ویژگی های یک ترجمه ی  ادبی مناسب عربی

در یک ترجکمه مناسب ادبی عربی یا غیره باید به نکات  و ویژگیهای زیر در ترجمه توجه کرد:

*۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟*
پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.


به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و
"گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به
معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده
بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده
این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند». اشتباه گرفتن نارنجک
انداز با درخت انار باز محملی دارد، ولی روشن نیست چرا مترجم فعل فرانسوی
"برگشتن" را به "خشک شدن" ترجمه کرده است؟ لابد فکر کرده بوده که درخت که
نمی تواند برگردد، پس منظور از برگشتن درخت، خشک شدن آن است. دیگر فکر
نکرده بود که در راه فرانسه درخت اناری وجود ندارد.

*۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟
*نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های
روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق می کند. نیکوس کازانتساکیس نویسنده ی
یونانی، آدمی بوده است شوخ و بذله گو و خوش طبع و خوش بیان. رومن رولان
نویسنده ی فرانسوی آدمی بوده است خشک و جدی. آناتول فرانتس مردی بوده است
شیرین زبان ولی همیشه در گفته هایش از نیش زدن و طنز و تمسخر دریغ نمی کرده
است. نویسنده ای مانند سنت اگزوپری (نویسنده ی شازده کوچولو) طبعی حساس و
شاعرانه داشته است و دیگری چنین خصوصیاتی نداشته است.
این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان
بازتاب می یابد. و به عنوان مثال اگر شما به آثار نیکوس کازانتساکیس مانند
"آزادی یا مرگ" یا "مسیح باز مصلوب" یا "زوربای یونانی" نگاه کنید پی می
برید که شوخ طبعی و لوندی از سر تا پای کلمات او می ریزد.
بر عکس، اگر کناب "مهاتما گاندی" اثر رومن رولان یا یکی دیگر از کارهای او
را بخوانید، می بینید که آن بزرگوار اندک لحن شوخی و مسخرگی یا شیرین زبانی
و طنز گویی در گفتار و قلمش نیست و عین مطلب مورد نظرش را خشک و بی پیرایه
به روی کاغذ آورده است. یا اگر "جزیره ی پنگوئن ها"ی آناتول فرانس را
بخوانید، می بینید که آن مرد چه اندازه طنز و تمسخر در گفتار و در نوشته
هایش دارد.
مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط
به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول
فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.
مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در
فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است،
ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر
مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن
را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.

*۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟
*نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم
دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی
در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان
که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن
با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد. من اگر "دن
کیشوت" سروانتس که مربوط به چهار سال پیش است یا "دکامرون" بوکاچیو که در
ششصد سال پیش نوشته شده است را با همان نثر و زبانی ترجمه کرده بودم که
مثلن "شازده کوچولو"ی سنت اگزوپری یا "نان و شراب" اینیاتسیو سیلونه را
ترجمه کرده ام، بدون شک ترجمه ی موفقی نمی شد. این جا است که مترجم توانا
آقای نجف دریابندری در یکی از نوشته هایشان به این نکته اشاره کرده و گفته
است که: «محمد قاضی در ترجمه ی "دن کیشوت" زبان خاص متناسب با متن را
دریافته است». حتا در میان آثار نویسندگان هم دوره نیز اختلاف زبان وجود دارد.
یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می
نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم
باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این
نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن
جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی
می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

*۴- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی
برگزیده است؟*
واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و
گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"،
سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که
همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده
سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ
تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار
ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.

*۵- آیا منرجم در ترجمه ی خود، دستور زبان را رعایت کرده است؟*
درست بودن هر نوشته بسته به آن است که در آن اصول و قاعده های دستور زبان
رعایت شده باشد، وگر نه، آن نوشته غلط و از دید ادبی بدون ارزش خواهد بود.
به کار بردن واژه هایی که از نظر دستوری نادرست هستند نیز مشمول این شرط
است. در ترجمه ای به واژه ی "گزارشات" برخوردم که دلم به هم خورد. جمع بستن
"گزارش" که یک واژه ی زیبای فارسی است با "ات" عربی از آن کج سلیقگی های
زننده است و نیز اغلب دیده ام که در نرجمه رعایت فعل ها به مقتضای زمان
نشده است یا این که ضمیر "آن ها" که ویژه ی اشیاء است برای اشخاص به کار
رفته است و به جای آن که بنویسد: "آنان" یا "ایشان" رفتند، نوشته است: آن
ها رفتند. این مراعات نکردن دستور زبان نیز که به درست نویسی مربوط می شود،
در پایین آوردن ارزش ترجمه و هر نوشته ی دیگری بسیار موثر است.

*۶- آیا طول کلام یا برعکس، ایجاز نویسنده ی اصلی رعایت شده است؟*
این مساله به امانت در ترجمه مربوط می شود. گاه پیش می آید که نویسنده ی
اصلی مطلبی را در یک کلمه یا در یک جمله ی کوتاه بیان کرده است. ولی می
بینیم که مترجم آن را برای ادای مقصود کافی ندانسته و به شرح و بسط آن می
پردازد که البته به خود نویسنده ربطی ندارد و مترجم از خودش آورده است.
پیدا است که چنین کاری از رعایت امانت به دور است و اگر به راستی هم آن
واژه یا آن جمله نیاز به شرح و بسط بیش تری داشته باشد، مترجم خوب است که
در پاورقی یا پی نوشت به شرح و تفسیر آن بپردازد و بنویسد که مثلن در این
جا منظور نویسنده چنین و چنان است. مترجم معروفی که نیازی به نامیدن او
نیست، گاه بوده که یک کتاب ششصد صفحه ای را در یک صد یا یک صد و بیست صفحه
آورده و گاه برعکس، از یک اثر صد صفحه ای کتابی به حجم و قطر سیصد چهار
صفحه ساخته است. پیدا است که در هر دو مورد ترجمه وفادار نیست و ربطی به
متن اصلی ندارد و از این رو نمی توان ارزشی برای آن قایل شد.
در ادبیات خودمان نیز می بینیم که مثلن خیام یا سعدی یا حافظ یک دنیا مطلب
را در یک بیت یا رباعی یا یک قطعه گنجانده اند، حال اگر مترجم فرانسوی یا
انگلیسی یا هر زبان دیگری از آن بیت یا رباعی یا قطعه کتابی بنویسد، این
دیگر ترجمه نیست، تفسیر است.

*۷- آیا به نقطه گذاری (نشانه های نگارشی) اهمیت لازم داده شده است؟
*در زبان فارسی کلاسیک، نقطه گذاری ِ مرسوم در نوشته های خارجی، وجود نداشت
و از این رو مثلن یک متن پرسشی را به لحن عادی می خواندند و یا معلوم نبود
که جمله در کجا به پایان رسیده یا نرسیده و این مساله مشکلات بسیاری را در
کار خواندن پیش می آورد. اصول نقطه گذاری و به کارگیری نشانه های نگارشی از
هنگام آشنایی با ادبیات خارجی، در نوشته های فارسی نیز وارد شده و لازم است
که مترجم در متن خود آن ها را رعایت کند تا جمله های پرسشی از جمله های
تعجبی و تحسینی تمیز داده شود و معلوم شود که جمله در کجا به پایان رسیده
یا نقل قول از کیست و همه ی نکات دیگر "نقطه گذاری" punctuation تامین شود.
از مجموعه ی اصول و قاعده هایی که در بالا گفتیم و رعایت آن ها را در ترجمه
شرط لازم برای کام یابی و توفیق در این کار دانستیم، چنین نتیجه می گیریم
که به طور کلی کار ترجمه دارای دو بخش بنیادی است:
۱- یافتن مفهوم و پیام بیان شده در متن مورد ترجمه.
۲- یافتن لحن و سبک نویسنده و بازتاب دادن آن در متن ترجمه.
بخش نخست را "معادل مفهوم" و بخش دوم را "معادل سبک" می نامند و مجموع آن
ها "معادل کامل متن اصلی" خوانده می شود.
در متن های ادبی، سبک شامل ویژگی هایی مانند لحن سخن، طنز و لطیفه، زبان
ادبی یا عامیانه، انتخاب وازه ها، بازی با کلمات، فشرده یا بسیط بودن یا
کوتاه و بلند بودن جملات و نقطه گذاری است.

مقایسه ی نظریه های نایدا و نیومارک در ترجمه  با انطباق های گفتمانی

مقایسه ی نظریه های نایدا ونیومارک در ترجمه  با انطباق های گفتمانی

به طور کلی، نظریه های ترجمه، ازقدیم الایام تاکنون، حرف تقریبا واحدی رادرچارچوب های نظری گوناگون بیان کرده اند. زمانی که نایدا مبحث ترجمه ی صوری و پویارامطرح کرد هنوزبحثی ازمتن ودادن هویتی خاص به آن نبود. نیومارک دستگاه اصطلاحی نایدا راگرفت و برچسبهای دیگری برآن نهادو گوشه های تاریک آن رانیز روشن کرد. نیومارک بامطرح کردن ترجمه ی معنایی دربرابرترجمه ی پیامی همان بحث کهن ترجمه ی تحت اللفظی/ترجمه ی آزاد را به میان کشیدو با معیارهای دقیق تر زبان شناختی آن راتوضیح داد. نیومارک بابیان این مطلب که برخی ازترجمه ها خواننده رابه دنیای نویسنده می برند(ترجمه ی معنایی) وبرخی دیگر، برعکس، نویسنده را به دنیای خواننده می اورند(ترجمه ی پیامی) الگوی روشنی ازدو قطب ترجمه به دست داد.


طیفی که نایداو نیومارک درترجمه مطرح می کنندموردتوجه کسان دیگری نیز بوده است. سراسرکتاب زیبا وپراطلاع جرج استینرحرکت میان دوسوی این طیف ونشان دادن زیروبم های این دو شیوه ازترجمه است. ردپای این گرایشها را در تاریخچه ی ترجمه در کشورخودمان نیزمی توان یافت. آنچه نیومارک زیرعنوان ترجمه ی معنایی/ترجمه ی پیامی(به قول نایدا ترجمه ی مبدامدار وترجمه ی مقصدمدار) مطرح می کنند ازهمان صدراسلام نیزوجودداشته است. درترجمه ی آثاریونانی به عربی دو روش درکاربوده است. یکی روش یوحنابن بطریق وابن ناعمه ی حمصی ودیگران که دقیقا مطابق ترجمه ی صوری نایداوترجمه ی معنایی نیومارک بوده است. سعی آنهابراین بوده که در برابر هر کلمه ی یونانی یک کلمه ی عربی به کار ببرندوچنانچه برای واژه ای یونانی معادلی درعربی پیدانمی شد واژه ی یونانی را وارد عربی می کردند. روش دیگر متعلق به حنین ابن اسحاق وجوهری بود. آنها توجه چندانی به کلمات و ساختار آنها نداشتند، بلکه صرفا به پیام و مفهوم کارداشتند(ترجمه ی پویای نایداو ترجمه ی پیامی نیومارک).

باآغازمباحث مربوط به متن، مباحث مربوط به گفتمان نیزبه تدریج شکل گرفت. سوسور باتفکیک نهادن میان دال و مدلول وبه خصوص با استقلال بخشیدن به دال جدا از مدلول، شالوده ی استقلال دادن به متن را ریخته بود. رولان بارت بانوشتن مقاله ی «مرگ نویسنده» متن را حاکم بلامنازع بحث های ادبی اعلام کرد.  بارت گفت همه چیز درمتن است، متن خودبسنده است وهمه چیز از آن بیرون می آیدونقدادبی نیازی به آگاهی اززندگی نویسنده وهنرمندندارد.

کوششهای فوکونیزدرتکوین گفتمان بسیارموثربود. فوکومعتقداست تنهاازطریق ایجاد«حقیقت» می توان تاثیرگذاشت وقدرت را به دست گرفت وحقیقت تنها از راه زبان وتشکیل کفتمان حاصل می شود. فوکومعتقداست تاریخ غرب رانمی توان بدون درنظرگرفتن این عامل تحلیل کرد. حرف فوکو راباتشبیه زبان به دوئل بهترمی توان درک کرد. زبان ها و، به طور اختصاصی تر، گفتمان ها همچون شلیک دردوئل اند. کسی برنده است که زودتربتواندمفهومی رادرقالب زبان –ازواژه گرفته تاکل متن- بریزد وبیان کند. حقیقت این است که گفتمانها دنیارامی سازند. گفتمان مذهب، علم، اخلاق وغیره. اینها بر یکدیگرتاثیر میگذارند وبرخی بردیگران غلبه می یابند. وقتی گفتمان تکوین یافت دیگر خود، صرف نظر از به کاربرندگان آ«، هویت می یابدوحرکت می کند.

هم اکنون ما شاهدرویارویی گفتمانهای غربی با شرقی هستیم وغالبا می بینیم که گفتمانهای مازیرسلطه ی گفتمانهای آنهاقرار می گیرد. زبان مابه طورکلی، وگفتمانهای خاص در درون آن، درپیچ وتاب فشاری است که ازجانب زبان وگفتمانهای غربی برآن وارد میشود.تبلیغات نیزهمین است. اینکه برخی تبلیغات نمی گیرد علتش این است که«حقیقت» ندارد.

 

نظریات نایدا، کتفورد و یاکوبسن درباره ترجمه

نظریات ترجمه

   نایدا با به کار گرفتن دستور گشتاری و انتخاب هفت جمله ی هسته (Kernel sentence) به عنوان مدل، جریان انتقال از زبان مبدا به زبان مقصد را در سه مرحله ی تحلیل (analysis)، انتقال (transition)و پرداخت ( restructuring) شرح میدهد.(1) موضوع معادل طبیعی یا پویا در برابر معادل مکانیکی یا صوری  یکی ا زمسایل مهمی است که نایدا به خوبی آنرا می شکافد وابعاد گوناگون آنرا نشان میدهد. مشکلات ترجمه میان دو زبان متعلق به دو فرهنگ کاملا متفاوت ودور از یکدیگر، مسایل ناشی از تقابل زبان با منطق، تفاوت میان ترجمه ی زبانی و ترجمه ی فرهنگی، سطوح گوناگون ترجمه، واحد ترجمه، معنا ی رسمی و معنای عاطفی واژه ها همگی مسایلی هستند که نایدا با استفاده از روش تحلیل مولفه ای  به نحوی همه جانبه آنها را مورد بحث قرار میدهد.دربحث مربوط به اینکه آیا ترجمه علم است یا هنر، نایدا بیشتر از علم بودن ترجمه جانبداری می کند و معتقد است آنهایی که ترجمه را به طور کامل هنر می دانند نتوانسته اند عمق مسایل زبانی را دریابند ودر نتیجه مبانی علمی آن را رها کرده اند.البته نایدا به دلیل  نوع تجربه و زمینه ی کارش به مسایل مربوط به ترجمه ی متون علمی و فنی توجهی نشان نمی دهد.

رومان یاکوبسون ترجمه را به سه نوع تقسیم می کند:1)ترجمه ی درون زبانی ؛ که برگردان متنی  به متن دیگر در یک زبان واحداست.این ترجمه در واقع نوعی دگرنویسی است. 2)ترجمه ی بین زبانی؛ که همان ترجمه به معنای معمول آن یعنی انتقال مطلب از  یک زبان به زبان دیگر است. 3)ترجمه ی بین نشانه ای؛ که عبارت است از ریختن عناصر یک کد در کدی دیگر، نظیر ترجمه ی زبان اشاری کرولالها به زبان صوتی معمولی.(2)

کت فورد زبانشناس انگلیسی، بااعمال دستور سیستمتیک هلیدی بر نظریه ی ترجمه، مراتب و سطوح انتقال میان دو زبان را طبقه بندی کرده است. نظریه ی او در مقایسه با نظر یه های دیگر محدودیت های بیشتری برای ترجمه قایل است . کت فورد بخشی از کتاب دوران کودکیاثر ماکسیم گورکی، نویسنده ی روسی، را نقل می کند و نشان می دهد که مفاهیمی در آن وجوددارد که،نه ازلحاظ فرهنگی ،بلکه از لحاظ زبانی قابل ترجمه به انگلیسی نیست. کت فورد همچنان نشان می دهد که علاوه بر سد های  زبانی ، سدهای فرهنگی نیز سر راه ترجمه وجود دارد(3)


1-  E.Nida.The Theory and  Practice of Translation,Leiden,1969.Chapters3,6,7

2-  -ibid.p.3.

3-  -J.C.Catford.A Linguistic Theory of Translation,London,1974.pp.96-99.