ترجمه عربی به فارسی و بالعکس در سریع ترین زمان ممکن

دکتر عبداله حسینی

دکترای زبان و ادبیات عربی دانشگاه خوارزمی تهران

عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی  دانشگاه خوارزمی تهران

سابقه تدریس 7 ساله در دانشگاه تهران و 

مترجم برجسته عربی به فارسی و بالعکس

سابقه تدریس در دانشگاه افسری امام علی (ع)

سابقه تدریس در دانشگاه پیام نور مقطع کارشناسی ارشد


ترجمه ای عالی وسریع در تمامی زمینه ها با پایین ترین نرخ و به صرفه برای مشتریان عزیز

نمونه کار ترجمه پزشکی از عربی به فارسی دکتر حسینی را در بخش مطالب وب سمت راست با عنوان: نمونه کار ترجمه از عربی به فارسی حرفه ای ببینید.


 مدرس مجرب عربی دبیرستان هان تهران

مترجم حرفه ای و مجرب عربی به فارسی و بالعکس دارالترجمه های تهران

رتبه 3 مترجمی عربی کشور

همراه:

iPhone-4-Anim-GIF

09371440716



ایمیل:

abed6960@yahoo.com

dr.abd.hoseini@gmail.com


درگاه های پرداخت هزینه اینترنتی ترجمه متون شما





شماره روی ملی کارت عبداله حسینی:

6037991150716326


  • استاد دانشگاه تهران دکترای زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تربیت معلم تهران رتبه  3 مترجمی کارشناسی ارشد مترجم مجرب و حرفه ای عربی به فارسی و بالعکس در زمینه ترجمه سیاسی، مطبوعاتی، علمی، دانشجویی،حقوقی،فنی مهندسی، پزشکی، اسناد و مدارک شخصی با قیمت مناسب.
  • ترجمه حرفه ای از انگلیسی به عربی و عربی به انگلیسی و بالعکس.
  • مترجم همایش ها،سمینارها،کنفرانس ها و کنگره های بین المللی
  • ترجمه کاتالوگ،بروشور، برچسب و تبلیغات شرکت ها و کارخانجات و محصولات تجاری سازمان های دولتی وغیر دولتی در اسرع وقت ممکن با قیمت مناسب و توافقی.


  • مدرس مجرب عربی از پایه تا دکترا در تمامی سطوح تحصیلی دبیرستان تا کنکور
  • ترجمه عربی به فارسی و فارسی به عربی با قیمت توافقی
  • متـــرجم برجسته و حرفه ای دار الترجمه های معروف سطح شهر تهران به صورت عـــربی به فارسی وبالعکس با بیش از 10 سال سابقه ترجمه حرفه ای عربی در متون مختلف و ترجمه شفاهی و حضوری
  • سابقه همکاری با موسسات و دارالترجمه های مشهور تهران
  • مدرس مجرب دروس عربی و زبان انگلیسی دانشگاه تهران
  • مدرس درس عربی مقاطع راهنمایی،دبیرستان، کنکور شهر تهران در موسسات معتبر با ۱۰ سال سابقه تدریس
  • مشاور شما در امور تحصیلی، تدریس و ترجمه زبان عربی، تعریب و انتخاب موضوع مقاله تحقیق و پایان نامه در رشته زبان و ادبیات عرب از پایه تا دکترا وترجمه کارهای دانشجویی، شرکتی ،قراردادهای داخلی، بین المللی، شرکتی، تبلیغاتی، ماهواره ای
  • مترجم  عربی حرفه ای در تمام زمینه های سیاسی، پزشکی، علمی، تجاری و حقوقی و غیره
  • دارای بهترین تیم متخصصان مترجم عربی به فارسی وبالعکس در ایران برای انجام کارهای ترجمه حضوری، همزمان، فوری، همایش، کنفرانس، کنگره و نشست داخلی وبین المملی
  • همکاری با مدرسان مجرب عربی دانشگاه های ممتاز دولتی ایران در دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر.
  • ارائه ترجمه عربی به فارسی و فارسی به عربی به دقیق ترین  و روان ترین شکل ممکن برای شما که به دقت کارخود بسیار اهمیت می دهید.
  • تدریس خصوصی عربی در تهران ازپایه تا دانشگاه.                             A world of translation flags

    مترجم عربی حرفه ای یکی از بهترین مترجمان ترجمه ی متن عربی به فارسی می باشد که امکانی را برای شما فراهم نموده  است تا بتوانید براحتی به ترجمه ی متنها ، نامه ها و مقالات خود بپردازید.

    از قابلیت های مهم این مترجم می توان به موارد زیر اشاره کرد:
    - ترجمه ی متن عربی به فارسی
    - پشتیبانی از زبان شیرین فارسی و عربی
    - قابلیت خواندن متن ترجمه شده عربی به فارسی وبالعکس

    - ترجمه عربی و خدمات ترجمه فارسی به عربی و بالعکس

    - حرکت گذاری متن های عربی .

    - شرح متون عربی به همراه بیان نکات بلاغی و صرفی و نحوی آن

    - ترجمه عربی لغات  و اصطلاحات سخت و کم یاب فارسی

    - ترجمه فارسی لغات و اصطلاحات  سخت و کم یاب عربی

    - معرفی کتاب های مناسب در زمینه ترجمه عربی به فارسی حرفه ای

    - آموزش ترجمه عربی حرفه ای توسط مترجم عربی حرفه ای

    - معرفی دیکشنری دوطرفه ترجمه عربی به فارسی و بالعکس

    - ترجمه عرب بصورت کاملا حرفه ای دقیق و  سریع

    -  تضمین ترجمه عربی به فارسی حرفه ای و بالعکس به صورت 100 درصد .

    -معرفی دیکشنری آنلاین ترجمه عربی برای مترجم عربی به فارسی، دیکشنری متن، مترجم آنلاین، مترجم گوگل، فارسی، انگلیسی، عربی، برای لغت ... دیکشنری انگلیسی به فارسی ... دیکشنری عربی به فارسی وغیره

    -معرفی  برنامه  فرهنگ لغت دو طرفه فارسی به عربی و عربی به فارسی 

    - معرفی مترجم عربی

    - معرفی مترجم زبان عربی حرفه ای

    -معرفی واژه یاب فارسی و ترجمه فارسی به عربی و ترجم عربی به فارسی 

    - ترجمه  متن شما را به هر زبانی بویژه عربی به فارسی 

    - پشتیبانی از ترجمه مای عربی به فارسی واصلاح آنها

     ترجمه ابیات از عربی به فارسی وبالعکس.

  • خدمات کامل ترجمه از عربی بهفارسی و آموزش ترجمه عربی به فارسی و تعریب

روش های کلی مترجم عربی حرفه ای به فارسی و عوامل مهم

 

در دوره ای که نیومارک (Newmark 1981) آن را دوره ما قبل زبان شناسی ترجمه می نامد، بحث درباره ترجمه حول یک سوال کلی صورت می گرفت و آن این بود که ترجمه باید به روش آزاد انجام شود یا روش نقل به عبارت. نظریه پرداز، که خود را مجبور به انتخاب این یا آن روش می دید، این پرسش را به صورت تجویزی ویا استناد به یکی از چهار عامل فرهنگی، اخلاقی، زبانی و زیبا شناختی و یا مجموعه ای از این عوامل پاسخ می داد. پاسخ هایی را که با استناد به عوامل مذکور داده شده می توان، به طور خلاصه، به صورت قضایای دوگانه متضاد به شرح زیر بیان کرد:


عامل فرهنگی
الف) ترجمه ابزاری فرهنگی است. متن اصلی را تا آنجا که لازم است باید تغییر داد تا با فرهنگ مقصد سازگاری پیدا کند.
ب) ترجمه ابزاری فرهنگی است. متن اصلی را باید با کمترین تغییر ترجمه کرد تا نمودار شیوه تفکر و بیان ملتی دیگر باشد.

عامل زبانی
الف) مترجم باید تاحد امکان کلمات و تعبیرات نویسنده را به کار ببرد و از این راه زبان مقصد را غنی سازد.
ب) مترجم باید تا حد امکان از کاربرد کلمات وتعبیرات نویسنده که زبان مقصد را فاسد می کند بپرهیزد.

عامل اخلاقی
الف) مترجم باید لفظ به لفظ به نویسنده متعهد باشد.
ب) مترجم باید به روح اثر متعهد باشد.

عامل زیبا شناختی
الف) مترجم باید با نقض قرارداد های عرفی زبان مقصد و آشنایی زدایی، غرابت زبانی متن اصلی را تا حد امکان به ترجمه منتقل کند.
ب) مترجم باید غرابت زبانی متن اصلی را به حداقل برساند و زبان ترجمه را تا حد امکان طبیعی و روان سازد.

احکام یاد شده، چنان که گفته شد، تجویزی اند و مبنایی ذهنی واعتباری دارند. هرکدام از آنها ممکن است در شرایط خاصی در جامعه ای مقبول واقع شوند و در شرایط خاصی دیگر نا مقبول. در تاریخ ملت ها، بسیار پیش آمده که زمانی یک حکم مقبول واقع شده و زمانی حکمی دیگر متضاد آن. مقبولیت این احکام، در نهایت تابع ذوق اهل قلم و شرایط اجتماعی و فرهنگی و زبانی هر دوره است.

در دوران جدید، به ویژه در سه چهار دهه اخیر که حوزه مطالعات ترجمه به تدریج شکل گرفته، نظریه پرداز ترجمه، وقتی صحبت از روش ترجمه می شود، همچنان خود را به اصول کلی این یا آن روش محدود می بیند. اما در اینجا تفاوتی اساسی وجود دارد. نظریه پرداز دیگر تجویز نمی کندبلکه با استناد به عوامل متعدد به خصوص نوع متن، به جای آنکه بگوید باید این یا آن روش را به کار برد، می گوید این یا آن روش برای ترجمه این یا ان نوع متن مناسب تر است و دلایل عینی خود را نیز ذکر می کند.

تبدیل شیوه کار نظریه پرداز از تجویزی به توصیفی اتفاق مبارکی است که در عرصه مطالعات ترجمه رخ داده است. این تبدیل پیامد های زیادی برای مترجمان دارد، از جمله آنکه مترجم مجبور نیست از روشی پیروی کند که در جامعه ادبی روش غالب در ترجمه به حساب می آید. انتخاب روش بستگی به مخاطب و به خصوص نوع متن دارد. انتخاب وقتی درست است که ترجمه برای خواننده مفید باشد یا روش با نوع متن تناسب داشته باشد. در واقع، انتخاب روش به مترجم واگذار شده است. مترجم برای انتخاب روش باید آگاهی داشته باشد و روش مناسب را با احساس مسئولیت و اعتماد به نفس برگزیند. این نکته دستاورد کمی نیست، هرچند که اهمیت آن همیشه به درستی درک نمی شود. کم نیستند مترجمانی که همه انواع متون را به یک روش ترجمه می کنند و برای انتخاب روش مناسب، آگاهی لازم و لذا اعتماد به نفس ندارند و دست به تجربه نمی زنند و ترجیح می دهند از روش غالب پیروی کنند.

در سه دهه اخیر، در حوزه مطالعات ترجمه، روش های بسیاری برای ترجمه انواع متون پیشنهاد شده است. این روش ها که بی گمان تا حدودی تداخل دارند، به دلیل تغییری بنیادی در دیدگاه محققان ترجمه پدیده آمده است، به طوری که اسنل هورنبی ( 1988, p36 Snell Hornby) می گوید: در دوران کلاسیک ، روش بررسی زبان و ترجمه چنین بود که جملات و به خصوص کلمات را از بافت جدا و به تفصیل بررسی می کردند. در دوره مطالعات ترجمه، محقق به شبکه ای از روابط علاقه مند است و اهمیت تک تک کلمات را، با توجه به اینکه تا چه حد با کل متن و موقعیت و فرهنگ ربط دارد، می سنجد.

برای آنکه با آراء ترجمه شناسان معاصر در باب روش ترجمه آشنا شویم، برخی از این روش ها را به اختصار شرح می دهیم. یادآور می شویم که بحث قدیمی در باب روش برتر ترجمه جای خود را به بحث درباره روش مناسب ترجمه داده و اساسا بحث روش ترجمه فقط یکی از موضوعات متعددی است که ترجمه شناسان معاصر به آن می پردازند. در بحث روش ترجمه، ترجمه شناسان معاصر نیز اصطلاحاتی همچون وفاداری، دقت، روانی، و تعادل را به کار می برند، اما با تعاریف کمابیش متفاوت. نظریات ترجمه شناسان امروزی، قبل از هر چیز، بیانگر اهمیت و وسعتی است که ترجمه در دوران دموکراتیک معاصر پیدا کرده است- دورانی که در آن خوانندگان ترجمه به علما و فضلای دانشگاهی محدود نیستند و ترجمه کار پیچیده ای به حساب می آید که از عوامل زبانی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، قومی، و سیاسی متاثر می شود.


روش های صوری و پویا

این دو اصطلاح را نایدا (Nida 1964) در محدوده ترجمه انجیل به کار برده است. در روش پویا1، ترجمه همان انفعالی را در خواننده پدید می آورد که متن اصلی در مخاطب آن پدید آورده است. برای این کار، مترجم از واژه های فرهنگی نا مانوس در زبان مقصد پرهیز می کند، اطلاعات نهفته در متن اصلی را به عبارت در می آورد، حشو را افزایش می دهد و در مجموع زبانی روان و طبیعی برای ترجمه بر می گزیند. برای مثال نایدا عبارت «بره خداوند» را به زبان اسکیمو به عبارت «سگ آبی خداوند» ترجمه کرد، زیرا در فرهنگ اسکیمو بره وجود ندارد. نایدا این روش را در ترجمه انجیل به کار برده؛ چون در ترجمه انجیل، هدف فقط ارائه اطلاعات به خواننده نیست بلکه ایجاد واکنش در او نسبت به پیام خداوند نیز هست.با این حال این روش در ترجمه دیگر انواع متون نیز کاربرد دارد. شاید بتوان گفت این روش سرآغاز نظریه های جدیدی است که در آنها به خواننده ، به نوع متن و به فرهنگ مخاطب، لااقل به اندازه متن اصلی، توجه می شود.در روش صوری2، مترجم هم عبارت اصلی و هم محتوا را بر می گرداند و ویژگی های صوری متن اصلی را به زبان مقصد انتقال می دهد. مترجم تلاش نمی کند متن را بر اساس اقتضاهای زبانی زبان مقصد بنویسد بلکه، بدون هیچ خلاقیتی و تا آنجا که در زبان مقصد غیرعادی جلوه نکند، ترتیب کلمات نویسنده و به طور کلی انشای عبارات و علائم سجاوندی متن و تقطیع پاراگراف ها را عینا در ترجمه حفظ می کند.در این ترجمه، جملات، هرچند از نظر دستوری درست اند، از نظر سبک انسجام ندارند. این روش، با همه محدودیت هایش، بهترین روش برای ترجمه بعضی متون به حساب می آید، مخصوصا متون مذهبی و متونی که در آنها مترجم مایل نیست شیوه بیان نویسنده را تغییر دهد.........(برای مشاهده بقیه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید!!! )

روش های ارتباطی و معنایی

دو اصطلاح روش ارتباطی3 و روش معنایی4 را پیتر نیومارک به کار برده است. در روش ارتباطی، چنان که از عنوان آن بر می آید، هدف مترجم ارتباط با خواننده است. در این روش مترجم آزادی بیشتری در تفسیر متن دارد؛ موارد ابهام یا اشکال را برطرف و متن را در چارچوب قرارداد های نحوی و معنایی و کاربردی زبان مقصد، بازنویسی می کند. در این روش، آنجا که بین دقت و روانی تعارض پیش آید، مترجم روانی را بر می گزیند. در روش معنایی – که عنوان چندان با مسمائی نیست– مترجم تا آنجا که قواعد نحوی و معنایی زبان مقصد اجازه دهد، صورت متن اصلی را در ترجمه حفظ می کند، به طوری که ترجمه شیوه تفکر و نحوه بیان نویسنده را عینا نشان می دهد.

شاید بهتر باشد این روش را روش دقیق بخوانیم؛ زیرا در این روش آنجا که بین دقت و روانی تعارض پیش آید، مترجم دقت را برمی گزیند. در این روش موارد ابهام و ناهمخوانی و حتی اشکالات متن اصلی به ترجمه راه پیدا می کنند و حاصل رنگ و بوی ترجمه دارد. این روش بیشتر در ترجمه متون ادبی به کار می رود – متونی که در آن چگونه گفتن به اندازه چه گفتن اهمیت دارد.

روش های آشکار و پنهان

دو اصطلاح روش پنهان5 و روش آشکار6 را جولیان هاوس(House 1989) به کار برده است. در روش پنهان، هدف نوشتن ترجمه ای است که اصیل جلوه کند، درست مثل متن اصلی که از نظر خوانندگان آن متنی اصیل و تالیفی به حساب می آید. به نظر هاوس، این روش برای ترجمه متونی مناسب است که جایگاه ویژه و مستقلی در زبان مبدا ندارند و به زبان، فرهنگ، سنت یا تاریخ چندان وابسته نیستند. در این موارد مترجم می تواند به جای ترجمه تک تک کلمات، کارکرد متن مبدا را در زبان مقصد بازآفرینی کند. آگهی های تجاری و متون مطبوعاتی از جمله متونی هستند که با این روش بهتر ترجمه می شوند.

برخی متون در زبان اصلی از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردارند یعنی برای مخاطب خاصی نوشته شده اند یا به زبان، فرهنگ، سنت یا تاریخ بسیار وابسته اند. روش مناسب برای ترجمه این متون روش آشکار است. در این روش، هدف نوشتن متنی است که ترجمه بودن آن کاملا محسوس باشد. برای این کار کافی است برای کلمات متن مبدا معادل هایی متناظر در زبان مقصد پیدا کنیم بدون آنکه لازم باشد تغییراتی فرهنگی در متن پدید آوریم. این روش برای ترجمه خطابه های مذهبی و سخنرانی های سیاسی و برخی متون ادبی بسیار مناسب است.

روش های آشنایی زدایی و بومی سازی

دو اصطلاح آشنایی زدایی7 و بومی سازی8 را ونوتی (Venuti 1995) به کار برده است. در روش آشنایی زدایی، مترجم عمدا قراردادهای زبانی زبان مقصد را نقض می کند و بخشی از ویژگی های زبانی متن اصلی را به ترجمه انتقال می دهد. این روش از این سخن شلایرماخر9، در مورد روش مطلوب در ترجمه، الهام گرفته که می گوید: «مترجم تا حد امکان نویسنده را به حال خود رها می کند و خواننده را به سوی او می برد». به نظر ونوتی، این روش را باید در جوامعی مثل آمریکا به کار برد که در آن میلی به یادگیری زبان های دیگر و آشنایی با فرهنگ های دیگر وجود ندارد. در این جوامع، روش غالب در ترجمه روش بومی سازی است. مترجم در این جوامع با پیروی از روش آشنایی زدایی، می تواند شوک فرهنگی وارد کند. در روش آشنایی زدایی، مترجم پایبندی مطلق به قراردادهای زبانی و متنی فرهنگ مقصد نشان نمی دهد و در مواردی تعبیرهای فرهنگی زبان مبدا را عینا به متن ترجمه وارد می کند و در نهایت سبکی می آفریند که روان و متعارف نیست، به طوری که خواننده احساس می کند متن متعلق به زبان و فرهنگ دیگری است. ترجمه های ازرا پاوند10 و ترجمه معروف ناباکوف11 از منظومه پوشکین نمونه هایی از ترجمه آشنایی زدا در زبان انگلیسی به حساب می آیند.

ونوتی اصطلاح بومی سازی را با دید مثبت به کار نمی برد؛ زیرا روش بومی سازی روش متداول ترجمه در فرهنگ متکبر آمریکاست – فرهنگی که به زبان ها و فرهنگ های دیگر اعتنایی ندارد و مایل است همه چیز را به زبان روان و آشنای خود بخواند. کسی که به این روش ترجمه می کند مترجمی نامرئی است، چون اصلا وجودش در متن ترجمه احساس نمی شود. خواننده احساس نمی کند متنی را که می خواند ترجمه است. در این روش، مترجم اولا متنی را برای ترجمه بر می گزیند که بتواند به سهولت آن را به روش بومی سازی ترجمه کند؛ ثانیا متن را به زبان و سبکی روان ترجمه می کند تا ترجمه بودن متن را از چشم خواننده پنهان دارد. طبیعی است که مترجم، برای ایجاد سبکی روان و مطابق با انتظارات و سلیقه خواننده، مجبور است چیز هایی به متن بیفزاید و چیز هایی از آن کم کند. روش پیشنهادی ونوتی شاید برای فرهنگ آمریکا مناسب به نظر رسد چون خود شیفتگی زبانی و فرهنگی و دیگر ستیزی آن فرهنگ های دیگر را به چالش می کشد، اما بدیهی است که انتخاب روش درست ترجمه در سایر فرهنگ ها باید با ملاحظه عوامل فرهنگی خاص آن جوامع صورت گیرد.

روش دخل و تصرف

روش ترجمه با دخل و تصرف12 را لوئیس (Lewis 1985) با الهام از این سخن درایدا13 توصیف کرده است که می گوید: «ترجمه ای خوب است که در متن اصلی دخل و تصرف کند». در این روش، ترجمه مبتنی بر تفسیر است و در آن به ناچار (در مقایسه بامتن اصلی) قبض و بسط صورت می گیرد. مترجم از متابعت کورکورانه از زبان متن اصلی سر باز می زند و با فراتر رفتن از محدوده های متعارف زبان، اندیشه ای را که برای اهل زبان کاملا جدید است به زبانی کاملا غیر متعارف بیان می کند. مترجم کاربرد های متداول کلمات را تغییر می دهد و مراتب زبانی در متن اصلی و نیز انحراف های متن اصلی از معیار های زبان مبدا را با استفاده از ابزار زبان مقصد، بارز و برجسته می کند و در نهایت، زبان مقصد را آن قدر بسط می دهد تا بتواند آنچه را که در ترجمه به ناچار از دست می رود به نحوی جبران کند. مترجم هر قدر از دست رفته ها را بیشتر بتواند جبران کند وفادارتر است. بدیهی است این روش در ترجمه آن دسته از متون به کار می رود که در زبان مقصد از نو آوری های زبانی، ارزش های ادبی و قابلیت تفسیری خاص برخوردارند و ترجمه لفظ به لفظ آنها با ریخت و ریز بسیار همراه است و تصور درستی از متن اصلی به خواننده زبان مقصد نمی دهد.

روش های ترجمه محض و انتقال

ریس (Reiss 2000)، از بنیانگذاران مکتب نقش گرا در آلمان، در کتابی با عنوان احتمالات و محدودیت های نقد ترجمه، روشی عینی برای نقد ترجمه پیشنهاد می کند. او از یک طرف با نظریه پردازان سنتی ترجمه که برقراری تعادل را اساس کار ترجمه می دانند موافق است؛ اما از طرف دیگر اذعان دارد که در مواردی برقراری تعادل در سطح اندیشه یا صورت یا کارکرد ممکن و یامطلوب نیست. به عبارت دیگر، ریس دو روش ترجمه را می پذیرد: یکی روش ترجمه محض، دیگری روشی که او انتقال می نامد و در شرایط خاص به کار می رود. در روش ترجمه محض، مخاطب یا نقش متن در فرهنگ مقصد عوض نمی شود و متن بدون کمک توضیح و پانویس و انواع تغییر بیان، زبانی ساده تر و قابل فهم تر نمی یابد و مترجم در پی برقراری تعادل در سطح اندیشه، صورت یا نقش متن اصلی است. در روش انتقال، مترجم از مرزها و محدودیت های زبانی و فرهنگی فراتر می رود تا بتواند ترجمه ای را ارائه کند که در فرهنگ مقصد نقشی مشابه نقش متن اصلی در فرهنگ مبدا داشته باشد. معیار هایی که ریس به عنوان دستو رالعمل برای نقد ترجمه و به طریق اولی برای ترجمه پیشنهاد می کند نه به کلمات و ساختار های متن اصلی بلکه به نوع متن بستگی دارد. نوع متن روشن می کند که با توجه به هدف ترجمه، تعادل در چه سطحی باید برقرار شود.

ریس، بر اساس الگوی پیشنهادی روانشناس آلمانی، بوهلر (Buhler 1965)، برای متون سه نوع قائل است: متون اطلاع رسانی14، متون عاطفی15، و متون کنشی16. نقش اصلی متون نوع اول، چنان که از عنوان آن پیداست، اطلاع رسانی است و انتخاب زبان و سبک تابع این نقش است. در ترجمه این متون (کتب مرجع، نامه های اداری، اسناد رسمی و مقالات دانشگاهی)، مترجم باید به محتوا وفادار باشد ولی از جهت سبک، معیار های غالب در فرهنگ مقصد را مبنای کار قرار دهد. در متون عاطفی، عنصر زیباشناختی غالب است و ویژگی های سبکی جزئی از معنای متون به شمار می آید؛ زیرا تاثیری زیبا شناختی در خواننده دارد. مترجم باید نقش قالب این نوع متون را در ترجمه حفظ کند و با انتقال ویژگی های سبکی متن اصلی، به نوعی شباهت سبکی دست یابد. در متون کنشی، هدف نویسنده ان است که خواننده را ترغیب کند و او را به عملی خاص وا دارد. در این متون، محتوا و صورت تابع تاثیری است که قرار است متن در خواننده ایجاد کند. در ترجمه این نوع متون، مترجم باید زبان را طوری به کار برد که ترجمه واکنشی مشابه متن اصلی در خواننده پدید آورد. برای دستیابی به این هدف، گاه لازم می آید مترجم محتوا و یا ویژگی های سبکی متن اصلی را تغییر دهد. متن ممکن است متشکل از انواع متعدد باشد که هر کدام طبعا، در هر فرهنگ، ویژگی های قراردادی خاص خود را دارد. ریس از دید کارکردگرایی، توجه مترجم را به انواع متون ونقش های متفاوت آنها جلب و بر لزوم آشنا بودن مترجم با معیار ها و قراردادهای زبانی و فرهنگی حاکم بر انواع گونه ها تاکید می کند.

روش فرهنگ گرا یا خواننده مدار

روش فرهنگ گرا یا خواننده مدار را هانس ورمیر17، چهره شاخص مکتب نقش گرا، پیشنهاد کرده است. از نظر ورمیر، ترجمه فقط رویدادی زبانی نیست بلکه اساسا نوعی انتقال بین دو فرهنگ است. لذا مترجم باید نه فقط صاحب دو زبان بلکه صاحب دو فرهنگ باشد. همچنین، از آنجا که ترجمه عمل فرهنگی پیچیده ایست، نظریه پرداز ترجمه نمی تواند به نظریه ای صرفا زبانی اکتفا کند. متن اصلی از عناصری تشکیل شده که ممکن است به لفظ در آمده یا در نیامده باشند. ترجمه در موقعیتی جدید نوشته می شود تا با مخاطبی جدید و متفاوت ارتباط برقرار کند. پس نظریه ترجمه باید بر دو عامل عمده تکیه کند: فرهنگ مخاطبان ترجمه؛ نقشی که ترجمه قرار است در فرهنگ مقصد ایفا کند. بنابراین هر نظریه ترجمه باید مبتنی بر نظریه ای در زمینه فرهنگ باشد. آگاهی مترجم از نقش ترجمه در فرهنگ مقصد دست مترجم را در انتخاب روش ترجمه باز می گذارد. نظریه ورمیر مبتنی بر دو اصل است: یکی آنکه عمل انسان تابع هدف ان است؛ دیگر آنکه هدف با توجه به مخاطب تغییر می کند. ورمیر ترجمه را نوعی عمل می داند که مثل هر عمل دیگر، با هدف و مقصودی خاص صورت می گیرد. مترجم قبل از ترجمه باید هدف خود را از ترجمه مشخص کند. ترجمه از نظر ورمیر تابع دو قانون است؛ قانون انسجام و قانون وفاداری. انسجام یعنی سازگاری متن با موقعیت خود. بنا بر قانون انسجام، متن اصلی در فرهنگ خود متنی منسجم به حساب می آید، اما ممکن است ترجمه لفظ به لفظ آن در فرهنگ مقصد متنی منسجم به حساب نیاید. بنا بر قانون وفاداری، هرچند ترجمه تابع تفسیر مترجم از متن و نیز تابع هدف ترجمه است، اما نهایتا ترجمه با متن اصلی کاملا بیگانه نیست بلکه نوعی رابطه میان آن دو (انسجام بین دو متن) بر قرار است. در ترجمه متونی که نقشی متفاوت در زبان مقصد می یابند، وفاداری بین دو متن یا وفاداری مترجم به حداکثر می رسد؛ حال آنکه در ترجمه متون ادبی، انسجام بین ترجمه و متن اصلی دیگر ملاک نخواهد بود. بدین ترتیب، پایبندی به متن اصلی تابع هدف ترجمه است. اگر هدف ترجمه اقتضا کند که متن در فرهنگ مقصد نقش متفاوت پیدا کند، دیگر ضرورتی برای ایجاد انسجام بین دو متن وجود ندارد. معیار پسندگی متن است و آن انطباق متن است با هدف از پیش تعیین شده ترجمه.

روش خواننده محوری که ورمیر پیشنهاد می کند مورد مخالفت کسانی واقع شده که پایبندی به متن اصلی را قانون اخلاقی تغییر ناپذیر ترجمه می دانند. کریستین نورد18 که خود از طرفداران نظریه ورمیر است، به نقص اخلاقی این روش اشاره می کند و می گوید: «اگر متن طبق هدفی خاص ترجمه شود، مترجم نمی تواند ولو اینکه سفارش دهنده ترجمه بخواهد، در چهارچوب فرهنگی خاص هر هدفی را برای ترجمه هر نوع متن انتخاب کند. در هر جامعه، تصوری خاص نسبت به ترجمه وجود دارد و بدیهی است خواننده هر ترجمه را مطابق با همان تصور ارزیابی می کند و اگر مترجم تغییری در صورت یا معنی یا نقش ترجمه بدهد، خواننده ترجمه این تغییر را به حساب مولف می گذارد نه به حساب مترجم، مگر آنکه از قبل در جریان تغییراتی که در متن انجام شده است قرار گیرد. خواننده ترجمه باید به مترجم اعتماد کند و مترجم نیز آزادی کامل دارد تا با توجه به هدف خود، متن را ترجمه کند. اصل پایبندی، به مترجم حکم می کند که، اگر تغییرات انجام شده در متن با قرارداد های رایج در ترجمه و نیز انتظارات خواننده از ترجمه، ناسازگاری داشته باشد، خواننده را در جریان تغییرات قرار دهد.»


منابع:

House, Juliane (1989), "Translation Quality Assessment", Reading in Translation Theory, Andrew Chesterman (ed.), Helsinki: Oy Finn Lectura Ab.pp.157-161.                             
Lewis Philip (1985), "The Measure of Translation Effects", Difference in Translation,        Joseph Graham (ed.) Ithaca, New York: Cornell University Press.                                   
Newmark, Peter (1981), Approaches to Translation, Oxford, New York: Pergamon.         
Nida, Eugene A. (1964), Toward a Science of Translation, with special reference to         principles and procedures involved in Bible translating, Leiden: Brill.                               
Nord, Christian (1991), "Skopos, Loyalty and Translation Conventions", Target (3): pp.     91-109.                                                                                                                    
Reiss, Katharina (2000), Translation Criticism, the Potential and Limitations, tr. By Erroll   F. Rhodes, American Bible Society.                                                                             
Snell-Hornby, Mary (1988), Translation Studies: An Integrated Approach, Amsterdam-     Philadelphia: John Benjamins.                                                                                    
Venuti, Lawrence (1995), The Translator's Invisibility, London and New York: Routledge.    
Vermeer, Hans (1989), "Skopos and Commission in Translational Action", Reading in       Translation Theory, Andrew Chesterman (trans.), Helsinki: Oy Finn Lectura AB               

پانوشت ها:


 dynamic equivalence 2) formal equivalence 3) communicative method 4) semantic method 5) covert translation 6) overt translation 7) foreignization 8) domestication 9) Schleiermacher 10) Ezra Pound 11) V. Nabakov 12) Abusive translation 13) Derrida 14) Informative 15) Expressive 16) Operative 17) Hans Vermeer 18) Christian Nord


برگرفته از: نامه فرهنگستان

شیوه های حرفه ای ترجمه ماشینی از عربی به انگلیسی

 

 

 برای دست یافتن به ترجمه ماشینی حرفه ای از عربی به انگلیسی می توان روشی مبتنی بر قوانین زبان‌شناسی استفاده کرد، به این معنی که کلمات از نظر زبان‌شناسی ترجمه خواهند شد. (در واقع متناسب‌ترین کلمات مقصد جایگزین کلمات مبدا خواهند شد.)
این موضوع که موفقیت ترجمه ماشینی پیش از هر چیز نیازمند حل مسئله فهم زبان طبیعی است، اغلب مورد بحث است.به طور عام روش‌های قانون مند (Rule Based)، متن را با استفاده از ساختن واسطی سمبلیک -که نهایتاً متن زبان مقصد از آن ایجاد می شود- تجزیه می کنند. هرمی که عمق های متفاوت نمایش واسط را نشان می دهد. ماشین ترجمه بین زبانی، در نوک هرم است که بدنبال آن، ترجمه ی مبتنی بر انتقال و ترجمه مستقیم آمده اند .
سه شيوه عمده سنتی برای ترجمه ماشينی که بر مبنای معماری آنها ماشينهای ترجمه توسعه يافته اند عبارتند از:


1- شيوه مبتنی بر معماری مستقيم يا ترانسفورمر
2- شيوه مبتنی بر انتقال
3- شيوه ميان زبانی
ساير شيوه های ترجمه ماشينی عبارتند از:
4- ترجمه‌ با استعانت‌ از كامپيوتر  يا شيوه مبتنی بر ديالوگ

5- روش مبتنی بر پيکره زبانی
در اين روش ترجمه ماشينی با استفاده از يک پيکره زبانی  که معمولاً متون از قبل ترجمه ای هستند استفاده می شود. 


5-1- روشهای آماری ترجمه ماشينی
سابقه ايده استفاده از روشهای آماری ترجمه ماشينی به دهه 1940 ميلادی بر می گردد اما بلحاظ فقدان امکانات محاسباتی و پيکره زبانی قابل خوانش توسط ماشين که موانعی بر سر راه توسعه اين روش بودند اين روش به تازگی قوت گرفته است. در روشهای آماری ترجمه ماشينی از اطلاعات زبان شناسی استفاده نمی شود بلکه اين گونه ماشينهای ترجمه داده رانده بوده و کليه احتمالات پيکره-رانده از قبل محاسبه شده و بکار گرفته می شوند. از توابع توزيع احتمال کلمات و واژه ها در جملات با استفاده از پيکره های دو زبانی برای يافتن محتمل ترين ترجمه مناسب استفاده می شود. محصولاتی از قبيل  Language Weaver بر  اساس اين روش ارايه شده اند.

لینک دانلود سخنرانی توسط دکتر عبدالحسین صراف زاده در مورد ترجمه ماشینی مبتنی بر آمار 

 

5-2- روشهای مبتنی بر مثال ترجمه ماشينی  

روشهای مبتنی بر مثال ترجمه ماشينی  که روشهای مبتنی بر حافظه نيز ناميده شده اند. اين روش بر اساس استفاده از جملاتی که به عنوان مثال قبلاً ترجمه شده است استوار است. در اين گونه سيستمها از پيکره های دوزبانه  برای منبع اطلاعات زبانی خود استفاده می کنند. در اين پيکره ها حجم عظيمی از مثالهای ترجمه جملات دو و يا چند زبانه در يک پايگاه داده متنی ذخيره شده است. ماشين ترجمه  حين کار از اين پايگاه اطلاعات استفاده نموده و ترجمه جمله ای در زبان مبدأ که بيشتر به ورودی شبيه باشد به عنوان خروجی به زبان مقصد  ارايه می شود.
واژگان معنایی (WordNet) بسیار عظیم و گسترده از ضروریات و ملزمات مورد نیاز این روش می باشد. واژگان معنایی، گلوگاه ساخت بسیاری سیستم های پردازش زبان فارسی است. وجود یک واژگان معنایی و در شکل وسیعتر یک واژهستان شناسی برای این زبان در ترجمه ماشینی، بازیابی اطلاعات تک و دوزبانه، خلاصه سازی اسناد، مدیریت محتوا در سیستم های آموزشگر، خطایاب نحوی و معنایی متون، درک و تولید متون فارسی، تشخیص صحبت، تبدیل متن به گفتار، تحلیل نحوی، استخراج اطلاعات از متون و بسیاری کاربردهای دیگر نقش اساسی ایفا می کند. وجود چنین منبعی همچنین می تواند در تهیه منابع زبانی دیگر از جمله پیکره هایی با برچسب معنایی و هستان شناسی های خاص قلمرو کاربرد داشته باشد.


6- سيستم های زبان کنترل شده
در حقيقت اين گونه سيستمها نوعی سيستم ترجمه بر اساس دانش هستند. در برخی موارد متون نوشته شده در زبان مبدأ کنترل شده هستند يعنی اينکه دارای ويژگی استفاده از لغات و واژه های مشخص و حتی ساختار کنترل شده جملات می باشند. مزيت اين برخورد و کنترل زبان مبدأ در اين است که متون نوشته شده کمتر دارای ابهام بوده و لذا ماشين ترجمه کمتر مشکل ابهام زدايی خواهد داشت. در نتيجه علاوه بر توليد متن اوليه بهتر، ماشين ترجمه می تواند متن خروجی به چندين زبان مقصد را  با کيفيت بهتر توليد نمايد.


7- سيستم‌ تمام‌-خودکار ترجمه‌ ماشينیFAHQT
توسعه سيستم‌ ترجمه ماشينی تمام‌ اتوماتيك‌ ‌با كيفيت‌ بالا يا ‌FAHQT از ابتدا به عنوان يک ايده آل دنبال می‌ شد. ‌سيستم‌ های توسعه يافته هرگز به اين ايده آل دست نيافتند. پيشرفتهای‌ حاصله ‌ در سالهای‌ اخير در زمينه‌ هوش‌ مصنوعی  ، سيستمهای فازی   و   شبكه‌ های عصبی ‌ تأثير انكارناپذيری در تكامل‌ و توسعه‌ ترجمه‌ ماشينی‌ داشته‌ است‌. اين‌سيستم‌ شکل تكامل‌ يافته‌ سيستمی است‌ كه‌ نياز به‌ پيش‌- ويرايش  و پس‌-ويرايش  داشته‌ است‌. بديهی است‌ كه‌ ويراستاری ‌های ياد شده‌ توسط فرد متخصص‌ انجام‌ می شد ولی در حال‌ حاضر اين‌گونه‌ سيستم‌ها مجهز به‌ غلط ياب‌ املايی و نحوی نسبتاً قدرتمندی  هستند‌ كه‌ قبل‌ از انجام‌ ترجمه‌، متن‌ زبان‌ مبدأ را آماده‌سازی می كند. پس‌ ازانجام‌ ترجمه‌ نيز، از طريق‌ خطاياب‌ نحوی زبان‌ مقصد، متن‌ خروجی ويرايش‌ می ‌شود و در نهايت‌ ويرايش‌ نهايی ‌ توسط ويراستار انجام‌ می شود.


مقایسه کلی چندی از روشهای ترجمه ماشینی حفه ای از عربی و انگلیسی به فارسی
مبنای کار سیستم های قدیمی تر ترجمه ماشینی مبتنی بر واژه نامه ( Dictionary-based) و بر اساس قواعد زبا نشناسی (Rule-based ) بود. ( مانند Systran دراین روش که به Interlingual Machine  Translation نیز شهرت دارد،) جملات متن مبدأ بر اساس اصول دستور زبان و مجموعه گسترده ای از لغات که به کامپیوتر داده شده است حلاجی شده و پیش از ترجمه به زبان مقصد، به یک زبان واسطه برگردانده می شود. سپس متن زبان واسطه بر اساس همان قواعد داده شده به سیستم و با استفاده از مناسب ترین و رایج ترین معادل های واژگان در زبان مقصد ترجمه می شود. امروزه در ماشین های ترجمه غالبا از روش های آماری (Statistical) و مقایسه و تطابق  (Analogy)و استفاده از نمونه های موجود (Example-based) استفاده می شود. اصل کار روش های جدید مبتنی بر استفاده از پیکره های زبانی (Corpora) بسیار عظیمی می باشد که متون معادلی را به زبان های مبدأ و مقصد در گنجینه خود دارند و هنگام معادل گزینی، کار خود را بر اساس مقایسه متونی که باید ترجمه شود، با متون و ترجمه های مشابه آن ها در پیکره زبانی ذخیره شده انجام می دهند. از آنجا که تهیه و ذخیره چنین پیکره زبانی کار آسانی نیست، طراحی و استفاده این سیستم در ترجمه ماشینی نیز عموما فقط از عهده شرکت های بزرگ و قدرتمند بر می آید.
دشواری کار ترجمه خودکار، بدست آوردن اطلاعات کافی از نوع صحیح آن برای پشتیبانی روشی خاص می باشد. به عنوان مثال یک پیکره وسیع چند زبانی از داده ها، برای روشهای آماری مورد نیاز می باشد. حال آنکه برای روشهای مبتنی بر دستور زبان لازم نیست. اما از سویی دیگر روشهای مبتنی بر دستور زبان نیاز به یک زبان شناس حرفه ای برای طراحی دقیق دستور زبانی که استفاده خواهد شد، دارند. برای ترجمه بین زبان‌های نزدیک بهم، تکنیکی به نام ترجمه ماشینی مبتنی بر انتقال سطحی ممکن است استفاده شود.
بنابراین میتوان روشی را تحت عنوان روش پیوندی ترجمه ماشینی به کار برد.


8- ترجمه ماشینی پیوندی (Hybrid)
روش پیوندی، نقاط قوت دو روش آماری و قانونمند را باهم ادغام می کند.[5] بسیاری از شرکتهای ترجمه ماشینی (همانند آسیا آنلاین و سیسترن(SYSTRAN)) مدعی داشتن روشی چندگانه مبتنی بر دو روش قانونمند و آماری در ترجمه ماشینی، هستند. این روشها به دو گونه مختلف زیر می باشند :
قوانین در مرحله دوم توسط روشهای آماری پردازش می شوند. در این روش ترجمه بوسیله موتورهای قانونمند انجام میشود. سپس معیارهای آماری برای تنظیم/تصحیح خروجی موتور قانونمند اعمال میشوند. معیارهای آماری از ابتدا توسط قوانین هدایت میشوند. قوانین برای پیش-پردازش داده‌ها برای هدایت بهتر موتور آماری استفاده می شوند. قوانین همچنین برای پس-پردازش خروجی موتور آماری برای پیاده سازی عملیاتی همچون نرمال سازی استفاده می شوند.این روش قدرت،کنترل و انعطاف پذیری بسیار بیشتری دارد.


ابهام زدایی از ترجمه ماشینی
ابهام زدایی از کلمات با یافتن ترجمه مناسب برای کلمه ای با بیش از یک معنی در ارتباط است. يكي از اولين مشكلاتي كه هر سيستم پردازش زبان طبيعي با آن درگير است، مسئله ابهام معنايي و ساختاري كلمات است.  بخش عمده اي از اين ابهام به كمك روالي به نام نشانه گذار بخش كننده جملات كه براي تعيين نقش كلمات در جمله به كار مي رود، مرتفع مي گردد.
امروزه روشهای بسیاری برای حل این مشکل بوجود آمده اند که این روشها بطور تقریبی به دو دسته ی روشهای "سطحی" و "عمقی" تقسیم میشوند. روشهای سطحی تصور میکنند که هیچ دانشی از متن ندارند.آنها به سادگی روشهای آماری را برای کلمات اطراف کلمه مبهم، اعمال میکنند. اما روشهای عمقی دانشی وسیع از کلمه را متصور میشوند. تا بحال، روشهای سطحی موفقیت بیشتری داشته اند. آقای کلود پایرون(Claude Piron)، یکی از مترجم‌های بسیار قدیمی سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، نوشته است که ترجمه ی ماشینی، در بهترین نوع آن، آسان‌ترین بخش کار مترجمان را میتواند انجام دهد.بخش سختتر و زمان گیر معمولاً در ارتباط با تشخیص ابهامات متن منبع می‌باشد که این عمل نیاز به برطرف کردن آشفتگی‌های دستور زبانی و لغوی زبان مقصد دارد.[6]


ارزیابی ترجمه ی ماشینی
یکی از مسائلی که همواره در زمینه ترجمه ی ماشینی مورد توجه بوده‌است، روشها و پارامترهای ارزیابی نتایج ترجمه‌است. قدیمی‌ترین روش استفاده از داورهای انسانی برای ارزیابی کیفیت یک ترجمه می باشد. ابزارهای ارزیابی خودکار شامل بلو محصول شرکت آی‌بی‌ام(BLEU)، نیست(NIST) و متئور(METEOR) می باشند. به تجربه می توان دریافت که ماشین های ترجمه¬ی بسیار پیشرفته نیز - لااقل فعلا- قادر نیستند دقّت، روانی و وضوحی را که از یک ترجمه مطلوب انتظار می رود در کار خود نشان دهند. آزمودن این نرم افزارها با استفاده از متون مغلق، طولانی و یا حاوی لغات چند معنا به راحتی نشانگر ناتوانی آن ها در حل پیچیدگی های زبانی است. همچنین می توان با ترجمه برعکس میزان انحراف این نرم افزارها را محک زد. هنگامی که متنی را برای ترجمه به زبان دیگر به مترجم الکترونیک وارد می کنیم و سپس ترجمه به دست آمده را مجددا به عنوان متن زبان مبدأ به ماشین می دهیم تا به زبان اولیه برگرداند؛ انتظار می رود که متن اول و سوم اگرچه نه کاملا- بلکه تا حد زیادی مشابه یکدیگر باشند.

 
جایگزین ارزشیابی  ترجمه دوزبانه عربی به انگلیسی وبالعکس
جایگزین ارزشیابی دوزبانه یا BLEU (Bilingual Evaluation Understudy) روشی است برای ارزیابی کیفی متن ترجمه شده توسط ماشین ترجمه یا دستگاه ترجمه ماشینی. کیفیت ترجمه با عددی بین ۰ و ۱ اندازه‌گیری می‌شود. این عدد نمایانگر میزان نزدیکی ترجمه به مجموعه‌ای از ترجمه‌های انسانی با کیفیت خوب است. بنابراین با این روش نمی‌توان قابل فهم بودن ترجمه یا درستی آن از نظر دستوری را ارزیابی نمود. این روش برای ارزیابی ترجمه ماشینی در سطح کلی کاربرد دارد و در حالتی‌که برای ارزیابی تک تک جملات بکار برده شود، بسیار بد کارمی‌کند.

 

[5] Boretz, Adam, "AppTek Launches Hybrid Machine Translation Software" SpeechTechMag.com (posted 2 MAR 2009)
[6] Claude Piron, Le défi des langues (The Language Challenge), Paris, L'Harmattan, 1994.

روشهای ترجمه حرفه ای قرآن از عربی به فارسی

 

چکیده

دانش ترجمه ی قرآن با بررسی شیوه های ترجمه ی متون مقدس و بیان ضعف ها و قوتهای آنها بالنده تر و پویاتر می شود و ترجمه ی قرآن سابقه ای دیرینه دارد و از زمان صدر اسلام آغاز می شود، اما مبحث روش شناسی ترجمه های قرآن سابقه ای طولانی ندارد. با این حال، دانشوران گوناگون در این باره سخن گفته اند. تقسیم روشها ترجمه به سه روش کلمه به کلمه (=تحت الفظی)، جمله به جمله (=هسته به هسته) و روش آزاد(=ترجمه ی تفسیری)، منطقی و مطابق واقعیت خارجی در ترجمه های موجود است؛ هر چند در نام گذاری آنها اختلاف نظر وجود دارد. البته شیوه های ترجمه ی قرآن می تواند تقسیمات متعددی را پذیرا شود؛ یعنی براساس مبنای تقسیم روشها و شیوه ها و سبکهای متعددی رخ می نماید. تقسیم ترجمه ها براساس هدف مترجم، مخاطبان، زبان ترجمه، وجود یا نبود اضافات، وجود یا نبود گرایش ویژه، اعتبار ترجمه و مترجم و ترجمه های هنری، مهم ترین سبکهای ترجمه را می سازد.
از دیگر سو، در ترجمه ی کلمه به کلمه، دو شیوه ی ترجمه ی لغوی یا ترجمان القرآن و ترجمه ی تحت اللفظی وجود دارد، این شیوه امانت در نقل را رعایت می کند و برای نوآموزان قرآن نیز بسیار مناسب است، اما دشواریهایی نیز پدید می آورد، دست کم دوازده پیامد نادرست و مشکل ساز را می توان برای چنین ترجمه هایی برشمرد. در گونه ی دیگر ترجمه کار ترجمه ی آزاد یا تفسیری است، مترجم همت خویش را صرف واضح کردن پیام کلام می کند، ترجمه های فیض الاسلام، یاسری، الهی قمشه ای، بهبودی و تهرانی از قرآن کریم، از جمله ی این گونه ترجمه ها به شمار می آیند. این شیوه نیز محسناتی دارد، اما در آن ترجمه با توضیحات اضافی و تفسیری می آمیزد و نیز مترجم فهم خود را به مخاطب ارائه می کند. به جز این، پنج ایراد دیگر نیز به این شیوه وارد است. در شیوه ی سوم ترجمه، یعنی ترجمه ی جمله به جمله و محتوا به محتوا، کوشش مترجم آن است که بین افراط و تفریط راهی میانه بجوید و ضمن تلاش برای حفظ خصوصیات لفظی متن اصلی، معنای جملات متن را به لباس زبان دوم آراسته کند. در این شیوه، ویژگیهای لفظی متن اصلی حفظ می شود، اضافات تفسیری با ترجمه ی مخلوط نمی گردد و پیام متن بدون افراط و تفریط به مخاطب منتقل می شود. مطلوب ترین شیوه برای ترجمه ی قرآن کریم، همین شیوه است. ترجمه های موجود قرآن از نوع بیانی است، اما ترجمه ی نهایی نیست. همچنین ترجمه ی قرآن می تواند برای عموم مخاطبان باشد یا ترجمه ای تخصصی ترجمه ی قرآن می تواند برای عموم مخاطبان باشد یا ترجمه ای تخصصی و ویژه به شمار آید. ترجمه ی قرآن کریم می تواند به زبان عرفی یا فنی انجام شود و همراه با توضیحات تفسیری باشد. بررسی تأثیر گرایش ها و پیش فرضها ذهنی، کلامی، فلسفی و مذهبی مترجمان در ترجمه و نیز عناصر هنری به کار رفته در ترجمه ها، امر بایسته ای است که گونه گونی ترجمه ها را باز می نماید و آشکار می کند.

درآمد

ترجمه متون مقدس ضرورت تبلیغی هر دین به شمار می آید، و با توجه به رسالت قرآن برای همه ی زمانها و مکانها این ضرورت صد چندان می شود. از این رو دانشوران بسیاری در طول تاریخ اسلام اقدام به ترجمه ی قرآن کرده اند، و برای این کار از روشهای مختلف سود جسته اند، بررسی این شیوه ها و بیان نقاط قوت و ضعف آنها می توانند برای مترجمان بعدی راهگشا باشد و دانش ترجمه ی قرآن را بالنده و پویاتر کند.
نوشتار حاضر بر آن است که به این مهم عمل پوشد. البته مبحث روشها ترجمه ی قرآن مبتنی بر مبانی، قواعد، شرایط مترجم و آگاهی از تاریخ ترجمه ی قرآن به زبان فارسی است؛ همانطور که رابطه ی تنگاتنگی با دانش واژه شناسی و وجوه و نظائر و فصاحت و بلاغت دارد که در این نوشتار بدانها نمی پردازیم، و آنها را مسلم فرض می کنیم و در موارد لزوم در پانوشت به مبنا یا قاعده مورد قبول اشاره می کنیم.

مفهوم شناسی

روشهای ترجمه ی متون مقدس، از سه واژه اساسی تشکیل شده است:
الف - ترجمه ی: برخی صاحبنظران ترجمه را اینگونه تعریف کرده اند: «نزدیک ترین معادل زبان مورد ترجمه، اول از جهت مفهوم و بعد از نظر سبک»(1) اما به نظر می رسد که ترجمه فرایند انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد است، و به عبارت دیگر برگرداندن الفاظ متن از زبانی به زبان دیگر برای رساندن معانی است.(2) که برخی آن را علم و برخی دیگر هنر و برخی فن دانسته اند.(3)
ب - روش:مقصود از روش مؤلفه های تأثیرگذار در فرایند ترجمه است؛ مثل نوع گزینش و چینش واژه ها و جمله ها که نتیجه ی آن، گونه ی خاصی از ترجمه را به وجود می آورد.(4)
ج - سبک: منظور از سبک ترجمه، عوامل تأثیرگذار در ترجمه همچون هدف مترجم، گرایش کلامی، نوع مخاطب، زبان ترجمه و آهنگ آن است که به ترجمه رنگ ویژه ای می دهد و البته هر سبک ترجمه می تواند در قالب یکی از روشهای ترجمه تبلور یابد.
د - متون مقدس: مقصود کتابهای الهی است که متون مقدس ادیان به شمار می رود. که در این نوشتار محور اصلی قرآن کریم است، اما مباحث روش شناختی ترجمه اعم از قرآن خواهد بود.

پیشینه ی تاریخ

ترجمه ی قرآن سابقه ای دیرینه دارد و از زمان صدر اسلام شروع می شود سلمان فارسی اقدام به ترجمه ی بخشی از قرآن کرد، (5) اما مبحث روش شناسی ترجمه های قرآن سابقه ای طولانی ندارد؛ هر چند که اشاراتی به این مبحث در برخی کتابها و ترجمه ها شده است، اما به طور مستقل کم تر به مبحث روش شناسی ترجمه ی قرآن پرداخته اند،(6) که از این میان به پاره ای از مهم ترین آنها اشاره می کنیم:
1. شیخ محمد بهاء الدین عاملی (م 1031ق) از صفوی نقل می کند که ترجمه دو روش دارد:
اول: روش یوحنا بن بطریق و ابن الناعمه الحمص که لفظ به لفظ ترجمه شود.
دوم: روش حنین بن اسحاق و الجوهری، که تمام جمله را در ذهن تصور کند و سپس آن را به جمله ای مطابق آن از زبان دیگری ترجمه کند.
سپس ایشان به روش اول چند اشکال می کند و روش دوم را بر می گزیند.(7)
2. آیه الله مکارم شیرازی در پی نوشت ترجمه ی قرآن خویش، روشهای ترجمه ی قرآن را به سه شیوه تقسیم کرده است: ترجمه ی تحت اللفظی، ترجمه ی آزاد، ترجمه ی هسته به هسته (=ترجمه ی جمله به جمله) و در نهایت روش سوم را بر می گزیند و در ترجمه ی خویش از همین شیوه استفاده کرده است.(8)
3. آیه الله معرفت، در کتاب التفسیر و المفسرون روشهای ترجمه را به سه اسلوب تقسیم می کند: ترجمه حرفی (تحت اللفظی)، ترجمه معنوی (آزاد)، ترجمه تفسیری (همراه با شرح). سپس ایشان ترجمه ی نوع اول را غیر موفق می داند و ترجمه ی نوع سوم را نزدیک تر به تفسیر می شمارد و نوع دوم را معقول می شمارد.(9)
4. حجت الاسلام و المسلمین عقیقی بخشایشی، در کتاب طبقات مفسران شیعه، بحث مبسوطی در مورد ترجمه ی قرآن دارد و روشهای ترجمه ی قرآن را به دو نوع تقسیم می کند: ترجمه ی کلمه به کلمه (یا تحت اللفظی) و ترجمه ی آزاد، و نوع اول را بازگو کننده ی معانی پر محتوای قرآن نمی داند و احتیاط می کند که از نوع دوم ترجمه در قرآن استفاده شود.(10)
5. دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی در کتاب قرآن ناطق، روشهای ترجمه ی قرآن را به نه شیوه تقسیم می کند: ترجمه ی لغوی یا ترجمان قرآن، ترجمه ی تحت اللفظی، ترجمه حرفی و معنوی یا ترجمه ی امین، ترجمه ی ادبی، ترجمه ی منظوم قرآن، ترجمه ی آوایی، ترجمه و حواشی، ترجمه آزاد یا خلاصه التفاسیر، ترجمه ی پیوسته، تفسیری. آوایی. وی از میان روشهای یاد شده، روش اخیر را بر می گزیند.(11)
البته با تأمل در روشهای یاد شده ممکن است بتوان برخی روشها را در یکدیگر ادغام یا تقسیم بندی دیگری ارائه کرد که در ادامه به بررسی روشهای یاد شده خواهیم پرداخت.
6. آقای علی نجار در کتاب اصول و مبانی ترجمه ی قرآن روشهای ترجمه ی قرآن را به سه نوع تقسیم می کند: ترجمه ی تحت اللفظی، ترجمه آزاد و ترجمه ی تفسیری. وی نوع اخیر را بر می گزیند. البته مقصود ایشان از ترجمه ی تفسیری همان ترجمه ی جمله به جمله است که در ادامه خواهد آمد.
7. در شماره ی دهم نشریه مترجم مباحث ویژه ترجمه ی قرآن طرح شده و نقد روشهای ترجمه ی قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.(12)
8. برخی مترجمان نیز در مقدمه ی ترجمه ی قرآن یا پی نوشتهای آن مطالبی پیرامون ترجمه و تقسیم روشهای آن آورده اند.(13)
بررسی: تقسیم روشهای ترجمه به سه روش کلمه به کلمه (=تحت اللفظی) و روش جمله به جمله (= هسته به هسته) و روش آزاد (= ترجمه ی تفسیری) منطقی و مطابق واقعیت خارجی در ترجمه های موجود است. هر چند که در نامگذاری اختلاف نظر هست اما اصل سه روش فوق مورد پذیرش همه ی اندیشوران نامبرده است:
الف - روش نخست یعنی کلمه به کلمه یا تحت الفظی همان روش یوحنا بن بطریق و ابن الناعمه الحمصی است که شیخ محمد بهاء الدین عاملی نقل می کرد و همان روش حرفی است که آیه الله معرفت نوشته اند و همان روش تحت اللفظی است که آیه الله مکارم شیرازی و دکتر بی آزار شیرازی و حجت الاسلام و المسلمین عقیقی بخشایشی و آقای نجار از آن یاد کرده اند.
ب - روش دوم یعنی روش جمله به جمله همان روش حنین بن اسحاق و الجوهری است که مرحوم عاملی نقل کرده اند و آیه الله مکارم شیرازی از آن با عنوان روش هسته به هسته یاد کردند. ولی آیه الله معرفت و حجت الاسلام و المسلیمن عقیقی بخشایشی از آن با عنوان ترجمه ی معنوی یا آزاد یاد کردند، ولی دکتر عبدالکریم شیرازی از آن با عنوان ترجمه حرفی و معنوی یا ترجمه ی امین یاد کرد. آقای علی نجار نیز از آن عنوان ترجمه ی تفسیری یاد نمود.
ج: روش سوم یعنی روش ترجمه ی تفسیری (ترجمه همواره با نکات تفسیری روشنگر معنی ) شیوه ای است که آیه الله مکارم شیرازی و آقای نجار از آن با عنوان ترجمه ی آزاد یاد می کنند و آیه الله معرفت از آن با عنوان ترجمه تفسیری (همراه با شرح) یاد می کند و دکتر بی آزار شیرازی از آن با عنوان ترجمه ی آزاد یا خلاصه التفاسیر یاد می کند و گاهی از آن با عنوان «قل به معنی» یاد می شود.(14) شیخ عاملی و حجت الاسلام و المسلمین عقیقی بخشایشی یادی از آن نمی کنند.
البته می توان در مورد این نام گذاری ها و دلیل آنها انتقاد کرد، ولی از آنجا که دانش ترجمه در این دوره جوان بوده و سخنان این دانشوران گامهای نخست در این راه بوده است و هنوز فضای روشگان ترجمه روشن نشده بود، می توان انتقاد جدی بر آنان وارد ندانست؛ چرا که هر کس براساس تشخیص و توجیه خود نامگذاری کرده است.
در مجموع مقصود این دانشوران، بخصوص با مثالهایی که زده اند و انتقادهایی که به برخی روشها - روشن است و همگی اصل این سه روش را پذیرفته اند، هر چند که در نامگذاری آن اختلاف دارند؛ همانطور که در صحت و اعتبار این روشها دیدگاههای خاصی دارند که در پی می آوریم.
اما روشهای نه گانه ی دکتر بی آزار شیرازی، سه روش آنها همین روشهای مورد توافق بود که اشاره شد و روش ترجمه ی لغوی یا ترجمان القرآن با روش ترجمه ی تحت اللفظی قابل ادغام است؛ چرا که تفاوت ماهوی و اساسی ندارد. همانطور که روشهای دیگر - آوایی - ادبی - منظوم - ترجمه و حواشی - ترجمه پیوسته - با دو روش ترجمه ی جمله به جمله و تفسیری - آزاد یا خلاصه ی التفاسیر در بیان ایشان - قابل ادغام است.
به عبارت دیگر، آهنگ پذیر بودن ترجمه یا شعر و نثر بودن آن یا حاشیه داشتن و نداشتن آن از مؤلفه های پیدایش روشهای جدید نیست، بلکه ترجمه ی قرآن می تواند جمله به جمله آهنگین (=آوایی) یا بدون آهنگ، همراه حاشیه یا بدون حاشیه باشد. پس تقسیمات اخیر دکتر بی آزار شیرازی بیشتر به الوان ترجمه یا سبکهای ترجمه شبیه است تار ورش ترجمه.
به بیان دیگر، روشهای ترجمه ی قرآن براساس مبنای تقسیم می تواند تقسیمات متعددی داشته باشد که همه ی آنها در یک ردیف جای نمی گیرد. و گاهی تقسیم از زاویه ی خاص و براساس سبک ترجمه است که می تواند دل هر روش ترجمه جای گیرد. توضیح این مطلب در پی خواهد آمد.

تقسیمات روشها و سبکهای ترجمه

شیوه های ترجمه ی قرآن می تواند تقسیمات متعددی را پذیرا شود؛ یعنی براساس مبنای تقسیم که انتخاب می شود و روشها و شیوه ها و سبکها و الوان متعددی رخ می نماید که در اینجا ترجمه ها را بر اساس روشها و سبکها تقسیم بندی می کنیم، و در ادامه توضیح می دهیم و برخی از آنها را نقد و بررسی می کنیم:

یک - روش های ترجمه ی قرآن

روشهای ترجمه ی قرآن براساس گونه های انتقال مطلب از زبان مبدأ به زبان مقصد به سه روش تقسیم می شود:
1. ترجمه ی کلمه به کلمه (=تحت اللفظی = حرفی)
2. ترجمه ی جمله به جمله (= هسته به هسته = معنوی = امین)
3. ترجمه ی آزاد (= تفسیری = خلاصه التفاسیر)

دو - سبکهای ترجمه ی قرآن

همانطور که ترجمه ی قرآن دارای روشهای اساسی است، از سبکهای متعددی نیز برخوردار است که به ترجمه رنگ و جهت می دهد. البته هر کدام از سبکهای ترجمه می تواند در قالب روش خاصی ظاهر شود و نیز هر کدام بر مبنای خاص و از جهت و دیدگاه ویژه ای تقسیم پذیر است که در اینجا به مهم ترین سبکهای ترجمه اشاره می کنیم:
اول - تقسیم ترجمه براساس هدف مترجم:
1. ترجمه ی جایگزین: ترجمه ای که بتواند جایگزین قرآن در زبان مقصد شود.
2. ترجمه ی بیانی: ترجمه ای که فهم نسبتاً خوبی از متن قرآن ارائه کند، هر چند که نتواند جایگزین متن شود.
دوم - تقسم ترجمه ها براساس مخاطبان:
1. ترجمه برای عموم مردم
2. ترجمه ی تخصصی
سوم - تقسیم ترجمه ها براساس زبان ترجمه:
1. ترجمه به زبان عام (زبان عرفی)
2. ترجمه به زبان خاص (زبان فنی یا ادبی یا...)
چهارم - تقسیم ترجمه ها براساس وجود اضافات و عدم آنها:
1. ترجمه ی خالص (بدون توضیحات و دخالت عناصر تفسیری)
2. ترجمه ی تفسیری (خلاصه التفاسیر)
پنجم - تقسیم ترجمه ها براساس گرایشات و عدم آنها:
1. ترجمه ی بی طرف (بدون لحاظ گرایشات کلامی، فلسفی و مذهبی و...)
2. ترجمه ی گرایشی (براساس گرایش خاص مذهبی، کلامی، فلسفی و...)
ششم - تقسیم ترجمه ها بر اساس اعتبار ترجمه و مترجم:
1. ترجمه ی معتبر
2. ترجمه ی غیر معتبر
هفتم - ترجمه های هنری:
1. ترجمه های نثر غیر آهنگین
2. ترجمه های هنری (آهنگین، آوایی و منظوم)

یک: روشهای ترجمه

روشهای ترجمه بر اساس گونه انتقال مطلب از زبان مبدأ به زبان مقصد حداقل به سه روش تقسیم می شود:

الف - کلمه به کلمه:(ترجمه ی تحت اللفظی = حرفی = همگون)

در این شیوه دغدغه ی اصلی مترجم حفظ امانت است؛ یعنی مترجم حداکثر تلاش خود را می نماید تا در ترجمه چیزی اضافه یا کم نشود و همه ی کلمات و حروف دقیقاً همان گونه که در زبان مبدأ است به زبان دوم برگردان شد. این گونه ترجمه، قرنها در زبان پارسی رایج بوده است و علت اصلی پرداخت مترجمان به این شیوه دو مطلب بوده است: نخست آنکه ترس مترجمان مؤمن از اینکه با دور شدن از نص و الفاظ قرآن، از مراد خدا دور شوند. و دوم اینکه صناعت ترجمه و شناخت زبان در حد ابتدایی بوده است.(15)
برای این روش ترجمه می توان دو شیوه و گونه فرعی تصور کرد:
یک - ترجمه ی لغوی یا ترجمان القرآن: در این شیوه لغات عربی قرآن که در فارسی غیر مأنوس است و در حاشیه آیات با ترجمه نگاشته می شود؛ مثل کتاب لسان التنزیل از عالمی ناشناس متعلق به قرن چهارم یا پنجم هجری که مختصری در تفسیر و تأویل است و روش او در ترجمه سوره ی اخلاص اینگونه است:(16)
هو: وی
احد: یکی
الصمد: پناه نیازمندان
لم یلد: نزاد کسی را
الدرفی الترجمان اثر شیخ الاسلام محمد بن منصور المتحد المروزی (احتمالاً از آثار قرن پنجم هجری( که کتابش را برای آشنایی و آموزش نوجوانان نگاشته است، در ترجمه ی سوره والعصر اینگونه عمل کرده است:(17)
العصر: گیتی و نماز دیگر
الخسر: زیانکاری
الا: مگر
آمنوا: بگرویدند؛
الایمان: گرویدن
از همین نمونه تراجم الاعاجم، (از نویسنده ای مجهول در قرن ششم یا هفتم) و نیز ترجمان القرآن اثر میر سید شریف جرجانی (740-816ق) و المستخلص فی ترجمان القرآن، اثر محمد بن نصر البخاری (م757ق) است.
دو - ترجمه تحت اللفظی: در این شیوه معمولاً ترجمه ی هر کلمه زیر هر کلمه از قرآن نوشته می شود. ترجمه تفسیر طبری توسط علمای ماوراءالنهر و ترجمه ی تفسیر ابوالفتوح رازی از این نمونه است. برای مثال در آیه ی 93 سوره ی بقره: (اشربوا فی قلوبهم العجل یکفرهم).
و بخورانیدند اندر دلهای ایشان گوساله به کافری ایشان.(18)
بخوراندند در دلهای ایشان گوساله به کفرشان.(19)
مثال دیگر: در یکی از ترجمه های قرآن معاصر آیه ی دوازدهم سوره ی ممتحنه را اینگونه ترجمه کرده اند:«ولا یأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن»؛ و نیازند دروغی را که ببندند آن را میان دستهاشان و پاهاشان.»
و آیات نخست سوره ی آل عمران اینگونه ترجمه شده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم - الم* الله لا اله الاهو الحی القیوم* نزل علیک الکتاب بالحق مصدقاً لما بین یدیه و انزل التوریه و الانجیل؛
به نام خداوند بخشاینده مهربان، خدا نیست خدایی مگر او که زنده و پاینده است. فرو فرستاد بر تو کتاب را براستی باور دارند هر آنچه را که پیش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و انجیل را.»(20)

بررسی:

نقاط قوت این روش ترجمه عبارت است از:
1. در این شیوه ترجمه امانت در نقل مطالب رعایت می شود و مطالب بدون کم و زیاد بیان می شود، و مخاطب و مترجم از نص کتاب دور نمی شود. برخلاف روش ترجمه ی آزاد و تفسیری که مطالب اضافی ترجمه را از متن اصلی دور می سازد.
2. این شیوه برای آموزش مفاهیم به نوآموزان قرآن بسیار مناسب است؛ یعنی کسانی که زبان عربی را نمی دانند و می توانند با استفاده از ترجمه های تحت اللفظی براحتی و بزودی معانی واژه های قرآنی را بیاموزند.
به این شیوه ترجمه چند اشکال شده است:
1. افراط در حفظ امانت موجب می شود تا گاهی مضمون و پیام اصلی کلام به مخاطب القا نشود. بلکه او مطلب را به صورت ناقص و یا مبهم در یابد. در اینجاست که در حقیقت از مراد خدا دور می شویم. برای مثال در آیه 12 سوره ی ممتحنه کلمه ی «من بین ایدیهن و ارجلهن» اشاره به «پیش رو و پیش پا» است و ترجمه ی تحت الفظی «میان دستهاشان و پاهاشان» نارسا و ناقص می نماید.
2. گاهی یک کلمه معادل - بخصوص در ترجمه ی قرآن - گویای مطلب نیست. از این رو لازم است تا توضیح مختصری در پرانتز اضافه شود و یا مفهوم جمله با جمله ای دیگر بیان شود، ولی در این نوع ترجمه این مطلب رعایت نمی شود.
3. این نوع ترجمه معمولاً دور از فهم خواننده است؛ چرا که غالباً قواعد صحیح جمله بندی فارسی رعایت نمی شود و گاهی بدون حرف ربط و نسبت حکمیه است؛(21 )همانطور که در ترجمه ی فوق دیدیم در جمله آخر آن فعل «فروفرستاد» قبل از مفعول آمده است.
4. این روش ترجمه موجب تشویش در فهم مراد و گاهی خیانت در امانت است؛ چون موجب تغییر کامل معنی می شود.(22)
5. به کلمات کلیدی؛ محوری و اصطلاحی قرآن و جایگاه معانی توجه نمی شود و خواننده در معنای لغوی محصور می شود.(23)
6. در این شیوه ی ترجمه، به نوشتن یک نوع زبان نامفهوم مبادرت می شود که به تغییر معنای پیام و تغییر ساختار زبان مقصد منجر خواهد شد. همچنین نشانه ی عدم آشنایی مترجم به دو زبان و کاربرد نادرست واژگان، اصطلاحات و عبارات اصطلاحی است.(24)
7. بسیاری از حروف و ظروف و موصولات و روابط و مؤکدات و آنچه تعبیر از آن دقایق و حالات معانی بدان بسته است، در فارسی یا نیست یا اگر هست بدان تنوع و دقت که در عربی وجود دارد، نیست.(25 )بنابراین ترجمه ی تحت اللفظی کامل به فارسی عملاً ممکن نیست.
8. این گونه ترجمه از سویی مفاهیم قرآن را محدود و نامفهوم ساخته و از سوی دیگر برخلاف اصل دلنشین و جذاب قرآن، آن را به صورتی ناهماهنگ و نامطلوب در آورده است. چنین ترجمه ای در واقع به صیغه و ساختار عربی درآوردن کلمات فارسی است.(26)
9. در این شیوه، اصطلاحات و استعارات را به صورت مبهم یا مسخره آمیزی در می آورد.(27) که نمونه ی آن در آیه ی 93 سوره ی بقره دیدیم.
10. در این ترجمه تشبیهات و کنایات بخوبی معنی نمی شود.(28)
11. در این ترجمه برخی کلمات عربی مثل «ال» (با معانی متعدد آن) و «لقد» و مانند آن. یا معادل ندارد یا معادل مناسب ندارد.(29)
12. برخی گفته اند هدف قرآن دو چیز است: نخست بیان اعجاز و دوم هدایت مردم. این شیوه ی ترجمه در بیان هر دو هدف نارساست؛ چرا که نمی توان تمام خصوصیات لفظی قرآن را بازسازی کند و اعجاز قرآن را باز نمایاند و هدف دوم هم حاصل نمی شود؛ چون بسیاری از معانی، از معنای ثانوی آنها استنباط می شود که در این ترجمه از دست می رود.(30) و هدایت مردم تحقق نمی یابد.

ب -ترجمه ی آزاد یا تفسیری (=خلاصه التفاسیر)

در ان شیوه مترجم همت خویش را صرف واضح کردن پیام کلام می دارد و سعی می کند تا به صورت کامل مضمون و معنای کلام را درک کند و در ذهن مجسم کند. سپس لباس الفاظ زبان مبدأ را از آن بر کند و لباس الفاظ زبان مفصد را بر آن بپوشاند و با توضیحات کامل ارائه کند. در این روش می توان از هر جمله و کلمه ای که مناسب است استفاده کرد تا مطلب به مخاطب القا شود؛ اگر چه حجم کلمات و جملات ترجمه با متن اصلی متناسب نباشد و کم و زیاد گردد.
نمونه ای شیوه ی ترجمه را در ترجمه ی قرآن مرحوم فیض الاسلام، ترجمه با خلاصه التفاسیر مرحوم یاسری، ترجمه با خلاصه التفاسیر مرحوم الهی قمشه ای، معانی القرآن محمد باقر بهبودی و ترجمه ی قرآن کریم با خلاصه التفاسیر شیخ محمود تهرانی و... مشاهده کرد.
مثال: بقره، ایه یک: (الم)
«رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم که بنابر مصلحتی آشکار نگشته (31)». بقره، آیه 2: (ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین).
«چون حق تعالی در سوره ی فاتحه دستور داد که بندگانش از او هدایت به صراط مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده به رواشدن آن درخواست را داده به اینکه آن کتاب: قرآن کریم پیغمبران پیش خبر داده شده که برتو می فرستیم و آنان به امتها و پیروان خود خبر دادند شک و شبهه ای در آن نیست؛ چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد، برای پرهیزکاران راهنمای راه راست و پرهیز از گمراهی است.(32)»

بررسی:

این شیوه ترجمه نقاط قوتی دارد که عبارت اند از:
1. رساندن پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد به صورت کامل و بدون دغدغه محدودیت الفاظ و کلمات.
2. استفاده از اضافات تفسیری و توضیحات لازم برای روشن کردن معنای کلام برای مخاطب.
3. این ترجمه برای مخاطبانی نیکوست که خواستار فهم خلاصه ی تفسیر همراه با ترجمه ی قرآن هستند.
به این شیوه ترجمه اشکالاتی نیز وارد شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. افراط مترجم در توجه به پیام، گاهی موجب می شود تا تمام خصوصیات لفظی زبان مبدأ بازسازی نشود و نکات و مسائل ظریف و هنری از دست برود.
2. مخلوط شدن ترجمه با توضیحات اضافی و تفسیری، از اشکالات عمده ی این شیوه ی ترجمه است؛ به طوری که مخاطب متوجه نمی شود که کلام قسمت سخن اصلی متن است که برگردان شده و کلام قسمت توضیح اضافی مترجم است؛ همانطور که این اشکال به وضوح در ترجمه ی مرحوم فیض الاسلام آشکاراست. البته می توان این اشکال را با اضافه کردن پرانتز و کروشه های متعدد برطرف کرد.
3. در این گونه ترجمه، در حقیقت مترجم فهم خود را از مطلب به مخاطب ارائه می کند؛ یعنی ترجمه آئینه ای است که فهم مترجم را از پیام اصلی متن منعکس می کند. از این رو نمی توان به این ترجمه اطمینان کرد؛ چرا که ممکن است فهم مترجم - بخصوص اگر متخصص دران مطلب نباشد - به خطا رفته باشد.
4. در این شیوه ترجمه بسیاری از حروف و تأکیدها فدای پیام رسانی و سلاست عبارت می شود و ترجمه نمی گردد و یا ضمیر غایب به حاضر و جمع به مفرد یا بالعکس تبدیل می شود.
5. این روش ترجمه معمولاً براساس یک تفسیر استوار است و در مواردی که مفسران در مورد یک آیه اختلاف نظر دارند، مترجم هر مبنا یا دیدگاه تفسیری را که ترحیج می دهد در ترجمه منعکس می سازد.(33)
6. حاصل این شیوه ی ترجمه در حقیقت، تفسیر است نه ترجمه، بنابراین ترجمه ی اصطلاحی به شمار نمی آید.(34).
7. برخی صاحبنظران گفته اند که این ترجمه اگر در مورد قرآن اعمال شود موجب می شود که مترجم انشای خود را در جنب قرآن ارائه کند.(35).

پ - ترجمه ی جمله به جمله (= هسته به هسته = معنوی = امین = پایبند = محتوا به محتوا)

دراین شیوه ترجمه، کوشش مترجم بر آن است تا راهی میانه میان افراط و تفریط برود؛ یعنی نه روش ترجمه ی تحت اللفظی و نه شیوه ی آزاد را بپیماید، و سعی می کند تا پیام و هدف اصلی متن را برای مخاطب بیان کند؛ در ضمن آنکه تلاش می کند تا خصوصیات لفظی متن اصلی را در قالب جمله ای بازسازی کند و به زبان مقصد انتقال دهد.
به عبارت دیگر نخست معانی به طور دقیق از زبان اول برهنه می شود و در مغز جای می گیرد، سپس به طور دقیق به لباس زبان دوم آراسته می شود و هر جمله ی زبان مبدأ در قالب یک جمله زبان مقصد بیان می شود. مترجم در این شیوه نه چنان آزاد است که بتواند به بهانه ی رساندن پیام هرچه می خواهد به متن بیفزاید و نه چنان محدود است که به دلیل ترس از دور شدن از مقصود الهی، جمود بر الفاظ کند.
در این شیوه هر جمله یا چند جمله (یک هسته ی کلامی) که گاهی یک آیه یا کم تر و یا بیشتر را در برگیرد، در نظر گرفته می شود و سعی می شود، که پیام آن در جمله ای به زبان مقصد بیان شود. همچنین کلمات و حروف ربط و قیود و تأکیدهای کلامی تا حد امکان معادل سازی می شود؛ به طوری که تا حد امکان خصوصیات لفظی زبان مبدأ بازسازی گردد و در اختیار مخاطب گذاشته شود. اگر نیازی به توضیحات اضافی و یا تفسیری بود در داخل پرانتز، کروشه یا پاورقی آورده می شود.
بسیاری از ترجمه های فارسی قرآن از این روش پیروی کرده اند و یا مدعی هستند که پیروی می کنند؛ از جمله ترجمه ی تفسیرنمونه، که زیر نظر آیه الله مکارم شیرازی منتشر شده است. همچنین ترجمه ی محمد کاظم معزی، ابوالقاسم پاینده، محمد خواجوی، جلال الدین فارسی، جلال الدین مجتبوی، مهدی فولادوند، بهاءالدین خرمشاهی، مشکینی و... .
مثال: بقره آیه 5:
«اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون»(بقره/5)
ایشان بر رهنمونی (به راه راست) از پروردگار خویش اند، آنان اند رستگاران، (مجتبوی)
آنان بر هدایتی از پروردگار خویش اند و آنان هستند که رستگارند. (فارسی)
آنان بر هدایتی از پروردگار خویش و آنان اند رستگاران. (معزی)
آنان برطریق هدایت پروردگارشان اند و آنان رستگاران اند. (مکارم شیرازی)
آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویش اند و آنان همان رستگاران اند. (فولادوند)
اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینان رستگاران اند. (خرمشاهی)
بررسی: این شیوه ترجمه دارای امتیازاتی است؛ از جمله:
1. حفظ خصوصیات لفظی زبان مبدأ در جمله سازی زبان مقصد (تا حد امکان).
2. اضافات تفسیری و توضیحات با متن اصلی مخلوط نمی شود، بلکه داخل کروشه یا پرانتز گذاشته می شود یا به حاشیه، پاورقی نوشت می رود؛ همانطور که در ترجمه ی ابوالقاسم پاینده رفته و در ترجمه ی سید جلال الدین مجتبوی به پی نوشت رفته است.
3. رساندن پیام کلام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افراط و تفریط.
4. دوری از اشکالات ترجمه ی تحت اللفظی و ترجمه ی آزاد تفسیری.
البته در این شیوه ی ترجمه نیز گاهی لغزشهایی صورت می گیرد، برای مثال در ترجمه ی آیه ی پنج سوره ی بقره که گذشت همه ی مترجمان معنای اصلی ضمیر فصل را که همان حصر است معنی نکرده اند؛(36) در حالی که می بایست چنین ترجمه می کردند:
تنها آنان رستگاران اند.
با توجه به اشکالات شیوه های گذشته و با عنایت به امتیازات این روش، به نظر می رسد که مطلوب ترین شیوه ی ترجمه برای قرآن کریم همین روش سوم است.

دو: سبکهای ترجمه

همانطور که گذشت هر ترجمه علاوه بر روش، رنگ و سبک خاصی دارد که به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.

اول - تقسیم ترجمه ها براساس هدف مترجم

الف: ترجمه ی جایگزینی: بدین معنی که ترجمه ای از قرآن صورت پذیرد که بتواند جایگزین قرآن در زبان دوم شود و به عبارت دیگر قرآنی به زبان فارسی به وجود آید. از این گونه ترجمه، گاهی با عنوان «ترجمه ی استاندارد» یا «ترجمه ی نهایی» یاد می شود.
ب: ترجمه ی بیانی: ترجمه ای که بیان کننده ی معانی قرآن باشد، به طوری که برای فهم متن نسبتاً کافی باشد؛ هر چند نتواند تمام دقایق و لطایف و مقاصد کلام الهی را بر ما بنماید.
بررسی: ترجمه های موجود قرآن از نوع بیانی است، اما ترجمه ی نهایی و جایگزین در مورد قرآن پدید نیامده است، بلکه اینگونه ترجمه از قرآن کریم امکان پذیر نیست و صاحبنظران دلایل متعددی بر محال بودن آن آورده اند:
1. اگر اینگونه ترجمه از قرآن ممکن باشد؛ در حقیقت قرآن دیگری و معجزه ای مقل قرآن آورده شده است که این امر بر طبق آیات تحدی قرآن ممکن نیست، چون متن قرآن معجزه است و قابل تقلید و همانند آوری نیست. البته ممکن است گفته شود که لفظ قرآن معجزه است اما ابعاد دیگر اعجاز آن مثل معانی بلند و مطالب عالی آن قابل ترجمه است. به این اشکال می توان پاسخ گفت که اعجاز قرآن در لفظ آن، با توجه به معانی است و اگر جزئی از آن ترجمه شود ترجمه ی کل قرآن نیست.
2. هیچ ترجمه ای نمی تواند بیان کننده ی تمام معانی قرآن باشد؛ چون در ذات زبان ابهامی است که زدوده شدنی نیست و هر ترجمه گوشه هایی از این ابهام را باز می نماید.(37)
3. برخی از علمای مصر می گویند: هر کلام دارای دو مدلول است: مدلون اولی که با توجه به قواعد ادبی و لغوی به دست می آید. مدلول ثانوی که با توجه به فصاحت و بلاغت کلام به دست می آید. مدلول اولی قابل ترجمه است؛ برخلاف مدلول ثانوی، بخصوص در مورد قرآن که بلاغت آن الهی است.(38)

دوم - تقسیم ترجمه ها بر اساس مخاطبان

الف - ترجمه ی برای عموم مردم: گاهی مخاطب مترجم تمام مردم هستند و همگان با توجه به اختلاف سطح علمی و انواع سلیقه ها می توانند از ترجمه بهره مند شوند. در این صورت ترجمه با زبان معیار - یعنی زبانی که همه مردم براحتی متوجه شوند و از اصطلاحات علمی و فنی به دور باشد - ارائه می شود. البته در این شیوه ترجمه باید حد متوسط مردم، از نظر تحصیلات و فهم، در نظر گرفته شود، در حقیقت بیشتر ترجم های قرآن موجود به زبان فارسی از همین شیوه پیروی کرده اند؛ مانند ترجمه ی قرآن مکارم شیرازی، فولادوند، خرمشاهی، مجتبوی و... .
ب - ترجمه ی تخصصی: گاهی مترجم، یک متن را برای طبقه یا سن خاص یا دانشمندان و فرهیختگان جامعه ترجمه می کند و یا متخصصان رشته ی علمی خاصی را در نظر می گیرد و یا هدف او ارائه ی ترجمه ای ادبی، هنرمندانه و ادیبانه است که در این صورت در ترجمه از اصطلاحات خاص یا ادبی استفاده می کند؛ هر چند این ترجمه برای عموم مردم قابل استفاده نباشد؛ همانطور که در ترجمه ی متون علمی تخصصی دانشگاهها که برای مخاطبان خاص خود تنظیم می شود، از این روش بهره می جویند.
مثال اول: ترجمه ی استاد رحماندوست که برای کودکان نوشته شده است یکی از نمونه های ترجمه ی تخصصی از قرآن کریم است. وی جزء سی ام قرآن را ویژه ی کودکان ترجمه کرده است.
مثال دوم: برخی از صاحبنظران علوم جدید برخی آیات قرآن را اینگونه ترجمه ی علمی کرده اند:
یرسل الریاح(39) [ترجمه ی لفظی] ارسال بادها. [ترجمه ی علمی] وزیدن مستمر و رسیدن دو جناح باد،... .
یولف بینه(40) [ترجمه ی لفظی] پیوسته شدن قطعات به یکدیگر [ترجمه علمی] تبدیل سیروسها به سیروستراتوس (پشمکی سفره ای ) و پوشیده شدن تمام سطح آسمان از ابرهای سفره ای (استراتوس) و سفره ای انباشته (استراکومولوس).(41)
مثال سوم: ترجمه های منظوم قرآن، که مترجم با زبان شعر قرآن را ترجمه می کند، گونه ای از ترجمه های تخصصی به شمار می آید که در سبک هفتم بدان می پردازیم.
بررسی: قرآن برای همه مردم نازل شده است. از این رو ترجمه ی نوع اول برای عموم مردم مفیدتر است. اما امروزه نمی توان به همین شیوه ی رایج ترجمه ی قرآن اکتفا کرد، بلکه لازم است ترجمه های در خور برای طبقات مختلف اعم از کودکان (دبستانی) نوجوانان و جوانان در سطوح متوسط و دانشگاه و نیز برای افراد فرهیخته و دانشمندان و پژوهشگران رشته های مختلف علمی جامعه پدید آوریم و هر ترجمه را با اصطلاحات خاص آنها و با توضیحاتی مناسب بیاراییم. هر چند که در مصادیق این ترجمه (همانند ترجمه مثال دوم در مورد ابرها) می توان اشکالاتی را مطرح کرد و در مورد استفاده های تفسیری آن و نیز تطبیق قطعی بر نوع خاص ابرها، که گهی منتهی به تحمیل نظریه های علمی و تفسیر به رأی می شود، خدشه وارد کرد. اما اشکال در مثالها و مصداقها نمی تواند مانع آن شود که تأثیر مقتضیات هر عصر را در ترجمه ی نادیده انگاریم.
به عبارت دیگر در عصر حاضر ناچاریم که براساس تخصص مخاطبان ترجمه هایی برای ادیبان، شاعرانف متخصصان کیهان شناسی، علوم پزشکی و... پدید آوریم که از اصطلاحات خاص آنها استفاده کرده باشد و مطالب آیات را توضیح دهیم.
برای مثال در مورد آیات اوایل سوره ی حج و مؤمنان که در مورد مراحل خلقت انسان است، از علوم پزشکی استفاده کنیم و مضغه، علقه و... را توضیح دهیم و یا در مورد آیات مربوط به خلقت جهان(42) و خورشید و ماه و ستارگان و سیارات ناچاریم که از یافته های قطعی علوم کیهان شناشی بهره ببریم.
البته در این موارد باید مراقب باشیم که نظریه های اثبات نشده علمی را به صورت قطعی به آن نسبت ندهیم یا برخلاف ظاهر آیات بر آنها تحمیل نکنیم، بلکه علوم جدید را در خدمت فهم بهتر قرآن در آوریم.

سوم - تقسیم ترجمه ها براساس زبان ترجمه

هر ترجمه زبان خاص خویش را دارد. البته مقصود از زبان ترجمه، ویژگیهای زبان شناسانه و نشانه شناسانه ی آن است، نه زبان به معنای لغت فارسی و ترکی و... از این نظر ترجمه های قرآن به دو گروه قابل تقسیم است:
الف - ترجمه به زبان عرفی (زبان معیار):مقصود از زبان عرفی همان زبانی است که عموم مردم با آن سخن می گویند. به عبارت دیگر زبان صحیح که معیار است؛ نه لهجه ها و زبانهای محلی خاص که در میان فارسی زبانان مناطق مختلف رایج است. هرگاه مخاطبان ترجمه ی قرآن عموم مردم باشند، از زبان معیار یعنی زبان عرفی استفاده می شود.
ب - ترجمه به زبان فنی: هرگاه مخاطب یک ترجمه طبقه یا گروه خاص باشد، ترجمه نیز رنگ فنی به خود می گیرد و با استفاده از اصطلاحات خاص آن گروه انجام می پذیرد. برای مثال ترجمه ای که برای هنرمندان و شعرا و ادیبان جامعه صورت می گیرد، در بردارنده اصطلاحات ادیبانه است.
مثال: یکی از متخصصین آیه ی 48 سوره ی روم و 43 سوره ی نور را اینگونه ترجمه می کند:
«فتثیر سحاباً» [ترجمه ی لفظی] برانگیختگی و برآشفته شدن ابر [ترجمه ی علمی] برخورد دو جناح سرد و گرم در خط جبهه و ایجاد دخالت ناپایدار و حفره ی طولانی، شرط اصلی تشکیل ابرهای انباشته.(43)
«یزجی سحاباً» [ترجمه ی لفظی]رانده شدن به دنبال هم و ملایم و منظم ابرها [ترجمه ی علمی] رژه قطار ابرها از بالا سر منطقه ی مشروب شونده، راه افتادن ابرهای انباشته (کومولوس) و پشمکی (سیروس) به همراه جبهه و پراکنده شدن در آسمان.(44)
بررسی: صرف نظر از اشکالاتی که در هر ترجمه (همانند مثال فوق) وجود دارد، ترجمه ی قرآن می تواند به هر زبانی انجام پذیرد و این مطلب بستگی به هدف مترجم و مخاطبان او ادراد. اگر مخاطبان او عموم مردم هستند، لازم است ترجمه با زبان عرفی باشد، تا مخاطبان مفهوم و پیام آیات را بهتر درک کنند؛ چرا که بیشتر مردم اصطلاحات علوم و فنون را کمتر متوجه می شوند. از این رو لازم است ترجمه ی قرآن به زبان عرف و معیار هر ملت صورت گیرد. اما اگر مخاطبان او گروه خاص با تخصص علمی، ادبی و... باشد، لازم است، ترجمه با زبان فنی آمیخته شود و همانطور که گذشت این مطلب براساس نیاز مخاطب در هر عصر تغییر می کند و در هر صورت این مطلب در مقدمه ی ترجمه تذکر داده می شود.
برای مثال در مقدمه ی ترجمه ی تفسیر نمونه گفته شده است که روش (زبان عرفی) زبان توده مردم یا زبان قو م - نه زبان ادبای قوم - استفاده می کند و لذا برخی لغات عربی که در زبان فارسی به کار می رود به جای لغت فارسی نامأنوس «سره» استفاده می کند.

چهارم - تقسیم ترجمه ها براساس وجود اضافات در ترجمه و عدم آن

الف - ترجمه ی خاص (بدون توضیحات در متن یا حاشیه و بدون اضافات تفسیر): گاهی اهتمام مترجم آن است که فقط مطالب متن را ترجمه کند و از اضافه کردن هر گونه توضیح و تفسیری پرهیز کند. برخی از ترجمه هایی که از روش کلمه به کلمه و جمله به جمله قرآن استفاده نموده اند، تلاش کرده اند اینگونه باشند، برای مثال به ترجمه های ذیل توجه کنید:
«ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظیم»(45)
«مهر نهاد خدا دلهای ایشان و برشنوایی ایشان و چشمهای ایشان پرده ای است و ایشان راست عذابی بزرگ.» (دهلوی)
«مهر نهاد خدا بر دلهاشان و گوش ایشان و بر دیدگان ایشان است پرده ای و برای ایشان است شکنجه بزرگ.» (معزی)
خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پرده ای است. و برایشان عذابی است بزرگ.(آیتی)
ب - ترجمه ی تفسیری (خلاصه التفسیر یا ترجمه همراه اضافات): گاهی مترجم برای آنکه ترجمه برای مخاطبان فهم پذیر گردد و در فضای مطالب قرار گیرند، ناچار است که مطالبی را به متن اصلی بیفزاید. مترجمانی که از روش ترجمه ی آزاد استفاده کرده اند، اغلب از این شیوه سود جسته اند و توضیحات تفسیری را به ترجمه ی خود افزوده اند. برای مثال به ترجمه ی آیه ی هفت سوره ی بقره توجه کنید:
در اثر دشمنی و کینه و رشک و گردن کشی کارشان به جایی رسیده که خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده، راه بر آنها بسته شده که سخن حق را نمی فهمند و نمی شنوند و بر چشمهاشان پرده و پوشش غفلت است که حق را نمی بینند و برای ایشان در دنیا و آخرت عذاب و کیفر بزرگ است. در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود.(فیض الاسلام)
قهر خدا مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود.(الهی قمشه ای)
اگر به ترجمه های فوق نظر کنید بسیاری از واژه ها (موارد مشخص شده) توضیح است نه ترجمه.
بررسی: از آنجا ترجمه ی قرآن کریم از مواردی است که بدون اضافات و توضیحات تفسیری ممکن نیست، بلکه هر ترجمه خلاصه ای از یک تفسیر است، بلکه بالاتر بگوییم که هر ترجمه خود تفسیر کوتاه قرآن است.
ترجمه ی خالص قرآن کریم صحیح نیست و اگر کسی اقدام به این عمل کند، نمی تواند پیام واقعی آیات را بازگو نماید و مطالبی پرابهام و نارسا ارائه می کند. از این روست که می بینیم مترجمان فوق(دهلوی - معزی، آیتی و...) نیز عملاً نتوانسته اند به این روش پایبند باشند و در موارد متعددی از ترجمه ی خویش ناچار به افزودن توضیحات شده اند. پس ترجمه ی قرآن بناچار خلاصه ی تفسیر است.
اما شیوه ی دوم همراه با این خطر است که اضافات و توضیحات مترجم به جای کلام خدا جلوه گر شود و ترجمه ای تألیف وار ظاهر گردد. و راه جلوگیری از این خطر آن است که توضیحات تفسیری در داخل پرانتز یا به صورت پاورقی آورده شود. تا با متن اصلی قرآن مخلوط نشود. برای مثال ترجمه ی فاضل محترم آقای بهاءالدین خرمشاهی (در چاپ اول) از این خصوصیات برخوردار است و توضیحات تفسیری را در پانوشتها و پرانتز و قلاب آورده است.

پنجم - تقسیم ترجمه ها بر اساس گرایش ها و عدم آنها

الف - ترجمه ی بی طرف (بدون لحاظ گرایشات کلامی و فلسفی خاص): از آنجا که هر مترجم دیدگاهی خاص در مسائل مذهبی، کلامی و احیاناً فلسفی دارد و یا تحت تأثیر یکی از این مکاتب و مذاهب است، پس در هنگام ترجمه تحت تأثیر پیش فرضها ذهنی خود قرار می گیرد. در این میان برخی مترجمان سعی می کنند این تأثیرات را به حداقل برساند و یا کمرنگ کنند و ترجمه ای خالص ارائه کنند.
ب - ترجمه براساس گرایش خاص فلسفی، کلامی و مذهبی: برخی مترجمان از روی عمد یا غفلت ترجمه ی خود را با دیدگاه خاص کلامی خویش هم آوا می کنند و در سر دو راهیها سخن خویش را به عنوان سخن خدا ارائه می کنند. برای مثال در آیه: «یدالله فوق ایدیهم»(46) اگر مترجم طرفدار جسم گونه بودن خدا باشد یا بخواهد از سبک ترجمه بی طرف استفاده کند، چنین ترجمه می کند: «دست خدا بالای دستهای آنان است.» و اگر متمایل به دیدگاهی باشد که جسم داشتن برای خدا محال است ترجمه می کند: «دست (قدرت) خدا بر فراز دستهای شماست.»
همچنین در آیات مربوط به هدایت و گمراهی، جبر و اختیار، اگر مترجم طرفدار دیدگاه جبرانگاری (=اشعری) باشد، آیات را براساس ظاهر آن ترجمه می کند و اگر طرفدار دیدگاه اختیاری و آزادی انسان (=معتزله و عدلیه) باشد، آیات را با توجه به این دیدگاه ترجمه می کند. برای مثال آیه الله مکارم شیرازی که براساس آموزه های مذهب اهل بیت(علیه السلام)طرفدار آزادی و اختیار انسان است، آیه ذیل را چنین ترجمه می کند:
«فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء»(47)
«سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می کند.»
یعنی ایشان آیات ضلالت و هدایت را با اضافه کردن توضیحات داخل پرانتز، به صورتی ترجمه می کنند که شبهه ی جبر ایجاد نشود. اما آقای فولادوند در ترجمه ی خویش روش بی طرفی را در پیش می گیرد و در ترجمه ی همان آیه را اینگونه عمل می کند:«پس خدا هر که را بخواهد بی راه می گذارد و هر که را بخواهد هدایت می کند.»
بررسی: تأثیر گرایشات و پیش فرضهای ذهنی، کلامی، فلسفی و مذهبی افراد در ترجمه ی قرآن به طور کامل قابل پیش گیری نیست. از این رو ترجمه ی خالص قرآن دشوار است، بلکه غیر ممکن می نماید؛ اما لازم است مترجمان بکوشد تا این تأثیرات را به حداقل برساند و مخاطبان را با زلال کلام الهی آشنا کند تا براساس فطرت سالم خویش آن را بفهمند و هدایت شوند و اگر مترجم قصد داشت به دیدگاه خاص کلامی یا فلسفی اشاره کند آن را به پاورقی منتقل می کند و یا در پرانتز قرار دهد و از متن اصلی جدا سازد و در مقدمه ی ترجمه هم یادآوری کند که این ترجمه براساس چه مذهب یا گرایش خاصی ترجمه شده است. البته در اینجا می توان دو دسته از گرایشات تفاوت قایل شد:
نخست اینکه نکات عقیدتی که در تفسیر آیه وجود دارد و اگر در متن ترجمه دخالت داده نشود و در پرانتز آورده نشود، معنای ظاهری آیه برخلاف مقصود حقیقی خدا خواهد شد و ممکن است مخاطب را به گمرانی بکشاند. در این صورت لازم است نکته ی تفسیری یا عقیدتی در پرانتز یا پاورقی آورده شود.
دوم اینکه نکات فلسفی، کلامی و مذهبی که دیدگاه شخص مفسر است و اگر بر متن ترجمه اضافه نشود، زیانی به معنی نمی زند. در این صورت نباید آنها را در ترجمه منعکس ساخت.

ششم - تقسیم ترجمه ها براساس اعتبار مترجم و ترجمه

الف - ترجمه ی غیر معتبر، برای ترجمه هر متن کهن یا تخصصی، لازم است که مترجم آن شرایط و صفاتی را احراز کرده باشد تا بتواند ترجمه ای معتبر از آن ارائه کند، برای مثال متون قدیمی پارسی تسلط بر زبان باستانی پهلوی را می طلبد و نیز ترجمه ی متون کتاب مقدس تسلط کافی بر متون اصلی (مثلاً عبری، لاتین و انگلیسی و...) را می طلبد و بدون دارا بودن آن شرایط ترجمه غیر معتبر می شود و نیز مترجم قرآن باید بر زبان مبدأ (عربی) و زبان مقصد (فارسی) مسلط باشد و از تفسیر قرآن آگاهی داشته باشد. در غیر این صورت ترجمه معتبر نخواهد بود.
ب - ترجمه ی معتبر: ترجمه ای که مترجم دارای شرایط به آن پرداخته است: اگر مترجم هر متن از صفات و شرایط لازم و در خور آن ترجمه برخوردار باشد، می تواند ترجمه ای معتبر به شمار آید. البته این بدان معنی نیست که هر کس که دارای شرایط لازم است ترجمه ای صحیح ارائه خواهد کرد. بلکه هر مترجم متبحر و متخصص ممکن است گرفتار لغزش شود به عبارت دیگر ترجمه ی معتبر ملازم ترجمه ی صحیح نیست؛ یعنی اگر مترجمی دارای تخصص و شرایط لازم باشد و با رعایت ضوابط، قرآن را ترجمه نماید، ترجمه ی او معتبر و در خور بررسی است. پس از بررسی ممکن است ترجمه ای صحیح یا غیر صحیح باشد.
بررسی: از آنجا که ترجمه ی قرآن نوعی تفسیر کوتاه است، از این رو مترجم قرآن باید در اصل مفسر باشد؛ یعنی شرایط مفسر قرآن را کسب کرده باشد.(48) در غیر این صورت ترجمه ی او ترجمه ای غیر معتبر بلکه تفسیر به رأی به شمار می رود و نه تنها اقدامی سودمند نیست، بلکه از نظر شرعی عملی حرام است که در روایات متعدد وعده آتش برآن داده شده است.(49)

هفتم - تقسیم ترجمه براساس عناصر هنری

الف - ترجمه ی نثر و بدون آهنگ: اغلب ترجمه های فارسی به صورت نثر و بدون آهنگ خاص، یعنی مترجمان در صدد انعکاس سبک و آهنگ خاص قرآن نبوده اند.
ب - ترجمه های هنری: برخی ترجمه های فارسی قرآن علاوه بر آنکه معنای آیات را به فارسی برگردانده اند، سبک هنرمندانه ای نیز در آن به کار برده اند و گاهی تلاش کرده اند آهنگ خاص آیات قرآن - بویژه در سوره های مکی -را در ترجمه ی فارسی منعکس کنند. این سبک از ترجمه خود از گونه های متعددی برخوردار است:
1. ترجمه منظوم: در این شیوه ادیبان و شاعران پارسی گو، تلاش کرده اند همه یا بخشی از آیات را به زبان شعر بنویسند، از این رو برخی نویسندگان معتقدند که باید کسانی چون خلیل، سنایی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ را از مترجمان قرآن به شمار آوریم.(50) تا آنجا که گفته اند:

 

مثنوی معنوی مولوی هست قرآنی به لفظ پهلوی

و نیز در عصر ما آقای امید مجد تمام قرآن را به شعر ترجمه کرده است.او در ترجمه ی سوره ی حمد چنین سروده است:

سراغاز گفتار نام خداست
که رحمتگر و مهربان خلق راست

ستایش بود ویژه ی کردگار
که برعالمین است پروردگار

که بخشنده و مهربان است نیز
بود صاحب عرصه رستخیز

ترا می پرستیم تنها و بس نداریم یاور به غیر از تو کس

و در ترجمه ی سوره ناس چنین سروده است:

بگو می برم سوی ربی پناه
که خلق جهان راست شاه واله

زشیطان خناس کز مکر و شر
کند و سوسه قلبهای بشر

کند وسوسه قلبها هر دمی
چه از جن بود او چه از آدمی (51)

2. ترجمه ی آوایی: در این سبک مترجمان ادیب تلاش کرده اند که آهنگ قرآن را در ترجمه ی فارسی آن منعکس سازند تا بر شیرینی آن بیفزایند، برای مثال در ترجمه ای که در عصر ما در کنار گنبد امام رضا(علیه السلام)کشف شد و متعلق به اواخر قرن سوم هجری از مترجمی ناشناس است چنین آورده است:

الا الذین صبروا آنان که در بلا از صابران باشند
و عملوا الصالحات و ندر کردار از صالحان باشند،
اولئک لهم مغفره و اجر کبیر(52)
آمرزیدگان مأجوران باشند (53)
همچنین ترجمه ی قرآن ابو حفص نجم الدین عمر نسفی (462-538ق) از ترجمه های آوایی قرآن به شمار می آید. همچنین دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی مدعی سبک نوینی از ترجمه تحت عنوان «ترجمه ی پیوسته، تفسیری و آوایی» است که خود نوعی از ترجمه ی آوایی به شمار می آید. وی در ترجمه ی سوره ی حمد چنین عمل کرده است:
به نام خداوند گسترده ی احسان و پیوسته ی مهربان.
هر حمد و سپاسی از آن خدای رب العالمین است [که مولی، مدبر و مربی جهانیان است.]
خدواندی که رحمتش گسترده و مهرش پیوسته است.
مالک روز [بروز حقایق] دین [یعنی قیامت] است.
[که در آن حساب و جزا و حکم و سیاست است.]
بررسی:ترجمه ی هنری (منظوم و آوایی) در جای خود نیکوست و می تواند مخاطبان با ذوق را به سوی قرآن جذب کند. البته طبیعی است که با تنگنای قافیه های شعر، گاهی طالب و معانی آیات اضافه یا کم می شود. برای نمونه در شعر امید مجد مواردی که مشخص شده اضافی است.
البته این اشکال در ترجمه ی آوایی کم تر است، ولی منتفی نیست و گاه مترجم مجبور می شود یک کلمه را به چند صورت ترجمه کند تا آهنگ شعر گونه ی کلام حفظ شود، افزون بر آنکه در برخی سوره های قرآن سبک و آوای خاصی وجود دارد؛ مانند سوره فرقان یا سوره های کوتاه مکی، و در این موارد رعایت آهنگ کلام تا حد امکان مناسب است، ولی در برخی سوره های دیگر - به ویژه در سوره های بلند مدنی مثل بقره و آل عمران و... معمولاً آهنگ و آوای کم تری وجود دارد. ایجاد آهنگ و آوای شعر گونه در همه ی آیات قرآن موجب تکلف می گردد.
یادآوری: در ترجمه ی هنری لازم است توجه کنیم که بین انعکاس عواطف گوینده یا نویسنده با انعکاس عواطف مترجم تفاوت بگذاریم. به عبارت دیگر مترجم می تواند در ترجمه لحن و فضای آیات - مثل لحن و فضای جنگ، قصه، دعا و... - را در آهنگ عبارت ترجمه منعکس کند، ولی حق ندارد که احساسات خود را در ترجمه داخل کند. برای مثال هنگامی که از سخنان نویسنده خشنود شود با کلمات شیرین و محترمانه ترجمه کند - مثلاً در ترجمه ی قال، «فرمود» به کار برد - و در مواردی که از سخنان نویسنده ناخشنوده است از کلمات غیر محترمانه یا زننده استفاده کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. صفارزاده، طاهره، اصول و مبانی ترجمه، ص2.
2. برای ترجمه معانی لغوی و اصطلاحی متعددی شده است که بیان آنها در خور این مقال نیست. ر. ک. لطفی پور ساعدی، کاظم، درآمدی به اصول و روش ترجمه، ص66 و نیز نجار، علی، اصول و مبانی ترجمه ی قرآن، ص19 و... .
3. ر. ک: بی آزار شیرزای، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج1، ص33 و نیز مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، دانشگاه تبریز، 1369.
4. مؤلفه های تأثیرگذار در روش ترجمه، در مباحث بعدی که روشهای ترجمه بیان می شود روشن تر می شود.
5. سرخسی، المبسوط، شرح الکافی، ج1، ص137 و نیز: شواخ اسحاق، علی، معجم، مصنفات القرآن، جزء دوم، ص13.
6. البته در مورد تاریخ ترجمه و ترجمه های قرآن کتاب های متعددی نوشته شده است، اما کم تر به مبحث روش شناسی این ترجمه ها پرداخته اند، برای نمونه، ر. ک: آذرنوش، آذرتاش، تاریخ ترجمه ی قرآن به زبان فارسی، ترجمه های چاپی قرآن، آستان قدس.
7. عاملی، محمد بهاء الدین، کشکول، ج1، ص388.
8. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه ی قرآن، پی نوشت مترجم.
9. معرفت، محمد هادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج1، ص120-117.
10. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، طبقات مفسران شیعه، ج1، ص148.
11. بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج1، ص269-227.
12. ر. ک: مقالات بهاءالدین خرمشاهی، و سید جلال الدین مجتبوی.
13. ن. ک: مقدمه ی ترجمه ی دهلوی و پی نوشتهای ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی و... .
14. ر. ک: مقدمه ی ترجمه ی آیه الله مکارم شیرازی، مجله مترجم، شماره ی 10، ص8-57.
15. خرمشاهی، بهاء الدین، مترجم، شماره ی 10، ص33.
16. لسان التنزیل(مؤلف مجهول) به اهتمام و تصحیح مهدی محقق.
17. المتحد المروزی، محمد بن منصور، الدرفی الترجمان، ذیل سوره ی والعصر.
18. ترجمه ی تفسیر طبری، به اهتمام حبیب یغمایی، ج1، ص87.
19. تفسیر ابوالفتوح رازی، تصحیح ابوالحسن شعرانی، ج 1، ص250.
20. قرآن کریم یا ترجمه ی فارسی، به خط مصباح زاده، تصحیح هفت نفر از علمای حوزه ی علمیه قم، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، 1337.
21. مجتبوی، سید جلال الدین، مجله ی مترجم، شماره ی 10، ص 36.
22. معرفت، محمد هادی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص118.
23. بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج 1، ص 239.
24. ر. ک: صفارزاده، طاهره، اصول و مبانی ترجمه، ص41-24.
25. پاینده، ابوالقاسم، مقدمه ی ترجمه قرآن.
26. بی آزار شیرازی، قرآن ناطق، ص 243.
27. همان.
28. همان، ص 244.
29. همان؛ ص 239.
30. سیدی، سید حسین، مترجم، شماره 10، ص 182.
31. ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، سید علی نقی فیض الاسلام، ذیل آیه.
32. همان.
33. بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج یک، ص265.
34. معرفت، محمد هادی، التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 120.
35. خرمشاهی، بهاءالدین، مترجم، شماره ی 10، ص 57.
36. ضمیر فصل به معنای تأکید و حصر می آید که معنای حصر حتمی است. ن. ک: مغنی، ابن هشام، ص 5-644.
37. ر. ک: مترجم، شماره 10، ص55.
38. همان، ص 201.
39. روم: آیه ی 48.
40. نور: آیه ی 43.
41. بازرگان، مهدی، باد و باران در قرآن، ص 6-154.
42. آیات نخست سوره ی فصلت و... .
43. بازرگان، مهدی، باد و باران در قرآن، ص 6-154.
44. همان.
45. بقره: آیه ی 7.
46. فتح: آیه 10.
47. ابراهیم: آیه ی 4.
48. شرایط مفسر قرآن عبارت اند از آگاهی از ادبیات عرب(صرف-نحو-لغت- اشتقاق-معانی- بیان)، آگاهی از علوم قرآن، آگاهی از بینشهای عقیدتی، اخلاقی، اجتماعی، و علوم تجربی، آگاهی از علم فقه و اصول الفقه، آگاهیهای تاریخی و جغرافیایی، (شأن نزولها)و... آگاهی از اصول دین؛ آگاهی و مراجعه به احادیث. ر. ک: رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 61 و ص108.
49. عن رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم):«من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار.»(ترمذی، سنن، ج5، ص199) عن الرضا(صلی الله علیه و آله وسلم) عن آبائه قال الله تعالی:«ما آمن بی من فسر برأیه کلامی.» (صدوق، امالی، ص6).
50. بی آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق، ج1، ص2-251.
51. مجد، امید، قرآن مجید با ترجمه ی منظوم (قرآن نامه)، تهران: چاپ دوم، 1377.
52. هود، آیه ی 11.
53. پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اول هجری و ترجمه ی آهنگین از دو جزء قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح دکتر احمد علی رجایی، ص20.

کتابنامه
1. کشکول، محمد بهاء الدین عاملی، مصر:[بی نا]، 1370ق.
2. التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، محمد هادی، معرفت، مشهد: نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1418ق.
3. قرآن ناطق، عبدالکریم بی آزار شیرازی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.
4. اصول و مبانی ترجمه ی قرآن، علی نجار، رشت: انتشارات کتاب مبین، 1381[بی تا].
5. المبسوط شرح کافی، سرخسی، مصر: [بی نا] 1331ق.
6. معجم مصنفات القرآن، علی شواخ اسحاق، [بی جا]: منشورات دارالرفاعی للنشر، 1404ق.
7. طبقات مفسران شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم: دفتر نشر نوید اسلام، 1371.
8. لسان التنزیل، (مؤلف مجهول)، به اهتمام و تصحیح مهدی محقق، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1344.
9. الدرفی الترجمان، محمد بن منصور المتحد المروزی، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361.
10. روض الجنان و روح الجنان، رازی، ابوالفتوح، تصحیح میرزا ابوالحسن شعرانی، تهران: 1344 ش، بی نا، 13جلدی.
11. ترجمه ی تفسیر طبری، علمای ماوراءالنهر، به اهتمام حبیب یغمایی، تهران: انتشارات توس، 1356.
12. اصول و مبانی ترجمه، طاهره ی صفارزاده، تهران، نشر همراه، 1373.
13. باد و باران در قرآن، مهدی بازرگان، به اهتمام سید محمد مهدی جعفری، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1353.
14. مغنی، ابن هشام، تبریز: سوق المسجد الجامع، [بی تا].
15. ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، سید علی نقی فیض الاسلام، تهران: فقیه، 1378.

 

منبع: رضائی اصفهانی، محمدعلی؛ (1383)، یادگارنامه فیض الاسلام: جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمانی متون مقدس، خمینی شهر، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی شهر، چاپ اول 1383.

روشهاي ترجمه حرفه ای عربی به فارسی

روشهاي ترجمه حرفه ای عربی به فارسی

از آن جا كه ترجمه نوعي تفسير و توضيح با زباني ديگر در عين موجز بودن و وفاداري به لفظ است و در واقع، ترجمه برگرداندن معني از قالبي به قالب ديگر است كه معناي مقصود را در زبان ترجمه روشن مي سازد، از اين رو مترجم بايد به تبديل قالب هاي لفظي به نظاير آن در غير آن زبان تكيه كند، به شرط اين كه به تمام معناي مقصود وفادار باشد. رسيدن به اين هدف از چند راه امكان پذير است:

نخست اين كه مترجم عربی حرفه ای به تبديل هر كلمه اي به مرادف آن در زبان ترجمه اكتفا كند و معادل آن را در برابر كلمه در زبان اصلي قرار دهد، سپس به كلمه دوم و سوم بپردازد، همچنين به ترتيب تا پايان جمله. اين همان ترجمه كلمه به كلمه يا ترجمه تحت اللفظي است، كه بدترين نوع ترجمه است و غالبا موجب تشويش در فهم مقصود و كج فهمي معني، و بسا باعث خيانت در امانت كلام مي شود. مترجم در اين روش تلاش مي كند شيوه زبان اصل را از لحاظ نظم و بلاغت حفظ كند و كلامي شبيه آن در نظم و شيوه پديد بياورد، در صورتي كه اين كار هرگز امكان ندارد؛ زيرا زبان ها در شيوه هاي بلاغت و رساندن مفهوم، و نيز در نكته ها و دقايق كلامي، كه در هر زباني برحسب عرف خاص آن موجود است، متفاوت اند؛ چه بسا كنايه يا تعريض يا مَثَلي در زباني رايج است ولي اهل زبان ديگر آن را نمي شناسند و با آن انس ندارند. پس اگر مترجم بخواهد همان ها را عينا ترجمه كند، مراد كلامْ مفهوم نمي شود و چه بسا كه اهل زبان دوم چنين تعبيرات غريبي را بد بدانند. به عنوان مثال در آيه: ولا تجعل يدك مغلولة الي عُنُقِك ولاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا(اسراء / 17 / 29) بستنِ دست به گردن يا باز كردن كامل آن، كنايه از خسيس بودن و يا اسراف كردن در زندگي و انفاق است، و اين كنايه اي است معروف ميان عرب ها، و چنين كاربردي براي آنان مأنوس است. امّا اگر در ترجمه اين عبارت عين همان معني آورده شود، ممكن است براي اهل زبان دوم تعبير غريبي بشود كه آن را نشنيده اند و بسا چنين تعبيري را نپذيرند و آن را بد تلقي كنند، چون برداشت آنان از اين تعبير چنين خواهد بود كه گويا خداوند از اين نهي مي كند كه انسان دست خود را به وسيله طناب يا زنجير به گردنش ببندد يا بخواهد دستش را به چپ و راست بگشايد و بر آن اصرار ورزد. شك نيست كه چنين كسي كار بيهوده اي انجام مي دهد و از روي بي خردي عمل مي كند، چون او خود را به زحمت انداخته است، بدون اين كه هدف عاقلانه اي داشته باشد، و اين كاري است كه شايسته نيست در كلام خداوند مطرح شود.

دوم اين كه مترجم تلاش كند معني را در قالب ديگري بياورد، بي آن كه به نظم و اسلوب بياني متن اصلي مقيد باشد. نظر مترجم، تنها بايد آوردنِ تمام و كمال معني باشد به گونه اي كه مقصود متكلم را در زبان ترجمه برساند، مشروط بر اين كه در بسط كلام از محدوده ترجمه به تفسير خارج نشود.

آري چنين ترجمه اي كه ترجمه آزاد ناميده مي شود، گاه فاقد مزاياي لفظي كلام اصلي است ولي مادام كه سلامت معني محفوظ است، اين فقدان چندان زياني ندارد. و اين روش، روش مناسب و شيوه صحيحي است كه اهل فن به آن اعتماد كرده اند. آنان به نظم متن اصلي مقيد نيستند و گاهي كلمه اي را مقدم يا مؤخر مي كنند و ترجمه را بر حسب اسلوب و روش زبان دوم نظم مي بخشند، همان گونه كه بر واژه ها و تعبيراتي كه در متن اصلي آمده است چندان چيزي نمي افزايند، و اگر احيانا چيزي افزوده شود، از باب شرح و تفسير است و ترجمه اصطلاحي نيست.

شيخ محمد بهاء الدين عاملي(متوفي 1031ق) به نقل از صفدي مي گويد ترجمه دو روش دارد: يكي روش يوحنا بن بطريق و ابن ناعمه حمصي، و آن اين كه هر كلمه اي از كلمات متن اصلي در نظر گرفته شود تا لفظي ديگر كه مرادف آن است آورده شود، سپس به كلمه ديگر به همين نحو پرداخته شود تا جمله اي كه ترجمه مي شود به پايان برسد. اين روش، روش ناپسندي است؛ به دو دليل:

1. گاه در زبان دوم، لفظي كه كاملاً معادل لفظ موجود در متن اصلي باشد پيدا نمي شود؛ از اين رو احتياج سبب مي شود كه همان لفظِ زبان اصلي در ترجمه آورده شود بدون آن كه امكان تغيير آن وجود داشته باشد. از اين جاست كه الفاظ بيگانه يوناني در اصطلاحات علومي كه به عربي ترجمه شده، فراوان است.

2. خواص تركيب و نسبت هاي كلامي در اسناد خبري و ساير انشاءها و مجاز و استعاره و مانند آنها در زبان هاي گوناگون، با يكديگر اختلاف دارند و در تعبير يكي نيستند؛ بنابراين ترجمه تحت اللفظي گاهي در رساندن اصل مراد خلل به وجود مي آورد.

 

روش دوم، روش حنين بن اسحاق و جوهري است، و آن اين است كه مترجم، تمام جمله را در نظر بگيرد و معناي آن را در ذهن خود مشخص سازد، آن گاه در زبان دوم جمله اي بسازد كه در رساندن آن معني همانند جمله متن اصلي باشد، خواه الفاظ مساوي باشند يا نه؛ و اين روش بهتر است. از اين رو كتاب هاي حنين بن اسحاق جز در علوم رياضي احتياج به بازنگري ندارد، چون او به رياضيات آشنا نبود، بر خلاف كتاب هاي مربوط به طبّ و منطق و طبيعي و الهيات كه هر چه در اين زمينه ها تعريب كرده نيازي به اصلاح ندارد... .2

سوم اين كه مترجم، ترجمه را بسط دهد و معناي جمله را به طور مشروح بيان كند. اين روش نوعي تفسير در زبان دوم است و ترجمه خالص اصطلاحي نيست.

خلاصه بحث اين كه در ترجمه  حرفه ای عربی به فارسی سه روش وجود دارد:

1. ترجمه حرفي يا ترجمه لفظي يا ترجمه تحت اللفظي، كه اين روش، روشي ناپسند و تا حد زيادي غير موفق است.

 

2. ترجمه معنوي يا ترجمه تفسيري غير مشروح كه به آن ترجمه آزاد هم گفته مي شود و به نظم زبان اصلي مقيد نيست و اين روش معقولي است.

3. ترجمه تفسيري مشروح. اين روش به شرح و تفسير نزديك تر است تا ترجمه.

اكنون به مسأله ترجمه قرآن كريم از جنبه هاي گوناگون و مطابق با دو روش ترجمه مي پردازيم:

ويژگي هاي سه گانه قرآن

در قرآن كريم سه ويژگي جمع شده كه به همين جهت به صورت يك كتاب مقدس آسمانيِ برتر از ساير كتاب هاي آسماني درآمده است.

اولاً قرآن كلام خداست، كلامي است مقدس و ملكوتي كه قرائت آن عبادت و تلاوتش تبرك است.

ثانيا هدايتگر مردم است و به سوي حق و راه راست رهبري مي كند.

ثالثا معجزه جاويدان و دليل صدق دعوت اسلام در بستر زمان است.

اين سه ويژگي مهم علاوه بر نظم خاص اين كتاب در لفظ و معني و شيوه منحصر به فردي است كه در فصاحت و بيان و محتواي بلند در مورد نظام ها و احكام دارد. اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه آيا ترجمه به هر زباني كه باشد مي تواند اين ويژگي ها يا دست كم بعضي از آنها را در بر گيرد يا اين كه همه آنها را از بين مي برد؟ اين همان موضوعي است كه ابعاد بحث ما را در اين زمينه معين مي كند.

 

در حقيقت بايد گفت: ترجمه تحت اللفظي، در درجه اوّل، دلايل اعجاز قرآن را، به خصوص آن دلايلي را كه مربوط به شيوه بيان و درحدّ بالاي بلاغت است، از بين مي برد، همان گونه كه قداست قرآن را نيز در بر نمي گيرد. از اين رو احكام شرعي كه به عنوان خاص قرآن جاري است، بر آن جاري نمي شود، و سرانجام چه بسا در رساندن مطلب خيانت هم شده باشد، اگر چه در بيشتر موارد چنين نباشد. امّا ترجمه آزاد كه به نظم متن اصلي مقيد نيست، هر چند مانند ترجمه تحت اللفظي دلايل اعجاز را ندارد و نيز عنوان قرآن در آن نيست، ولي معناي مقصود را مي رساند؛ البته در صورتي كه شرايط لازم را داشته باشد. و اينك تفصيل مطلب:

ترجمه تحت اللفظي قرآن به فارسی

ترجمه تحت اللفظي اگر به صورت همانندسازي كلمات باشد، معناي آن اين است كه مقصود را از قالب لفظيِ آن به قالب ديگري بريزند كه از هر جهت شبيه قالب اوّل است، جز اين كه زبان ديگري است، و اين كاري است كه هرگز درباره قرآن نمي توان آن را انجام داد؛ زيرا آوردن مانند قرآن از لحاظ نظم و شيوه، همان چيزي است كه قرآن نوع بشر را با آن تحدي كرده و از او خواسته است كه اگر مي تواند مانند قرآن را بياورد؛ و تجربه محال بودن آن را ثابت كرده است. امّا اگر همانندسازي نباشد و مترجم كلامي را انشا كند كه تا حد ممكن شبيه قرآن باشد، اين كار به خودي خود ممكن است ولي بسياري از امتيازات لفظي و معنوي را كه قرآن داراي آنهاست و همان ها دلايل اعجاز قرآن به شمار مي آيند، از دست مي دهد؛ همان گونه كه اگر كلام به غير لفظ و نظم و زبان خود تغيير داده شود، اين ديگر كلام متكلم اوّل نخواهد بود؛ زيرا از پايه هاي مهم كلام هر گوينده اي همان كلمات و تعابير و نظم و شيوه اي است كه در كلام او آمده است، و اگر يكي از آنها تغيير داده شود، از كلام او بيگانه مي شود و ديگر كلام او نخواهد بود؛ و اين مطلبي است كه نياز به توضيح بيشتري ندارد.

 

حال اگر كلام، كلام خاصي باشد كه داراي قداست ويژه اي است و به اعتبار اين كه از متكلم خاصي است احكام خاصي داشته باشد، با تغيير شكلِ كلامْ آن خصوصيت از بين مي رود، تا چه رسد به اين كه تغيير در كلمات و الفاظ در زبان ديگري باشد و نظم و اسلوب آن نيز اندكي دگرگون شده باشد؛ و اين كاري است كه ناگزير در ترجمه تحت اللفظي اتفاق مي افتد.

ترجمه آزاد(تفسير گونه)

ترجمه آزاد همان ترجمه معنوي است كه مقيد به نظم متن اصلي نيست و اگر ضرورت ايجاب كند با نظم متن مخالفت مي كند. اين نوع ترجمه كار معقولي است و با ترجمه تحت اللفظي اين تفاوت را دارد كه تمام معني را مي رساند، هر چند كه در دو موضوع نخست با آن مشترك است:(يكي اين كه دلايل اعجاز و خصوصيات لفظي كه در متن اصلي است از ميان مي رود، و ديگر اين كه احكام قرآن بر آن جاري نمي شود). ولي رساندن معني به طور كامل از ويژگي هاي اين نوع ترجمه است، مشروط بر اين كه مترجم دقت كند و به تمام جهاتِ معناي مقصود احاطه داشته باشد.

صاحب اين نوع ترجمه بر آن است كه معناي مورد نظر را ارائه كند و مقصود كلام را بيان نمايد؛ و اين نوعي شرح و تفسير است ولي در يك قالب لفظي كه تا حد امكان با اصل متناسب است و غالبا از جهت نظم و ترتيب و حتي شيوه بيان با اصل مطابقت دارد، البته اگر چنين كاري ممكن باشد و زبان دوم از لحاظ اصطلاحات و فنون محاوره در بيشتر موارد، نزديك به زبان اصلي باشد. و روشن است كه زبان هاي ملت هاي همسايه از نظر تعبير و بيان به يكديگر نزديك اند.

ترجمه معنوي يا ترجمه آزاد از قديم در محافل علمي و ادبي روشي پسنديده و معمول بوده است، و اين وسيله اي مناسب براي گسترش دعوت اسلام در ميان مردم با داشتن لهجه هاي گوناگون، به شمار مي رود و سيره مسلمانان همواره بر آن جاري بوده است. و شك نيست كه عرضه كردن مفاهيم و حقايق والاي قرآني به صاحبان عقل و انديشه از ملت هاي ديگر، بهترين وسيله براي انجام مسؤوليت الهي است، همان مسؤوليتي كه بر عهده اين امت است3 و جز با بيان و ترجمه نصوص اسلامي (كتاب و سنت) و عرضه آن با زبان ها و لهجه هاي معروف ملت ها امكان پذير نيست. به همين جهت است كه ترجمه قرآن به صورت صحيح، يك ضرورت تبليغي است كه حقيقت اسلام و واقعيت قرآن آن را طلب مي كند.

کتاب انگلیسی تخصصی برای دانشجویان زبان و ادبیات عربی منتشر شد.

کتاب انگلیسی تخصصی برای دانشجویان زبان و ادبیات عربی منتشر شد.

 

 English Book

for the students of Arabic Literature

انگلیسی تخصصی برای دانشجویان رشته زبان وادبیات عرب


معرفی این کتاب

نویسندگان این کتاب با توجه به نیاز به تالیف یک منبع جامع، روان ، مفید و مختصر در زمینه انگلیسی تخصصی ادبیات عربی، اقدام به تدوین و گردآوری مجموعه ای از متون برگزیده انگلیسی کرده اند که در زمینه ادبیات عربی نوشته شده است و در تالیف آن از متون  انگلیسی مربوط به کتاب تاریخ ادبیات عرب انگلیسی نیکلسون و دایرة المعارف اسلامی به زبان انگلیسی نیز استفاده کرده اند.
در هر درس شعرا و ادبای معروف آن عصر درزبان عربی و ویژگی های آن مورد بررسی قرارگرفته و سپس یک تمرین درک مطلب برای دانش جویان گنجانده شده است و پس از آن یک تمرین ترجمه متون برگزیده آن دوره به طور مختصر برای فعالیت خارج از کلاس آنها قرار داده شده است.

 در درسهای اول این کتاب به زبان عربی و ویژگی های منحصر به فرد آن می پردازد و سپس به معرفی و بررسی شعر و ادبیات جاهلی و معروفترین مجموعه آن یعنی معلقات و امرو القیس به عنوان پدر شعر جاهلی می پردازد. در دروس بعدی به معرفی ادبیات دوره اسلامی و شعرا و نویسندگان مشهور آنها پرداخته شده و متون برگزیده آنها به زبان انگلیسی جمع آوری شده است. در این دروس به معرفی قرآن و تفاسیر آن به عنوان شاهکار ادبیات عرب در دوره اسلامی و نیز نهج البلاغه  اثر مشهور امام علی علیه السلام و برخی از خطبه های مشهور ایشان پرداخته شده است. در مرحله بعد ادبیات دوره عباسی و ادبایی مانند متنبی، بدیع الزمان الهمدانی بینا شده و سپس به معرفی مختصر دوره اندلس و انحطاط و ادبایی مانند عبدالغنی النابلسی پرداخته است. بخش پایانی این کتاب شعرمعاصر عربی را قبل از قرن نوزدهم را به همراه پیشگامان آن در شعر نو مورد بررسی قرار می دهد و به معرفی زندگینامه و برخی از اشعار بدرشاکر السیاب، نازک الملائکه، عبدالوهاب البیاتی و آدونیس(علی احمد سعید) به عنوان اسطوانه ها و پایه گذاران شعر نو در ادبیات مدرن عرب پرداخته شده است.

 در بخش نهایی این کتاب ویژگی ها و ژانرهای (انواع ادبی) مربوط به زبان و ادبیات عرب پس از قرن بیستم بیان شده است و به معرفی پیدایش نقد ادبی مدرن ادبیات عرب و پایه گذار اصلی آن یعنی طه حسین می پردازد. پس از آن داستان مدرن ادبیات عرب و شکل گیری آن مورد توجه قرار می گیرد و به معرفی داستان کوتاه در ادبیات عرب و پیشگام آن یعنی زکریا تامر پرداخته می شود. در پایان تاریخ پیدایش رمان در ادبیات مدرن عربی مورد بررسی قرار گرفته و زندگی نامه و آثار نجیب محفوظ مصری شاهکار رمان نویسی مصرو برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1988 به عنوان نمونه معرفی می شود. بخش نمایشنامه نیز قسمت نهایی کتاب را تشکیل میدهد که با اشاره به به تاریخ پیدایش نمایشنامه مدرن ادبیات عرب به معرفی یکی از نوابغ نمایشنامه نثری در ادبیات عربی یعنی توفیق الحکیم مصری می پردازد.

ویژگی منحصر به فرد این کتاب آن است که علاوه بر طراحی و صفحه آرایی زیبا که باعث جلب توجه دانشجویان ادبیات عربی و علاقمندی آنها می شود، از متن ها و نوشته های روان و زیبا در داخل خود بهره برده است تا برای اکثر دانشجویان مرحله لیسانس قابل فهم باشد. این کتاب منبع بسیار خوبی برای تدریس درس زبان تخصصی1 و2 رشته ادبیات عربی و الهیات به شمار می آید. در این کتاب سعی شده است تا از منابع و تالیفات جدید در زمینه زبان تخصصی ادبیات عرب به خوبی استفاده شود تا منبعی متفاوت با دیگر تالیفات در این زمینه باشد. علاوه بر آن معرفی شعرا و ادبا و انواع ادبی ای که کمتر مورد توجه نویسندگان کتاب های زبان تخصصی ادبیات عربی قرار گرفته ، در این اثر مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.

مؤلفان: دکتر عبداله حسینی ( استادیار  دانشگاه خوارزمی تهران )، دکتر عیسی زارع درنیانی (استادیار  دانشگاه پیام نور شیراز) و عثمان اسماعیلی( کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی ).

    این کتاب شامل تاریخ ادبیات عربی از دوره جاهلی تا دوره معاصر است و به بررسی زندگی و شعر نویسندگان و شعرای بزرگی همچون بدر شاکر السیاب، عبدالوهاب البیاتی، نازک الملائکه، ادونیس، توفیق الحکیم و غیره پرداخته است. این کتاب برای دانشجویان رشته های الهیات، زبان و ادبیات عربی و زبان و ادبیات فارسی قابل استفاده می باشد.

    آدرس انتشارات:

  تهران، میدان انقلاب، خیابان 12 فروردین، پاساژ 12 فروردین ، واحد9.

  جهت سفارش کتاب و اطلاعات بیشتر با شماره های زیر تماس بگیرید:

09121753706 (رحیمی مسئول انتشارات)

 

 ( دکتر عبداله حسینی )

مولف: ۰۹۱۲۶۸۴۷۳۳۶


ترجمه کاتالوگ، کالا، بروشور، دفترچه ،کتابچه، قراداد، سربرگ، شرکت، پوستر از فارسی به عربی و

مترجم عربی حرفه ای در سریع ترین وقت ممکن در تمام موارد زیر خدمات  انجام می دهد. مترجم عربی حرفه ای از فارسی به عربی و بالعکس بسیار مجرب و دارای سابقه کار طولانی با دارالترجمه های تهران می تواند در اسرع وقت ممکن بهترین ترجمه را به شما ارائه دهد و از هزینه های جنبی بکاهد. از سوی دیگر ترجمه کاتالوگ، بروشور، دفترچه راهنما،کتابچه، قراداد و اسناد تجاری، سربرگ، مشخصات شرکت، پوستر تبلیغاتی، مقالات علمی و پایان نامه ها از فارسی به عربی و بالعکس  حرفه ای از سوی دکترای زبان عربی و متخصص حرفه ای در امر ترجمه انجام می شود که هم دارای تجربه زیاد است و هم دارای علم و تخصص بالا . از انجایی که بسیاری از مترجمان دار الترجمه ها از این توانایی به صورت کامل و عالی برخوردار نیستند، کار مترجم عربی حرفه ای ارزش خاص خود را می یابد. برخی از مهمترین قراردادهای تجاری، پوسترها، کاتالوگ ها و کتابچه ها و حتی تاریخچه و فعالیت شرکت های ایرانی برای فروش کالا به کشورهای عربی و  بروشور، دفترچه راهنما،کتابچه، قراداد و اسناد تجاری، سربرگ، مشخصات شرکت، پوستر تبلیغاتی، مقالات علمی از سوی اینجانب انجام شده است که سریع السیر و شفاهی و کتبی بوده است و مشتری و اربابی رجوع را از بابت نوع کار خود و دقت آن مطمئن ساخته است. مترجم عربی حرفه ای آماده همکاری با شما در ترجمه انواع متون و محصولات شرکتها و غیر شرکتها می باشد. ایامتان همیشه به کام و روزگارتان خوش و خرم باد.

دکتر حسینی

مترجم فارسی به عربی و عربی به فارسی حرفه ای

مخاطب‌محوری در ترجمه عربی به فارسی و غیره


هنگامی که از "مخاطب" سخن می‌گوییم و او را "محور" قرار می‌دهیم اغلب چنین به ذهن می‌آید که قرار است از "نویسنده" فاصله بگیریم و به سوی مخاطب یا خواننده گرایش پیدا کنیم. اما در اینجا مقصود از "مخاطب محوری" نه فروکاستن متن اصلی بلکه مفهومی است که در طی این مقاله ذکر خواهم کرد. آنچه در اینجا عرضه می‌کنم نظریه (theory) نیست بلکه نوعی نگرش (approach) است، یعنی قصد ندارد همچون نظریه چارچوبی برای تشخیص درست از نادرست بنیان بگذارد و هر چه را در این چارچوب نگنجد باطل بشمارد، بلکه می‌خواهد فرصتی فراهم سازد تا خودش را با ترجمه‌های گوناگون محک بزند و همپای ترجمه‌های تازه‌تر خودش را بازسازی یا به روز کند.

می‌دانیم که در ساده‌ترین تعریف ترجمه نیز "مخاطب" وجود دارد. با این همه، جالب اینجاست که بیشتر نظریه‌های ترجمه "متن‌محور" بوده‌اند و هستند، یعنی به مقایسه دو متن (متن مبدأ و متن مقصد) می‌پردازند و در پی کشف نوعی تعادل مقایسه‌ای‌اند. منظور از تعادل مقایسه‌ای این است که با مقایسه دو متن اصلی و متن ترجمه به بررسی "تعادل" از جنبه‌های گوناگون می‌پردازند.

در اینجا بد نیست مختصری درباره نظریه‌های ترجمه توضیح بدهم. این نظریه‌ها، همانگونه که می‌دانیم، به چند دسته تقسیم می‌شوند:1

1
- برخی از نظریه‌های ترجمه به این باور دارند که متن ترجمه باید از نظر زیبایی‌شناختی (استتیک) به متن اصلی نزدیک یا معادل آن باشد. نمونه این نظریه نگرش کارگاهی آیور آرمسترانگ ریچاردز است.

2- برخی از نظریه‌های ترجمه بر این پافشاری می‌کنند که متن ترجمه باید از نظر ساختار زبانی نزدیک یا معادل متن اصلی باشد. نمونه: دیدگاه یوجین نایدا. این دیدگاه استوار بر علم ترجمه و کاربرد اصول زبان‌شناسی بویژه نظریات نوآم چامسکی در زمینه ترجمه است. کتاب یوجین نایدا با عنوان علم ترجمه خود گویای مطلب است.

3- در گروه دیگری از نظریه‌های ترجمه باور بر این است که متن ترجمه باید از نظر کارکرد و نقش ادبی نزدیک یا معادل متن اصلی باشد. نمونه دیدگاه‌اندره لفور Lefevere. این دیدگاه ویژگیهای ترجمه را بر موردپژوهی های تاریخی استوار می‌کند و از ترجمه برای بسط نظریه ادبی استفاده می‌کند نه بر عکس.

4- در برخی از نظریه‌های ترجمه بر این تأکید شده است که متن ترجمه باید از نظر شکلی (فرمال) نزدیک یا معادل متن اصلی باشد، البته با توجه به پذیرش در فرهنگ مقصد. نمونه: دیدگاه گیدئون توری. این همان نظریه نظام چندگانه است که از شکل‌گرایی روس و احتمالاً (تردید از من است) بحث "چندصدایی" بختین تأثیر گرفته است.

این چهار دسته، نظریه‌های کلاسیک و مبتنی بر اصالت متن اصلی به شمار می‌روند. در اینجا "اصالت" متن اصلی را به این معنا به کار می‌بریم که متن معنای قابل تعیین دارد. در این نظریه‌ها میان دو چیز تمایز آشکار و مشخصی برقرار می‌شود:
یکی متن اصلی و دیگری متن ترجمه.
 بعلاوه، اغلب متن ترجمه را وابسته و متکی به متن اصلی می‌دانند و به تعادل میان این دو باور دارند.

 حتی نظریه گیدئون توری که بیشتر بر الزامات متن ترجمه شده در فرهنگ مقصد تاکید می‌کند نیز بر "روابط عملی ایجاد شده میان متن مبدأ و جانشین واقعی آن تمرکز دارد."2 آشکار است که این نظریه نیز، هر چند متن ترجمه را در سطحی بالاتر نشانده و آن را "جانشین واقعی" متن اصلی نامیده است، باز پای مقایسه دو "متن" در میان است و متن ترجمه با نگاه به متن اصلی تعریف می‌شود.

در مقابل، نظریه‌های شالوده‌شکن یا نگاه شالوده‌شکنانه به ترجمه از‌ اندیشه‌های فلاسفه این نحله فکری مانند دریدا و میشل فوکو تأثیر گرفته است: کل نوشته‌های دریدا را می‌توان درباره ترجمه و درباره شدنی یا ناشدنی بودن ترجمه دانست: "کل فلسفه بر مبنای ترجمه یا ‌اندیشه ترجمه‌پذیری است." به طور خلاصه، پرسشهایی که شالوده‌شکنان طرح می‌کنند چنین است:

اگر جهت فکر را از لحاظ نظری عوض کنیم و چنین فرض کنیم که متن اصلی به متن ترجمه وابسته است چه خواهد شد؟ چه خواهد شد اگر فکر کنیم که متن اصلی نمی‌تواند بدون ترجمه وجود داشته باشد و بقای آن نه به کیفیتی خاص در خود آن، بلکه به کیفیتهای موجود در ترجمه آن بستگی دارد؟3

در این دیدگاه، معنای غایی و قابل تعیین متن اصلی نفی می‌شود و در عوض به تکثر معنا در متنهای ترجمه شده توجه دارد. در این دیدگاه متن ترجمه است که به متن اصلی هویت می‌دهد. به گفته میشل فوکو: "مترجم آفریننده اصلی است." برخی دیدگاه‌های حاشیه‌‌ای نیز وجود دارد که چون تأثیر فراگیری در حیطه ترجمه نداشته‌اند از ذکر آنها خودداری می‌کنم، مانند نگرشهای فمینیستی به ترجمه.

هدف از این مقدمه نسبتاً طولانی این بود که نشان دهم در نظریه‌های ترجمه تاکنون بیشتر بر متن (خواه اصلی و خواه ترجمه) تأکید شده است نه بر کسی که متن برای او نوشته یا برای او ترجمه می‌شود: مخاطب. اگر گاهی، همچون در نظریه‌های شالوده‌شکن، به مخاطب توجه شده است نه به تواناییها و ناتوانیهای استنباطی او بلکه بیشتر به خود تفاوتهای تأویلی توجه شده است. البته مخاطب لزوماً همیشه خواننده نیست و گاهی، مانند مخاطب ترجمه فیلم یا ترجمه همزمان، شنونده است.

نگرشی که در اینجا می‌خواهم ارائه دهم با استفاده از روان‌شناسی ادراک و روان‌شناسی شناختی cognitive psychology و نیز نئوفرمالیزم (نوشکل‌گرایی) است و هدف این است که با توجه به تواناییهای ادراکی مخاطب در پردازش اطلاعات و داده‌های متنِ ترجمه، گوناگونی انواع ترجمه را توجیه کنم. این نگرش اصولاً ارزشی نیست و قصد ندارد معیاری برای انطباق ترجمه با این نگرش ایجاد کند. از سوی دیگر، صرفاً متن محور هم نیست بلکه توجهش بیشتر به مخاطب است. از سوی دیگر، این نگرش نه به فقط یک ترجمه "درست" از هر متن که به ترجمه‌های "درست" از یک متن، با توجه به مخاطب، معتقد است. و از همینجاست که نه به قداست متن اصلی که به بازآفرینی معنا در متن مقصد معتقد است؛ معنایی که ویژه مخاطب است اما لزوماً با نیت نویسنده همسویی ندارد.

این نگرش تکرار نظریه‌های "واکنش مخاطب" reader response هم نیست. زیرا آن نظریه‌ها خواننده‌ای آرمانی را در نظر دارند که تواناترین و بهترین و بصیرترین خواننده روی زمین و احتمالاً در همه کائنات است! بحث من درباره خوانندۀ معمولی است که من و شما هم جزو همین دسته قرار می‌گیریم، زیرا احتمالاً ادعا نداریم که خوانندۀ آرمانی همه متون هستیم. اما این مخاطب، فعال است نه منفعل. نظریه‌های پیشین تا ‌اندازه‌ای خواننده یا مخاطب را اسیر و مقهور متن اصلی یا ترجمه می‌دانند. اما مخاطبی که من در نظر دارم مخاطب واقعی است، مخاطبی همچون همه ما که در هنگام رویارویی با متن تصمیم می‌گیرد، متن را پردازش می‌کند، فرضیه می‌سازد و آنها را با علایم درون متنی و برون متنی و بینامتنی محک می‌زند.

این نگرش در اصل ساخته من نیست، ولی پیشنهاد کاربردش در زمینه ترجمه از من است. این نگرش از سوی دو تن از بزرگان نوشکل‌گرایی – دیوید بردول4 و کریستین تامپسون5 – برای چگونگی ادراک مخاطب از روایت سینمایی طرح و شرح شده است و من می‌خواهم آن را با تغییراتی در زمینه ترجمه پیشنهاد کنم.6 بسیار شنیده‌ایم که دوست داریم بدانیم در هنگام ترجمه در جعبه سیاه ذهن مترجم چه می‌گذرد. نگرشی که در اینجا ارائه می‌دهیم علاوه بر توجه به جعبه سیاه ذهن مترجم، بیشتر به چیزی توجه دارد که در هنگام رویارویی با متن در ذهن مخاطب می‌گذرد.


مفهوم و اصطلاح اصلی این نگرش، استنباط است. می‌دانیم که دو نوع پردازش در استنباط ما دخیل است: یکی از عمق به سطح (مثل ادراک رنگ) که خودبخودی است و ما اغلب در مورد آن فرضیه‌سازی نمی‌کنیم. و دیگری از سطح به عمق (مثل یافتن دوستی در میان جمع و شناختن وی) که با فرضیه‌سازی و آزمون و خطا همراه است.7
به نظر می‌رسد که مخاطب نیز در رویارویی با متن به طور کلی و متن ترجمه به طور ویژه با همین دو روش پردازش سروکار دارد:

1- پردازش از عمق به سطح (در برخورد با واژگان و ساختهای آشنا) که استنباط معنای آنها تقریباً آنی و بی‌فاصله است.

2- پردازش از سطح به عمق (در برخورد با واژگان و ساختهای ناآشنا) که استنباط معنای آنها با فرضیه‌سازی و تأخیر همراه است.

البته هر دو نوع پردازش به سن و سال، میزان سواد، آشنایی با موضوع متن و دیگر ویژگیهای ادراکی مخاطب بستگی دارد. با توجه به این نگرش می‌توان برای یکی از بحثهای همیشگی ترجمه پاسخ مناسبی یافت:

اینکه در ترجمه کدام رویه را باید برگزید، آشنایی‌زدایی یا غرابت‌زدایی را؟ پاسخ نگرش حاضر این است: کاربرد واژگان آشنا یا ناآشنا (غرابت‌زدایی یا آشنایی زدایی از متن) هر دو درست است اما برای دو مخاطبِ مختلف. بنابراین، آنچه تعیین می‌کند که در ترجمۀ متن، آشنایی‌زدایی را برگزینیم یا غرابت‌زدایی را، بیش از آنکه به متن اصلی وابسته باشد به مخاطب متن ترجمه بستگی دارد.


این فرضیه‌سازیها بر پایه چیزی است که برای بحث ما اهمیت دارد و آن "الگوواره" (schemata) است: یعنی مجموعه‌های س-ا-ز-م-ا-ن‌یافته اطلاعات یا داده‌ها. در اینجا میان "اطلاعات" (information) و داده (data) تفاوت می‌گذاریم: اطلاعات به همان صورتی که ارائه می‌شود قابل استفاده است ولی داده‌ها باید پردازش شوند تا قابل استفاده باشند. برای مثال، نوشته‌ای که اکنون دارید می‌‌خوانید به همین صورتی که ارائه شده برای خوانندۀ فارسی‌زبان قابل فهم است، ولی فایل رایانه‌ای آن به صورتی که شامل رقمهای 0 و 1 است باید در نرم‌افزاری ویژه پردازش شود تا به صورت قابل خواندن و فهم درآید. شکل نوشتاری این مقاله را اطلاعات و فایل رایانه‌ای آن را داده می‌نامیم. در اینجا، در بحث از ترجمه، به تسامح هر چه را که درک و استنباط آن آسان و فوری باشد "اطلاعات" و آنچه را پیچیده و نیازمند پردازش ذهنی باشد "داده" می‌نامیم.

با توجه به بحث بالا می‌توان حدس زد که در ترجمه گاهی لازم است برای مخاطب الف اطلاعات (واژگان و ساختهای آشنا = غرابت‌زدایی) ارائه داد و برای مخاطب ب داده (واژگان و ساختهای ناآشنا = آشنایی‌زدایی). به این ترتیب، این نگرش زمینه‌ای فراهم می‌سازد تا دو نگرش (اغلب) متخاصم در زمینه ترجمه که یکی به آشنایی‌زدایی معطوف است و دیگری به غرابت‌زدایی توجه دارد، هر یک جایگاه خود را بیابد؛ جایگاهی که لزوماً متناقض یا نفی‌کنندۀ نگرش دیگر نیست.

در اینجا ارائه تعریف جامع‌تری از الگوواره ضروری می‌نماید: ساختهای شناختی‌ اندوخته شده در حافظه که بازنمایی انتزاعی رویدادها و اشیا و روابط آنها در جهان واقعی‌اند. الگوواره‌ها بر چند نوع است:
1- الگوواره‌های نخستین یا ابتدایی (basic): مانند تصویری که از خودرو در ذهن داریم، و با خواندن یا شنیدن واژۀ "خودرو" آن تصویر کلی در ذهنمان شکل می‌گیرد بی‌آنکه هیچ خودرو خاصی در نظر باشد. 2- الگوواره‌های راهنما (guiding): همچون نظام بایگانی عمل می‌کنند، مثلاً هنگامی که با دیدن خودرو بنز از بایگانی ذهنمان تصویر آن را پردازش می‌کنیم و متوجه می‌شویم که ماشین بنز است نه ژیان.
3- الگوواره‌های رویه‌ای (procedural): این الگوواره‌ها متکی بر مهارت‌اند، مثل دوچرخه‌سواری یا هنگامی که با فقط شنیدن صدای خودرو تشخیص می‌دهیم که بنز است یا ژیان.

همانگونه که آشکار است در این سه الگوواره روند فرضیه‌سازی یا استنباط یا نتیجه‌گیری به ترتیب طولانی‌تر می‌شود، یعنی در الگوواره‌های نخستین محتوا یا معنای واژه یا تصویر فوری است و در الگوواره‌های رویه‌ای با تأخیر بیشتری همراه است.

اینک این پرسش پیش می‌آید که این موارد به مخاطب ترجمه چه ربطی دارند؟ در پاسخ می‌توان گفت که متون ترجمه به طور کلی در دو دسته جای می‌گیرند:

1- متون ادبی. اگر متن ترجمۀ ادبی را نوعی آفرینش (هنری) در نظر بگیریم، رودررویی مخاطب با آن جنبه زیبایی شناختی دارد یعنی فاقد مقصود عملی یا کاربردی است.

2- متون اطلاع‌رسان، همچون متون علمی. در مورد متون علمی شاید بتوان گفت که جنبۀ کاربردی‌‌شان بیشتر است ولی به هر حال از جنبه زیبایی‌شناختی تهی نیستند. اما به طور کلی روند رویارویی با این متون به زندگی روزمره شبیه است، یعنی مخاطب می‌خواهد روند فرضیه‌سازی و رسیدن به نتیجه (یا استنباط) هر چه کوتاهتر باشد. بنابراین، مخاطب بیشتر به الگوواره‌های نخستین و راهنما گرایش دارد که می‌‌تواند سمت و سوی سبکی متن ترجمه را تعیین کند.

در مواجهۀ زیبایی شناختی نوع استفاده از الگوواره‌ها متفاوت است، یعنی مخاطب بر خلاف زندگی روزمره گاهی خواهان تعویق و طولانی شدن روندِ استنباط است و از همین تعویق و تأخیر است که لذت می‌برد. گوش دادن متناوب به قطعه‌ای موسیقی یا خواندن چند باره و با مکثِ برخی متون ادبی یا تأمل طولانی بر تابلوی نقاشی تا ‌اندازه‌ای به دلیل همین لذت است. البته خود اثر هنری نیز چون پدیده‌ای زیبایی‌شناختی و اغلب تهی از وجوه کاربردی است مخاطب را به این تعویق‌ها و مکث‌ها ترغیب می‌کند.

برای درک بهتر مطلب، نمونۀ ساده‌ای ذکر می‌کنیم. به استفاده از الگوواره‌های سه‌گانه بالا مفهوم "خورشید غروب کرد" را به سه شکل می‌توانیم بنویسیم:

الف) با استفاده از الگوواره‌های نخستین: یعنی با ایجاد رابطه آشکار میان دال و مدلول (خورشید غروب کرد). در اینجا مخاطب فوراً متوجه می‌شود که منظور از این جمله همان است که در وهله نخست به ذهن می‌آید و حتی اگر معنای ثانویه‌ای در کار باشد فهم و استنباط آن وابسته به درک فوری همین معنای نخستین است.

ب) با استفاده از الگوواره‌های راهنما: یعنی ایجاد رابطه مقایسه‌ای میان دال و مدلول (چاه مغرب چهره خورشید را بلعید). در این مورد مخاطب با مراجعه به بایگانی ذهنش درمی‌یابد که این تعبیر پیشتر نیز برای غروب خورشید به کار رفته است. به دیگر سخن، هم نویسنده / مترجم در هنگام کاربرد این تعبیر و هم مخاطب در هنگام رویارویی با آن، هر دو از الگوهای راهنما استفاده می‌کنند.

ج) با استفاده از الگوواره‌های رویه‌ای: ایجاد رابطه استنباطی تأخیری و اختیاری میان دال و مدلول (نور از دیده‌ام رفت). این تعبیر معمولاً برای نابینا شدن به کار می‌رود. در اینجا مخاطب نمی‌تواند فقط با توسل به الگوهای نخستین یا راهنما به معنای ضمنی آن پی ببرد و با تکیه بر تواناییها و مهارتهایی که در رویارویی با متن ادبی کسب کرده است و با توجه به علامتهای درون متنی به معنای ثانویه و تازه این تعبیر که در این زمینه "خورشید غروب کرد" است پی می‌برد.

می‌بینیم که هر سه جمله بالا به یک معناست ولی مترجم در ترجمه برای مخاطب علاقه‌مند و پیگیر متون ادبی اغلب بر الگوواره‌های راهنما و رویه‌ای تکیه می‌کند (با تغییر واژگان و ساختهای واژگانی.) زیرا می‌داند که برای این مخاطب خودِ طولانی شدن روند فرضیه‌سازی و نفی یا اثبات آن لذتبخش است. برعکس در مورد مخاطبان آثار عامه‌پسند این تکیه بر الگوواره‌های نخستین است.

کدام یک از این دو روش ترجمه درست است؟ پاسخ روشن است: هر دو. خوانندۀ علاقه‌مند حتماً متوجه شده است که دارم پیشنهاد می‌کنم ارزیابی ترجمه علاوه بر سه شرط مشهور (تسلط بر زبان مقصد، تسلط بر زبان مبدأ، و آشنایی با موضوع) بر پایۀ بازآفرینی مخاطب در فرهنگ مقصد نیز صورت بگیرد. منظور بنده نادیده‌گرفتن اشتباه‌های واژگانی و دستوری و بدفهمی متن نیست. بحث من درباره ترجمه‌ای است که در آن معنای واژگان و جملات درست فهیمده شده و فقط سیاق یا شیوه بیان تفاوت کرده است.

نگرشی که بنده ارائه داده‌ام نوع ترجمه را با نوع مخاطب آن می‌سنجد. به این ترتیب، شاید بتوان گفت که ترجمه‌های عامه‌پسند مرحوم ذبیح‌ا... منصوری برای آن نوع مخاطبان پاورقی‌خوان مجلات هفتگی مناسب بوده است. پس چرا این ترجمه‌ها – البته گاهی بحث بر سر این است که اینها را واقعاً می‌توان "ترجمه" نامید یا نه – آوازi بدی یافته‌اند؟ یکی به این دلیل که مخاطبان "فرهیخته‌تر" نیز این "ترجمه‌ها" را می‌خوانند، که البته عیبی ندارد، اما بر پایۀ الگوواره‌های استنباطی خویش در مورد آنها قضاوت می‌کنند. اگر آن مرحوم همت می‌کرد یا اصلاً می‌توانست که همان متون را با تکیه بر الگواره‌های ترجیحی مخاطبان فرهیخته‌تر نیز ترجمه کند – یعنی از هر متن دو یا چند ترجمه به بازار بفرستد – شاید قضاوت دربارۀ ترجمه‌های وی شکل و سمت و سوی دیگری می‌گرفت. به همین ترتیب، بدون اینکه قصد مقایسه یا داوری ارزشی در میان باشد، ساختهای "غیرفارسی" ترجمه مهدی سحابی از رمان در جستجوی زمان از دست رفته برای مخاطبی که به خواندن رمان پروست روی می‌آورد مناسب است و با الگوواره‌های ذهنی و استنباطی وی همخوانی دارد. ترجمه مهدی سحابی و ابوالحسن نجفی (ترجمه بخشهایی از این رمان) هر دو از نظر معنایی درست و بدون اشتباه است. ظاهراً تفاوت در اینجاست که سحابی و نجفی دو "مخاطب" متفاوت را در نظر دارند و در واقع نه آنگونه که ادعا می‌کنند – به ترتیب بر پایه متن اصلی و زبان فارسی – بلکه بر پایه دو نوع مخاطب متفاوت فارسی‌‌زبان که در نظر دارند هم دو نوع ترجمه ارائه می‌دهند و هم به دفاع از ترجمه خود می‌پردازند.

عامل دومی که در اینجا دخیل است تسلط و رواج نظر کسانی است که به ترجمه لفظ‌گرا باور دارند. به نظر می‌رسد معتقدان به ترجمه لفظ‌گرا – که به متن اصلی تقدس می‌بخشند- به این نکته مهم توجه ندارند که متن اصلی برای مخاطبانی نوشته شده است که باز تولید آن تودۀ مخاطب در هیچ زبان و فرهنگ دیگری امکان تام ندارد. بنابراین، همانگونه که بازآفرینی دقیق و مو به موی همه عبارات و واژگان و تعابیر و کوته‌گفت های زبان و فرهنگ مبدأ قابل ترجمه و انتقال به زبان و فرهنگ مقصد نیست، بازآفرینی تمام و کمالِ مخاطب متن اصلی نیز در زبان و فرهنگ مقصد کاری است ناشدنی. بنابراین، همانگونه که مترجم در پی "بازسازی" معانی و واژگان است، در پی بازسازی مخاطب نیز خواهد بود. البته این نکته اغلب در روند ترجمه به طور خودبخود صورت می‌گیرد، ولی توجه آگاهانه و روش‌مند مترجم به آن می‌تواند ترجمه را برای مخاطبان احتمالی دلپسندتر سازد.

در اینجا به طور طبیعی این پرسش به ذهن می‌آید که پس تکلیف سبک نویسنده چه می‌شود؟ سبک همه نویسندگان دنیا در یک یا آمیزه‌ای از سه الگووارۀ بالا می‌گنجد. با توجه به رواج و پذیرش آن الگوواره(ها) در میان یکی از انواع مخاطبِ متن اصلی می‌توان آن الگوواره را در زبان مقصد بازسازی کرد. هر چند باید توجه داشت که در مورد سبکهایی که بیشتر یا به تمامی بر الگوواره‌های رویه‌ای متکی هستند این بازسازی از لفظ‌گرایی دور می‌شود. زیرا لفظ‌گرایی مدعی امکان برقراری نسبت یک به یک میان ساختهای واژگانی یا ساختهای معناییِ دو متن مبدأ و مقصد است، انگار متن اصلی همچون عکسی است که از روی آن می‌توان نسخه‌هایی متعدد به زبان‌های گوناگون "چاپ" کرد.

به هر حال، در فرآیند رویارویی مخاطب با متن ترجمه به طور کلی چند عامل دخیل است:

1- قابلیتهای ادراکی مخاطب در پردازش از سطح به عمق و از عمق به سطح یا ترکیبی از این دو

2- دانش و تجربۀ پیشین مخاطب: استفاده از الگوواره‌هایی که از تبادل مخاطب با زندگی روزمره و دیگر آثار هنری و دیگر متون ترجمه یا غیرترجمه ناشی شده است و مخاطب بر پایۀ آنها فرضیه‌سازی می‌کند. این عامل مهمی است که به عامل سوم (هم از سوی نویسنده و از سوی مترجم) شکل می‌دهد. با توجه به این عامل، مترجم نه فقط باید بر زبان مبدأ و مقصد مسلط باشد بلکه باید در مورد انواع مخاطب در این دو فرهنگ اطلاعاتی داشته باشد و علایق و پسندهای آنان را بشناسد.

3- ساختار متن: ساختهای اطلاعاتی یا داده‌ای که متن به مخاطب عرضه می‌کند. این ساختها هم مخاطب را به فرضیه‌سازی درباره دلالتهای آشکار و پنهان علایم و واژگان ترغیب می‌کند و هم نشانه‌ها و وقفه‌هایی در روند طبیعی خواندن یا شنیدن متن پدید می‌آورد که مخاطب را به محک زدن الگوواره‌های خودش با ساختار متن برمی‌انگیزد و همچنان که گفتیم در برخی متون همین محک زدن مایه اصلی لذت است. برای نمونه، کسی که با آثار ویرجینیا وولف آشناست (هم از نظر پردازش علایم، هم از نظر تجربه پیشین از طریق خواندن ترجمه‌ها یا متن اصلی آثار وی) از امکانی که یک ترجمه برای همین محک زدنها به او می‌دهد بیشتر از متن دیگر لذت می‌برد و متن اول را ترجیح می‌دهد. احتمالاً این روند را خودِ مترجم نیز در حین ترجمه از سر گذرانده است. مکث‌ها و تردیدهای همۀ ما مترجمان در گزینش این واژه یا آن واژه نیز گاهی ناشی از همین محک‌زدنها و انتقال آن به مخاطب است. اغلب چنین می‌پنداریم که تردیدهای مترجم برای رسیدن به واژه یا تعبیری است که خودش می‌پسندد. در حالیکه معمولاً هدف یافتن واژگان یا تعابیری است که مخاطب فرضی متن ترجمه آن بپسندد. ترجمه اغلب هنگامی به لفظ‌گرایی نزدیک می‌شود که مترجم بخواهد واژگان یا تعابیری را به کار ببرد که احتمالاً "نویسنده" متن اصلی می‌پسندیده است، اگر قرار بوده به زبان مترجم بنویسد – این فرضیه‌‌ای است که در زمینۀ ترجمه بسیار شنیده‌ایم.

به این ترتیب، مخاطب در رویارویی با واژگان و ساختهای واژگانی متن ترجمه به استنباط هایی می‌رسد و معناآفرینی می‌کند. به دیگر سخن، مخاطب نیز به‌اندازه نویسندۀ متن اصلی و نویسنده متن ترجمه به طور فعال درگیر معناآفرینی است ولی آشکار است این سه معنا حتی در سطح واژگان نیز لزوماً بر هم منطبق نیستند.

با توجه به فرصت‌اندکی که در اینجا فراهم است می‌خواهم نتیجه‌گیری کنم که جذابیت این نگرش – دست‌ِکم برای بنده – در همین است که می‌تواند برای موارد بحث‌برانگیزی همچون مواردی که در بالا اشاره شد توضیحاتی پذیرفتنی ارائه دهد و زمینه‌ای فراهم می‌آورد که آرای متباین در گستره‌ای کلی‌تر به هم نزدیک شوند. بعلاوه، این نگرش پیشنهاد می‌کند که در ارزیابی ترجمه بجز موارد مرسوم همچون میزان تسلط مترجم بر زبان مبدأ و زبان مقصد و موضوع ترجمه – که به نقد آسیب‌شناختی منجر می‌شود – به مخاطب ترجمه نیز می‌توان توجه کرد و کامیابی یا ناکامی ترجمه را بر پایه آن سنجید. به همین ترتیب، شرط چهارمی را نیز می‌توان به ویژگیهای مترجم افزود: اینکه با طیف مخاطبان بالقوه در فرهنگ خودش و با توانایی های ادراکی و الگوواره‌های آنان آشنا باشد و بتواند سیاق متن ترجمه را با ترجمه به علایق و پسندهای مخاطب بازسازی کند. کوتاه سخن اینکه، مترجم باید در زبان مقصد "چندگانه نویس" باشد.


پانوشت ها:

1. در معرفی مختصر این نظریه از این کتاب استفاده کرده ایم: گنتزلر، ادوین، نظریه های ترجمه در عصر حاضر، ترجمه علی صلحجو، تهران، هرمس، 1380
2. نظریه های ترجمه 165
3. همان، ص 186
4. David Brodwell
5. Kristin Thompson
6. برای آشنایی با این نگرش نگاه کنید به: بردول، دیوید، روایت در فیلم داستانی، جلد اول، ترجمه علاءالدین طباطبایی، تهرات: بنیاد سینمایی فارابی، 1373
7. Rock, Irvin, The Logic of Perception, Cambridge:MIT Press, 1983, pp17-20


http://www.victoryforum.ir/showthread.php?tid=5076&pid=22204

تاثیر واژگان زبان فارسی بر واژگان زبان عربی


هیچ زبانی در دنیا نیست که از دیگر زبان ها واژگانی وام نگرفته باشد، همه ی زبان ها از هم دیگر تاثیر و تاثر پذیرفته اند. زبانی که از زبان های دیگر وام نگرفته باشد، زبانی مرده است. هر اندازه زبان ها تاثیر بیش تری گرفته باشند زنده تر شده اند و این عیب و نقصی برای آن ها به شمار نمی رود. مهم ترین زبان کنونی جهان (انگلیسی ) تقریبن 75 درصد کلمه های خود را از دیگر زبان ها به ویژه انگلو، جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است، با این حال خود را دو زبان گوناگون می نامند .

زبان عربی و فارسی نیز از یکدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند. در زبان فارسی بیش تر اصطلاحات فقهی ، مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است.  اما زبان عربی نیز به نوبه خود واژگانی به صورت دست نخورده و واژگان زیادی به صورت برهم زده شده (به شکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.  جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321  کلمه و ادی شیر در کتاب خود با نام «واژه های فارسی عربی شده» 1074 واژه را که زبان عربی از زبان فارسی وام گرفته است را توضیح داده اند. برای نمونه از کلمه ی پادشاه در زبان عربی ده ها کلمه ساخته شده است. واژه های  اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین، شیخ، بدشا، پاشا و باشا همگی از کلمه ی فارسی «پادشاه» گرفته شده است. استیناف از کلمه ی «نو»  و کلماتی مانند: جناه، جنایی، جنحه و جنایت، از واژه ی «گناه» آمده است و کسی که با قاعده ها و قالب های زبان عربی آشنا باشد به آسانی می پذیرد که هامش و حاشیه از «گوشه» و شکایه از«گلایه» گرفته شده است . 

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان تاثیر گذار بوده است. دست کم 15نویسنده ی بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله ی آنان است.  معمولن این دانشمندان ایرانی را كه در ادبیات ، پزشکی، كیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبان شناسی و تاریخ، خدمات بی نظیری نه تنها به جامعه ی عرب و اسلامی، بلكه به جامعه ی بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند و همین دانشمندان بوده اند كه از مصدرهای فارسی با استفاده از باب ها و قالب های دستور زبان عربی صدها كلمه ی جدید ابداع کرده و به غنای ادبیات عرب افزودند. آنان همچنین در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالب های عربی کلماتی ساخته اند  که بعدها بسیاری از آن ها به ادبیات عرب وارد شده اند، مانند: سوء تفاهم، منتظر و. . . ولی در ادبیات فارسی از واژگان پارسی با کمک قالب های عربی نیز واژگانی ساخته شده است که تعدادی از آن ها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف (از واژه ی «نو» به معنی درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه (از «هوا» به معنی عوض کردن هوا) و ...

زبان های گروه سامی و عربی بخش بزرگی از واژگان خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی به دلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن، واژگان فارسی بیش تر در شکل مفرد و ساده ی آن قابل رد یابی است و  به دلیل ذوب شدن مفردات در قالب ها و صیغه ها رد یابی آن ها مشکل می شود. اما خود زبان فارسی از معدود زبان های دنیا است که تقریبن عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف می پذیرد و به این دلیل هم مثلا کلمه های قرآنی مانند: صالح، کاذب، مشرک، کافر و غیره را بدون هیچ تغییری در خود پذیرفته است. از این رو  هدف از بیگانه زدایی از زبان فارسی، باید نه حب و بغض نسبت به بیگانه، بلکه تلاش برای آسان کردن زبان فارسی و پویا و زنده نگه داشتن آن باشد. به عنوان نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارسی زبانان مشکل می سازد. مانند: اساتید، بساتین، اساتیر، خوانین، دهاقین، میادین، اکراد، افاغنه، به جای : استادان، بستان ها، استوره ها، خان ها، دهقانان، میدان ها، کرد ها و افغانیان.

از این رو  هدف از بیگانه زدایی از زبان فارسی، باید نه حب و بغض نسبت به بیگانه، بلکه تلاش برای آسان کردن زبان فارسی و پویا و زنده نگه داشتن آن باشد.

با این حال به نظر نمی رسد که خارج کردن آن واژگان عربی که در اصل ریشه ی فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیاری کسان ما را از به کار بردن برخی کلمات مشترک از این دست که در فارسی و عربی از قدیم وجود داشته و دارند برحذر می دارند.  مثلا می گویند نگویید:  جنایی، استیناف، فن، صبح، نظر، بلکه بگویید:  کیفری، تجدید نظر، پیشه، بامداد، دید و یا نگویید خیمه، بلکه بگویید چادر و  از این قبیل. حال آن که بیش تر این گونه کلمات ریشه ی فارسی دارند. مثلا کلمه های جنایی، جنایت، جناح، جنحه و ...  همگی از ریشه ی «جناه» که معرب شده ی «گناه» فارسی است ساخته شده است. استیناف از بردن واژه ی نو به باب استفعال به دست آمده  و استانف، یستانف و ... از آن به دست آمده  است. فن از واژه ی پَن و پَند ساخته شده و در صیغه های گوناگون عربی فن، یفن، فنان، تفنن، متفنین و ... از آن ساخته شده است. صبح از صباح و صباح از پگاه فارسی ساخته شده و مصباح و ... از آن ساخته شده است. نظر عربی شده ی « نگر»  است و  انظر، ینظر، منظر و  .... از آن ساخته شده است .خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه ( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام، مخیم، خیم و یخیم از آن صرف شده است. در مورد واژه های لاتین نیز گاهی همین طور است. مثلا کلمه های بالکن، بنانا (موز) و بانک هر سه ریشه ی فارسی دارند. بنابراین چه نیازی هست مثلا به جای عبارت « دار آخرت » که در اصل فارسی است، عبارت «سرای دیگر » را به کار بریم  و یا به جای بالکن که لاتین شده ی بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و یا به جای واژه های بین المللی پارتیزان (پارتی، پارسی) بنانا (بندانه) که از طریق عربی به لاتین راه یافته اند کلمه های دیگری به کار ببریم. حذف و یا جای گزینی واژه های بین المللی مانند رادیو، تلویزیون، کامپیوتر و ... که در همه ی زبان های مردم دنیا جا افتاده است نیز نباید اولویت داشته باشد.

 بدین ترتیب بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه ی فارسی آن ها معلوم می شود. به طور نمونه تقریبن به ندرت کسی در عربی بودن کلمه های کم (چن، چند)، جص (گچ )، رباط، بیان، نور، دار الاخره، تکدی، رجس، نجس و یا باکره (پاکیزه) تردید کرده است. اما در حقیقت همه ی این کلمات یا به طور کامل فارسی هستند و یا معرب هستند. به طور نمونه برای کلمات بالا در زبان عربی ریشه و مصدر حقیقی وجود ندارد و وزن برخی از آن ها نیز عربی نیست. کلمه ی نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتمن معرب شده ی خور ( به معنی روشنایی و خورشید) است، رباط در فارسی به معنی استبل است. «رباط الخیل» به معنی خانه یا پرورشگاه اسب است و  ریشه ی آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد. نجس و رجس هر دو از واژه ی زشت و جش گرفته شده اند. دار در زبان فارسی  به معنی های دارنده، پایه، ستون و تنه درخت به کار می رود، مانند دیندار، داربست، دار درخت. اما در عربی آن را در معنی خانه به کار گرفته اند مانند دار الحکمه و  ...

قرآن شناس، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی، آرتور جفری را عقیده بر آن است که بیست و هفت کلمه ی قران ریشه ی فارسی دارد از آن جمله :سجیل: معرب سنگ و گل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن، تاریک شدن، تقالید: جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه (بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم ، دینار پول رایج ایران قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، ، سُرادِق: سراپرده، سقر: جهنم، دوزخ، سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی ، سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار و نام چشمه ای در بهشت، ورده: گل سرخ، سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها، قرطاس: کرباس، کاغذ، جمع آن قراطیس، اقفال: جمع قفل، کافور، یاقوت. برخی پژوهشگران نیز شمار واژگان فارسی قران را تا یک صد برآورد کرده اند مانند: سراج = چراغ، دار، غلمان = گلمان  جوان گل رو، زمهریر، کاس یا کاسه، جُناح = گناه، رجس = زشت، خُنک = سرد، زُور = قوه، نیرو، عقل، شُواظ = زبانه ی آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن، اُسوَه =  الگو، فیل = پیل، توره = شغال، حیوان وحشی، عبقری = آبکری (آبکاری)، کنز = گنج، زبانیه = نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله های آتش، ابد = جمع آن آباد، جاودان،  قمطریر = شدید، سخت، دشوار، نجس = ناپاک، پلید،  بررُخ = مانع و حایل بین دو چیز،  تَبَت = نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته، سخط = خشم گرفتن برکسی، غضب،  سُهی = (به گونه ی سُها) ستاره ی کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکا، چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل، در قرآن برهان و براهین آمده است، برج = تبرج، زینت، الجزیه = گزیت، الجُند = گُند، جند و جنود. (برای آشنایی بیش تر با واژه های فارسی قرآن به مقاله ای با همین نام در موضوع شماره ی 15در این تارنما نگاه کنید. آریا ادیب).

 مشتق های این کلمه ها که ریشه و بنیاد فارسی داشته و وارد زبان عربی شده اند با دلایل کامل از سوی پژوهشگران توضیح شده است. نفوذ واژگان پارسی به سایر زبان ها نشانه ی اصالت، کهن بودن، گستردگی و اهمیت آن در همه ی دوران ها است.

 

واژگان فارسی به صورت های زیر به زبان عربی داخل شده است:


  1. 1- بدون تغییر یا با کم ترین تغییر مانند: بادام، استاد، خبر، درویش، دیوان، سکر = شکر، شیرین، آشوب = اوباش، ابریشم= ابریسم، شادان = شاذان و ...
  2. 2 -  با تغییر، حذف یا تبدیل حرف های پ، ژ، چ، گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر. مانند:  چغندر= شمندر، چنده = شنوه،  پگاه = صباح، پند، پن = فن، گاومیش = جاموس، گلنار = جلنار، چلیپ = صلیب،  چین = صین، چارسو = شارسو، دیباچه = دیباجه، گدا = كدا = تكدی، لگام = لجام، چمران = تشمران، گرنادا = قرناطه، خانه گاه = خانقاه، گزیه = جزیه، کاک = کعک = کیک، گنجینه = خزینه، پرده = برقه و  ...
  3. 3 -  تغییر حروف ک به ق  و  خ.  مانند: کاسپین = قزوین، کله = قله، کوروش = قوروش، کسرا = خسرو
  4. تغییر کلی: گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز در وزن واژه ی فارسی باقی نمانده است مانند:  چند، چن  = کم، گچ = جص، مجصص، زشت = رجس، پسک = برص، گنج = کنز  و  ...
  5. 4 -  کاربرد کلمات در معنی متضاد با معنی فارسی و یا در غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه، زرابی (قالی)
  6. 5 -   به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه، باغات = غابات.
  7. 6 -   یک کلمه از فارسی چند بار به شکل ها و به معنی های گوناگون وارد عربی شده مانند: از کلمه ی باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج (صهریج) به معنی تانکر آب .
  8. 7 -  حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل،  آبریز = ابریق
  9. 8 -   گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی برخی از حرف ها از  واژه ی فارسی تغییر کرده است، مانند: گوشه = حاشیه، هامش = حامش، جشن = دشن = تدشین، سنگ = سنج = صنج، چار راه = شارا = شارع، شاد شید =  شادی اناشید، ببر = بایبر = تایگر و ...
  10. 9 -   گاهی از مفردهای فارسی  یا عربی کلمه هایی ساخته شده و سپس به ادبیات عرب نیز راه یافته است، مانند: سوء تفاهم ار «فهم»، تهویه از «هوا»
  11. 10 -  حذف و یا تغییر و تبدیل حروف عله «و . ا. ی» به یکدیگر . مانند: جوراب = جورب، خوب = خید = خیر، 
  12. 11 -  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه، اندام = هندام.
  13. 12 -  گاهی در  تبدیل واژه ی فارسی به عربی دو حرف از واژه ی فارسی باقی مانده است ، مانند: آیین = دین
  14. 13 - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی آواهایی به آن افزوده شده است. مانند: ستون = استوانه = اسطوانه، سروج = ساروج = سهریج = صهریج.

تحلیل سیاق کلام، روشی برای ارزشیابی کیفیت ترجمه عربي به فارسي و غيره

اثر: لوئی زکوآن[۱]- استادیار گروه زبان انگلیسی، دانشگاه یانشان، چین

ترجمه، تلخیص و تألیف: روح الله عطایی[۲]

کارشناس ارشد مطالعات ترجمه، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشکدة زبان­های خارجی واحد تهران مرکزی

چکیده

از سال ۱۹۹۰ به بعد مقولة سیاق کلام با استقبال عمومی نظریه­پردازان مطالعات ترجمه مواجه شد. تحلیل سیاق کلام ریشه در آراء هلیدی و همکاران استرالیایی او دارد. مبنای دستور زبان هلیدی مفهوم مهم نقش است. از نظر ایشان زبان سه فرانقش  عمده دارد که عبارتند از اندیشگانی، بینا فردی و متنی. از آنجایی که عمل ترجمه در بافتار موقعیتی و اجتماعی رخ می‌دهد هلیدی با استفاده از سه متغیر سیاق کلام تحت عناوین موضوع سخن، عاملان سخن  و شیوة بیان سعی دارد تا ترجمه و خاصّه زبان را به بافت اجتماعی پیوند زند. نظریه­پردازان مطالعات ترجمه با پی بردن به ماهّیت اجتماعی و فرهنگی این مدل سعی دارند تا از آن در حل مشکلات فرآیند ترجمه و به خصوص ارزشیابی کیفیت ترجمه مدد گیرند. به همین دلیل زباشناسی نقش­گرای هلیدی و بخصوص نظریّه سیاق کلام وی راهکاری مفید در ارزشیابی و حتی آموزش فرآیند ترجمه است.

واژه‌های کلیدی: سیاق کلام، فرانقش اندیشگانی، فرانقش بینافردی، فرانقش متنی، موضوع سخن، عاملان سخن، شیوۀ بیان، مطالعات ترجمه.

۱

ـ مقدمه

سیاق کلام (register) یا بافتار موقعیتی به مجموعه‌ای از معانی و الگوهای معنایی اطلاق می‌شود که نوعاً تحت شرایط خاصی استنباط شده و معمولاً همراه با واژگان و قواعد دستوری منحصر به آن موقعیت در‌ک می‌شوند (هلیدی، ۲۳:  ۱۹۷۸). سیاق کلام معمولاً بر متغیرهایی مانند موضوع سخن (field)، عاملان سخن (tenor) و شیوة بیان (mode) تأکید دارد و پدیدة انتنراعی مفیدی است که شکل­های مختلف زبان را به بافتار اجتماعی پیوند می‌زند. از این رو تحلیل سیاق متون زبانشناختی ـ که ما را قادر می‌سازد نحوة کاربرد زبان در رسیدن به معنا را دریابیم، با استقبال فراوانی در تحلیل انتقادی گفتمان (critical discourse analysis) و مطالعات ترجمه رو به رو شده است. اما متأسفانه این استقبال تنها از سال ۱۹۹۰ به بعد بیشتر شد و آراء و نظرات گوناگونی را با خود همراه کرد. تا قبل از آن بیشتر تمرکز مطالعات ترجمه بر مسائلی مانند و‌فاداری (faithfulness)، ارتباط پذیری (communicability) و دقتِ (elegance) ترجمه بود. این جستار درآمدی است بر تحلیل سیاق کلام براساس مدل هلیدی و استفاده از آن در تحلیل متنی به منظور ارزشیابی کیفیت ترجمه. بدین منظور در ابتدا نظریۀ سیاق کلام توضیح داده می‌شود و سپس به کاربرد آن در مطالعات ترجمه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اما قبل از آن به دلیل اهمیت مفهوم تعادل (equivalence) در ترجمه و ارزشیابی کیفیت ترجمه به توضیح این مقوله می پردازم.

۲ـ تعادل به مثابۀ معیار

حوزة ارزشیابی کیفیت ترجمه به­طور آکادمیک به حوزه‌ای اطلاق می‌شود که یک نویسندة حرفه‌ای یعنی مصحّح یا ویراستار یک ترجمۀ حرفه‌ای نکاتی را به یک خوانندة حرفه‌ای مانند مترجم نیمه­حرفه‌ای گوشزد می‌کند ( ماندی، ۳۰: ۲۰۰۱). به هر حال نقطۀ ثقل تمامی بحث­ها پیرامون مطالعات ترجمه، پرسش دربارۀ معیار مناسب برای ارزشیابی کیفیت ترجمه است. حتی از زمان جدال بین ترجمۀ تحت اللفظی و آزاد تاریخ ترجمه  نگاهی متفاوت به اصل تعادل داشته است به گونه‌ای که مطابق با زبان و نوع خاصِ ارتباط، مفهوم آن تغییر کرده است  (بَسنِت، ۴۲: ۱۹۹۱). با اینکه یکی از مشکل‌ترین پرسش­های مطالعات ترجمه دربارۀ چیستی ترجمۀ خوب است اما نباید از چرایی یک ترجمة خوب هم غافل شد (هلیدی، ۱۴: ۲۰۰۱). تمامی نظریه­پردازان حوزۀ مطالعات ترجمه سعی داشته‌اند به این  سؤال از لحاظ نظری و انتقادی پاسخ دهند (هوس، ۱۲۷: ۲۰۰۱) و آراء گوناگونی را از نقطه نظرهای تعادل پویا و صوری (نایدا، ۱۹۶۴) و تعادل متنی و تطابق صوری (کتفورد، ۱۹۶۵) ارائه داده‌اند.

این نقطه نظرات دوگانه علیرغم تفاوت­شان در جهت­گیری اصلی (نایدا، ۱۵۹: ۱۹۶۴) در مورد مفهوم کلیدی معادل­یابی اتفاق نظر دارند (هلیدی، ۱۵: ۲۰۰۱). در مباحث پیرامون معیار ارزشیابی ترجمه نظریه­پردازان انگلیسی بیشتر  بر مفهوم تعادل تأکید داشته‌اند و این موضوع هنوز هم در میان آنها چالش­برانگیز است (کنِی۷۷: ۱۹۹۸). طبق نظر کُلِر (۱۹۷: ۱۹۹۵) این مفهوم تنها به معنای ارتباطی خاص است که می‌توان آن را به عنوان رابطه‌ای  ترجمه­گون بین دو متن مبدأ و متن مقصد در نظر گرفت. در این میان یاکوبسن برای اولین بار به موضوع تعادل در ترجمه پرداخت (ماندی ۳۷: ۲۰۰۱). در پیرو مباحث مطرح شده از سوی سوسور در مورد دال (signifier) و مدلول (signified ) یاکوبسن تنها مشکل زبان و نقطۀ تمرکز اصلی علم زبانشناسی را اصل تعادل می‌دانست که در حال حاضر از دیدگاه­های زبانشناختی و نشانه‌شناختی (semiotics) تعریف می‌شود (ماندی، ۳۷: ۲۰۰۱).

طبق نظر یاکوبسن پیام متن مبدأ و مقصد یکسان نیستند زیرا به دو نظام رمزگذاری زبانی متفاوت متعلقند که واقعیت را به گونه‌ای مختلف ابراز می‌کنند (یاکوبسن، ۱۱۴: ۲۰۰۰). او  به طور اخص به این نکته‌ می‌پرداخت که در ترجمۀ درون‌زبانی intralingual» تعادل کاملی از طریق ترادف به وجود نخواهد آمد زیرا در این نوع ترجمه که خود  سطحی از ترجمۀ برون­زبانی است معمولاً تعادل کاملی بین واحدهای معنایی دو زبان وجود ندارد و این اصل به دلیل آن است که زبان­ها اساساًً در آنچه که باید انتقال دهند متفاوتند و نه آنچه که بتوانند (ص ۱۱۶)

از این زمان موضوع تعادل در ترجمه همواره در میان نظریه­پردازان مطالعات ترجمه مورد بحث بوده است. به­خصوص از دهۀ هفتاد به بعد تفاوت­های فاحشی در پرداختن به این موضوع مشاهده شد (ماندی، ۳۷: ۲۰۰۱) برخی از نظریه­پردازان، ترجمه را بر حسب تعادل تعریف می‌کنند (کتفورد، ۱۹۶۵؛ نایدا و یتبر، ۱۹۶۹؛ توری ۱۹۸۰؛ پیم، ۱۹۹۵، ۱۹۹۶؛ و کُلر، ۱۹۹۵) در حالی­که دیگر اندیشمندان مفهوم نظری معادل را رد کرده و معتقدند که این مفهوم نا‌مرتبط است و باعث ضرر مطالعات ترجمه بوده است (اسنل ـ هورنبی، ۱۹۸۸؛گنتزلر،۱۹۹۳). با این حال برخی دیگر از نظریه­پردازان حد وسط را گرفته و از مفهوم معادل به منظور فهم بهتر مطالعات ترجمه استفاده می‌کنند زیرا بیشتر مترجمان طبق عادت به این موضوع پرداخته‌اند و خود می‌دانند که هیچ اساس علمی ندارد (کِنی، ۷۷: ۱۹۹۸) با اینکه مقولة تعادل به قول نورد ایستا و نتیجه‌ـ‌محور است و سعی در توصیف ارزش ارتباطی مساوی بین دو متن یا کلمات، عبارات، جملات، ساختار‌های نحوی و غیره را دارد امّا هنوز هم به آن به عنوان شرط اساسی ترجمه و مانعی در راه پیشرفت مطالعات ترجمه و حتی روشی مفید برای شرح  ترجمه نگاه می‌شود (کنی، ۷۷: ۱۹۹۸). این اصل به خوبی بیانگر آن است که چرا معیار معادل فارسی تعادل و روش­های دستیابی به آن هنوز هم در زبان روزمرۀ ترجمه کاربرد دارد و حتی از آن در تحلیل سیاق کلام به منظور ارزشیابی کیفیت ترجمه استفاده می‌شود (فاِست ۶۵: ۱۹۹۷).

۳ـ نظریۀ سیاق کلام

در رویکرد نقش­گرای هلیدی به زبان، تحلیل­گران تنها به چیستی و معنای زبان علاقه­مند نیستند، بلکه به مسائلی مانند چرایی و چگونگی زبان می‌پردازند (لکی ـ تری ۲۶: ۱۹۹۳). تأکید هلیدی بر تحلیل و تفسیر متن در بافتاری است که در آن رخ می‌دهد. پرسش اصلی از دید او این است که کدام یک از عوامل محیطی بر انتخاب عوامل زبانی تأثیر می‌گذارند؟ (هلیدی، ۳۲: ۱۹۷۸). منظور از بافتار (context) در اینجا بافتار موقعیتی یا فرهنگی است که با وارد شدن به متن بر واژگان و ساختارها و از طریق متغیرهای سیاق کلام با عنوان موضوع سخن، عاملان سخن و شیوة بیان تأثیر می‌گذارد. بنابراین بهتر است که در این قسمت به تحلیل سیاق کلام و نحوة کاربرد آن در تحلیل متون ترجمه شده بپردازم.

بدین منظور ابتدا به سیر تاریخی نظریه تحلیل سیاق کلام پرداخته و سپس تعریف هلیدی از سه متغیرسیاق کلام را ارائه می‌دهم.

۱ ـ ۳ از فِرث تا هلیدی

واژۀ سیاق کلام (register) برای اولین بار در دهة هفتاد رواج پیدا کرد (لِکی ـ تری، ۲۸: ۱۹۹۳). در پیرو استفاده نخستین رید (Reid) از این واژه در سال ۱۹۵۶ و گسترش آن به وسیله اور (Ure) در سال ۱۹۶۰، هلیدی و دیگران (۷۷: ۱۹۶۲) این واژه را به تنوع و براساس نوع استفاده به گونه‌ای تعریف کردند که هر گوینده  از میان گزینه‌های مختلف یکی را در ادوار مختلف انتخاب می‌کند. این چار چوب کاربرد ـ محور (oriented ـ use) به منظور توصیف موقعیت­های زبانی و در تقابل با گونه‌های کاربرـ محور (oriented ـ user) با عنوان گویش شخصی قرار داشت (حتیم و میسون، ۳۹: ۱۹۹۳) و هدف آن کشف اصول کلّی حاکم بر گونه‌های زبانی در موقعیت­های مختلف بود به­طوری که تشخیص دهیم چه عوامل موقعیتی (Situational factors) بر مشخصه‌های زبانشناختی (linguistic features) تأثیر گذارند (هلیدی، ۳۲: ۱۹۷۸). دو بیوگراند (de Beaugrande) نظر خود را دربارۀ سیاق کلام بدین ترتیب ابراز می‌کند:

مفهوم سیاق کلام در میان دیگر نظریه‌ها و اصول زبانشناختی حضوری مبهم داشته است. زبانشناسانی مانند سوسور، سپیر و بلومفیلد در آثار خود به­طور جدّی به این موضوع نپرداخته‌اند و این عدم کاربرد به این دلیل است که نمی‌توان واژۀ سیاق کلام را به عنوان یک واحد زبانی انتنراعی در کنار مفاهیمی مانند اسم، فعل، واج و تکواژ تعریف کرد (۷ :۱۹۹۷).

در این  میان تنها زبانشاسانی مانند فرث و پایک (Pike) آن هم به دلیل علاقه‌ای که به گفتار و گفتمان داشتند به مسئلۀ سیاق کلام پرداخته‌اند. سیاق کلام در آثار فرث از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. او سیاق کلام را بدین شکل تعریف می‌کند:

موضوع سخن محدود شده‌ای دربارۀ یک تجربه یا فعالیت که دارای قواعد و واژگان مخصوص به خود است. (۱۹۵۷).

فرث بر روش­های کاربردی در تحلیل زبانشناختی تأکید دارد و معتقد است که به منظور بررسی آسان این حوزه زبانشناس می‌بایست امور انتنراعی را از کل دنیای زبانشناسی که شامل زبان­ها و سبک­های مختلف می‌شود جدا کند (دو بیوگراند، ۸: ۱۹۹۳)

از نگاه فرث علم، فن­آوری، سیاست، تجارت، صنعت، ورزش و غیره شکل به­خصوصی از ژانر یعنی نوعی از اثر دارای مؤلف واحد یا نقش گفتاری دارای سبک و آهنگی مخصوص هستند که حوزه‌های گوناگون زبان­های محدود شده را تشکیل می‌دهند. او همچنین توجه خاصی به مسئله هم‌آیی (collocation) دارد و معتقد است که مطالعۀ کلمات کلیدی، اساسی و مهم می‌بایست در بافتار مخصوص­شان صورت گیرد. اما این هلیدی شاگرد فرث بود که به همراه همکاران استرالیایی خود به واژۀ سیاق کلام موجودیّت بخشید (دو بیوگراند، ۹: ۱۹۹۳). طبق نظر هلیدی سیاق کلام عبارتست از مجموعه‌ای از مشخصه‌های معنایی مطابق با موقعیتی خاص که بتوان آن را به ترکیب‌بندی مآخذ معنایی در تعامل با فرهنگ بخصوص یک موقعیت تعریف کرد (هلیدی، ۱۱۱: ۱۹۷۸). طبق این تعریف مفهوم سیاق کلام بسیار سهل و ممتنع می‌نماید و می‌توان از آن به عنوان وسیله‌ای برای تحلیل اصول زبانشناختی تعاملات اجتماعی روزمره از نگاه روش­شناسی قوم­نگارانه بهره برد. بنابراین نظریۀ سیاق کلام سعی دارد اصولی همگانی را برای تعیین، چگونگی و کاربرد زبان و نوشتار براساس نوع موقعیت کشف کند (همان: ۳۲).

به نظر هلیدی مشکل اساسی زبانشناسی متن در نحوة ارتباط دادن مفهوم سیاق کلام به مشخصه‌های متن و در نهایت مقولات انتزاعی موقعیت گفتاری است (همان: ۶۲). انتقاد او از زبانشناسان مربوط به نقش سیاق کلام در تعیین مشخصه‌های زبانی است. او معتقد است که زبانشناس می‌بایست به جای تلاش برای یافتن این حلقة ارتباطی به دنبال عواملی باشد که بر انتخاب نوع زبان تأثیر می‌گذارد (همان).

۲ ـ ۳ رویکرد هلیدی

هلیدی معتقد است که به منظور فهم متن می‌بایست به آن به مثابه یک شیء یا کالای تولید شده نگریست که مراحلی را برای تبدیل شدن به یک متن طی کرده است.  کِرِس (Kress) به وضوح مسئله متن از نگاه نظریه پردازان نقش‌گرا را شرح داده است:

متون، برخاسته از موقعیت­های اجتماعی به­خصوصی هستند که توسط یک یا چند گوینده و نویسنده و با مقاصد و اهداف گوناگون تولید می‌شوند. معانی جایگاه خود را در متن پیدا می‌کنند با این حال خاستگاه آنها در بیرون از متن یعنی موقعیّت اجتماعی است (کِرِس، ۱۸: ۱۹۸۵).

با اینکه تعامل بین متن و بافتار  به شکل ارتباط بین زبان و جامعه است اما بافتارهای اجتماعی متشکل از دو سطح انتزاعی ژانر و سیاق کلام هستند که به ترتیب در قالب­های بافتار فرهنگی و موقعیتی توصیف می‌شوند (اِگینز: ۳۲: ۱۹۹۴) و مفاهیمی تخصصّی هستند که در خدمت توصیف معنا و نقش انواع متون هستند (اِگینز و مارتین، ۲۳۴: ۱۹۹۷).

۱ ـ ۲ ـ ۳ بافتار فرهنگی: ژانر

بافتار فرهنگی (cultural context) در مدل هلیدی عبارتست از چارچوبی کلی که تعاملات شکل گرفته در موقعیت­های مختلف را هدفمند می‌سازد و بدین ترتیب قابل تطبیق با بافتارهای موقعیتی فراوانی است (اِگینز: ۳۲: ۱۹۹۴) این مدل شاخص و نمودار بسیار دقیقی را از موقعیت­های اجتماعی یک جامعه در دوره‌ای به­خصوص ارائه می‌دهد (کِرِس، ۲۰: ۱۹۸۵).

علی­رغم اینکه شکل­های منسوخ شدة این قبیل موقعیت­ها تعیین­کنندة انواع متون هستند با این حال شایان ذکر است که متون معانی خود را نه فقط از معنای موجود در گفتمان بلکه از معانی موجود در ژانر یا موقعیت­های اجتماعی شکل­دهندة متون می‌گیرند (لِکی ـ تری، ۳۳: ۱۹۹۳). از این رو متون متعلق به یک ژانر می‌توانند دارای ساختار‌های متنوعی باشند و این درحالی است که تنها جنبة  غیر قابل تغییر یک ژانر ویژگی­های آن و ترتیب شکل‌گیری محتوای به­خصوص آن ژانر است (حسن و هلیدی، ۱۰۸: ۱۹۸۵).

۲ ـ ۲ـ ۳  بافتار موقعیت: سه متغیر سیاق کلام

در ادامۀ مدل معنایی ـ نقش‌گرای فرث، هلیدی به دنبال برقراری ارتباط بین گونه‌های زبانی و بافتار اجتماعی بود و اعتقاد داشت که هر موقعیت زبانی شامل سه متغیر است. این سه متغیر یا وجه عبارتند از: موضوع سخن، عاملان سخن و شیوة بیان (اِگینز، ۵۲: ۱۹۹۴).

هلیدی این سه متغیر را بدین شکل تعریف می‌کند:

۱ ـ موضوع سخن: عبارتست از عمل اتفاق افتاده و ماهیت فعالیت اجتماعی رخ داده.

۲ ـ عاملان سخن: عبارتست از افرادی که در یک مشارکت (participation) اجتماعی حضور دارند. این قسمت شامل ذات، جایگاه و نقش این مشارکت­جویان (participants) نیز می‌شود.

۳ ـ شیوة بیان: عبارتست از توقع عاملان سخن از زبان در موقعیت تعاملی بخصوص (حسن و هلیدی ، ۱۲: ۱۹۸۵)

وظیفة اصلی این متغیر‌های کلام ایجاد ارتباط بین نقش و شکل زبان است. به عبارت دیگر سیاق کلام برساخته از مشخصه‌هایی زبانشناختی است که نوعاً در تعامل با مشخصه‌های موقعیتی با ارزش­های به­خصوص موضوع سخن، عاملان سخن و شیوۀ بیان هستند (هلیدی، ۲۲: ۱۹۷۶). برای مثال متغیر عاملان سخن را می‌توان با توجه به رابطة بین گوینده و شنونده و برحسب تمایزات اساسی رسمی و غیر رسمی مانند مؤدبانه، محاوره‌ای یا صمیمی تحلیل کرد (حتیم و میسون: ۵۰: ۱۹۹۵).

به همین ترتیب شیوة بیان در یک مشارکت را می‌توان براساس نوشتاری یا گفتاری بودنش متمایز کرد.

۳ ـ ۲ ـ ۳  فرانقش­های زبان و متغیرهای سیاق کلام

به نظر هلیدی (۱۹۹۴) معنا مؤلفة اصلی زبان است و تمامی زبا­ن­ها در اطراف دو نوع معنای اصلی با عناوین اندیشگانی یا انعکاسی(ideational)و بینافردی یا فعال (interpersonal) شکل می‌گیرند. او فرا نقش­های سه‌گانة اندیشگانی، بینافردی و متنی (textual) را بدین شکل توصیف می‌کند:

اولین نقش زبان نقش اندیشگانی است که برای بیان محتوا به کار می‌آید. به واسطۀ این نقش است که گوینده یا نویسنده به تجربیاتش از پدیده‌های جهان واقعی تجسم می‌بخشد. و این امر تجربه‌اش از جهان درونی خودآگاهی گوینده، واکنش­هایش، شناختش، دریافت­هایش، و همچنین کنش­های زبانی صحبت کردن و فهمیدنش را نیز در برمی‌گیرد… در درجۀ دوم، زبان نقشی دارد که می‌توان آن را بینافردی نامید. در اینجا گوینده از زبان به مثابۀ ابزاری برای ورود خودش به رویداد گفتاری بهره می‌جوید، برای بیان حرف­هایش نگرش­هایش، و ارزیابی­هایش، و همچنین بیان رابطه‌ای که او بین خود و شنونده‌ا‌ش بنا می‌کند، مانند اطلاع‌رسانی، پرسش، احوال‌پرسی، قانع‌سازی و مانند آن… اما نقش سوم، نقش متنی است که از طریق آن زبان به خلق متن می‌پردازد و بین خود و شرایط رابطه برقرار می‌کند. در این شرایط گفتمان ممکن می‌شود، زیرا گوینده یا نویسنده می‌تواند متن را تولید کند و شنونده یا خواننده می‌تواند آن را تشخیص دهد (سلطانی، ۶۵، ۱۳۸۴، به نقل از فاولر، ۶۹، ۱۹۹۱).

کل نظام مفاهیم زبان که از طریق دستور و واژگان بیان می‌شود با نام نظام معنایی (semantic system) از سوی هلیدی (۱۹۹۴) شناخته می‌شود و این مفهوم نقطۀ مقابل واژگان ـ دستور یعنی نظام نشانه شناختی پیچیده‌ای است که متشکل از سطوح چند گانه و چند لایه است و هر دوی دستور و واژگان را در برمی‌گیرد. از نگاه هلیدی رابطۀ بین معناشناسی و واژگان ـ دستور رابطه‌ای طبیعی است و نه دل­به­خواهی ـ در حقیقت او رابطۀ مشخصی را بین معناشناسی و دستور قایل نمی‌شود زیرا این نظام­های معنایی هستند که ساختارهای واژگانی ـ دستوری را ایجاد می‌کنند. هلیدی با در نظر گرفتن رابطۀ درونی معناشناسی، واژگان ـ دستور و متغیرهای تحلیل سیاق کلام بر این نکته تأکید دارد که می‌توان سیاق کلام را نه تنها به معنای انتخاب واژگان و ساختارها بلکه به معنای مفاهیم تعریف کرد زیرا این فرآیند به گزینش مفاهیمی اطلاق می‌شود که تنوع متون را باعث خواهند شد (ص ۱۱۱). بدین ترتیب به قول هلیدی رابطۀ بین مؤلفه‌های زبانی (فرانقش­های اندیشگانی، بینافردی، متنی) و متغیرهای بافتاری (موضوع سخن، عاملان سخن شیوة بیان) درک و فهم خواننده از متن را بالا می‌برد و باعث می‌شود تا انواع گوناگون متغیرهای بافتاری فرانقش­های زبانی را از نقطه نظری بافتاری تعیین کنند (اگینز و مارتین، ۲۴۱: ۱۹۹۷).

از نگاهی تخصصی­تر، فرانقش اندیشگانی توجه خاصی به واقعیت دنیای اطراف ما دارد یعنی اینکه چه کسی چه کاری را برای دیگری چه زمان، کجا، چرا و چگونه انجام می‌دهد.

این امر باعث انعکاس تفاوت­هایی در موضوع سخن می‌شود که خود از طریق سیستم گذرایی (transitivity) و واژگان متنوع استنباط می‌شود به همین ترتیب تفاوت­های موجود در عاملان سخن از طریق مقولۀ وجه (mood) و فاعل در کنار وجه­نمایی (modality) و گزینه‌های ارزشیابی استنباط می‌شوند که در نهایت با ایجاد رابطۀ اجتماعی اتخاذ شده از سوی مشارکت­جویان همان فرانقش بینافردی نام می‌گیرد. و در آخر متغیر شیوۀ بیان نشان دهنده فرانقش متنی است که از طریق اسم‌سازی (nominalization) و گزینه‌های موضوعی درک می‌شود. در اینجا می‌توان جدولی را براساس رابطة سه‌وجهی متغیرهای تحلیل سیاق کلام، واژگان ـ دستور و فرانقش­ها ترسیم کرد. جدول زیر بیانگر رابطة بین بافتار موقعیتی و نظام زبانی در مدل هلیدی است که از کتاب اِگینز و مارتین ( ۲۴۲: ۱۹۹۷) برگرفته شده است:

جدول ۱ . ۳ . رابطة بین بافتار، سطوح چندگانه و نظام­های زبانی در مدل نقش‌گرای نظام­مندِ هلیدی

الگوسازی واژگانی ـ دستوری زبان الگوهای معنایی و کلامی زبان (انسجام) انواع معانی یا فرانقش­ها بافتار متغیرهای سیاق کلام
حالت گذرایی

روابط منطقی ـ معنایی

انسجام واژگانی

روابط ربطی

اندیشگانی موضوع سخن
وجه، وجه­نمایی

تمایل، نگرش

نقش گفتاری

ساختار مشارکت

بینافردی عاملان سخن
مبتدا، ساختار

اطلاعاتی

اسم­سازی

مرجع زبانی

(مشارکت‌جوی زبانی)

متنی شیوة بیان

هلیدی به غیر از فرانقش­ها و تأثیر آنها بر انسجام لایه‌های محتوایی (واژگان ـ دستور و معناشناسی) و مؤلفه‌های نقش‌گرا دو بردار دیگر را معرفی می‌کند که در ایجاد شاخصۀ زبانی  نقش بس مهم‌تری دارند (۱۵: ۲۰۰۱). این دو بردار عبارتند از لایه‌بندی (‌stratification) و جایگاه (rank).

در تعریف هلیدی لایه‌بندی عبارتست از سازماندهی زبان به شکل لایه‌های منظم آوایی، واجی، واژگان ـ دستوری و معنایی و یک یا چند لایة بافتاریِ خارج از زبان معیار. از سوی دیگر جایگاه زبانی شامل انسجام لایه‌های صوری مانند آواشناسی و واژگان ـ دستور در سلسه مراتبی ترکیبی می‌شود. به نظر هلیدی این بردارها عملیات و انتخاب­های زبانی فراوانی را برای کاربران زبان و در هر جایگاهی فراهم می‌آورند که به ترتیب به صورت ساختارهای عبارتی، انتخاب­های گروهی/ عبارتی و ساختارهای گروهی / عبارتی شکل می‌گیرند. بدین ترتیب  انتخاب­های زبانی با جایگاه بالاتر در ساختار می‌توانند اساساً انتخاب­های معنایی فاقد دستور باشند که رابطۀ خود با محیط را از دست داده‌اند (هلیدی، ۱۹۹۴).

۴ ـ ارتباط تحلیل سیاق کلام با ترجمه

متأسفانه سیاق کلام تا دهة نود کاربردی در مطالعات ترجمه نداشت و وقتی مورد توجه قرار گرفت که نظریه­پردازان به ترجمه به مثابۀ پدیده‌ای متنی و ارتباطی و بینافرهنگی می‌نگریستند (هوس ۶۵: ۱۹۸۱) که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی حائز اهمیت بود (گِرِگوری ۱۹: ۲۰۰۱). از این زمان به بعد توجه خاصی به سیاق کلام و ارتباط آن با تحلیل ترجمه ـ محور و ارزشیابی متون شد (مارکو، ۱: ۲۰۰۱). در ادامه به ارتباط نظریۀ هلیدی و  پیروان او با ترجمۀ سیاق ـ محور خواهیم پرداخت.

۱ ـ۴  رویکرد هلیدی به تعادل (equivalence)

در ابتدا باید بگوییم که هلیدی (۲۰۰۱) با رویکرد زبانشناختی به ترجمه (چگونگی پدیده‌ها و علاقه مترجم به نظریه­پردازی (چگونه باید بودن پدیده‌ها) مخالف است: بنابراین نقدهای چالش­برانگیزی را بر نظام زبانی، مقوله تعادل و ارزش در ارزشیابی ترجمه وارد می‌کند (استالینز و یالوپ، ۶: ب ۲۰۰۱).

هلیدی (۱۹۶۷) با اشاره به فرآیند ترجمه معتقد است که:

ترجمه در سه مرحله پیش می‌رود: الف) معادل­یابی کلمه به کلمه. ب) بازنگری متن در پرتو محیط زبانی و فرای آن توجه به موقعیت و ج) بازنگری در پرتو مشخصه‌های دستوری زبان مقصد در جائیکه زبان مبدأ دیگر قادر به انتقال اطلاعات نیست (نیومارک، ۶۵: ۱۹۹۱).

هلیدی (۱۹۶۷) با اشاره به مبحث ارزشیابی کیفیت ترجمه اذعان می‌دارد که:

معادل­یابی واحدهای کلامی و واژگان با بررسی متن در سطحی پایین‌‌تر از جمله امکان­ناپذیرست. هر چه که از سطح جمله پایین‌تر می‌رویم از معادل کمتر چیزی بر جا می‌ماند و وقتی که به تکواژ رسیدیم کمترین اثری از تعادل (معادل) باقی مانده است. تکواژ ترجمه­ناپذیر است (نیومارک، ۶۷: ۱۹۹۹۱).

هلیدی (۱۷: ۲۰۰۱) با توجّه به سه متغیر موضوع سخن، عاملان سخن و شیوة بیان در ترجمه بر اهمیت بافتار در تعیین ارزش لایه‌های مختلف تأکید دارد. هلیدی با تصریح اصل سلسله مراتب ارزش­ها به مترجمان گوشزد می‌کند که:

معادل در لایه‌های مختلف دارای ارزش­های گوناگونی است. در بیشتر موارد ارزش نهفته در یک لایه به سطحی بالاتر می‌رود ـ معادل معنایی ارزشی بس بیشتر از معادل واژگانی ـ دستوری دارد و شاید معادل بافتاری از تمامی این موارد بالاتر باشد. اما این ارزش­های نسبی تغییر پذیرند بدین معنا که در هر نمونۀ خاصی از ترجمه ماهیت خود را از دست می‌دهند. و در آخر هلیدی (۲۰۰۱) مفهوم تعادل در ترجمه را زیر سئوال می‌برد و می‌پرسد: تعادل با توجه به چه چیزی؟

به نظر او می‌بایست تعادل را با توجه به فرانقش­های اندیشگانی، بینافردی و متنی تعریف کرد. به نظر هلیدی با اینکه در هر نوع خاصی از ترجمه ارزش معادل به جایگاه، لایه و فرانقش­ها وابسته است اما معمولاً در سطح واحدهای واژگانی ـ دستوری بالاتر و بالاترین لایه درونی زبان یعنی معناشناسی است که معادل از ارزش بیشتری برخوردار است. هلیدی با در نظر گرفتن این سه فرانقش اذعان می‌دارد که ارزش بالا در حوزة متنی یا بینافردی با تعادل سازگار خواهد شد و این در حالی است که تعادل اندیشگانی از پیش بدیهی فرض شده باشد. در این جا هلیدی این گونه نتیجه‌گیری می‌کند:

ترجمۀ خوب به متنی اطلاق می‌شود که توجه خاصی به مشخصه‌های زبانشناختی با ارزش بالا در بافتاری به­خصوص و یا شاید ارزش نهفته در متن مبدأ را دارد.

۲ ـ ۴  تعادل سیاق ـ بنیاد

نظریه­پردازان ترجمه با پیروی از مدل سیاق کلام و ژانر استرالیایی هلیدی سعی دارند تا از نقطه­نظری نقش‌گرا به مقولۀ ترجمه بپردازند. از این میان نیومارک، مارکو، هوس، حتیم و میسون و بیکر نقش بسزایی داشته‌اند.

نیومارک توجه خاصی به کتاب هلیدی با عنوان «مقدمه‌ای بر دستور نقش‌گرا» به­خصوص فصل «انواع عبارات استعاری و نمودهای معادل» داشته‌ است (۱۹۹۴).

در این فصل از کتاب، هلیدی با ذکر مثال­های متنوع نشان می‌دهد که چگونه در بیان استعارات تصیم‌گیری می‌شود. نیومارک هم با بهره‌مندی از مدل ارائه شده در این کتاب آن را راهکاری مناسب برای دوره‌های آموزش مترجم می‌داند. نفر بعدی مارکو (۲۰۰۱) است که با بهره‌مندی از تحلیل سیاق کلام در ترجمۀ ادبی ارزش این مبحث را در ارزشیابی کیفیت ترجمه دو چندان می‌کند. به نظر ایشان مدل هلیدی پلی است بین یک عمل ارتباطی و بافتار موقعیتی که عمل در آن اتفاق می‌افتد. مارکو معتقد است که تحلیل سیاق کلام جامع­ترین چارچوب پیشنهاد شده به منظور توصیف بافتار است که با ارائۀ تعداد محدودی متغیر می‌توان هر نوع متنی را براساس آن تعریف کرد.

حتیم و میسون (۱۹۹۷، ۱۹۹۰) هم از تحلیل سیاق کلام در بافتار و ترجمه بهره‌های فراوانی برده‌اند. علی­رغم این ادعا که عوامل بافتاری دیگری مانند منظورشناسی و نشانه­شناسی باعث ارتقای چارچوب سیاق کلام شده‌اند آنها بر این باورند که آشنایی با سیاق کلام یک متن جزء لاینفک هر فرآیند گفتمانی است زیرا خواننده را درگیر بازسازی بافتار از طریق تحلیل آنچه که اتفاق افتاده است (موضوع سخن) فردی که در این فرآیند شرکت داشته است (عاملان سخن) و صورت و نوع فعل (شیوة بیان) می‌کند. این سه متغیر در کنار یکدیگر تعاملی ارتباطی را شکل می‌دهند که شرایط لازم برای ایجاد رابطه را فراهم می‌آورند(حتیم و میسون،۵۵: ۱۹۹۰).

از دیگر افرادی که به تحلیل سیاق کلام در مطالعات ترجمه علاقه دارند هوس (۱۹۹۷، ۱۹۸۱) و بیکر
(۱۹۹۲) هستند که نه تنها از مدل تحلیل سیاق کلام استفاده کردند بلکه براساس آن معیار‌های قابل­ملاحظه دیگری را برای مقایسه نظام‌مند متن مبدأ و مقصد ارائه دادند. هوس (۱۹۸۱) نظریۀ صحت ترجمۀ خواننده ـ محور را به دلیل کلی بودن ابهام و سر در گمی آن رد می‌کند و در عوض رویکردهای منظورشناسی و معناشناسی را برمی‌گزیند. در بطن نظریه او دو نوع ترجمۀ آشکار (overt) و نهان (covert) قرار دارند. به نظر هوس در یک ترجمۀ آشکار مانند یک سخنرانی سیاسی خوانندۀ متن مقصد مستقیماً مورد خطاب قرار نمی‌گیرد و بنابراین نیازی به ایجاد یک متن مبدأ ثانوی نیست زیرا یک ترجمه آشکار می‌بایست به وضوح ترجمه بودن خود را نشان دهد (ص ۱۸۹). از طرف دیگر در ترجمۀ نهان مانند یک گزارش علمی متن از لحاظ نقش کاملاً شبیه متن مبدأ است و به­طور اخص مخاطب فرهنگ زبان مقصد را مورد خطاب قرار نمی‌دهد. هوس معتقد است که متن مبدأ و مقصد باید از لحاظ نقشی مطابق یکدیگر باشند و این نقش را باید براساس ابعاد موقعیتی متن مبدأ توصیف کرد (ص ۴۹). او براساس مدل تحلیل سیاق کلام هلیدی مدل دیگری را با عنوان «لازمة اصلی تعادل در زبان مبدأ و مقصد» ارائه می‌دهد و اذعان می‌دارد که متن مقصد به منظور برابری با متن مبدأ می‌بایست نقشی را در‌ برگیرد که متشکل از مؤلفه‌های نقش‌گرای اندیشگانی و بینافردی است و معادل با نقش متن مبدأ است (هوس، ۱۹۸۱). به منظور اندازه‌گیری تعادل میان نقش­های اندیشگانی و متنی متن مبدأ و مقصد هوس  مدلی را ارائه می‌دهد که براساس آن تطبیق نظام‌مند نمای متنی(textual profile)  متن مبدأ و مقصد بر حسب نقش­های اندیشگانی و متنی امکان پذیر می‌باشد. این مدل که براساس طبقه­بندی پیچیده و متنوعی طرح شده است (ماندی ۹۲: ۲۰۰۱) می‌تواند مطابق با سطوح متنی، نحوی و واژگانی به تحلیل سیاق کلام متن مبدأ و مقصد تقلیل یابد.

منظور هوس از واژه متنی (textual) مفاهیم زیر است:

۱ـ پویایی مبتدا مثلاً ساختار مبتدا ـ خبری و انسجام زبانی

۲ـ رابطة بین­جمله‌ای مانند کلمات ربطی و تضاد

۳ـ ساختار تساوی همانند شبیه‌سازی ساختارها

از طرف دیگر بیکر علی­رغم استفاده از واژۀ تعادل به منظور فهم بهتر ترجمۀ مفهوم این واژه را گسترش می‌دهد تا شباهت اطلاعاتی متن مبدا و مقصد و نقش عوامل انسجامی (Cohesive devices) هر دو متن را پوشش دهد و هر دوی آنها را تحت عنوان تعادل متنی(textual equivalence) به­کار می‌برد.

او همچنین تعادل را در سطوح مختلف کلمه، بالاتر از کلمه دستور و منظورشناسی بررسی می‌کند. (بیکر، ۱۹۹۲)

نمودار ۱: مدل هوس برای تحلیل و مقایسة متن مبدأ و مقصد

(هوس ، ۱۳۹: ب ۲۰۰۱)

در آخر باید بگویم که رویکرد هلیدی به مسألۀ تعادل در ترجمه با استقبال فراوانی رو به رو شد و روشی مفید برای تحلیل ساختارهای زبانشناختی و معنای متن در مطالعات ترجمة زبانشناسی ـ محور است (ماندی، ۱۰۱ : ۲۰۰۱ ) . در هر حال این مدل نقاط ضعفی هم دارد. در درجة اول این مدل در ارائۀ طبقه‌بندی دستوری بسیار پیچیده عمل می‌کند و تطابق یک به یک دستوری و معنایی تغییرناپذیری در آن وجود دارد.

ثانیاً بیشتر این مدل­ها اساساً انگلیسی محور هستند. بنابراین ممکن است چارچوب­های نظری این مطالعات در دیگر زبان­ها به­خصوص تحلیل ساختار مبتدایی و اطلاعاتی آنها مشکل­ساز شود. برای مثال می‌توان از برخی زبان­های  اروپایی نام برد که آرایش کلماتِ متغیر و اَشکال فعلی مبتدایی تصریفی دارند.

با این که مدل پیشنهادی هوس کامل‌تر از مدل کتفورد است اما هنوز هم جای شک باقی است که آیا این مدل قادر به یافتن مقصود مؤلف و نقش متن مبدأ از طریق تحلیل سیاق کلام است یا خیر؟ (گات، ۹ ـ ۴۶ : ۱۹۹۱) . حتی اگر این امر هم امکان­پذیر باشد مدل هوس بیشتر به منظور یافتن ناهمخوانی میان متن مبدأ و مقصد به­کار رفته است.

بیکر ویژگی­های دیگری مانند دستوری، و متنی را به چارچوب نظری خود و مقولة تعادل اضافه می‌کند و از این رو کمک شایانی به مطالعات این حوزه کرده است.

او با کنار هم گذاشتن رویکردهای زبانشناختی و ارتباطی فهرست کامل‌تری از شرایط تعریف مفهوم تعادل را ارائه می‌دهد اما متأسفانه قادر به ارائۀ فهرست کاملی از جایگاه­های متنوع وقوع تعادل نبوده است. حتیم و میسون هم بیشتر به جنبة زبانشناختی اثر در مقولاتِ متنوّع واژگان، گزینش واژگانی، انسجام زبانی، گذرایی، تغییر سبک و میانجی‌گری مترجم توجه داشته‌اند (ماندی، ۱۰۲: ۲۰۰۱).

۵ . بحث و نتیجه

مقولة تعادل از مهم‌ترین موضوعاتِ قابل بحث در میان نظریه­پردازان مطالعات ترجمه بوده است (فاسِت، ۵۳ : ۱۹۹۷) . علی­رغم این که نظریه‌پردازان اولیه مانند کتفورد (۱۹۶۵) ونایدا (۱۹۶۴) بیشتر بر مدل­های کلان زبانی بین متن مبدأ و مقصد تمرکز داشتند و ترجمه را تنها به دو نوع تحت اللفظی و آزاد تقسیم می‌کردند اما نظریه‌پردازان معاصر تعادل را در سطوحی کوچک­تر مانند کلمه، جمله / بند و متن بررسی می‌کنند.

علت اصلی این امر توجه اندیشمندان ترجمه به ماهیت این فرآیند به مثابۀ یک پدیدة متنی است (هوس، ۶۵: ۱۹۸۱) از این رو مطالعة متن در بر گیرندة بررسی بافتار اجتماعی آن متن نیز است.

این قبیل مطالعات خواه ناخواه به مسائلی مانند رابطۀ بین تحولات اجتماعی و تغییرات زبانشناختی یا ارتباطی، ایجاد هویت اجتماعی و بازتولید دانش و ایدئولوژی می‌پردازند (شافنر، ۱: ۱۹۹۶). منظور از ایدئولوژی در اینجا نظام­های اصلی شناخت اجتماعی و سازماندهیِ برخوردها و دیگر نمودهای اجتماعی اعضای یک گروه است (ون دایک، ۲۴۳: ۱۹۹۵) .

در نگاه بافتاری و انتزاعیِ رویکرد نقش‌گرا، ایدئولوژی مقولاتی مانند قدرت، تعصّبات سیاسی و تفکرات نمود یافته مشارکت­جویان در متن را شامل می‌شود (اِگینز و مارتین، ۲۳۷: ۱۹۹۷).

با این حال تمامی متون جنبه‌هایی از ایدئولوژی را در کنار انگیزش­های نقش‌گرا در خود دارند و در مورد علایق تولید کنندگان­شان با ما حرف می‌زنند. نظر به اینکه زبان و کاربرد آن یعنی گفتمان و مشارکت اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با مطالعة ایدئولوژی دارند بیشتر تأکید ایدئولوژی بر یافتن صریح‌ترین شیوۀ بیان در سطوح مختلف واژگانی ـ معنایی و دستوری ـ نحوی بوده است (شافنر ، ۴ ـ ۳ : ۱۹۹۶).

به همین دلیل سیاق کلام دارای ظرفیت معنایی موقعیت ـ محور و بار ایدئولوژیکی به­خصوصی است و بنابراین تدوین معنای در خورِ یک موقعیت در نهایت وظیفة یک تشکل ایدئولوژیک است. ترجمه هم که بیشتر به مثابۀ یک فعالیت ایدئولوژی ـ مبنا و نه خنثی شناخته شده است متشکل از ایدئولوژی ترجمه و ترجمة ایدئولوژی است (حتیم و میسون، ۱۴۵: ۱۹۹۷) که شامل موضوعاتی درون و برون مرتبط می‌شوند.

در حالی که وساطت مترجم بر صحت ترجمه او تأثیر می‌گذارد اما هدف یا نقش یک متن ترجمه شده هم برصداقت او به عنوان یک مترجم تأثیرگذار خواهد بود. بَسنِت و لِفِوره (۱۹۹۰) با نشان دادن نقش ایدئولوژی در ترجمة ادبی بر این نکته تأکید دارند که مترجم در فرایند ترجمۀ خود از فیلتری ایدئولوژیک با ماهیتی سیاسی رد می‌شود. به این ترتیب رابطة سه وجهی ایدئولوژی، ژانر و سیاق کلام در مدل نقش‌گرای نظام­مند هلیدی توجیه‌پذیر است. این مدل بیانگر تحلیل سیاق کلام متن مبدأ و مقصد با اشاره به نمای متنی و با هدف ارزشیابی کیفیت ترجمه ترسیم شده است.

نمودار ۲: مدل واژگان ـ دستور، گفتمان ـ معنا و بافتارِ هلیدی

بافتار شیوة بیان عاملان سخن موضوع سخن سیاق کلام

زبان

مرجع و ربط ساختار مکالمه روابط واژگانی گفتمان ـ معنا
متنی بینافردی روابط تجربی
مبتدا وجه گذرایی واژگانی ـ دستوری

منابع

سلطانی، علی اصغر (۱۳۸۴) قدرت، گفتمان و زبان. تهران: نشر نی.

شاتلورت و کاوی (۱۳۸۵) فرهنگ توصیفی اصطلاحات مطالعات ترجمه- مترجمان فرزانه فرحزاد غلامرضا تجویدی- مزدک بلوری. تهران انتشارات یلدا قلم

Baker، M. (1992). In other words: A Course book on Translation. London:  Routledge.

__Ed.(1998a).The Routledge Encyclopedia of Translation Studies. London: Routledge.

__ (1998b). Translation studies، in Mona Baker (1998a، pp. 277- 80).

Bassnett، S. (1980، revised 1991). Translation Studies. London: Routledge.

__and Andre Lefevere. Eds. (1990).Translation; History and culture. London: Pinter.

Beaugrande، R. de. (1993). Register in discourse studies: A concept in search of a theory. In Mohsen Ghadessy، (pp. 7-25).

Broek، R. van den. (1978). The concept of equivalence in translation theory: some critical reflections. In James S.Holmes Jose Lamber and Raymond van den Broek، (pp.26-47).

Catford، J.C. (1965). A Linguistic theory of Translation London: Prentice Hall.

Dijk، T.A.V.(1995). Discourse semantics and ideology: Discourse and Society، ۶٫۲: (pp243-289).

__Ed. (1997). Discourse as Structure and process. London: SAGE

Eggins، S. (1994). An Introduction to Systemic Functional linguistics. London: Pinter publishers.

__and Marin، J.R. (1997). Genre and registers of discourse. In Teun A. van Dijk، (pp.230-256).

Fawcett، P. (1997). Translating and language: Linguistic theories Explained. Manchester: St Jerome publishing.

Firth، J. R. (1957). Papers in linguistics (1934-1951). London: Oxford.

__1968. Selected papers of J.R. Firth (1952-1959). London: Long man.

Gentzler، E (1993).Contemporary Translation Theories London: Routledge.

Ghadesy، M. (Ed 1993). Register analysis: Theory and practice. London: Pinter publishers.

Gregory، M. (2001). What can linguistics learn from translation? In Erich Steiner and Colin Yallop، (۲۰۰۱a، pp.19-40).

Gutt، E.(1991). Translating and relevance: Cognition and context. Oxford Blackwell.

Halliday، M.A.K. (1964). Comparison and translation. In M.A.K. Halliday، M. McIntosh and P.Stevens. the linguistic sciences and language teaching، London: Long man.

_(1967). Notes on transitivity and theme in English، Journal of Linguistic، No.3، part 1:37-81، part 2: 199-244.

__(1978).Language as social semiotic: The Social interpretation of language and Meaning. London: Edward Arnold.

__(1985). Spoken and written language. Geelong، Vic: Deakin university press. Republished by OUP 1989.

__(1994). Functional Grammar. 2nd Edition. London: Edward Arnold.

__(2001).Towards a theory of good translation، in Erich Steiner and Colin Yallop، (۲۰۰۱ a، pp. 11- 18).

Hasan R and M.A.K Halliday. (1985). Language Context، and Text: Aspects of Language in a social – semiotic perspective. Geelong، Vic: Deakin university press. 2nd edition، ۱۹۸۹، Oxford: OUP.

Hatim، B and Ian Mason. (1990). Discourse and the Translator. London: Longman.

Hatim، B and Ian Mason.(1997).The Translator as communicator. London: Rouledge.

House، J. (1981). A Model for translation quality assessment. 2nd edition. Tubingen: Gunter Narr.

__(1997). Translation quality assessment: A model Revisited. Tubingen: Gunter Narr.

__(2001). How do we know when a translation is good? In Erich Steiner and Colin Yallop، (۲۰۰۱a، pp. 127-160).

Jacobson، R. (1959/2000) . On linguistic aspects of translation. In Lawrence Venuti،(pp.11- 3-18).

__Kenny، D. (1998). Equivalence. In Mona baker، (۱۹۹۸a، pp.77-80).

Koller، W.(1995). The concept of equivalence and the object of translation studies، Target، ۷٫۲:۱۹۱-۲۲۲٫

Kress، G. (1985). Linguistics process in sociocultural practice. Geelong، Vic : Deakin university press.

Leckie – T، H. (1993). The specification of a text: Register، genre and  language teaching. In Mohsen Ghadessy، (pp.26-42).

Marco، J. (2001). Register analysis in literary translation: A function approach. Babel، ۴۶٫۱:۱-۱۹٫

Munday، J. (2001). Introducing translation studies: Theories and applications. London: Routledge.

Newmark، P. (1991). About translation. Clevedon: Multilingual matters.

Nida، E. (1964). Towards a science of Translating: With special reference to principles and procedures involved in bible translating. Leiden: E. J. Brill.

__and Charles Taber. (1969). The Theory and practice of translation. Leiden: E. J. Brill.

Nord، Ch. (1997). Translating as a purposeful activity: functional approaches explained. Manchester: St Jerome.

Pym، A. (1995). European translation studies، une science qui derange، and Why equivalence needn’t be a dirty word، TTR: Traduction، Terminologie، Redaction 8.1: 153-76

Schaffner، Ch and Helen Kelly – Holmes. Eds. (1996). Cultural functions of translation. Levendon: Multilingual Matters.

Snell – Hornby، M. (1988). Translation studies: An integrated approach. Amsterdam: John Benjamins.

Steiner، E and Colin Yallop Eds. (2001a). Exploring translation and Multi – lingual text production beyond content: Berlini Mouton De Gruyter.

Steiner، E and Colin Yallop Eds. (2001a). Introduction. In Erich Steiner and Colin Yallop، (pp.3-11).

Toury، G. (1980) . In search of a Theory of Translation. Tel Aviv: The Porter institute for poetics and semiotics.

Venuti، L. Ed. (2000). The Translation studies reader. London : Routledge