و مفید واقع می شود اشاره می کند. برای نمونه، ترجمه بطور معمول از متن اصلی طولانی تر می باشد.
در ترجمه دامنه محدودتری از واژگان نسبت به متن غیر ترجمه استفاده می شود.
موصول های ساختاری انتخابی، در متون ترجمه شده بیشتر استفاده می شوند. رابطه مستقیم و همبستگی مثبتی بین فرهنگ و جامعه زبانی دریافت کننده متن ترجمه و مقدار تحمل و پذیرش واژگان بیگانه از سوی آن ها وجود دارد. و البته بسیاری موارد دیگر.
بعلاوه، یکی از مهمترین آموزه های مطالعات ترجمه برای کارگزاران بومی سازی می تواند یادآوری این مطلب باشد که توانایی های بسیاری در ترجمه نهفته است. ترجمه می تواند نقاب در رخ بیگانه کشیده و آن را به عنوان خودی جای زند؛ در مقابل ترجمه می تواند مصرف کننده را از حالتی انفعالی به سوی تعامل های فرهیخته بین فرهنگی رهنمون کند. آگاهی و درک صحیح از ترجمه بدون شک به کارگزاران بومی سازی این امکان را خواهد داد تا با در نظر گرفتن اخلاقیات، به برایند متعادلی از قدرت ترجمه برسند و در همین راستا نیز به اهداف اقتصادی خود دست یابند.
1. Pym, A. (2004). Localization from the Perspective of Translation Studies: Overlaps in the Digital Divide? Paper presented at the SCALLA Conference, Kathmandu.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
ترجمه ای
۱- با گرایش به زبان مبدا یا مبداگرا Source orianted
۲- با گرایش به زبان مقصد یا مقصد گرا Target Orianted
كه این نظریه، همان نظریه ای است كه از حدود یك قرن پیش از میلاد توسط سیسرو مطرح شد و تاكنون نیز متداول است.
نظریه بعدی كه ایشان به عنوان مقدمه ای برای ورود به نظریه خود بیان كرد. نظریه لارسن بود.
ترجمه از نظر این صاحب نظر عبارت است از:
ابتدا خواندن متن، سپس درك معانی و پس از آن تبادر معانی به ذهن مترجم و بیان آن معانی به صورتی دیگر و در زبانی دیگر. همان طور كه می بینیم بین این نظریه و نظریه های قبل ارتباط نزدیكی به چشم می خورد. همه این چند صاحب نظر، ترجمه را فرایندی می دانند كه از متن مبدا شروع شده به درك معانی و صورت بندی در ذهن مترجم و سپس به متن مقصد (ترجمه) می انجامد.
در واقع تمام این تعاریف مطرح شده برای ترجمه از لحاظ محتوایی و مفهومی دارای اشتراك اند. لیكن فقط نحوه بیان و بكارگیری اصطلاحات در طول تاریخ تغییر یافته است. و در تمام این دورانی كه تاریخ ترجمه شروع شده است، یعنی از دوران سیسرو (یعنی اولین نفری كه در مورد ترجمه نظر داده است) تقریباً همه صاحب نظران در این حوزه ترجمه را به دو نوع تحت اللفظی یا كلمه به كلمه و اصطلاحی یا آزاد تقسیم می كنند. اولین شخصی كه به صورت سیستماتیك و نظام مند در این حوزه نظریه پردازی كرده، شلایرماخر است. از نظر این فیلسوف آلمانی اولین هدف مترجم چگونگی رساندن مخاطبان ترجمه به نویسنده اصلی و ایجاد رابطه میان آنهاست.
نظریه جدید مشتمل بر چهار قسم است:
1- فهمیدن یا ترجمه (نظریه درون سویه)
2- فكر كردن یا ترجمه (نظریه درون ذهنی)
3- بیان كردن یا ترجمه (نظریه برون سویه)
و 4- ترجمه به معنی متعارف كلمه.
طبق این نظریه نو، ترجمه به معنای عام با فكر آدمی در ارتباط است، آغاز ترجمه مقارن است با آغاز درك انسان از جهان خارج در ذهن و بیان آن.
بنابراین ترجمه از ۳۰۰۰ سال پیش آغاز نشده است و در واقع با درك انسان از جهان خارج شروع شده كه این ترجمه درون سویه و بیان مجدد این فهم به خارج از ذهن، ترجمه برون سویه است.
تصورات ذهنی با توجه به مفاهیمی كه دارند، می توانند با هم ارتباط برقرار كنند و كنار هم قرار بگیرند، این ارتباط و قرارگیری در كنار هم با نظم و ترتیبی كه به یك فهم جدید منجر شود، نوعی فعالیت درون ذهنی است كه تفكر نام دارد. به نظر «مان» تفكر ما به وسیله رمزها یا علاماتی صورت می گیرد كه این علایم نشانگر تجربه گذشته ما هستند. ما با تفكر به چیزهایی می رسیم كه پیش از آن نمی دانستیم به همین علت است كه روانشناسان، تفكر را یادگیری در مرحله عالی تر نامیده اند. در حقیقت تفكر چیدن تصورات به صورت منطقی در ذهن است كه انسان از طریق آن به تصورات جدیدی دست می یابد و اگر ذهن بشر خالی از مفاهیم بود، هیچ تفكری در آن صورت نمی گرفت. افكار در درون ذهن حالت انتزاعی دارند و وقتی خارج از ذهن قرار می گیرند، به صورت عینی مثل گفتار، اشاره، صورت، علامت و ...در می آید. به اعتقاد نظریه پرداز این كرسی، فكر كردن، بیان كردن و... هر كدام به تنهایی یك فرایند كامل ترجمه است. فهمیدن نوعی ترجمه كردن از جهان خارج به درون ذهن است و هر فهمی از هر چیزی به ذهن می رسد از این نوع محسوب می شود، یعنی چیزی از حالت یا صورت خارج از ذهن و به عبارت دیگر از حالت عینیات به ذهنیات ترجمه می شود. پس تمام معلومات انسان نتیجه فهم او از جهان خارج است كه از طریق حواس به ذهن او می رسد.
بر اساس این نظریه تمام معلومات انسان كه همان ذهنیات اوست، حاصل درك و فهم و یادگیری یا همان ترجمه درون سویه است و منظور از بیان یا ترجمه برون سویه این است كه انسان آنچه را می فهمد، در ذهن تحلیل می كند
. وی پس از بیان نظریه های جدید در ترجمه كه عبارت بود از ترجمه درون سویه، درون ذهنی و برون سویه، یا به عبارت دیگر فهم مطلب، تجزیه و تحلیل مفهوم كلی و سپس آوردن مفاهیم بر روی كاغذ، ترجمه متعارف را حاصل این سه فرایند دانست. بر اساس این نظریه جدید، آنچه در درون و برون ذهن است، اصل است.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
درباره يك مترجم خوب عربی به فارسی وبالعکس و یا هر مترجمی به هر زبان دیگری نظرات زيادي ارائه شده است. در نگاه اول به نظر ميرسد كه يك مترجم خوب بايد به دو زبان تسلط كامل داشته باشد اما اين به تنهايي كافي نيست. برخي، علاوه بر تسلط به دو زبان ، بعضي مهارتها و ويژگيهاي ديگر را نيز براي مترجم خوب برشمرده اند. براي نمونه ناباكوف ميگويد: استعداد نويسندگي مترجم بايد در حدود استعداد كسي باشد كه اثرش را ترجمه ميكند. نايدا نيز ميگويد: كسي كه نتواند اثر قابل ملاحظهاي بنويسد بعيد است بتواند اثر قابل ملاحظهي ترجمه كند. يك مترجم خوب بايد مثل يك هنرپيشه خوب به كلمات حيات و حركت ببخشد، مترجم حتماً بايد خودش نويسنده باشد».
اما متأسفانه چنانكه جان دان(John Donne ) مي گويد اكثر مترجمان ما كساني هستند كه چون نميتوانند بنويسند به ترجمه روي ميآورند.
اتين دوله(Etienne Dollet ) درباره ويژگيهاي يك مترجم خوب مي گويد:
- مترجم بايد محتواي متن و قصد نويسنده را بخوبي درك كند.
- مترجم بايد از دانشي وسيع در زبان مبدأ و مقصد برخوردار باشد.
- مترجم بايد از ترجمه لفظ به لفظ كه هم به مفهوم متن اصلي و هم به زيبايي آن لطمه وارد مي كند بپرهيزد.
- مترجم بايد شكلهاي گفتاري رايج و متداول در دو زبان را بشناسد و به كار گيرد.
- مترجم بايد از طريق انتخاب و ترتيب مناسب كلمات ، تأثيري همه جانبه و لحني مناسب متن اصلي به ترجمه ببخشد.
According to Newmark , Cicero(106-43 B.C) believed that:
" … a translator must be either an interpreter or a rhetorician and who knows an interpreter's knowledge is not equaled to bilingualism, and that the rhetorician is not only one who looks things superficially but one who sees through things " (Newmark:1981)
فرزانه فرحزاد ميگويد: « امروزه بسياري از صاحبنظران بر اين عقيده كه مترجم خوب كسي است كه به زبان مبدأ ( زباني كه از آن ترجمه ميشود) و زبان مقصد (زباني كه به آن ترجمه ميشود) و موضوع متن مورد ترجمه احاطه داشته باشد».
پيتر نيومارك (1988 ) مي گويد:
"A translator requires a knowledge of literary and non – literary textual criticism, since he has to assess the quality of a text before he decides how to interpret and then translate it. there are differences between literary and technical translation. The technical translator is concerned with content and the literary translator, with form. A technical translation must be literal; a literary translation must be free"
پازارگادي نيز ويژگيهاي يك مترجم خوب را 1- تسلط به زبان مادري 2- تسلط به زبان خارجي 3- تشخيص اختلافات دو زبان ذكر مي كند.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ویژگی های مترجم حرفه ای عربی به فارسی ، ترجمه عربی وقواعد

اشاره:
سلسله نوشتار " فراسوی ترجمه " تلاش دارد تا با مطالعه مورد پژوهانه، گزارشی توصیفی و تاریخی از ترجمه های قرآن به زبان فارسی و سیر تحول ترجمه نگاری قرآن را ارائه نماید. در هر شماره از این سلسله، به تفکیک هر قرن، ترجمه های قرآن مربوط به همان سده، معرفی و تبیین می شود.
عبد المحمد آیتی ( 1367 ش )
استاد عبد المحمد آیتی (متولد 1305)یکی از برجسته ترین مترجمان و ادبای امروز ایران و عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی است. ترجمه او از قران کریم در سال 1367 به چاپ رسید و با استقبال خوانندگان و توجه ویژه منتقدان عرصه ترجمه مواجه شد. به اعتقاد یکی از ترجمه پژوهان معاصر این اثر ارزش ادبی فراوان دارد و از جمله آثار ماندنی و جاوید به شمار می رود. وی سلامت و استحکام جمله بندی، پرهیز از سره نویسی فارسی، اجتناب از عربی گرائی افراطی و دوری از هر گونه حشو و زوائد را از ویژگی های این ترجمه ارزشمند می داند. البته همین ترجمه پژوه، بیش از صدو هفتاد اشکال خرد و کلان نیز بر این ترجمه گرفته است.[1] این ترجمه از جهت گزینش معادل های زیبا برای کلمات موجود در قرآن ستوده شده است. به دلیل اهمیت و ارزش ترجمه آیتی ،مقالات متعددی در نقد آن به رشته تحریر در آمده است و این ترجمه را از جهت ساختار نحوی و صرفی عبارات، واژه گزینی، عدول از قرائت مشهور و میزان دخالت عنصر تفسیر بررسی کرده اند.
بدون اغراق این ترجمه یکی از دقیق ترین و شیواترین ترجمه های معاصر است،آقایان ملکیان،مهدوی راد،خرمشاهی،خانی در مؤخره ترجمه،آن را از حیث صحت و امانت و به کار گیری معادلهای مصطلح در فارسی امروزین و در عین حال روانی،شیوایی و سادگی بهترین ترجمه در میان ترجمه های منتشر شده در پنجاه سال اخیر می دانند
ابو القاسم امامی (1370 ش)
دکتر ابوالقاسم امامی از اساتید دانشکده الهیات دانشگاه تهران دارای ترجمه ای است از قرآن مجید که در سال 1370 ش منتشر گردید. در این اثر مترجم سعی نموده با استفاده از توانایی های زبان فارسی دری و ترجمه های کهن فارسی ترجمه ای استوار ارائه دهد، که از جهت بلاغت و شیوایی همخوان و هماهنگ با قرآن باشد.[2] از این جهت ترجمه ای محتوایی با در نظر گرفتن قواعد زبانی و مراعات شر ایط ساختاری جملات در زبان فارسی ارائه شده و افزوده ها و توضیحات و سیعی در آن به چشم نمی خورد و موارد اندکی که موجود است بدون پرانتز در داخل متن ذکر شده است.علاوه بر این آنچه از آیات به ضرورت بلاغت حذف گشته در پاورقی توضیح داده شده تا متن کلام دچار از هم گسیختگی نشود.یکی دیگر از نکات مثبت ترجمه این است که برای بسیاری از کلمات قرآنی که عین عربی آنها در ترجمه های دیگر ذکر گشته معادل یابی شده است.[3] یکی از ترجمه پژوهان معاصر این ترجمه را بهترین ترجمه قران تا زمان حاضر دانسته است و برای آن ویژگی هائی مانند: معادل یابی کلمات قران بر پایه فارسی روان، نشان دادن توانایی زبان فارسی در ارائه پیام الهی، ارائه هنر زیبا شناختی لفظی و معنوی زبان فارسی و درآمیختن اسلوب ادب و شیوه هنر بر شمرده است.[4]
سید جلال الدین مجتبوی ( 1372 ش )
استاد سید جلال الدین مجتبوی (1378ـ1307 ه ش) که چندین سال ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران را به عهده داشت آثار متنوعی در زمینه ترجمه از زبان انگلیسی و عربی تألیف کرده است.یکی از ارزشمندترین آثار ماندگار استاد، ترجمه و توضیح قرآن حکیم است که توسط حسین استاد ولی ویرایش شده و در سال 1372 چاپ و شده است.[5]
این ترجمه از دقیق ترین و صحیح ترین ترجمه های معاصر می باشد. مترجم تأکید بسیاری بر رعایت دقت و همگامی ترجمه با متن داشته است.
روش مترجم مطابقت دقیق ترجمه با متن آیات بوده که اضافات و توضیحات تفسیری را برای درک و فهم معانی آیات همراه ترجمه آورده است.
مترجم در مؤخره اعلام می كند که در این برگردان تا آنجا که میسر بوده از کلمات فارسی استفاده کرده ولی اعتقادی به نوشتن فارسی سره نداشته است.یکی از خصوصیات ممتاز این ترجمه آن است که مترجم سعی کرده از کلمات عربی کمتر استفاده کند و برای آنها معادلهای فارسی در نظر بگیرد و دیگر اینکه در برگرداندن واژه های قرآنی و ترکیب آیات دقت زیادی به کار گرفته است.[6]

ترجمه تفسیر بیان السعاده (1372 ش)
تفسیر بیان السعاده از حاج سلطان محمد تابنده گنابادی معروف به سلطانعلیشاه از علمای صوفی است.همت مفسر در ارائه مباحث عرفانی و فلسفی با گرایش شیعی و بهره گیری از اقوال معصومین(ع) است. ترجمه آیات توسط مترجمین محمد رضا خانی و حشمت الله ریاضی به زبان ساده و روان و تا حدی تحت اللفظی اما با رعایت ساختار زبان فارسی ارائه شده است از این رو با اندکی تسامح می توان آن را در شمار ترجمه های معادل قرار داد. در ترجمه برخی از آیات توضیحات بسیار کوتاه تفسیری نیز وجود دارد که از متن جدا نشده است.[7]
احمد کاویانپور ( 1372 ش )
احمد کاویانپور سرهنگ ارتش و از خاندان علم و دین است وی پس از آنکه در سال 1357 از خدمت ارتش باز نشسته شد به تحقیق و پژوهش روی آورد و از جمله قران را به زبان آذری و فارسی ترجمه کرد.ترجمه کاویان پور در سال 1372 از سوی انتشارات اقبال منتشر گردید.
این اثر که ترجمه ای ادبی و شیوا همراه با توضیحات و زیر نویس است با استفاده از تفسیر ابو الفتوح رازی و کشف الحقایق نگارش یافته است.در تقریظی که آیت الله وحیدی بر این اثر نگاشته است آن را ترجمه ای دقیق نامیده که در آن سعی شده است هیچ چیز و لو یک حرف در ترجمه از متن قران زیاد کم نشود. همچنین ایشان این ترجمه را از جهت روان و ساده بودن و دقت در واژه گزینی ستوده است.[8] گفتنی است این ترجمه توضیحات و اضافات زیادی دارد که شامل نکات تفسیری،شرح آیات و واژگان و ذکر مخدوفات می شود که اکثر آنها داخل پرانتز قرار گرفته و بخش از آن نیز در زیر نویس ارائه شده است.
ترجمه کاظم پور جوادی ( 1372 ش )
دکتر کاظم پور جوادی از مترجمین و قرآن پژوهان معاصر است. ترجمه ایشان از قرآن سلیس و روان است که بر اساس قواعد نحوی زبان فارسی و به تعبیر مترجم از انتخاب برابر نهاده های فارسی و حداقل کلمات و واژه های دخیل نگارش یافته است.آقای بهاء الدین خرمشاهی كه ویراستار این ترجمه می باشند آن را چنین معرفی می کند:«این ترجمه یکی از روان ترین و خوشخوان ترین ترجمه های عصر جدید است. اما همواره میزان دقت علمی اش و مطابقه اش با نص مقدس قرآن، به اندازه روانی و خوشخوانی اش نیست.»[9] روش ترجمه ،روش معادل است و دارای توضیحات مختصری در داخل پرانتز می باشد. بر ترجمه پور جوادی انتقاداتی مانند عدم دقت در ترجمه آیات اعتقادی، عدم دقت در معادل گزینی، ایجاز مخل، رعایت نشدن همسانی در ترجمه و ابهام در ترجمه ذکر شده است.[10]
اکبر یزدان پناه ( 1378 ش )
ترجمه اکبر یزدان پناه از قرآن کریم به انضمام ترجمه انگلیسی و با عنوان« القرآن الکریم عربی فارسی انگلیسی» عرضه شده است.[11] اثر ترجمه ای محتوایی معادل بوده و به سبکی ساده و روان نگارش یافته است. معادل گزینی مترجم مطابق با نثر معیار می باشد و سعی او در آن بود که حتی الامکان ترجمه ای شیوا و ادبی از آیات الهی ارائه دهد که اما توفیق چندانی در این زمینه نیافت. مترجم توضیحات اندک تفسیری را متمایز از متن و با پرانتز ارائه داده است.
ترجمه گرمارودی ( 1383 ش )
ترجمه دکتر سید علی گرمارودی از قران کریم در سال 1383 منتشر شد.مؤلف ادیب این اثر برای نگارش آن که یکی از دقیق ترین و ادبی ترین ترجمه های قران است حدود پنچ سال تلاش نموده است.دکتر خرمشاهی که مقدمه مفصلی بر این ترجمه نوشته است شیوائی ، امانت و زیبائی آن را ستوده است.[12] مترجم در مؤخره ترجمه چند ویژگی مهم را برای آن بر می شمارد از جمله آنکه زبان ترجمه، نثر معیار با اندک چاشنی باستان گرائی است. در این اثر مترجم برای برخی از کلمات معادل هائی را از کلماتی که در زبان معیار یا در متون کهن بکار رفته برگزیده است مانند ترجمه جبار به "کام شکن". ایشان در ترجمه واژگان به وجوه و نظائر هر کلمه توجه داشته و برای کلماتی که دارای چند معنا است در هر جا معنای متناسب آورده است. افزون بر این نکات ویرایشی در متن ترجمه به طور کامل رعایت شده است.[13] یکی از امتیازات مهم این اثر، زیر نویسهای بسیار سودمند و علمی آن است که در آنها گزینش برخی از واژه ها به منابع فارسی قدیم و جدید مستند شده است.
ترجمه تفسیر راهنما (1385 ش)

یکی از کارهای ارزنده مرکز فرهنگ و معارف قرآن تدوین نخستین تفسیر قرآن با روش ترکیبی است. جلد نخست این تفسیر 20 جلدی که با ساماندهی و تکمیل یادداشت های قرآنی اندیشمند قرآن پژوه آیت الله هاشمی رفسنجانی شکل گرفته است با عنوان تفسیر راهنما منتشر شد. این تفسیر نخست ترجمه آیات را به همراه نداشت اما پس از انتشار هفت جلد مرکز بر آن شد که ترجمه ای برآن بیافزاید. در سال 1385 ترجمه آیات بطور مستقل چاپ شد.
ترجمه تفسیر راهنما یکی از ترجمه های گروهی از قرآن است که با همت گروهی از پژوهشگران مرکز فرهنگ و معارف قرآن به ویژه حجج اسلام صالحی نجف آبادی ، انصاری محلاتی و طالبی به رشته تحریر آمد است.
مولفان این ترجمه تلاش کرده اند تا با رعایت نثر معیار ترجمه ای مطابق و معادل ارائه نمایند. بنابر آنچه در موخره ترجمه آمده است در این ترجمه به معنای اصلی واژه ها توجه ویژه ای شده و از ذکر لازم معنی یا مراد تفسیری اجتناب شده است. توضیحات تفسیری بسیار اندک بوده و افزوده های تفسیری در قلاب قرار گرفته است تا در مرز میان ترجمه و تفسیر رعایت گردد.[14]
ویژگی ممتاز این ترجمه واژه گزینی آن است. مترجمان تلاش کرده اند معانی واژه ها را آنگونه که هست منعکس کنند و ساختار عبارات نیز به گونه ای مورد توجه قرار گیرد که ترجمه از معنای مراد آیه فاصله نگیرد.[15]
ترجمه محمد مهدی فولادوند ( 1373 ش )
محمد مهدی فولادوند فرزند مرحوم محمد حسین بختیاری است.فولادوند در چندین انجمن علمی چون انجمن فلسفه ایران و علوم انسانی یونسکو و انجمن شعرای فرانسه و نویسندگان فرانسه زبان عضویت دارد.از ایشان نزدیک به 30 جلد کتاب به فارسی و فرانسه منتشر شده است.[16] مهمترین اثر وی ترجمه قرآن کریم به فارسی است که در سال 1373 با ویرایش محمد رضا انصاری و سید مهدی برهانی چاپ ونشر یافته است.[17] ترجمه استاد فولادوند ترجمه ای است به فارسی امروزی و سرراست و ساده و بدون سبک و فاقد گرایشهای خاص و افراطی است یعنی نه فارسی گرایی مفرط دارد و نه عربی گرایی: نحو عبارات، پیچیده نیست و بسیار مفهوم است. مهمترین ویژگی این اثر دقت بی نظیر مترجم در مطابقت آن با متن مقدس قرآن کریم است به گونه ای که حتی تأکید هایی را که در نثر و زبان عربی و نیز قرآن کریم فراوان و در فارسی بسیار کمیاب است به نحوی ظاهر کرده اند در مواردی(حدود 2 یا 3 در صد)[18]
این ترجمه دارای توضیحاتی می باشد که در داخل دو قلاب قرار گرفته است. روش مترجم در ترجمه میانه ای از ترجمه تحت اللفظ و ترجمه محتوایی می باشد یعنی دقت و مطابقت ترجمه با اصل آیه و همچنین خوشخوانی و روانی آن هیچکدام فدای دیگری نشده است. علاوه بر این یکی از ویژگیهای کم نظیر ترجمه حاضر،همت مترجم در ارائه یک ترجمه آهنگین در سوره های مکی انتهای قرآن است.
بدون اغراق این ترجمه یکی از دقیق ترین و شیواترین ترجمه های معاصر است،آقایان ملکیان،مهدوی راد،خرمشاهی،خانی در مؤخره ترجمه،آن را از حیث صحت و امانت و به کار گیری معادلهای مصطلح در فارسی امروزین و در عین حال روانی،شیوایی و سادگی بهترین ترجمه در میان ترجمه های منتشر شده در پنجاه سال اخیر می دانند.[19]
نویسنده: محمد خامه گر
فرآوری: جهرمی زاده_گروه دین و اندیشه تبیان
[1] - كوشا، محمد علی، وقف میراث جاویدان، بهار 1375.
[2] - دكتر امامی، ابوالقاسم، ترجمه های جدید، بینات شماره 2 سال اول.
[3] - اهتمام ایرانیان به قرآن، ص 63.
[4] - كوشا، محمد علی، وقف میراث جاویدان، شماره 6، نقدی بر ترجمه ابوالقاسم امامی.
[5]- مجتبوی، سید جلال الدین، قرآن حكیم، انتشارات حكمت، 1372 اثر، تهران.
[6] - اهتمام ایرانیان به قران، ص 128.
[7] - ترجمه تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده، مترجم: محمدرضا خانی، حشمت الله ریاضی، چاپ اول، 1372، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور.
[8] - كاویان پور، احمد، ترجمه قرآن كریم، انتشارات اقبال، چاپ اول، 1372، تهران.
[9] - دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، ص 551.
[10] - محمد خوان، نقدی بر ترجمه قرآن پورجوادی، بینات، شماره 49 و 50، ص 205.
[11] - القرآن کریم عربی فارسی انگلیسی، ترجمه سی جزء کامل، خطاط: عثمان طه، مترجم: اکبر یزدان پناه نوبت چاپ : اول سال 1378 انتشارات پیک فرهنگ.
[12] - گرمارودی، سید علی، ترجمه قرآن كریم، چاپ اول، تهران، انتشارات ثریانی، 1383 پی گفتار بهاء الدین خرمشاهی، ص 682 - 692.
[13] - همان، پی نگاست مترجم، ص 642-634.
[14] - مركز فرهنگ و معارف قرآن، ترجمه قرآن كریم، چاپ اول، قم، انتشارات بوستان كتاب، 1385 درباره این ترجمه، ص 610.
[15] - بینات، شماره 49 و 50، ص 426.
[16] - اهتمام ایرانیان به قرآن، ص 184.
[17] - فولادوند، محمد مهدی، ترجمه قرآن كریم، چاپ اول، 1373، انتشارات دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
[18] - قرآن پژوهی، ص 344، بهاء الدین خرمشاهی، نشر فرهنگی مشرق، 1372.
[19] - اهتمام ایرانیان به قرآن، ص 185.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، مشکلات ترجمه عربی به فارسی ، بررسی ترجمه های قرآن ، مقالات مترجم عربی حرفه ای
بسیاری از افعال در زبان فارسی و عربی مشترک هستند، بدین معنی که برای توصیف کارهای مختلف از یک فعل مشترک استفاده میشود. اما وقتی این فعل را ترجمه میکنیم نباید آنها را به صورت مشترک ترجمه نماییم در ادامه به مثالهایی توجه کنید که مطلب را روشنتر بیان میکنند.
|
غذا خورد |
تناول الطعام |
|
سرما خورد |
اصیب بالبرد او بالزکام |
|
آب خورد |
شرب الماء |
|
غصه خورد |
اغتم |
|
قسم خورد |
اقسم |
|
لیز خورد |
انزلق |
|
زمین خورد |
سقط علی الارض |
|
در امتحان رانندگی رد شد |
رسب فی اختبار قیاده السیاره |
|
پیشنهاد شما رد شد |
رفض اقتراحکم |
|
از اینجا رد شد |
مر من هنا |
|
ضَرَبَ |
زد |
|
ضَرَبَ الی کذا |
متمایل شد |
|
ضَرَبَ الجزیه |
جزیه و مالیات را واجب ساخت |
|
ضَرَبَ الخیمه |
خیمه برافراشت |
|
ضَرَبَ الدهر بینهم |
روزگار بین آنها جدایی افکند |
|
ضَرَبَ علیه الحصار |
او را محاصره کرد |
|
ضَرَبَ فی البوق |
در بوق دمید |
|
ضَرَبَ فی الارض |
در طلب روزی خارج شد |
|
ضَرَبَ به عرض الحایط |
با خواری رهایش ساخت |
|
ضَرَبَ عنه صفحا |
از او روی گردانید |
|
ضَرَبَ علی یده |
مانع کار او شد |
|
ضَرَبَ بیده |
اشاره کرد |
|
ضَرَبَ الشی بالشی |
چیزی را با چیزی مخلوط کرد |
|
ضَرَبَ له مثلا |
برایش مثلی زد |
|
ضَرَبَ فی حدید بارد |
تلاش بیهوده کرد |
|
ضَرَبَ الاجل |
مهلت تعیین کرد |
|
ضَرَبَ آباط الامور |
باطن امور را دریافت |
|
ضَرَبَ اخماسا فی اسداس |
بدنبال مکر و نیرنگ بود |
|
ضَرَبَ الخاتم |
انگشتر را ساخت |
|
ضَرَبَ علیهم اللیل |
شب بر آنها طولانی گشت |
|
ضَرَبَ فی الماء |
شنا کرد |
|
ضَرَبَ قلبه |
قلبش تپید |
|
ضَرَبَ له فی ماله سهما |
در اموالش برای او سهمی قرار داد |
|
ضَرَبَه العقرب |
عقرب او را نیش زد |
اشتراکات لفظی در اسمها فارسی و عربی
زبان عربی علاوه بر خط و نگارش، ارتباط بسیار نزدیکی با فارسی دارد. از این رو بسیار اتفاق افتاده که واژگان فارسی و عربی با یک لفظ نوشته میشوند اما این بدان معنا نیست که هر دو واژه از نظر معنایی مشابه یکدیگر باشند. در چنین حالتی مترجم باید نهایت دقت خود را بدین امر مبذول دارد تا در انتقال معنا دچار مشکل نشود.
|
مخابرات |
اداره مخابرات |
اداره اطلاعات |
|
زبون |
خوار، ناتوان |
مشتری |
|
حوصله |
صبر |
چینهدان |
|
تقلیدی |
تقلید شده |
سنتی |
|
صورت |
چهره |
عکس |
|
خسیس |
بخیل |
پست |
|
میمون |
حیوان |
مبارک |
|
ناظر |
نظارت گر |
ناظم مدرسه |
|
رسوم |
آداب |
نقاشیها |
|
منظور |
مقصود |
قابل رویت |
|
شراب |
مسکر |
نوشیدنی |
|
مجتمع |
محل مسکونی |
اجتماع |
|
اداره |
موسسه |
چرخاندن |
|
نفر |
شخص |
جماعت مردان |
|
مکتب |
مدارس قدیم |
دفتر کار |
|
دغدغه |
نگرانی |
غلغلک |
|
ملت |
مردم |
دین |
|
برق |
الکتریسیته |
تلگراف |
|
ادویه |
چاشنی |
داروها |
|
تخلف |
خلاف کردن |
عقب ماندگی |
|
عکس |
تصویر |
برعکس |
|
نشاط |
شادمانی |
چابکی |
|
مجرم |
گناهکار |
جنایتکار |
|
بهار |
فصل بهار |
چاشنی |
|
موظف |
مکلف |
کارمند |
|
ناظم |
معاون |
سراینده |
|
شوکت |
عظمت |
چنگال غذا |
|
مصرف |
استفاده کردن |
بانک |
|
تورم |
گرانی |
متورم شدن |
|
اسباب |
وسایل |
سببها |
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه مشترک لفظی در فارسی و عربی
چکیده
ترجمه، یک واژه عربی است، ولی ریشه فارسی دارد و از«ترزبانی»و«ترزفانی»گرفته شده است.تلفظ صحیح ترجمه، «ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ میشود.برای این واژه معانی مختلفی را ذکر کردهاند، از جمله:1)نقل کلام از زبانی به زبان دیگر، 2)تفسیر، تأویل و توضیح، 3)زندگینامه، ذکر سیرت، اخلاق و نسب شخص.
برای اینکه ترجمه متون از عربی به فارسی به درستی انجام شود، یکی از مهمترین اصول و مبانی ترجمه، یعنی صرف و نحو باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا قواعد دستور زبان عربی تأثیر بسزایی در ترجمه دارند.این نکتهای است که برخی مترجمان آن را نادیده گرفته، از آن گذشتهاند؛در حالی که این بیتوجهی، به هر دو زبان مبدأ و مقصد خدشه وارد میکند.البته دیگر ویژگیهای خاص زبان عربی، یعنی تلفظ صحیح، اختلاف قرائت در مورد کتب آسمانی و نسخههای خطی، حرکات و بلاغت را نیز باید در نظر داشت.توجه به نکات بالا، یعنی روشمند کردن ترجمه متون از عربی به فارسی، نبود روش صحیح برای ترجمه و عدم تخصص در صرف و نحو، موجب ناکامی مترجم و ناموفق بودن ترجمهها شده است.
در این مقاله روش صحیح ترجمه و نقد ترجمه به شکل عملی تبیین شده است.
واژههای کلیدی:ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه عربی به فارسی
1.مقدمه
ترجمه کتاب و مقاله یکی از ابزارهای مفید برای بالا بردن سطح یک زبان در زمینههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و...محسوب میشود و استفاده ناصحیح از این ابزار، پیامدهای نامطلوبی برای زبان مقصد در پی دارد.از جمله این تأثیرهای نامطلوب، انحراف زبان گفتاری و نوشتاری خوانندگان زبان مقصد است.البته ما در این مجال کوتاه قصد اثبات پیامدهای مطلوب و احیانا
نامطلوب ترجمه را نداریم، ولی باید دانست که در عصر ارتباطات، انسان متمدن تلاش میکند تا به عصاره و چکیده علوم همنوعان خود در سراسر جهان دست یابد و به تعبیر بهتر، کوشش بر این است که دستاوردهای مادی و معنوی را از دیگران کسب کند و آنگاه با توجه به ذوق، هوش و بینش، نه فقط آن را بر دادههایش بیفزاید، بلکه برای استفاده در اختیار دیگر همزبانانش قرار دهد.امروزه ترجمه یک ضرورت است و کسی آن را انکار نمیکند، زیرا دستاوردهای مهمی دارد که از مهمترین آنها، آشنایی با شاهکارهای ادبی و فکری، اطلاعات عمومی و اخبار علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...جهانیان است.امروزه کشورهای غربی، پیشرفت خود را مدیون ترجمه میدانند.آنها نه فقط ترجمه را مانع رکود و خلل در دانش هم زبانان خود نمیشمردند، بلکه معتقدند ترجمه، قوه تخیّل و تفکّر را بازتر و پهنه فرهنگ و زبان را گستردهتر میکند.ترجمه پل ارتباطی دو فرهنگ و زبان مختلف و متفاوت است.این پل را نباید به این دلیل که شاید دشمنی از آن عبور کند ویران کرد، بلکه باید آن را استحکام بخشید.در حقیقت، ترجمه جواب کمک به نیازهای فرهنگ و زبان خودی است که در طی قرون متمادی صاحبان یک فرهنگ، تشنه مطالب و موضوعات دیگر فرهنگها و زبانها بودهاند.
ترجمه خوب به اندازه تألیف و نگارش خوب مؤثر است.بدین سبب بعضی حتی آن را از تألیف سختتر دانستهاند.ترجمه خوب اصول و مبانی خاصّ خود را دارد که مترجم باید به آنها پایبند و متعهد باشد؛اما عدهای بدون هیچ گونه آشنایی با زبان مبدأ و فقط به علّت کنجکاوی یا علاقه و یافتن شغل به ترجمه روی میآورند.
ترجمه خوب، ترجمهای است که منظور و مقصود مؤلف در آن منظور گردد و مترجم زبردست کسی است که اصول، مبانی و نکات ظریف ترجمه را مدّنظر قرار دهد.
2.بررسی واژگانی
«ترجمه»یک واژه عربی است که از«ترزبانی»و«ترزفانی»فارسی گرفته شده است.تلفظ این کلمه در اصل«ترجمان»است که در گفتار روزمره«ترجمان»تلفظ میشود.بعضی آن را به فارسی«برگردان»هم خواندهاند، ولی این اصطلاح بسیار کم استعمال میشود.
در فرهنگهای لغت فارسی و عربی، معانی متعددی را برای ترجمه ذکر کردهاند.از جمله در المنجد آمده است:«ترجم الکلام:فسّره بلسان آخر فهو ترجمان و ترجمان و الجمع:تراجمة و تراجم و یقال«ترجمه بالترکیةای نقله الی اللسان الترکی و ترجم علیه:اوضح امره و الترجمة: التفسیر و ترجم الرجل:ذکر سیرة شخص و اخلاقه و نسبه و ترجمة الکتاب:فاتحته».در فرهنگ فارسی معین آمده است:«(e-)tarjama L[ترجمه ع، ترجمة و ترجمت]؛1)(مص.م)گزاردن و گزارش کردن، گردانیدن، از زبانی به زبان دیگر نقل کردن؛2)ذکر کردن سیرت و اخلاق و نسب شخصی؛3)(ا.مص)گزارش، ج تراجم:احوال، شرح احوال، که در تداول این کلمه را« tarjome L»
تلفظ میکنند.و ترجمان« tarjoman L»مترجم، گزارنده».
در باب واژه ترجمه، تقریبا تمام فرهنگهای لغت کم و بیش سه معنا را در نظر داشتهاند: الف)نقل کلام از زبانی به زبانی دیگر،
ب)تفسیر، تأویل و توضیح،
ج)زندگینامه و ذکر سیرت، اخلاق و نسب فرد.
البته منظور ما از کلمه«ترجمه»در این مقاله همان معنای اول است، گرچه دیگر معانی هم بیارتباط با معنای اول نیستند.
3.روشهای ترجمه
مترجم بعد از خواندن متن اصلی و فهمیدن اینکه درباره چه موضوعی است، گسترده کار را برآورد و سپس روش ترجمه را انتخاب میکند، زیرا ترجمه شیوهها و روشهای مختلفی دارد که مترجم باید متناسب با موضوع، روش خود را برگزیند.روشهای موجود بر اساس واحد ترجمه عبارتند از:
الف)تحت اللفظی(واحد ترجمه:واژه)،
ب)عادی(واحد ترجمه:جمله)،
ج)آزاد(واحد ترجمه:پاراگراف).
هر یک از روشهای بالا، مزایا و معایبی دارد که بحث و بررسی آنها در این مقاله نمیگنجد؛ ولی به طور خلاصه باید گفت که ترجمه عادی از دیگر روشهای ترجمه بهتر است، زیرا در ترجمه عادی، واحد ترجمه از کلمه بزرگتر است و لذا مترجم به راحتی میتواند قواعد دستور زبان و روش ترتیب اجزای جمله و آرایش کلمات را با توجه به زبان مقصد رعایت کند.بدین ترتیب، جمله زبان مبدأ در زبان مقصد، معادل مفهومی دارد، مانند:
-زبان مبدأ:«اختلط الحابل بالنابل».
-زبان مقصد:«شیر تو شیر شد».
در این جمله، ضمن رعایت قواعد دستوری، مفهوم جمله زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال یافته است.
4.عوامل مؤثر در ترجمه متون از عربی به فارسی
یکی از مهمترین نکات در روش صحیح ترجمه متون از عربی به فارسی، رعایت عوامل تأثیر گذار بر ترجمه است.این عوامل عبارتند از:
الف)تلفظ صحیح کلمه:در زبان عربی، حروفی هستند که اگر درست تلفظ نشوند، معنای
آنها به کلی تغییر میکند؛حروفی همچون:«ح، ذ، ظ، ع، ث، ص، ض، ط».به این مثال توجه کنید: «لا یفید الامل، بغیر عمل»«الامل»به معنای«امید»و«عمل»به معنای«کار»است که ترجمه میشود:«امید، بدون کار فاید ندارد».حال اگر کلمات مزبور، صحیح تلفظ نشوند، معنای جمله کاملا فرق میکند:«لا یفید العمل، بغیر امل»:«کار، بدون امید، فایده ندارد».
ب)اختلاف در قرائت:گاه اگر حرکت آخر کلمه تغییر یابد، معنای آن نیز تغییر میکند.برای مثال اگر در آیات مبارکه سوره مسدّ«تبّت یدا ابی لهب...وامراته، حمّالة الحطب»واژه«حمّالة» منصوب خواهد شود، به«هیزم کش را»ترجمه میشود؛یعنی«مفعول به»خواهد بود و اگر مرفوع تلفظ شود به«هیزم کش»ترجمه میشود که«خبر»است.
ج)تفاوت متون:در زبان عربی، متون گوناگونی از قبیل مذهبی، علمی، و ادبی وجود دارد. بدون تردید به هنگام ترجمه هر یک از متون، مترجم باید نوع آن را در نظر بگیرد.مثلا در ترجمه آیه«اهدنا الصراط المستقیم»(ما را به راه راست هدایت فرما)منظور از راه راست چیست؟ مترجم باید خیلی موجز و مختصر آن را تفسیر کند.
د)صرف و نحو:مترجم پس از آنکه متن مورد ترجمه را به درستی فهمید، یعنی از لحاظ واژگان، مشکلی نداشت، باید با بهرهگیری از دستور زبان مبدأ، به تطبیق در زبان مقصد بپردازد.برای اینکه موضوع روشن گردد، به این مثال توجه کنید:«لم یقم أحد»«قام»به معنای «برخاست»و«أحد»به معنای«یکی»است.پس از لحاظ دستوری«یقم»مضارع مجزوم به«لم» است که در معنا به«برنخاست»ترجمه میشود؛یعنی زمان جمله«گذشته»است وبنابراین معنای جمله چنین خواهد بود:«هیچ کس برنخاست».
ه)بلاغت:مترجم باید با بلاغت عرب آشنا باشد؛زیرا متون عربی پر است از صنایع ادبی، معانی و بیان و غیره.مثلا ترجمه آیه مبارک«ید اللّه فوق ایدیهم»را«دست خدا بالاترین دستهای آنها است»ترجمه کردهاند؛در صورتی که ترجمه«قدرت خداوند، بالاترین قدرت آنها است» صحیح است.یا«جاء ربّک»را به«پروردگارت آمد»ترجمه میکنند که«حکم پروردگارت آمد» صحیح است.
و)لحن گفتار و طرز بیان کردن نیز در ترجمه مؤثر است؛زیرا در دستور زبانها، انواعی از جملات وجود دارد که در عربی و فارسی هم این گونه است.برای روشن شدن مطلب به یک مثال بسنده میکنیم:«کم کتابا عندک؟»به«چند کتاب داری؟»یعنی جمله پرسشی، و«کم من کتاب عندک»به«چقدر کتاب داری»یعنی به جمله خبری ترجمه میگردد.
ز)حرکات هر واژه تأثیر بسزایی در ترجمه دارند؛مانند«لا تأخذه سند و لا نوم»و«ولد سنة 1375 ه.ش فی طهران»که«سنة»به معنای«چرت»و«سنة»به معنای«سال»است.
5.نمونه های کاربردی و عملی
در این بخش نگارنده بر آن است تا با ارائه نمونههایی از آیات، احادیث و متون ادبی به تطبیق
بخش قبلی بپردازد.بدون تردید، آوردن شاهد مثال برای هر بحث صرف و نحو، مجال و فرصت بسیاری میطلبد که به ناچار فقط برای روشن شدن موضوع به چند مثال بسنده میکنیم:
الف)استغاثه
استغاثه را نباید در زبان مقصد ترجمه تحت اللفظی کرد؛زیرا ترجمه کاملا بیارتباط و ضعیف خواهد بود.مثلا ترجمه«یا للاحرار للمستضعفین»به«ای آزادگان برای مستضعفان»صحیح نیست.در اینجا مترجم باید با توجه به مفهوم استغاثه، یعنی فریاد خواهی، کمک خواستن و یاری طلبیدن و مانع امری زشت شدن، جمله را ترجمه کند و لذا عبارت فوق به صورت«ای آزادگان، به داد مستضعفان برسید!»یا«آزادگان به مستضعفان کمک کنید!»یا حتی«آزادگان! مستضعفان»ترجمه میشود.اینک نمونههایی از استغاثه را ترجمه میکنیم:.
-یا رجال المرؤة للغریق:ای جوانمردان!به داد غریق برسید.
-یا رجال الشرطة من اللصوص:پلیسها!جلو دزدان را بگیرید.
-یا لاهل الاحسان للفقراء:ای نیکوکاران!به بیچارگان کمک کنید.
-یا لک، لی:تو!به داد من برس.
گاهی«مستغاث منه»حذف میشود که مترجم میتواند جمله را با توجه به زبان مبدأ ترجمه کند؛یعنیواژه محذوف را منظور نکند؛مانند«یا..للمظلوم:...به داد ستمدیده برسید».
البته گاهی منادا به صورت استغاثه میآید و از حالت اصلی خارج میگردد که برای ابراز تعجب، بسیاری آن و کاری عجیب و غریب و...میآید، مانند:یا لجمال الربیع:بهار چه زیبا است؛ یا لنشاط الغربیین:غربیها، عجب فعال هستند؛یا لک من لیل:شب عجیبی هستی.
ب)اشتغال
اشتغال این است که اسمی پیش از فعلی بیاید و آن فعل یا مفعول آن فعل، دارای ضمیری باشد که به مرجع آن«مشغول عنه»گفته میشود.معادل اشتغال در زبان فصیح مقصد وجود ندارد و به عبارت دیگر اصلا کاربردی ندارد.بنابراین، نگارنده معتقد است مترجم باید«ضمیر»را در ترجمه نادیده بگیرد و آن را ترجمه نکند.در این صورت، معادل زبان مقصد میگردد، مانند هل الخبر عرفته:آیا خبر را فهمیدی؟که در اصل:«آیا خبر را فهمیدی آن را؟»است؛یا موارد زیر: -«إن فقیرا ضربته فاندم»:اگر بیچارهای را زدی، پشیمان شو.
-«أخاک وفّقه اللّه»:خداوند برادرت را توفیق دهد، که در اصل«برادرت را خداوند او را توفیق دهد»است.
ج)ترخیم
«ترخیم»منادایی است که آخرش به خاطر روان خوانی و تخفیف، حذف شده باشد.معادل
ترخیم در زبان مقصد وجود ندارد، ولی گاهی در زبان فارسی از روی دوست، تنفر، تحقیر و دست انداختن مخاطب، اسم خاصّی را کوتاه میکنیم که این موضوع در زبان مبدأ معادلی ندارد.بنابراین ترخیمی که در منادا صورت میپذیرد باید با توجه به اغراض ترخیم و شرایط آن به صورت کامل در زبان مقصد نگارش گردد، مانند«یا إسماع:اسماعیل».
پس اسم مرخّم در زبان مقصد به کار نمیرود و مترجم باید آنرا به حالت قبل از ترخیم بازگرداند؛مانند مورد مزبور، و«یا فاطم:ای فاطمه».به علاوه اسم مرخّم در زبان مقصد برای مخاطب ناشناخته و ناآشنا است، مانند«یا هرق:ای هرقل».در این صورت، گفتن«ای هرق» صحیح نیست.
د)باب افعال[1]
کار اصلی این باب، متعدی کردن فعل است، مانند«وصل علیّ إلی الجامعة»:علی به دانشگاه رسید و«أوصل علیّ صدیقه الی الجامعة»:علی دوستش را به دانشگاه رساند.
معانی دیگر باب افعال به شرح زیر است:
الف)دخول در وقت، مانند آیه 17 سوره روم:«فسبحان اللّه حین تصبحون»:خداوند را شامگاهان و صبحگاهان بسزا تسبیح گویید.
ب)شدن و گردیدن، مانند«أقفرت الأرض»:زمین خشک شد.
ج)وجود صفت، مانند«أکبرت صدیقی»:دوستم را بزرگ یافتم.
د)سلب و امتناع، مانند«أشعفی العلیل»بیمار شفا نیافت، یا«أربطت الحبل»:طناب را باز کردم.
ه)در معرض قرار دادن مصدر فعل موجود، مانند«علیّ أباع بیته»:علی خانهاش را در معرض فروش قرار داد.
و)دارا شدن فاعل محصول مصدر فعل موجود را، مانند«أثمرت الشّجرة»:درخت، میوهدار شدن یا«کلوا من ثر»در آیه 141 سوره انعام به معنای از میوه آن هنگام میوهدار شدن، بخورید.
ز)فرا رسیدن زمان فعل، مانند«أنضج الثّمر»:زمان رسیدن میوه رسید، یا«أحصد الزّرع»: وقت درو فرا رسید.
ج)به معنای ثلاثی مجرد، مانند«أقلت البیع»:فروش را فسخ کردم(فلت البیع:فروش را فسخ کردم).
ه)مبتدا و خبر[2]
در حالت عادی مبتدا، معرفه، و خبر نکره است و در فارسی هم به همین صورت ترجمه میگردد،
با این تفاوت که علی الظاهر فعل ربطی(اسنادی)در جمله عربی وجود ندارد؛ولی به هنگام ترجمه، فعل ربطی مناسب برای اسناد جمله آورده میشود، مانند«العلم مفید»:دانش، سودمند است.مبتدا حالات زیر را دارد:
الف)به خبر نیاز نداشته و اسم مرفوعی که بعد از آن میآید، جانشین خبر میشود.در این صورت باید به معادل فارسی آن توجه گردد، مانند«ما قادم المعلّمان»:دو معلم نمیآیند.
ب)اسم صریح، مانند«القناعة غنیّ»:قناعت، بینیازی است.
ج)مصدر مؤول به صریح.در این حالت، حرف نصب و فعل مضارع منصوب بعد از آن به صورت مصدر ترجمه میشود، مانند«أن تصوموا خیر لکم»:روزه گرفتن برای شما بهترین است.
مبتدا در زبان مبدأ معمولا قبل از خبر قرار میگیرد، ولی گاهی این نظم به هم میخورد؛اما در زبان مقصد، موقعیت مبتدا متزلزل نمیشود، یعنی:مسند الیه، مسندو رابطه[3].
الف)خبر شبه جمله و مبتدا نکره است.در این صورت برخلاف زبان مبدأ، مسندالیه در زبان مقصد در ابتدا قرار میگیرد، مانند«عندی غلام»:غلامی دارم، یا«فی البیت، غلام»:غلامی در خانه است.
ب)خبر، اسم استفهام است، مانند«أین الطّریق؟»:راه کجا است؟
ج)مبتدا به وسیله«انّما»و«الاّ»محصور شده است.در این صورت باید در زبان مقصد ادات حصر قبل از مبتدا بیاید، مانند«إنّما عادل اللّه»:فقط خداوند، عادل است، یا«ما عادل إلاّ اللّه»:فقط خداوند، عادل است.
به هنگام وجود ادات حصر در جمله باید محصور علیه را طبق زبان مبدأ محصور قرار داد. جالب است بدانیم که«إنّما»باید به«فقط، تنها»ترجمه گردد، گر چه بسیاری از مترجمان آن را «همانا، به درستی که»و...معنا کردهاند.در این حالت-همان طور که ذکر شد-ادات حصر باید قبل از محصور علیه بیایند؛زیرا گاهی«محصور علیه»فاعل، مفعول یا خبر و...است.نکته دیگر اینکه هرگاه قبل از«إلاّ»اداوت نفی همچون:«لا، لیس، ما، لن، لم و لمّا»بیاید، از لحاظ معنایی، الاّ دقیقا معادل«إنّما»محسوب میشود.اگر مترجم این فرمول را رعایت کند، پیام مؤلف را به خوبی به مخاطب انتقال میدهد.مثلا در ترجمه عبارت مبارک«لا إله إلاّ اللّه»بعضی گفتهاند: «نیست خدایی مگر خدای یکتا»یا«هیچ خدایی بجز خدای یگانه نیست»در صورتی که به راحتی میتوان جمله مذکور را به مثبت تبدیل کرد؛یعنی«لاو إلاّ»را به معنای«إنّما»گرفت.بنابراین عبارت فوق به صورت«إنّماإله اللّه»و به«معبود، فقط خدا است»ترجمه میگردد.در ضمن حتما باید به این نکته توجه داشت که اسم محصور علیه کدام است، تا واژه«فقط»قبل از آن بیاید. برای روشن شدن مطالب به دو مثال زیر توجه فرمایید:
-«ما عادل إلاّ علیّإنّما عادل علیّ«عادل، فقط علی است»یا«فقط علی عادل است».
-«ما علیّ إلاّ عادلإنّما علیّ عادل علی، فقط عادل است».اگر واژه«فقط»جا به جا شود، معنای جمله به کلی تغییر میکند.
د)در مبتدا ضمیری باشد که به خبر برگردد.در این صورت، همچون زبان مبدأ ترجمه میشود، مانند«فی الدّار، صاحبها»:در خانه، مالکش است.
در مورد مبتدا و خبر که در زبان مبدأ مطابقت میکند، در زبان مقصد مطابقت صورت نمیگیرد و همیشه خبر مفرد میآید، مانند«المعلّمون واقفون»:معلمان ایستادهاند که «ایستادگانند»صحیح نیست همچنین باید دانست، مبتدا همیشه واحد است، ولی خبر متعدد؛ یعنی در جمله فقط یک مبتدا میآید، ولی ممکن است تا بینهایت خبر بیاید؛گر چه در زبان مقصد هر دو متعدد میآیند.«اگر مسندالیه و مسند هر دو متعدد و مرکبند، باز هم قرار گرفتنشان در جمله به ترتیب مسندالیه، مسند و رابطه است»[3]؛مانند«اللّه علیم حکیم قدیر...»:خدا آگاه، حکیم، توانا و...است.البته در زبان فارسی هر دو متعدد میآیند.
خبر سه نوع است:الف)مفرد، مانند«المعلمات عالمات»:خانم معلمها دانایند.
ب)شبه جمله، مانند«فی الدار رجل»:مردی در خانه است یا«عندی قلم»:قلمی دارم. متأسفانه گاهی مترجمان این نوع خبر را ترجمه تحت اللفظی میکنند.مثلا جمله«للمعلّم، دفتر»: معلم، یک دفتر دارد را به«برای معلم یک دفتر است»یا«عندی دفتر»:دفتری دارم را به«نزد من دفتری است»ترجمه میکنند که شاید از نظر ظاهر، ترجمه غلط نباشد، ولی از لحاظ زبان مقصد اشتباه محسوب میشود.از این گونه است آیه 179سوره بقره:«لکم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب»:ای خردمندان!در قصاص، زندگی دارید»که به«برای شما در قصاص زندگی است» ترجمه میشود که چندان درست نیست.
ج)جمله که بر دو نوع است:1)اسمیه، مانند«العالم، مقامه رفیع»:دانشمند، مرتبه بالایی دارد»؛2)فعلیة، مانند«العلم، یرّقی الأمم»:دانش، ملتهای را بالا میبرد یا«العلم ینیر العقول»: دانش، افکار و اندیشهها را روشن میسازد.
جمله انشایی به ندرت خبر واقع میشود که در این صورت باید مطابق با زبان مقصد ترجمه گردد، مانند«الشّرّ، لاتقربه»نزدیک بدی نرو یا به بد نزدیک مشو، نه اینکه«بد، نزدیک به آن نشو»؛زیرا در زبان مقصد، این گونه استعمال صحیح نیست.در این باره در باب اشتغال توضیح بیشتری داده خواهد شد.
مبتدا که رکن اساسی جمله است و نباید حذف گردد، گاه ضرورتا یا جوازا حذف میشود. «گاه برخی از کلمات جمله با وجود قرائن معنوی و لفظی، به منظور رعایت اختصار حذف میشوند.البته اگر ضرورت داشته باشد که ارکان یا اجزای کلام بیکم و کاست در جای خود باقی بماند، نباید به حذف هیچیک از آنها پرداخت.اما در صورت فراهم بودن شرایط، چنانکه رسم بیشتر زبانهای دنیا است، میتوان کلمات جمله را حذف کرد»[3].جائز بودن در صورتی
است که قرینهای در جمله باشد، مانند اینکه وقتی کسی سؤال میکند:«کیف أبوک؟»در جواب میگویید:«مریض».در اینجا مبتدا به اعتبار قرینه(سؤال قبلی)محذوف است یا«الدرس الأوّل»، یعنی«هذا الدرس الأوّل».در این صورت، مترجم مطابق با زبان مبدأ ترجمه میکند:«مریض مریض است»و«الدرس الأوّل درس اول»یا«صم بکم عمی»در آیه 17 سوره بقره به معنای کر، لال و کورند.گاهی مبتدا وجوبا محذوف است که در این حالت هم باید مطابق با زبان مبدأ ترجمه گردد، مانند«صبر جمیل»:صبر زیبایی است که در حقیقت مبتدا یعنی«صبری صبر من»حذف شده است.
خبر بعد از مبتدا، رکن دوم جمله به حساب میآید؛ولی احیانا همچون مبتدا حذف میشود. جواز حذف این است که قرینهای وجود داشته باشد، مانند«علیّ»در جواب کسی که سؤال میکند:«من عندک؟».در اینجا جمله همچون زبان مبدأ ترجمه میگردد.ولی زمان وجوبا حذف میشود که در این صورت همچون زبان مبدأ عمل نمیگردد و خبر را با توجه به قرائن در زبان مقصد آورد، مانند«لولک لما خلقت الأفلاک»:اگر تو نبود، آسمانها را نمیآفریدم؛در صورتی که ترجمه تحت اللفظی آن«اگر نه تو...»میشود.
و)مفعول مطلق
[4] گاهی تحقق یافتن فعل، مورد شک و تردید شنونده قرار میگیرد.بنابراین برای تأکید یا بیان کیفیت و چگونگی و تعداد و عدد انجام فعل، مفعول مطلق را میآوریم و چون در زبان مقصد معادل آن وجود ندارد، قیدهای«به شدت، به سختی، سخت و شدیدا، بسزا، بسیار و محقّقاو...» به کار میروند.مترجم در برابر سه نوع مفعول مطلق قرار میگیرد:
1.برای تأکید:«قتل الحارس اللصّ قتلا»:محققا نگهبان، دزد را کشت یا«نگهبان دزد را حتما کشت»یا مانند«نزّل اللّه القرآن علی رسوله(ص)تنزیلا»:خداوند قرآن را محققا بر پیامبر خود نازل کرده است.
2.برای بیان کیفیت و چگونگی:«إنّا فتحنا لکن فتحا مبینا»:بدون تردید، ما فتح بسیار درخشانی را انجام دادیم.
3.برای بیان عدد و تعداد:«دقّت السّاعة دقّتین»:ساعت دو بار زنگ زد.
با توجه به ترجمههای بالا ملاحظه میگردد که در ترجمه مفعول مطلق به زبان مقصد معمولا از قیدهای تأکیدی، بیانی، عددی و...استفاده میشود.
گاهی مفعول مطلق مترادف یا جانشین دارد که در صورت اول(مترادف)در ترجمه هیچ تأثیری نخواهد داشت، مانند«قمت وقوفا»:قطعا ایستادم.در مورد دوم، واژه جانشین حتما باید منظور گردد و گرنه تجرمه صحیحی نخواهد بود، مانند«جلد المجرم خمسین جلدة»:گناهکار، پنجاه ضربه شلاق خورد یا«خاطبته أحسن خطاب»:اورا به بهترین نحو، مورد خطاب قرار
دادم یا«جدّ الطّالب کلّ الجدّ»:دانشجو تمام تلاش خود را به عمل آورد یا دانشجو به نحو أحسن تلاش کرد یا«علّمتک تعلیما لا أعلمه أحدا»:به تو آموزشی دادم که هیچ کس را قطعا چنین آموزش نمیدهم یا«فشل هذا الفشل»:این گونه شکست خورد یا چنین شکستی را پذیرا شد یا «فشل فشل صدّام»:مانند صدام شکست خورد.در صورت حذف عامل مفعول مطلق نیز همچون زبان مبدأ عمل میشود، گرچه اصولا عامل محذوف، صیغه متکلم وحده است.بنابراین میتوان مفعول مطلق را به حالت فعلی ترجمه کرد، مانند«شکرا»:سپاس یا سپاسگزارم. همچنان که اشاره شد معادل مفعول مطلق در زبان مقصد وجود ندارد و بنابراین نباید آن را ترجمه تحت اللفظی کرد.
6.نقد ترجمه
نقد از لحاظ واژگانی به معنای«سره کردن ورم»است[5]و در زبان عربی وقتی گفته میشود: «نقد الکلام»، یعنی خوب و بد سخن را نمایان کرد[6].از این واژ، اشتقاقاتی همچون ناقد، منتقد، و نقّاد در فرهنگهای لغت وجوددارد.
ترجمه از دو دیدگاه واژگانی و دستوری قابل نقد است.نقطه قوت یا ضعف مترجم در هر یک از موارد بالا در کجا است؟آیا تمام اعتبارات و شرایط ترجمه را در نظر داشته است؟طبیعی است که مترجم نمیتواند به بررسی ویژگیهای مثبت یا منفی ترجمه خود بپردازد و بنابراین باید مورد انتقاد قرار گیرد.
البته نگارنده در این مبحث، به نقد ترجمه از دیدگاه صرفی و نحوی میپردازد.لذا ترجمه آیاتی از قرآن مجید و بخشی از یک کتاب را از نظر ساختار دستوری دو زبان مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل میکند.
-بقره، 18:«صمّ، بکم، عمی فهم لایرجعون»:کرانند، لالاند، کورانند و باز نمیگردند.از آنجا که«صمّ...»خبر بعد از خبر است، نیازی به تکرار فعل نیست.ضمن اینکه هر چند در زبان مبدأ-تحت شرایطی-مبتدأ و خبر با همدیگر مطابقت دارند، ولی در زبان مقصد مسندالیه و مسند مطابقت ندارند.به عبارت دیگر، حتی اگر مسندالیه مثنی و جمع بیاید، مسند، مفرد میآید. پس بهتر است گفته شود:«کر، لال، و کورند در نتیجه باز نمیگردند».
-بقره، 32:«قالوا سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا»:گفتند:منزّهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموختهای، دانشی نیست.در خصوص این بخش از آیه 32 موارد زیر گفتنی است:
الف)«سبحان»مفعول مطلق است و بنابراین باید معنای آن را به مخاطب منتقل کرد.
ب)در زبان مقصد مسندالیه قبل از مسند میآید.
ج)«لا»و«الاّ»به ادات حصر ترجمه میشود.
بنابراین:«گفتند:تو بسزا منزهی، ما فقط از آموختههای از تو آگاهیم»صحیحتر به نظر
میرسد.
-بقره، 48:«اتّقوا یوما لاتجزی نفس عن نفس شیئا و لایقتبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»:بترسید از روزی که هیچ کس را دیگری به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوضی نستانند و کسی را یاری نکنند.در ترجمه باید از تکرار واژگان پرهیز کرد که مترجم محترم واژه«کس»را چهار بار تکرار کرده است.ضمن اینکه افعال «لایؤخذ»و«ینصرون»مجهول ترجمه نشده.پس بهتر است«عن»به«به جای»ترجمه گردد:«از روزی که شخصی به جای دیگری چیزی را انجام نمیدهد، هیچ کس واسطه نشده، و عوضی گرفته نمیشود و آنان یاری هم نمیشوند، بترسید».
-توبه، 66:«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسو اللّه فنسیهم إنّ المنافقین هم الفاسقون»:مردان منافق و زنان منافق همه همانند یکدیگرند و به کارهای زشت فرمان میدهند و از کارهای نیک جلو میگیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا میبندند.خدا را فراموش کردهاند.خدا نیز ایشان را فراموش کرده است؛زیرا منافقان نافرمانانند.در خصوص ترجمه این آیه باید گفت:
الف)نیاز به تکرار صفت(منافق)نیست.
ب)معادل زبان مقصد باید به کار گرفته شود(امر به منکر و نهی از معروف).
ج)تأکید جمله اخیر در نظر گرفته نشده است.
د)مسند(نافرمانان)باید مفرد به کار رود.پس این گونه باید ترجمه کرد:«مردان و زنان منافق، یکدیگر را امر به منکر و نهی از معروف میکنند و مشت خود را(از انفاق در راه خدا) میبندند.آنان خدا را فراموش کردهاند و او هم آنان را فراموش کرده است.بدون تردید، منافقان نافرمانند.
-مؤمنون، 81:«بل قالوا مثل ما قال الأوّلون»:آنهانیز همان سخنان گفتند که پیشینیان میگفتند.بهتر است گفته شود:«آنها همان سخنان پیشینیان را گفتند(تکرار کردند)».
7.منابع
[1]بدیع یعقوب، امیل، موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، دار العلم للملایین، 1988، ص 129-128.
[2]شرتونی، رشید، مبادی العربیة، قم، دار العلم، 1368 ش.
[3]وزین پور، نادر، دستور زبان فارسی، تهران، معین، 1369.
[4]نجفی اسداللهی، سعید، دروس دار العلوم العربیه، چ 7، تهران، دانشگاه تهران، 1361، ج 2.
[5]صفیپور، عبد الکریم، منتهی الأرب فی لغة العرب، تهران، سنایی، ج 4.
[6]مسعود، جبران، الرائد، بیروت، دار العلم للملایین، 1986.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، مقالات مترجم عربی حرفه ای
وظیفه و رسالت هر ترجمهای انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افزودن یا کاستن است. با توجه به اهمیت قرآن به عنوان کتاب وحی الهی، از نظر محققان، رعایت اصول و نکات ذیل برای مترجمان قرآن کریم ضرورت دارد:
1. تسلط کامل به زبان عربی و نیز زبان مقصد و رعایت دقایق و ظرایف هر دو زبان؛
2. رعایت اصل امانتداری و پرهیز از هرگونه حذف و اضافه به بهانه ترجمه قرآن؛
3. ریشهیابی مفهوم کلمات و توجه به فرسایش و دگرگونی معنای کلمات با گذشت زمان در همه زبانها و از جمله زبان عربی؛
4. کاستن از دخالت تفسیر در ترجمه؛
5. استفاده از نثری پخته، سلیس و روان و پرهیز از واژگان مهجور و نامأنوس؛
6. آگاهی به علم تاریخ و سرگذشت عالم و اقوام و ملل بهویژه منطقه عربستان و فرهنگ حاکم بر مردم آن و نیز آگاهی به مسائل جغرافیایی شبه جزیره و مناطق اطراف آن؛
7. آگاهی به مسائل کلامی و فقهی و عنایت کامل به دیدگاههای اهل بیت (ع) درباره موضوعات قرآنی.
منابع
- البیان فی تفسیرالقرآن : صفحه 505
- مجله بینات جلد 10 : صفحه 202
- مجله بینات جلد 10 : صفحه 197
- مجله بینات جلد 10 : صفحه 41
- تاریخ قرآن : صفحه 650
- ترجمه آوایی,تفسیرپیوسته وتاویل قرآن به قرآن ناطق : صفحه 299
اصطلاحنامه
مترادفات
از واژه «اصول ترجمه قرآن» بجای واژههای زیر استفاده کنید:
- شرایط ترجمه قرآن، مختصات ترجمه قرآن، مشخصات ترجمه قرآن، معیار ترجمه قرآن، مقدمات ترجمه قرآن، ویژگیهای ترجمه قرآن
نمایههای موضوعی
جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاحنامه).
برای دسترسی به نمایههای شامل واژه اصول ترجمه قرآن به زیرصفحه اصول ترجمه قرآن/نمایههای موضوعی مراجعه کنید.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
عنوان این شماره : سال پنجم - شماره 20 - زمستان 87
فایل :
از صفحه شماره : 7 تا صفحه شماره : 17
تعداد مشاهده : 227
چكیده فارسی:
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس
أخي المترجم الكريم
أعتقد أنه لايوجد منتدي في العالم العربي اهتم بالترجمة مثل منتدي الدي في دي الذي اخرج اساتذة من المترجمين ولايزال يمنح كثيرون الفرصة ليكونوا من العلامات المميزة في الترجمة وقد وضع كثيرون منهم خلاصة تجربته بالترجمة وبعض نصائحه لمن يبدأ خطواته الأولي بعالم الترجمة.
وفي الحقيقة هذا الدليل الذي اضعه هنا هو محصلة أراء حصلتها من خبرة الترجمة ومن خبرة زملاء أعزاء من المترجمين الذين لايشق لهم غبار في عالم الترجمة ومن هذا المنطلق فأنا لاأدعي تأليف هذا الدليل فهو من خلاصة خبراتنا كمترجمين مجتمعة وقد أشرت قدر ذاكرتي الي مصادر بعض النقاط المذكورة بالدليل مع الحاق روابطها المتوفرة.
وأخيرا أقول ان هذا الدليل ليس نهائيا فكل مترجم يود اضافة جادة ومفيدة عليه بوضعها في هذا الدليل الذي ارجو ان أن تكون صفحاته مفيدة للجميع وعذرا لو حدث أي خطأ أو سهو .
الاخطاء العشرة الشائعة بالترجمة
1- سطور كاملة تكون غير مترجمة علي الاطلاق وهذا بدون مبرر مقنع.
2- عدم بذل الجهد الكافي بفهم الحوار ووجود سطور مترجمة بالشبه ولاعلاقة لها بالحوار.
3- أخطاء نحوية من النوع الثقيل في مباديء النحو والاملاء.
4 - صياغة المعني غامضة وغير مفهومة.
5- اسم المترجم الموجود كل 10 دقايق دون سبب مما يشوه الترجمة ولااعتقد أن الحماية من السرقة
تتحقق من تشويه الترجمة بوضع اسم المترجم بهذا الافراط خاصة مع سهولة حذف هذا الاسم بملف الترجمة
6 - الكتابات انجليزية علي الشاشة لم تترجم لان المترجم لم ير الفيلم اصلا.
7- الضمائر راحت في خبر كان وصار الحوار مكتوب عربي مكسر فلا نفهم المذكر من المؤنث .
8- الحروف ملتصقة ببعضها واحيانا مكررة او زائدة مما يدل علي السرعة الشديدة في الكتابة وعدم المراجعة.
9- الكلمات العامية وسط جمل باللغة العربية.
10- اقحام تعليقات غير موجودة بالحوار من اجل الاستظراف او بغرض رقابي حتي كلمة in cut
ولااري داعيا لها مع وجود تنبيه عام أول الترجمة وتوضيح لتصنيف المشاهدة في عرض الفيلم
مواصفات الترجمة الممتازة
للترجمة أصول معترف بها في جميع أنحاء العالم وعلي الرغم من اجتهادات كثيرون حول هذه الأصول الا ان الاجتهاد دائما يهدف الي الجودة وليس الي التخفف من عبء الدقة الي ملفات ترجمة مبتسرة وضعيفة وقد لاحظت وبالتأكيد غيري أن هناك أخطاء عديدة يقع بها عديد من المترجمين اما عن قصد أو عن دون قصد وقد أجملت هنا في نقاط أهم تلك الأخطاء ليطلع عليها من يتصدي لعملية الترجمة لعلها تكون دليلا له فيما يتجنبه من أمور كي يرتقي بترجمته الي أفضل صورة ممكنة .. أما فيما يتعلق بالنصائح التي تهم المترجم للوصول الي ترجمة ممتازة فهي في محاولة مراعاة مايلي قدر الامكان:
أولا - يجب مراعاة انتقاء ملف الترجمة بلغة انجليزية سليمة او اي لغة تجيدها وعمل فحص للملف لغويا ومقارنته بتوقيت النسخة لديك قبل البدا بترجمته حرصا علي مجهودك
ثانيا - الترجمة تكون باللغة العربية الفصحي يعطي الترجمة جمالا ورونقا تفتقره اللهجة العامية الفقيرة المرادفات والمحلية جدا.
ثالثا - علي المترجم احترام ملف الترجمة فلا يضيف اليه ماليس به ومايغير معني الحوار حتي لو خالف هذا اراءه الشخصية.
يستثني من ذلك تعليقات الاصوات الخاصة بملفات الصم والبكم وللاخ Tigger موضوع يساعدك في ازالة تلك الكلمات من هذا الرابط
كيف تزيل سطور الصم والبكم من الترجمة وأيضا اصلاح ملف الترجمة من الأخطاء الشائعة
رابعا - عدم ترك جمل غير مترجمة بالنص ولاباس بالاستعانة بمترجمي المنتدي للمساعدة في حال صعوبة الامر
خامسا - رؤية الفيلم مرة واحدة علي الاقل قبل بدأ الترجمة لأخذ فكرة وافية عن الفيلم وطبيعة احداثه
سادسا - لاتترجم الاصوات مثل اوه .. واو ..huh, WoW, hey
سابعا - يجب ان تنتبه الي ان ملف الترجمة اصلا مصنوع للصم وليس للعمي لذا فملفات الترجمة لاتحتوي علي ترجمة اي كتابات تظهر علي الشاشة وانما الحوار المسموع فقط وتلك فائدة رؤية الفيلم المذكورة سابقا
لذا عليك ترجمة كل مايظهر على الشاشة من كتابات لاهميتها بسياق الفيلم .
ثامنا - مراعاة قواعد اللغة العربية قدر الاستطاعة حفاظا عليها من التشويه وضياع المعني وهذا شرح وافي وضعه الزميل حاتم منصور بهذا الرابط
( مواصفات الترجمة الممتازة)
تاسعا - الانتباه الي كتابة الكلمات بحروف سليمة والانتباه الي الخلط بين حروف مثل السين والصاد والذال والزاي وغير ذلك
عاشرا - الحوار الدارج الامريكي بذيء تماما وملي بالشتائم الجنسية ويفضل استخدام كلمات معبرة من امثال:
F**K you = عليك اللعنة
sun of a bich = ايها القذر او ابن العاهرة
حادي عشر - حين البدا بالترجمة عليك باختيار البرنامج المناسب للترجمة واتباع خطوات الترجمة وهناك اكثر من شرح ممتاز للمبدئين لهذا الامر وهذه روابطها
شرح الاخ hippo
شرح الاخ خالد المنسي
شرح الاخ Tigger
شرح الاخ memory
الصياغة
أهم مراحل الترجمة وهي التي تضع الترجمة بحق في مصاف الابداع وهي رغم اهميتها لاتاتي غالبا من خلال الترجمات الاولي للمترجم وانما تاتي بعد عدة احتكاكات بعملية الترجمة والبحث في مرادفات العربية والانجليزية وتاتي حين تترجم جملة ما وتشعر بعد ترجمتها ان غير معبرة رغم انك ترجمتها كلمة كلمة ولكن توزيع الكلمات واختيار المرادفات المناسبة بل واضافة كلمات وتعبيرات من عند المترجم لربط الجملة او تفسير اختصار امريكي او تلميح حواري تقصر عن تفسيره الترجمة الملتزمة وهنا ياتي دور المترجم الذي يستطيع تاليف كلمة او عدة كلمات ويرصعها ضمن الحوار دون ان يشعر المتفرج انه كلام دخيل بل انه مفسر تماما للاحداث وهي اشياء تحتاج من المترجم متابعة ترجمات الآخرين ولاابالغ حينما اقول متابعة اي ترجمة سواء من المنتدي او التليفزيون والسينما ومقارنتها بما يسمعه من حوار
نصائح املائية
هذا ملخص سريع لأهم قواعد الإملاء التي ستحتاجها وقام بتلخيصه وتنظيمه مشكورا الاخ فيروس وهو مأخوذ عن ملاحظات لغوية هامة للاخ Tigger من مشاركته بموضوع ( مواصفات الترجمة الممتازة) المذكور برابط سابق :
- حرف الألف أحيانأ يحمل همزة وتسمى ألف قطع وأحيانأ لا يحملها ويسمى ألف وصل...كي تميز بينهما ضع واو قبل الكلمة وانطقها...ألف القطع تنطق بوضوح أما ألف الوصل تدغم مع ما يليها
مثال: كلمة "أخبار"..لو قلت: "وأخبار" ستنطق الهمزة بوضوح إذن فهي ألف قطع ولا بد من كتابتها فوق الألف
وكلمة "ابتهاج"..لو قلت: "وابتهاج" تجد أن الألف لم تظهر بوضوح في النطق إذن فهي ألف وصل ولا يكتب عليها أي همزة
الهمزة فى وسط الكلمة:
إذا كانت ساكنة توضع على حرف يشبه تشكيل ماقبلها:
مثال: "فأس" الفاء مفتوحة فتوضع الهمزة على الألف
"بئر" الباء مكسورة فتوضع الهمزة على نبرة "أى ياء"
"كؤوس" الكاف مضمومة فتوضع الهمزة على الواو
ولو كانت الهمزة مضمومة توضع على واو "شؤون" إلا إذا سبقتها كسرة "بريئون"، "يستهزئون"
إذا كانت مفتوحة توضع على حرف يشبه تشكيل ماقبلها إلا إذا كان ماقبلها ساكنا فتوضع على الألف مثل "يسأل"
الهمزة فى نهاية الكلمة:
توضع ايضا على حرف من جنس حركة ماقبلها مثل "يجرؤ"، "يبدأ"، "يستهزئ"
إذا كان ما قبلها ساكنا توضع على السطر "جزء" أو سكون المد "صحراء"
التاء في آخر الجملة تكتب هاء بدون نقط أو تاء بنقطتين...كي تميز بينهما ضع علامة تنوين على نهاية الكلمة وانطقها...التاء ستنطق بوضوح والهاء ستظل هاء
مثال: كلمة: "ساعة" لو وضعت عليها تنوين "ساعةٌ" ستجد التاء واضحة تماماً..إذن تكتب وعليها نقطتين
وكلمة: "وجيه" لو وضعت عليه تنوين "وجيهٌ" ستظل هاءً كما هي..إذن تكتب بدون نقاط
حذار من الخطأ الشائع وهو وضع ياء في آخر الكلمة عند مخاطبة المؤنث
مثال: اكتب "لكِ" أو "عليكِ" ولا تكتب"لكي" أو عليكيِ"
قواعد التشكيل وعلامات الترقيم
بالطبع من الصعب جداً تشكيل كل حروف الترجمة..ولكن احرص على وضع علامات التنوين مثل.."حسناً" و"حينئذٍ"
ضع علامات التشكيل حينما تتشابه الكلمات وخصوصاً عند الخطاب...
مثال: إذا كتبت أنت مثلاً فينبغي أن توصل للمشاهد هل هي "أنتَ" للمذكر أم "أنتِ" للمؤنث
وكيفية كتابة علامات التشكيل على الكيبورد للاخ heno موجودة هنا
لا تتغاضى عن كتابة علامات الترقيم في محلها كعلامات الاستفهام والتعجب
ينبغي ألا تضع أي مسافات قبل علامات الترقيم
نصائح عامة في فنيات الترجمة
- تأكد أن توقيت الجمل مطابق وسليم للنسخة التي تعمل عليها
- لاتزد الأحرف في السطر الواحد عن 42 حرف وهو الحد المعقول كي تسهل قراءته
- قسم الجملة على سطرين...وذلك في حالات:
إذا كانت جملة حوارية طويلة...وفي هذه الحالة احرص على ألا تكون نهاية السطر الأول حرف جر أو ماشابه..
إذا كانت جملتان متتاليتان وغير مترابطتان يقولهما نفس الشخص كأن يوجه حديثاً لشخصين مختلفين
إذا كان الحوار بين شخصين ..اي أن كلاً منهما يقول جملة وتكتب في سطر منفصل
- لا يفضل أبداً أن تكتب على 3 أسطر
دائماً ضع "-" قبل الجملة إذا كان هناك شخصان يتبادلان الحديث
توضع "..." في نهاية السطر إذا كانت الجملة لها بقية
توضع"--" في نهاية السطر إذا كان أحدهم يتحدث وانقطع كلامه بكلام شخص لآخر
- كن حريصاُ على ترجمة أي عبارات تظهر على الشاشة بالإنجليزية أو في خلفية الفيلم..لأن مثل هذه العبارات لا تكون موجودة في الترجمة الإنجليزية
- حاول ألا تترك أي سطور غير مترجمة..
- من الأفضل عدم ترجمة الأغاني..إلا إذا كانت ذات علاقة قوية بالأحداث
- حافظ على تهجئة واحدة لكل الأسماء الواردة في الفيلم
- لا تزج بأي عبارات غريبة أو مداخلات منك داخل حوار الفيلم فهذا قطعاً ينتقص من أمانتك كمترجم
- ترجمة المصطلحات كما تنطق وفي حالة ضرةورة ترجمة معني المصطلح يفضل اللجوء الي القواميس المتخصصة مثل قاموس ويبستر وهذا رابطه
أخيرا أتمني من الزملاء المترجمين تحديدا أن نتشرك دائما في اضافة وتجويد معارفنا بفن الترجمة الذي يحتاج كثير من المران والتعمق للوصول الي كثير من أصوله وفنونه وليكن هذا الدليل أول خطواتنا علي علي طريق الابداع في الترجمة .
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس
زبان عربی اشتقاقی است، بدین معنی که عربزبانان از الگوهای افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و.... بهره میبرند و با ریختن ریشه واژه در این الگوها که «باب» نامیده میشوند، واژه میسازند. در عربی همین روش را برای ریشههای واژههای پارسی هم به کار میبرند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتقهایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شدهاست که شناسایی ریشه آن را دشوار میکند.[۴] برای نمونهای دیگر میتوان واژه «مورَخ» را نام برد. این واژه به معمی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبانشناسان، عربها «ماه رخ» پارسی (که شکلهای گوناگون ماه در هر روز را نشان میدهد) را، ماروخ گفتهاند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفتهاند [۵]،[۶] و [۷].
عربها شمار زیادی از واژههای فارسی را برابر گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژهها بهوسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژههای «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «قهستان» و «کنز» هستند که به ترتیب از واژههای فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، «کوهستان» و «گنج» ساخته شدهاند. عربی سازی شمار دیگری از واژههای فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیدهتری پیروی میکند[۸]. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ «جُناح» ساخته شدهاست، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است [۹]. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار میرود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند [۱۰] واژههایی مانند برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش) از پارسی گرفته شدهاند [۱۱] به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافتهاست [۱۲] که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته میشود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگگل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) [۱۳]، [۱۴]، [۱۵]، [۱۶]، [۱۷]. از دیگر واژهههایی که از فارسی به عربی رفتهاند میتوان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد [۱۸].
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
پیشینهٔ ترجمه در ایران به روزگار هخامنشیان میرسد (۵۵۹-۳۲۱ ق.م.). گستردگی این شاهنشاهی و ارتباطات گستردهٔ آن با سرزمینهای دیگر ترجمه را امری بایسته ساخته بود. کتیبههای هخامنشیان معمولاً به سه زبان فارسی باستان، اکدی، و ایلامی نوشته میشدهاست.
در مراکز علمی عصر ساسانیان، مانند سلوکیه، تیسفون، و گندیشاپور آثار فراوانی از زبانهای گوناگون متداول در آن روزگار همچون سانسکریت، یونانی، لاتینی، و سریانی به پهلوی ترجمه میشد. نخستین ترجمهٔ دوران ساسانیان را مربوط به عصر خسرو اول انوشیروان میدانند. از نامدارترین آثاری که در این دوره ترجمه شد، باید به ترجمهٔ پنچه تنتره یا کلیله و دمنه از سانسکریت به فارسی پهلوی اشاره کرد.
همچنین، در آغاز تمدن اسلامی ترجمههای متعددی از کتب فلسفی و علمی یونانی به پهلوی موجود بود.
کار ترجمه در ایران با کتابهای درسی دارالفنون رونق گرفت و بر اثر احیاء صنعت چاپ و اعزام محصلین به خارج گسترش یافت. از آنجا که هدف تأسیس این مؤسسه تربیتی در زمان عباس میرزا و به پیشنهاد روشنفکران و آزادیخواهان، اخذ تمدن و علوم و معارف مغرب زمین عنوان شده بود، لذا به استخدام معلمین خارجی نیز اقدام گردید. همچنین کتب درسی خارجی در زمینهٔ علوم، ادبیات، تاریخ، پزشکی و غیره با کمک همین معلمین به فارسی برگردانده شد. پس از چندی به توصیهٔ عباس میرزا به ترجمه آثار ادبی نیز پرداختند. از آنجاکه محصلین بیشتر به فرانسه اعزام می شدند زبان فرانسوی در کشور رایج و با گستردگی آن نه تنها آثار نویسندگان فرانسوی بلکه آثار ادبی دیگر زبانهای اروپایی مثل آلمانی، روسی، لهستانی، مجاری، اسپانیایی، پرتغالی نیز به فارسی برگردانده شد. نخستین نمایش نامه ای که از فرانسه به فارسی ترجمه شد، نمایشنامه "مردم گریز"، اثر مولیر است. دو کتاب تاریخی "پطر کبیر" و "شارل دوازدهم" اولین سفارش ترجمه ای بود که عباس میرزا به میرزا رضا مهندس داد. "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" سفارش دیگر او به همین مترجم بود. نهضت ترجمه و نشر کتاب پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه، در دوران محمد شاه قاجار دچار فترت شد، ولی در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اوج خود رسید. محمد طاهر میرزا و محمدحسن خان اعتماد السلطنه پرکارترین مترجمان این دوره بودند. از مشهورترین ترجمههای محمد طاهر میرزا "سه تفنگدار" ، "کنت مونت کریستو" ، "لوئی چهاردهم و عصر و قرنش" را می توان نام برد. "طبیب اجباری" ، "سرگذشت خانم انگلیسی" ، "داستان روبنسون سوئیسی" و "شرح احوال کریستف کلمب" نیز از بهترین آثار ترجمه اعتمادالسلطنه به شمار می رود. البته اکثر این ترجمه ها، بیش از آنکه یک ترجمه باشند، اقتباس، یا به قول درایدن ،imitation هستند. پس از جنگ جهانی دوم، زبان انگلیسی جای زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم گرفت و گسترش روزافزون یافت. امّا با وجود اینکه انگلیسی امروزه زبان دوم اکثریت محصلین ایرانی به شمار می رود، در قلمرو ادبیات هنوز هم بهترین مترجمان ما اغلب کسانی هستند که از زبان فرانسه ترجمه کرده اند.
پیشینهٔ ترجمه در ایران به روزگار هخامنشیان میرسد (۵۵۹-۳۲۱ ق.م.). گستردگی این شاهنشاهی و ارتباطات گستردهٔ آن با سرزمینهای دیگر ترجمه را امری بایسته ساخته بود. کتیبههای هخامنشیان معمولاً به سه زبان فارسی باستان، اکدی، و ایلامی نوشته میشدهاست.
در مراکز علمی عصر ساسانیان، مانند سلوکیه، تیسفون، و گندیشاپور آثار فراوانی از زبانهای گوناگون متداول در آن روزگار همچون سانسکریت، یونانی، لاتینی، و سریانی به پهلوی ترجمه میشد. نخستین ترجمهٔ دوران ساسانیان را مربوط به عصر خسرو اول انوشیروان میدانند. از نامدارترین آثاری که در این دوره ترجمه شد، باید به ترجمهٔ پنچه تنتره یا کلیله و دمنه از سانسکریت به فارسی پهلوی اشاره کرد.
همچنین، در آغاز تمدن اسلامی ترجمههای متعددی از کتب فلسفی و علمی یونانی به پهلوی موجود بود.
کار ترجمه در ایران با کتابهای درسی دارالفنون رونق گرفت و بر اثر احیاء صنعت چاپ و اعزام محصلین به خارج گسترش یافت. از آنجا که هدف تأسیس این مؤسسه تربیتی در زمان عباس میرزا و به پیشنهاد روشنفکران و آزادیخواهان، اخذ تمدن و علوم و معارف مغرب زمین عنوان شده بود، لذا به استخدام معلمین خارجی نیز اقدام گردید. همچنین کتب درسی خارجی در زمینهٔ علوم، ادبیات، تاریخ، پزشکی و غیره با کمک همین معلمین به فارسی برگردانده شد. پس از چندی به توصیهٔ عباس میرزا به ترجمه آثار ادبی نیز پرداختند. از آنجاکه محصلین بیشتر به فرانسه اعزام می شدند زبان فرانسوی در کشور رایج و با گستردگی آن نه تنها آثار نویسندگان فرانسوی بلکه آثار ادبی دیگر زبانهای اروپایی مثل آلمانی، روسی، لهستانی، مجاری، اسپانیایی، پرتغالی نیز به فارسی برگردانده شد. نخستین نمایش نامه ای که از فرانسه به فارسی ترجمه شد، نمایشنامه "مردم گریز"، اثر مولیر است. دو کتاب تاریخی "پطر کبیر" و "شارل دوازدهم" اولین سفارش ترجمه ای بود که عباس میرزا به میرزا رضا مهندس داد. "انحطاط و سقوط امپراطوری روم" سفارش دیگر او به همین مترجم بود. نهضت ترجمه و نشر کتاب پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه، در دوران محمد شاه قاجار دچار فترت شد، ولی در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به اوج خود رسید. محمد طاهر میرزا و محمدحسن خان اعتماد السلطنه پرکارترین مترجمان این دوره بودند. از مشهورترین ترجمههای محمد طاهر میرزا "سه تفنگدار" ، "کنت مونت کریستو" ، "لوئی چهاردهم و عصر و قرنش" را می توان نام برد. "طبیب اجباری" ، "سرگذشت خانم انگلیسی" ، "داستان روبنسون سوئیسی" و "شرح احوال کریستف کلمب" نیز از بهترین آثار ترجمه اعتمادالسلطنه به شمار می رود. البته اکثر این ترجمه ها، بیش از آنکه یک ترجمه باشند، اقتباس، یا به قول درایدن ،imitation هستند. پس از جنگ جهانی دوم، زبان انگلیسی جای زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم گرفت و گسترش روزافزون یافت. امّا با وجود اینکه انگلیسی امروزه زبان دوم اکثریت محصلین ایرانی به شمار می رود، در قلمرو ادبیات هنوز هم بهترین مترجمان ما اغلب کسانی هستند که از زبان فرانسه ترجمه کرده اند.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
ترجمه
یک فرآیند بسیار پیچیده است که باید فاکتورهای متعددی را از جمله سبک متن
اصلی ، توانمندی مترجم ، و مهلت انجام ترجمه و غیره را در نظر گرفت .
ترجمه شفاهی
ترجمه
شفاهی - همزمان ، متوالی - مشکل ترین نوع ترجمه در نظر گرفته می شود .
مترجم همزمان برای نیل به نتیجه مظلوب در این قلمرو باید توانمندی بالایی
در حوزه های مختلف داشته باشد از آن جمله درک و تحلیل سریع اطلاعات ترجمه
شده ، مشخص کردن عناصر کلیدی و مهم متن ، افزایش پیوسته واژگان تخصصی و
غیره . مشخصه های شخصی یک مترجم نظیر واکنش سریع ، بیان واضح و روشن ، و
ذهن باز ، از اهمیت بالایی برخوردار است .
نکات اساسی در ترجمه شفاهی :
در ترجمه شفاهی عربی باید از قبل با عناوین گفتگو آشنا شوید .
نکات اصلی گفتگو را یادداشت کنید - این کار در زمان ترجمه شفاهی به شما کمک می کند.
معنی اصطلاحات خاص و کلمات کلیدی را قبل از ترجمه شفاهی به صورت کتبی ترجمه و شفاف سازی کنید.
در ترجمه شفاهی رابطه ای دوستانه بین خود و سخنگو برقرار کنید .
کلمات را به صورت واضح و شمرده تلفظ کنید .
واکنش سریع داشته باشید و آماده باشید که در شرایط تحت فشار بتوانید کار کنید
از کاری که انجام می دهید لذت ببرید .
پیام را به صورت واضح به حضار منتقل کنید.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، ترجمه عربی وقواعد
هدف از تهیه و انتشار این مجموعه کمک به درک بهتر مفاهیم و ایجاد مهارت بیشتر برای پاسخ دادن به پرسش های ترجمه و تعریب است. ما در این مجموعه سعی کرده ایم با بکارگیری مطالب موجود در کتاب های درسی به خصوص قسمت های کارگاه ترجمه رهنمود هایی را برای ترجمه درست ارئه نماییم. قدر مسلم این که بحث ترجمه و تعریب در کنکور امری اجتناب ناپذیر است. بنابراین نکات و فنون ترجمه و تعریب کمک شایانی خواهد کرد. ویزگی این مجموعه به طور خلاصه چنین است:
1) کارگاه ترجمه هر درس را از کتاب استخراج کرده و جدا از هم و مرتب شرح داده شده است یعنی: ابتدا با مباحث فعل و زمان و ساختار فعل آغاز شده سپس به نکات اسم و موارد متفرقه دیگر اشاره شده است.
2) در این مجموعه به هیچ وجه مطالب جدید و خارج از برنامه درسی منظور نشده است.
3) فنون درک مطلب همراه با نمونه تست و نیز راهکارهایی برای سرعت دادن ارائه شده است.
4) مثالهایی را که برای نکات ترجمه و تعریب آورده شده از پرسشهای کنکور سالهای گذشته بوده تا داوطلبان نسبت به لغات و اصطلاحات تسلط کافی داشته باشند.
در پایان امید است این مجموعه بتواند درآموزش زبان عربی برای داوطلبان و دانش پژوهان یاری رساند. توفیق همگان را از خداوند مسألت داریم.
امانقلیچ شادمهر
با توجه به سوالات عربی درآزمون های ورودی دانشگاه سراسری در سال های گذشته، به این نتیجه می توان رسید که نخست داوطلبان باید در زمینه ترجمه، تعریب و درک مطلب، با اصول و قواعد فنون ترجمه و تعریب و نکات آن آشنایی کامل داشته باشند تا به پاسخ درست برسند. دوم اینکه تنها دانستن قواعد کافی نبوده، بلکه در کنار آن درک درست ترجمه و فهم معنای جمله، راه گشای خوبی خواهد بود. سوم این که سوالات از جنبه استحفاظی(حفظی) خارج شده، بیشتر استدراکی(درکی) است. و هدف طراحان سوال، بیشتر، سنجش قوه حافظه داوطلبان است و تفکر و تحلیل آنان را می آزماید. نکته آخر این که داوطلبانی می توانند، ضریب خوبی داشته باشند که در ترجمه و فهم مطالب جدی تر بوده باشند.
محدوده سوالات:
ترجمه، تعریب و مفهوم : ( عیِّن الصَّحیح و الادق فی جوابِ التَّرجمه او التَّعریب او المفهوم) 8 سوال
درک مطلب: (إِقرأ النَّص التّالی بدقِّة ثمَّ أَجب عن الاسئلةِ بما یناسب النصّ) 4 سوال
اعراب گذاری: (عیِّن الصَّحیحَ او الخطأَ فی التَّشکیلِ ) 2 سوال
تجزیه و ترکیب: (عیِّن الصَّحیحَ فی الاعرابِ و التَّحلیلِ الصَّرفی) 3 سوال
بقیه سوالات درباره قواعد عربی از کتاب های سال دوم و سوم برای تمام رشته ها خواهد بود که در عربی تخصصی
علوم انسانی از عربی پیش دانشگاهی نیز سوالاتی خواهد بود. 8 سؤال
از آنجا که تقویت نیروی درک و شناخت عبارات از مهمترین اهداف در امر آموزش زبان عربی است باید با تمرین و ممارست در ترجمه به درک و فهم رسید. فهم نکته های دستوری ، تشخیص ضمایر موجود در جمله و شناخت اصول ترجمه می تواند ما را در ترجمه صحیح و دقیق یاری کند. یکی از گامهای مهم در ترجمه توجه به ساختار فعل ها حالت و ترجمه درست آن است. در ابتدا، به ساختار انواع فعل می پردازیم تا بتوانیم ترجمه ی دقیق تری ارائه دهیم.
حالتهای فعل: بررسی نوع فعل، زمان فعل با در نظر گرفتن نکات مربوط ، می تواند راهگشای خوبی برای انتخاب درست گزینه باشد.
الف) فعل ماضی:
1) ماضی ساده: بن ماضی: ذَهَبَ: رفت
2) ماضی منفی: ما + فعل ماضی: مانَصَرُوا: یاری نکردند
3) ماضی نقلی مثبت: قَد + فعل ماضی: قَد أَثبَتوا: ثابت کرده اند
قَدحَصَلَ المسلمونَ علی درجاتٍ عاليةٍ: مسلمانان درجات والایی را به دست آوردند.
قدأَلَّفوا علماءَالاسلامِ کتبا قیما: دانشمندان اسلام کتابهای ارزشمندی را نگاشته اند.
4) ماضی منفی با لَم، لمّا + فعل مضارع: لَم يَنصُروا: یاری نکردند. ماضی منفی به دو صورت امکان پذیر است.
(مانَصَرُوا / لَم يَنصُروا)، (ما نَجَحتُ / لَم أَنجَح = موفق نشدم )
البته برای ماضی منفی از شکل دوم استفاده می شود.
5) ماضی بعید: کانَ +... + قد + فعل ماضی: کانَ قَد قَرَأَ)َخوانده بود). کُنتَ قَد عَلَمتَ(دانسته بودی).
کانَ العلماءُ قَدقَدّموا خدماتٍ جليلةٍ: دانشمندان خدمات بزرگی را تقدیم کرده بودند.
کانَت المسلمات قد اِشترکنَ فی المظاهرات: زنان مسلمان در تظاهرات شرکت کرده بودند.
البته بودن یا نبودن "قد" در ماضی بعید تاثیری در معنای فعل ندارد.
6) ماضی استمراری: کان +....+ فعل مضارع : کانَ یَعلَمُ( می دانست)
کانَ علیٌ يُدافِعُ عن الوطن: علی از وطن دفاع می کرد. کانَ الباحِثوُنَ المسلمونَ يُهاجِروُنَ ... : محققان مسلمان مهاجرت
می کردند. (ریاضی 87)
پس به تعریب این عبارات دقت کنید: استقبال می کردیم: کنّا نَستَقبِلُ. با خودم فکر می کردم: کنتُ أفکّرُ فی نفسی. تنبلی می کردند: کانوا یَتکاسِلوُنَ. اگر کان و فعل کنار هم بیاید باید صیغه های کان با فعل مطابقت کند. اگر با فاصله بیاید مفرد می آید.
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ.« قَد تَزَیَّنَت الأرضَ فی الرَّبیع فتبتهجُ عُیوننا لمّا نَنظُر إلَیها » (سراسری تجربی 86)
1) زمین در بهار آراسته گشته لذا هنگامی که به آن می نگریم چشمان ما شاد می گردد.
2) زمین در بهار تزئین گشته لذا چشم ما را در زمان نگریستن به آن به وجد می آورد.
3) در فصل بهار زمین خود را مزیّن می کند لذا زمانی که به آن نگاه می کنیم چشم ها به وجد می آید.
4) در هنگام بهار زمین خود را می آراید لذا هنوز به آن نگاه نیانداخته ایم که چشمانمان شاد می شود.
پاسخ گزینه ی«1» گزینه های (1) و (2) فعل «قد تزیَّنَت» را به صورت ماضی نقلی ترجمه کرده اند ولی گزینه ی (2) به خاطر ترجمه ی «عیوننا» (چشمان ما) اشتباه است.
عیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. (سراسری تجربی 86)
«در گذشته ادبای ما افتخار می کردند که از زبان قرآن برای نوشتن آثار خود استفاده می کنند»
1) فی القدیم أدباؤنا کانَ یَفـتَخرونَ بأنَّهُم مِن اللُغةِ القرآنیة یَستَفیدونَ لکتابة آثارهم
2) کان أدباؤنا فی الماضی یَفتَخرونَ بأنَّهم مِن اللغة القرآنیة یَستَفیدونَ لکتابه آثارهم
3) أدیباتنا کانت یَفتَخرنَ باالاستفاده من اللغة القرآنِ لکتابه آثارهم
4) أهل أدبنا کان یَفتخَرُ بأنَّهم سیَستَفیدونَ مِن لغة قرآن لکتابه آثارهم فی القدیم
پاسخ گزینه ی«2» در گزینه های (1) و(3) چون«کان» بر سر فعل آمده است باید با آن به لحاظ صیغه مطابقت کند.
بنابراین صحیح آن ها به ترتیب «کانوا یَفتخَرونَ» و «کنَّ یَفتَخرنَ» می باشد و در گزینه ی (4) نیز فعل «کان یَفتخرُ»با مبتدای خود «أهل ادب» که جمع است مطابقت نداشته و صحیح آن «کانوا یَفتَخرونَ» می باشد و هم چنین آمدن حرف استقبال (س) بر سر فعل «یستفیدون» اشتباه است.زیرا فعل معنای آینده ی مثبت می دهد.
عیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
1) یجِبُ علینا أن نَعرف واچبنا باالنسبةِ إلی والدینا: ما باید وظیفه ی خود را نسبت به پدر و مادر خود بشناسیم.
2) الطُّلابُ نَجَحوُا مبارزاة کُرة السِّلةِ الیوم: دانش آموزان امروز در مسابقه ی بسکتبال موفّق شدند.
3) شارک معلِّمونا فی ندوةٍ علمیّةٍ فی خارج البلاد: معلم های ما در یک همایش علمی در خارج از کشور شرکت کرد.
4) کان شبابُنا المجاهدونَ یَندَفِعونَ إلی ساحة الحرب المفروضة: جوانان رزمنده ی ما به سوی میدان جنگ تحمیلی روانه می شوند.
پاسخ گزینه ی«3» هر چند «شارک» فعل مفرد است ولی با توجّه به فاعل آن (معَلِّمونا) که جمع می باشد طبق قاعده ی گفته شده در فوق،باید به صورت جمع ترجمه شود.بنابراین،ترجمه ی صحیح آن «شرکت کردند» می باشد.
ب) فعل مضارع:
1 ) مضارع ساده: فعل مضارع: يذهبُ: می رود. اگر با قد بیاید معنای "گاهی" می آید: قَد یَذهبُ : گاهی می رود.
اگر با(ل) بیاید اکنون معنا می دهد: لِیَذهَب: اکنون می رود، داردمی رود.
2 ) مضارع منفی: لای نفی + فعل مضارع : لا تُريدُونَ: نمی خواهید.
اجازه نمی دهیم: لانَسمَحُ . لاأنسَی: فراموش نمی کنم. پیشرفت نمی کند: لایَتَقَدَّمُ
3) مضارع نهی: لای نهی + فعل مضارع مجزوم: امر منفی ( لا تَحزَنوُا : ناراحت نباشید)
4) مضارع مستقبل: الف) مستقبل مثبت :سَ (یا ) سَوفَ + فعل مضارع مرفوع: ( سَوف نَستَقبِلُ : استقبال خواهیم کرد.
ب) مستقبل منفی: لن + فعل مضارع منصوب: ( لَن تَنالُو البِرِّ: به نیکی هرگز نخواهید رسید). هرگاه جمله ای که با (لَن) شروع شده باشد و (إلّا) نیز داشته باشد، جمله را می توانیم به صورت آینده مثبت ترجمه کنیم: لَن نَزِیدَکُم إلّا عَذاباً : هرگز بر شما عذابی را نخواهیم افزود.
5) مضارع انکاری: لَم(یا) لَمّا + فعل مضارع مجزوم: (لَم یَذهَب: نرفت ، لَمّا یَذهَب: نرفته است)
تعریب: هرگز شنیده نشده است: لَم یَسمَع
6) مضارع التزامی: { أَن (که) لِ (برای اینکه) کَی (برای اینکه) حَتّی (تا)} + فعل مضارع منصوب:
(یُریدُ المُسلمونَ أَن یَکتَسِبُوا مکانةً رَفِیعةً: مسلمانان می خواهند جایگاه والایی کسب کنند)،
(لا تَترُک العَمَلَ حَتّی تَبلغَ مُناکَ: کار را رها نکن تا به آرزوهایت برسی). (عَلَینا أَن نَسعَی: ما باید تلاش کنیم ).
* فعل مجزوم بعد از فعل های طلبی (امر یا نهی) به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: قَصِّر الآمالَ فِی الدُّنیا تَفُز: آرزو ها را در دنیا کوتاه کن تا پیروز شوی. فَرِّق تَسُد: تفرقه بینداز حکومت کن.
7) مضارع استفهام انکاری: أَ + لَم + مضارع مجزوم : ألَم تَعلَم أن الله یری: آیا ندانسته ای که خدا می بیند.
8) مضارع التزامی + اخباری: در صورتی است که یکی از ادات یا حروف شرط (من: هر کی) (ما: هرچه) (إن: اگر) (این: هر جا) (مَتَی: هر زمان) و ... بر سر دو فصل مضارع بیاید، فعل اول را فعل شرط و فعل دوم را جواب شرط می گویند. فعل شرط به صورت مضارع التزامی و جواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه میشود: ما تَطلُب تَجِد: هر چه طلب کنی می یابی. إِن تَدرُس تَنجَح: اگر درس بخوانی موفق می شوی. فعل شرط و جواب شرط در صورت ماضی بودن به صورت فوق ترجمه می شوند. إن صَبرتَ ادرکتَ بِصَبرِکَ مَنازِلَ الأَبرارِ: اگر صبر کنی به جایگاه نیکان می رسی.
اگر إذ و إذا بر سر فعل ماضی بیاید، مضارع التزامی ترجمه می شود.
إِذا جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحُ و رَأَیتَ النّاسَ ... هنگامی که یاری و پیروزی خدا بیاید مردم را می بینی.
إذا الشَّمسِ کُوِّرَت: هنگامی که خورشید بی فروغ گردد.
عَیِّن الأَصحَّ و الأَدقَّ. (سراسری تجربی 86)
«إذا إنکسر ضوءِ الشَمسِ فی قطراتِ الماء الصغیرة الموجودة فی الجوِّ، تَحَدَّث ظاهرةُ باسم قوس قزح»
1) هنگامی که نور خورشید در قطرات کوچک آب موجود در هوا بشکند، پدیده ای به نام رنگین کمان اتفاق می افتد.
2) وقتی شعاع خورشیدی در قطرات کوچک اب موجود در جو شکست، شکل آشکار قوس قزح ظهور می یابد.
3) هر گاه اشعه خورشید در قطرات کوچک آبهای موجود در فضا شکست، جلوه ی ظاهری رنگین کمان پدیدار می شود.
4) زمانی که نور خورشید در قطره های آب کوچک موجود در جو شکسته شود، قضیه ی قوس قزح به وجود می آید.
پاسخ گزینه ی«1» فعل شرط «إنکسر» در گزینه های (1) و (4) به صورت ماضی التزامی ترجمه شده است ولی با توجه به این که در گزینه ی (4) ترکیب وصفیـ اضافی (قطرات کوچک اب) به اشتباه به صورت (قطره های آب کوچک)ترجمه شده است و نیز مجهول ترجمه شدن فعل «إنکسر»، گزینه ی(1)صحیح است.
ج) فعل امر :
1) امر حاضر: (مضارع مجزوم) إذهب: برو
2) امر غائب با لام: ل+ مضارع مجزوم: لِنبتعد عن التّکاسلِ: باید از تنبلی و سستی دوری جوییم.
به کاربرد لام ( لازم جازمه ؛ لام ناصبه , لام جر ) در جمله ها دقت شود.
لام امر: به معنی ( باید): لِیَعبُدوا رَبَّ هذا البیتِ: باید صاحب این خانه را عبادت کنند.
لام ناصبه: به معنی (تا، برای اینکه ): إِجتَهدتُ لِأَنجَحَ: تلاش کردم برای اینکه موفق شوم.
لام جر: به معنی ( از – برای ): الملکُ لِلهِ: حکومت از آن خداست.
عیِّن الأصحَّ و الأَدقَّ. (سراسری تجربی 86)
«لِیَعلَم الانسان أنَّ العناوینَ و الألقابَ لا قیمة لَها مادامَت لا تقترن بالسَّعی و العمل»
1) انسان ها باید بدانند که عنوان ها و لقب ها تا زمانی که همراه سعی و عمل نباشد هیچ ارزشی ندارد.
2) هر انسانی می داند که عنوان ها و القاب ها تا هنگامی که همراه سعی و عمل می باشد،قیمت دارد.
3) هر فردی باید درک کند که عناوین و القاب وقتی دارای ارزش است که همراه تلاش و کار باشد.
4) تا یک شخص آگاه باشد که عناوین و لقب ها بی ارزش هستند مادامی که همراه تلاش و کوشش نباشند.
پاسخ گزینه ی«1» هر چند به جز گزینه ی(2) ما بقی گزینه ها نیز فعل«لِیَعلَم» را به صورت مضارع التزامی ترجمه کرده اند، اما به خاطر این که «الانسان» که معرفه است، در سایر گزینه ها به صورت نکره (هر انسانی- هر فردی – یک شخص)ترجمه شده است، گزینه (1) صحیح می باشد.
فعل در آغاز جمله مفرد آورده می شود، هرچند که فاعل آن مثنی یا جمع باشد و در ترجمه فارسی فعل را باید در آخر معنی کرد: کَتَبَ الطُّلّابُ دُروسَهُم: دانش آموزان درسهایشان را نوشتند.
برخی از افعال همراه حرف جری می آیند که در ترجمه به فارسی نیازی به ترجمه آنان نیست: بَحَثَ عَن : جستجو کرد، شَعَرَ بـِ : احساس کرد، حَصَلَ عَلی: به دست آورد.
از مواردی که باید دقت شود این است که فعل ماضی ، مضارع و أمر به جای یکدیگر ترجمه و یا تعریب نشوند:
عَیِّن الخطأ: (سراسری ریاضی 86)
1) تعرّفت عتی مَن هو أرفع مقاماً فی بلادنا: با کسی که از نظر مقام در کشور ما بالاتر است آشنا شدیم.
2) إنَّهُ یجدّ جدّاً للوصول الی النّجاح فی الحیاة: او برای رسیدن به موفقیت در زندگی بسیار تلاش می کند.
3) کالبطل الّذی یضحّی بنفسه لکرامةشعبه: مانند پهلوانی که برای کرامت ملّت ها فداکاری کرده است.
4) فلن یَنساه النّاس و یَتّخذونه أسوة لهم: پس مردم او را فراموش نخواهند کرد و او را الگویی برای خود قرار می دهند.
پاسخ گزینه ی«3» زیرا فعل «یُضحّی» (فداکاری می کند) به صورت ماضی (فداکاری کرده است) ترجمه شده است.
بیشتر فعل ها در بابهای مختلف معنای مختلف می گیرند:
کَبُرَ: بزرگ شد کَبَّرَ: بزرگ داشت تَکَبَّرَ: تکبر ورزید إِستَکبَرَ: سرکشی کرد
عَلِمَ: دانست عَلَّمَ: یاد داد (آموخت) تَعَلَّمَ: یاد گرفت أَعلَمَ: فهماند
فعل ( قامَ ) به معنای( برخاست) است. ولی اگر حرف جری در آن جمله به کار رود به معنای ( انجام داد، پرداخت )
می آید. قامَ بِتَبجیلِهِ: به بزرگداشت آن پرداخت.
عَیِّن الخطأ:
1) أعرفُ نوعاً مِن النَّمل یقُوم بزراعة النباتات: نوعی از مورچه را می شناسیم که برای کشف گیاهان به پا می خیزد.
2) لَن یَرجَعَ المُعلّمُ الّا یَرجع کلُّ التلامیذِ: معلم به کلاس بر نخواهد گشت مگر این که همه ی دانش آموزان برگردند.
3) التلامیذُ قاموا بالأعمال المفیدة: دانش آموزان به کارهای مفید پرداختند.
4) علی المعلّمینَ أن یُعَلِّموا التلامیذَ: معلمان باید دانش آموزان را آموزش بدهند.
پاسخ گزینه ی«1» زیرا ترکیب «قامَ» به همراه حرف جرّ«بـ» به معنای پرداختن یا اقدام کردن است. بنابراین، ترجمه ی صحیح «یَقوم بِزِراعة النَّباتات»، «به کشت کیاهان می پردازد» می باشد.
در بابهای مزید در تشخیص فعلها اشتباه نکنید. گاهی تشخیص ماضی و امر تنها در یک حرکت فتحه و یا کسره است: جاهَدُوا: مبارزه کردند جاهِدُوا: مبارزه کنید، عَلَّموُا: یاد دادند عَلِّموُا: یاد دهید. در باب تفعل و تفاعل در صیغه های مثنی، جمع مذکر ـ جمع مونث یکسان است: تعاوَنا ـ تعاوَنوُا ـ تعاون یا تَعَلَّما، تَعَلَّموا ـ تَعَلَّمنَ.
عَبِّن الأصحَّ و الأَدقَّ. «تأثّرت الطالباتُ بکلام مُعلمتهنَّ عمیقاً فَتَغَیِّرَ اسلوب تَعَلّمهمنَّ» (سراسری انسانی 83)
1) دانش آموزان از کلمات معلم خویش تأثیر ژرفی می پذیرفتند. بنابراین اسلوب آموزشی آن ها دگرگون می شود.
2) دانشجویان از حرف معلم خویش عمیقاًمتأثر شدند. لذا نحوه ی آموزش خود را عوض کردند.
3) شاگردان از سخن معلم خود تأثیر عمیقی پذیرفتند و شیوه ی آموختن خویش را تغییر دادند.
4) دانش آموزان عمیقاً تحت تأثیر سخن معلم خود قرار گرفتند. لذا روش آموختن آن ها تغییر کرد.
پاسخ گزینه ی«4» فعل های «تأثّرت» و «تَغَیِّر» هر دو ماضی، معلوم و لازم هستند،چون از باب تَفَعُّل اند و فعل هایی که در این باب هستند اغلب لازم می باشند، در حالی که در سایر گزینه ها به صورت متعدی و یا مجهول ترجمه شده است.
به معانی باب های ثلاثی مزید دقت کنید. باب های افعال و تفعیل برای متعدی کردن فعل ها به کار می روند: اضحک: خنداند. باب های مفاعله و تفاعل برای مشارکت، با این تفاوت که در باب مفاعله مشارکت، یک طرفه است یعنی یکی فاعل و دیگری مفعول است: کاتَب التِّلمیذُ صَدیقَهُ: دانش آموز با دوستش نامه نگاری کرد. اما در باب تفاعل، مشارکت دوطرفه است: تَضارَب الرَّجُلانِ: دو مرد یکدیگر را زدند. دقت کنید که پس از فاعل در باب مفاعله لفظ (با ) و در ترجمه تفاعل لفظ ( یکدیگر، با هم ) می آید. باب های انفعال، افتعال و تفعل برای مطاوعه یا پذیرش اثر می آید: فَهَّمتُ الدَّرسَ فَتَفَهَّمَ: درس را فهماندم پس فهمید. و باب استفعال برای طلب و درخواست می آید: إِستَغفَرَ المُؤمِنُ مِنَ اللهِ: مومن ازخدا طلب آمرزش کرد.
یکی از نکات مهم در ترجمه، توجه به لازم یا متعدی بودن فعل و تشخیص فعل و فاعل است وقتی عبارت دارای فعل متعدی را ترجمه می کنیم در زبان فارسی معمولاً مفعول را به همراه را ترجمه می کنیم ولی گاهی افعالی در جمله می آید که در ترجمه فارسی آنها شاید مجبور باشیم مفعول را به صورت متمم ( از به با ) ترجمه کنیم:
احتل الوالی البستان: حاکم باغ را اشغال کرد. سالت المعلم: از معلم پرسیدم.
جاهدوا اعداء الدین: با دشمنان دین جهاد کنید. (جاهدوا باب مفاعله ودر ترجمه فارسی با می آید).
اجابه: به او پاسخ داد نال غایته: به هدف خود رسید.
در ترجمه افعال دو مفعولی (رزق: روزی داد علم: یاد داد وجد: یافت أعطی: بخشید جعل: قرار داد سمی: نامید أذاق: چشاند أری: نشان داد کسی: پوشاند أقرض: قرض داد حسب: پنداشت أدخل: وارد ساخت...) معمولاً مفعول به اول را به صورت متمم ترجمه می کنیم: وعد الله المؤمنون والمومنات جنات: خداوند به مومنان زن و مرد بهشتهایی را وعده داد.
جعلتُک امیناً علی اسراری: تو را بر اسرار خویش امین قرار دادم.
باید توجه کرد که در ترجمه فعلهای مجهول به زبان فارسی اغلب از فعل( شدن ) استفاده میشود:
بنی مسجد فی مدینة: مسجدی در شهری ساخته شد.
یسمع تغرید الطیور فی الغابة: آواز پرندگان در جنگل شنیده می شود.
در جمله های اسمیه بدون فعل (یعنی خبرشان جمله فعلیه نباشد) از صیغه های مختلف فعل ربطی (است) استفاده می شود: الشهداء قنادیل الامة: شهیدان چراغ های مردم هستند. اما اگر خبرشان به صورت مثنی وجمع مذکر باشند به صورت مفرد ترجمه می شوند: المومنون صادقون فی حیاتهم: مومنان در زندگی خود راستگو هستند.
گاهی ضمیر منفصلی بین مبتدا و خبر یا اسم و خبر می آید که به ضمیر فصل معروف است در ترجمه این ضمایر فصل باید کلمات ( تنها، فقط، همان) به کار برد: هولاء هم الذین ضحوا باثمن ما عندهم: اینها همان کسانی هستند که گرانبه ترین چیز خود را فدا کردند.
در مورد یجبُ یا (علی + ضمیر یا اسم) که معمولاً در ابتدای جمله می آید باید در ترجمه قید شود: یجب علی الطالب أن یکون مجداً: دانش آموز باید کوشا باشد. یجب علینا أن نومن: باید ایمان بیاوریم.
تعریب: باید به فرهنگمان ایمان بیاوریم: علینا أن نعتمد علی ثقافتنا
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. «یَجبُ علینا أن نُظهّر قُلوبنا مِن التَّشاؤم حتّی نَری جمال الحَقیقَةِ» (سراسری تجربی 86)
1) بر ماست پاکیزه کردن قلب ها از بدی تا زیبایی حق را نظاره کنیم.
2) ما باید دل هایمان را از بدبینی پاک کنیم تا زیبایی حقیقت را ببینیم.
3) بر ماست که دل هایمان از بدبینی پاک شود تا جمال حقیقی را مشاهده کنیم.
4) پاکیزگی قلوب را از امور شوم بر ما واجب کرده اند تا شاید زیبایی حقیقت را بنگریم.
پاسخ گزینه ی«2» فعل «أن نُطهّر» فقط در گزینه ی(2) به صورت مضارع التزامی(پاک کنیم)ترجمه شده است و در گزینه ی(3) هر چند «پاک شود» مضارع التزامی است ولی به صورت مجهول و به صیغه ی«للغائب»ترجمه شده در صورتی که باید به صورت معلوم و صیغه ی «للمتکلم وحده» ترجمه شود.
لفظ باید به گونه های زیر می آید:
1) علی + اسم یا ضمیر + مضارع منصوب همراه ( أن ) : علینا أن نذهب : باید به مدرسه برویم
2) علی + اسم یا ضمیر + مصدر : علینا الاجتهاد فی الدرس : باید در درس تلاش کنیم.
3) یجب + علی+ اسم یا ضمیر +مضارع منصوب همراه (أن): یجب علینا أن نذهب: باید که برویم.
4) (ل ) امر از مضارع مجزوم شده: لیذهب: باید برود.
هرگاه کان با (ل) یا (ل) به همراه ضمیر یا اسمی بیاید، به معنی داشت و اگر با (ما) بیاید به معنی نداشت است و اگر بدون کان باشد، به معنی دارد یا دارند و چنانچه با (ما) بیاید ندارد یا ندارند ترجمه می شود. به مثال ها دقت کنید:
کانَ + (لِ , لَ + اسم یا ضمیر): داشت - کان له قلم: قلمی داشت یا کان لی کتاب: کتابی داشتم
ما کانَ + (لِ , لَ + اسم یا ضمیر): نداشت -- ما کانَ له أثر: اثری نداشت.
(لَ , لِ + عند) + ضمیر: دارد، ندارند --- لهم أجر غیر ممنون: پاداشی بی منت دارند.
ما لکم من ولی ولا نصیر: شما یار و یاوری ندارید. لی أصدقاء: دوستانی دارم.
اگر لیس با (ل ) بیاید به معنی نداشتن است: لیس لنا مستشفی مناسب: بیمارستان مناسبی نداریم.
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ. (سراسری تجربی 83)
«کانت لکلماته أثرٌ عمیقٌعلی قلوبنا، أحدَثت تغییراً عظیماً فی اسلوب تَعَلُّمنا»
1) سخنانش در دل ها اثر به سزایی گذاشت و موجب تغییر فراوان در شیوه ی یادگیری شد.
2) سخنان او بر دل هایمان تأثیر عمیقی داشت و برای شیوه ی یادگیری هایمان تغییر فراوانی را فراهم آورد.
3) کلمات او تأثیر عمیق گذاشت و باعث تغییر فراوانی در شیوه ای شد که ما یاد گرفتیم.
4) سخنان او تأثیر عمیقی بر دل های ما داشت و تغییر بزرگی در شیوه ی یادگیری ما ایجاد نمود.
پاسخ گزینه ی«4» گزینه های (2) و (4) ترکیب «کانت + ل»را به صورت «داشت»ترجمه کرده اند ولی گزینه ی(2) به خاطر ترجمه «اسلوب تَعَلُّمنا» (شیوه های یادگیری ما)به «شیوه ی یادگیری هایمان»اشتباه است.
نکته مهم در تستهای ترجمه معانی اسمهای اشاره است. اگر بعد از اسم اشاره، اسم (ال) نداشته باشد( = نکره باشد )اسم اشاره به همان شکل خودش ترجمه می شود:
هذا طالب نشیط: این، دانش آموزی کوشا است. هذان طالبان نشیطان: اینها، (این دو) دانش آموزانی کوشا هستند.
هولاء طلاب نشیط: اینها، دانش آموزانی کوشا هستند.
اما اگر همراه (ال) باشد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه می شود. خواه مشارالیه مثنی یا جمع باشد:
هذا الطالب نشیط: این دانش آموز، کوشا است. هذا الطالبان نشیطان: این دانش آموزان، کوشا هستند.
هولاء الطلاب نشیطون: این دانش آموزان، کوشا هستند.
عَیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
1) لِهؤلاءالنِّساءاطفالٌصَغیرةٌ: اینان زنانی هستندکه کودکان کوچکی دارند.
2) جائزةُ اولئک التلامیذِ ذهابٌ إلی المحتفِ: جایزه ی آن دانش آموزان رفتن به موزه است.
3) لَم یُخرِج المُعَلّمُ هؤلاءالطلابُ حتّی الآنَ: معلم تاکنون این دانش آموزان را اخراج نکرده است.
4) نجاةُ المؤمنِ فی اداء هذه الأعمال: نجات مؤمن در انجام این کارها است.
پاسخ گزینه ی«1» زیرا مشار الیه (النساء) معرفه به «ال» است و در این صورت اسم اشاره حتّی اگر جمع نیز باشد، به صورت مفرد ترجمه می شود. بنابراین ترجمه ی صحیح این جمله به این صورت است:«این زنان کودکان کوچکی دارند»
عیِّن الخطأ «این نویسندگان آثار بسیاری دارند اما هنوز آن ها را منتشر نکرده اند»
1) آثار عدیدة لهؤلاء الکتّاب ولکنّهُم لَمّا ینشروها 2) هؤلاء الکاتبات لهنَّ آثار عدیدة الّا أنّهنَّ لَم یُنشرنها حتّی الآنَ
3) هؤلاء الکاتبونَ لَهما آثار کثیرة غیر أنّهنَّ لَمّا یُنشرونِها 4) هؤلاء الکاتبات لَهُنَّ آراء متعدّدة، غیر أنهنَّ لمّا یُنشرنَها
پاسخ گزینه ی«3» ضمیر «هما» در این کزینه با مرجعش «هؤلاء الکاتبون» مطابقت ندارد، زیرا «هما» مثنی است در حالی که «هؤلاء الکاتبون» جمع می باشد. علاوه بر آن چون «لمّا» از حروف جازمه است، نون عوض رفع در فعل «یُنشرون» به سبب مجزوم شدن باید حذف شود و صحیح آن «لمّا یُنشروها» می باشد.
بهتر است برای ترجمه بهتر پس از اسم دارای (ال) ویرگول بگذاریم یا مکث کنیم و قبل از اسم بدون (ال) ویرگول یا مکث کنیم.
برای اسمهای نکره (تنوین دار) بهتر است در ترجمه یکی از نشانه های نکره (ی)، (یک)، (یکی) استفاده کنیم: فی یوم من الایام رای بلبلٌ صقراً: در روزی از روزها، بلبلی یک شاهین را دید.
همیشه در ابتدای جمله( إنّ به معنای: همانا، به درستی که، یقیناً، مسلماً ) می آید گاهی ترجمه این کلمه تاکیدی در ترجمه نمی آید. اما با ( أنّ) به معنای (که و این که) اشتباه نکنید که در وسط جمله می آید و اگر(أنّ ) بعد از مبتدا، بیاید ( این است که) معنا می دهد: الحقیقه ان: حقیقت این است که. و انما نیز در ابتدای جمله به معنی فقط می باشد.
إن الله یامر بالعدل و الاحسان، خداوند به عدالت و نیکوکاری دستور می دهد.
اعلم أن المومنین فائزون: بدان که، مومنان، رستگارند.
انّما الاعمال بالنیات: اعمال فقط به نیت ها است.
در ترجمه جمله وصفیه (جمله ای که بعد از اسم نکره بیاید) باید حرف «که » بیاید. جمله وصفیه امکان دارد به صورتهای مختلف بیاید:
1) ماضی و مضارع که به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود: سمعت نداءً یدعونی: شنیدم صدایی که مرا فرا می خواند.
2) ماضی و ماضی که به صورت ماضی بعید و یا به صورت ماضی ساده ترجمه می شود: إشتریت کتابا قد رایته فی المکتبة: کتابی را خریدم که در کتابخانه دیدم یا دیده بودم.
3) مضارع و مضارع که به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: أفتش عن کتابٍ یساعدنی فی فهم النصوص: دنبال کتابی میگشتم که مرا در فهم متون یاری رساند.
ترجمه جملات حالیه نیز چنین است:
ماضی و مضارع که به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود: جاء التلمیذ وهویضحک: دانش آموز آمد در حالی که می خندید.
ماضی و ماضی که به صورت ماضی ساده یا ماضی بعید ترجمه می شود: خرج المعلم و قد علمنا اشیاء کثیرة: معلم خارج شد در حالی که مطالب زیادی را به ما آموخت یا آموخته بود.
مضارع و مضارع که به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود: تدرس الطالبه و هی تسعی للوصول الی الغایات السامیة: دانش آموز درس می خواند در حالی که برای رسیدن به اهداف والا تلاش می کند.
و ترجمه حال مفرد نیز با پیشوند «ان » « ا » و « با» است. جاء التلمیذ ضاحکاً: دانش آموز خندان آمد.
عَیِّن الصّحیح: (آزمایشی سنجش 86)
1) اُفَتّشُ عَن کُتب تُساعِدُنی فی واجباتی الحدیثة: به دنبال کتاب هایی می گردم که مرا در تکالیف جدیدم یاری می کرد.
2) دَخَلَ المُعَلِّمُ الصَّفَّ و هو یَبتَتمُ بلطفٍ و حنانٍ: معلم به کلاس وارد شددر حالی که با لطف و مهربانی لبخند می زند.
3) رایتُ التلامیذَ و هم یُطالعونَ الدروسَ بجدٍّ: دانش آموزان را دیدم در حالی که درس ها را با جدّیت مطالعه می کنند.
4) شاهدتُ أصدقائی الّذی فازوا بالمسابقات: دوستانم را که در مسابقات برنده شده بودند، دیدم.
پاسخ گزینه ی«4» در گزینه ی(1)، «یاری کند» صحیح است، زیرا هرگاه فعل دو جمله ای مرتبط با هم، هر دو مضارع باشند، فعل مضارع جمله ی دوم به صورت ماضی التزامی ترجمه می شود. در گزینه های (2) و (3) «لبخند می زد، مطالعه می کردند» صحیح است، زیرا فعل جمله ی اول، ماضی و فعل جمله ی دوم، مضارع است و در این حالت فعل مضارع
به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود. اما در گزینه (4) چون فعل دو جمله ای مرتبط با هم هر دو ماضی اند، طبق قاعده، فعل ماضی دوم به صورت بعید ترجمه می شود.
به ترجمه ی اسم های مشتق توجه کنید:
اسم فاعل در ترجمه فارسی از پسوند (نده، ا) استفاده می شود: عالم : دانا مدافع: دفاع کننده
اسم مفعول در ترجمه فارسی از پسوند (شده) استفاده می شود: مکتوب: نوشته شده
در ترجمه و تعریب اسم های مشتق باید دقت لازم نمود تا مبادا این اسامی به اشتباه ترجمه شود.
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «کانت شمس الصّحرا مُحرقةٌ جدّاً والنّاسُ یواصلونَ طریقهم فیها بصعوبة» (سراسری ریاضی 85)
1) خورشید صحرا جداً می سوزاند و باعث می شود مردم راهشان را به سختی بپیمایند.
2) در صحرا خورشید جداً داغ می کند و مردم راهشان را با سختی زیاد طی می کنند.
3) در صحرا آفتاب واقعاً سوزان است و مردم راه خود را در آن سخت می پیمایند.
4) آفتاب صحرا واقعاً سوزان بود و مردم در آن به سختی راهشان را ادامه می دادند.
پاسخ گزینه «4» کلمه «محرقة» اسم فاعل باب افعال است و به معنای سوزان می باشد که در گزینه های (1) و (2) به اشتباه «می سوزاند، داغ می کند» ترجمه شده است و با توجه به اینکه «صحرا» در گزینه (3) «در صحرا» ترجمه شده است و نیز ترجمه فعل «یواصلون» «می پیمایند» که باید به صورت ماضی استمراری«می پیمودند» می آمد، این گزینه نیز نادرست است.
و امّا اسم تفضیل اگر قبل از حرف جر(من) بیاید، (تر) معنی می دهد: هُوَ اَکبَرَ مِنِّی: او ازمن بزرگتر است. اما اگر بعد از آ ن اسم مجروری بیاید(ترین) معنی می دهد: هُوَ أَحسَن النّاسِ عَقلاً: او دانا ترین مردم است. اگر بعد از اسم تفضیل، تمییزی بیاید، به صورت یک کلمه ترجمه می کنیم: هُوَ أَحسَنُ أَخلاقاً: او خوش اخلاق تر است یا اخلاق او بهتر است.
از موارد بسیار مهم، ترکیب های وصفی و اضافی است که ما را در حذف گزینه ها می تواند یاری کند.
ترجمه صفت در زبان فارسی به صورت مفرد است، اگر چه در عربی صفت، مثنی یا جمع بیاید:
التِّلامیذُ المُجتَهِدونَ: دانش آموزان کوشا النّساءُ الفاضلاتُ: زنان اندیشمند (فرزانه)
هر گاه مضاف الیه (ضمایر متصل بعد از اسم) قبل از صفت بیاید، در ترجمه باید آن را پس از صفت معنی کرد:
إنّی اُحِبُّ إِخوانی المُجِدّینَ: همانا من برادران پرکارم را دوست دارم.
إنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادی الصّالِحونَ: زمین را بندگان نیکوکار من به ارث می برند.
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «مِن اهدافنا المهمّة تشجیعا لطلّاب إلی الإستقادة مِن فرص الخیر»
1) از اهداف مهم ما تشویق دانش آموزان است به استفاده از فرصت های خوب.
2) از هدف های اصلی واداشتن شاگردان به بهره وری از فرصت های نیک می باشد.
3) استفاده از فرصت های بهتر از اهداف تشویق دانشجویان به امور مهم می باشد.
4) تشویق دانش آموزان در بکارگیری خوب از فرصت ها، از اهداف اساسی ما است.
پاسخ گزینه«1» ترکیب وصفی، اضافی «اهدافنا المهمّة» فقط در این گزینه به صورت صحیح ترجمه شده است. زیرا، در گزینه (2)، مضاف الیه یعنی ضمیر «نا» ترجمه نشده است و «اصلی» نیز معادل دقیقی برای «المهمّة» نمی باشد. در گزینه (3) مضاف الیه «نا» و صفت «المهمّة» در ترجمه نیامده است و در گزینه (4) نیز «اهداف اساسی ما» ترجمه ی دقیقی برای «اهدافنا المهمّة» نمی باشد.
تذکر مهم: گاهی مصدر به صورت فعل ترجمه می شود: قَصَدتُ الرّجوعَ اِلی المَکتَبَةِ: خواستم به کتابخانه برگردم...
کلمه بعد از « کُلّ» اگر نکره باشد؛ به معنای «هر» و اگر بعد از آن معرفه باشد به معنای « همه» و اگر خود کُلّ تنوین داشت، به معنای "هر یک " است:
کُلُّ طالبٍ ( کل + اسم نکره ): هر دانش آموزی
کُلُّ الطُّلّابِ (کل + اسم معرفه ): همه دانش آموزان
کل مِنَ الطّلابِ (کل خود نکره): هر یک از دانش آموزان
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «لَیسَ اکتساب العلم فی الإسلام إلا فریضة، فیجبُ علی المسلمینَ أن یأخذوه مِن کلّ مکانٍ».
1) کسب علم در اسلام فقط یک فریضه ی واجب است. لذا مسلمانان باید آن ها را از هر مکانی برگیرند.
2) یادگیری در اسلام فقط یک واجب است. لذا بر مسلمانان است آموختن آن ها در همه ی اماکن.
3) دانش تنها در دین اسلام یک فریضه است. که بر مسلمانان است بر گرفتن آن از همه ی اماکن.
4) گرفتن علم و دانش فقط در اسلام فریضه است و بر مسلمین است که این واجب را از همه جا بگیرند.
پاسخ گزینه ی«1» ترکیب اضافی (کلّ مکان: هر مکانی) فقط در این گزینه به صورت صحیح ترجمه شده است.
اسمهای موصول خاص، بعد از اسم معرفه به معنای نکره فارسی « که » ترجمه می شود: الانسان الذی یجتهد ... انسانی که می کوشد. شکرا الله الذی انعمنا: سپاس خدایی که به ما نعمت داد.
اگر بعد از (هناک) اسم مرفوعی بیاید به معنی (وجود دارد، هست) است: هناک طلاب: دانش آموزانی وجود دارد.
عَیِّن الأصحَّ و الأدقَّ: «هناک اسئلةٌ کثیرةٌ ببال الإنسان عندما یقفُ أمام البحر، ألَیسَ کذلک؟!»
1)سؤال های فراوانی زمانی به ذهن انسان می رسد که در برابر دریا ایستاده باشد، آیا چنین نیست؟!
2)به هنگام ایستادن انسان در برابر دریا پرسش های فراوانی به ذهنش می رسد، آیا این چنین نیست؟!
3)سؤال های فراوانی وجود دارد که به ذهن انسان خطور می کند آن گاه که در مقابل دریا بایستد، آیا چنین نیست؟!
4)آن جا پرسش های زیادی هستند که به ذهن انسان می آیند به خصوص هنگام توقف در مقابل دریا، آیا این گونه نیست؟!
پاسخ گزینه ی«3» با توجه به این که «هناک» نقش خبر مقدّم را دارد و باید به صورت (وجود داشتن) ترجمه شود، گزینه ی«3» صحیح می باشد.
لای نفی جنس که قبل از اسم نکره و مبنی بر فتح می آید به معنای «هیچ .. نیست» است: لا خیر فی ود امری متلون: در دوستی انسان چند چهره هیچ خیری نیست.
عَیِّن الخطأ: (سراسری تجربی 86)
1) لانجاحَ لِمَن یطلبُ الراحةُ، فَهو لا یبلغ المجدَ: کسی که راحتی را بخواهد به عظمت دست نخواهد یافت.
2) لِنَهتُمَّ فی مطالعة دروسنا بإرشادات معلِّمنا: در مطالعه درس هایمان باید به راهنمایی های معلم خود توجه کنیم.
3) إنَّ کثیراً مِن العلماء قَد تعلَّموا اشیاء عدیدة مِن الفقراء: بسیاری از فقراء از فقر و تهیدستی چیزهای زیادی آموخته اند.
4) یَتَجَرَّعُ الإنسان فی حیاته طعم لامکثیرة: انسان در زندگی خودطعم دردهای بسیاری را می چشد.
پاسخ گزینه ی«1» در این گزینه علاوه بر این کهفعل «لایبلغ» که مضارع منفی است به اشتباه به صورت مستقل منفی ترجمه شده است. «لا»ی نفی جنس نیز در ترجمه ی جمله لحاظ نشده، بنابر این ترجمه ی صحیح این جمله بدین صورت است: «هیچ موفقیتی برای کسی راحتی را می خواهد نیست، پس او به عظمت نمی رسد.
در ترجمه مفعول مطلق تاکیدی از قیدهای تاکیدی "نظیر ، قطعاً ، بی شک، حتماً، مسلماً " استفاده می کنیم: نزّل الله القرآن تنزیلاً: خداوند قرآن را بی شک نازل فرمود. اما در مفعول مطلق نوعی به دو صورت است: اگر به همراه صفت آمده باشد، از قیود "به نیکی، بسیار، به سختی" استفاده می شود: فاصبر صبراً جمیلاً: به نیکی صبر کن. اما اگر مضاف الیهی بیاید از قیود " همچون و مانند " استفاده می کنیم: إعمل عملَ من یعلم... : عمل کن همچون عمل کسی که می داند.
عَیِّن الخطأ فی التّرجمه:
1) یُحاسب الإنسانُ یومَ القیامةِ حساباً: قطعاً انسان در روز قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد.
2) أخذِمُ الوطنَ خدمةَ الجندی دائماً: همواره مانند سرباز به وطن خدمت می کنم.
3) شاهدتُ المسابقة مشاهدةَ الحَکم: مانند داور مسابقه را مشاهده نمودم.
4) یُشارِکُ النّاس فی بناء المسجدِ مشارکةٌ: مردم در ساختن مسجد مشارکت می نمایند.
پاسخ گزینه ی«4» جمله دارای مفعول مطلق تأکیدی است، بنابراین در ترجمه ی آن باید از فید تأکید مناسب استفاده شود. به عنوان مثال می توان این جمله را بدین صورت ترجمه کرد: «قطعاً مردم در ساختن مسجد مشارکت می کنند.»
در استثنای مفرغ (که جمله به صورت منفی با لا ، لیس و ما ... می آید ) باید به صورت مثبت ترجمه کرد و در ترجمه آن لفظ " فقط " را آورد: ما حضر الاسعید: فقط سعید حاضر شد.
قلبی که از غیر خدا خالی شد فقط برای او می تپد: إن قلباً خلا من غیر الله لایخفق الا له ( ریاضی 87 )
لیت به معنی (ای کاش) و لعل به معنی (شاید، امید است) می آید وفعل مضارع بعد از لیت به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: لیت المودة تستقر بین الناس: ای کاش دوستی بین مردم جای گیرد. لعلّ الساعة قریب: شاید قیامت نزدیک باشد. تعریب: ای کاش مسلمانان جهان مظلومان را علیه ستمگران یاری کنند: لَیتَ مُسلِمی العالِم یَنصُرونَ المَظلومینَ ضدَّ المُستَکبِرینَ.
در ترجمه اسلوب تعجب از کلمات چه – چقدر به همراه صفت مورد تعجب استفاده می شود: ماابعد المومن عن الغیبه: مومن ازغیبت چه – چقدر دور است.
در جملاتی که تمییز پس از اسم تفضیل می آید، گاهی می توان آن را به صورت یک کلمه ترجمه کرد: هو احسن اخلاقاً: او از نظر اخلاق نیکوتر است = او خوش اخلاق تر است.
گاهی تمییز را می توان به صورت مبتدا و یا فاعل و یا مفعول ترجمه کرد:
هِیَ اکثرَ مِنّی صَبراً = صبر او از من بیشتر است.
طابت الطالبة خلقاً = اخلاق دانش آموز نیکو شد.
فجرنا الارض عیوناً = چشمه های زمین را شکافتیم.
وگاهی نیز با آوردن تغییراتی از قبیل " از لحاظ , از جنبه , از ... " تمییز را ترجمه می کنیم: ملی قلبی ایمانا = قلبم از ایمان پر شد. کفی بالله شهیداً = خدا از لحاظ گواه و شاهد بودن کافی است.
هنگام ترجمه، پس از کنترل نوع و زمان فعل، حتما به به ضمایر و ترجمه آن دقت کنید: او به خاطر موفقیت در درسهایش تلاش می کند: هو یسعی من اجل النجاح فی دروسه.
هر موقع سوال با لفظ (ای) بیاید، منظور آن است که از ما می خواهد مفهوم نزدیک و معادل جمله را از ما می خواهد. ترجمه دقیق از ما نمی خواهد. ( ای مفهوم اقرب: کدام مفهوم نزدیک تر است.)
برای دریافت ترجمه یک عبارت، لازم نیست که تمامی لغات موجود در آن را قبلا خوانده باشیم. گاهی قرائنی چون موضوع متن، لغات مجاور و ... کمک می کند تا به فهم کامل متن دست یابیم: "وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة و وجوه یومئذ علیها غبرة " با توجه به کلمات ضاحکة و مستبشرة در می یابیم که معنای مسفرة در همین محدوده است: چهره شاد و خندان، خوشحال، چهره ای باز. ودر مورد غبره نیز به کلمات هم خانواده این کلمه از قبیل غبار (گرد و غبار) باید در یابیم که چهره غبره مخالف چهره نوع اول یعنی ناراحت و گرفته است.
به چگونگی ترجمه افعال مقاربه دقت کنید (برای علوم انسانی) اگر فعل (اخذ) از افعال مقاربه باشد, به معنای (شروع کرد) و در غیر این صورت به معنی (گرفت) خواهد بود: اخذ الطالب یکتب: دانش آموز شروع به نوشتن کرد. اخذ الطالب کتاباً: دانش آموز کتابی را گرفت. فعل(جعل) نیز چنین است: جعل المعلم یدرس: معلم شروع به درس دادن کرد. جعل الله الارض مخضرة: خداوند زمین را سر سبز قرار داد. اگر دقت کرده باشید خبر افعال مقاربه را به صورت مصدر می توان ترجمه کرد.
در ترجمه جملات مدح یا ذم، اسم مخصوص مدح یا ذم، در ابتدای جمله می آید. (برای انسانی) نعم الصدیق الکتاب: کتاب، بهترین دوست است. بئس الشیمة الکذب: دروغ، بدترین خصلت است.
در ترجمه مفعول له (لاجله) باید لفظ هایی چون (برای، به خاطر) آورد: فرض الله الجهاد عزاً للاسلام: خداوند جهاد را برای سربلندی اسلام واجب کرد.
در ترجمه انواع (من ، ما، لا و و او) به دلیل تشابه مورد توجه طراحان سئوال قرار می گیرد. من بر 3 نوع ما بر 7 نوع ، لا بر 4 نوع و واو بر 3 نوع است. (البته بر اساس نیاز شما در دبیرستان)
من استفهام = من خلق الکائنات ؟ چه کسی موجودات را آفرید؟
من موصول = هو من یعرف العربیة: او کسی است که عربی می داند.
من شرط = من یصبر یظفر: هر کس صبر کند پیروز می شود.
مای استفهام = ما تقول یا علی؟ چه می گویی یا علی؟
مای موصول = هذا هو ما ترید: این همان چیزی است که می خواهی.
مای شرط = ما تنفقوا تجدوه: هر چه انفاق کنید آنرا می یابید.
مای کافه = إنما الله عادل: فقط خدا عادل است.
مای تعجب = ما أحسن هذا التلمیذ: این دانش آموز چه نیکوست.
مای نافیه = قبل از ماضی و برای منفی کردن می آید: مانسیت عهدی: پیمانم را فراموش نکردم
مای شبیه به لیس: ما العلم ضاراً: علم ضرر رسان نیست...(البته انواع مای دیگری چون: مای زاید و ... وجود دارد که نیازی به توضیح آن نیست)
انواع لا: لای نهی (لا تعبدوا : عبادت نکنید) لای نفی (لا یخاف: نمی ترسد) لای نفی جنس (لا ریب فیه: هیچ شکی در آن نیست) و لای عطف (شاور بالعاقل لا بالسفیه: با عاقل مشورت کن نه با نادان) است.
واو بر سه نوع است.
1- عطف که میان دو فعل یا دو اسم می آید: وعد الله المومنون و المومنات جنات
2- واو حالیه: به معنای (درحالی که) می آید و پس از واو معمولا ضمیر منفصل یا قد، لم، لما می آید: رایت التلامیذ وهم یدرسون: دانش آموزان را دیدم در حالیکه آنان درس می خواندند.
3- واو قسم به معنای «قسم به» است مثل: والعصر، قسم به زمانه.
نمونه هایی از ترجمه و تعریب براساس نکات ترجمه
لیعلم هولاء التلامیذ آن التجنب عن التکاسل هو سر النجاح: این دانش آموزان باید بدانند که دوری از تنبلی راز موفقیت است. لایبلغ الانسان قله العز الا بالصبر: انسان فقط با صبر به قله عزت می رسد. وجهه نظر الاسلام اتجاه هذه الشخصیه الفذه الواضحه: دیدگاه اسلام دربرابر این شخصیت بی نظیر روشن است. اولئک النساء لم یتلوثنَ بالثقافه الاجنبیه:آن زنان به فرهنگ بیگانه آلوده نشدند. ما کان اجهل هذاالرجل یجلب الشقاء لنفسه: این مرد چقدر نادان بود که بدبختی را برای خودش میآورد. یجب علی علماءنا هذه الایام آن یبدووا حرکه علمیه اسلامیه: دانشمندان ما این روزها باید جنبش علمی اسلامی را آغاز کنند.
درک مطلب
سوالات مربوط به درک مطلب، از مهمترین بخش های سوال های کنکور سراسری است. ارائه جواب صحیح، تاثیر مطلوبی در امتیاز داوطلبان خواهد داشت. پاسخگویی به سوال ها، از طرفی در گرو تسلط و قدرت در ترجمه است و از طرفی دیگر یافتن متن سوال ها و دادن پاسخ صحیح، خود شگرد خاصی می طلبد که باید داوطلب از پس آن برآید.
طبق شیوه سوال ها، یک متن بر اساس آموخته های داوطلبان داده می شود و در ذیل آن چند سوال مطرح می شود که چهار سوال آن مربوط به درک مفهوم و فهم داستان متن و عنوان متن است. پس برای پاسخگویی سریع و موثر به پرسشهای مفهومی به نکات زیر توجه کنید:
1) قبل از این که متن را بخوانید، سوال های درک مطلب را بخوانید.
2) به محدوده و موضوع سوال ها دقت کنید، شاید در همان ابتدا برخی پاسخ ها را حدس بزنید.
3) پس از بررسی و مطالعه سوال ها، متن را با دقت بخوانید.
4) نکات مهمی که به نظرتان میرسد، خط بکشید.
5) احتمالا یک سوال درباره موضوع کلی متن خواهد بود.
6) هنگام خواندن متن، زیر کلماتی چون اغلب ـ بعض ـ اکثرمن و سال ها و اعداد خط بکشید. به احتمال قوی کلمات سوال با متن یکسان است که در این صورت می توانید حدس بزنید. اگر از کلمات مترادف استفاده کردند، باید مفهومی آن را جواب دهید.
کلمه های مترادف
فعل ها: وَهَبَ، جادَ، أَعطَی= بخشید. جاءَ، أَتَی= آمد. سارَ، ذَهَبَ، راحَ = رفت. حَذِرَ، خافَ، خَشِیَ= ترسید. بادَرَ، أَسرَعَ، إِبتَدَرَ= شتاب کرد. قَنَصَ، صادَ، اِقتَنَصَ = شکار کرد. نَجَحَ، فازَ، ظَفَرَ = پیروز شد. فَقَّهَ، عَلَّمَ، فَهَّمَ = یاد داد. خَلَصَ، نَجی = رهایی داد. أَحصَی، عَدَّ = شمرد. إِغتَنَمَ، اِنتَهَزَ = غنیمت شمرد. نَشَأَ، نَما، تَرَبَّی = رشد کرد. أَشرَقَ، اضاءَ = تابید. تَحَوَّلَ، تَغَیَّرَ= تغییر یافت. قامَ، نَهَضَ = برخاست. عادَ، رَجَعَ= برگشت. شَرَّفَ، عَظَّمَ، بَجَّلَ = بزرگ داشت. فَرَّ، هَرَبَ = فرار کرد. سالَ، جَرَی = روان شد. حَیّأَ، سَلَّمَ = سلام کرد. بَدَأَ، شَرَعَ = شروع کرد. صَاحَ، صَرَخَ = داد زد. رَأَیَ، شاهَدَ = دید. عَجِزَ، ضَعِفَ = ناتوان شد. بَلَغَ، وَصَلَ = رسید. إنزَعَجَ، قَلَقَ، إِضطَرَبَ، إِنزَجَرَ، حَزن = ناراحت شد. فازَ، نَجَحَ = موفق شد. فاتَ، مَضَی = گذشت. جالَ، طافَ= گردش کرد. بَحَثَ، فَتَّشَ= جستجو کرد. شَعَرَ بِـ، أَحَسَّ = احساس کرد. جَلَسَ، قَعد= نشست. خَلا، فَرَغَ = خالی شد. وَدَعَ، تَرَکَ = رها کرد. اِستِطاعَ، قَدَّرَ= توانست. رَدَّ، رَفضَ= نپذیرفت جبن، خَوف = ترس. زادَ، کَثَرَ= زیاد شد.
اسم ها: منیه، بغیه، امل، رجاء = آرزو. عبث، لهو، لعب= بیهوده. ثمن، قیمه= ارزش. فرح، سرور، بهجه =شادی. تعب، مشقه، کد = رنج. خطیئه، سیئه، ذنب
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی ، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس
| محيط المحيط - قاموس مطول للغة العربية |
| ترتيب القاموس المحيط على طريقة المصباح المنير وأساس البلاغة |
| محيط المحيط - قاموس مطول للغة العربية (ملون) |
| مختار القاموس مرتب على طريقة مختار الصحاح والمصباح المنير |
|
| قاموس لغة الإشارة للأطفال وللمراهقين والبالغين الصم |
|
| التكملة والذيل والصلة لما فات صاحب القاموس من اللغة |
|
| قاموس المترادفات والمتجانسات |
| الرائد الصغير معجم أبجدي للمبتدئين |
|
| قاموس الأسماء العربية دراسة شاملة للأسماء العربية ومعاتيها... |
|
| قاموس الأسماء العربية والمعربة وتفسير معانيها |
|
| معجم تقويم اللغة وتخليصها من الأخطاء الشائعة |
|
| معجم المنتقى من الخطأ والصواب في اللغة العربية |
|
| معجم النفائس الكبير |
| معجم متن اللغة موسوعة لغوية حديثة |
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، فرهنگ لغت عربی ، کتابخانه ادبیات عرب
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
- التصنف: كتب منوعة
- تأليف: بشير العيسوي
- عدد مرات التحميل: 197
معلومات عن الكتاب
تشمل قضايا وآراء الطبعة الثانية التى أضيفت إلى الطبعة الاولى من هذا الكتاب: إشكالية ترجمة البلاغة العربية ، كتب الأصول: نترجمها أم نعرب جمهورها ؟، جماليات القصيدة المترجمة إلى العربية ، من مشاكل الترجمة الفورية لغتنا والترجمة. وهذه القضايا والآراء إضافة- إلى أخواتها في الطبعة الاولى وهى : تعددية النص المترجم إلى اللغة العربية ، غياب المفهوم التاريخي في النصوص المترجمة إلى العربية تعريب العلوم وقضية الدولة عناني وفن الترجمة ، وظيفة الترجمة اللغة العربية بين التصعيد والترجمة ، الترجمة الابداعية ، ترجمة المصطلح النقدي - تمثل في مجملها محاولت من واقع التجربة العملية معالجة مشاكل حيوية في حقل الترجمة العربية . وإذا كان للكتاب من إضافة فانه عالج في مقالي مستقلين بعضا من مشاكل الترجمة الفورية في الطبعة الثانية. إلى حانب ذلك تناول الكتاب في دراسة مستفيضة الحالة المزاجية للقصيدة الضبابية لشاعرة مثل إديث سيتويل التى يفر من قراءتها أى قارئ فما بالك بم يترجمها وهذه الدراسة تؤرخ لترجمة اول قصيدة من لغة اجنبية إلى العربية وقوفا عند ترجمة شلي العربية ، ووصولا إلى ترجمة نذير العظمة لبعض من قصائد إديث سيتويل.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، دانلود کتاب عربی ، کتابشناسی ترجمه
مهارات الترجمة ( ترتيب حسب
الاسم
,
التاريخ
,
مرات التحميل
,
حجم الملف
)
مهارات الترجمة » ورشة عمل في المصطلح القانوني
مهارات الترجمة » المدخل لترجمة العقود
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کتابخانه ادبیات عرب
لم يعالج موضوع الترجمة الفورية في الكتب العربية إلا حديثا.1وما زالت نسبة ما صدر من الكتب العربية المخصصة لهذا الموضوع ضئيلة حتى اليوم. فهي لا تتجاوز ثلاثة كتب من مجموع يناهز أربعمائـة كتاب صدر في الفترة من1945 إلى2010. والترجمة الفورية شكل من الأشكال المتعددة التي تمارس بها الترجمة الشفهية. فوسائل الترجمة متعددة، ويتجلى تعددها في أشكال متباينة يصنـفها بعض الباحثين2 في ثلاث فئات رئيسية هي (بالترتيب التاريخي لممارستها): الترجمة الشفهية،3والترجمة التحريرية، والترجمة الآلية.
ويتفرع كل شكل من هذه الأشكال إلى عدة فروع نكتفي هنا بالإشارة إلى فروع الترجمة الشفهية فـقط، وذلك تمهيدا للحديث عن الترجمة الفورية التي نود أن نعرض بضع صفحات من تاريخها في محاولتـنا هذه. وتجدر العودة إلى موضوع التداخل الحديث بين فروع الأشكال الرئيسية للترجمة في محاولة أخرى...
بدأت الترجمة في شكلها الشفهي قبل أي شكل آخر من أشكال الترجمة في أقدم العصور. ومارسها الناس لشتى الأغراض بأسلوبها "التـتبعي"أولا، وذلك لقرون طويلة4. ولم تـنـتقل إلى شكلها الفوري إلا في النصف الأول من القرن الميلادي العشرين، كما سنرى. وظهرت الترجمة السمعية البصرية في شكلها القديم أيضا في الفترة ذاتها في الصناعة السينمائية. وتـنوعت ما بين "دبلجة" صوتية (سمعية) وترجمة مكتوبة في أسفل الشاشة (بصرية/مرئية).5
ثم اعتُمدت الترجمة الشفهية الإملائية بفضل آلة الإملاء،6 وإن كان ذلك في إطار الترجمة التحريرية، بحيث يسجل المترجم ترجمته على شريط "كاسيت"، ويتولى الراقـنون بعد ذلك نقل محتويات الشريط إلى نص مرقون ثم مطبوع. وعادت الترجمة السمعية البصرية إلى الـظهور في شكلها الإلكتروني الحاسوبي لتلبـية احتياجات التلفزة المستجدة، من ترجمة "الصوت الفوقي"7، وهي الترجمة التي يسمع فيها صوت الترجمان "فوق" صوت المتكلم باللغة الأصلية في المقابلات والأخبار المصورة والاستطلاعات المتلفزة، إلى دبلجة الأفلام، و"سترجتها" بترجمة حواراتها كتابـيا في أسفل شاشة التلفاز (الترجمة البصرية/المرئية)، كما كان الأمر سابقا في الأفلام السينمائية.
ويجري حاليا تطوير شكلها الإملائي الحاسوبي الذي يمكن أن يعتبر استمرارا للترجمة الشفهية الإملائية، ولكن بواسطة البرامج الحاسوبـية التي ترقن كلام الترجمان/المترجم مباشرة بواسطة تكنولوجيا التعرف على الصوت...
الترجمة الـفوريـة
الترجمة الفورية إذن شكل حديث نسبيا من أشكال الترجمة الشفهية مقارنة بأشكال أخرى، مثل التتبعية والهمسية. وقد نشأت أول الأمر بفعل الضرورة، حينما بدأت المؤتمرات الدولية تتكاثر، ورافق هذا التكاثر تعدد في لغات العمل بها. ونظرا إلى هذا التعدد، وحتى لا تطول جلسات الوفود بسبب الترجمة من كل لغة إلى سائر لغات العمل في المؤتمرات، فقد لجأ منظمو المؤتمرات الدولية إلى الترجمة الفورية بدافع الحاجة إلى توفير الوقت، بحيث يتسنى نقل كل خطاب إلى عدة لغات في آن واحد. ولم يـتِح هذ الأسلوب الجديد في العمل الاستغناء عن الترجمة التتبعية في المؤتمرات فحسب، بل وأتاح استخدامُ الميكروفونات والسماعات، وعزل التراجمة عن المتحدثين، التخلصَ نهائيا من مضايقات الوشوشة وتضارب أصوات المتحدثين والتراجمة، وهي مضايقات كانت تحدث كثيرا بسبب الترجمة الهمسية.
يفضل بعض المجتهدين تسمية الترجمة الفورية بـ"الـتزامنية". ولا تخلو هذه الصفة من دقة لأنها تدل على تزامن الكلام الأصلي وترجمته الشفهية... الفورية. ويسميها البعض الآخر "الآنية" بمعنى الترجمة التي تنجز في الآن نفسه. وهذه أيضا صفة لا تبتعد عن الموصوف. ولكن المعروف هو أن صفة "الفورية" هي التي التصقت بهذا الشكل الشفهي منذ ظهوره في جميع الأقطار العربية قبل نحو نصف قرن. ثم إن هذه التسمية هي التي يطلقها أهل المهنة أنفسهم على مهنـتهم، والكثير منهم، إن لم يكن معظمهم، يجهل مصطلحي "التزامنية" و"الآنية" حتى وإن كانا صحيحين، ربما بسبب جِدتهما أو طابعهما المحلي.
مـحـاولـة تـأريــخـيـة
ثمة موقفان فيما يخص مراحل نشأة الترجمة الفورية في المؤتمرات. ولكل موقف من هذين الموقفين "حقيقته" الأحادية. كما أن وراءكل واحد منهما نزعته المركزية المعتادة. ويـبدو الأمر وكأن جدارا أيديولوجيا تاريخيا بقي قائما بين الموقفين حتى بعد سقوط الرمز المادي للجدار في برلين!
فـفي شرق أوروبا هناك من يعتبر أن الترجمة الفورية بدأت فعلا في سنة 1928.8ثم جُربت سنة 1933، وبعد انـقطاع دام اثـني عشر عاما، عادت سنة 1945في نورمبرغ بالذات. وتوقـف العمل بها مرة أخرى نحو سبعة أعوام عاد الروس بعدها إلى اعتمادها بصورة متواصلة.
أما في غرب أوروبا فهم يرون أن الترجمة الفورية لم تـبدأ إلا في محاكمة نورمبرغ سنة 1945.9وقد انطلقت هذه التجربة في غرب أوروبا فعلا بشكلها الحالي تقريبا في تلك السنة، ثم نقلت إلى الأمم المتحدة ومحاكمة نورمبرغ ما زالت قائمة. وشاع العمل بهذه الطريقة تدريجيا في وكالات المنظمة الأممية وخارج منظومتها، إلى أن أصبحت أداة يستحيل بدونها عقد المؤتمرات الدولية.
وعند المقارنة، كما سنرى، يتضح الفرق بـين النهجين في إبراز الأحداث: فهوفمان يعتبر أن البداية تعود إلى أواخر العشرينيات، وما حدث بعد ذلك كان مجرد تطور. أما غايـبا فتعتبر أن البداية الحقيقية لم تأت إلا في أواسط الأربعينيات، وما حدث قبل ذلك إنما كان تمهيدا للترجمة الفورية في شكلها الحالي.
تــأريخ الترجمة الـفـوريـة في روسـيا السوفـيــيتـية
يذكر الباحث السوفيـيتي ي. هوفمان أن الترجمة الفورية بعدة لغات "اعتمدت لأول مرة سنة 1928في الاتحاد السوفيـيتي، وذلك في المؤتمر السادس للأممية الشيوعية".10ويؤكد قوله بالاستـناد إلى صورة فوتوغرافية صدرت بالمناسبة في مجلة "كراسنايا نيفا" (سنة 1928نفسها). وهي صورة ظهر فيها التراجمة وهم جالسون أمام المنصة، وكل واحد منهم يتحدث في الميكروفون المعلق أمامه. ويوضح هوفمان في مقاله المذكور أن أصوات المتحدثين كانت تصل إلى التراجمة مباشرة من المنصة بدون سماعات. كما أنهم لم يكونوا معزولين في مقصورات كما هو الحال اليوم. ولم تظهر المقصورات لأول مرة إلا في سنة 1933، وذلك في اجتماع اللجنة التـنفيذية للأممية الشيوعية.11ومنذ ذلك التاريخ أيضا اعتُمدت السماعات في جميع أعمال الترجمة الفورية.
ولم تـنـتشر هذه الوسيلة الجديدة على نطاق أوسع إلا بعد نهاية الحرب العالمية الثانية. ففي سنة 1945بدأت محاكمات أكبر مجرمي الحرب النازيـين في نورمبرغ، كما سنرى في الجزء الخاص بشهادة فرانشيسكا غايـبا أدناه.
تـنظيم أعمال الترجمة الفورية في محاكمة نورمبرغ
زُود أحد أركان قاعة المحاكمة في قصر العدالة بنورمبرغ بأربع مقصورات زجاجية غير مسقـفة ومتلاصقة إحداها بالأخرى. ووزعت المقصورات على صفين متوازيـين، أحدهما وراء الآخر وأعلى منه قليلا، لتمكين التراجمة من رؤية المتحدثين. وخصصت المقصورتان في الصف الأول للغتين الروسية والإنكليزية، بينما خصصت المقصورتان الخلفيتان للغتين الفرنسية والألمانية. وجلس المتهمون النازيون في صفين أحدهما خلف الآخر ويتقاطعان مباشرة مع صفي التراجمة بزاوية عمودية، بحيث يستطيع التراجمة رؤية المتهمين بدون صعوبة.
ولما كانت لغات المحاكمة أربع هي: الإنكليزية (للطرفين الإنكليزي والأمريكي) والفرنسية والروسية والألمانية، فقد جلس في كل مقصورة ثلاثة تراجمة ينقل كل واحد منهم إلى لغة المقصورة (اللغة الأم) عن إحدى اللغات الأجنبـية التي يتقنها. وكان جميع الجالسين في القاعة يتابعون كلام المتحدثين عبر السماعات، بحيث يستمع كل واحد منهم إلى اللغة التي يخـتارها بواسطة تجهيزات خاصة تـتيح لهم الانـتقال من لغة إلى أخرى. وتولى كل وفد في المحكمة العسكرية الدولية القيام بالترجمة إلى لغته الأم، باستـثـناء مقصورة اللغة الألمانية التي تكفل الأمريكيون بمهام الترجمة فيها.
وكانت كل مقصورة مزودة بميكروفون واحد قابل للنقل من طرف إلى آخر فوق الطاولة المشتركة بـين التراجمة الثلاثة. بحيث يستخدمه كل واحد منهم حالم ينتقل الحديث إلى اللغة المكلف بالنقل إليها. وكان التراجمة، مثل سائر المشاركين في المحاكمة، يستعملون سماعات تـنقل إليهم ما يدور في القاعة مباشرة. أما نوبات عمل التراجمة فكانت محددة بساعة ونصف الساعة، وهي مدة جلسات المحكمة.
وكان هناك أحيانا بعض الاختلال في "التوازن اللغوي" للمحاكمة، إذ كان يحدث أن يـبقى التراجمة الذين ينقلون عن اللغة الفرنسية، مثلا، في كل من المقصورة الألمانية والإنكليزية والروسية ساعات طويلة بدون عمل لأن الحديث كان يدور بغير الفرنسية خلال تلك الساعات الطوال. وبالمقابل، كان التراجمة الذين ينقلون من الألمانية إلى اللغات الأخرى يصابون بالإرهاق حينما يأتي دور المتهمين والمحامين المكلفين بالدفاع عنهم فيتحدثون لفترات طويلة بالألمانية. وكثيرا ما عمل هؤلاء التراجمة بدون انقطاع طوال نوبة عملهم. بل كان يحدث لبعضهم أن يترجموا عن الألمانية خلال نوبتين وحتى ثلاث نوبات حينما يتغيب أحد الزملاء لسبـب من الأسباب.
ومن الممكن تلخيص الصعوبات التي واجهها التراجمة آنذاك وتصنيفها في فئـتين كالتالي:12
أولا- من الناحية العملية، كان التراجمة غير معتادين على تلقي الكلام في السماعات، ثم إرسال ترجمتهم فورا كي يتلقاها الآخرون أيضا في سماعاتهم. وكان على "رواد فضاء الترجمة الفورية" أن يتعلموا من عملهم التـنسيق بين ما يتلقونه من أصوات الخطاب الأصلي وبين ما يتفوهون به ويسمعونه أيضا من أصوات تنقل كلامهم المترجم. يضاف إلى ذلك التـنقل السريع والمفاجئ بين المتحدث ورئيس الجلسة أو غيره من المتحدثين، كل بلغته، وما ينجم عن ذلك أحيانا من اضطراب وتردد بين الزملاء التراجمة. ثم هناك المواقف المشحونة بفيض من المشاعر التي تـثيرها قراءة بعض الوثائق.
ثانيا- وبجانب ذلك، واجه التراجمة الكثير من الصعوبات ذات الطابع اللغوي الصرف: ذلك أن إيجاد المقابلات بمختلف اللغات للمصطلحات الألمانية في المجال القانوني بسرعة كان أمرا عسيرا في بعض الأحيان. ومن الطبيعي أن التردد والتلعثم في الأيام والأسابيع الأولى للمحاكمة تراجعا تدريجيا بتراكم الخبرة، ولاسيما بفضل المشاورات المتواصلة مع رجال القانون المشاركين في المحاكمة.
توقـف العمل بالترجمة الفورية في الاتحاد السوفييتي نحو ستة أعوام حتى سنة 1952التي نُظم فيها مؤتمر اقتصادي دولي كبير في موسكو. فاجتمع بهذه المناسبة قدماء التراجمة مع المتخرجين الجدد. وجرى تـنظيم تدريـبات خاصة قبـيل انعقاد المؤتمر كي يستفيد "الجدد" من خبرة "القدماء".
وتمت تعبئة "جيش" من التراجمة يناهز خمسين شخصا. إذ بلغ عدد لغات العمل في هذا المؤتمر ستة هي: الروسية والألمانية والفرنسية والإسبانية والإنكليزية والصينية.
وأنشئت مقصورات الترجمة بحيث يعمل في كل واحدة منها ترجمان واحد يترجم إلى لغته الأم (الروسية في هذه الحالة)، وإلى "لغته" الأجنبية. وكان لا بد من المرور باللغة الروسية للانـتقال من إحدى اللغات الخمس إلى الأخرى. ولذلك خصصت حجرة توزيع "محورية" متصلة بجميع المقصورات، بحيث تأخذ عنها جميعا ما تنقله من مختلف اللغات إلى الروسية، ويتصل بها سائر التراجمة فيلتـقطون منها الترجمة الروسية كي ينقلوا عبرها ما قيل بإحدى اللغات غير الروسية إلى اللغة الأجنبية التي يترجم إليها كل واحد منهم. وبهذه الطريقة تمكن الناطقون بكل لغة من اللغات الخمس غير الروسية من متابعة الكلام الذي كان يدور باللغات الأربع الأخرى بعد أن يمر بالحجرة المحورية الروسية، وتلقي ما يقال بالروسية مترجما مباشرة من المقصورة الروسية.
تجدر الإشارة هنا إلى أن العمل بـ"اللغة المحورية" ما زال معتمدا حتى الآن في المؤتمرات التي تستخدم عددا كبيرا من اللغات لا يتسنى معه الترجمة من كل واحدة منها إلى كل اللغات الأخرى. ولكن الأمر مخـتلف اليوم عما كان عليه الحال في هذا المؤتمر. فقد حُذفت "الحجرة المحورية"، وأصبح النقل يجري مباشرة عن "اللغة المحورية". وعلى سبـيل المثال، فـفي عدد من وكالات منظومة الأمم المتحدة التي تعتمد ست لغات من بـينها الصينية، تـتكفل المقصورة الصينية بنقل الكلام من الصينية إلى الإنكليزية أو الفرنسية، ثم تقوم باقي المقصورات بالنقل عن إحدى هاتين اللغتين إلى اللغات الأربع الأخرى.
وكانـت النـتيجة أن العمل بنظام الانـتقال من المقصورة الروسية إلى الحجرة المحورية كان له تأثير سلبي في سرعة الترجمة وجودتها إلى حد ما... ولو أنه أتاح أيضا خفض عدد التراجمة العاملين في آن واحد، أي اقتصاد كثير من الجهد والمال. وبالإضافة إلى ذلك، أتاح هذا النظام استخدام مقصورة احتياطية أحيانا لترجمة الكلمات بلغات أخرى غير لغات العمل التي اعتمدت في هذا المؤتمر.
ومن المؤكد أن عمل فريق من التراجمة بهذا الحجم في مؤتمر من هذا القبيل في أوائل خمسينيات القرن العشرين أتاح فرصة فريدة لتدريب عدد كبير من التراجمة، سواء في مقصورات الترجمة الفورية، أو في الاجتماعات المصغرة لبعض اللجان التي اعتمدت فيها الترجمة التتبعية، أو حينما عمل التراجمة بمثابة مرافقين للوفود، فضلا عن قيامهم بالترجمة التحريرية لكم هائل من الوثائق. وفي أعقاب هذا المؤتمر، انطلق أفضل التراجمة يعملون في معظم الاجتماعات والمؤتمرات الهامة، المحلية والإقليمية والدولية.
وفي سنة 1952اعتمدت الترجمة الفورية في المؤتمر التاسع عشر للحزب الشيوعي السوفييتي، وبذلت فيه جهود كبيرة لتحسين ظروف عمل التراجمة. فقد جهزت المقصورات بالمراوح، وبمعدات ميكروفونية جديدة متعددة الأزرار والمصابيح الصغيرة لتنبيه التراجمة وتيسير متابعتهم لأعمال المؤتمر. كما دعمت جدران المقصورات بالمواد العازلة للأصوات. غير أن الترجمان الذي كان ينقل الكلام إلى اللغة الروسية في هذا المؤتمر كان يقف إلى جانب الخطيب على المنصة.13
واتسع نطاق العمل بالترجمة الفورية بسرعة بعد هذا المؤتمر الذي شملت لغات عمله السبع الروسية، والصينية، والألمانية، والفرنسية، والإسبانية، والإنكليزية، والإيطالية.
وفي الدورة الحادية والعشرين لهذا المؤتمر، ارتفع عدد لغات العمل إلى ثمان عشرة لغة. وحينما انتقل عقد المؤتمرات الكبرى إلى المبنى الجديد لقصر المؤتمرات بالكريملين سنة 1961، ارتفع عدد لغات الترجمة في المؤتمرات إلى 29لغة!14وجهزت المقصورات بشاشات تلفزيونية تمكن التراجمة من رؤية المتحدثين أمامهم مباشرة، بحيث يستطيعون متابعة تعابير وجوههم وحركاتهم عن كثب.
الـرؤيـة من زاويـة النـظر " المقابلة "
حينما ننـتقل إلى الجانب الغربي من "الستار الحديدي"، حتى بعد انهياره، تـتغير النظرة، وتـتغير معها الاعتبارات والمعالم، كالعادة. ذلك أن عام 1945يعتبر في هذا الجانب عام البداية "الرسمية" لهذا الشكل "الجديد" آنذاك من أشكال الترجمة الشفهية.
ومن المعروف أن الفرنسية بقيت اللغة الدبلوماسية الرسمية الوحيدة المعتمدة في الاجتماعات والمؤتمرات الدولية خلال القرن التاسع عشر وحتى أوائل القرن العشرين. وقد تناولت فرانشيسكا غايـبا في كتابها15مسألة تطور الممارسة اللغوية في المؤتمرات، فذكرت أن الحاجة إلى الترجمة التتبعية نشأت خلال الحرب العالمية الأولى، لأن بعض أعضاء الوفدين المتفاوضين من أمريكا وبريطانيا لم يكونوا قادرين على العمل باللغة الفرنسية. وهكذا اعتُمدت الترجمة التتبعية في جلسات لجان الهدنة التي استعملت فيها الألمانية والفرنسية والإنكليزية. وخلال مؤتمر السلام،16 أصر البريطانيون على أن يتم الإقرار بالإنكليزية لغة دبلوماسية رسمية. وأدى هذا الموقف إلى استخدام الترجمة التـتبعية فعلا طوال فترة انعقاد مؤتمر السلام. ومنذ ذلك الوقت، أخذ بعض الدبلوماسيين الذين يتقنون أكثر من لغة واحدة يقومون أحيانا بمهام الترجمة التتبعية في الاجتماعات والمؤتمرات.
وجرى العمل في عصبة الأمم (1920 - 1946) وفي مؤتمرات منظمة العمل الدولية (المنبثقة عن عصبة الأمم) بأسلوب الترجمة التتبعية. وتُلاحظ فرانشيسكا غايـبا بأن التراجمة كانوا يستخدمون التجهيزات المخصصة للترجمة "الآنية"، ولكن أسلوب استخدامهم لها كان مختلفا عما هو معهود حاليا. وتسميه: "الترجمة الفورية المتعاقبة".17
وفي أثناء هذه الفترة، وتحديدا في عام 1941، أُنشِئت مدرسة جنيف للترجمة، وكانت أول مؤسسة جامعية لإعداد المترجمين المتخصصين في الترجمتين التتبعية والهمسية، وذلك أساسا للعمل في عصبة الأمم التي كان مقرها في جنيف.
واستُخدمت الترجمة التتبعية أيضا في الاجتماع التأسيسي لمنظمة الأمم المتحدة (سان فرانسيسكو، يونيو 1945)، وذلك قبل بضعة أشهر من محاكمة نورمبرغ18التي اعتُمدت فيها الترجمة الفورية لأول مرة بشكلها المعروف حاليا. بيد أن العمل بالترجمة التتبعية تواصل في المؤتمرات الدولية خلال هذه المحاكمة، بما في ذلك الدورة الأولى للجمعية العامة للأمم المتحدة بلندن في أوائل عام 1946. وكانت اللغتان الوحيدتان المستعملتان في اجتماعات الأمم المتحدة هما الفرنسية والإنكليزية.
وبعد تعثر المحاولات الأولى للعمل بالترجمة الفورية في الأمم المتحدة، عاد المشاركون في اجتماعاتها إلى المطالبة باعتماد الترجمة الفورية اختصارا للوقت. وكان الروس يعتمدون على بعض الأعضاء في وفودهم للاضطلاع بمهام الترجمة التتبعية. ثم طالبت وفود أمريكا اللاتينية باستعمال اللغة الإسبانية عند إنشاء منظمة الصحة العالمية. وأدى ذلك إلى ازدياد عدد لغات العمل من اثنتين إلى أربع لغات. واستمر العمل بترجمة كلمات المتحدثين ترجمة تتبعية إلى لغة واحدة، تليها ترجمة "تزامنية" إلى لغتين أخريين، أو أكثر.
وحالما انتهت المحاكمة، انتقل الكثير من التراجمة الذين عملوا فيها إلى نيويورك للعمل في الأمم المتحدة، مستفيدين من تدربهم على استعمال الفرنسية والإنكليزية والروسية في نورمبرغ. وبعد ذلك بعام، عقد أول مؤتمر للأمم المتحدة بدون ترجمة تتبعية، إذ لم تُستخدم في اجتماعات لجانه إلا الترجمة الفورية.
وفي يناير 1951، دُشن مقر الأمم المتحدة الجديد في نيويورك. وتم تجهيزه بأحدث المعدات اللازمة للترجمة الفورية في قاعة الجمعية العامة ومجلس الأمن وغيرهما من قاعات الاجتماعات. ومنذ ذلك التاريخ، تزايد تنوع موضوعات المؤتمرات، كما أن اللغات المستعملة فيها أخذت تتكاثر. وأدى هذا التطور إلى الاستعانة بمزيد من المترجمين القادرين على استعمال لغات غير الفرنسية والإنكليزية.
لقد فتحت ممارسة الترجمة الفورية الباب على مصراعيه أمام أعداد هائلة من المؤتمرات الدولية والإقليمية. وأدت إلى نشأة مهنة جديدة يستحيل أن تستغني عنها المؤتمرات واللقاءات الدولية أيا كانت أنواعها أو أحجامها. ويجري منذ أكثر من عقدين تطوير أسلوب العمل بالترجمة الفورية عن بعد. وتم العمل بهذه الطريقة أول الأمر بفضل الاتصال عبر السواتل في ثمانينيات القرن العشرين.19بيد أن العالم دخل مرحلة الربط الشبكي الكونـي عبر "الإنترنت" على نطاق واسع منذ أوائل التسعينيات. وبذلك أصبح ممكنا عقد بعض فئات الاجتماعات عن طريق الإنترنت، والاستعانة فيها بالترجمة الفورية عن بعد...
إن تحديد تاريخ نشأة ظاهرة من الظواهر وتطورها أمرٌ حاسم في فهم تطور تلك الظاهرة. وعلى سبيل المثال، لفهم ما سيطرأ على ممارسة "الترجمة عن بعد"، لا بد من العودة إلى تاريخ نشأة هذه الممارسة وتطورها وانتشارها. وحينما يطرح البعض في أيامنا هذه مسألة احتمال "انقراض" المترجم البشري في غضون العقود القليلة القادمة، بسبب الثورة التكنولوجية المتواصلة، فلا بد أيضا من الاهتمام بالجوانب التاريخية لمرحلة الترجمة "الآلية"، ثم نشأة "الترجماتية"، فالمساعي الحالية لتحقيق أقصى قدر من الدقة للترجمة "الآلية" عبر الإنترنت، وذلك للابتعاد عن المواقف التي تنحصر في مجرد إبداء التشاؤم أو التفاؤل من دون استقراء الماضي في هذا الصدد.
إن هذه المحاولة التـأْريخية ليست سوى مدخل متواضع نأمل أن يتم تطويره واستكماله لاحقا. وحري بنا أن نهتم اليوم بموضوع تاريخ اعتماد اللغة العربية في الترجمة الفورية، سواء في الأمم المتحدة أو في غيرها من المحافل الدولية...
أيا كان الأمر، فإنه يطيب لي أن أُهدي هذه المحاولة إلى الأخ هيثم سفر (سوريا/بلجيكا) والأخ مراد بولعراس (تونس/فرنسا)، تذكيرا بسبقهما في هذا المضمار، حينما نشرا مقالين، أولهما غير مسبوق إطلاقا في موضوع تقنية تدوين المعلومات الخاصة بالترجمة التـتابعية، والثاني مقال رائد عن الترجمة الفورية في مجلة "عالم الترجمة"، التي أصدرنا بعض أعدادها من المركز العربي الأوروبي لدراسات الترجمة [باريس/بروكسيل، مارس 1994]. كما أهديها إلى الأخ عليّ محمد الدرويش (لبنان/أستراليا)، والأخت رشيدة بصافي (الجزائر) والأخ هشام الخوجلي (السودان/المملكة العربية السعودية) اعترافا وترحيـبا بأعمالهم الرائدة باللغة العربية التي مهدت السبيل لدراسة الترجمة الشفهية المعاصرة بوجه عام، والفورية بوجه خاص (البيانات المرجعية في الحاشية الأولى أعلاه).
الحواشي:
1يجدر التنويه في هذا الصدد بمساهمات مجموعة من الباحثين الرواد، وهي:
-
دليل الترجمان في مبادئ الترجمة الشفهية، عليّ محمد الدرويش، منشورات رايتسكوب، ملبورن، 2003
-
مقاربات في تعليمية الترجمة الفورية، رشيدة بصافي، دار الغرب، وهران، 2003
-
الترجمة الفورية، هشام الخوجلي، دار طيبة، الرياض، 2004
2من بين أوضح التصنيفات في هذا الصدد، تجدر الإشارة إلى تصنيف أ. ف. فيودوروف، الوارد في كتابه: أسس النظرية العامة للترجمة، موسكو، 1968 (ط 2، بالروسية)؛ والتصنيف المماثل الذي قدمته ليلوفا، الرئيسة السابقة للفدرالية الدولية للمترجمين: آنا ليلوفا، مدخل إلى النظرية العامة للترجمة، دار نشر "المدرسة العليا"، موسكو، 1985 (الترجمة الروسية عن الأصل البلغاري الصادر في صوفيا عام 1981)
3 النسبتان: "شفهي" و"شفوي" صحيحتان. ولكن بعض الباحثين يفضلون الاحتفاظ بمصطلح "شفهي" مقابلا لكلمةoral ، وترك النسبة بالواو في كلمة "شفوي" مقابلا لمصطلح labialالمعتمد في علم الصوتيات، وذلك لتحقيق شيء من التمييز والاستقرار والتوحيد لهذه المصطلحات.
4قد تدعو الحاجة في البحوث والدراساتالـمـتـخـصــصـــة مستقبلا إلى التمييز بين الترجمة "التتبعية" من دون تدوين المعلومات، وبين الترجمة "التتابعية" المستعان فيها بتدوين البيانات والمعلومات. وعندئذ يجدر إدراج الشكلين "التتبعي" و"التتابعي" تحت تسمية واحدة هي: الترجمة "التعاقبية".
5 أسفل الشاشة/على الشاشة/المرئية، بل و"سَتْرجة" المعربة من sous-titrage الفرنسية، انظر في هذا الصدد: علم الترجمة، دراسات في فلسفته وتطبيقاته، ترجمة حميد العواضي، دار الزمان، دمشق، 2009
6Dictaphone/Dictating machine
7أو "الصوت الأعلى" أو "الصوت الأجهر"... Voice over. ما زلنا في مرحلة التذبذب بين عدة خيارات إلى أن تستـقـر المصطلحات الأشد شيوعا بفضل الاستعمال...
8من تاريخ الترجمة الفورية، ي هوفمان، مجلة "كراسات المترجم"، العدد1، 1963، ص 20 (بالروسية).
9The Origins of Simultaneous Intreprpretation, The Nuremberg Trial,
Francesca Gaiba, University of Ottawa Press, Ottawa, 1998.
10المصدر الروسي أعلاه، ص 20.
14المصدر نفسه، ص25.
15The Origins of Simultaneous Intreprpretation, The Nuremberg Trial, Francesca Gaiba, University of Ottawa Press, Ottawa, 1998, p 28
16دام مؤتمر السلام في باريس من 18 يناير 1919 إلى 10 أغسطس 1920. ووُقِّعت معاهدة السلام في فيرساي يوم 28 يونيو 1919.
18دامت المحاكمة أكثر من 10 شهور (20 نوفمبر 1945 – 1 أكتوبر 1946).
19يمكن الإشارة في هذا الصدد إلى العروض الفعلية لهذا الشكل الجديد من أشكال الترجمة التي تم تقديمها في مؤتمر الفدرالية الدولية للمترجمين (FIT) عام 1987. فقد استغلت شركة فيليبس الهولندية فرصة انعقاد المؤتمر في ماستريخت كي تقوم بحملة دعائية كبيرة لأجهزتها الخاصة بالترجمة الفورية عبر السواتل...
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، خبرهای جدید عربی ، ترجمه فارسی به عربی
وصف المترجم بالخائن، خیانة:
الترجمة التی یتساوی فیها النص المترجم مع النص المؤلف هی ضرب من
الخیال، و أن کان یقصد بأمانة الترجمة، المطابقة التامة بین اللغة المنقول
عنها واللغة المنقول إلیها فهذا لیس سوی وهم، لأن فهم المترجم لا یمکن
مطلقاً أن یکون صورة طبق الأصل للنص، و إنما هو نسخة معدلة عنه. فلماذا
نضفی طابع الخیانة علی عملیة الترجمة و لا نعطی مثل هذا الوصف – مثلاً –
للنحات الذی یبدع فی نحت تمثال أو نصب لشخصیة ما؟ أو الرسام الذی یرسم
بریشته لوحة رائعة هی أقرب ما تکون للواقع الأصل؟ أو القاص الذی یروی لنا
حکایة من خلال فلم یقرب لنا فیه صورة الأحداث فیجعلنا نتحسس لمشاهدها و
نتفاعل معها ؟ کل هؤلاء یتسمون بالنزاهة و الأمانة فی مهنهم و لا یخطر علی
بال أحد أن یتهمهم بالتزویر و التحویر. أما المترجم فهو مکسر العصا الوحید
الذی یتولی مسؤولیة کبیرة عندما یشرف علی الولادة الثانیة للنص و یحرص علی
نقل فکر الکاتب لیقدم نصاً أشبه ما یکون بالنص الأصلی ثم یکافأ بتقلیده
وسام الخیانة!! و أنا کشاهد، بوسعی أن اجزم بأننی قرأت ترجمات و ترجمت
نصوصاً من وإلى العربیة کانت أجمل و أوقع من النصوص الأصلیة.
الترجمة إلمام بلغتین وثقافتین:
فن الترجمة لا یقوم إلا علی الموهبة و المهارة، والموهبة –کما نعلم –
هبة من الله. أما المهارة فلا تتأتی إلا بالممارسة العملیة. والترجمة هی
إبحار بین شاطئین … و بین معانی لغتین، الهدف منها نقل ثقافة بلد الى آخر،
أی أنها إعادة لکتابة نص أصلی وولادة ثانیة له، الأمر الذی یفرض علی
المترجم أن یکون ثنائیاً فی کل من اثنتین: اللغة والثقافة، أی أن یکون
بارعاً فی اللغة الأصل واللغة الهدف. و علی درایة بثقافة لغته و ثقافة
اللغة المترجم إلیها، لیتسنی له مد الجسور بینهما.
وما عدا ذلک فأن الترجمة تقسم الى: لفظیة (اوحرفیة) ومعنویة. ونحن نناصر
«المعنویة» لما للنمط الأول من إشکالات. فاللفظ هو مستودع للمعانی، و له فی
المعاجم والقوامیس معان مختلفة . فضلاً عن أن أبناء اللغة الواحدة لا
یلتقون علی تحدید واضح للفظ و یکتفون بالفهم التقریبی له.
کما یحصل أحیانا عدم تطابق فی دلالات الألفاظ بین اللغتین (المصدر
والهدف). لذلک فإن الکثیر من اللسانیین یذهب الى أن الترجمة اللفظیة تقلل
من قیمة النص علی عکس الترجمة المعنویة التی یَستخلص فیها المترجم معنی
الجملة ثم یعبّر عنها بعبارة یستسیغها الذوق العربی.
وهذا الأسلوب یعد الأفضل و الأکثر شیوعاً من سواه بسبب أمانته العلمیة.
السبب فی ذلک هو الاختلاف القائم بین العربیة و سواها من اللغات و الذی
یعود إلى الاختلاف بین عقلیتین و نمطین من العلاقات الاجتماعیة. فمن یعیش
فی الصحاری القاحلة لیس کمن ینشأ و یترعرع فی البرد القارس، حیث أن حاجات
الأول لا تماثل – بالضرورة- حاجات الثانی، و هذا ما یفسر تسمیات الشئ
الواحد فی ثقافة ما، و انعدام تسمیته فی ثقافة أخرى. کما أن هناک ثقافة
تضفی علی بعض الألفاظ طابع «القبح و الاستهجان» و تفرض ثقافة أخرى عالماً
من الجمالیة و الاستحسان علی ذات الألفاظ. الفرنسیة –مثلاً- تحتمل تشبیه
الحسناء بالکوکب، ولکنها لا تتصور تشبیهها بالقمر إطلاقا، لأن القمر فی
الفرنسیة – علی عکس العربیة- یستخدم للاستهجان. و ثمة عبارة فی الفرنسیة
إذا أردنا الالتزام فی تعریبها بالترجمة الحرفیة فعلینا أن نقول: ” هو
کالقمر غایة فی الغباء” أی أن المرء إذا شُبّه بالقمر فهذا یعنی أنّ له
نصیباً من الغباء.
وإذا جرت العادة فی الخطاب الشفوی العربی علی سؤال المخاطب عن صحته قبل
الدخول فی صلب الموضوع، وحتى دون أن یکون بین الاثنین سابق معرفة، فأن هذا
السلوک یثیر الدهشة لدی المخاطب الفرنسی- مثلاً- ، أما بین العربیة
والفارسیة فالأمر یختلف لأن وشائج القربى فیما بینهما هی من القوة بمکان
بحیث منحت الفارسیة تأشیرة دخول متعددة للغة العربیة لتصول و تجول فی
رحابها و لتحل ضیفاً معززاً مکرماً بین ظهرانیها، یعزز مکانة النص الفارسی و
یعلی من شأنه. فالفارسیة – قدیمها و حدیثها- لاتترجم الکثیر من العبارات
العربیة المألوفة بل تبقیها و تزدان وتتباهی دوماً بثقلها فی النص کما هو
الحال فی التعابیر التالیة:
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته – أمّا بعد- أعلی الله مقامه – رضوان
الله تعالی علیه – الحمد لله – حجة الإسلام و المسلمین – آیة الله العظمی-
بسم رب الشهداء- دامت برکاته – زید عزّه – قـُدّس سره ….
لایفوتنا أن نذکر أن ثمة مصطلحات تخص کل من هاتین اللغتین لا یوجد بالضرورة
– ما یعادلها و یطابقها فی المعنی، فعندما نقول فی الفارسیة “ایستگاه
صلواتی” نعنی: الموقع الذی یقدم الطعام و الشراب أو الهدایا للمواطنین لقاء
أن یصلوا علی النبی الأعظم(ص) . و هذا شئ غیر دارج فی الدول العربیة و ما
من مصطلح مرادف له. کذلک عندما یقال فی قوافل الحج والعمرة الإیرانیة:
”روحانی معین” أو “زنان معین” فالمراد بالأول هو عالم الدین المساعد لعالم
الدین الرئیسی فی قافلة الحج و المراد بالمصطلح الثانی المرأة التی تناط
بها مسؤولیة إیضاح المسائل الشرعیة لنساء القافلة و تکون حلقة وصل بینهن و
بین عالم الدین فی ذات القافلة.
فی رحاب اللغة الفارسیة:
إذا کان للقرآن الکریم و علومه أعظم الأثر فی اللغة العربیة، فإن الفارسیة
کان لها الحظ الأوفر من الاقتباس و الاستفاضة من لسان الوحی ولغة الضاد.
وإذا کان الفضل لکلاسیکیة العربیة یعود إلى لغة السماء، فإن عباقرة
الفارسیة- ممن تشبعوا من نفحات و قیم الکتاب المبین- من أمثال الفردوسی و
جلال الدین الرومی و سعدی و حافظ ، هم الذین عکفوا علی تطویر وإثراء اللغة
الفارسیة لتصبح – و من دون منازع- ثانی لغة فی العالم – بعد العربیة- من
حیث القدسیة و الروحانیة و المعرفة الإلهیة والأخلاق والأدب. ولا عجب إذن
أن نری الفطاحل من علماء فارس من أمثال سیبویه وعبد القاهر الجرجانی قد
هّموا ببلورة معالم العربیة من دون أن یصرفوا عُشر هذا الاهتمام بلغتهم
الأم – الفارسیة-.
لقد انتشرت اللغة الفارسیة انتشاراً واسعاً من أقصی حدود الهند الى آسیا
الصغرى، و من ترکمنستان الى المحیط الهندی و نعتها المستشرقون بأنها فرنسیة
الشرق. کما أنها استعارت من اللغات الهندیة و الترکیة و الروسیة و الکردیة
و المغولیة و الفرنسیة و الانجلیزیة و تأثرت بشکل کبیر باللغة العربیة (۱)
فبدت للناظر إلیها سهلة الترجمة بسبب کثرة مخزونها من الألفاظ العربیة بما
یقدّر بسبعین بالمائة من هیکلیتها، إلاّ إنها فی الحقیقة سهلة ممتنعة.
فالمفردة العربیة فی السیاق الفارسی تفقد قسطاً من دلالاتها لتستقر علی
نصاب مختلف، أی أن معناها یختلف عن مدلولاتها فی اللغة العربیة بالحد الذی
نعجز فیـه عن فهـم المقصـود مـن النص. فلفظة «میدان» – مثلاً – تستخدم فی
الفارســیة بمعنی «ساحة»أو«مجال»(۲) أو «نطاق»(۳) أو «حقل»(۴). و«ارتعاشات»
تأتی فی الفیزیاء الإیرانیة بمعنی الذبذبات. أما الکلمة العربیة «بحران»
فتستعمل فی الفارسیة المعاصرة بمعنی “الأزمة” .المقصود بالـ « التهاب» فی
الفارسیة هو « الغلیان» والـ«المتخلف» فی الفارسیة تعنی «المخالفة» فی
العربیة و الـ «تلفیق» مفردة عربیة ولکنها تستعمل فی الفارسیة بمعنی «دمج» و
الـ«مبانی» هی«المبادئ» و الـ “اعتبار” هو “الاعتماد”..وحدّث و لاحرج.
کما یصعب فی کثیر من الأحیان التنبؤ بنهایة العبارات و الفقرات فی الفارسیة
الى حین اکتمال النص حتى یُفهم. وإذا ما شعرتْ هذه اللغة بشئ من الفقر فی
الألفاظ، تتدبر أمرها باعتماد الصیغ المرکبة. ففی العربیة من السهل –
مثلاً- أن نقول : « المعرض السنوی» ولکن ماذا بوسعنا عنونة المعرض إذا أقیم
مرةً کل سنتین أو ثلاث سنین؟ الفارسیة- و بکل بساطة- تقول: نمایشگاه دو
سالانه. أما فی العربیة فلم أجد بدیلاً سوی عبارة:”المعرض الدوری” رغم أنها
لا تتوخی الدقة.
مثال آخر: “ابن السبیل” فی الفارسیة هو “در راه مانده”. و ما من أسهل من
(۱) رغم أن العربیة مشتقة من اللغات السامیة، ولکن الفارسیة هی شعبة من اللغات الهندواوربیة
(۲) میدان مغناطیسی: المجال المغناطیسی
(۳) میدان دید: نطاق الرؤیة
(۴) میدان نفتی: حقل نفطی
صیاغة مصدر هذا المصطلح فتقول: “در راه ماندگی” أما العربیة فلا تجد سبیلاً لمصدر “ابن السبیل” إلّا تعبیر: “حالة ابن السبیل”.
کلمة “دل” فی الفارسیة تعنی” القلب و الفؤاد”، إلا أن هذه الکلمة تدخل
فی ترکیب عشرات المصطلحات الفارسیة ذات المعانی المختلفة و الاستعمالات
الکثیرة. فالشجاع(۱) والتواق(۲) والمغرم(۳) و المکفوف(۴) و المشفق(۵)
والقاسی(۶) و”المغص فی المعــدة”(۷) کلها تتألف فی الفارسی من تعابیر
عمودها الفقری هو لفظة «دل»(۸) و التی تتصدر الترکیب تارة لتلعب
دور«البادئة» و تتأخر تارة أخرى فتحل محل «اللاحقة» و تتوسط إذا ما أردنا
مثلاً جمع الکلمة المرکبة : کور دل – کور دلان وهکذا کثرت الترکیبات فی
الفارسیة الى حد الولع بإیجادها أن لم تکن موجودة أصلا أو کانت
بدلائل تغنی عنها فی دلالاتها.
و من نافلة القول أن نشیر إلی أن طبیعة بعض الألفاظ أو الترکیبات فی
العربیة تستبطن معان ٍ أکثر من ظاهرها، أی أنها صغیرة الحجم فی الظاهر و
کبیرة فی الواقع .
والقارئ العربی یعی هذه الظاهرة. أما إذا أردنا ترجمتها – إلى الفارسیة
مثلاًٌ- فیجب تحلیلها أولاً فی مخبر الذهن ومن ثم الکشف عن مغزاها لکی تکون
الترجمة أمینة. و مثلها مثل الکسور ذات البسط و المقام فی الریاضیات و
التی نحتاج أحیانا إلى تبسیطها واختصارها لنصل الى أبسط صورة ممکنة.
أمثلة:
ما کان لینجح: او کسی نبود که موفق شود
قام إلیه: برخواست و به سوی او رفت
تقدم إلیه بالرحیل: نزد او رفت و به او فرمان رفتن داد
کاد یسقط: نزدیک بود بیفتد
لا یکاد یعلم شیئاً: تقریباً چیزی نمی داند
ما کادت تتم حدیثها حتى دخل علیها زوجها: هنوز سخنش را به اتمام نرسانده
بود که همسرش براو وارد شد.
(۱) شیر دل، (۲) دل بسته، (۳) دلبند، (۴) روشن دل، (۵) دلسوز، (۶)
سنگدل، (۷) دل پیچه، (۸) نقول ایضاً: دلباز، دلدار، دل چسب، دلکش،
دلپسند، دلشور، دلگرم، دلسرد، دلسوخته، دلربا، دل درد، بز دل، سیاه
دل…… و حدّث و لا حرج.
(لاحظوا المعانی المختلفة للفعل کاد: نزدیک بود- تقریباً- هنوز)
الموقف غیر التعاونی: عدم همکارى
قاعدة التبسیط هذه قد تنسحب أیضا علی التعابیر الفارسیة المعاصرة کأن یقال مثلاً:
- توانائی های بالفعل و بالقوة = توانائی های حال وآینده: الطاقات المتاحة والکامنة، اوالفعلیة والمستقبلیة.
- سیاست بازان، أصحاب الألاعیب السیاسیة.
من المشاکل التی تعتری اللغتین العربیة والفارسیة علی حدٍ سواء غیاب آلیة
لتوحید المصطلحات و التی یضطلع بها عادة مجمع اللغة أو أن لاتلاقی توجیهات
وجهود المجمع آذان صاغیة لا فی المجتمع و لا فی الأوساط الأکادیمیة، فتجد
کل جهة تعزف علی وترها رافضة استخدام تسمیات خصومها!!
فمثلاً “الاتوبیس” فی مصر هو “الباص” فی العراق و” البولمان” فی سوریة
و”حافلة النقل الجماعی” فی السعودیة. و لا نستبعد وجود تسمیات أخری فی
بلدان عربیة أخرى نجهلها نحن(۱).
أما “الصراف الآلی” فیحلو للبعض تسمیته بآلة الصرف الذاتی أو “البنک
الشخصی”. الفارسیة هی الأخرى لیست بمنأی عن هذه العدوى فأطلقت – مثلاً-
تعبیر “عابر بانک” علی جهاز الصرف الآلی إبان تدشینه من قبل احد المصارف.
ولما استورد مصرف آخر الجهاز ذاته ارتأی فی أجواء الفراغ الرقابی علی
الرقاب أن یسمیه “خود پرداز”.
وفی سیاق متصل فعندما تترجَم عبارة “صندوق النقد الدولی” الى الفارسیة
یقال: صندوق بین المللی پول. ولکن لا ندری لماذا لا تترجم عبارة “صندوق
النقد العربی” علی نفس المنوال و یقولون: بانک مشترک أعراب!!
الخلاصة:
بما أن اللغة – أیّاً کانت- هی لسان أناس أحیاء، لذلک فهی بحد ذاتها کائن
حی ینمو ویتطور بنموهم و تطورهم. و مما یشرَّف اللغة هو أن تأخذ و تعطی.
(۱) و من جملة ما یعانیه المترجم الذی یتوسط العربی و لناطق بالفارسیة هو
أنه إذا استعمل – مثلاً- لفظة “بولمان” بحضور مواطن سعودی و لم یکن هذا قد
سمع بها من قبل، فستدفعه الکلمة الغریبة الى الاستفسار عن معناها، الأمر
الذی سیثیر حفیظة الناطق بالفارسیة ویفسره بجهل المترجم أو تذاکیه من خلال
الإتیان بکلمة غیر مألوفة.
تستعیر من جیرانها القریبین والبعیدین وترفدهم – بالمقابل – بما یمکن أن
ترفده. فـاللـغة إذا أرادت أن تبقی حیة حیویة، فعلیها أن تخوض غمار التفاعل
والاحتکاک والتثاقف، لئلاً تذبل و تموت. ولکن المهم فی سیرة حیاة هذه
اللغة هو تقنین عملیة الأخذ والعطاء وإبقاؤها فی حدود المعقول.
*باحث ومترجم إیرانی
الأوسمة:امیر ارشدی
زار134 مرات, 3 زيارات اليوممصطلحات ثقافیة:الترجمة
الترجمة: Translation
شبکة النبأ: تتخذ الترجمة – فی سلم ترتیبات المقومات الرئیسیة للثقافة
العربیة الإسلامیة – معلماً بارزاً یجعل منها ظاهرة تفرض نفسها على کل محلل
للواقع الثقافی والفکری فی وطننا العربی. على أن هذه الترجمة، وإن تمیزت
فی موقعها، فهی تبدو – من حیث التعریف – کمفهوم یفتقر إلى الدلالة الصحیحة
وإلى مصطلح ینشد الدقة والتحدید.
فما زالت الترجمة – فی واقعنا – محاطة بأکثر الأسئلة بداهة، من حیث التعریف
والدلالة والغایة، وهی وإن تحددت فی بعض الجوانب تبقى مشوبة بالضبابیة
والغموض فی معظم جوانبها.
فالکثیر منا لا یفرق من حیث الدلالة بین الترجمان والمترجم، ولا یکاد یتفق
بلدان عربیان على مصطلح موحد، ففی الجزائر مثلاً یوضع کبدیل للترجمان مفردة
Interprete بالفرنسیة أو Interpreter بالإنجلیزیة وذلک لتمییزه من مدلولی
کلمة مترجم المقابلة لمفردة Trducteur بالفرنسیة أو Translator بالإنجلیزیة
وتعنی الذی یشتغل بالترجمة الفوریة، فی حین نجد بلداناً أخرى تستخدم نفس
کلمة “مترجم” وتضیف إلیها وصف فوری “مترجم فوری” أو تحریری أو کتابی لیصبح
هکذا “مترجماً تحریریاً” أو “مترجما کتابیاً” ومن هنا تنشأ بدایة هموم
الترجمة والمترجمین.
وتبرز الترجمة کأکثر الألوان الفکریة معاناة إذا بدأنا بالخاصیة الذاتیة
التی تطبعها، فهی مرافقة للتوتر العصبی لدى المشتغل بها، هذا التوتر قد
یتضاعف لیحدث توتراً أعم/ یشمل العلاقات العامة والخاصة معاً.
فلیست الترجمة فی أحدث تعریفاتها، استبدال لفظ بلفظ نقلاً من الأجنبیة إلى
العربیة أو العکس، فلیس الأمر فی الترجمة متعلقاً بوضع جداول من الألفاظ
یحتل الجانب اللغوی فیها الاهتمام الأکبر. صحیح أن الترجمة فی أساسها هاجس
لغوی، ولکنها تتجاوز هذا الهاجس إلى معانٍ أشمل وأعم، إذ تنشد المدلول
النفسی والاجتماعی، والثقافی العام والمرتبط باللفظ المنشود فی ثقافة کل
لغة، بهذا تصبح الترجمة نقل أفکار من لغة إلى لغة أخرى أو تفسیر کلام بما
یقابله فی لسان آخر، مع الحرص على انتقاء أکثر الألفاظ وفاء فی نقل هذه
الأفکار والمعانی.
ربما کان هذا العامل الداعی إلى مخالفة المعنى اللفظی فی الترجمة والبحث
بدیلاً من المعنى الذی یحدده السیاق هو الذی حدا ببعضهم إلى إطلاق الوصف
الإیطالی على کل مترجم، ناعتین إیاه بکونه الکذاب أو الخائن Traduttore –
Tradittore، والصعوبات الرئیسة تتمثل فی کون الممتهن للترجمة لا ینقل
المعنى المقصود بأمانة بل یذهب أحیاناً إلى أبعد من ذلک، مما قد یؤدی إلى
سوء الفهم فی مجال العلاقات الدولیة السیاسیة منها أو الاقتصادیة أو غیرها،
ویمکن للتدلیل على ذلک ذکر مجموعة من المطبات التی وقع فیها التراجمة
والمترجمون وأدت أو کادت تؤدی إلى نزاعات دمویة، من ذلک قصة المترجم
البلغاری مع الرئیس الأمریکی منذ سنوات، وقصة المترجم الروسی مع “خروتشوف”
وجمال عبد الناصر، ومأساة الترجمة الإنجلیزیة للرد الیابانی على مطالبة
الأمریکیین لهم بالاستسلام مما أدى إلى إلقاء القنابل على “هیروشیما” وغیر
هذه من الأسئلة کثیرة فی الحیاة الدولیة.
هذا إذن عن تعریف الترجمة فی علاقاتها بالخاصیة الذاتیة.. فإذا انتقلنا إلى
رسالة الترجمة العامة والسامیة أمکن تعریف حقیقتها بأنها حاجة إنسانیة
لنقل الأفکار والمعلومات بین اللغات المختلفة بغیة إیجاد التبادل الثقافی
بین الشعوب وتقریب المفاهیم والثقافات بین الأمم. فمن معانی العظمة فی لغة
من اللغات الحضاریة، قدرتها على استیعاب ما یستجد من معانٍ فی الفکر البشری
وقابلیتها للدلالة والتعبیر عن هذه المعانی بمفردات واصطلاحات سلیمة،
وسهلة دون تعقید أو تکلیف.
إلى أی حد فی ضوء هذه المعطیات کلها یمکن تحدید مدى قدرة لغتنا العربیة على الاستجابة لمعاییر الترجمة فی خاصیتها الذاتیة والعامة؟
إجابة على هذا السؤال، یقول د. عبد الرزاق قسوم: إن اللغة العربیة قد
امتحنت امتحاناً حضاریاً عسیراً، ونجحت فیه بتفوق، فقد استطاعت نقل معانٍ
إبداعیة تجلت فیها حقائق ذاتیة ووجودیة، کما أنها نقلت ببراعة تراث أمم ذات
حضارة عریقة، وثقافات بلغت شأناً عظیماً فی التقلید.
ومثل هذا یعود إلى استخلاص نتیجة أولیة هی ضرورة إتصاف ثقافة المترجم
بمعرفة موسوعیة فلا بد للمترجم من الإلمام بقواعد التراکیب البنیویة للغته
ممثلة فی فقه اللغة، والنحو والصرف وما یعادلها فی اللغات المترجم منها أو
المترجم إلیها. إن مما لا جدال فیه إن کل لغة تعکس بصدق ثقافة أهلها،
وبالتالی الخلجات النفسیة والفکریة والترکیبیة الاجتماعیة لأبناء هذه
اللغة، ومما یدفع المشتغل بالترجمة إلى تعمیق ثقافته بخصوصیات اللغات التی
یتعامل معها فی مجال الترجمة إذا ما أراد لترجمته أن تکون إبداعاً فکریاً
یؤهلها بأن تسمو لأی عمل فکری مبدع “أنظر مجلة الکلمة العددین ۷/۸″.
یعرّف “إدموند کاری” الترجمة کما یلی: هی العملیة التی تقوم بإیجاد نظائر
بین نصین معبر عنهما بلغتین مختلفتین، بحیث تراعی هذه النظائر بشکل دائم
وضروری طبیعة النصین. جمهورهما، أی مستقبلی النصین وکذلک العلاقات الکائنة
بین ثقافة الشعبین ومناخهما النفسی والفکری والعاطفی بالإضافة إلى جمیع
الظروف المحیطة بالعصر والمکان اللذین یترجم منهما وإلیهما” . للتوسع راجع
مجلة الکاتب العربی، العدد ۴۴، د. رنا ماجد رداوی”.
وتعرّف الترجمة عامة بأنها نقل مکتوب بلغة ما إلى لغة أخرى، وإن کان هذا
النقل لا یخلو من قدر الخیانة قد یکثر أو یقل، کما تطرح الترجمة عددا من
القضایا والأسئلة لم یجد بعضها حلاً أو رداً نهائیاً حتى الیوم.
والترجمة نشاط مواکب لوجود الإنسان، فهی فی المقام الأول عملیة أداتها
اللغة، شفویة کانت أو مکتوبة، وهی تنقل “رسالة” ما بین طرفین، هما “المرسل”
و”المتلقی”. والمترجم الذی ینقل نصاً أدبیاً إلى لغة أخرى یسعى الى هدف
جمالی أساساً من خلال أشکال متجددة للتعبیر فی حین لایسعى مترجم النصوص
البرجماتیة الا الى توصیل رسالة بعینها – على حد قول ” ج. دلیل “فکلما
ابتعدنا عن الأدب، واقتربنا من النصوص البرجماتیة، قرب نصیب الذاتیة، وسعت
الترجمة إلى نقل المعلومات المفیدة.
والتفرقة بین الأدبیة والترجمة البرجماتیة تمکننا أیضاً من تحدید موقف
المترجم من کل منهما، فمترجم النص البرجماتی لا بد أن یکون موضوعیاً ولا
ینبغی أن تظهر بصماته الخاصة على النص شأنه فی ذلک شأن الفنان المبدع
تماماً.
وعلى المترجم الاول أن یلتزم الدقة، وأن ینقل النص الذی یترجمه بأکبر قدر
ممکن من الأمانة، مع مراعاة ترتیب عناصر الجملة بنفس الطریقة التی رتبت بها
فی النص الأصلی، حتى لو تنافى ذلک مع جماد الأسلوب ومنطق اللغة التی یترجم
إلیها، وتجدر الإشارة هنا إلى مهمة المراجع فی المنظمات الدولیة – على عکس
ذلک، یتمتع مترجم النص الأدبی بقدر من الحریة أمام النص الذی یترجمه. وحتى
إذا راعى الدقة فی ترجمته، باستطاعته “التصرف” فی النص بطریقة ما، وحذف
شیء هنا، وإضافة شیء هناک، بل باستطاعته أیضاً کتابة النص فی صیاغة جدیدة،
بدون أن تترتب على موقفه هذا أیة آثار جانبیة، والمعجم الفرنسی Ierbert
یعرف الترجمة عامة بأنها: “نقل ما یقال بلغة ما إلى لغة أخرى، مع المیل إلى
معادلة معنى هذا القول وذلک”.
ویقول نفس المعجم إن المعادلة تعنی “ما له نفس القیمة أو نفس الوظیفة کذلک
ترى أغلب المعاجم، کما یرى أغلب القراء، أن ترجمة النص الأدبی یجب أن تبدو
کصورة أمینة للنص الأصلی أی أن تکون نصاً یشبهه بقدر الإمکان.
تقول “س. زنس” إن المترجم یعکس للمؤلف أشیاء لم یرها لأن الترجمة تتطلب
الرجوع إلى “المشهد الأصلی” بلغة التحلیل النفسی. راجع مجلة عالم الفکر
المجلد ۱۹ – العدد ۴ – د. سامیة اسعد”
متعلقات
الترجمة: ماهیتها وکیفیتها(۱)
تمهید
نحاول الآن وضع تعریف للترجمة وشرح منهجیة الخطوات التی تتم بها. على أننا
نحاول هنا توضیح بعض الحقائق العامة بشکل سریع، قبل أن نفصّلها بشکل دقیق
فیما بعد، وذلک لتهیئة ذهن القارئ لفهم عملیة الترجمة.
یُعرف Forster الترجمة الجیدة على أنها ” الترجمة التی تفی بنفس الغرض فی
اللغة الجدیدة مثلما فعل الغرض الأصلی فی اللغة التی کُتب بها “. ویصف Orr
عملیة الترجمة بأنها مطابقة لعملیة الرسم إلى حد ما، فیقول: ” إن الرسام لا
یستخرج کل تفصیل فی المنظر “، فهو ینتقی ما یبدو أفضل بالنسبة له. وینطبق
نفس الشیء على المترجم، ” إنها الروح – ولیس المعنى الحرفی وحسب – التی
یسعى المترجم لتجسیدها فی ترجمته الخاصة “.
ویردد Edwards نفس وجهة النظر، فیقول: ” ننتظر وجود صدق حقیقی تقریبی فی
الترجمة … وکل ما نرید الحصول علیه هو نفس أصدق إحساس ممکن للنص الأصلی.
ویجب أن تصل إلینا السمات والمواقف والانعکاسات بنفس الشکل الذی کانت علیه
فی ذهن المؤلف وقلبه، ولیس من الضروری أن یتم ذلک بالدقة التی انطلقت بها
من فمه “.
ویطالب معظم علماء الترجمة بالاهتمام بالمعنى ولیس بالمفردات اللغویة، ذلک
أنه إذا لم تقم الترجمة بالوظیفة الإیصالیة، أی إذا لم یکن لها معنى لدى
المتلقی، فإنها فی هذه الحالة لا تکون قد بررت وجودها.
وبالإضافة إلى ما تنقله التراجم من معنى، فیجب أن تنقل أیضا ” روح وأسلوب
النص الأصلی “. ذلک أن المعنى الحرفی یقتل الترجمة، ولکن روح المعنى یمنحها
الحیاة.
وتتمثل الهفوة الأساسیة التی یقع فیها الکثیر ممن یقومون بترجمة الأدب فی
فشلهم فی أن یکونوا ” طبیعیین ” فی التعبیر. فهم فی الواقع یجعلون القارئ
یعلم جیدا أن عملهم ما إلا ترجمة … حیث یذهب الجزء الأعظم من مجهودهم فی
البحث عن عبارات مرادفة، ولکن لا یستخدمها القارئون لهذه الترجمة فی
لغاتهم.
ولذلک یرى Goodspeed أن ” أفضل التراجم لیست تلک الترجمة التی تُبقی نُصب
عین القارئ وإلى الأبد حقیقة أن هذا العمل ما هو إلا ترجمة ولیس تألیفا
اصلیا، وإنما هی تلک الترجمة التی تجعل القارئ ینسى مطلقا أنها ترجمة
وتجعله یشعر أنه ینعم النظر فی ذهن الکاتب القدیم مثلما یمعن النظر فی ذهن
کاتب معاصر. ولا یعتبر هذا الأمر فی الواقع أمرا سهلا فی تنفیذه، ولکنه رغم
ذلک یعتبر المهمة التی یجب أن یلتزم بها أی مترجم جاد فی عمله “.
ومن هنا فإن أکبر معیار مقنع لنوعیة أی عمل یکمن فی حقیقة أنه لا یمکن أن
یُترجم إلا بصعوبة، لأنه إذا انتقل فورا وبسهولة إلى لغة أخرى دون أن یفقد
جوهره، فذلک یعنی أنه لا یحتوی على أی جوهر معین أو أنه على الأقل لا یعتبر
عملا من الأعمال الفریدة.
ویعتبر الأسلوب السلس والطبیعی – رغم الصعوبات البالغة فی إنتاجه خصوصا عند
ترجمة نص ذی نوعیة عالیة – هاما فی تولید استجابة لدى المتلقین النهائیین
له، تتشابه مع استجابة المتلقین الأصلیین لذلک الأسلوب. فیجب أن تکون
الترجمة اصطلاحیة وممتعة، لیس للباحث وحسب، بل وللقارئ المتعلم أیضا. ویسعى
المترجم لتکوین انطباع لدى قرائه یتشابه أو یکاد مع ذلک الانطباع الذی
ینتج عن النص الأصلی.
وفی هذا یقول Prochazka إن ” الترجمة یجب أن تُحدث فی ذهن القارئ نفس الانطباع الذی یحققه انطباع النص الأصلی على قرائه “.
وهکذا فإن الترجمة الجیدة یجب أن تلبی المتطلبات الأساسیة التالیة:
۱- تعکس المعنى بوضوح
۲- تنقل روح النص الأصلی وأسلوبه
۳- تصاغ بتعبیر طبیعی وسلس
۴- تولد استجابة مشابهة فی ذهن قارئها
ویتضح من کل ما سبق أن التضارب بین المحتوى والشکل ( أو بین المعنى
والأسلوب ) سیکون تضاربا حادا فی بعض النقاط المعینة، ویجب أن یفسح أحدهما
المجال للآخر فی بعض الأحیان. ولکن یتفق المترجمون عموما على وجوب إعطاء
الأولویة للمعنى قبل الأسلوب حینما لا یکون هناک حل وسط موفق. وما یجب
علینا محاولته هو إیجاد خلیط فعال من ” المعنى والأسلوب “، لأن هذین
الوجهین یعتبران متحدین بشکل لا یقبل التجزئة. ویؤدی التمسک بالمحتوى، دون
اعتبار للشکل، إلى إنتاج عمل ممیز وجید ولکنه لا یحتوی على أی شیء من تألق
وسحر النص الأصلی. ومن ناحیة أخرى، یمکن أن تؤدی التضحیة بالمعنى فی سبیل
الحصول على أسلوب جید إلى الحصول على صورة مطبوعة فقط تفشل فی توصیل
الرسالة. ووفقا لذلک، یجب أن یکون للتطابق فی المعنى أولویة تسبق التطابق
فی الأسلوب.
ولکن لا یجب أن یجری تعیین الأولویات بنمط میکانیکی محض. إذ إن ما هو مطلوب
فی النهایة هو إعادة إنتاج النص الأصلی لاستخراج صورة منه.
إن أی استعراض للآراء المطروحة حول عملیة الترجمة یصلح لتوکید الحقیقة
القائلة إن تعریفات أو أوصاف عملیة الترجمة لا تتم بقواعد جبریة حتمیة،
وإنما تعتمد على قواعد احتمالیة. ولذلک لا یمکننا الحکم على ترجمة معینة
بکونها جیدة أو ردیئة دون أن نأخذ فی الاعتبار عددا لا یحصى من العوامل
التی یجب أن توزن بدورها من مختلف الطرق وبإجابات مختلفة إلى حد کبیر. ومن
هنا ستظهر على الدوام تشکیلة من الإجابات الفعالة والصحیحة للسؤال التالی: ”
هل هذه الترجمة ترجمة جیدة “؟
استراتیجیة الترجمة
Transfer Strategy
ما هی الترجمة؟ وکیف تتم؟ وأی شیء یجب على المترجم الترکیز علیه حینما یشرع
فی مهمته؟ هل یجب الترکیز على أسلوب صیاغة النص؛ أم على معناه؟
لکی نستطیع الإجابة على هذه الأسئلة، نحاول أن نتتبع الآن التعریفات المختلفة التی وضعها علماء اللغة والترجمة فی هذا الصدد:
فیجادل Newmark بأن ” الترجمة هی مهارة تتمثل فی محاولة إحلال رسالة و/أو
بیان مکتوب بإحدى اللغات برسالة و/أو بیان مکتوب بلغة أخرى “.
ویقول Catford إن الترجمة هی ” عملیة إحلال النص المکتوب بإحدى اللغات (
ویسمیها اللغة المصدر source language “SL” ) إلى نص یعادله مکتوب بلغة
أخرى ( ویسمیها اللغة المستهدف النقل إلیها – أو باختصار اللغة المنقول
إلیها – target language “TL” ) “. وبذلک التعریف فهو یرکز على نقل الأثر
الذی ینتج عن النص المکتوب، ولیس مجرد نقل المکونات اللغویة على مستوى
المفردات أو القواعد.
أما Halliday فیعتقد أن ” المعادل النصی فیما بین نصی اللغة المصدر SL
واللغة المنقول إلیها TL لا یتطلب بالضرورة إیجاد المقابل الشکلی بین هذین
النصین على مستوى المفردات أو القواعد، ولکن إیجاد معادل على مستوى النص
بأکمله “.
ویقول Pinchuch إنه ” إذا کانت الترجمة تتمثل فی عملیة إحلال الکلمات
وحدها، فقد یکون الإجراء الملائم هو الرجوع لقاموس ثنائی اللغة “. على أن
الترجمة، کما ینظر إلیها Kelly، هی ” تطبیق للغویات من منظور افتراض توافر
السعی لإخراج نص یحمل المعنى المعادل للنص الأصلی “.
ویتم الترکیز على معنى مصطلح ” نص ” text فیما یتعلق بالترجمة. ذلک أن ” نص
” یعنی أی شیء تتم ترجمته سواء تمت الترجمة کتابة أو شفاهة. ویمکن أن یکون
ذلک الشیء مجرد عبارة أو جملة أو فقرة أو فصل من کتاب، بل وحتى کتاب
بأکمله.
وهکذا نجد أن الاهتمام ینصب فی الترجمة تماما على بحث العلاقة بین اللغة
والترجمة. ویکون الهدف الرئیسی وراء ذلک هو إعطاء الترجمة شکلا ثابتا یمکن
إتباعه فی الحالات المختلفة للترجمة، ومحاولة صیاغة قواعد تحکمها من أجل
منع أو تجنب الوقوع فی الأخطاء عند القیام بعملیة الترجمة.
مما سبق نستطیع استخلاص تعریف للترجمة على أنها ببساطة هی محاولة نقل رسالة
فی اللغة المصدر SL إلى رسالة معادلة لها فی اللغة المنقول إلیها TL.
Translation is simply the attempt to replace a textual material in the
Source Language (SL) by an equivalent textual material in the Target
Language (TL).
وبحیث یکون الترکیز هنا على نقل جوهر أو معنى الرسالة ولیس نصها. وفی ذلک
یقول Widdowson إنه حینما ” نکون بصدد لغة ما، فإننا لا نتعلم کیفیة صیاغة
أو فهم بعض الجمل الصحیحة فی هذه اللغة کوحدات لغویة منعزلة ذات تکرار
عشوائی وحسب، بل نتعلم أیضا کیفیة استخدام هذه الجمل استخداما ملائما
لتحقیق الغرض من توصیل الرسالة “. وهکذا نجد أن الترجمة هی محاولة إیجاد
العلاقة بین نصین أو مجموعة من النصوص تلعب دورا متماثلا فی حالات متماثلة.
من التعریفات السابقة نجد أننا من الآن فصاعدا سنکون بصدد لغتین:
اللغة الأولى: وهی التی ستتم الترجمة منها – أو اللغة المصدر SL.
اللغة الثانیة: وهی اللغة التی ستتم الترجمة إلیها – أو اللغة المنقول إلیها TL.
ولکی تتم الترجمة بطریقة سلسة ووفق منهج صحیح، لابد من وجود قاعدة معینة
نتبعها أثناء الترجمة. وتتمثل هذه القاعدة فیما یُعرف بـ ” استراتیجیة
النقل ” Transfer Strategy والتی تتمثل فی:
SL Þ SL Þ Rethink Þ TL
ومعنى ذلک أنه قبل أن نشرع فی عملیة الترجمة، فلابد لنا من فهم نص الرسالة
المکتوبة باللغة المصدر من منظور أو على أساس القواعد الحاکمة لهذه اللغة
نفسها. وتنطلق هذه القاعدة من بدیهیة مؤداها أن المترجم لا یستطیع ترجمة
شیء لا یفهمه، أو أنه سیقوم بالترجمة بطریقة خاطئة إذا لم یحاول فهم نص
الرسالة التی یقوم بترجمتها. فإذا ما انتهى المترجم من فهم نص الرسالة
المکتوبة هکذا، کان له الحق فی أن یشرع فی عملیة ” إعادة التفکیر “، وهذا
ما یعنی المقابلة بین القواعد الحاکمة للغة المصدر SL والقواعد الحاکمة
للغة التی سیتم النقل إلیها TL، وإیجاد الصورة الملائمة الموجودة فی اللغة
التی سیتم النقل إلیها، والتی تکاد تکون معادلة تماما للصورة التی کُتبت
بها الرسالة فی اللغة المصدر. وحینئذ یقوم بالترجمة التی ستکون أقرب صورة
لنص الرسالة المکتوبة باللغة الأصلیة. أی أنه یجب على أی مترجم أن یفهم
أولا الرسالة التی سینقلها على أساس قواعد اللغة المکتوب بها هذه الرسالة
نفسها، ثم بعد ذلک یعید نقل الفکرة إلى اللغة المنقول إلیها.
وهکذا فلابد للمترجم من السیر وفق هذه الاستراتیجیة لکی یتجنب الوقوع فی الأخطاء، ولکی تکون ترجمته أقرب شیء إلى الصواب.
ولنحاول الآن فهم کیفیة تطبیق هذه الاستراتیجیة، ولیکن ذلک أولا على مستوى المفردات ( لتوضیح الفکرة فقط ):
فمثلا کلمة ریاضة قد تکون ریاضة بدنیة أو ریاضة روحیة أو ریاضة بمعنى ترویض
أو ریاضة بمعنى مادة الریاضیات. فإذا ما حصرنا معناها فی أنها ریاضة
بدنیة، وبدأنا فی عملیة تحلیل معنى هذا المصطلح ومحاولة إیجاد ما یعادله فی
اللغة الإنجلیزیة، نجد أن المقابل هو Sport.
ویمکن تمثیل ذلک کما یلی:
ریاضة Þ بدنیة Þ Rethink Þ Sport
وبنفس الطریقة، فإن کاتب قد تکون مفکر أو نسّاخ أو موظف فی مکتب … الخ. فإذا ما حصرنا المعنى فی مفکر، یکون المقابل هو Writer:
کاتب Þ مفکر Þ Rethink Þ Writer
وبالطریقة العکسیة، فإن کلمة Bank قد تکون رکام أو منحدر أو شاطئ أو صف أو
مصرف. فإذا ما حصرنا معناها فی أنها جزء من الأرض بامتداد جانب النهر، یکون
المقابل باللغة العربیة هو: شاطئ.
ویمکن تمثیل ذلک کما یلی:
Bank Þ Land along the side of a river Þ Rethink Þ شاطئ
وبنفس الطریقة، فإن Book قد تکون کتاب أو دفتر تجاری أو الکتاب المقدس أو
القیام بعملیة التسجیل أو بعملیة الحجز مقدما. فإذا ما حصرنا المعنى فی
عملیة الحجز مقدما، یکون المقابل هو:
Book Þ To Reserve Þ Rethink Þ یحجز
وعلى مستوى العبارة، یمکن لنا إجراء نفس هذه النوعیة من التحلیل على النحو التالی: فعبارة مثل:
قامت اللجنة المکونة من سبع دول بمناقشة مشروع القرار
نجد أن عبارة ” اللجنة الحکومیة المکونة من سبع دول ” معناها هو اللجنة
الحکومیة التی تخص الدول السبع کلها، بمعنى عدم اقتصارها على حکومة دولة
واحدة. ولذلک فإن أقرب مرادف لهذا المعنى هو inter-governmental committee.
أما کلمة ” مشروع القرار ” هنا فتعنی مسودته، أی draft. وبذلک تکون ترجمة
الجملة السابقة هی:
The seven-state inter-governmental committee has discussed the draft resolution.
وبالطریقة العکسیة، ففی عبارة مثل:
I move the adoption of the following resolution.
نجد أن move هنا تعنی عملیة الاقتراح أو التزکیة، بینما تکون کلمة adoption
على معنیین: الأول هو عملیة الإقرار أو الاعتماد ( لقرار ما )، والثانی هو
عملیة التبنی ( لطفل ). ونستبعد المعنى الثانی بالطبع، ولذلک یکون معنى
الجملة:
اقترح اعتماد القرار التالی
ولنتابع التحلیل على مستوى فقرة بأکملها، حیث نحاول ترجمة الفقرة التالیة کما یلی:
ویتأکد ذلک على وجه الخصوص بالنسبة للعنصر البشری، الذی یعتبر سلوکه وشعوره
بالانتماء – ومن ثم اتفاق صالحه الفردی مع الصالح الجماعی – محددا رئیسیا
لفروق الإنتاجیة بین المجتمعات المختلفة.
هنا یجب أولا أن نقوم بتحلیل کل کلمة لتحدید المقصود منها بالضبط کما یلی:
یتأکد: یثبت / یصح – على وجه الخصوص: خصوصا – بالنسبة لـ: فیما یتعلق بـ /
بشأن – العنصر البشری: العامل الإنسانی – یُعتبر: یُنظر إلیه – سلوکه:
تصرفه – شعوره: إحساسه – الانتماء: العضویة / الانتساب – من ثم: هکذا /
بالتالی – اتفاق: انسجام / تناسق – صالحه: مصلحته – الفردی: الشخصی –
الجماعی: المجتمع العام / المجموعة – محددا: معیارا / مقیاسا – رئیسیا:
أساسیا – فروق: اختلافات – الإنتاجیة: القدرة على الإنتاج الوفیر – بین:
فیما بین – المجتمعات: المجموعات – المختلفة: العدیدة / على تنوعها.
وبذلک یمکننا ترجمة النص السابق على النحو التالی:
This is particularly true for the human element. Behavior and awareness
of affiliation – thus his individual interest is suited with the common
interest – are considered main determinate of productivity differentials
between various communities.
مما سبق نجد أن عملیة الترجمة تنقسم إلى مرحلتین أساسیتین:
المرحلة الأولى: وتهتم بتحلیل analysis نص الرسالة المکتوبة باللغة المصدر
SL، من أجل التوصل للمعنى الحقیقی الذی یتضمنه هذا النص. ثم نبدأ فی عملیة
إعادة التفکیر، لندخل إلى:
المرحلة الثانیة: وتهتم بصیاغة synthesis معنى النص المترجم باللغة المنقول
إلیها TL، من أجل التوصل إلى أسلوب صحیح تماما یماثل الأسالیب التی تتم
الکتابة بها عادة فی هذه اللغة.
على أن نأخذ فی الاعتبار دائما أن عدم فطنة القارئ إلى أن ما یقرأه مُترجم
من لغة أخرى یعتبر فی حد ذاته أکبر دلیل على نجاح المترجم فی مهمته، بمعنى
أن القارئ لو شک ولو للحظة واحدة أن ما یقرأه قد یکون منقولا من لغة أخرى
بسبب وجود ضعف أو رکاکة فی الأسلوب، یکون المترجم قد فشل فی مهمته.
فالمترجم الناجح هو الذی یستطیع صیاغة الرسالة فی اللغة المنقول إلیها
بأسلوب یجعل من یقرأ هذه الرسالة یشعر وکأنها لم تکتب إلا بهذه اللغة – أی
وکأنها ” طبیعیة “.
بحث فی الترجمة الفوریة ضمن فعالیات اللقاء الأکادیمی الأول لکلیة اللغات والترجمة(۲)
مخطط البحث
المقدمة:
کلمة شکر
قصة الترجمة الفوریة
تعریف الترجمة الفوریة
مستلزمات الترجمة الفوریة
إتقان نظامین لغویین مختلفین
کبائن الترجمة
مراحل الترجمة الفوریة
الإدراک السمعی
استخلاص المعنى
عملیة الترقنة
التعبیر باللغة الهدف
أسس تدریس الترجمة الفوریة
الفهم والفصل والتعبیر
التجرد من اللغة الأجنبیة وإیجاد الکلمات المناسبة
ضرورة ترجمة الأفکار وتجاوز الکلمات
ضرورة وضوح الکلام وتجانسه
ضرورة الترابط الفکری فی تعبیره
تکییف ما یقوله مع المجتمع المتلقی ثقافیاً وحضاریاً
احترام خصائص اللغة الهدف
اختیار المقام المناسب واحترام فروق المعانی البسیطة
شروط عمل المترجم الفوری
فوریة العمل
السماع عبر الأجهزة
الإعاقة الناتجة عن تزامن الترجمة مع الاستماع للمتحدث
معوقات الترجمة الفوریة
الوجود السمعی المستمر للغة الأخرى
التلاشی الطبیعی للکلمات
استخراج الأفکار من غلاف الکلمات وإعادة صیاغتها
قلة الوقت للموازنة بین ما سمعه وأوشک ان یتلاشى وما سیقوله انطلاقاً منه
الصراع الدائم بین اللغتین والجهد المبذول لفصل ما یقوله عما یسمعه
أن ما سیقوله هو مدلول الکلمات ولیست الکلمات التی ما زال صداها یقرع فی أذنیه
ضیق الوقت بین المراحل
عدم التمکن من التدوین إلا بشکل بسیط جداً
تصادم وتراکب العملیات المذکورة یرغمانه على بذل مجهود إضافی فی الترکیز والسرعة
مناضلته أمام تداخلات النظامین اللغویین للتغلب على غموض التعابیر
عدم التمکن من إعارة أذنه بشکل مستمر لما یقال لأن ذهنه مشغول بعملیات تستلزم تیقظاً أکبر
تباعد وتباین النظامین اللغویین بالنسبة للمترجم العربی
مشکلة الکلمات الأولى
وجود صراعین متناقضین معاً بداخله هما السرعة والصبر فی آن واحد
ضرورة وجود ما یمکن أن نسمیه حدس المترجم أی أنه سیتوقع ما سیقال دون أن تکتمل فکرة المتحدث
مشکلة الفراغ المفرداتی
التجربة الشخصیة
خاتمة البحث
المقدمة:
الشکر لله عز وجل أولاً ثم لعمادة الکلیة والمرکز ثم لوکیلة کلیة اللغات
والترجمة الأستاذة هدى الحلیسی التی بذلت جهوداً عظیمة لکی یرى هذا اللقاء
النور ولن ننسى طبعاً منسقة قسم اللغة الفرنسیة الأستاذة غادة محجوب و
سکرتیرة القسم الأستاذة خلود القنیعر وبالطبع رائدة النشاط الثقافی
الأستاذة شریفة الزهرانی، والشکر موصول بالطبع لکل من ساهم فی إنجاح هذا
اللقاء الثقافی للکلیة.
أما بعد .. یأتی دوری الآن للحدیث عن مقرر الترجمة الفوریة حیث سأقوم
بتلخیص تجربتی الشخصیة المتواضعة بعد تدریس هذا المقرر قرابة العشر سنین.
وخیر ما أبدأ به کلامی هو الآیة الکریمة التی تقول : بسم الله الرحمن
الرحیم: ” یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر وأنثى وجعلناکم أمم وقبائل
لتعارفوا” فهذه هی أول دعوة للإنسان بأن یتعلم الترجمة ویمارسها لأنها
وسیلة تعارف وتواصل.
ولعله من الطریف أن أسرد لکن قصة بدایة الترجمة الفوریة حیث أن شخصاً یدعى
فیلین کان صاحب متجر کبیر فی الولایات المتحدة وکانت له اهتمامات کبیرة فی
القضایا الدولیة، فاتفق مع مهندس کهربائی ویدعى السید فینلی بعد أن خطرت له
فکرة أنه من الممکن أن نستمع بأذن وأن نترجم فوراً إلى لغة أخرى بواسطة
مکبر للصوت ، وتحدث عن هذه الفکرة إلى توماس واتسون الذی کان مدیراً لشرکة
آی بی إم وحصل الثلاثة على براءة اختراع . وتبنى هذا الاختراع شخص یدعى
فیرجیل فی فرنسا. وبعد ذلک کان لا بد من وجود مترجمین فوریین لیقوموا بهذه
المهمة.
تعریف الترجمة الفوریة:
یعرفها الأستاذ شحادة الخوری على أنها ” الترجمة التی تتم شفویاً تلبیة
لاحتیاجات التفاهم بین المتکلمین بلغات مختلفة وهی اختصاص لا یتقنه إلا
المتفوقون”. وهی من أصعب التراجم الشفهیة نظراً لأنها الوحیدة التی تقتصر
على استخدام المترجم لحاسة السمع فقط، بینما الأخریات یتم فیهن استخدام
البصر والسمع واللمس أو اثنتین منهما على الأقل. ویقول السید کاری بشأن
الترجمة الفوریة: ” یجد المترجم نفسه بحضرة رجل حی یفکر ویتحدث ، وهذا ما
یطلب منه أن ینقله “. وإن المسافة بین المترجم الشفهی والحدیث هی أقرب
بکثیر من المسافة بین المترجم الکتابی والنص.
وبالطبع کلما کانت عملیة الترجمة تستخدم حواساً أکثر کلما کان الترکیز
أکبر وبالتالی تکون العملیة أسهل. وذلک یظهر جلیاً فی الصورة التالیة:
مستلزمات الترجمة الفوریة:
الأول والأهم هو إجادة نظامین لغویین مختلفین تتم عملیة الترجمة بینهما
بشکل أحادی الجانب أو ثنائی الجانب کما هو الحال علیه فی عملیة الترجمة
الثنائیة والتی تشترک بمواصفاتها مع الترجمة التتبعیة والترجمة الفوریة
وذلک تبعاً للوقت المخصص لها وکذلک إمکانیة تدوین الأفکار الأساسیة.
أما ما یلزم ثانیاً فهو حجرة الترجمة الفوریة المجهزة بالسماعات ومکبرات
الصوت والتوصیلات الکهربائیة اللازمة ما بین المتحدث والمترجم وجمهور
السامعین.
وهذه صورة تبدو فیها الأجهزة التی یستخدمها المترجم الفوری.
مراحل الترجمة الفوریة:
العملیة الأولى تعتبر مشترکة مع الترجمتین السابقتین وهی مرحلة الإدراک
السمعی أی مرحلة تلقی المعلومة عن طریق السمع وهنا یتوجب على المترجم أن
یسمع وینصت ویصغی بکل ما تحمله هذه المترادفات من معان. أما المرحلة
التالیة وهی التی أطلقنا علیها اسم استخلاص المعنى فأنا أود هنا أن أن
أشبهها بفکرة معینة لعلنی أصل إلى توصیلها إلیکن: فکأن الکلمات التی یقولها
المتحدث تغلف فکرة معینة ومرحلة الإدراک السمعی هی تلقی هذه الکلمات
المغلفة أما مرحلة استخلاص المعنى فهی مرحلة نزع هذا الغلاف أی تجرید
الفکرة من الکلمات التی عبرت عنها. والمرحلة الثالثة التی أطلقنا علیها اسم
عملیة الترقنة تقوم على الانتقال من النظام اللغوی الأول إلى النظام
اللغوی الثانی (الانتقال فی الترجمة من قانون إلى آخر) أما المرحلة
الرابعة والأخیرة فهی التی یتم فیها التعبیر باللغة الهدف، فقد شبهتها بوضع
غلاف جدید للفکرة أی ضبطها ضمن کلمات جدیدة فی اللغة الهدف.
أسس الترجمة الفوریة:
۱- فهم فکرة المتحدث والتعبیر انطلاقاُ منها مع التخلی عن کلماتها الأساسیة، علماً بأن عملیة الفصل بین اللغتین لا تتم بصورة عفویة.
۲- إیجاد الکلمات الصحیحة المتوافقة مع فکرة المتحدث رغم صعوبة التجرد من اللغة الأجنبیة .
۳- ضرورة تکوین الفکرة قبل بدء الترجمة فهو لن یترجم کلمات المتحدث بل یترجم فکرته.
۴- وجوب وضوح کلامه وتجانسه.(لایقصد هنا بالوضوح فصاحة التعبیر وتنمیق الأسلوب)
۵- ترابط کلامه من الناحیة المنطقیة.
۶- تکییف ما یقوله مع المجتمع الذی یتلقى الترجمة ثقافیاً وحضاریاً.
۷- احترام خصائص اللغة الهدف.
۸- اختیار مقام الکلام المناسب لجمیع الفروق البسیطة التی قد ترد فی معانی کلام المتحدث.
۹- اختیار لغة مفهومة للتعبیر بشکل یضمن لها ألا تکون لغة رکیکة ثقیلة على آذان السامعین.
هذه هی الأسس النظریة لعملیة الترجمة الفوریة وهی صعبة التحقیق، أذکر هنا
بما قاله الأستاذ خوری “اختصاص لا یتقنه إلا المتفوقون”. وتکمن مواطن
صعوبتها بالشروط الصعبة التی تحیط بالمترجم ألا وهی:
شروط عمل المترجم الفوری:
- أولاً: یجب علیه أن یعبر فوراً عما یفهمه وإن سمح لنفسه ببضعة لحظات لیسترجع عملیة التفکیر فإن ذلک لن یتجاوز بضعة ثوان.
- ثانیاً: إن الحدیث الذی یصغی إلیه غیر منقول بواسطة ذبذبات الهواء کأی
حدیث عادی إنما یصله عن طریق تجهیز هاتفی ومکبرات صوتیة وأشرطة وسماعات مما
قد یربکه أو ینقص من مستوى أدائه.
- ثالثاً: قد یکون هو بذاته مصدر صوت یعیق عملیة السمع وذلک لکونه یتحدث فی نفس الوقت.
إذن نجاحه مرتبط بمدى تغلبه على هذه الشروط، فکلما استطاع التکیف معها
واعتبارها شروط طبیعیة کلما ازدادت فرص نجاحه، وکلما خشی منها وحسب لها ألف
حساب، کلما کان طریقه إلى الفشل أقرب.
وحری بنا هنا أن نتعرف بشکل مباشر على معوقات عملیة الترجمة الفوریة.
معوقات الترجمة الفوریة:
- الوجود السمعی المستمر للغة الأخرى.
- تلاشی الکلمات بشکل طبیعی بعد سماعها بقلیل.
- عدم وضوح الفکرة لکونها مغلفة بالکلمات وعلى المترجم أن یستخرجها.
- قلة الوقت للموازنة بین ما سمعه وأوشک أن یتلاشى وما سیقوله انطلاقاً منه.
- الصراع المستمر مع اللغة الأخرى والجهد العسیر لفصل ما یقوله عما سمعه.
- صعوبة الوصول إلى مدلول الکلمة یجعل عملیة الترجمة غیر مباشرة.
- قصر الوقت بین مراحل الإدراک السمعی واستخلاص المعنى والترقنة والتعبیر باللغة الهدف.
- عدم إمکانیة التدوین إلا فی أشیاء محدودة جداً.
- تصادم العملیات المذکورة الناتج عن سرعة تنفیذها یتطلب منه مجهوداً أکبر فی الترکیز.
- سیطرة اللغة الأجنبیة تکاد لا تدع له مجالاً لتمییز التداخلات اللغویة.
- عدم التمکن من إعارة أذنه بشکل مستمر لأن ذهنه مشغول بأمور أخرى أکثر تعقیداً.
- تباعد النظامین اللغویین بالنسبة للمترجم العربی یعتبر عائقاً کبیراً.
- مشکلة قصر الذاکرة الفوریة تجعل المترجم مرغماً على البدء رغم أن الفکرة لم تکتمل بعد، مما یفرض وجود مایمکن أن نسمیه حدس المترجم.
- کونه وعاءً واحداً وبداخله صراعین متناقضین: السرعة والصبر.
- مشکلة الفراغ المفرداتی الناتجة عن اختلاف الشعوب.
التجربة الشخصیة:
أما الآن فسأعرض لکن تجربتی المتواضعة فی هذا المجال: أقوم باختیار نصوص من
الأحداث المعاصرة بلغة شفهیة طبعاً کخطابات لرجال السیاسة أو الاقتصاد أو
تصریحات صادرة عن جهات رسمیة کالوزارات والمنظمات العالمیة أو ماشابه ذلک
فی هذا المجال لاسیما فی عصرنا الحالی الذی تتزاید فیه القنوات الفضائیة
الإخباریة والشبکة العنکبیة وما إلى ذلک من عالمنا الإعلام.
وبالطبع تدرس المادة فی المختبر اللغوی حیث یتم فی البدایة تدریب الطالبات
على آلیة استخدام المختبر بکل تفاصیله لکی یتسنى لها فیما بعد أن تقوم
بتسجیل ترجمتها على شریط کاسیت یتم فیما بعد تقییم أدائها من خلاله.
فالمطلوب إذاً هو أن تقوم الطالبة بترجمة ما سمعته فوریاً دون الاطلاع
المسبق على النص لذا یتوجب علیها تماماً إدراک صعوبة المهمة التی تقوم بها
والاستعداد لذلک بأفضل الوسائل الممکنة.
وبالفعل یطلب من جمیع الطالبات دون استثناء وبشکل دوری ترجمة جزء من النص
وأقوم بالتصحیح مباشرةً وأسجل فی کل مرة الأخطاء لکی أتمکن فیما بعد من
حصرها ومحاولة التغلب علیها فی أی مرحلة من مراحل الترجمة المذکورة سابقاً.
بعد هذه المرحلة تأتی مرحلة التدریبات وهی عبارة عن تمارین مصطلحاتیة تفید
فی تنشیط ذاکرة الطالبات حیث یقمن ضمن فرق صغیرة بالتباری فیما بینهن
لإعداد أکبر قائمة مصطلحات وردت فی النص المترجم.
وهناک نوع آخر من التمارین یعتمد على تعویدهن على استخلاص الأفکار الرئیسیة
للنص مما یعینهن أثناء الترجمة على المرحلة الثانیة من مراحلها أی مرحلة
استخلاص المعنى.
ومن التدریبات المهمة أیضاً أذکر تدریب المراجعة مع الطالبات للمفردات
والجمل أحادیة المعنى، وکذلک الأرقام والصفات العددیة والتواریخ والنسب
المئویة والکمیات التقدیریة وأسماء البلدان والعواصم وأسماء سکان الدول
وکذلک الألقاب والمسمیات الوظیفیة فی مجال السیاسة والعلاقات الدبلوماسیة.
ولابأس أیضاً من تذکیرهن بالسوابق واللواحق الأکثر استخداماً وکذلک
بالکلمات اللاتینیة والیونانیة التی قد ترد فی کلام المتحدث ولا یجدن
مقابلاتها. فعندما یستحضرن ذلک بواسطة الذاکرة بشکل مستمر یکسبن الوقت
أثناء الترجمة من أجل العملیات الأخرى التی تتطلب جهداً أکبر.هذا بالإضافة
إلى حثهن على تطویر مستواهن الثقافی من خلال متابعة أحداث الساعة سواءً عن
طریق القنوات الناطقة بالفرنسیة أو عن طریق بعض المواقع المتخصصة بذلک على
الشبکة العنکبیة. ومن التدریبات المهمة أیضاً فی هذا المجال تمرین الاستماع
للغة معینة والتحدث بلغة أخرى فی نفس الوقت.
کل ذلک یشکل المادة العلمیة لهذا المقرروبإمکانهن مراجعته عند الحاجة لذلک سواءً قبل المحاضرات أو قبل الاختبارات.
تعتبر هذه المرحلة من التدریبات مشابهة إلى حد کبیر مایقمن به الطالبات
أثناء تعلم آلیة الترجمة التتبعیة فالمطلوب منهن کما تؤکد ماریان لودیریر
تطبیق ما تعلمنه فی التتبعیة على الفوریة.
هذا الکلام ینطبق على طالبات یفترض أنهن قد تجاوزن المشکلات اللغویة
الناتجة عن عدم التمکن من قواعد النحو والصرف والاشتقاق والأسلوب واللفظ
ومخارج الأحرف ونبرة الصوت وما إلى ذلک من مشکلات تعیق عملیة الترجمة
السلیمة.
خاتمة البحث:
وأخیراً کان بودی أن أتطرق للحدیث عن تصنیف نوعیات الأخطاء التی ترد مراراً
عند الطالبات ولکن أرى أن عقارب الساعة تشیر إلى قرب انتهاء الوقت المخصص
لذا سأقوم بختم ما قلته فی هذه اللمحة عن الترجمة الفوریة وماسأقوله ینطبق
أیضاً على کافة أنواع الترجمة الشفهیة.
نحن نعیش الیوم فی عالم ترتفع فیه شعارات تنادی ب ” تقبل الآخر” و”الحوار
مع الآخر” و” التعایش مع الآخر” فکیف لنا أن نتوصل لتحقیق ذلک دون وجود
مترجمین ماهرین قادرین على حل کل أنواع المشکلات التی تعترض سبیلهم.
عوامل نجاح الترجمة الفوریة:
۱- المعرفة اللغویة القصوى لکل من النظامین.
۲- الخلفیة الثقافیة الغنیة.
۳- المتابعة المستمرة لأحداث الساعة.
۴- الذاکرة النشطة الحاصلة نتیجة للقراءات والاطلاعات عن طریق وسائل الإعلام کافة.
۵- سرعة البدیهة وحسن التصرف عند مواجهة صعوبات معینة.
۶- سلامة اللفظ فی اللغة الأجنبیة.
۷- الجرأة والطلاقة الغالبتین على لغة المترجم.
۸- التمتع بالرویة والسرعة بآن واحد.
۹- محاولة امتلاک الحدس والتوقع لما سیقوله المتحدث.
۱۰- الحفاظ على السلامة الصحیة والنظام الغذائی المتوازن وأخذ قسط کاف من
الراحة قبل دخول غمار تجربة الترجمة الفوریة لأنها بحاجة إلى أعلى حد ممکن
من الترکیز.
- التدرب التقنی الکافی على أجهزة مختبرات الترجمة الفوریة.۱۱
دراسة تحلیلیة لصعوبات الترجمة التطبیقیة للکتب الاقتصادیة الجامعیة فی الجزائر(۳)
مداخلة علمیة قدمت فی إطار الملتقى الدولی الرابع حول” استراتیجیة الترجمة ”
الرهانات الاقتصادیة للترجمة المنظم من طرف کلیة الآداب واللغات والفنون
،قسم الترجمة ، جامعة وهران السانیة ( ۱۰- ۱۱- مایو ۲۰۰۴ )
مدخل تمهیدی
تعتبر الترجمة علما وفنا وذوقا، ولابد من التخصص بإحدى مجالاتها تخصصا
دقیقا حتى یصبح المترجم على إطلاع مستمر ویواکب تطورات الصیاغة للمفردة
والعبارة فی مجال تخصصه ، لاسیما إذا کان فی المجال الذی یقتضی إضفاء الروح
الجمالیة على النص مع المحافظة على أمانة المعنى الصحیح ، فالترجمة ما هی
إلا مرحلة أساسیة لعملیة الإیصال المعلوماتی ،وخاصة فی مجال تخصصنا
(الترجمة الاقتصادیة والمالیة ) ویمکن القول کذلک أن الالتزامات القانونیة
وأهداف الاتصال المالی متعددة ، فالمعلومة المالیة تقدم على شکل تحلیلات
وتقاریر سنویة وبیانات صحفیة وکتب ذات طابع اقتصادی ومالی ویتم نشرها بعد
ذلک مع التطور التکنولوجی عبر مواقع الإنترنت وتصبح الواجهة بالنسبة للشرکة
التی قامت بنشرها ، وعلیه فإن الترجمة ذات الطابع الاقتصادی والمالی یجب
أن تدعم أهداف الاتصال المعرفی واسترجاع المعانی فی المجالات الفکریة، خاصة
الاقتصادیة منها وهکذا، لنا أن نتساءل عن ماهیة الترجمة الاقتصادیة ،
وموقعها بین العلم والفن والذوق المنهجی الراقی ، فبإمکان أی شخص کان
وبمحدودیة معلوماته فی اللغات أو فی تسییر شبکة الإنترنت أن یفتح قاموسا أو
موقعا إلکترونیا وینقل المعنى بطریقة لغویة مباشرة أی الترجمة کلمة بکلمة،
وهنا تفقد الترجمة معناها خاصة فی مجال العلوم الإقتصادیة ، فالترجمة
الحقیقیة فی العلوم الاقتصادیة تعنی وبصفة مترابطة ومتکاملة ترجمة معنى
الکلمة والجملة والفقرة والنص من لغة إلى لغة أخرى مع إعطائها البعد
الجمالی والحضاری الممیز.
تعریف الترجمة:
تعتبر الترجمة مرحلة أساسیة لعملیة الاتصال المعرفی وما یتصل بذلک من جوانب
علمیة وفنیة وأخلاقیة ، وفضلا عن ذلک فالترجمة التزامات قانونیة وأهداف
اتصالیة متعددة فیما بینها من حیث تطویر هذه الالتزامات وأهداف الاتصال
متعدد الأبعاد والذی یهدف إلى تحفیز وإثراء تقییم المصطلح و الکلمة أو
الجملة أو حتى الفقرة لزیادة مصداقیة المترجم والترجمة .
إن الکلمة أو المصطلح المراد ترجمته یقدمان على شکل تحلیلات وتقاریر
وبیانات ویتم نشرهما بعد ذلک سعیا لاثرائهما عبر التدقیق اللغوی والمنهجی ،
والترجمة فی مجال العلوم الاقتصادیة یجب أن تدعم الکتاب الجامعی کما تدعم
المؤسسات الاقتصادیة والإداریة، وخاصة المالیة منها فی عصر العولمة وسرعة
تغیر المصطلحات دون التغییر فی روحها ، فمن أهداف الاتصال استرجاع معانی
الکلمات مع ربطها بالأثر المبحوث عنه والمستهدف بخصوص المستفیدین من عملیة
الترجمة، ویظهر فی المقام الأول الطلبة الجامعیون فی مرحلة التدرج وما بعد
التدرج وکذلک الباحثون والمستفیدون من عملیة الترجمة.
مجالات الترجمة :
تتجلى هذه المجالات عبر وجود العدید من أنواع الترجمة تبعا للاختصاص، ولا
یکفی للمترجم فی هذه الحالة المعرفة النظریة وفقط للکلمات، بل یجب أن یکون
له المام بمجال العلوم التی یقوم بالترجمة منها والیها ، فکل شخص عاد
بامکانه فتح المعجم ونقل المعنى لیصبح بعد ذلک فی عداد المترجمین ، ولکن لا
یعدو العمل الذی قام به ترجمة لان الترجمة علم وفن وتقنیة ، و النقل کذلک
من لغة إلى أخرى لایمکن أن ننظر إلیه على انه مهمة یسیرة وبسیطة ،وإذا لم
نعط الترجمة معناها الاصطلاحی فانه لایمکن أن یکون هناک تخصص أو مجال اسمه
الترجمة ، ولایمکن أن ترقى مهنة المترجم إلى مهنة ودرجة الطبیب أو المهندس
أو المحامی ، فالترجمة هی علم وفن وذوق ، وهی حقل من أهم حقول المعرفة ،
وللترجمة اختصاصاتها وتشعباتها الدقیقة ، فهناک الترجمة العلمیة البحتة
التی تتفرع عنها الترجمة الطبیة والترجمة الهندسیة والقانونیة ، والتی
بدورها تتفرع عنها ترجمات جزئیة ، وهناک أمثلة قد تؤدی إلى تشویه المصطلحات
المترجمة کما نلاحظها فی جل الکتب الاقتصادیة المترجمة من اللغتین
الفرنسیة والإنجلیزیة إلى اللغة العربیة ، وهنا یظهر انعدام الحس والذوق
الفنی الراقی فی الترجمة ،وبناء على ما سبق ذکره، یمکن لنا تقدیم مجالات
الترجمة کما یلی :
الترجمة الأکادیمیة
الترجمة العامة
الترجمة الأولیة
الترجمة القانونیة
الترجمة الطبیة
الترجمة العلمیة
الترجمة النفسیة
الترجمة ذات الطابع المحلی
الترجمة المتعددة الوسائط
الترجمة للعناوین الجزئیة
الترجمة ذات الطابع الازدواجی
الترجمة لخلق مواقع على شبکات الاتصال ( الانترنیت)
الترجمة الاقتصادیة
الترجمة المالیة
الترجمة المتأثرة بطابع العولمة
الترجمة إذن، وکما عالجنا أعلاه هی علم وفن وذوق راق ، وفی بعض الحالات یجد
المترجم فی اللغة الاقتصادیة المتطورة والراقیة نفسه فی حیرة من أمره من
باب اختیار المفردات الدالة وذات المعانی الارتکازیة ، فهناک المفردات أو
الصیاغات التی تظهر وأنها جمیلة ولکن فی نفس الوقت لا تؤدی معناها، وکذلک
وحتى نتفادى الصعوبات التی تلاقی المترجم فی مجال العلوم الاقتصادیة ،
یتعین اختیار الکلمات والمصطلحات الأکثر تعبیرا وتأثیرا وهذا بطبیعة الحال
یتعلق بالنصوص الاقتصادیة والمالیة والأعمال الثقافیة خاصة الفکر الاقتصادی
منها، فالکثیر من الناس یحبذون القیام بالترجمة الاقتصادیة والمالیة دون
ان یکونوا مهیئین لذلک ، ومع النتائج التی لایمکن إطلاقا تصورها ، فیلاحظ
غیاب شبه کلی لقدرات التحریر والصیاغة وکذلک الغیاب التقریبی أو انعدام کلی
للموضوع المعالج ، وهما عنصران کابحان للترجمة خاصة إذا کانت هذه الترجمة
اقتصادیة کما ذکرنا.
ففی هذا المجال من التخصص، یجب الفهم والفهم الدقیق والتفصیلی للمصطلحات
الاقتصادیة بغیة التبسیط ، فلا یجب أن ننسى طرح سؤال جوهری من طراز ماذا
تعنی هذه الجملة؟ وماذا تعنی هذه الکلمة؟وماذا تعنی هذه الفقرة ؟، کما یجب
إعادة تنظیم ومراجعة وتجمیل النص المترجم واختیار المفردات التی لها معنى ،
فاللغة الاقتصادیة والمالیة هی فی نفس الوقت لغة حیة مزودة بشخصیة خاصة
وبلغة تقنیة جدا، وهناک مستجدات تطرأ على لغة التخاطب والصیاغة ، ولابد
للمترجم أن یواکبها لتکون ترجمته قریبة من المنطق المتداول والمفردة
الشائعة حتى لاتکون النصوص المترجمة غریبة عن هذا الواقع، وهذه الأمور
غالبا ما تستجد فی مجال البحوث الاقتصادیة والمالیة والإعلام من واقع ما
یعرف بالمجلات المتخصصة والمحکمة والمعروفة باسم الدوریات والتی غالبا ما
تکون لها لجان للقراءة تتکون من خبراء للقیام بالتحکیم العلمی ومن ثم الإذن
بالنشر وتکون هذه النشریات کتبا کانت أو مجلات متخصصة تحمل الترقیم الدولی
من طراز :
ISBN و ISSN
یتعین على المترجم فی مجال العلوم الاقتصادیة أن یکون على إطلاع واسع
ومستمر على مثل هذه المستجدات فی الصیاغة فعلى سبیل المثال لا الحصر دخلت
تعابیر عدیدة على الخطاب الإعلامی والسیاسی والاقتصادی والاجتماعی ومنها
الحالة التی نتناولها کموضوع وتکون على شکل حزمة واحدة من أفکار جدیدة
معولمة ، فمثلا مصطلح العولمة ، یوجد له مرادف آخر وهو الکوکبیة ، ومصطلح
الخوصصة یوجد له عدة مراد فات مثل الخصخصة ، التخاصیة ، قأی المصطلحات سوف
یختار المترجم ؟، وهل یقوم فی کل مرة بشرح المصطلح وفق التسلسل الزمنی
لبروز ذلک المصطلح ؟، ثم هل هناک توحید للمصطلحات ؟ وقد وقفنا من واقع
تجربتنا وخبرتنا فی إعداد أسئلة البکالوریا التقنیة الاقتصادیة على الکثیر
من المتاهات فی مجال المصطلح ، فعلى سبیل المثال هناک مصطلح ملاءة الذی
یقابله باللغة الفرنسیة مصطلح لا یعبر عنه ، فی حین أن هذا المصطلح ومن
مبدأ المرادف العربی تقابله کلمة استقلالیة ، لکن هذه الکلمة الأخیرة لو
نرید ترجمتها للغة الفرنسیة فهی تفقد معناها، وقد وردت کذلک کلمة أو مصطلح
الأنقاض للدلالة على القیمة المتبقیة للاستثمارات ، حیث نلاحظ أن المصطلح
الأول ترجمة حرفیة ومباشرة دون تکییفها مع الواقع الاقتصادی ، وهذا المصطلح
ام یتعود علیه تلامیذ البکالوریا فی الثانویات التقنیة وأدى بهم إلى
الخروج عن الموضوع .
الأهداف الأساسیة للتخصص فی الترجمة الاقتصادیة
من خلال تجربتنا المتواضعة فی مجال الترجمة الاقتصادیة، توصلنا إلى أن
المترجم فی بلد کالجزائر یتعین أن یتقن اللغات الثلاث وخاصة فی مجال العلوم
الاقتصادیة والتجارة الدولیة لیتمکن من تمییز
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
![]() |
|
|
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کتابشناسی ترجمه
برچسبها: مباحث حقوقی لمعه دمشقیه , متن عربی , اعراب گذاری شده , با ترجمه ی فارسی فرهنگ اصطلاحات فقه

|
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کتابشناسی ترجمه
برچسبها: فرهنگ عبارات و اشارات حقوقی عربی , فارسی
ترجمه عربی کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة » ; ضرورت ها و اهداف
منابع مقاله:
اشاره
مقاله حاضر با ذکر اهمیت و ویژگی های کتاب پرارج «تنبیه الامة و تنزیه الملة » مرحوم نائینی، به نقد ترجمه عربی آن می پردازد که حدود شصت سال پیش، به وسیله صالح الجعفری در مجله لبنانی «العرفان » به چاپ رسیده بود . این نقد انجام ترجمه ای دیگر را ضروری می سازد . نویسنده این مقاله، خود به این امر مهم اقدام کرده و ترجمه ای جدید از آن اثر را در اختیار پژوهش گران و علاقه مندان به عرصه فکر و اندیشه، قرار داده است .
کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة » بی شک از ارزش مندترین میراث علمی و فکری دانشمندان مسلمان سده های اخیر محسوب می شود . شاید بتوان گفت که این اثر، نخستین تالیف مستقل شیعه در زمینه «فقه سیاسی اسلام » می باشد . از طرفی می توان آن را مانیفست (منشور) حرکت مبارزاتی شیعه در تاریخ معاصر و نقطه عطف در روند تکاملی جامعه سیاسی شیعه نامید .
برای بیان بهتر اهمیت این کتاب و ضرورتی که ما را مجاب کرده تا به ترجمه آن اقدام کنیم، باید به شکل ملموس تری در این باره سخن بگوییم .
1 . ویژگی های مهم کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة »
به طور کلی می توان به چهار ویژگی اساسی این اثر اشاره کرد که عبارتند از:
1 - 1 . اصالت: بی شک اصالت داشتن در تفکر، نقش تعیین کننده ای در حیات علمی و تمدنی امت ها ایفا می کند . اساسا نمود بارز اصالت یک امت، اهتمام وافر به سنت و میراث فکری و فرهنگی خود می باشد . از این رو، کتاب تنبیه الامة میراث مهم فکری و اصیل اسلامی است که توانایی بالای اندیشه اسلامی در برخورد و حل مسایل و مشکلات جوامع بشری را در هر زمان و مکان به نمایش می گذارد و نیروی بالا و نهفته در مکتب اسلام را برای رشد و بالندگی به اثبات می رساند . این اثر آشکارا این مساله را مبرهن می سازد که مقولاتی، مانند تجدد و مبارزه برای اصلاح شرایط در حیات مسلمانان، مقوله هایی بی مسمی و عارضی نیستند . این گونه نیست که مسلمانان تحت تاثیر جریان های کمونیستی و سوسیالیستی خواسته باشند بدعت گذاری کرده و جریان های سیاسی، اجتماعی و فکری را با ایده های جدید و انقلابی راه اندازی کنند; بلکه سرفصل هایی اند می باشند که ریشه در تاریخ و میراث فکری آنان دارد و دارای اصالت است .
2 - 1 . فقه سیاسی: به طور حتم این اثر از نخستین آثار شیعی در فقه سیاسی اسلام در دوران معاصر به شمار می رود; البته بدان معنا نیست که فقهای امامیه پیش از آن در بحوث فقهی خود، هیچ مساله سیاسی را مطرح نکرده اند . اصولا فقه به یک معنا پرداختن به واقعیت های اجتماعی است و حتی مسایل عبادی، فردی و معنوی آن به گونه ای با اجتماع و سیاست در ارتباط می باشد . منظور ما این است که پیش از کتاب «تنبیه الامة » اثر خاص و مستقلی در فقه سیاسی از زمان پیدایش فقه امامیه در قرن سوم هجری کمتر دیده شده است . آن چه در تصانیف فقهی شیعه تا زمان انتشار این کتاب، بیشتر به چشم می خورد، چیزی بیش از بررسی فقهی برخی مسایل سیاسی آن هم به طور ضمنی و استطرادی - نه به طور مستقل و مستوفا - نیست; از این رو کتاب مذکور با وجود حجم کم آن، اهمیت ویژه ای پیدا می کند . ناگفته نماند که مؤلف در چند مورد، بررسی بیشتر مسایل مورد بحث را به آینده موکول کرده است و این نشان می دهد که ایشان در صدد تالیف یک اثر دیگر و چه بسا گسترده تر از کتاب تنبیه الامة بوده است .
3 - 1 . تاریخی: این کتاب یک سند تاریخی، پیرامون وضعیت اندیشه و سیاست در آن زمان شمرده می شود و مورخ می تواند با استناد به محتواهای آن و بحث ها و گفت وشنودهای مطرح در آن زمان، درباره جنبش مشروطه و اظهارهای موافقان و مخالفان آگاهی یابد و در کار تدوین تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ثبت شرایط و وضعیت آن برهه، از این کتاب کمک بگیرد . هم چنین این کتاب سیمای کلی از حکومت استبدادی ایران و عوامل تشکیل دهنده آن به دست می دهد .
4 - 1 . سیاسی: کتاب حاضر، خیزش اسلامی در عصر کنونی را دارای پشتوانه می داند و عمق تاریخی برای آن ترسیم می کند . به عبارت دیگر به نهضت اسلامی کنونی سندیت می دهد و آن را به عنوان نهضتی ریشه دار مطرح می نماید .
5 - 1 . گفت وگوی به دور از تعصب: از سوی دیگر این اثر، چشم اندازی زیبا از گفت وگوهای علمی مطرح شده در آن زمان ترسیم، و اهمیت و ضرورت گفت وگوی سازنده را گوشزد می کند و این که گفت وگوی علمی و به دور از تعصب، از مشخصه های جامعه اسلامی بوده و باید باشد . از مسایل مطرح شده در این گفت وگوها عبارتند از: سنت و تجدد، اصالت و اجتهاد و آزادی و استبداد . روشن است که چنین مسایلی با گذشت بیش از پنجاه سال، هنوز هم در محافل علمی از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد . مدعیان اصالت و آنان که به سنت دلبستگی دارند، به حق نسبت به جریان تجدد با دیده شک و بدبینی می نگرند و می ترسند که مبادا تجدد، موجب از بین رفتن اصل دین و دیانت گردد . مدعیان اصالت در انقلاب مشروطیت، جریان تدوین قانون اساسی را یک بدعت دانستند و در مقابل، تجددگرایان ادعا دارند که دوام و استمرار اصل دین به این وابسته است که در هر زمان، افق های تازه ای در عرصه تفکر اسلامی متناسب با مقتضیات زمان و مکان گشوده شود تا بدین سبب، جاودانگی و طراوت اسلام همواره حفظ شود .
مرحوم نائینی درباره بدعت دانستن تدوین قانون اساسی و اشکال های دیگر با روشن بینی و تکیه بر روش اجتهادی پویا پاسخ گفتند . به راستی، اگر تدوین قانون اساسی بدعت باشد، پس چرا فقهای اسلام رساله های عملیه برای تعیین تکلیف مرد مسلمان در زندگی شخصی خود می پردازند؟ اگر نوشتن رساله عملیه برای جامعه بدعت باشد، چرا نوشتن آن برای افراد بدعت نیست؟
از سوی دیگر این کتاب، گفتمان استبداد و آزادی را در تفکر اسلامی به تصویر می کشد . سکولارها عموما بر این نکته تاکید دارند که تفکر دینی و حکومت دینی به طور طبیعی استبدادی است; چرا که این تفکر و نوع حکومت، پیوسته خود را نماینده اکمیت خدا بر روی زمین می داند و از آن جایی که زمین در چارچوب دین، نمی تواند خود را از سلطه خدا برهاند; پس یک فرد در حکومت دینی نیز نمی تواند خارج از چهارچوبی بیندیشد یا کار کند که دین برای او مشخص کرده است . حال آن که اساسا حاکمیت خدا بر روی زمین در حاکم دینی جلوه گر نمی شود; بلکه در خود دین متبلور می گردد . این دین است که به صورت عقیده و شریعت بر سرنوشت انسان حاکم می باشد، نه حاکم دینی . حاکم دینی انسانی است مانند دیگر انسان ها; اگرچه آن حاکم دینی، پیامبر بزرگ اسلام باشد; از این رو قرآن کریم درباره آن حضرت چنین می فرماید: «و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین; و اگر می بست بر ما پاره سخنان را هرآینه می گرفتیم از او به دست راست و سپس می بریدیم از او رگ گردن را .»
در اسلام جایی برای استبداد حاکم دینی به عنوان حاکم دینی وجود ندارد . درباره صلاحیت و اختیاراتی که اسلام به پیامبر گرامی و امامان داده، باید گفت این صلاحیت ها و اختیارات به لحاظ پیامبری و امام بودن به ایشان عطا شده است و این که این ذات های مقدس، تجسم حقیقت دین در بعد اجتماعی آن می باشند و نه به خاطر حاکم بودن ایشان . از این جهت; سخن، کردار و تقریر ایشان از منابع تشریع در اسلام قرار داده شده است .
2 . نخستین ترجمه عربی تنبیه الامة و نارسایی های آن
با توجه به آن چه ذکر شد، ترجمه این اثر گران سنگ به زبان عربی در اولویت کاری قرار گرفت . قابل ذکر است که نخستین بار، ادیب و مورخ معروف عراقی، آقای جعفرالخلیلی به این کار همت گمارد که ظاهرا در همان اوایل با ممانعت های آقای نایینی قدس سره، این کوشش به سرانجام نرسید . سپس آقای صالح الجعفری در مجله لبنانی «العرفان » به طور مسلسل، طی شماره هایی در سال های 1930 - 1931 میلادی با عنوان «الاستبداد و الدیمقراطیه » اقدام به ترجمه آن نمود .
انتشار ترجمه عربی، هیاهوی بسیاری به همراه داشت و برای ممانعت از ادامه ترجمه و انتشار آن تلاش فراوانی صورت گرفت ولی مترجم (آقای الجعفری) علی رغم همه فشارها و ممانعت ها، آن را در مجله العرفان ادامه داد .
بی شک مترجم، خدمتی شایان انجام داده است که قابل تقدیر و تشکر می باشد و اساسا هدف اولیه ما این بود که ترجمه ناتمام آقای صالح الجعفری را تکمیل کنیم; ولی با مطالعه آن ترجمه، موارد ضعف و خطاهای بسیاری در آن مشاهده کردیم که عملا می توان گفت ترجمه عربی تنبیه الامة، نسخه تحریف شده و ناقص فارسی آن است .
برای این که خواننده گرامی بر موارد غلط و اشتباه های فاحش آن ترجمه آگاه گردد، به چند مورد اشاره می شود:
1 . مترجم اصطلاح «مشروطه » را در همه موارد به «الدیمقراطیه » (دموکراسی) ترجمه کرده است و حال آن که هیچ گاه واژه «مشروطه » به چنین معنایی - دموکراسی - بکار نمی رود . این ترجمه اشتباه، باعث اوج گیری بحث هایی در میان فعالان اسلامی شد . برخی ادعا کردند که به کارگیری اصطلاح «دموکراسی » از طرف آقای «نایینی » ، نشانه این است که اسلام نسبت به این مقوله، نظر مثبتی دارد . در مقابل، مدعیان اصالت در تفکر اسلامی به آقای نایینی اشکال کردند و به کارگیری آن را نوعی دور شدن از اصالت و هویت فکری اسلامی و گرفتار آمدن در اصطلاح ها و مفاهیم غربی عنوان کردند . در صورتی که اگر خواننده گرامی به اصل فارسی کتاب رجوع کند، یک بار هم با واژه دموکراسی مواجه نمی شود . منشا این همه جدال و مناقشه فکری، همان ترجمه اشتباه بوده که گویا مترجم بر اشتباه خود پافشاری داشته است و از این رو فصل های کتاب را با عنوان «الاستبداد و الدیمقراطیه » منتشر ساخت .
این که چرا آقای الجعفری به این اشتباه مرتکب شده، سؤالی است که به راحتی نمی توان به آن پاسخ داد . شاید بتوان گفت که گرایش های فکری و سیاسی مترجم در انتخاب عنوان «الاستبداد و الدیمقراطیه » برای کتاب بی تاثیر نباشد با این که عنوان اصلی آن کاملا عربی است . لفظ مشروطیت، بار معنایی واژه دموکراسی را ندارد . کلمه مشروطیت در وهله اول به معنای تقییدن شدن، شرط پذیرفتن، وجوب تقیید کردن اراده حاکم و کاستن از اختیارات و صلاحیت های او برای از بین بردن آثار استبداد و ظلم به کار می رود و در کل، معنای سلبی دارد و نه اثباتی در حالی که واژه دموکراسی در اصل، معنای اثباتی - حکومت مردم - دارد . آن چه که احتمال یاد شده - دخالت گرایش فکری و سیاسی مترجم - را در ترجمه لفظ مشروطه تقویت می کند، همزمانی جریان مشروطه خواهی در ایران با یک جریان مشروطه خواهی در ترکیه بوده - که شاید از نظر زمانی بر مشروطه خواهی در ایران تقدم داشته است - و این جریان مشروطه خواهی ترکیه در کتاب های عربی به «الحرکة الدستوریه » یاد شده است . ترجمه کتاب تنبیه الامة، همزمان با اصطلاح «الدستور» به معنای قانون اساسی و اصطلاح «الحرکة الدستوریة » در ادبیات سیاسی و فکری جهان عرب بود و بعید به نظر می رسد که از ذهن آقای صالح الجعفری دور بوده باشد . به ویژه آن که در آثار و نوشته های ادبی آن دوران، نام وی را همراه با کلمه الادیب می آورند و به «الادیب صالح الجعفری » معروف بوده است .
امکان هم دارد که مترجم با توجه به تاکید علامه نایینی بر ضرورت و اهمیت تشکیل مجلس شورا، حضور مردم در انتخاب نمایندگان مجلس و وجوب حضور آنان در تعیین سرنوشت خود و نکته هایی دیگر از این قبیل، به این نوع ترجمه اقدام کرده باشد .
2 . در برخی موارد، مترجم عبارت فارسی را خوب متوجه نشده و خلاف معنای مقصود نویسنده ترجمه کرده است . به طور مثال، مترجم در مقدمه کتاب از قول مؤلف چنین می آورد:
«و ان امکن نادرا وجود حکومة سلطانها هو کانو شیروان . . . و حاشیة امثال ابی ذر . . . .» وقتی به اصل کتاب مراجعه می کنیم، اصلا نامی از ابوذر [غفاری] نیست; بلکه نام «بوذر جمهر» یا همان «بزرگمهر» مشاهده می شود; همان حکیم معروف ایرانی که طبق متون تاریخی، انوشیروان پادشاه ساسانی ایران او را به عنوان مشاور خویش برگزیده بود .
از موارد، اشتباه در فصل چهارم این است که آقای نایینی به مخالفان مشروطه حمله می کند و آن ها را به استفاده از نیرنگ برای رسیدن به هواهای نفسانی خود متهم می سازد . مؤلف در ادامه چنین آورده است: «ما ظالم پرستان در هدم این اساس سعادت، فنون و حیل و تزویراتی را که الحق سزاوار و در خور است، نه تنها دهات معروفین عرب; بلکه تمام حیله گران عالم به قصور باع خود از این درجه دهی و تزویر اعتراف کنند به کار بردیم . . . .» مترجم در ترجمه این قسمت، واژه «دهات » را که درست آن «دهاة » می باشد، به معنای «روستاها» و جمع ده گرفته و آن را به «القری » ترجمه کرده است . ایشان عبارت را چنین می نویسد: «اهل الحیل لیس من عرب القری فقط بل من کل العالم .» حال آن که «دهاة » به معنای زیرکان و حیله گران می باشد و از «دهاء» گرفته شده است که به زیرکی و حیله گری معنا می دهد .
3 . مترجم برخی واژه های فارسی را در متن ترجمه آورده است; مثل کلمه «زیور» که معادل آن «الحلی » می باشد و نیز کلمه «مستغلات » که تنها به اضافه کردن الف و لام بسنده کرده و آن را «المستغلات » آورده است; در حالی که باید آن را به «الاملاک و العقارات » ترجمه می کرد .
4 . مترجم در مواردی قسمتی از سخنان مؤلف را حذف نموده و چیزی به جای آن آورده که مؤلف اساسا آن را ننوشته و منظور نکرده است . برای مثال، مؤلف در مقدمه کتاب در رد مخالفان مشروطه و شبهه های آنها چنین می نویسد: «غافل از آن که آفتاب را به گل اندودن محال و دهنه در پای نیل را به بیل مسدود ساختن از ابلهی است . . . .» مترجم این تشبیه استعاری را حذف کرده و به جای آن، این بیت از شعر متنبی، شاعر نامی عرب را آورده است:
«و من البلیة عذل من لا یرعوی
عن جهله و خطاب من لایفهم »
5 . در فصل پنجم که مؤلف به بیان وظایف نمایندگان و وکلا می پردازد، مترجم آن قسمت را به طور آشفته و همراه با غلطهای زیاد ترجمه کرده است .
3 . ترجمه جدید تنبیه الامة و ویژگی های آن
با توجه به اشتباه های بالا و موارد مشابه دیگر، عزم خود را جزم کرده، به ترجمه کامل کتاب تنبیه الامة پرداختیم (1) و با وجود آن که ادبیات کتاب، مشکل و پیچیده بود، این کار سخت انجام گرفت; چرا که کتاب به دوره قاجاریه متعلق بوده و با نثر و ادبیات آن دوره به نگارش در آمده است . ناگفته پیدا است که بارزترین ویژگی نثر آن دوران، پیچیدگی خاص آن می باشد . مؤلف کتاب از شخصیت های بارز علمی حوزه نجف و صاحب مکتب در علم اصول است که نظرها و اندیشه های اصولی ایشان تا به امروز بر مباحث اصولی رایج در حوزه های علمیه سایه افکنده است . این ویژگی، جنبه علمی و فنی کتاب را بیش از پیش پربار ساخته و در نتیجه، کار ترجمه را دشوارتر کرده است .
1 - 3 . چاپ های کتاب و نسخه مورد اعتماد در کار ترجمه
پیش از این، کتاب تنبیه الامة سه بار به زیور طبع رسیده است:
1 . چاپ بغداد در سال 1327 ه ق در 95 صفحه در حجم رقعی .
2 . چاپ تهران در سال 1328 در 95 صفحه در حجم رقعی که هر صفحه آن 22 سطر و چاپ آن سنگی است .
3 . چاپ تهران در سال 1334 ه . ش، مقارن با 1374 ه . ق و 1954 م . این نسخه در 142 صفحه و با تعلیقات مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی همراه است . قابل ذکر می باشد که متن این نسخه با متن چاپ شده نسخه قبلی یکی است و هیچ تفاوتی با هم ندارند; بنابراین می توان گفت هرسه چاپ با هم مطابقت دارند . با این همه تلاش بر این بود که نسخه خطی کتاب را پیدا و طبق آن ترجمه کنیم; ولی در هیچ یک از فهرست های کتب خطی کتاب خانه های تهران، مشهد و قم از آن اثری نبود . البته در فهرست کتابخانه وزیری یزد، یک نسخه خطی از کتاب به شماره 1202 و به خط محمدعلی کمیتان وجود دارد که تاریخ استنساخ آن به سال 1332 ه ش برمی گردد و روشن است که این تاریخ به شانزده سال پس از وفات مؤلف برمی گردد; از این رو این نسخه، ارزش علمی مطلوب را ندارد . احتمالا ناسخ آن برای تبرک یا زنده نگه داشتن نام خویش در کنار شخصیتی علمی، هم چون محقق نایینی به نوشتن این کتاب به دست خط خود اقدام کرده باشد . شایان ذکر است که سردبیر مجله «الموسم » در شماره پنجم آن به همراه انتشار ترجمه آقای الجعفری، ضمن اشاره به چاپ های متعدد کتاب تنبیه الامة، به نسخه خطی کتابخانه وزیری یزد اشاره کرده است که به طور قطع اصلی نیست و ارزش علمی ندارد . علاوه بر آن به نسخه کپی گرفته شده دیگری از نسخه ی خطی موجود در خزانه دکتر عبدالله الفیاض در بغداد اشاره داشته است که هم اکنون آن نسخه کپی شده در «مکتبة المجمع العلمی العراقی » به شماره هفت و با عنوان «موضوعات شتی بخط النسخ » نگه داری می شود . شماره صفحه های آن نسخه - طبق گفته سردبیر مجله الموسم - 95 صفحه و هر صفحه آن 22 سطر دارد . اوصاف نسخه یاد شده با نسخه چاپ سال 1328 ه ق تهران مطابقت دارد; بنابراین اعتماد ما را به نسخه چاپ تهران چند برابر کرده است; در نتیجه ترجمه و تحقیق را براساس نسخه چاپ تهران به انجام رساندیم .
2 - 3 . مستندسازی کتاب و نگارش پیش درآمدی درباره حیات و اندیشه سیاسی نایینی
در این جا لازم می دانیم به این نکته اشاره کنیم که هنگام مطالعه این کتاب، متوجه برخی اشتباه ها و بی دقتی ها در برخی از شواهد قرآنی و روایی که در آن آمده است شدیم . برای مثال، آیه 179 از سوره اعراف در کتاب چنین آمده است: «لهم قلوب لا یعقلون بها» و حال آن که در قرآن کریم، چنین آیه ای موجود نیست; بلکه به صورت «لهم قلوب لا یفقهون بها» وجود دارد . این اشتباه در تمام چاپ های کتاب به چشم می خورد و حتی آقای الجعفری که به ترجمه این کتاب پرداخت، بدان اشاره نکرده است . مرحوم طالقانی نیز در چاپ آخر این اثر که بر آن حاشیه زده، بدان اشاره ننموده است . در این جهت اگرچه برای نویسنده محترم اثر می توان چنین توجیه کرد که به علت عجله ای که برای چاپ و نشر کتاب داشته در شواهد قرآنی و روایی دقت نکرده اند; ولی از آقای الجعفری و مرحوم طالقانی این انتظار می رفت که به چنین اشتباه هایی به ویژه درباره قرآن کریم اشاره داشته باشند .
پس برآن شدیم تا در کنار ترجمه دقیق و کامل به تحقیق درباره آن بپردازیم; از این رو آقای عبدالکریم آل نجف این مهم را به احسن وجه به انجام رسانید . محقق محترم، علاوه بر کار مستندسازی و ارجاع های کتاب، پیش درآمدی علمی و محققانه شامل چند بحث مقدماتی و مرتبط با موضوع نوشت و بدین طریق توانست یک نگرش کلی از این اثر و اهمیت فکری، اجتماعی و سیاسی برای خوانندگان به دست دهد . ایشان در پیش درآمد خود، نخست به تحلیل حیات سیاسی و علمی آقای نائینی می پردازد و نقش و فعالیت های ایشان را در ایران و در عراق به طور مختصر تبیین می نماید، سپس مختصری درباره فقه سیاسی اسلام بحث و تلاش می کند مقایسه ای تطبیقی میان مکتب تشیع و اهل سنت ارایه دهد و این نکته را یادآور می شود که فقه سیاسی در مکتب تشیع، سه مرحله را پشت سر گذاشت که آخرین مرحله آن به دست محقق نایینی متبلور شد به طوری که می توان آن را از پیشگامان فقه سیاسی اسلام در دوران معاصر نام برد . در ادامه در مورد انقلاب مشروطه، تحولات فکری و سیاسی آن و نقش محقق نایینی در آن به اختصار توضیح می دهد و در پایان مقایسه ای تطبیقی میان کتاب تنبیه الامة و کتاب طبایع الاستبداد آقای عبدالرحمن الکواکبی به عمل می آورد و به شبهه اقتباس آقای نایینی از کتاب کواکبی پاسخ می دهد .
در پایان می توان گفت ترجمه این اثر گران قدر به زبان عربی گامی بود در راه زدودن بی مهری هایی که به آن روا داشته شده بود . همین جا از فرصت استفاده کرده و پیشنهاد می کنیم که متن فارسی کتاب تنبیه الامة، بار دیگر همراه با تحقیق علمی چاپ گردد تا جایگاه حقیقی خود را به عنوان میراث بزرگ تفکر اسلامی باز یابد .
چرا باید این اثر مهم به عنوان سوژه ای در دست روشنفکران غرب زده قرار گیرد و ادعا کنند قرائتی که این کتاب از حکومت اسلامی به دست می دهد با نظریه ولایت فقیه مغایرت دارد; در حالی که چنین ادعایی واقعیت ندارد و اساسا محقق نایینی در این اثر، ولایت فقیه را براساس دلیل حسبه اثبات می کند . هم چنین تذکر این نکته ضرورت دارد که باید میان رفتار سیاسی محقق نایینی و تفکر مدون وی در این اثر تفکیک کنیم . ممکن است در عملکرد سیاسی محقق نایینی اشتباه ها، تندروی ها یا کندروی هایی روی دهد; اما لزوما به معنای تخطئه اندیشه سیاسی ایشان نمی باشد . این که جنبش مشروطه از مسیر اصلی خود منحرف شده و به دست خودباختگان افتاد، بر مبانی سیاسی مدون در این اثر هیچ رخنه ای وارد نمی کند .
پی نوشت:
1) شایان ذکر است که مدتی بعد از انتشار ترجمه نگارنده، آقای توفیق السیف نیز ترجمه ای دیگر از کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة منتشر نمود.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسبها: ترجمه عربی کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة » ; ضرو , مجله آموزه , شماره 2 , آل نجف , بهبهانی پور , عبدالحسن؛ اشاره مقاله حاضر با ذکر اهمیت و ویژگی
|
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، کتابشناسی ترجمه
قرآن به عنوان مهمترین منبع برای بررسیها و پژوهشهای اسلامی، از آغاز نگارش تا کنون در مدت ۱۴ سده مسلمانان به آموختن و آموزاندن آن پرداخته و بر محور آن بررسیهای گوناگونی را گسترش دادهاند، به طوری که قرآن را میتوان یکی از پرترجمهترین کتابها دانست. ترجمه این کتاب با اهداف و اغراض گوناگونی توسط مسلمانان و حتی پیروان دیگر ادیان ترچمه شده و این رویکرد همچنان رو به افزایش است.[۱]
برخی دانشمندان مسلمان در گذشته براین باور بودند که ترجمهٔ قرآن به زبانی دیگر جایز نیست؛ اما امروزه در آن اختلافی نیست و علمای اسلام ترجمه قرآن و دیکر کتابهای اسلامی را از مصادیق «راهنمایی دینی» دیگران میدانند.[۲] این درحالی است که ترجمه قرآن را نمیتوان با قرآن یکی دانست. چنانکه بیشتر مترجمان مدعی شدهاند که «نه میتوان لطافت و قوّت عربی آنرا حفظ کرد و نه مفاهیم و رموزش را منتقل کرد.»
جواز ترجمه قرآن
موضوع ترجمه قرآن از زمانی که اسلام مورد پذیرش مسلمانان غیر عرب واقع گردید، مطرح شد. و این بحث بین عالمان و دانشمندان اسلامی مخالفان و موافقانی پیدا کرد. بعضی، حکم به تحریم ترجمه قرآن دادند و در مقابل، گروهی دیگر از عالمان ترجمه قرآن را جایز دانستند.
دلایل مخالفان ترجمه قرآن را میتوان اینگونه برشمرد:
-
- قرآن اثری شامل نظم و معناست که وقتی ترجمه شود، نظم و بخشی از مفاهیم آن از بین خواهد رفت.
- زبان قرآن، رمز وحدت مسلمانان است، و ترجمه آن برای یگانگی مسلمانان زیانبخش است.
- قرآن، دارای جهاتی مانند اعجاز، استنباط، ضرب المثلها و غیرهاست که ترجمهپذیر نیستند.
- ترجمه قرآن در واقع، فهم مترجم از قرآن است نه تمام معنی قرآن. بنابر این قرآن نیست.
در مقابل دلایل موافقان ترجمه قرآن چنین است:
-
- ترجمه سوره حمد توسط سلمان برای ایرانیان و ترجمه سوره مریم برای پادشاه حبشه و ترجمه نامههای محمد که حاوی آیات قرآن در زمان پیامبر اسلام انجام پذیرفت و عدم مخالفت اوبا هیچ کدام از آنها
- فتوای ابوحنیفه، و بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، همچنین نظر آیتالله بروجردی و آیتالله خوئی و دیگران بر مجاز بودن ترجمه قرآن[۳]
- دعوت اسلام، مخصوص عربها نبوده، بلکه اسلام دین جهانی است و باید آن را با ترجمه برای جهانیان تبلیغ کرد. نشر قرآن عربی برای ملتی که کلمه عربی نمیدانند فایدهٔ چندانی ندارد.
- در برابر ترجمههای مغلوط و مغرضانه قرآن که توسط یهودیان و مسیحیان و دیگران شدهاست، باید ترجمههایی صحیح و مورد اعتماد ارائه شود.
- بدیهی است که تمام مسلمانان بایستی به زبان قرآن آشنا بشوند تا از سرچشمه کلام خدا بهرهمند گردند و در غیر اینصورت میبایستی ترجمه به زبانهای دیگر توسط افرادی ادیب و مفسر و متخصص در علوم قرآنی انجام پذیرد . تا بتوان مقدار فهمی که مترجم از قرآن دریافت میکند به همزبانش انتقال دهد که امر ترجمه با این توضیح به زمان و یا مترجمی ختم نمیشود که بنا به مقدار درک از آن است .
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسبها: ترجمه قرآن
مترجمان کمتجربه در این فنّ ظریف، ممکن است برین باورباشند که در زبان و ترجمه هم، درست همانند علمی دقیق، میتوان هر واژه و مفهومی را هم به طور دقیق تعریف و درک کرد، و هم آنها را به شیوهای شفاف با پیوندهای متقابل و کاملاً ثابت، از دو حوزهٔ زبانی متفاوت به هم اتصال داد. هر چند چنین برخوردی ممکناست در مورد زبانهای برنامهنویسی رایانهای و زبانهای ماشینی دیگر (همچون هوش مصنوعی) تا اندازهای میسّر باشد، در خصوص زبانهای طبیعی انسانی دور از واقعیّت و امکاناست.
بیشتر این پیچیدگیها به طبیعت و نقش بیهمانند زبان در تمامی تجربهها و فرایندهای حیات انسانی چه در سطوح فردی و شخصیتی، و چه در ترازهای اجتماعی و فرهنگی باز میگردد.
کت فورد ترجمه را چنین تعریف کردهاست:

ترجمه به بیان رومن یاکوبسن: ترجمه یا واقعیت تازه ی ادبی صرفارابطه ی بینامتنی با شعر یا اثر قبلی دارد.
عوامل بسیاری در تبلور معنایی یک متن دخالت دارند و در درک مطلب یک متن، یعنی شناسایی دقیق این عوامل از جانب مخاطب. گاه ممکن است معنای متکلم و معنای مخاطب با هم تفاوت داشته باشد. یعنی آنچه مورد نظر متکلم است با آنچه مخاطب برداشت میکند، فرق داشته باشد و یا مخاطبان معانی متفاوتی را از یک متن برداشت کنند. این امر بیان کننده این مطلب است که عوامل بسیاری در داد و ستدهای زبانی حاکم اند که متون و ابزارهای نظام زبان (اصوات، دستور و واژگان) تنها یکی از آنها است.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی
برچسبها: مترجم ترجمه

در ترجمه زبان های مختلف به فارسی و البته بالعکس بدون شک هیچ نرم افزاری به اندازه Babylon
معروف و مشهور و البته محبوب نیست. نرم افزاری کارآمد که با سازگاری و
هماهنگی با اکثر زبان های زنده دنیا برای همه کاربران به عنوان یک نرم
افزار مرجع مطرح است. وجود Glossary های متعدد برای زبان های مختلف اولین
خصوصیت بسیار مهم و کلیدی است که در این ابزار به وضوح به چشم می خورد. این
واژگان های بسیار زیاد کمک می کنند تا کاربران بهتر بتوانند ترجمه کلمات
مورد نظر را پیدا کنند ؛ البته لازم به ذکر هم هست که از چند نسخه پیش
Babylon قابلیت ترجمه متن ها را هم به عنوان قابلیتی جدید اضافه کرده که به
محبوبیت این ابزار کمک زیادی می کند.
به وسيله این ابزار کاربر به
سرعت مي تواند Email ها، صفحات اينترنتي، اسناد، پيام های فوری و ... را
ترجمه کند. براي ترجمه متن يا کلمه مورد نظر کافيست فقط يکبار بر روي آن
کليک کرده تا پنجره کوچک محاوره اي Babylon ظاهر شده و
نتايج و معني آن را به نمایش در آورد. اين نرم افزار براي تشخيص کلمات در
محيط هاي غير متني (مانند اسناد PDF) از روش تشخيص نوري نويسه ها يا OCR
استفاده مي کند. این قابلیت هم گاهی بسیار مهم می شود زمانی که ما کاربران
یک کتاب الکترونیکی با فرمت PDF را در اختیار داریم در حالی که مجبور هستیم
آن را ترجمه هم کنیم. شناخت کلمات از داخل عکس ها می تواند کمک زیادی کند
تا کار ترجمه فوق العاده سریع به پیش رود.
قابلیت های كليدي نرم افزار Babylon Pro v9.0.3 r12 :- مترجم متن و قابلت ترجمه كلمات بصورت حرفه اي
- قابليت تلفظ کلمات به صورت صحیح
- تغيير اندازه فونت نوشته هاي نرم افزار Font size
- دارای 25 فرهنگ لغت عمومی در 75 زبان مختلف از جمله زبان شیرین فارسی
- حاوی فرهنگ لغت هایی با بیش از 3 میلیون کلمه
- فرهنگ لغت های شخصی شامل 1600 موضوع مرتبط با تجارت، زیست شناسی، کامپیوتر و ... در بیش از 70 زبان
- مبدل واحد ها به یکدیگر
- اصلاح کننده ی کلمات نوشته شده از نظر املائی (غلط یابی به زبان های مختلف)
- اتصال به دایره المعارف Wikipedia
- قابلیت جدید تغییر رنگ پنجره نرم افزار به دلخواه
- سازگار بهتر با مرورگرهای اینترنتی
- غلط یاب آنلاین برای وبلاگ ها ، وب سایت ها و ...
- اجرا در محیط های مختلف تنها با یک کلیک
- هوشمند بودن برای تکمیل کلمات
- سرعت اجرای بسیار مناسب
- حجم مناسب نسبت به حجم قابلیت ها
- پشتیبانی کامل از زبان فارسی در ویندوز های عربی و انگلیسی
- سازگاری کامل با نسخه های مختلف ویندوز از جمله ویندوز محبوب 7- و ...
طريقه فعالسازي : - پس از دانلود برنامه توسط نرم افزار WinRar فايلها را از حالت فشرده شده خارج نماييد.
- قبل از نصب نرم افزار اتصال اينترنت خود را قطع كنيد و سپس اقدام به نصب نرم افزار نماييد.
- در مرحله آخر مي بايستي تيك مربوط به اجراي برنامه را برداشته تا برنامه اجرا نگردد.
- در
صورتي كه برنامه به صورت خودكار اجرا شد. از محيط نرم افزار خارج شويد،
لازم به ذكر است در برخي از برنامه ها نرم افزار مورد نظر به صورت كامل
بسته نشده و آيكون آن در نوار وظيفه شما نمايان مي شود و شما مي بايستي با
کليک راست كردن بر روي آيکون برنامه و انتخاب گزينه ي Exit يا Quit برنامه
را از حالت اجرا خارج نماييد.
- در مرحله نصب تيك Babylon Updates را برداريد بهتر است حالت آبدیت را غیرفعال کنید تا احیانا کرک فعلی به زودی از بین نرود.
-
پس از نصب نرم افزار فایل موجود در پوشه Patch را در محل نصب نرم افزار
کپی کرده و پس از اجرا اقدام به فعالسازی نرم افزار کنید. این Patch برای
مدت 99999 روز نرم افزار را در حالت Trial نگاه خواهد داشت.
- شما ميتوانيد از شماره سريال و يا كرك برنامه جهت فعالسازي نيز استفاده نماييد.
Menu > Help > About Babylon > View Licenses
قيمت: 105 دلار آمريکا
دانلود رایگان نرم افزار با لینک مستقیم - 8.81 مگابايت | لینک کمکی
پسورد فايل زيپ : www.asandownload.com
بحث پيرامون اين مطلب در انجمن
دانلود تلفظ ها:
دانلود تلفظ با صدای زن
دانلود تلفظ با صدای مرد
قابلیت تلفظ لغات:
اضافه کردن تلفظ با صدای مرد
اضافه کردن تلفظ با صدای زن
لغت نامه ها - Glossaries:
دیکشنری پیشرفته انگلیسی به فارسی با توضیحات اضافه و کلمات مشابه
دانلود لغت نامه انگلیسی به فارسی برای لغات مربوط به کامپیوتر و IT
دیکشنری انگلیسی به فارسی برای ویندوزهای لاتین
دیکشنری انگلیسی به فارسی برای ویندوزهای فارسی
دیکشنری فارسی به انگلیسی
دیکشنری انگلیسی به فارسی لغات صنعتی
دانلود تمام لغت نامه های فارسی
دانلود فرهنگ لغت های مرتبط با زبان فارسی
دانلود 1300 فرهنگ لغت رایگان در 14 موضوع مختلف
دانلود فرهنگ لغت های معروف چند زبانه و دو طرفه مانند آکسفورد و وبستر و بریتانیکا
دائره المعارف ها:
دیکشنری Oxford Dictionary and Thesaurus (نسخه آفلاین - 11.08 مگابایت)
دائره المعارف Britannica Concise Encyclopedia (نسخه آفلاین - 15.3 مگابایت)
دیکشنری Merriam Webster Dictionary and Thesaurus (نسخه آفلاین - 37.49 مگابایت)
دیکشنری Larousse Chambers dictionary, French-English-French (نسخه آفلاین - 14.07 مگابایت)
دانلود تمام لغت نامه ها و دائره المعارف های تخصصی
تصويري از محيط كرك شده ي نرم افزار
سايت سازنده
لينک منبع
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، دانلود نرم افزار عربی ، نرم افزار ، فرهنگ لغت عربی
برچسبها: دانلود بابیلون
|
|
برخي نكات قابل توجه در ترجمه عربي به فارسي و بالعكس
پنج شنبه 10 دی 1388 5:59 PM |
برخی از نکات حائز اهمیت در ترجمه از فارسی به عربی و با لعکس
ترجمه
: « ترجَمَة » در لغت بر وزن « فَعلَلَة » مصدر رباعى مجرد از ماده ى
تَرجَمَ/یُترجِم/ترجَمة و به معناى برگرداندن کلام از زبانى به زبانى دپگر
می باشد. ترجمه دراصطلاح عبارت است از یافتن نزدیکترین و دقیق ترین معادل
براى واژگان زبان مبدأ به گونه اى که روش وسبک و سیاق گوینده حفظ گردد.
انواع ترجمه:
1
-
ترجمه واژه به واژه یا تحت اللفظی:که اغلب از نظر ساختار دستوری متأثّر از
زبان مبدأ می باشد و در پاره ای از موارد گنگ و رمز ناگشوده است .
فواید ترجمه تحت اللفظی :1- اهداف آموزشی (تدریس برای مبتدیان)
2- ترجمه اسناد رسمی ،مدارک تحصیلی وغیره
3- ترجمه متون دینی که مراعات امانت درآن اهمیّت دارد.
4- ترجمه نامه های اداری و متون خبری .
2- ترجمه دقیق و روان : مترجم علاوه بر ترجمه الفاظ به عبارات معنی و مفهوم می بخشد . بدین معنا که اگر در جمله
کنایه ، ضرب المثل ، استعاره و ... بکار رفته باشد وآنرا به زبانی قابل فهم برمی گرداند و مراعات امانت نیز می کند .
آنچه مترجم باید بداند :
1-آشنایی با موضوع مورد ترجمه
2- آشنایی با اصطلاحات زبان مبدأ و مقصد
3-مراعات نگارش دستوری زبان مقصد
4 - مراعات امانت وپرهیز از هرگونه دخل وتصرف
5-استفاده از لغت نامه مناسب وپرهیزازاعتماد برحافظه
6-استفاده از واژگان مأنوس در ترجمه
اسمهای مشترک درفارسی وعربی :
زبان
عربی علاوه برخط ونگارش ارتباط بسیار نزدیکی با فارسی دارد از این رو
بسیار اتفاق می افتد که واژگان فارسی وعربی با یک لفظ نوشته می شوند اما
این بدان معنا نیست که هر دو واژه ازنظر معنایی مشابه یکدیگر باشند. در
چنین حالتی مترجم باید نهایت دقت خود را مبذول دارد تا در انتقال معنا دچار
مشکل نشود.به عنوان مثال کلمات «مخابرات،زبون،حوصله،صورت،میمون،رسوم،
مجتمع، ملت، برق و...»در عربی وفارسی دارای معنایی متفاوتی می باشند.
زمانها :
1- ماضی ساده یا مطلق :الف: مثبت: فعل ماضی ساده در زبان عربی مانند :ذَهَبَ(رفت) ،کَتَبَ (نوشت)
ب) منفی : ما + فعل ماضی/ لم +فعل مضارع (کاربرد بیشتری دارد)مانند:ما ذهب علیٌ/لم یذهب علیٌ (علی نرفت)
2-ماضی نقلی :الف) مثبت: قد+فعل ماضی ، /قلّما/طالما/کَثُرَما+فعل ماضی.
قد ذهبَ ( رفته است ) قلّما دخلَ فی الغَپبوبةِ (کمتر بیهوش بوده است) کَثُرما عُدتُ إلی نفسی (فراوان به خودم آمده ام)
ب)منفی:ماضی منفی +بَعدُ/ لماّ+فعل مضارع/ لم +فعل مضارع +بَعدُ
قد ذهبَ.(رفته است) ما ذَهبَ بعدُ /لّما یذهَبْ/لم یذهَبْ بعدُ ( هنوز نرفته است)
3-ماضی
استمراری : الف مثبت: کان + فعل مضارع / عاد + فعل مضارع / کان + اسم و
خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: کان یذهبُ/ عاد یذهبُ /کان ذاهباً ( می رفت
)
ب) منفی: کان منفی + فعل مضارع / کان + فعل مضارع منفی / کان
منفی + اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: ما کانَ یذهبُ/ کانَ لا یذهبُ
/ما کان ذاهباً ( نمی رفت )
4-ماضی بعید : الف مثبت: کان [+ قد] + فعل ماضی مانند: کنتُ قد ذهبتُ ( رفته بودم)
ب) منفی : کان منفی + فعل ماضی / کان + فعل ماضی منفی. لم یکن ذهبَ / کان لم یذهبْ (نرفته بود)
5-ماضی التزامی : الف مثبت:یکون +قد + فعل ماضى مانند : ربّما یکون قد ذهبَ ( شاید رفته باشد)
ب) منفى) لا یکون + قد + فعل ماضى مانند: لیته لا یکون قد ذهبَ ( اى کاش نرفته باشد)
6-مضارع
اخباری : الف مثبت: 1- فعل مضارع عربى بدون ادوات ناصبه یا جازمه 2-
استفاده از اسم فاعل به عنوان خبر در جمله اسمیه. مانند: یذهب علیٌ / علی
ذاهبٌ ( على مى رود )
ب) منفى) لا / ما / لیس + فعل مضارع.مانند: لا یذهبُ علیٌ / ما یذهب علیٌ / لیس علیٌ یذهبُ.(علی نمی رود)
7-
مضارع التزامی: ربّما + فعل مضارع / لیتَ + اسم + فعل مضاع/ادوات ناصبه
(أن/کی/لکی/حتّی) + فعل مضارع/ ادات جازمه به جز لم و لمّا + فعل مضارع:
مانند: ربّما یذهبُ (شاید برود)لیته یذهبُ(ای کاش برود)أن یذهبَ(که برود)
8-مستقبل (خواهد + فعل ): الف مثبت: س / سوف + فعل مضارع مانند: سأذهبُ / سوف أذهبُ(خواهم رفت)
ب) منفی: لن + فعل مضارع . مانند : لن یذهبَ علیٌ إلی بیتِ صدیقه( علی هرگز به خانه دوستش نخواهد رفت)
برخی از اسلوبهای کاربردی :
1- به محض اینکه ... (هنوز نه ... که ...)
الف ) ماضی :
1):لم یکد ( ما کاد )+ فعل مضارع+ ... + حتى / إذ + فعل ماضى
2): ما + إنْ + فعل ماضى + ...+ حتى / إذ + فعل ماضى
3): فعل ماضى منفى ( ما + فعل ماضى / لم + فعل مضارع ) + ... + حتى / إذ + فعل ماضى
لم
أکدْ أدخلُ الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / ما إنْ دخلتُ الصفَ
حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / لم أدخل الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ
هناک ( به محض اینکه وارد کلاس شدم استاد را آنجا دیدم / هنوز وارد کلاس
نشده بودم که استاد را آنجا دیدم )
ب) مضارع و آینده :
1) لا یکاد + فعل مضارع + ... + حتی + فعل مضارع
2) لا یوشک + فعل مضارع + ...+ حتى + فعل مضارع
مانند
: لا یکاد علی یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک ./ لا یوشک علی
یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک .( به محض اینکه على به آن مکان
برود دوستش را در آنجا خواهد دید .)
2- دیگر نه ...
الف : عاد منفی ( ما عاد / لم یَعُد) + اسم و خبرش( اسم یا فعل)
ب): عاد + اسم آن + فعل منفى
ج: أصبح منفی ( ما أصبح / لم یُصبِح ) + اسم و خبرش( اسم یا فعل)
د: أصبح + اسم آن + فعل منفى
لم
یعُد الشعرُ وسیلةً للتکسّب ( شعر دیگر وسیله ای برای کسب درآمد نبود) لم
تُصبحْ هناک دولة رومانیة تُسَیْطر على الشرق کما کانت الحال من قبلُ (دیگر
حکومتی رومانی مانند گذشته بر شرق تسلط نداشت)
3- نزدیک بود که ...
کاد + اسم و خبر آن ( فعل مضارع )
برای
اینکه عبارت بر گذشته دلالت کند از کاد( ماضی) و برای اینکه بر مضارع
دلالت کند از یکاد (مضارع) استفاده می کنیم. مانند: ﴿کادَ یزیغُ قلوبُ
فریقٍ مِنهُم ﴾(توبه/17) (نزدیک بود که دلهاى گروهی از آنها بلغزد) ﴿تکادُ
السَّمواتُ یَتفَطَّرن منه﴾(مریم/ 90 )(نزدیک است که آسمان از این گفته زشت
از هم فرو ریزد)
4- گاهی ...
الف: قد + فعل مضارع مانند :
قد یخرج هذا الموظَّف من الکلیة فی ساعات الدَّوام ( گاهی این کارمند در
ساعات کاری از دانشکده خارج می شود)
ب: استفاده از قیدهای من حینٍ
إلی حین / أحیاناً / فی بعض الأحیان / بعض الأوقات و... مانند: علیٌ یذهبُ
إلی الحدیقة العامة من حینٍ إلی حین ( علی گاهی به پارک می رود )
5- تقریباً نه ...
الف : زمان مضارع : لا یکاد + اسم آن + فعل مضارع
لا یکاد علیٌ یذهبُ إلی تلک المنطقة ( على تقریباً به آن منطقه نمى رود)
ب: زمان ماضى : لم یکد + اسم آن + فعل مضارع
لم یکد ذلک الرجل یعلم شیئاً عن هذا الموضوع ( آن مرد تقریباً چیزى از این موضوع نمى دانست)
6- دیرى نپائید که ...(فوراً)
ما لبثَ ( لم یلبثْ) + أنْ + فعل ماضى
لم یلبث أن شنّ جیش العدو هجوماً شرساً (دیرى نپائید که(فوراً) ارتش دشمن دست به حمله ی وحشیانه ای زد)
7-ترکیب هاى وصفى اضافى :
در
زبان فارسی گاهی مضاف علاوه بر مضاف الیه (متمّم) دارای صفت نیز می باشد
که این صفت میان مضاف و مضاف الیه قرار می گیرد0اما در زبان عربی هیچ چیز
بین مضاف و مضاف الیه فاصله نمی اندازد. مانند : گُلِ زیبایِ علی در زبان
فارسی که در عربی به صورتِ « گُلِ علیْ زیبا »( وردةُ علیٍ الجمیلةُ ) بیان
می شود.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
انواع الترجمةKinds of Translation
أورد Jakobson ثلاثة تقسيمات للترجمة، نوردها فيما يلي:
النوع الأول،
ويسمى بالترجمة ضمن اللغة الواحدة وتعني هذه الترجمة أساسا إعادة صياغة مفردات
رسالة ما في إطار نفس اللغة. ووفقا لهذه العملية، يمكن ترجمة الإشارات اللفظية بواسطة
إشارات أخرى في نفس اللغة، وهي تعتبر عملية أساسية نحو وضع
نظرية وافية للمعنى، مثل عمليات تفسير القرآن
الكريم.
النوع الثاني،
وهو الترجمة من لغة إلى أخرى وتعني هذه الترجمة ترجمة الإشارات اللفظية لإحدى
اللغات
عن طريق الإشارات اللفظية للغة أخرى. وهذا هو النوع الذي نركز عليه نطاق بحثنا.
وما يهم في هذا النوع من الترجمة ليس مجرد معادلة الرموز ( بمعنى مقارنة الكلمات ببعضها )
وحسب، بل تكافؤ رموز كلتا اللغتين وترتيبها.
أي يجب معرفة معنى التعبير بأكمله.
النوع الثالث،
ويمكن أن نطلق عليه الترجمة من علامة إلى أخرى وتعني هذه الترجمة نقل رسالة
من نوع معين من النظم الرمزية إلى نوع آخر دون أن تصاحبها إشارات لفظية،
وبحيث يفهمها الجميع. ففي البحرية الأمريكية على سبيل المثال، يمكن تحويل
رسالة لفظية إلى رسالة يتم إبلاغها بالأعلام،
عن طريق رفع الأعلام المناسبة.
وفي إطار الترجمة من لغة إلى أخرى، يمكن التمييز بصفة عامة بين قسمين أساسيين:
1- الترجمة التحريريةWritten Translation :
وهي التي تتم كتابة. وعلى الرغم مما يعتبره الكثيرون من أنها أسهل نوعي الترجمة،
إذ لا تتقيد بزمن معين يجب أن تتم خلاله، إلا أنها تعد في نفس الوقت من أكثر أنواع
الترجمة صعوبة، حيث يجب على المترجم أن يلتزم التزاما دقيقا وتاما بنفس
أسلوب النص الأصلي، وإلا تعرض للانتقاد
الشديد في حالة الوقوع في خطأ ما.
2- الترجمة الشفهية Oral Interpretation :
وتتركز صعوبتها في أنها تتقيد بزمن معين، وهو الزمن الذي تقال فيه الرسالة الأصلية.
إذ يبدأ دور المترجم بعد الانتهاء من إلقاء هذه الرسالة أو أثنائه. ولكنها لا تلتزم بنفس
الدقة ومحاولة الالتزام بنفس أسلوب النص الأصلي، بل يكون
على المترجم الاكتفاء بنقل فحوى أو محتوى هذه
الرسالة فقط.
وتنقسم الترجمة الشفهية إلى عدة أنواع:
أولا: الترجمة المنظورة At-Sight Interpreting :
أو الترجمة بمجرد النظر. وتتم بأن يقرأ المترجم نص الرسالة
المكتوبة باللغة المصدر
SL بعينيه، ثم يترجمها في
عقله، ليبدأ بعد ذلك في ترجمتها إلى اللغة المنقول إليها TL بشفتيه.
ثانيا: الترجمة التتبعية Consecutive Interpreting :
وتحدث بأن يكون هناك اجتماعا بين مجموعتين تتحدث كل مجموعة بلغة
مختلفة
عن لغة المجموعة الأخرى. ويبدأ أحد أفراد المجموعة الأولى في إلقاء رسالة معينة
، ثم ينقلها المترجم إلى لغة المجموعة الأخرى لكي ترد عليها المجموعة
الأخيرة برسالة أخرى، ثم
ينقلها المترجم إلى المجموعة الأولى ... وهكذا.
ومن الصعوبات التي يجب التغلب عليها في الترجمة التتبعية، مشكلة الاستماع ثم الفهم
الجيد للنص من منظور اللغة المصدر نفسها. ولذلك فيجب العمل
على تنشيط الذاكرة
لاسترجاع أكبر قدر ممكن من الرسالة التي تم الاستماع إليها.
ثالثا: الترجمة الفورية Simultaneous Interpreting :
وتحدث في بعض المؤتمرات المحلية أو المؤتمرات الدولية، حيث يكون
هناك متحدث
أو مجموعة من المتحدثين بلغة أخرى عن لغة الحضور. ويبدأ المتحدث في إلقاء
رسالته بلغته المصدر SL ليقوم المترجم
بترجمتها في نفس الوقت
إلى لغة الحضور TL.
وقد تحدثنا فيما سبق عن دور المترجم الذي يلعبه أثناء ممارسته للترجمة التحريرية
. ويمكن هنا أن نلقي بعض الضوء على المتطلبات
الواجب توافرها في
المترجمين الذين يقومون بالترجمة الفورية.
فيجب أن يتصف المترجم الفوري بصفات معينة، من أهمها
القدرة على سرعة الرد
quick response والقدرة على التركيز concentration والتمتع بقدر كبير
من هدوء الأعصاب relaxation والقدرة على الاستمرار في الترجمة لمدة طويلة
consistence بالإضافة إلى الإلمام بحصيلة كبيرة من المفردات اللغوية vocabulary.
ويلاحظ أن حوالي
ثلث الترجمة الفورية تعتمد على الثقة بالنفس self-confidence.
وهناك صعوبات كبيرة تواجه المترجم الفوري، لعل من أهمها في الترجمة من العربية
إلى الإنجليزية ما يتمثل في تأخر الصفة على الموصوف، ذلك أنه في اللغة الإنجليزية
لابد أن تتقدم الصفة على الموصوف. ومثال ذلك، فالعربية تقول مثلا: الرجل الكبير.
والمترجم الفوري لن يستطيع الانتظار حتى يسمع بقية
الجملة كلها ثم
يبدأ في الترجمة، فهو يقوم بالترجمة أولا بأول.
ومن الصعوبات التي تواجهه أيضا في هذا الصدد، تأخر الفاعل في الجملة الفعلية. فيقال
مثلا: لا يلبث أن ينكشف زيفه. ومن المعلوم أن الجملة الإنجليزية تبدأ بالفاعل ... وهكذا.
القواعد اللازم توافرها في الترجمة الجيدة
والمتطلبات التي يجب
توافرها في المترجم؟
القواعد اللازم توافرها في الترجمة الجيدة:
1. يجب أن تكون الترجمة نسخة كاملة طبق الأصل من الأفكار
الموجودة في النص الأصلي.
2. يجب أن يحتفظ الأسلوب وطريقة الكتابة بنفس الخصائص الموجودة في النص الأصلي.
3. يجب أن تعكس الترجمة كل عناصر السهولة والوضوح الموجودة في النص الأصلي.
كما يجب أن تعرف المتطلبات التي يجب توافرها في المترجم
الجيد:
1. يجب على المترجم الجيد كشرط رئيسي أن يكون على معرفة
كاملة بقواعد كل من اللغة المنقول منها
واللغة المنقول إليها.
2. يجب أن يكون على وعي تام بالخلفية الثقافية للغة المنقول منها واللغة المنقول
إليها.
3. يجب على المترجم أن يكون على علم وافٍ بالموضوع الذي يترجمه.
4. يجب أن يقوم بتصحيح ما يبدو له كتعبيرات غير هامة أو غير واضحة تكون موجودة في
النص الأصلي.
5. يجب أن يتمتع بوجود حس أدبي لديه، وأن يكون قادرا على نقد النص من
الناحية الأدبية طالما سيكون عليه الحكم
على مدى صحة الأسلوب وتقييمه.
6. يجب أن يتمتع بقدر كبير من المعلومات، وأن يكون واسع الإطلاع.
كذلك فإن من الهام أن نلقي الضوء على أهمية استخدام
القواميس الملائمة في عملية الترجمة،
إذ توفر القواميس المعلومات بشأن كلمات اللغة. وبالإضافة للقواميس العامة في إحدى اللغات،
هناك القواميس ثنائية اللغة، التي تسرد الكلمات الخاصة بإحدى اللغات وما يعادلها بلغة أخرى.
كما أن القواميس المتخصصة في مجالات معينة من المعرفة، وعلى سبيل المثال، فهناك قواميس
متخصصة للتعامل مع المفردات المستخدمة في حقول الطب والقانون والاقتصاد ... الخ،
كما توجد القواميس المتخصصة في
اللغات العامية واللهجات المحلية لمنطقة معينة.
ولن تستطيع إخراج ترجمة جيدة ما لم تستخدم عدد من القواميس
الجيدة، ويجب الأخذ في الاعتبار
دائما أن الكلمات التي تبدو سهلة المعنى للوهلة الأولى قد تكون هي سبب المشكلة في عدم وضوح
معنى النص المترجم، إذ قد تأخذ في سياق معين معنى آخر غير المعنى الشائع المعروف لها،
وبذلك فيكون من الواجب استخدام القواميس حتى يتم التوصل إلى المعنى الدقيق المراد منها.
موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی ، ترجمه فارسی به عربی
برچسبها: انواع ترجمه , روشهای ترجمه
